چرا از طلوع شمس در دولت یازدهم باید خرسند بود؟

    هفته گذشته، همزمان با آیین اهدای جوایز منتخبین هفتمین جشنواره بین‌المللی فارابی، تارنمای شبکه مطالعات سیاستگذاری عمومی (شمس)، توسط حسن روحانی، رسماً افتتاح شد. رخدادی که تا آنجا که ذهن یاری می‌کند، کمتر سابقه داشته تا یک رییس‌جمهور در مراسم رونمایی از درگاهی اطلاعاتی شرکت کند که از قضا بخش مهمی از آن به تحلیل رویدادهای محیط زیستی ایران و جهان می‌پردازد؛ واقعیتی که آشکارا دلیل بر اهمیت این پایگاه تحلیلی در فضای مجازی می‌تواند باشد.

    نوشتار پیش رو، به همین مناسبت تهیه شده و از آنجا که نگارنده، مدیر حوزه سیاست محیط زیستی در این تارنما است، فرصت را مغتنم دانسته و از تمامی نخبگان عرصه‌ی محیط زیست، آب، منابع طبیعی و حوزه‌های مرتبط دعوت می‌کند تا یادداشت‌های خود را بر اساس معیارها و موضوعات هفت‌گانه‌ی این تارنما ارسال کنند (نشانی ایمیل: darvish100@gmail.com) تا پس از بررسی، نسبت به انتشار آنها اقدام شود.

رونمایی رسمی از شمس در حضور رییس جمهور

    یک درگاه اطلاعاتی پا به عرصه‌ی وجود نهاده که نظیرش تا این تاریخ دست‌کم در طول دوران برقراری دولت مدرن در ایران سابقه نداشته است؛ درگاهی که می‌کوشد با زبانی حرفه‌ای، اما ساده و شفاف به مهم‌ترین چالش‌های پیش روی توسعه در ایران در ابعاد گوناگونش بپردازد و مهم‌تر آنکه با زبانی فاخر اما صریح، بارشی فکری برای درمان یا مهار بحران‌های فراروی ایران در دهه‌ها‌ی پیش رو ارایه دهد.
    نگارنده بر این باور است که این رخدادی یگانه و حایز بیشترین درجه‌ی اهمیت برای نخبگان و اندیشه‌ مردان و زنان ایرانی است تا بتوانند، یافته‌های پژوهشی، آموزه‌های میدانی یا تجربه‌ها و قضاوت‌های تحلیلی خود را در کوتاه‌ترین زمان ممکن و به مؤثرترین شیوه در معرض دید خوانندگان فرهیخته، سیاستمداران، کلان‌نگران، برنامه‌ریزان، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران ارشد حکومتی قرار دهند. این مزیت، از آنجا اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم یک نهاد راهبردی نزدیک به عالی‌ترین مقام جمهور کشور - یعنی: مرکز بررسی‌های استراتژیک نهاد ریاست‌جمهوری - وظیفه‌ی حمایت و تسهیلگری این درگاه مجازی را برعهده گرفته است. امتیازی که خواه ناخواه به هم‌اندیشی، هم‌افزایی و تعامل بیشتر خردورزان ایرانی بر گرد حلقه‌ی شمس کمک خواهد کرد.
    و البته خوشایندترین رخداد در ماجرای ظهور شمس، از منظر محمّد درویش به عنوان پژوهش‌گری که بیش از ربع قرن از زندگیش را درگیر مشکلات حوزه محیط زیست و منابع طبیعی کشور بوده، همانا وجود ممتاز و شاخص بخش محیط زیست به عنوان یکی از هفت حوزه‌ی اصلی سیاستی این تارنمای وزین است؛ واقعیت پیش‌برنده و امیدبخشی که آشکارا نشان می‌دهد: نگاه دولت یازدهم بیشتر از هر دولتی در قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به موضوع محیط زیست جدی، ژرف و عینی است.
    و این همان دلیلی است که سبب می‌شود تا همه از تابش شمس بر آسمان حوزه‌ی اندیشه و پژوهش در ایران خرسند باشند و لبخند رضایت بر لب نهند.
    شمس می‌تواند و باید که گرانیگاه منحصربه‌فرد و متمایزی برای به اشتراک نهادن بیشترین تنوع دیدگاهی نخبگان خلاق درون و برون کشوری پیرامون یک عشق و هدف واحد به نام «سربلندی ایران عزیز» باشد. همه‌ی اندیشمندان وطن باید شمس را از خودشان بدانند و برای تکامل و اعتلای بیشتر آن، بکوشند تا دقیق‌ترین نقدها، علمی‌ترین تحلیل‌ها و صریح‌ترین واسنجی‌های پژوهش‌محورانه‌ی خویش را ارایه دهند؛ تلاش مقدسی که آرمانش ارزیابی چیدمان توسعه در کشور و امکان بازمهندسی واقع‌گرایانه، خردمندانه و مبتنی بر توانمندی‌های بوم‌شناختی و ویژگی‌های پیکرشناختی ایران زمین است تا دیگر شاهد سقوط بی‌سابقه‌ی پیراسنجه (پارامتر) های محیط زیستی، مرگ تالاب‌ها و دریاچه‌ها، افزایش چشمه‌های تولید گرد و خاک و ریزگردها، کاهش زیگونگی (تنوع زیستی)، آلودگی تمامی 180 رودخانه دایمی کشور، خشکیدگی زاگرس، مخروبه شدن هیرکانی، خودسوزی خان میرزا و نشست زمین در سرزمین سبز سهند و سبلان نباشیم.

    یادمان باشد:
    شمس می‌تواند سندی گرانسنگ باشد که به آیندگان اثبات کند: در ایران، انسان‌هایی می‌زیستند که سال‌ها پیش هشدار داده بودند: «بیابان‌زایی انسانی» می‌تواند «خشکسالی مدیریتی» به بار آورد و آن یکی، بی‌شک بر شتاب جریان کاهنده‌ی کارایی سرزمین یا همان «بیابان‌زایی طبیعی» خواهد افزود؛ چرخه‌ی مخرب و باطلی که بر یکدیگر اثرات متقابل و پیش‌برنده می‌نهند.
    باشد که رهبران امروز ایران، پیام هشدارها و زنهارهای نخبگانی که در شمس قلم می‌زنند را دریافته و نقشه‌ی راهی پایدار برای دستیابی به رفاهی درخور در جهانی عاری از خشونت برای همه‌ی زیستمندانش بیافرینند.
    آمین ...

درج نظر


برچسب‌ها: شمس, شبکه سیاستگزاری عمومی, مرکز بررسی‌های استراتژیک, نهاد ریاست جمهوری
+ نوشته شده در  جمعه 17 بهمن1393ساعت 13:52  توسط محمد درویش 

ماجرای یک ملاقات تاریخی در پردیسان!

    در شامگاه سه‌شنبه‌ا‌ی که گذشت – هفتم بهمن 1393 – یک ملاقات بی‌سابقه بین عالی‌ترین مقام دولتی در حوزه‌ی محیط زیست از یک سو و دو چهره‌ی سرشناس و محبوب طبیعت ایران - که در شمار نخستین کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست از نخستین روز تأسیس رسمی آن توسط اسکندر فیروز به شمار می‌آیند – صورت گرفت. در این ملاقات گرم، شفاف و صمیمانه که بیش از 80 دقیقه به طول انجامید، استاد بیژن فرهنگ دره‌شوری و استاد هوشنگ ضیایی از مهم‌ترین دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود برای پاسداری از آنچه که هنوز در طبیعت ایران وجود دارد، سخن گفتند و معصومه ابتکار هم ضمن تأیید آن نگرانی‌های دلسوزانه، از این دو عزیز بزرگوار خواستند تا در هیبت نمایندگان ویژه رییس سازمان، از مناطق تحت مدیریت محیط زیست بازدید کرده و گزارش‌های خویش را به او برسانند تا مورد توجه و اقدام قرار گیرد ...


برچسب‌ها: بیژن فرهنگ دره شوری, هوشنگ ضیایی, معصومه ابتکار, تقی ابتکار, پردیسان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 بهمن1393ساعت 18:24  توسط محمد درویش 

غارها که بمانند، گرد و خاک‌ها کمتر می‌مانند!

    دیروز – دوم بهمن 1393 - در جریان برگزاری آیین قدردانی از بزرگان حوزه‌ی غار، غارنوردی و غارشناسی در ایران که با حضور معصومه ابتکار و جمعی از مدیران ارشد دو سازمان حفاظت محیط زیست و میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی برگزار شد، به واقعیتی اشاره کردم که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است!
    اینکه اگر غارها نبودند، بی‌شک بسیاری از زیستمندان، از جمله خفاش‌ها هم نبودند و این خفاش‌ها هستند که با کنترل بسیاری از حشرات و آفت‌ها و نیز کمک به زادآوری گیاهان مقاومی چون کاکتوس‌ها، توانسته‌اند از خسارت‌های میلیارددلاری به بخش کشاورزی و مصرف بیش از حد سموم شیمیایی جلوگیری کرده و در تثبیت ناهمواری‌های ماسه‌ای، مؤثر باشند.
    مراسم دیروز که به همت جواد نظام دوست و بروبچه‌های سختکوشش در انجمن غارشناسی ایران و حمایت سازمان حفاظت محیط زیست برگزار شده بود، نخستین آیین از نوع خود بود که کوشید تا دست‌مریزادی باشد به همه‌ی گمنامانی که در طول همه‌ی این سال‌ها، بی‌هیچ چشمداشتی کوشیده بودند تا غارهای ایرانی را بشناسند، پاک نگه دارند و این امانت گرانسنگ را به آیندگان بسپارند؛ ایندگانی که بی‌شک بیشتر از ما، قدر مروارید حیات در زمین را می‌دانند. در حقیقت اگر همان گونه که پیش‌تر و در مراسم روز جهانی کوهستان از نگینی 17 هزار هکتاری بر فراز سرزمین ایران سخن گفتم که در بلندای بیش از 4 هزار متر، نگهبان اب ایرانیان است؛ اینک می‌خواهم، از جان زمین، از غارهای ایرانی با عنوان مروارید نهفته در بطن قلمرو این بوم و بر سخن بگویم که باید بیشتر ... خیلی بیشتر از امروز قدرش را بدانیم و برای حفظش بکوشیم.
    آخرین مصوبه‌ی واپسین نشست شورای عالی محیط زیست در بیست و نهمین روز از دی ماه 1393، شاید یکی از نخستین کارهایی است که باید به سرعت برای دست کم یکصد غار دیگر در ایران انجام دهیم. تبدیل غار درفک در استان گیلان به اثر طبیعی ملّی، آغاز این راه طولانی است که ایرانیان را به منزلگاهی سبز و امن نزدیک‌تر می‌سازد.
    به بیانی روشن‌تر، اگر رییس جمهور جنگل ابر شاهرود را در واکنش به درخواست 151 نماینده‌ی محترم مجلس شورای اسلامی - که برایشان عبور یک جاده‌ی محلی، بیشتر از ابر می‌ارزید - منطقه‌ی حفاظت شده اعلام کرد تا پاسخی سزاوارانه و امیدبخش را در تاریخ محیط زیست ایران به نام خود ثبت کند؛ اینک افزوده شدن غار درفک به سیاهه‌ی آثار طبیعی ملّی نشان می‌دهد که ما مسیر را درست انتخاب کرده‌ایم؛ هرچند که می‌پذیریم هنوز در آغاز این راه پرپیچ و خم، ناهموار و دراز هستیم.
    با امید به پاسداشت و حراست شایسته‌تر از نگین و مرواردید فلات ایران، در ادامه متن سخنرانی دیروزم در تالار همایش‌های شهدای سازمان حفاظت محیط زیست را می‌توانید مطالعه فرمایید.

 

سخنرانی دیروزم ...

اگر غارها نبودند!

گاهى ...
دلت «به راه» نیست!
ولى سر به راهى ...
خودت را می‌زنى به « آن راه» و می‌روى ...
و همه، 
چه خوش باورانه فكر مي‌كنند ...
كه تــو ...
«روبراهى»

    اگر غارها نبودند، رد پای پررنگ‌تری از سموم نفس‌گیر را باید در محصولات غذایی‌مان رهگیری می‌کردیم تا در مواجهه با آفت‌ها نفس کم نیاوریم! این غارها هستند که تاب‌آوری و ماندگاری بسیاری از میوه‌ها از جمله موزها، انجیرها و شماری از گیاهان بیابان‌دوست! چون کاکتوس‌ها را بهبود می‌بخشند. اصلاً غارها که امن و امان باشند، ناهمواری‌های ماسه‌ای؛ کمتر جنب و جوش کرده و در آسمان گرد و خاک راه می‌اندازند!
چه می‌خواهم بگویم؟ یعنی راه مهار بیابان‌زایی از ژرفای غارها می‌گذرد؟! باورتان می‌شود؟
می‌خواهم بروم بالاتر! و براین مدعا پای فشارم که خدماتی که غارها در طول تاریخ به تکوین، تکامل و پایداری باکیفیت‌تر حیات بر روی زمین ارایه کرده‌اند؛ آنقدر وسیع، حجیم و پرشمار است که به راحتی می‌شود، یکی ازکارکردها یا خدمات کوچک غارها؛ یعنی: مهار بیابان‌زایی را بدون کوچکترین احساس گناهی نادیده گرفت و به قرینه‌ی معنوی بخشید!
    زیرا به جرأت می‌گویم: اگر غارها نبودند، ما هم نبودیم ...
    آخر حکایت غار و زندگی، مثل حکایت دارکوب‌های سرسرخ و کارون است! آن دارکوب‌های زیبارو و الوان هم وقتی که آشیان‌شان بر اثر گلازنی بی‌رویه نابود شد؛ وقتی سگ‌های گله امان‌شان را بریدند و وقتی تجاوز کشاورزان به زیراشکوب بلوط‌های زاگرس، هیچ قلمرو امنی را برایشان باقی ننهاد، برای همیشه بلوط‌های کبیرکوه را رها کردند و رفتند؛ آنها محیط‌بان‌های بی‌جیره و مواجب بلوط‌ها بودند و وقتی که رفتند و عرصه‌ی شش میلیون هکتاری زاگرس را تا کوهرنگ و شاهان‌کوه بی‌محافظ تنها گذاشتند، آنگاه نوبت به سوسک‌های چوبخوار رسید تا جولان دهند و شیره‌ی کارون و کرخه و زنده‌رود را بمکند تا آن پایین‌دست‌ها، گوزن‌های زرد هلوه، نخل‌های بهمن‌شیر و اروندکنار و گندم‌زارهای ورزنه ایستاده مردن را آغاز کنند ...
    غارها هم همینگونه هستند ... مثل دارکوب‌ها ... چرا که آن دخمه‌های سرد و تاریک و نمدار؛ آن ژرفناهای اسرارآمیز و آن آشیان‌های کارستی و پرهراس، دژ امن زیگونگی در برابر بلایا یا تهدیدهای تاریخی/ طبیعی، چون یخبندان، خشکسالی، راهزنان، آتش‌سوزی، زلزله و نظایر آن بودند.

