تبليغاتX
مهمترين مشكل محيط زيست ايران چيست؟
مهار بیابان زایی

مهار بیابان زایی

اندیشگان کاستن از شتاب اُفت کارایی سرزمین و مهار جریان ویرانگر بیابان‌زایی در ایران

واتر مارک ايران‌چک بانک مرکزي تصوير شاعر بنام ايراني «فردوسي» است و براي اين چک از دو نخ امنيتي در ساخت کاغذ آن استفاده شده است.

    آرمين منتظري عزيز، در تازه‌ترين يادداشت خانه‌ي مجازي‌اش، پيشنهاد سازنده‌اي را مطرح كرده و از همه‌ي نويسندگان وبلاگ‌نويس درخواست كرده تا از اين پيشنهاد حمايت كنند.
    به باور من، پيشنهاد آرمين، مي‌تواند كاملاً عملي و مؤثر باشد؛ به ويژه در شرايطي كه هر روز با هجمه‌اي جديد و شگردي نوين براي «ايران‌زدايي» از مواهب و ميراث‌هاي ملّي اين بوم و بر مقدس مواجه هستيم.
    يك روز ابن سينا را از ما مي‌گيرند، روز ديگر رازي را ... روزي مولانا و ديگر روز ملا نصرالدين را ...
   بنابراين، محمّد درويش هم مشتاقانه به پيشنهاد آرمين عزيز مي‌پيوندد و صميمانه از مسئولين امر در وزارت اقتصاد و دارايي و بانك مركزي مي‌خواهد - تا در ادامه اقدام مثبت خویش - از نقش برجستگان ادب و دانش پارسي در سيماي واحد پول  ايران (چه به صورت اسكناس، سكه يا چك مسافرتي) استفاده كنند و افزون بر آن، نام جاودان خليج فارس و جزاير ايراني هفت گانه‌ي موجود در آن را بر اين نقوش اعتباري حك كنند.

مولاناابوريحان بيرونيفردوسي


    يادمان باشد، مولانا، فردوسي، خيام، نظامي، ابوريحان بيروني، حافظ، سعدي، ابن سينا ... نيما، سپهري، شاملو و ... از سرآمدگان ادب و دانش ايران‌زمين هستند كه نه فقط در محدوده‌ي جغرافيايي زادگاه‌شان، كه در سراسر گيتي نقشي از فرزانگي برجاي نهاده و ميراثي جهاني به شمار مي‌روند؛ ميراثي كه بايد سزاوارانه نشان دهيم كه قدرشان را مي‌دانيم و خاك پاي‌شان را تا ابد در اين آب و خاك حرمت مي‌نهيم.
    از همين رو، از يكايك خوانندگان گرامي اين سطور تقاضا مي‌كنم تا از اين طرح حمايت كرده و با اختصاص يك يادداشت، به اين موضوع در وبلاگشان و يا ارسال آن از طريق ايميل براي دوستان، نشان دهيم كه ايرانيان، به رغم برخورداري از فرهنگ‌ها، مذهب‌ها، قوميت‌ها، زبان‌ها و منش‌هاي رفتاري متنوع، همواره بر گرادگرد هويت ملّي و ارزش‌هاي ديرينه‌ي فرهنگي‌شان متحد و يكپارچه عمل كرده و اين گرانيگاه فاخر و اصيل «ايراني» را هرگز براي هيچ مصلحت قومي و بخشي فدا نمي‌كنند.