استاد چنگیز شیخ لی که دیروز از او تمجید شد

    دقت کنید که صرفاً نمی‌خواهم از آن سخن ‌گویم که اگر غارها نبودند، خفاش‌ها هم نبودند؛ بلکه بسیاری دیگر از گونه‌های غارزی‌ چون برخی از آبزیان، حشرات، باکتری‌ها، عنکبوت‌ها، گلسنگ‌ها و ... نیز آسیب جدی می‌دیدند. مطابق آنچه که پروفسور گالانت در کتاب شگفتی‌های زیگونگی نگاشته‌اند، رد بیش از نیمی از مجموع 300 هزار گونه از سوسک‌هایی که تاکنون در زمین شناسایی شده‌اند را می‌توان به راحتی در غارها، رهگیری کرد. چه دلیلی از آن بالاتر و مهم‌تر که نشان دهد: اگر غارها نبودند، حیات چیزی کم داشت! نداشت؟
    در این میان، وضعیت حدود 600 غار شناخته شده در ایران چگونه است؟ (البته برآوردها حکایت از آن دارد که شمار غارهای موجود در ایران از 1700 هم گذر می‌کند) ما چه رتبه‌ای در بین کشورهای برخوردار از غار در جهان داریم؟ چند درصد از مشهورترین غارهای ایرانی برخوردار از کاشفانی ایرانی هستند؟ تعداد و کیفیت غارنوردان، غارشناسان و دوستداران غار در ایران به نسبت میانگین‌های جهانی در چه جایگاهی است؟ آیا تاکنون آسیب‌شناسی ژئوتوریسم در غارهای ایرانی مورد فراکافت قرار گرفته است؟ آیا توانسته‌ایم پژوهش‌های درخوری را برای کشف تغییرات آب و هوایی و روند تکاملی زیستمندان ایرانی در طول چند میلیون سال گذشته با استفاده از ویژگی‌های یگانه‌ی غارهای ایرانی سامان دهیم؟ اصلاً ‌چند تشکل مردم‌نهاد تخصصی در حوزه‌ی غار فعالیت دارند؟ ردپای غارها در بین سطور کتاب‌های درسی دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی تا چه حد است؟ چند نفر می‌دانند که یگانه غارماهی واقعی جهان در غار ماهی کور لرستان می‌زیید و البته حال و روز خوشی هم ندارد ؟ و دست آخر آنکه سازمان متولّی طبیعت ایران تاکنون چند غار را به عنوان یک پدیده‌ی یگانه، اثر طبیعی ملّی اعلام کرده و واجد بیشترین درجه از حفاظت دانسته است؟
    حقیقت این است که اغلب پاسخ‌ها شاید آن چیزی نباشد که دوست داریم بشنویم، اما نکته‌ی امیدبخش آن است که بر خلاف موجودات غارنشین و غار رو که حال‌شان رو به وخامت است، غارشناسان روبراه‌تر هستند؛ انسان‌هایی عاشق، خردمند و حرفه‌ای که مسئولیت‌شناسانه به جایگاه غارها در زیست سپهر ایران می‌‌نگرند و شمارشان، شتابان در حال افزایش است؛ هموطنانی که حرمت پیشکسوتان کارآزموده‌ و دلسوز این حوزه – چون چنگیز شیخ‌لی، احمد معرفت، یوسف نجایی، داوود محمدی‌فر، کیومرث بابازاده و جواد نظام‌دوست - را هم خوب می‌دانند و از سرمایه‌ی اجتماعی ارزشمند خویش در قلمرو دانش غارشناسی به شایستگی پاسداری می‌کنند.

جوان ترین غارنورد ایرانی که معصومه ابتکار از او تمجید کرد

    به سهم خود و به عنوان خدمتگزاری از مجموعه‌ی سازمان متوّلی طبیعت ایران، خواهم کوشید تا به همراه همکاران سختکوشم در دفتر آموزش و مشارکت مردمی، شرایطی سهل‌تر و پیش‌برنده‌تر برای توان‌افزایی جامعه و برخورداری از سواد غار در بین ایرانیان، بویژه کودکان امروز و مدیران فردا فراهم آورم.
    آنگاه شاید در آن روز، به جای آنکه فقط سر به راه باشیم، واقعاً روبراه هم باشیم.

درج نظر


برچسب‌ها: غار, غارشناسی, درفک, مهار بیابان زایی, خفاش
+ نوشته شده در  جمعه 3 بهمن1393ساعت 10:36  توسط محمد درویش 

از امیدهای دیروز تا آرمان‌های امروز محمد درویش!

گفتگویم با شش و هفت در همشهری

 

    پنج‌شنبه‌ی گذشته – 25 دی 1393- گفتگوی مفصلم با حمیدرضا محمدی در صفحه 13 از ویژه‌نامه همشهری با عنوان: شش و هفت، منتشر شد. در این گفتگو، یادی کردم از پدربزرگ دوست‌داشتنی‌ام که او را «باباگله» خطاب می‌کردم، مرد عزیزی که سبب شد به طبیعت سرزمینم دقت کرده و با یاخته یاخته‌ی وجودم آن را لمس کنم. روزگار کارورزی‌های داوطلبانه و مشتاقانه‌ام در مزرعه‌ی حسین‌آباد سلفچگان هرگز از خاطرم محو نخواهد؛ روزهایی که برای نخستین بار دریافتم: وقتی آن موتورپمپ بزرگ و پر سرو صدا در روستای حسین‌آباد به کار افتاد تا شیره‌ی زمین را در بالادست کاریز مزرعه‌ی باباگله بمکد، آرام آرام قنات دوست‌داشتنی پدربزرگ خشک شد و آه از نهادم برآمد ...

بر روی تصویر کلیک کنید

بگذریم ... در این گفتگو کوشیدم تا ضمن اشاره به شرایطی که سبب شد به فعالیت‌های محیط زیستی گرایش پیدا کنم، از مهم‌ترین امیدها و آرمان‌هایم سخن گویم ...
اینکه چرا به سراغ مدارس جامع محیط زیستی رفتم و سهم اروند در این میان چه بود؟!
اینکه چرا اگر بتوان حال مردم سرزمینم را خوب کرد، آنگاه حال مواهب طبیعی گیاهی و جانوری‌اش هم خوب خواهد شد!
اینکه چرا با منطق سرنیزه و چکمه در مواجهه با پدیده‌ی شکار مخالفم؟
اینکه ارزش آب در بحران آب چه نقشی دارد؟
اینکه چرا نمایندگانی در صحن بهارستان داریم که خواهان انحلال سازمان متولی طبیعت ایران هستند؟
اینکه چرا هم بیابان‌زدایی خطرناک است و هم بیابان‌زایی؟!

ادامه مصاحبه ام.

و اینکه چرا مردمی که نوشخند طبیعت را درک کرده‌اند؛ هرگز بر روی هم تیغ برنمی‌کشند.

درج نظر


برچسب‌ها: محیط زیست, آموزش, مدارس محیط زیستی, همشهری
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 دی1393ساعت 20:59  توسط محمد درویش 

شرط نخست در تحقق آسمان آبی!

    امروز به بهانه‌ی 29 دی ماه، روز هوای پاک؛ یادداشتی را در صفحه 5 روزنامه آرمان منتشر کردم که چون به صورت کامل منتشر نشد، در ادامه شما خواننده‌ی عزیز مهار بیابان‌زایی، می‌توانید آن را مطالعه فرمایید ...

عکس  امروز صفحه نخست روزنامه ایران

    دست کم حدود دو دهه است که می‌گوییم و می‌خوانیم که سهم وسایل متحرک در آلودگی هوای کلان‌شهرها، به ویژه تهران، بین 70 الی هشتاد درصد است. معنای سخن فوق آن است که به رغم همه‌ی تلاش‌هایی که برای بهبود سامانه‌ی سوخت و ساز خودروها به عمل آمده و اینک به کمتر از یورو 4 راضی نیستیم، ظاهراً همچنان نسبت‌ها همانی است که بوده! گواه این مدعا را می‌شود در سخنان اخیر معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران رهگیری کرد که در نیمه‌ی دیماه سال جاری، مجدداً تأکید می‌کند: «هشتاد درصد از منابع آلوده کننده هوای تهران مربوط به منابع متحرک اعم از موتور سیکلت، خودروهای سواری و سنگین است .»
این در حالی است که اینک مدتهاست وجود ذرات کوچک‌تر از 2.5 میکرون، به عنوان پای ثابت آلودگی هوا خود را به اثبات رسانده. درواقع در اغلب روزهایی که تهران در شرایط ناسالم قرار دارد، مهم‌ترین پیراسنجه‌ای که سبب این شرایط می‌شود، همانا غلظت خطرناک این ریزدانه‌ها در فضاهای شهری است.
بنابراین، شاید نخستین شرط برای تحقق آسمان آبی، آن است که مجدداً پژوهشی جامع و کامل در باره‌ی سهم مؤلفه‌های گوناگون موتوری و غیرموتوری انجام گیرد تا بتوان با تبیین دقیق اولویت‌ها با توجه به محدودیت منابع، بهترین کارایی و اثربخشی را بدست آورد.
وجود ده‌ها مرکز علمی/پژوهشی و هزاران دانشجو در مقاطع گوناگون کارشناسی ارشد و دکترا در رشته‌های مرتبط با آلودگی هوا، آشکارا نشان می‌دهد که ابزار لازم برای تحقق گام نخست به شرط وجود اراده‌ای بایسته موجود است.
نگارنده بر این باور است که برای رهایی از شر ریزگردهای کوچک‌تر از دو و نیم میکرون باید، تهران از شرایط تبدیل شدن به یک کارگاه بزرگ ساختمانی خارج شود. مدیریت‌های حاکم بر کلان‌شهر تهران و برخی دیگر از ابرشهرهای ایرانی، باید تراکم‌فروشی را متوقف کرده و اجازه‌ی تخریب هیچ ساختمانی که عمری کمتر از 60 سال را دارد (به جز در مواردی استثنایی)، ندهند. به موازات این اقدام باید هر نوع فعالیت معدنی، به ویژه برداشت شن و ماسه در محدوده‌ی 50 کیلومتری کلان‌شهرها، متوقف شود. هزینه‌ی زندگی در کلان‌شهرها باید به موازات هزینه‌ی زندگی در دیگر سکونتگاه‌های کشور که کاهش می‌یابد، افزایش یابد.
انگیزه‌ی حضور در تهران را باید از ایرانیان بگیریم و این انگیزه زمانی گرفته می‌شود که نظامی عدالت‌محورانه در توزیع امکانات در سراسر خاک وطن اعمال شود. در صورتی که هم‌اکنون از منظر شاخص‌های رفاهی چون وجود پزشکان متخصص، مراکز فرهنگی معتیر، امکانات ورزشی، مدارس و دانشگاه‌های با کیفیت، برخورداری از آزادی‌های فردی و اجتماعی و نظایری از این دست، تهران گوی سبقت را از دیگر همتایان ایرانی‌اش ربوده است. در حالی که این کلان‌شهر غول‌آسا، هم در روی زمین و هم در زیر آن، با مشکلاتی جدی و پیش‌رونده روبروست که پایداری زیستن در تهران را به شدت با مخاطره روبرو ساخته است. اٌفت شتابان سطح ایستابی، نشست زمین و ساختارهای شکننده‌ی تکتونیک و زمین‌شناختی از آن جمله است.

     یادمان باشد:
از زمانی که بختیار بیدقی نتایج پژوهش خود را در دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران منتشر کرد، بیش از 17 سال می‌گذرد. آن زمان او نشان داد که به ازای هر سال دیرکرد در مهار آلودگی هوای تهران، 15.7 میلیارد تومان از کیسه‌ی دولت و ملت می‌رود؛ در حالی که با صرف کمتر از نیمی از آن رقم، در همان زمان می‌شد آلودگی را برای همیشه مهار کرد. اینک این نسبت به طرز وحشتناک‌تری افزایش یافته و سخن از خسارت‌هایی به ارزش 16 میلیارد دلار در سال است. فقط کافی است به هزینه‌های 10 هزار میلیاردتومانی سرطان در سال گذشته توجه کنیم تا اثبات شود که آلودگی هوا تا چه اندازه می‌تواند کارمایه‌های حیاتی را در وطن به مخاطره اندازد. به ویژه اگر بدانیم: آلودگی هوا میتواند ۱۱ برابر آلودگی آب و ۱۶ برابر آلودگی غذا خطرناک باشد، چرا که هر فرد روزانه به ۱۶ کیلوگرم هوا نیاز دارد، در حالی که تنها به یک و نیم کیلوگرم آب و یک کیلوگرم غذا محتاج است.
در این میان شاید بخش امیدوارکننده‌ی ماجرا، تصویب پیشنهاد هشت ماده‌‌ای سازمان حفاظت محیط زیست توسط دولت یازدهم باشد که به موجب آن، نه تنها حلال‌های صنعتی از بنزین تولیدی پتروشیمی‌ها حذف شدند، بلکه تا کمتر از 30 ماه آینده، استانداردسازی سوخت نیروگاه‌ها و پایان کابوس مصرف مازوت هم رقم خواهد خورد، افزون بر آن، الزام دولت به استحصال انرژی‌های نو و جایگزینی دست‌کم 10 درصد از انرژی مصرفی کشور با برق تجدیدپذیر تا سال 1398و واردات تدریجی موتورهای برقی و جایگزینی آن‌ها با موتورسیکلت‌های بنزینی، نصب فیلتر دوده در خودروهای سنگین و دیزلی و افزایش بیمه خودروها همزمان با بالا رفتن سن آنها، از دیگر چشم‌اندازهای امیدبخش تحقق آسمان آبی در تهران و دیگر کلان‌شهرها به شمار می‌رود.

درج نظر


برچسب‌ها: آلودگی هوا, سوخت, خودروهای برقی, آسمان آبی
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 دی1393ساعت 20:46  توسط محمد درویش 

آموزش؛ کلید نجات محیط زیست ایران

   امروز - 29 دی 1393 - در صفحه 18 روزنامه ایران، از یگانه کلید نجات محیط زیست ایران سخن گفته‌ام. در ادامه متن کامل این گفتگوی طولانی را می‌توانید ملاحظه فرمایید ...

 

آموزش و کلید!

گفت‌ و‌ گو با محمد درویش، مدیر آموزش و مشارکت‌ مردمی سازمان حفاظت محیط زیست

آموزش، کلید نجات محیط‌ زیست ایران

    این حقیقت تلخ که حال محیط زیست ایران خوب نیست، بر کسی پوشیده نیست و به گفته بسیاری از فعالان و مسئولان این حوزه، محیط زیست کشورمان در یکی از بدترین دوران خود به سر می‌برد. حیات وحشی که نفس‌هایش به شماره افتاده، جنگل‌هایی که دست سرد جاده سازان و قاچاقچیان چوب، گلوی سبزشان را می‌فشارد، تالاب‌ها و رودخانه‌هایی که یکی پس از دیگری خشک می‌شوند، چاه‌های آب غیرمجازی که بی‌رحمانه شیره زمین را از رگ‌هایش بیرون می‌کشند، هوای آلوده‌ای که نفس را بر مردم و موجودات این سرزمین تنگ کرده؛ این‌ها تنها بخشی از مصیبت‌هایی است که محیط زیست ایران به آن دچار شده است. به این موردها باید بی‌توجهی عمومی به محیط زیست را نیز اضافه کرد. برای بررسی این موضوع از جنبه‌های مختلف، در یک بعد‌از‌ظهر پاییزی به دفتر محمد درویش مدیرکل آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست رفتیم. درویش که سال‌ها سابقه پژوهش و فعالیت در حوزه محیط زیست و منابع طبیعی را پرونده کاری‌اش دارد و عشق به طبیعت باعث شده وارد عرصه مدیریتی شود، بزرگ‌ترین مشکل محیط زیست ایران را «ناآگاهی» می‌داند. او در گفت‌و‌گو با ایرنا به تازه‌ترین اقدامات سازمان حفاظت محیط زیست برای ارتقای آگاهی و آموزش در این عرصه اشاره کرد.

مردم ایران را تا چه اندازه در خصوص محیط زیست و مسائل آن حساس هستند؟
من نسبت به جامعه ایران خوشبین هستم. معتقدم هرگاه که ما قادر بوده‌ایم دانایی محیط زیستی مردم را به شکلی جذاب ارتقا دهیم، آنها واکنشی سزاوارانه از خود نشان داده‌اند.

آیا نمونه‌ای از این آگاهی بخشی با نتیجه‌های موفقیت‌آمیز سراغ دارید؟
البته. من برای اثبات این ادعا یک مثال می‌زنم؛ مدتی پیش، گروهی از ما فعالان محیط زیست به همراه جمعی از سازمان‌های مردم نهاد فعال در حوزه محیط زیست، به منطقه کردنشین «نقده» در جنوب استان آذربایجان غربی که تالاب «کانی برازان» در آن واقع است رفتیم و با مردم این منطقه گفت‌و‌گو کردیم. ما به آنها گفتیم که اگر نحوه تعامل شما با طبیعت به شکل فعلی در جریان باشد و تغییری نکند، بزودی همه تالاب‌های شما خشک خواهد شد و گَرد نمکی که در اثر خشکی تالاب ایجاد می‌شود، زمین‌های کشاورزی و باغ‌های شما را نابود خواهد کرد و در نهایت چاره‌ای جز مهاجرت نخواهید داشت. ما به این افراد پیشنهاد دادیم بخشی از حقابه کشاورزی خود را در اختیار تالاب قرار دهند. پیش از طرح این پیشنهاد، مردم ناحیه تصور می‌کردند با زهکشی و خشکاندن زمین‌های اطراف تالاب، قادر به کسب درآمدی بالا خواهند بود. البته این برنامه معمولاً طی ماه‌های ابتدایی اجرایی شدن جواب می‌دهد؛ ولی بلایی که در صورت اجرای این طرح، در بازه زمانی بلندتر و در مقیاس گسترده‌تر بر سر این منطقه می‌آمد، همان بلایی است که بر سر حوضه آبریز دریاچه ارومیه آمد و سبب از دست رفتن خود دریاچه شد. مردم این منطقه به افرادی که از آنها برای حفظ تالاب درخواست کمک کرده بودند و دولتی نیز نبودند اعتماد کردند و بخشی از حقابه خود را در تالاب رها کردند. بعد از مدتی تالاب دوباره جان گرفت و پرندگان مهاجر به آن هجوم آوردند. در این زمان فعالان محیط زیست بار دیگر از مردم درخواست کردند به سمت پرندگان شلیک نکنند و به جای آن به مردم کمک کردند تا با راه انداختن «برد واچینگ»(پرنده نگری)، دوربین‌هایی را در اطراف تالاب نصب کنند تا گردشگرانی که به این منطقه می‌آمدند از مناظر طبیعی آن لذت ببرند. آنها حتی اطلاعاتی در خصوص این پرندگان یاد گرفتند تا به گردشگران داخلی و خارجی ارائه دهند. با افزایش حضور این گردشگران در منطقه، مردم محلی در پاسخ به نیاز محل اسکان و اقامت، خانه‌های خود را تجهیز کردند یا سوئیت‌هایی برای اجاره به این افراد ساختند و غذای محلی خود را در اختیار این افراد گذاشتند. اهالی کانی برازان ثروتمند شدند و زندگی و کسب و کار آنها تا حدی رونق گرفت که آنها تالاب را خون رگ‌های خود توصیف کردند. حالا همین افراد که روزی قصد خشک کردن زمین‌های اطراف تالاب را داشتند از سرمایه خود نگهبانانی استخدام کرده‌اند تا از حریم تالاب در مقابل متجاوزان محافظت کنند. چراکه آنها دریافته‌اند حفظ محیط زیست و نگهداری از طبیعت جانوری این منطقه، سود اقتصادی برای خود آنها نیز به دنبال دارد. پس نتیجه می‌گیریم هرکجا که ما با زبان جذاب توانسته‌ایم به مردم اطلاعات کافی دهیم، آنها بخوبی مشارکت کرده‌اند. اگر ما مردم را از خود بدانیم و به سمن‌ها (سازمان‌های مردم نهاد) اعتماد داشت باشیم و برون سپاری واقعی را اجرایی کنیم، بدون شک نتیجه خواهیم گرفت.

تصور نمی‌کنید این مثبت اندیشی نسبت به مشارکت مردمی، تنها در مناطقی که زندگی و معاش مردم آن به طبیعت وابسته است، مصداق پیدا می‌کند؟ تکلیف مردم شهرنشینی که در روزهای تعطیل طبیعت را به کوهی از زباله و جنگل‌ها را به شعله‌های آتش میهمان می‌کنند چیست؟ چگونه می‌توان آنها را نسبت به طبیعت دغدغه‌مند کرد؟
شکی در این نیست که نگاه مردم ما به محیط زیست نسبت به آن چیزی که باید باشد بسیار متفاوت است. اینکه مردم در این زمینه آگاهی کمی دارند، به این خاطر است که بستر فرهنگی مناسب ایجاد نشده است و متأسفانه هیچ یک از سازمان‌هایی که متولی افزایش آگاهی و دانایی مردم در خصوص محیط زیست بوده‌اند به وظایف خود عمل نکرده‌اند. شما ببینید که محیط زیست تا چه اندازه در اولویت‌های مسئولان و سازمان‌ها و برنامه سازان ما جای دارد. ما در پربیننده‌ترین ساعت‌های رسانه ملی، برنامه‌های متنوعی نظیر «برنامه90» برای فوتبال یا «هفت» برای سینما را داریم. ولی آیا یک برنامه ثابت محیط زیستی داریم که در ساعت‌های پرمخاطب و از یکی از بهترین شبکه‌های تلویزیون پخش شود و مردم را به محیط زیست حساس و در این خصوص ظرفیت‌سازی کند و مشکل‌های محیط زیست کشور را به چالش بکشد؟ زمانی که در مدارس ما بحث محیط زیستی مطرح نمی‌شود و درس محیط زیستی نداریم، اصلاً زمانی که مدرسه محیط زیستی نداریم، چگونه از بچه‌ای که پشت این میز و نیمکت‌ها آموزش دیده و وارد جامعه شده انتظار داریم با محیط زیست مهربان باشد یا درصورتی که مسئولیتی به او داده شد، فرمان‌های سازگار با محیط زیست صادر کند؟

پس از نظر شما در معادله مردم و مسئولان، سهم گروه دوم در اوضاع کنونی محیط زیست بیشتر است؟
بله. الان که من و شما با هم گفت‌و‌گو می‌کنیم، ایران در بدترین شرایط محیط زیستی در تاریخ قرار دارد. طبق مطالعاتی که خانم دکتر «راضیه لک» در واحد رسوب شناسی سازمان زمین شناسی ایران روی لایه‌های زیرین کفه نمکی دریاچه ارومیه انجام داده، بین 25 تا 40 هزار سال گذشته، این دریاچه هرگز شاهد وضعیتی چنین بحرانی نبوده است. شبیه این ماجرا را می‌توان در کل کشور شاهد بود و شواهد و مطالعات به ما نشان می‌دهد که در این سرزمین هرگز دوره‌ای وجود نداشته که اینچنین عرصه‌های زیست محیطی ما دچار بحران شوند. اینک بسیاری از تالاب‌ها و رودخانه و دریاچه‌های ما یا نابود یا در خطر نابودی قرار دارند. 25 استان ما درگیر پدیده ریزگردها هستند. میزان افت سطح آب زیرزمینی در مرکز کشور به 2 متر در سال رسیده و آلودگی هوا 8 میلیارد دلار به کشور خسارت زده است و در نتیجه آن 10 هزار و 200 میلیارد تومان صرف درمان انواع سرطان شده است. گونه‌های جانوری هم در معرض خطر جدی قرار دارند. در چنین شرایطی که همه باید دست در دست هم دهند و اختیار کافی برای حفاظت از اندوخته جانوری و طبیعت ایران به سازمان متولی محیط زیست داده شود، 63 نماینده مجلس طرحی را به هیأت رئیسه مجلس می‌دهند و خواستار انحلال سازمان حفاظت محیط زیست می‌شوند. آیا چنین چیزی در جهان سابقه دارد؟ اینها همان افرادی هستند که فردا به مردم می‌گویند ما سازمان حفاظت محیط زیست را به این دلیل که با ساخت سد و چاه و... مخالفت می‌کرد منحل کردیم؛ پس به ما رأی دهید. در این شرایط آیا مردم مقصر هستند؟ آن هم مردمی که نمی‌دانند محیط زیست چیست و ما نیز تلاشی برای تشریح این مقوله و مشکلات آن برای آنها نکرده ایم.

دولت چگونه می‌تواند در عین برآوردن نیازهای فوری و عمرانی، به دغدغه‌های بلندمدت در حوزه محیط زیست توجه کند؟ آیا تصمیم‌گیری در این زمینه دشوار نیست؟
نکته اول این است که ما نباید انتظار نتایج بزرگ را از اقدامات کوچک و کوتاه مدت داشته باشیم. یکی از اقدام‌هایی که دولت می‌تواند در بلند مدت انجام دهد، فراهم کردن بستری است که در مردم مجال تغییر رفتار نسبت به محیط زیست ایجاد شود. این مهم‌ترین و راهبردی‌ترین اقدامی است که باید انجام شود. دولت به جای سرگرم کردن خود با معلول‌ها باید به دنبال علت‌ها باشد. ما در منطقه‌ای استقرار پیدا کرده‌ایم که به کمربند خشک جهان شهرت دارد. در این منطقه که ریزش‌های آسمانی آن، یک سوم و تبخیر آن دو برابر میانگین جهانی است، ما نباید به سمت آن نوع از توسعه که وابستگی معیشتی را به سرزمین افزایش می‌دهد حرکت کنیم، بلکه باید به سمت رونق کسب و کارهایی برویم که کمترین چشمداشت را به آسمان دارند.

یعنی چه سیاست‌هایی را باید جایگزین کنیم؟ اشکال سیاست‌های فعلی در چیست؟
اگرتوسعه ما بر مبنای بهره‌برداری از انرژی‌های نو همچون انرژی خورشیدی و بادی، تقویت زیرساخت‌ها در راستای جذب گردشگر و رونق گردشگری طبیعی (اکوتوریسم)، استفاده از ظرفیت‌های کشور در حوزه کهن زادبوم‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی بنا شود، تبدیل به کشوری خواهیم شد که حرفی برای گفتن دارد. مساحت کشور جزیره‌ای «گوام»، یک سوم جزیره قشم است. ولی همین جزیره کوچک، در سال 3 میلیون گردشگر دارد. کل کشور ما در سال 3 میلیون گردشگر ندارد.
اشکال اصلی، سیاستگذاری غلط و تعریف نادرست از روش‌های توسعه است. ما طی سی سال اخیر، ذخیره هزار ساله آب خود را مصرف کرده‌ایم چرا که می‌خواستیم در کشاورزی به خودکفایی برسیم و این یک اشتباه راهبردی بود. چرا مدیران استان یزد باید به اینکه این استان جزو 10 استان برتر کشور در حوزه کشاورزی است افتخار کنند؟ مردم یزد باید به اینکه بیشترین جذب گردشگر را دارند و قادر هستند از بافت تاریخی و طبیعت بیابانی بی‌نظیر این استان بیشترین درآمد را کسب کنند، افتخار کنند. افتخار استان یزد باید به استفاده از مزیت بادگیرهایش باشد، نه اینکه اجازه دهد این بادگیرها توسط امارات متحده عربی و با حضور «کوفی عنان» ثبت میراث معنوی «یونسکو» شود.

حامی واقعی طبیعت ایران

همه این اقدامات در کنار آموزشی که شما به جای خالی آن اشاره کردید زمانبر هستند. اگر ما آموزش را شروع کنیم و در حوزه سیاستگذاری هنوز هم نقص‌های فعلی وجود داشته باشد، آیا در آینده مردمی نخواهیم داشت که دوستدار محیط زیست هستند ولی محیط زیستی باقی نمانده که از آن حمایت کنند؟
سؤال بسیار خوبی است. گاه درک ناصحیح از شرایط بحرانی و چگونگی برون رفت از آنها باعث می‌شود تا همه تمرکز خود را روی اقدام‌های شتابزده و اورژانسی در کوتاه مدت بگذاریم و از اصل ماجرا غافل شویم. در شرایط کنونی ما باید هردوی این اقدام‌ها را در کنار هم پیش ببریم. یعنی با آموزش به جنگ علت العلل یا همان نادانی برویم و در کنار آن با بررسی دقیق راه‌هایی برای حل معضل‌های محیط زیست کشور نظیر آلودگی و بیابانزایی و... داشته باشیم

دفتر شما (آموزش و مشارکت‌های مردمی) در این خصوص چه اقداماتی را بویژه در حوزه آموزشی انجام داده است؟
همه عزم ما در دفتر آموزش و مشارکت‌های مردمی، بعد از تفاهمنامه‌ای که رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با وزیر آموزش و پرورش امضا کرد، این است که مدارس محیط زیستی را راه‌اندازی کنیم. منشور این طرح آماده است و ما مشغول کار روی شیوه نامه آن هستیم. هدف اصلی ما این است که در یک دوره بیست ساله بتوانیم همه فارغ‌التحصیلان مقاطع ابتدایی تا متوسطه را برخوردار از سواد محیط زیستی کنیم. علاوه بر این، ما کارگاه‌های آموزشی برای گروه‌های نخبه را آغاز کرده‌ایم و به نویسندگان، کارگردانان، مستندسازان، تهیه‌کنندگان صدا و سیما، نمایندگان مجلس، امامان جمعه و... اطلاعات کافی در خصوص شیوه‌هایی که این افراد می‌توانند در آموزش محیط زیستی مردم سهیم و شریک باشند ارائه می‌دهیم. خوشبختانه و با توجه به همین تلاش‌ها، امسال 37 کتاب درسی در مدارس ما تغییرات محتوایی کرده‌اند و محتوای محیط زیستی به آنها اضافه شده است. بر اساس تفاهمنامه میان سازمان محیط زیست و وزارت آموزش و پرورش، این وزارتخانه قبول کرده تا 56 هزار معلم خود را در اختیار ما قرار دهد تا آموزش‌های محیط زیستی ببینند. ما قصد داریم از سال تحصیلی 95-94، 60 مدرسه را در 5 اقلیم کشور و در همه پایه‌ها، به‌صورت آزمایشی تبدیل به مدارس محیط زیستی کنیم و با آسیب شناسی نتایج حاصل از این طرح، آن را با قدرت و در کل کشور ادامه دهیم. این مدارس قرار است تجربه‌های زنده و میدانی در اختیار دانش‌آموزان قرار دهند. ما نمی‌خواهیم یک کتاب دیگر و امتحانی دیگر به کتاب‌ها و امتحانات دانش‌آموزان اضافه کنیم و سرنوشت این درس را به سرنوشت درس‌هایی مثل عربی و انگلیسی که همه می‌خوانند و کسی چیزی از این زبان‌ها نمی‌داند تبدیل کنیم. ما می‌خواهیم بچه‌ها عاشق طبیعت شوند و از شنیدن واژه‌هایی نظیر جنگل، بلوط، میش، مرغ، یوزپلنگ و...، همان احساس مثبت را داشته باشند که بعد از شنیدن واژه‌هایی نظیر مادر و پدر دارند.
آموزش نباید سرسری گرفته شود. وضعیت کنونی آلمان به عنوان کشوری که دارای قوی‌ترین احزاب سبز در جهان است، نتیجه بیش از 60 سال آموزش‌های محیط زیستی است. پس آموزش، مهم‌ترین اولویت ما است و در کنار آن نیز باید به معضلات اورژانسی محیط زیست پرداخته شود.