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 19:10  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

تصاويري از جلوه ها و چشم اندازهاي ناب مله گاله - كليك كنيد


       محمّد طيبي عزيز، بار ديگر مهار بيابان‌زايي را مخاطب قرار داده و در ادامه‌ي گزارش پيشينش - كه بازخورد نسبتاً  شايسته‌اي هم داشت - تصاويري تأثربرانگيز از روند مرگ تدريجي يكي از زيباترين جنگل‌هاي استان فارس به نام «مُلِه‌گاله» را در اثر تبديل غيرقانوني درختان به ذغال برايم ارسال كرده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 22:1  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

     روز گذشته، ايميلي از سوي مدير عزيز تارنماي «گناهكار» به دستم رسيد با اين عبارات:
    «من نویسنده‌ی وبلاگ گناهکار هستم٬ مطلبی در مورد وضعیت اخیر خوزستان نوشتم … الان می‌خواستم از شما راهنمایی بگیرم که اگه ما بخواهیم وضعیت این کمربند سبز و درخت‌کاری رو پیگیری کنیم٬ به‌نظر شما بهتره از کجا شروع به فشار آوردن کنیم؟ شورای شهر؟ نماینده‌های مجلس؟ یا بریم ...؟ نامه بنویسیم به آقای خامنه‌ای یا آقای احمدی‌نژاد؟ رییس سازمان محیط زیست؟ چیکار کنیم؟ واقعن زنده‌گیمون مختل شده٬ تنفس سخت شده.

هل من ناصر ینصرنی

منتظر پاسخ شما هستم
بدرود.
»

    من هم به مانند ميليون‌ها ايراني ديگر، با اين هموطن دردمند خوزستاني همراه و همدل هستم و به سهم خود مي‌كوشم تا به انعكاس مجموعه مؤلفه‌هايي بپردازم كه شرايط امروز خوزستان را رقم زده است.
    امّا پيش از آن ناچارم كه حقيقتي را دوباره بازگو كنم؛ حقيقتي كه از ابتداي تولد اين خانه‌ي مجازي كوشيده‌ام تا آن را به بهانه‌هاي مختلف زنهار دهم، امّا ظاهراً هنوز آن گونه كه بايسته بوده، مورد عنايت قرار نگرفته است.