دولت یازدهم بدون شک نسبت به دولت پیشین اهمیت بیشتری به محیط زیست می‌دهد؛ ولی مشکل‌های فراوان کشور در حوزه اقتصادی، سیاسی و... ممکن است این اولویت را در حاشیه قرار دهد. ممکن است به‌صورت مصداقی به اقدام‌هایی که وزارتخانه‌ها و نهادهای مختلف می‌توانند انجام دهند اشاره کنید.
ما در شرایطی قرار داریم که باید در راستای افزایش اهمیت عمومی به محیط زیست، به بیش از تذکر دادن اکتفا کنیم. چرا بستن کمربند در کشور ما طی سال‌های اخیر تبدیل به یک عادت شد؟ چون علاوه بر فرهنگ سازی، از سیاست جریمه نیز استفاده کردیم. آیا این مقررات سفت و سخت را در حوزه محیط زیست نیز اعمال می‌کنیم؟ این همان اقدامی است که نیروی انتظامی می‌تواند برای محیط زیست انجام دهد. این نهاد باید پاسدار قانون در حوزه محیط زیست باشد و با خاطیان برخورد کند. وسایل نقلیه شخصی و عمومی که دود می‌کنند و هوا را آلوده می‌کنند، کمپانی‌هایی که خودروهایی با نقص فنی تولید می‌کنند، تولید بنزین آلوده پتروشیمی با ترکیبات سرطانزایی که 5 برابر حد مجاز است، شکارچیان غیرمجاز، افرادی که طبیعت را به شیوه‌های مختلف آلوده و نابود می‌کنند؛ چرا نیروی انتظامی با آنها برخوردی نمی‌کند؟ مگر ما در اصل 50 قانون اساسی نمی‌گوییم که حفظ محیط زیست، لازمه حیات اجتماعی رو به رشد مردم ایران است و هر شخصیت حقیقی یا حقوقی که عملکرد او به تخریب غیر قابل جبران محیط زیست منجر شود، مجرم است و نیروی انتظامی با این جرایم برخورد کند؟ مگر از دست دادن ارومیه، بختگان و... تخریب غیرقابل جبران نیست؟

بسیاری از نهادهای مسئول در بحران کنونی محیط زیست، دولتی و حکومتی هستند و این حلقه بسیار به هم پیوسته است. برای مثال در بحث آلودگی هوا که به آن اشاره کردید، اگر نیروی انتظامی بخواهد با خاطیان برخورد کند باید در مقابل وزارت نیرو و صنعت و ده‌ها شرکت و سازمان بایستد. شاید به همین دلیل است که بسیاری محیط زیست را حوزه‌ای سیاسی توصیف می‌کنند. با وجود این چه اقدام‌هایی می‌توان برای برون رفت از این شرایط انجام داد؟
این وضعیت زمانی بدرستی اصلاح می‌شود که مطالبه اصلاح این شرایط در جامعه ما وزن داشته باشد و خواست مردمی وارد این معادله شود. برای مثال دریاچه ارومیه را در نظر بگیرید. چرا دولت تا این حد به این موضوع اهمیت می‌دهد؟ چرا 15 هزار میلیارد تومان برای احیای این دریاچه بودجه تخصیص داده شده است؟ چرا نخستین مصوبه دولت تدبیر و امید، یک مصوبه محیط زیستی بود؟ به این دلیل که مردم با همه وجود در این حوزه ورود پیدا کردند و جامعه نسبت به تنش‌های اجتماعی که ممکن بود تحت تأثیر بحران دریاچه ارومیه در غرب کشور بروز کند حساس شد. اگر مردم ما متوجه عواقب توجه نکردن به موازین محیط زیستی شوند، دولت نیز متعاقباً محیط زیست را جزو نخستین اولویت‌های خود قرار خواهد داد. این اتفاق اکنون به دلیل شرایط معیشتی و اقتصادی مردم کشور ما در حاشیه قرار گرفته است و مردم ترجیح می‌دهند به کسی که شعار او رفع مشکل اقتصادی است رأی بدهند تا کسی که شعارهای محیط زیستی می‌دهد. ولی زمانی که مردم از آگاهی کافی برخوردار شوند و بدانند که محیط زیست چقدر می‌تواند در بهبود زندگی آنها و عزیزانشان در جنبه‌هایی که حتی تصور آن را نیز نمی‌کنند تأثیرگذار باشد، به این مسأله اهمیت می‌دهند. به همین دلیل است که همه تلاش ما در دفتر آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست بر افزایش آگاهی عمومی در این حوزه متمرکز است.

نقش سازمان‌های مردم نهاد محیط زیستی را در پیشبرد این هدف چقدر مهم می‌دانید؟
خوشبختانه سمن‌ها در این خصوص بسیار عملکرد خوب و دلسوزانه‌ای داشته‌اند. زمانی که من در سال 92 وارد دفتر آموزش و مشارکت‌های مردمی شدم، تعداد سمن‌های محیط زیستی ما 420 عدد بود. این در حالی است که این آمار اکنون به 764 عدد رسیده است. ما تلاش کردیم با برون سپاری و کاهش نگاه‌های امنیتی به حوزه محیط زیست، مردم را به صرف زمان و سرمایه خود در این حوزه تشویق کنیم و نرخ مشارکت را به عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های بهبود، افزایش دهیم. اقدام مهم دیگری که ما مشغول انجام آن هستیم، آموزش محیط بانان است؛ آموزشی که سال‌ها بود متوقف شده بود و محیط‌بانان ما از آموزش‌های لازم در حوزه کنترل خشم، فنون مذاکره و حتی قدرت و فیزیک بدنی مناسب برخوردار نبودند.

همان‌طور که شما نیز اشاره کردید، این اقدام‌ها باوجود مثبت بودن، بدون اصلاحات و حمایت‌های قانونی قادر به موفقیت صد درصدی نخواهند بود. آیا شما در حوزه قانونگذاری نیز مذاکراتی داشته‌اید؟ آیا می‌توان در این خصوص به مجلس فعلی امیدوار بود یا باید منتظر انتخابات آینده ماند؟
ما به افرادی در حوزه قانونگذاری و اجرای قانون نیاز داریم که قاطعیت داشته باشند و حقیقتاً به محیط زیست اهمیت دهند. به طور مشخص یکی از جدی‌ترین درخواست‌های ما ایجاد دادگاه‌های محیط زیستی است تا در آن افرادی را که به جنایت علیه محیط زیست دست می‌زنند مجازات کنیم. در این دادگاه باید قاضی و هیأت منصفه‌ای داشته باشیم که فهم اکولوژیک داشته باشند و قادر باشند قضاوت درستی از عواقب تصمیم‌های غیرکارشناسی که به خسارت‌های غیر قابل جبران به محیط زیست منجر می‌شود، بکنند. اگر ما با درک ضرورت وجود دادگاه‌های روحانیت، مطبوعات، پزشکی و... اقدام به تأسیس آنها کرده‌ایم، باید از تشکیل دادگاه‌های محیط زیست نیز حمایت کنیم. ولی متأسفانه حمایت از سوی مسئولان در این حوزه و سایر برنامه‌ها، بسیار کمرنگ بوده است. حتی زمانی که ما درخواست شماره‌ای 3 رقمی کردیم تا مردم بتوانند تخلفات حوزه محیط زیست را گزارش کنند، با این بهانه که شماره‌های 3 رقمی مخصوص سازمان‌هایی با موضوعات مهم و خطیر هستند مواجه شدیم.

در کشورهای مختلف، اشخاص حقیقی و حقوقی دوستدار محیط زیست، با استفاده از ظرفیت‌هایی نظیر شهرت و محبوبیت به بهبود این حوزه کمک می‌کنند. چقدر امکان بهره‌برداری از این ظرفیت‌ها در کشور ما وجود دارد؟
یکی از دلیل‌هایی که مردم ما رغبت نمی‌کنند فیلم‌ها و مستندهای محیط زیستی را که در کشور ما تولید می‌شوند، تماشا کنند این است که افرادی که پشت دوربین تولید این آثار قرار می‌گیرند، قادر نیستند از این ابزار به‌صورت کاملاً حرفه‌ای و با اضافه کردن عنصر جذابیت استفاده کنند. چرا سریال «سیاره زمین»(مستندی در خصوص کره زمین که در صدر برترین سریال‌های جهان قرار دارد) تا این حد موفق است؟ چون فردی نظیر «دیوید آتن برو» (مستندساز مشهور بریتانیایی) پشت این برنامه قرار دارد. چرا «عباس کیارستمی» و «رخشان بنی اعتماد» و سایر کارگردانان ما نباید فیلم محیط زیستی بسازند؟ بسیاری از افرادی که در کشور ما به عنوان روشنفکر شناخته می‌شوند، در حوزه محیط زیست هیچ کارنامه‌ای ندارند. دشمن ما نادانی است و نادانی نیز حریف قدری است. اگر ما می‌خواهیم به جنگ این دشمن برویم، باید همه نیروهای جامعه وارد این نبرد شوند و از همه ظرفیت‌ها نیز استفاده کنند. می‌خواهم صحبت هایم را با جمله‌ای از «جبران خلیل جبران» تمام کنم. او می‌گوید: «سرمایه واقعی یک ملت، در اندوخته‌های طلا و مخازن نفت و گاز نیست، بلکه در توان یادگیری اوست». این توان همان چیزی است که سرمایه انسانی را می‌سازد و ما نیز باید برای حفظ سرمایه انسانی خود بکوشیم. چرا که ملتی که بتواند از سرمایه مردمی خود استفاده کند، به هر هدفی خواهد رسید.

درج نظر


برچسب‌ها: آموزش, محیط زیست, تالاب, بیابان زایی, روزنامه ایران
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 دی1393ساعت 18:28  توسط محمد درویش 

بر علیه جعل‌کنندگان نام تشکل‌های محیط زیستی!

    ساعت 13:59 دقیقه روز شنبه، 20 دی ماه 1393، خبری بر روی سایت جهان نیوز منتشر شد با این عنوان: «محيط زيست حوزه‌ای علمی است نه احساسی/ به افراطی‌گری در محيط زيست پايان دهيد»؛ خبری که بلافاصله و با اندک زمانی تأخیر، بر روی چند پایگاه اطلاع‌رسانی دیگر هم تکرار شد. در این خبر آمده بود که 50 تشکل محیط زیستی کشور با انتشار نامه‌ای سرگشاده به رییس‌جمهور، از تندروی برخی از سمن‌های محیط زیستی انتقاد کرده و آنهایی را که به نام محیط زیست می‌خواهند چوب لای چرخ توسعه بگذارند را مصداق بارز افراطی‌گری دانسته و از ایشان تبری جوییده‌اند!

یک خبر یا بیانیه جعلی!

    این خبر، بلافاصله با ابراز شگفتی، خشم و تأسف محافل محیط زیستی در کشور روبرو شده و البته تا این لحظه، دست‌کم نمایندگان هشت تشکلی که نام‌شان در انتهای این بیانیه منتشر شده، اعلام کرده‌اند که هرگز پای چنین نامه‌ای را امضا نکرده و محتوایش را تأیید نمی‌کنند.
    به ویژه ماجرا از آنجا جالب‌تر می‌شود که اندکی قبل‌تر، دقیقاً 50 تشکل محیط زیستی با انتشار بیانیه‌ای خطاب به رییس جمهور، نسبت به احداث سد خرسان 3 و تبعات فاجعه‌بار آن در سطح ملّی هشدار داده بودند؛ اعتراضی که سبب شد از سوی برخی از جریان‌های پرقدرت حامی سدسازی، فشارهای پنهان و آشکاری بر علیه امضاء کنندگان آن بیانیه اعمال شود و حتی کوشیدند تا جریان انتخابات شبکه‌ی سمن‌های محیط زیستی در برخی استان‌های زاگرس‌نشین را با اخلال روبرو کنند.
    همان طور که ملاحظه می‌شود، اینک به نظر می‌رسد دست‌هایی درکار است تا اتحاد، نشاط و شور به وجود آمده در بین دوستداران محیط زیست را بر علیه طبیعت‌ستیزانی که می‌خواهند به بهانه‌ی توسعه‌ی ناپایدار، ارزشمندترین زیستگاه‌های راهبردی کشور در زاگرس، جنگل ابر، آشوراده، بحر آسمان، بهرام گور و ... را تخریب کنند؛ از بین برده و جدایی و تفرقه در بین آنها ایجاد کنند.
    از این رو، نگارنده به عنوان مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست به همکارانم مأموریت داده‌ام تا به بررسی دقیق این ماجرا پرداخته و مشخص کنند که اولاً چند نام دیگر از بین 50 تشکل یاد شده جعلی بوده و دوم اینکه چه فرد یا افرادی در پشت این ماجرا قرار دارند.
   درخواستم این است که شما خواننده‌ی عزیز مهار بیابان‌زایی هم اگر اطلاعاتی در این خصوص دارید، برایم ارسال فرمایید تا پیگیری کنم.
Darvish100@gmail.com

درج نظر


برچسب‌ها: سد خرسان, بیانیه جعلی, آشوراده, سمن های محیط زیستی
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 دی1393ساعت 2:56  توسط محمد درویش 

فرق معصومه ابتکار با همتایان پیشینش!

    رأس ساعت ۱۰ صبح فردا – در بیست و یکمین روز از دی ماه ۱۳۹۳ – قرار است نشستی کم‌سابقه در سازمان حفاظت محیط زیست برگزار شود. در این نشست، نمایندگانی از تشکل‌های مردم‌نهاد و متخصصانی که نسبت به انعقاد کل یا بندهایی از تفاهم‌نامه‌ی اخیر با سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی برای توسعه‌ی گردشگری در جزیره آشوراده مخالف هستند، در تالار اجتماعات معاونت محیط طبیعی گرد خواهند آمد تا به صورت رودررو پاره‌ای از انتقادها و نگرانی‌های خود را با عالی‌ترین مقام حوزه‌ی طبیعی سازمان – آقای دکتر احمدعلی کیخا – مطرح کنند. رخداد فرخنده‌ای که یکی از تفاوت‌های دوران مدیریت معصومه ابتکار را با همتایان پیشینش آشکارا نشان می‌دهد.

    به باور نگارنده، ماجرای آشوراده که بسیاری از آن با عنوان نخستین بحران جدی دوران مدیریت ابتکار در دولت تدبیر و امید یاد می‌کنند که سبب شده تا گروهی از یاران دیروز ایتکار در برابرش صف‌آرایی کنند، می‌تواند به یکی از مهم‌ترین فرازهای ماندگار این دوران جدید بدل شود تا همه دریابند که سهم مردم و نخبگان در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های حوزه‌ی محیط زیست، هرگز با چنین غلظتی پررنگ و قابل احترام در هیچیک از ده دولت پیشین نبوده است؛ الگوی موفقی که می‌تواند یک نمونه‌ی مثالی زدنی از حکمرانی مطلوب هم به شمار آید.

 درج نظر


برچسب‌ها: معصومه ابتکار, آشوراده, احمد علی کیخا, محیط زیست, سمن
+ نوشته شده در  شنبه 20 دی1393ساعت 16:8  توسط محمد درویش 

از شغال‌های آشوراده تا خرس‌های کهگیلویه!

    ریشه‌ی نگاه تبعیض‌آمیز به مخلوقات پروردگار از کجا آمده است؟ چرا می‌گوییم: جغد شوم، کفتار پیر، سگ‌صفت، الاغ نفهم، گرگ‌زاده و … و چرا ناگهان و امروز به بهانه‌ی ترک برداشتن بر دیوار رکود اقتصادی و شکستن رشد منفی، بار دیگر هجوم به ارزش‌های محیط زیستی افزایش یافته است؟ در این باره در یادداشتی جداگانه و مفصل خواهم نوشت. اما تا آن زمان و در آستانه ورود هیأتی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به جنگل ابر برای بررسی ساختن یا نساختن آن جاده‌ی کذایی! پیشینه‌ای مختصر از موضوع را با هم مرور می‌کنیم …

    در خبرها آمده بود که رییس سابق منطقه آزاد کیش، در اظهارنظری شگفت‌آور خطاب به صدرا محقق در روزنامه شرق گفته: آشوراده ارزش محیط زیستی ندارد؛ چرا که در آن فقط تعدادی شغال و مار و انار ترش یافت می‌شود (چه دلیلی از این بهتر که چنین تفکری هرگز نمی‌تواند ضامن ارزش‌های محیط زیستی در یک پروژه عمرانی باشد)! پیش‌تر، یکی از مقامات استانداری ایلام هم در اظهار نظری مشابه، مدیران محیط زیست را زنهار داده بود که چرا به بهانه‌ی حفظ چند درخت بلوط، مردم را در محرومیت نگه داشته اید؟! درست عین ادعایی که استاندار سابق فارس در مورد منطقه حفاظت شده بهرام گور کرده و حضور سیصد گورخر را سبب بیکاری جوانان نیریزی دانسته بود. یکی از نمایندگان استان گلستان در مجلس شورای اسلامی هم در مورد جنگل ابر گفته که هیچ درخت ارزشمندی در آنجا وجود ندارد و وی نمی‌داند که این همه جار و جنجال برای حفظ یک جنگل بی‌ارزش برای چیست و چرا سازمان محیط زیست اجازه عبور جاده را از دل جنگل ابر نمی‌دهد؟!