     دوستان من!
    نزديك به نيم قرن از آغاز نخستين تلاش‌هاي دولت براي آنچه كه از آن با عنوان «عمليات بيابان‌زدايي» ياد مي‌شود، گذشته است، هنوز آثار اين حركت را مي‌توان در بيابان‌هاي حارث‌آباد سبزوار مشاهده كرد، جايي كه برخي از تاغ‌هاي دست كاشت به مرز 50 سالگي رسيده‌اند. در اين مدّت، حقيقتاً تلاش‌هاي جانفرسايي از سوي گروهي از فرزندان عاشق و كم‌توقع اين خاك عزيز، به انجام رسيد و در شرايطي سخت كوشيدند تا به جنگ بيابان رفته و او را مقهور خود سازند.
    با اين وجود و به رغم عمليات گسترده‌ي نهال‌كاري، بذرپاشي، استفاده از انواع خاكپوش‌هاي (مالچ) نفتي و غير نفتي و بادشكن‌هاي زنده و غيرزنده، حقيقت اين است كه نرخ بيابان‌زايي و شتاب پس‌رفت اراضي در اين بوم و بر مقدس، نه‌تنها كاهش نيافت كه به شهادت اغلب مطالعات و پژوهش‌هاي به انجام رسيده، روند بيابان‌زايي همچنان با شيبي نگران‌كننده، كارمايه‌ها را در سرزمين مادري به نيستي مي‌راند. و اينك نه فقط در حاشيه‌ي شهرهاي بياباني و كويري كشور چون يزد، كرمان، زاهدان، زابل، كاشان و ... شاهد تشديد شناسه‌هاي بيابان‌زايي هستيم، بلكه در علي‌آباد گرگان، قهاوند همدان، حسين‌آباد شكري خنداب، مسيله قم، نايبند عسلويه، شهريار كرج، بورالان آذربايجان غربي، مقان اردبيل، ورامين تهران، سرزمين زرخيز خوزستان و ... شاهد مؤلفه‌هاي انكارناپذير شتاب بيابان‌زايي در كشور هستيم.
    چرا؟!
    بهتر است نخست مثالي آشنا را از وين دراير، روانشناس بزرگ معاصر در اينجا با هم مرور كنيم:
    تصور كنيد كه فردي در ساحلي آرام مشغول قدم زدن بوده و از مناظر زيبا و صداي امواج به خلسه‌اي شيرين فرو رفته ‌است. ناگهان، صداي «كمك» هم‌نوعي او را به خود مي‌آورد و با اندكي دقت درمي‌يابد كه انساني در ميان امواج گرفتار آمده و از بيم غرق شدن او را مي‌طلبد. چه خواهد كرد؟! مسلم است كه بسياري از ما، اگر به اصول شنا آشنايي داشته باشيم، كمك خواهيم كرد تا او را نجات دهيم. فرض كنيد، اين كار را انجام داده و بعد از آنكه فرد در معرض خطر را از غرق شدن نجات داد، قبل از آنكه نفسي تازه كند، دوباره صداي كمكي ديگر شنيد، باز هم فرض كنيد كه براي بار دوّم هم با هر زحمتي كه هست، چنين كرد و ... اين موضوع براي بار سوّم و چهارم و ... هم تكرار شد! چه خواهد شد؟ مسلم است كه اگر شخصيت فرضي داستان ما همچنان بخواهد به نداي وجدان خود عمل كرده و به كمك همنوعان خويش بشتابد، ديري نخواهد پاييد كه او نيز در اين دست و پا زدن‌ها، نفس تمام كرده و به همراه فرد غرق شده، به زير آب خواهد رفت. درصورتي كه اگر در همان واكنش اوّل، احساساتي عمل نمي‌كرد و خردمندانه‌تر و منطقي‌تر رفتار مي‌نمود، با اندكي دقت درمي‌يافت كه چند ده متر جلوتر، ديوانه‌اي دارد مردم را يكي يكي از روي اسكله به داخل دريا پرتاب مي‌كند و كسي هم به فريادهاي آن بي‌نوايان توجهي ندارد! بنابراين، راهكار منطقي و درمان قطعي اين معضل، مقابله و برخورد با آن ديوانه بود، هر چند اين امكان هم وجود داشت كه در اين بين، چند نفر نخست غرق شوند!
    اين داستان را گفتم تا به ياد آورم و تأكيد كنم كه در صحنه‌ي مديريتي كشور، بارها پيش آمده كه ما به جاي كشف علت واقعي درد يا بحران و سپس كمك به حل آن، به معلول‌ها پرداخته و نه‌تنها سرمايه‌‌ها را به هدر داده‌ايم، بلكه كماكان شاهد حضور پررنگ‌تر آن مسأله و بحران در محيط زيست‌مان بوده‌ايم.
    مثلاً مي‌خواهيم خيابان‌ها خلوت شود و ترافيك كاهش يابد، بنزين را كوپني مي‌كنيم! مي‌خواهيم مردم را صاحب خانه كنيم، وام مسكن را افزايش مي‌دهيم! مي‌خواهيم كشور را به خودكفايي برسانيم، قيمت خريد گندم را بالا مي‌بريم! مي‌خواهيم مشكل تأمين آب را حل كنيم، پي در پي و به هر قيمتي سدهاي بزرگ مخزني احداث مي‌كنيم! مي‌خواهيم به ارتقاي امنيت اجتماعي كمك كنيم، براي بدحجاب‌ها هم پرونده‌ي قضايي گشوده، از ابزار آفتابه استفاده كرده و با افزايش حضور آشكار پليس در سطح شهر، بر فضاي امنيتي و پرتنش زيست‌بوم‌ خويش مي‌افزاييم؛ مي‌خواهيم مناطق حفاظت شده و بكر خود را حفظ كنيم، آنها را قرق كرده و به دورشان سيم خاردار كشيده و گارد نظامي تشكيل مي‌دهيم! مي‌خواهيم به دنيا نشان دهيم كه از سياستي مستقل برخورداريم، از هولوكاست ياد مي‌كنيم و به حوزه‌هايي وارد مي‌شويم كه منافع ملّي ما را آشكارا به خطر مي‌اندازد و سرانجام، مي‌خواهيم بيابان‌زايي را ريشه كن ساخته و فرسايش بادي را مهار سازيم، آنگاه قرارگاه‌هاي بيابان‌زدايي در دل كوير به راه انداخته، كمربند سبز احداث كرده و بر طبل طرح‌هايي چون حرم تا حرم يا از فلاحت تا فراغت و طوبي و بوستان خانوادگي و نظاير آن مي‌كوبيم و فراموش كرده‌ايم كه آنچه كه خطرناك است، بوم‌سازگان (اكوسيستم) بيابان نيست. بيابان، خود بهترين پاسخ طبيعي به شرايط زيست‌بوم است؛ بل بايد از متأثر شدن مناطق غير بياباني و كاهش توان توليد در آنها جلوگيري كرد؛ بايد توسعه را بر بنياد توان بوم‌شناختي سرزمين هدايت نمود، بايد از حفر چاه‌هاي عميق و نيمه‌عميق در دشت‌هاي ممنوعه‌ي كشور خودداري كرد، بايد به كشاوري ناپايدار‌كننده و سنتي پايان داد، بايد وابستگي معيشتي به سرزمين را افسار زد؛ و بايد تكنيك‌هايي را ترويج داد كه راندمان آبياري را افزايش دهد و نه اينكه به بهانه‌ي احداث سد و كانال، بهترين زيستگاه‌ها و تالاب‌هاي خود را در هورالعظيم، اروميه، بختگان، طشك، ارژن، مسيله، طرق، باهوكلات، گاوخوني و ... به مخاطره اندازيم و تجربه‌ي تلخ امپراطوري شوروي سابق را در مرگ درياچه‌ي آرال تكرار كنيم.