    و البته این قصه سر دراز دارد … تا آنجا که یکی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی از استان کهگیلویه و بویراحمد خرس را نماد نفهمی معرفی کرده و خواهان آن می‌شود که یک حیوان بهتر! جایگزین خرس شود به عنوان نماد طبیعت استان که به مردم شریف منطقه هم برنخورد!!

به راستی این همه نگاه تبعیض آمیز نسبت به مخلوقات پروردگار از کجا می‌آید؟ جز این است که حتی آنهایی که خود را بیشتر به قرائت رسمی حاکمیت نزدیک می‌‌دانند، کمتر از انگاره‌های اخلاقی و دینی در کلام خود سود برده و به راحتی از شهروند درجه یک و دو؛ از علف هرز و از جاندار زیانکار سخن رانده و آشکارا نشان می‌دهند که هیچ اعتقاد و باوری نسبت به نظام خردمندانه و حکیمانه‌ی حاکم بر جهان ندارند که مصداقش چنین است:

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست

که هر چیزی به جای خویش نیکوست

    در این باره بیشتر خواهم نوشت و البته خواهم نوشت که چرا فاجعه‌ی احداث سد خرسان، سد گتوند، سد داریان و طرح انتقال آب خزر به دریاچه ارومیه هرگز نتوانست همپای ماجرای آشوراده، بارش شورانگیز رسانه‌ای بیافریند و پای محیط زیست را به رسانه‌هایی باز کند که تاکنون کمترین توجه ممکن را به موازین و آموزه‌های محیط زیستی اختصاص داده بودند؟!

 درج نظر


برچسب‌ها: آشوراده, جنگل ابر, گورخر, شغال, محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 دی1393ساعت 15:55  توسط محمد درویش 

مشاور استاندار امروز ایلام یاد استاندار دیروز فارس را زنده کرد!

    همین اردیبهشت ماه سال گذشته بود که حسین صادق عابدین، آخرین استاندار فارس در دولت دهم، خود را به اتاق بازرگانی شیراز رساند تا در جمع فعالان اقتصادی منطقه، کشف شگفت‌انگیزش را رونمایی کند! اینکه وجود 300 گورخر، مهم‌ترین عامل بیکاری جوانان در نیریز است!! اینک از ایلام خبر می‌رسد که یک مشاور ارشد اقتصادی دیگر هم در دولت تدبیر و امید، اصرار بر وجود چند درخت بلوط را، سبب محروم‌ماندن استان ایلام و عدم توسعه‌یافتگی آن اعلام کرده است! شرح ماجرا را با هم می‌خوانیم ...

در برگریز پاییز
گفتی که بایدش کَند
گفتی که بایدش سوخت
ناموس خاک و باران
این را نخواست امّا:
آن هیمه‌های گیلاس
غرق شکوفه امروز!
منصور اوجی

    نامش جلال‌الدین حیدری است؛ مشاور اقتصادی و سرمایه‌گذاری استاندار ایلام که هفته‌ی گذشته شمشیر را از رو بسته و در جریان برگزاری همایشی مرتبط با پژوهش و توسعه در استان ایلام، محیط زیست را متهم کرد که به بهانه‌ی حمایت از چند درخت بلوط، اجازه و فرصت اجرای طرح‌های اقتصادی را از استان گرفته و با تکرار سخن مشهور محمود احمدی‌نژاد، هشدار داد که محیط زیست نباید مانع توسعه‌ی استان شود! سخنان شگفت‌آور آقای مشاور ارشد، بی‌اختیار نگارنده را یاد حمله‌ی تاریخی سال گذشته استاندار پیشین فارس به 300 گورخر در منطقه حفاظت شده بهرام گور انداخت! تو گویی انگار تاریخ در این سرزمین در فواصل زمانی از همیشه کوتاه‌تر، محکوم به تکرار است! نیست؟

جلال الدین حیدری

    در حقیقت اگر متن سخنان مشاور محترم استاندار ایلام را با چشمان خود نمی‌خواندم، شاید هرگز باور نمی‌کردم که ممکن است در دولت تدبیر و امید و بعد از آن همه تأکید بر روی رعایت هنجارها و موازین محیط زیستی در منشور اخلاقی دولت یازدهم، باشند مدیران و مشاوران ارشدی که همچنان گناه توسعه نیافتگی حوزه‌ی مسئولیت خودشان را، ناشی از ترمز محیط زیست می‌دانند. آقای جلال‌الدین حیدری فراموش کرده‌اند که نتیجه و عملکرد دو دولت نهم و دهم که کمترین توجه به حفظ محیط زیست را در دستور کار داشت، بیشترین بدهی در طول ده دولت پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پایین‌ترین رشد اقتصادی و کمترین میزان اشتغال سالانه بوده است. چگونه است که عزیزان فن‌سالار و دولت‌مدار هر آیینه که قافیه را تنگ می‌بینند، توپ را به زمین محیط زیست انداخته و تمام! از قضا بیشترین خسارت و خشکیدگی جنگل‌های زاگرس در طول یک دهه‌ی اخیر در استان ایلام رخ داده و این استان می‌رود تا در صورت ادامه روند کنونی، کبیر کوه افسانه‌ای و زیبایش به کویر‌کوهی داغ و آتشین بدل شود؛ همانگونه که امثال جلال‌الدین حیدری‌ها سبب شدند تا در بالادست ایلام، اینک نگین فیروزه‌ای شمال باختری وطن با کویر نیم‌میلیون هکتاری ارومیه پهلو زند!
    چرا درس نمی‌گیریم و فراموش ‌کرده‌ایم که حاصل بی‌توجهی کامل به محیط زیست در طول چند دهه‌ی گذشته سبب شده تا بستر تولید را از دست داده و رد پای پررنگ تخریب طبیعت را در 10 عامل اصلی مرگ و میر ایرانیان بیابیم؛ عواملی که فقط یک قلم از آن (سرطان)، متجاوز از ده هزار میلیارد تومان از کیسه دولت و ملت را در سال 1392 دود کرد! نکرد؟ اینکه نرخ مشارکت ایلامیان به نسبت جمعیت‌شان در حوزه تشکل‌های محیط زیستی، از اغلب استان‌های کشور بالاتر است، خود نشاندهنده‌ی خطری است که مردم شریف آن دیار از تخریب رویشگاه‌های بلوط احساس کرده و می‌کوشند تا ایلام به یک کانون بحرانی فرسایش بادی و چشمه تولید گرد و خاک جدید بدل نشود. اینکه 72 درصد از اندوخته‌های جنگلی ایلام در معرض نابودی کامل قرار گرفته و به موازات آن، شاهد افزایش محسوس هزینه‌های درمانی در آن دیار هستیم، باید آقای مشاور را زنهار دهد که مبادا تن به راهکارهایی دهد که دوباره یک اصفهان دیگر یا یک عسلویه‌ی دیگر بیافریند. آیا به راستی مردم اصفهان یا عسلویه اگر می‌توانستند تاریخ را به عقب بازگردانند، باز هم حاضر بودند با تمرکز آلوده‌ترین صنایع و بیشترین سرمایه‌گذاری اقتصادی، چنین فلاکتی را برای خویش به ارمغان آورند؟
    چرا از تاریخ درس نمی‌گیریم و متوجه پیام دوهزارساله‌ی ویرژیل نیستیم:

آسان است پایین رفتن از دوزخ
زیرا که درهای دوزخ تاریک
همواره شبان، روزان گشوده است
اما بازگشتن به سوی بهشت و روشنایی روز
رنج است و محنت بسیار

    و دست آخر آن که آقای روحانی عزیز که آن بالا نشسته‌ای و مدام حرف‌های قشنگ محیط زیستی می‌زنی و مردم و مدیرانت را سفارش به رعایت هنجارهای محیط زیستی می‌کنی! باور کن طنین سخنان زیبایت حتی در بین مردان رییس جمهور هم به درستی شنیده نمی‌شود ... اتفاقاتی که امروز در استان‌های ایلام، گلستان، چهارمحال و بختیاری، فارس و ... در حال تکرار شدن است، آشکارا نشان می‌دهد که نقص جدی در گیرنده‌های برخی از دوستان در دولت تدبیر و امید وجود دارد! ندارد؟
    به راستی چرا باید در بهار برآمده از پس آن زمستان هشت ساله، همچنان گروهی از دوستان به جای سلام به هیمه‌های گیلاس و غرق شدن در شکوفه‌های سیب، خواهان سوزاندن ناموس خاک و باران؛ بلوط‌ها باشند؟!!

درج نظر


برچسب‌ها: جلال الدین حیدری, ایلام, بلوط, حسن روحانی, محیط زیست
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 دی1393ساعت 5:52  توسط محمد درویش 

آشوراده و کتاب‌هایی که ایستاده می‌میرند!

 

وقتی که کتاب‌ها، جای ستون‌ها را می‌گیرند!

    یه جایی که ممکنه خیلی دور از ما هم نباشه؛ یه زمانی که ممکنه زیاد هم کهنه نشده باشه و یه بنده خدایی که ممکنه خیلی هم از ما غریبه نباشه؛ یه ابتکاری زده که ممکنه خیلی هم بی‌ربط نباشه! مهم اینه که همیشه بتونیم از پس هر رنگ خاکستری، طیفی از رنگ‌های صورتی، بنفش، سبز و زرد را بیابیم …

کتاب‌هایی که ایستاده می‌میرند!

    نمی‌دانم … شاید او که چنین کرده، قصدش این بوده تا به من و تو زنهار دهد که در بد زمانه‌ای گیر کرده‌ایم! زمانه‌ای که در آن متاع نازک‌اندیشان و فرهیختگان، کمتر از کلوخ‌اندازان و چماق سالاران یا سطحی نگران می‌ارزد!! شاید او می‌خواسته فریاد زند که جای کتاب در ویترین‌های کتابخانه‌های خاک‌خورده نیست … و اگر کتاب‌ها آمده‌اند تا صرفاً  رنگ و بوی روشنفکری به خانه‌ها دهند، همان بهتر که ایستاده بمیرند و بیش از این محتاج غبارروبی نباشند! اصلاً سرزمینی که در آن، چیدمان کتاب‌هایش بر اساس رنگ جلد یا ارتفاع و ضخامت کتاب‌هایش بنیان نهاده شده، همان بهتر که یادبرگ‌های کاغذی‌اش جرز دیوار شوند و تمام.
    اصلاً شاید ماجرای آشوراده هم بتواند خواب رفتگان خفته را بیدار کند و  ابتکار به یاد همه آورد که آنچه دارد از دست من و تو می‌رود؛ طبیعت وطنی است که دوستش داریم! نداریم؟

کتاب ها و آشوراده ...

    آن – به قول شادروان کامبیز بهرام سلطانی که از قضا مطالعات زون‌بندی میانکاله و آشوراده را هم انجام داده بود – پارک‌های کاغذی و مناطق حفاظت‌شده‌ای که از فقدان عشق و سرمایه‌ی متولیانش می‌‌نالند؛ آن عرصه‌هایی که همچنان بر بنیاد منطق سرنیزه و چکمه اداره می‌شوند و آن زیستگاه‌هایی که از عطش بهره‌مندی از دانش بوم‌شناسان برتر سرزمین‌شان، می‌سوزند، همان بهتر که واگذار شوند و تمام.

    در انتها مایلم که واپسین پرسش بهرام سلطانی عزیز را در آخرین روزهای حیاتش، دوباره یادآوری کنم. اینکه چرا همه‌ی نمادهای توسعه باید از درون مناطق اندک چهارگانه سازمان حفاظت محیط زیست عبور کند؟!

برای من همیشه این پرسش مطرح بوده است که چرا همه چیز باید در محدوده همین ۷٫۳ درصد اتفاق بیافتد؟ محمد عزیز، عمرم به پایان نزدیک شده و هنوز پاسخی نیافته‌ام.

درج نظر

 


برچسب‌ها: آشوراده, کتاب, محیط زیست, بهرام سلطانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 دی1393ساعت 2:40  توسط محمد درویش 

نشانه‌های مرگ اصفهان!

    جمله‌ی مشهوری از نویسنده کتاب پیروزی فکر نقل شده که مضمونش چنین است: «آنان که از روی فکر کار می‌کنند، در توفان‌های زندگی غرق نمی‌شوند.» به نظرم، فرجام شوم اصفهان امروز می‌تواند مصداق بارزی از درستی این اندیشه باشد ...

    هفته‌ی گذشته در جریان برگزاری چهارمین همایش بین‌المللی توسعه پایدار و عمران شهری، به نشانزدهایی اشاره کردم که آشکارا بر مرگ اصفهان دلالت دارد؛ مرگی که اگر می‌خواهیم آن را به عقب اندازیم، باید نشان دهیم که شهامت دست بردن به چاقوی جراحی را داریم!

نشست زمین در پارک ملی کلاه قاضی (عکس از سعید یوسف پور)

    حقیقت این است که دشت اصفهان در حال فروپاشی است و سرنوشت تلخ دشت رفسنجان، می‌رود تا گریبان دیار زنده رود را هم بگیرد. آنهایی که اخیراً از پارک ملّی کلاه قاضی، واقع در جنوب اصفهان بازدید کرده‌اند، به خوبی می‌دانند که از چه سخن می‌گویم؛ از شکاف‌هایی ژرف که دلالت بر اُفت فاحش سطح آب زیرزمینی و نشست زمین در منطقه‌ای دارد که علی‌الظاهر باید از هرگونه توسعه‌ای مبرا باشد. نگران‌کننده‌تر آنکه عین این پدیده، در شمال (مورچه خورت)، غرب (دشت زرین شهر و محل استقرار کارخانه ذوب آهن) و شرق (دشت سگزی) اصفهان هم آشکارا نمود یافته است؛ پدیده‌ی مرگباری که ممکن است باعث بروز فاجعه‌ای بزرگ، یعنی آسیب دیدن ارزشمندترین و مشهورترین کهن‌زادبوم‌های نصف جهان شود.

نشست زمین در کلاه قاضی

    درسی که همه باید از فرجام تلخ اصفهان بگیریم، آن است که وجود دلتمردانی مقتدر و پرنفوذ در ساختار حاکمیت، همواره نمی‌تواند در دراز مدت آبادانی و ماندگاری توسعه را در یک سرزمین تضمین کند. به گفته استاندار کنونی اصفهان، یک سوم از تمامی کارخانه‌های آلاینده‌ی کشور در این استان مستقر شده‌اند! چرا؟ چگونه نهادهای نظارتی تن به چنین بی‌قانونی و لابی‌گری آشکاری دادند؟ اینکه تا مدت‌ها مدیران اصفهانی به این می‌بالیدند که نرخ اشتغال در استان متبوع‌شان چندبرابر متوسط کشوری است؛ آیا پاسخگوی بحران کنونی می‌تواند باشد؟ نگاه کنید به سرنوشت تلخ میبد در استان یزد که مردمان آن دیار هم شاید کمتر از هر سکونتگاه دیگری با کابوس بیکاری مواجه باشند. در حقیقت، نرخ بیکاری در میبد منفی است! از بس که کارخانه‌ی سرامیک و کاشی و سفال در آنجا مستقر شده و البته به یمن چنین استقراری، مردم میبد در اغلب روزها، به دشواری نفس می‌کشند! درست مثل محور یزد به اردکان و البته خط طولی شازند تا میقان در اراک و ...
    نگاه به مصیبت‌های محیط زیستی در جای جای کشور (از جمله نیروگاه حرارتی شهید مفتح همدان، نیروگاه سیکل ترکیبی کازرون، بحران ارومیه، خودسوزی زمین در فارس و چهارمحال بختیاری، پارس جنوبی و عسلویه، فرونشست زمین در اردبیل، سد 15 خرداد قم و ...)، جملگی نشان می‌دهد که برای تضمین سعادت مردمان یک سرزمین، علاوه بر صفت اقتدار که باید در وجود دولتمردان و نمایندگان آن سرزمین باشد، باید برخوردار از دانش و فهم بوم‌شناختی هم باشند تا بدانند که چه توسعه‌ای با چه کیفیتی می‌تواند هم حال جیب مردم را خوب کند و هم حال خود مردم را!

حکایت پندآموز سعدی

   در غیر اینصورت، قصه همان قصه‌ی سعدی بزرگ خواهد بود و ماجرا همان دوستی خاله خرسه و تمام! اینکه آمدیم تا جانی را از خطر رهانیده و  جان دهیم، اما ستاندیم!

درج نظر


برچسب‌ها: اصفهان, میبد, اردکان, یزد, توسعه ناپایدار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 دی1393ساعت 2:34  توسط محمد درویش 

به جنگلانه بپیوندید!

Pooster_Jangalaneh-

    جنگلانه، عنوان یک حرکت غیردولتی است برای احیای رویشگاه‌های جنگلی در استان‌های فارس، کرمانشاه، لرستان، ایلام، کردستان، آذربایجان غربی، سیستان و بلوچستان، تهران، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، مازندران و اصفهان. این حرکت مردمی و سبز که به همت خانه فرهنگ بوم‌گردان پارس قرار است در 12 استان کشور رقم زده شود، نمونه‌ی گویا و موفقی از جنگل‌یاری مشارکتی در کشوری است که آشکارا از کمبود حضور مؤثر مردم در عرصه‌های طبیعی تاکنون خسارت‌هایی جبران‌ناپذیر را تحمل کرده است. لطفاً شما هم در پنجمین روز از دی ماه 1393 به این حرکت پیوسته و همه با هم، بدون منت بکوشیم تا حال طبیعت وطنی که دوستش داریم را، بهتر کنیم.

درج نظر


برچسب‌ها: جنگلانه, جنگل یاری مشارکتی, خانه فرهنگ بوم گردان فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 دی1393ساعت 9:34  توسط محمد درویش 

ذره‌بین سازمان حفاظت محیط زیست در عسلویه و پارسیان!

مقابل فرودگاه عسلویه

    روز گذشته – 28 آذر 1393 - به همراه دو معاون و دو مدیرکل از سازمان متولّی طبیعت ایران به دیدار مردم شریف عسلویه و پارسیان رفتیم تا از نزدیک در جریان مخاطرات محیط زیستی شرق استان بوشهر و منتهی‌الیه باختری استان هرمزگان در قلمرو شهرهای پارسیان، کوشکنار و عسلویه قرار گیریم ... 


برچسب‌ها: پارسیان, عسلویه, محیط زیست, آلودگی, صنایع انرژی بر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 آذر1393ساعت 16:35  توسط محمد درویش 

ماندگاری کوه‌های ایرانی، در گرو دانشمندانی یاغی و‌ عصیانگر!

    شامگاه دیروز - بیستم آذر 1393 - خود را به تالار اُسوه در خیابان انقلاب تهران رساندم تا در جمع گروهی از عاشقان و پیشکسوتان حوزه‌ی کوهستان و کوهنوردی، به مناسبت جشن روز جهانی کوهستان - 11 دسامبر - از دلایلی بگویم که سبب شده تا چکادهای ایرانی، قلب تپنده‌ی این سرزمین باشند؛ قلبی که اینک پوم تاکش با لکنت‌هایی جدی روبرو شده است. یادداشت پیش رو، متن سخنرانی دیشب نگارنده در آن اجتماع پرشور است که البته می‌توانید گزارش مصور آن همایش را در کوه‌نامه ببینید و بخوانید ...

در حال سخنرانی در همایش دیروز

    چگونه است که حجم ریزش‌های آسمانی در ایران به 400 میلیارد متر مکعب می‌رسد؟ چگونه است که رد پای عبور دایمی آب از رود دره‌های ایرانی، حتی تا چالاب‌های جازموریان، بختگان، گاوخونی و دریاچه نمک قم - یعنی در پاره‌ای از کشور که در قلمرو زیست‌اقلیم‌های خشک و فراخشک جهان جای می‌گیرد - هم می‌رسد؟ و چگونه است که مجموع آبی که ایرانیان در طول یکسال در اختیار دارند، دست‌کم یکصد و بیست برابر مردمان ساکن در عربستان سعودی است؛ سرزمینی که به مراتب سهم بزرگتری از خشکی‌های کره زمین را به نسبت ایران در اختیار دارد.
    حقیقت این است که اگر بلندی بخشی از سرزمین عزیز ما از 4 هزار متر عبور نمی‌کرد، شاید سرنوشت امروز جغرافیایی به نام ایران، تفاوت چندانی با دیگر سرزمین‌های مستقر در کمربند خشک جهان نداشت. زیرا هر آنچه منابع آب دایم، برف و اندوخته‌های یخچالی به عنوان پشتوانه‌ی دوام ماندگار بیش از یکصد رودخانه‌ی غیرفصلی به طول 17661 کیلومتر (991 کیلومتر طولانی‌تر از طولانی‌ترین فاصله هوایی دنیا بین نیویورک تا سنگاپور) داریم، تقریباً مدیون همان خاکی از کشور است که در ارتفاعی بیشتر از 4 هزار متر از سطح دریاهای آزاد مستقر شده است؛ ارتفاعی که به دلیل گرادیان حرارتی، همواره سرد و اغلب یخ‌زده و در پایین‌دست خود برخوردار از دره‌هایی ژرف است که هرگز نور خورشید بر کف بستر آنها نتابیده است.
    و اینها همه در شمار موهبت‌هایی است که سبب شده تا زیگونگی یا تنوع زیستمندان ساکن در ایران‌زمین قابل رقابت با پهنه‌ی بزرگ و سبز اروپا شود؛ موهبت‌هایی که افزون بر آن، به پدران و مادران ما در چند هزار سال پیش این امکان را داد تا کهن‌ترین بستر مدنیت را در جهان بنیان نهند.
    آیا قدرش را می‌دانیم؟ اصلاً آیا می‌دانیم که دقیقاً سهم آن لکه‌های درخشان و پری‌پیکر وطن که کمترین فاصله را با آسمان و بیشترین دوری را با سکونتگاه‌های ما دارند، چقدر است؟ چندی پیش از دوست عزیزم، عباس گلی جیرنده – پدر جوان گوگل ارث ایران - خواهش کردم تا این رقم را اندازه‌گیری کند. حاصلش فقط شد 17761 هکتار که اگر به دلیل کوهستانی و شیبدار بودن عرصه، ضریب 1.3 هم بگیرد، بزرگی عدد از 23090 هکتار عبور نمی‌کند. یعنی کمتر از یک سوم از قلمرو شهری که اینک در آن زندگی می‌کنیم! یا اندکی بیشتر از یک ده هزارم از خاک 165 میلیون هکتاری ایران.
    چگونه اجازه می‌دهیم تا قلب تپنده یا نگین بی‌بدیل سرزمین ایران، اینگونه در معرض انواع سنگ‌تراشی‌ها، حفاری‌ها، جاده‌ها، پاکتراشی رویشگاه و هجوم و انباشت زباله باشد؟ چگونه می‌خواستیم کوه شاه بافت را با معدن سنگ آهن مبادله کنیم؟ و چگونه در باباموسی کوه را تراشیدیم تا فرودگاه بکاریم؟
    حقیقت این است که این قلب تپنده‌ی وطن باید یکجا به اثر طبیعی ملّی بدل شده و از هرگونه تاخت و تازی مصون بماند و مهم‌تر آنکه بکوشیم تا اندام منتهی به این قلب، یعنی ارتفاعات بیشتر از 3 هزار متر، از هر نوع عملیات تکنوژنیک محفوظ نگه داشته شود. یگان حفاظت یا سلحشورانی که باید از این قلمرو راهبردی پاسداری کنند هم، شما هستید؛ تک تک شما ایرانیانی که در قالب تشکل‌ها یا هیأت‌های کوهنوردی، بام ایران را درنوردیده و بیشتر و بهتر از هرکسی می‌دانید که زیستن در کشوری که در آن دماوند و علم‌کوه، شیرکوه، شاهان کوه و زردکوه و آزادکوه و دنا و جوپار و سبلان و کوه شاه و تفتان و ... ندارد، اصلاً لطفی هم ندارد! دارد؟

    هم‌نورد عزیز من!
    اندکی با خود آرام گرفته و چشمان خویش را ببندید و در آن ایرانی را تصور کنید که در آن ردی از کارون، دز، مارون، زهره، کرخه، جراحی، زاینده‌رود، هلیل‌رود، دالکی، سیروان، گاماسیاب، باراندوز، سفیدرود، اترک، جاجرود، کرج، لار، زرینه رود، مُند، کر و سیوند، سیمینه رود و ... نمانده است! چه کسی چنین کابوسی را تاب می‌آورد؟ آیا می‌دانید که اگر امروز از مرگ 35 درصد از رودخانه‌های ایران سخن می‌گوییم، یعنی حال سرشاخه‌ها، حال سراب و حال کوهستان‌هامان خوب نیست. چگونه باید این روند کاهنده را مهار کرده و از توان تاب‌آوری زیستگاه مشترک‌مان پاسداری کنیم؟ اصلاً این حراست در زمانه‌ای که طبیعت‌ستیزان در این بوم و بر دست بالا را دارند، چگونه امکان‌پذیر است؟
    نزدیک به نیم قرن پیش، پل شپارد، در مقدمه‌ی کتاب «بوم‌شناسی، علم عصیانگر»، نوشت: صحنه‌ی اکولوژی امروز جهان از نظر ایدئولوژیک شبیه به وضعیت نهضت‌های مقاومت و جنگ‌های پارتیزانی است؛ در چنین آوردگاهی، انسان‌هایی چون راشل کارسون و آلدو لئوپولد را بایستی یاغی محسوب کرد! چرا که آنها حق جامعه و فرد را در آلوده‌ساختن محیط، انهدام منظم و بی‌وقفه‌ی شکارچیان، پخش همه جایی و بدون تبعیض آفت‌کش‌ها، آمیختگی آب و غذا با مواد شیمیایی و رادیواکتیو و سرانجام، تخصیص بی‌مهابای فضا و زمین به مقاصد فناوری، نظامی و هسته‌ای را به مبارزه طلبیده‌اند.
    حرفم این است که ما نیز امروز و اکنون باید چنین کنیم؛ اگر اینک در کشوری زیست می‌کنیم که بخش پررنگی از تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیرانش در سطوح میانی و فوقانی قدرت و حتی در صحن بهارستان، آشکارا خواستار به حاشیه کشاندن آموزه‌ها و موازین اکولوژیکی در چیدمان توسعه هستند و بی‌پروا سخن از ذبح موازین اخلاق محیط زیستی در پای مصلحت‌های اقتصاد بازار می‌رانند؛ راهی جز عصیانگری در برابر این ظلم شگفت‌انگیز نسبت به آینده‌ی ایران و ایرانی باقی نمانده است؛ راهی که به نظر می‌رسد مدتهاست که اغلب ما آن را گم کرده‌ایم ...

من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام
هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام
سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها
سالیانی می شود که راه را گم کرده ام
قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند
لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام
صبح شومی پا شدم دیدم که لبهایم نبود
دست خود را در کدامین ماجرا گم کرده ام
حرف هایم بر زبانم مثل گچ ماسیده اند
واژه ها را باد با خود برد یا گم کرده ام؟
من شبیه آن پرنده – لحظه ای که تیر خورد-
بالهای خویش را روی هوا گم کرده ام
شک ندارم اینچنین دستان من خالی نبود
چیزهایی را در این وحشت سرا گم کرده ام
راستی این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟
کاشکی یادم می آمد که چه ها گم کرده ام

                                                بابک دولتی

   براین باورم که اگر 63 نماینده مجلس در بحرانی‌ترین مقطع از تاریخ حیات طبیعی ایران، خواستار انحلال سازمان متولّی طبیعت ایران می‌شوند؛ اگر 150 نماینده، بی‌مهابای فرداها به حفرکنندگان غیر مجاز چاه، جایزه می‌دهند و اگر 151 نماینده، ارزش‌های یک جاده با دسترسی محلی را بر امتیازهای بی‌رقیب باستانی‌ترین جنگل جهان در ابر شاهرود ترجیح می‌دهند؛ گناه ماست! گناه ماست که بیش از اندازه ساکتیم و از تمامیت طبیعت وطنی که دوستش داریم، دفاع نمی‌کنیم! می‌کنیم؟
    ایران امروز به مصلحانی یاغی، شجاع و البته دانا چون راشل کارسون نیاز دارد که سلحشورانه و شجاعانه در برابر تمامی قدرت توسعه‌سالاران طبیعت گریز بایستند و نشان دهند که در این کشور همچنان طبیعت مردان و زنان سالاری وجود دارند که هرگز مرعوب توان طبیعت‌ستیزان قدرت‌‌سالار نخواهند شد.


برچسب‌ها: کوهستان, روز جهانی, دانشمندان یاغی, راشل کارسون, علم عصیانگر
+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 17:49  توسط محمد درویش 

راه عبور از بحران آب!

پوستر همایش

    ساعت 16 یکشنبه‌ای که می‌آید، یعنی 23 آذرماه 1393، قرار است سی و نهمین نشست از مجموعه گفتگوهای انسان‌شناسی و فرهنگ به موضوع «فرهنگ و مصرف آب» اختصاص یابد. در این هم‌اندیشی‌ها و گفتگوهای رو در رو، علاوه بر مهدی مجتهدی که به موضوع چگونگی مشارکت جوامع محلی در حل بحران آب می‌پردازد، شب میراب از استاد محمّد تهامی‌نژاد هم برای نخستین بار پخش خواهد شد و نگارنده هم به موضوع راه خروج از بحران آب خواهد پرداخت.

    ورود برای عموم آزاد است و البته اطلاعات بیشتر و نشانی محل برگزاری این نشست را می‌توانید در پرتال مرکز اسناد تاریخ فرهنگی بیابید.

درج نظر


برچسب‌ها: بحران آب, انسان شناسی و فرهنگ, محمد تهامی نژاد, میراب
+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 15:53  توسط محمد درویش 

بر علیه تباه‌کنندگان ایران، کارزاری براه اندازیم!


درخواست نگاه تخصصی به محیط زیست در قوه قضاییه

نفس طبیعت ایران دارد بند می‌آید، این را هر کودک دبستانی هم دریافته است، با این وجود، از شمار پیشنهادها، تصمیم‌ها، طرح‌ها، لوایح و مصوبات طبیعت‌ستیزانه - آنگونه که انتظار می‌رود – کاسته نمی‌شود! چرا؟ ما کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که اینک 151 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی خواهان موافقت عالی‌ترین مقام اجرایی کشور برای صدور حکم اعدام ارزشمندترین رویشگاه جنگلی ایران در ابر شاهرود می‌شوند؟ آیا نباید از آنجایی که همیشه نشسته و به پیرامون خود می‌نگریم، تکان خورده و منظر نوینی برای نگریستن برگزینیم؟ یادداشت پیش رو، شرح این منظر نوین است ...
دردم این است که چرا وعده‌های طبیعت‌ستیزانه در این کشور همچنان رأی‌آور است؟ اینکه چرا به رغم بیش از 27 سال پژوهش، مطالعه و قلم زدن در حوزه‌ی محیط زیست، همچنان باید بیشترین تلاشم آن باشد که ثابت کنم: روز، روشن و شب، تاریک است ...
چندی پیش، 63 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی با ارایه‌ی طرحی به هیأت رئیسه، خواستار انحلال سازمان حفاظت محیط زیست و تنزل جایگاهی آن از معاون رییس جمهور به معاون وزیر شدند؛ اقدام شگفت‌آوری که درست در برهه‌ای از تاریخ دولت مدرن در ایران رخ داد که هرگز سابقه نداشته اغلب مردم و مسئولین ارشد نظام اینگونه منسجم و پیش‌برنده، متوجه عواقب عدم توجه به موازین محیط زیستی در چیدمان توسعه شده و مسلسل‌وار هشدار دهند. با این وجود، اخیراً 151 نماینده محترم در صحن بهارستان، حسن روحانی را مورد خطاب قرار داده و خواهان پذیرش حکم اعدام یکی از ارزشمندترین و زیباترین رویشگاه‌های جنگلی ایران در ابر شاهرود به بهانه‌ی گذر یک جاده شدند؛ حقیقت تلخی که نشان می‌دهد: حدود 50 میلیون از واجدین آرا در ایران، نمایندگانی را به بهارستان فرستاده‌اند که در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن، متوجه عقوبت‌های غیر قابل جبران و فاجعه‌بار تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان در سرنوشت نسل امروز و آینده‌ی وطن نیستند! هستند؟
به جرأت می‌گویم که سرزمین ایران در واپسین دهه از قرن چهاردهم هجری شمسی، هرگز شرایطی آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر از دوران کنونی را درک نکرده بود. هرگز در هیچ گزارش مکتوب یا نشان‌زدها و کتیبه‌های باستانی و تاریخی، تأیید نشده که ایرانیان در چند هزار سال گذشته، روزگاری را تجربه کرده‌اند که در آن هم یکی از سرشاخه‌های سفیدرود (معروف به آمازون کوچک) از اردیبهشت‌ماه خشک شده باشد، هم زاینده رود به اصفهان نرسد، هم دبی کارون در اهواز از 250 متر مکعب در ثانیه کمتر شود، هم تالاب گمیشان یک کیلومتر عقب نشیند، هم عمق متوسط تالاب انزلی به کمتر از یک متر کاهش یابد، هم تمامی تالاب‌های شرقی و مرکزی و اغلب تالاب‌ها و دریاچه‌های غربی کشور از هامون و جازموریان گرفته تا گاوخونی و بختگان و مهارلو و طشک و پریشان و کافتر و حتا دریاچه ارومیه به روز سیاه نشینند. هیچگاه در حافظه‌ی تاریخ پنج هزارساله‌ی تمدن ایرانی از مرگ 18 میلیون درخت بلوط در زاگرس سخنی به میان نیامده و هرگز کسی به یاد ندارد که هم کفگیر آبخوان‌ها در دامنه‌های البرز و زاگرس به ته دیگ رسیده باشد و هم در دامنه‌های پرآب سهند و سبلان در آبی‌بیگلو اردبیل! اصلاً مگر می‌شد روزی را تصور کرد که حال تالاب گندمان در جوار چغاخور افسانه‌ای خوب نباشد؟ و مگر می‌شد خودسوزی زمین را در دشت پرآب خان‌میرزا (چهارمحال و بختیاری) باور کرد؟ چه کسی است که ادعا کند رخداد توفان‌های گرد و خاک شبیه به دبی را در پایتخت ایران می‌توانسته حدس بزند؟
دریافت‌ها و مثال‌های پیش‌گفته رساتر از هر استدلال دیگری بر این واقعیت پا می‌کوباند که حال طبیعت کشوری که هر وجب از خاکش را چون جان عزیزترین کسان‌مان دوست داریم و برای حفظ تمامیت ارضی‌اش خون پاک صدها هزارتن از سلحشورترین فرزندانش اهدا شده است، هرگز به این بدی و وخامت که الان درک می‌کند، نبوده است. واقعیتی که آشکارا هشدار می‌دهد اگر به سرعت و با شجاعت نسبت به تغییر رفتار و نگاه‌مان نسبت به پارادایم توسعه در ایران تغییری ژرف را بنیان ننهیم، ممکن است پیش از آنکه بیگانه‌ای گردن‌کش و قلدر خاک ایران را تهدید کند، اسیر دشمنی به نام نادانی و ترس از اعتراف به اشتباه شده و جملگی در چنگال گرداب جهالت غرق شویم.
شفاف‌تر آنکه نگارنده بر این باور است: نباید گناه درغلتیدن به وضعیت کنونی و ورشکستگی بوم‌شناختی (اکولوژیکی) مملکت را یکجا به گردن فرآیندهایی فرامنطقه‌ای چون خشکسالی و تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی انداخت و چشم انتظار ریزش دوباره باران از آسمان ماند و صرفاً دست به دعا برداشت.
همانگونه که در این مملکت دادگاه ویژه مطبوعات وجود دارد تا حواسش به درغلتیدن سهوی یا عمدی نویسندگان از جاده انصاف به سمت خاکریز چپ و راست باشد و همانگونه که حتی برای رهبران مذهبی و داعیه‌داران هدایت مردم به سمت کرامات انسانی و روحانی هم یک دادگاه ویژه وجود دارد؛ باید برای آن گروه از شخصیت‌های حقیقی یا حقوقی که به عمد یا سهو در بروز یک فاجعه‌ی محیط زیستی سهم داشته‌اند، دادگاه جرایم و جنایت‌های محیط زیستی برپا شود. اگر نظام به درستی برای مجرمان درشت‌دانه‌ی اقتصادی، به جرم اخلال در بازار و سامانه‌ی تجاری کشور خواهان مجازات‌هایی سنگین است، به طریق اولی باید برای آن گروه از مدیرانی که تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان سبب‌ساز بروز فاجعه‌هایی بزرگ و غیرقابل جبران در منطقه حفاظت شده دنا (خط لوله انتقال نیرو که منجر به قطع ده‌ها هزار درخت بلوط شد)، پارک ملی دریاچه ارومیه (پل شهید کلانتری و احداث 72 سد)، بروز فرونشست‌ زمین در دشت قهاوند و کبودرآهنگ همدان (جانمایی غلط یک نیروگاه)، خشک شدن پریشان و بختگان به دلیل توسعه بی رویه کشاورزی و حفر چاه‌های غیر مجاز، استقرار صنایع آب‌بر چون صنایع فولاد، آهن، لاستیک‌سازی، سرامیک، سفال و کاشی در استان‌های یزد، اصفهان و کرمان؛ سهل‌انگاری در رعایت استاندارد سوخت و مکانیسم کاربراتور خودروهای ساخت داخل که منجر به تشدید آلودگی هوا در اغلب شهرهای ایران شده است؛ سهل‌انگاری در اجرای دقیق قوانین که منجر به تشدید تغییر کاربری اراضی در نوار شمالی کشور و تخریب بی‌سابقه رویشگاه هیرکانی شده؛ عدم توجه به قوانین سالم‌سازی محیط‌های دریایی و ساحلی که منجر به ورود سالانه صدها میلیون لیتر پساب خطرناک به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر می‌شود و ده‌ها و صدها مورد دیگر از این دست، باید دادگاهی وجود داشته باشد تا به این جرایم با قاطعیت و بدون گذشت رسیدگی کند.
مردم ما حق دارند تا شاهد مجازات آن گروه از تصمیم‌گیرانی باشند که به بهانه‌های مختلف اجازه ندادند تا نهادهای متولی طبیعت در این مملکت صاحب یک یگان هوایی مختص اطفاء حریق شوند و بدین ترتیب سالانه هزاران هکتار از جنگل‌های اندک کشور در آتش سوخت و نابود شده و می‌شود. مردم ما حق دارند تا نسبت به افرادی که خواهان اهدای مجوز به حفرکنندگان غیر مجاز چاه در مجلس شورای اسلامی شده و قانونی به این خطرناکی را از تصویب گذراندند، خواهان اشد مجازات شوند. چگونه است که نمایندگان محترم مجلس خواهان استیضاح یک وزیر به بهانه‌ی ستاره‌دار کردن یا نکردن دانشجو می‌شوند؛ اما هرگز هیچ مقام مسئولی را مورد استیضاح قرار نمی‌دهند که چرا میزان سالانه نشست زمین در تهران باید به 90 برابر شرایط بحرانی، یعنی 36 سانتی‌متر در سال برسد؟ مردم ما باید بدانند که چرا 3 هزار میلیارد تومان از بودجه بیت‌المال باید هزینه ساخت سدی به نام گتوند شود که به دلیل جانمایی غلط و استقرار در جنب یک گنبد عظیم نمکی، سازمان بازرسی کل کشور، خواهان تغییر کاربری و عدم بهره‌برداری از آن شده است و در عین حال هنوز عده‌ای آن را در شمار مفاخر مهندسی کشور می‌نامند! مفاخری که ممکن است کیفیت آب اصلی‌ترین رودخانه کشور (کارون) را برای همیشه نابود کند. این مردم حق دارند که بدانند چرا ارزشمندترین سازه‌ی مرتفع و باستانی کشور در کریت طبس باید قربانی سدی یکصد میلیارد تومانی (به قیمت سال 1384) شود که هرگز آبی را هم در مخزن خودش درک نکرده است. ما باید بدانیم که چرا دشت سرسبز مسیله قم در اثر احداث غلط سد 15 خرداد به یک کانون بحرانی فرسایش بادی بدل شد و حسین‌آباد میش مست به حسین آباد موش مست بدل شده و به جای برخورداری از کاریزهایی آباد و جوشان، تبدیل به چشمه‌های تولید گرد و خاک شد!
نگارنده بر این باور است که با تشکیل چنین دادگاه‌هایی و رویکرد جدی و تخصصی‌تر قوه‌ی محترم قضائیه به حوزه‌ی محیط زیست، دیگر به راحتی و با افتخار گروهی از مدیران یا نمایندگان ارشد حکومتی به خود حق نمی‌دهند تا بخشی از سرمایه‌های ملی و غیرقابل جایگزین در کشور را - در پناه ناآگاهی حوزه‌های انتخابیه – قربانی صندوق‌های رأی کنند. یادمان باشدک آنهایی که حدود دو دهه‌ی پیش در همین صحن بهارستان کوشیدند تا با فشار بر دولت روند ساخت پل شهید کلانتری را بر روی دریاچه ارومیه تسهیل کنند، اینک سخت از کرده‌ی خود پشیمان و شرمسار هستند. اما آیا آن شرمساری می‌تواند اندکی از بار مصیبت حاکم بر زیستمندان ساکن در حوضه‌ی آبخیز دریاچه ارومیه را بکاهد و چشم‌انداز پرمخاطره‌ی آن را در حوزه‌ی سلامتی جبران سازد؟
ضمن قدردانی از حرکت‌های امیدبخش برخی از نمایندگان قوه‌ی قضائیه و دادگستری‌ها در استان‌های اردبیل، لرستان، فارس و ... امیدوارم به سرعت و جامعیت، شاهد تغییر رویکردی اساسی در این حوزه باشیم.
چرا که باور دارم: با برپایی دادگاه بررسی جنایت‌های محیط زیستی، اندکی از شرمساری نسل امروز در پیشگاه فرزندان بیگناهش کاسته خواهد شد و این کمترین کاری است که باید امروز و دقیقاً همین امروز با برپایی یک کارزار بزرگ بر علیه طبیعت‌ستیزان به راه اندازیم.

درج نظر


برچسب‌ها: دادگاه محیط زیست, نمایندگان مجلس, حسن روحانی, خانمیرزا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 آذر1393ساعت 12:21  توسط محمد درویش 

در ستایش دختران شاه ایرانی!


    بی‌گمان هر فردی که برای یک نظر هم با دختران شاه ایرانی مواجه شود، درخواهد یافت که دختران شاه ایرانی، تفاوت محسوس و کیفیت متمایزی از اغلب همتایان خود دارد. فقط کافی است مجالی فراهم شده و فرصت درخورتری برای تأمل و تعمق در این شاهکار کم‌نظیر ایجاد گردد تا شما هم با نگارنده هم‌نظر شوید که رخداد انتشار دختران شاه ایرانی تا مدت‌ها چون برگی زرین در تاریخ انتشارات آثار فاخر علمی در باره‌ی ایران می‌درخشد؛ رخداد دلپذیری که توفیق آشنایی آن شاید برای صاحب این قلم مهیا نمی‌شد اگر تصمیم به برگزاری نخستین جشن ملّی انتخاب کتاب سال محیط زیست در 25 آبان 1393 نمی‌گرفت. یادداشت پیش رو، شرح این دلدادگی به زیبارویان بی‌رقیب سرزمین مادری است ...
    برگزاری نخستین جشنواره کتاب سال محیط زیست، فرصتی کم‌نظیر برای نگارنده بود تا با چند اثر متفاوت و چند انسان متفاوت‌تر آشنا شود. دختران شاه ایرانی، اثر حشره‌شناس برجسته آلمانی توماس کایل که به صورتی همزمان و در یک همکاری کم‌نظیر توسط دکتر حسین رجایی برخوردار از برگردانی لغزان و روان به زبان فارسی هم شده است، در شمار آن رخدادها و رویدادهای فرخنده است که خستگی فرساینده‌ی ناشی از برگزاری چنین مراسمی را با کمترین حمایت‌های مالی و بیشترین نیش‌های ممکن! از تن محمّد درویش و همکارانش می‌زداید. چرا که شاید اینک بیشتر از هر زمان دیگری دریافته‌ایم منظور سهراب سپهری از آفریدن این واژگان درکنار هم برای چیست:
    زندگی، تجربه‌ی شب‌پره در تاریکی است ...

    چند سال پيش فضانوردان ساکن در يكي از ايستگاه‌هاي خارج از قلمرو نیوار (اتمسفر)، نوری سیال و عجیب را در بخشی از کره‌زمین واقع در نواحی مرکزی آمریکای جنوبی تشخیص دادند که در حال حرکت بود و نخست گمان کردند شاید با نوعی سفینه‌ی فضایی یا بشقاب پرنده‌ی غول‌آسا مواجه شده‌اند که تلألو نور آن تا هزاران کیلومتر آن‌سوتر در مقر ایستگاه فضایی‌شان منتشر شده است! در حالی که بررسی‌های دقیق‌تر نشان داد: آن بشقاب پرنده‌ی غول‌آسا و کهربایی، چیزی نیست جز مهاجرت دسته جمعی میلیاردها پروانه موسوم به مورفو که در جنگل‌های آمازون زیست می‌کنند؛ شاهکاری بی‌بدیل از خلقت پروردگار که البته اگر این مجال فراهم شود تا پیش از تخریب زیست‌بوم مشترک‌مان در اثر آزمندی‌های نوع بشر با دیگر آفریدگان خلقت هم مأنوس شویم، آنگاه شاید میزان شوریدگی، شگفتی و لذت ما از وجود میلیاردها زیستمند زیباروی دیگر در پیرامون‌مان چند صدبرابر افزایش یابد ...
    کافی است بدانیم که پروانه‌ی مورفو فقط یکی از مجموع 5 میلیون گونه از حشراتی است که ظاهراً در کره زمین حضور دارند و ما تاکنون فقط 20 درصد از آنها را توانسته‌ایم شناسایی و رده‌بندی کنیم. جالب آنکه تا چندی پیش در برخی از کشورهای آمریکای لاتین از همین پروانه‌هاي خانواده مورفو براي آفرینش رنگی متفاوت و جعل‌ناشدنی در اسكناس‌ها استفاده مي‌كردند. چرا که رنگ بال آنها، آبي صدفي متاليك است و زير نور ماوراء بنفش جلوه‌ی خاصي می‌یافت که مانع از جعل اسكناس مي‌شد!
    و باز کافی است بدانیم که این موجودات کوچک و زیبا که در راسته‌ی پولک‌بالان از رده‌ی حشرات قرار می‌گیرند، آنقدر فواید پرشمارتر و مهم‌تری در چرخه‌ی حیات دارند که هرگز نوبت به جذابیت‌های بانکی‌شان نمی‌رسد! چرا که اگر بسیاری از پروانه‌ها، شب‌پره‌ها و بیدهای روزپرواز نبودند، پدیده‌ی زادآوری طبیعی گیاهان یا گرده‌افشانی با اختلالاتی جدی روبرو می‌شد و علاوه بر آن، آنها در حکم دشمنان طبیعی، کنترل‌کننده‌ی جمعیت بسیاری از پشه‌ها محسوب می‌شوند؛ پشه‌هایی که اگر شمارشان در قلمرویی از حد بگذرد، آنگاه شاهد یک پاکتراشی خطرناک حیات از حیاط کره‌ی زمین خواهیم بود!
    برآورد می‌شود که فلات ایران زیستگاه افزون بر 20 هزار گونه از انواع و اقسام حشرات است که از این منظر، وطن عزیز ما موقعیتی ممتاز و استثنایی در جهان دارد؛ موقعیتی که سبب شده تا بسیاری از حشره‌شناسان نامدار جهان از اروپا و آمریکا، ایران را بهشت حشره‌شناسی بنامند و بارها این سرزمین اسرارآمیز را وجب به وجب برای کشف و معرفی چند گونه‌ی جدید از حشرات و پروانه‌های زیبارویش درنوردند. یکی از این حشره‌شناسان هم دکتر توماس کایل آلمانی است که در طول دو دهه‌ی اخیر ده‌ها بار به ایران سفر کرده و حاصل یافته‌های منحصربه فردش در مورد بیدهای روزپرواز ایرانی را اخیراً با کمک یک هموطن حشره‌شناس به نام دکتر حسین رجایی، همزمان به دو زبان فارسی و آلمانی منتشر کرده است. کتابی نفیس و ارزشمند که در آن اختصاصاً به شرح و معرفی حدود 60 گونه از بیدهای روزپرواز (زیگنیده) ویژه ایران می‌پردازد، پژوهش ممتاز و بی‌رقیبی که به گفته‌ی حسین رجایی در گفتگو با نگارنده تاکنون سابقه نداشته است.

    اما چرا دختران شاه؟!
    می‌دانم که بسیاری از خوانندگان کنجکاو این سطور در پی کشف دلایل نامگذاری این کتاب با عنوان: «دختران شاه ایرانی» هستند؛ موضوعی که کشف آن برای نگارنده هم بسیار جذاب بود. ماجرا ظاهراً برمی‌گردد به سال‌ها پیش، زمانی که نخستین مواجه‌ی مرحوم پروفسور کلاوس نومان (دایرکتور پیشین موزه کونیگ بن و سرشناس‌ترین زیگنید شناس جهان) با این حشرات زیبارو رخداده است؛ آن هم در قلمرویی از فلات ایران که اینک در مرزهای سیاسی کشور افغانستان قرار گرفته است. پروفسور نومان به احترام فارسی‌زبانان افغانی که در آن زیستگاه به این بیدهای روزپرواز زیبارو، لقب «دختر شاه» داده بودند، آنها را زیگنیده (به معنی دختر شاه) نامگذاری کرد؛ نامی که اینک توماس کایل هم به احترام ایرانیان بر پیشانی کتاب ارزشمندش حک کرده است.
    همان طور که ملاحظه می‌کنید، به رغم آنکه نیم قرن پیش، سهراب از تجربه شب پره در تاریکی سخن گفته بود، انگار هستند شب‌پره‌هایی که زندگی را در روز هم تجربه می‌کنند! می‌گویند شمار گونه‌های مختلف شب‌پره‌ها یا شاه‌پرک‌های عالم به 250 هزار می‌رسد؛ حشراتی که ظاهراً مهم‌ترین تفاوت‌شان با پروانه‌ها، شباهت‌شان با خفاش‌هاست! یعنی همان‌طور که از نام‌شان آشکار است، آنها اغلب در شب فعالیت دارند. با این وجود، اینک مشخص شده که داستان به آن سادگی‌ها هم نیست و گروه قابل توجهی از ایشان، انحصاراً روزفعال هستند که به آنها بیدهای روزپرواز هم می‌گویند و توماس کایل در هفده سال گذشته، سالی چندبار به ایران سفر کرد تا بتواند اینک در مجموعه‌ی نفیسش، قصه‌ی 60 گونه از این زیبارویان روزپرواز ایرانی را به تفکیک و با ذکر جزئیات دقیق زیستگاهی و خواهش‌های بوم‌شناختی‌شان شرح دهد؛ زیبارویانی که اغلب آنها اندمیک (انحصاری) ایران هستند و متأسفانه اگر دیر بجنبیم، ممکن است در اثر شتاب جریان‌های نابخردانه‌ی مخرب در سرزمین مادری، شرایط زیستگاهی‌شان چنان از وضعیت کلیماکس (مطلوب) دور شود که دیگر قادر به پذیرایی از دختران شاه در ایران نباشیم؛ دخترانی که تصویر یکی از آنها – همانطور که ملاحظه می‌کنید – زینت‌بخش روی جلد این کتاب در منطقه گور سفید در 40 کیلومتری شمال غربی سمنان است و در زیر آن از قول صائب تبریزی نوشته:
ترا دادَست زیبایی قماشی ؛ که در هر جامه‌ای زیبنده باشی
    رفتار و شیوه‌ی آشکار شوریدگی توماس کایل در مواجهه با مواهب طبیعی ایران‌زمین، آشکارا آدمی را به یاد جمله‌ی حکیمانه‌ی آلبرت شوایتزر می‌اندازد که می‌گوید:
    کسی که به طبیعت می‌پردازد، گرفتار شگفتی‌های حیات خواهد شد؛ همان حسی که می‌دانم سهراب سپهری هم با یاخته یاخته‌ی وجودش درک کرد؛ وگرنه چه دلیلی داشت تا برایمان بنویسد:
می‌دانم، سبزه‌ای را بکنم، خواهم مرد ...
    توماس کایل، در آخرین برگ از کتاب 461 صفحه‌ای‌ نفیسش هم، تصویری از گلزاری زیبا در ارتفاعات شاهکوه گلستان منتشر کرده که به اتفاق همسرش کریستینه – که در کار انتشار این کتاب دوشادوش توماس تلاش کرده است - به دوربین لبخند می‌زنند و این بیت از حضرت حافظ را آورده است:
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن ؛ چتر گل در سرکشی، ای مرغ خوشخوان غم‌مخور
    گمان نبرم حرف دیگری باقیمانده باشد، جز آنکه انگار توماس کایل در طول سفرهای متعددش به سرزمین عزیز ما، نه تنها عاشق دختران شاه ایرانی شده که عاشق تمدن و ادبیات و فرهنگ ناب این بوم و بر مقدس هم گردیده! نه؟
    باشد که ما هم قدر گوهری که در آن زیست می‌کنیم را بیشتر بدانیم.
    آمین ...

درج نظر


برچسب‌ها: توماس کایل, حسین رجایی, دختران شاه ایرانی, حشره شناسی, بیدهای روزپرواز
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 4:26  توسط محمد درویش 

آیا در سیاهکل هم ممکن است مانند سوسنگرد پیروز شویم؟

 

یک خبر خوش برای دوستداران محیط زیست در ایران ...



    امروز می‌خواهم از عمارتی سخن بگویم که سنگ بنایش 446 روز پیش در همین خبرآن‌لاین زده شد و حالا نخستین میوه‌ی شیرینش به بار نشسته است ... میوه‌ای که امید را همچنان در دل دوستداران طبیعت ایران، به ویژه حامیان حقوق حیوانات زنده نگه می‌دارد ...
   در نهمین روز از شهریور 1392، یعنی 14 ماه و 19 روز پیش، یادداشتی نوشتم با عنوان: «آقای شهردار سوسنگرد! این همه بدسلیقگی از کجا می‌آید؟» در آن یادداشت از شهردار شهری که برای مقاومت جانانه‌اش در طول هشت سال دفاع مقدس، هزاران نفر از پاک‌ترین جوانان وطن به شرف شهادت رسیده بودند، خواهش کردم تا چهره‌ی زیبای سوسنگرد قهرمان و اهالی خونگرم و سلحشورش را در حد آدم‌هایی که به زیباترین مخلوقات پروردگار در آسمان تیر پرتاب می‌کنند، پایین نیاورد. به دنبال انتشار آن یادداشت، باخبر شدم که متأسفانه این رویه فقط محدود به سوسنگرد نیست و در برخی دیگر از شهرهای ایران، از جمله فومن، تولم و سیاهکل هم نظیر چنین بدسلیقگی‌های شگفت‌آوری وجود دارد. از این رو، ضمن طرح موضوع با سید محمّد مجابی که به تازگی در طبقه‌ی هشتم از ساختمان مرکزی پارک طبیعت پردیسان حضوری مجدد یافته بود، از وی تقاضا کردم به این موضوع رسیدگی کنند.
    خوشبختانه اینک خبر می‌رسد که نخستین میوه‌ی غرس آن نهال به بار نشسته و شهردار سوسنگرد به همت تلاش‌های مسئول سختکوش اداره محیط زیست دشت آزادگان، فرمان برچیده شدن تندیس شکارچی را داده و حکم به اجرا درآمده است.
    صبح امروز در تماسی تلفنی با مهندس لاهیجان‌زاده، مدیرکل دلسوز محیط زیست خوزستان به ایشان تبریک گفته و تقاضا کردم تا مراتب قدردانی مرا به آقای استاد چینی ابلاغ بفرمایند.
    در عین حال امیدوارم این اقدام همچنان گسترش یافته و پس از پیوستن چندین استان به کارزار نه به سیرک حیوانات که همچنان با موفقیت در حال گسترش به تمام سطح خاک ایران است، شاهد آن باشیم که به زودی به جای تندیس انسان‌هایی که به سوی حیات وحش در فومن، تولم و سیاهکل تیر شلیک می‌کنند، تندیس هموطنانی را ببینیم که برای ماندگاری حضور حیوانات در این بوم و بر مقدس، سلحشورانه زیسته و خون پاک‌شان را نثار کرده‌اند و یا دست‌کم ابتکار جالب شهردار مشهد تکرار شده و تندیس میدان پانزده خرداد در دیار ضامن آهو را ببینیم.
    آمین.

درج نظر


برچسب‌ها: سوسنگرد, سیاهکل, شکار, شکارچی, لاهیجان‌زاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آبان1393ساعت 15:31  توسط محمد درویش 

امروز در پردیسان یک رویداد تاریخی رقم خواهد خورد!

    تا ساعتی دیگر، مراسم نخستین جشن کتاب سال محیط زیست ایران در تالار شهدای سازمان حفاظت محیط زیست برگزار خواهد شد. آنچه که در پی می‌آید، متن سخنرانی نگارنده به عنوان دبیر این جشنواره است ...

    طبیعت ایران حال خوبی ندارد. نه حال سمندرهای خالدار امپراطور در دره شهبازان خوب است، نه حال میش‌مرغ‌ها در دشت سوتاو بوکان. در سرزمین ما، گوزن‌های زرد، قربانی سیمره می‌شوند و دارکوب‌های سر سرخ، از گلازنی نفس بریده!
    و همانطور که هوبره‌ها فدای اشتیاق‌شان به خرامیدن در شاسکوه می‌گردند، کبک‌های تنگ زندان هم در سبزکوه سرخ می‌شوند تا حکایت مرگ‌شان ثبت میراث معنوی گردد! با این وجود، همچنان تک درنای سپید و عاشق ما، هر ساله هزاران کیلومتر می‌پیماید تا عشق بی‌مانندش را به سرزمینی که خاطره‌ی هم‌پروازی با معشوقش را در سینه دارد، نشان دهد ...

    و آن سرزمین، سرزمین ماست؛ سرزمین وحشی بافقی که بیش از 500 سال پیش دریافته بود که ما درخت‌افکن نه ایم، آنها گروهی دگرند، با وجود سد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم؛ همان شاخ بی بری که 2500 سال پیش در منشور پارسوماش، افکندنش برابر با پایان نسل قلمداد شده بود ...
    با این وجود، امروز بی مهابای فرداها، نسل درختان از جنگل‌های چوبر در تالش تا کهورهای محمدآباد ریگان ریشه‌کن می‌شود و سازمان متولّی محیط زیست ایران بر این باور است که با منطق سرنیزه و چکمه هرگز نمی‌توان توان تاب‌آوری طبیعت وطنی که دوستش داریم را به او بازگرداند و سزاوارانه پاس داشت.
    چنین است که تلاش برای توان‌افزایی، ارتقای سواد محیط زیستی و اعتلای فرهنگی ساکنان فلات ایران در صدر اولویت‌های راهبردی ما می‌نشیند؛ تلاشی که در بیست و پنجمین روز از آبان 1393؛ در روزی که به نام کتاب، آگاهی و سبک زندگی نامگذاری شده است، شناسه‌ی گویایش را در همین اجتماع پرشور و فرزانه در تالار زیبای شهدای محیط زیست پردیسان می‌توان رهگیری کرد. اینکه امروز می‌خواهیم همزمان با آیین‌های بیست و دومین سال برگزاری هفته کتاب و کتابخوانی – 24 الی 30 آبان – نخستین دوره از جشن ملّی انتخاب کتاب سال محیط زیست را برگزار کرده و از بین بیش از 300 اثری که در حوزه‌های گوناگون تخصصی، حقوقی، دینی، کودک و نوجوان و نشریات دریافت کردیم - به انتخاب یک هیأت داوری 64 نفره - به صاحبان 25 اثر جوایزی به رسم احترام اهدا کنیم.
    سازمان حفاظت محیط زیست امیدوار است بنیانگذاری جشن ملّی انتخاب برترین کتاب محیط زیست در سالی که بر پیشانی‌اش نام فروزان فرهنگ می‌درخشد، سبب شود تا هم نویسندگان طبیعت دوست بیشتری ترغیب به نوشتن در این حوزه شوند، هم ناشرین پرشمارتری با لرزش کمتر دل و دست پای در سرمایه‌گذاری این مقوله‌ی فرهنگی نهند و هم سردبیران محترم، سهم بیشتری از فضای نشریه‌های خود را به محیط زیست اختصاص دهند.
    کلام آخر آن که این جشن بزرگ و وزین هرگز شکل نمی‌گرفت اگر حمایت مقامات ارشد سازمان از یک سو، همراهی مدیران طبیعت‌دوست در وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و تلاش شبانه‌روزی گروهی از همکاران سختکوشم در دفتر آموزش و مشارکت مردمی، روابط عمومی، اداره کل پشتیبانی و دیگر واحدهای حمایت‌کننده وجود نداشت، جمله‌ی پایانی را اما مایلم به رقیه عباسی، فریدرضا خلجی علیایی، فریبا سلیمی و محمّد صدقی اعضای خستگی‌ناپذیر دبیرخانه نخستین جشنواره کتاب سال محیط زیست تقدیم کنم که می‌دانم دست‌کم ساعت‌ها از خواب و استراحت‌شان را ربودم تا امروز در پیشگاه فرزانگان فرهیخته‌ی محیط زیست کشور، آبروداری کنیم.
    زنده باشید بچه‌ها ...

درج نظر


برچسب‌ها: جشنواره کتاب سال محیط زیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آبان1393ساعت 2:8  توسط محمد درویش 

مطالب قدیمی‌تر