     هموطن عزيز خوزستاني من!
    به فرض كه تمام اطراف اهواز و آبادان و خرمشهر و دزفول و ديگر آباد‌بوم‌هاي ديار دردمند و سرخ‌گون خوزستان را هم با كمربند سبز مسلح كرديد، آيا منشأ شن‌ها و گرد و غباري كه مدتي است بر سر و روي شهر و ديارتان مي‌بارد، تماماً در استان خوزستان يا حتا در داخل خاك ايران قرار دارد؟! چرا راه دور برويم؟ مگر تجربه زابل و هامون و 40 سال درختكاري و احداث بادشكن و مالچ‌پاشي را نمي‌بينيم؟ آيا مشكل اهالي مظلوم سيستان حل شد يا هنوز اين ماسه‌هاي بادي است كه ريشخندزنان آبادي‌ها و خانه‌ها را با خود مدفون مي‌كنند؟!

     فرازناي كلام آنكه
    براي مهار فرسايش بادي و كاهش رخداد گرد و غبار در خوزستان، بايد كوشيد تا قوانين طبيعي حاكم بر سرزمين را در جلگه‌ي دجله و فرات، بيابان عربستان، سواحل درياي سرخ، حاشيه‌هاي خليج فارس و تالاب هورالعظيم شناخته و بكوشيم تا شرايط طبيعي اين سرزمين را به كمك تمامي دولت‌هاي درگير به حالت كليماكس (مطلوب) پيشين بازگردانيم.
    آرزويي كه مي‌دانم – دست كم – در شرايط كنوني اجابتش به محال و رؤيا نزديك‌تر است تا به واقعيت. چرا كه كشورهاي منطقه، همه درگير موضوعات بسيار مهمتري براي خريد جنگ‌افزارهاي فرامدرن‌تر، كشف روش‌هاي جديد عمليات انتحاري، تقويت اختلافات فرقه‌اي و قومي و مذهبي، فروش و رونق تجارت و بيزينس خود، تكرار زنده باد و مرده باد‌ها و البته دوام و پايداري خط لوله‌هاي نفت به اروپا و آمريكا هستند و ديگر وقت ندارند تا به موضوعات كم‌اهميتي چون كيفيت زندگي و جان شهروندان مظلوم‌شان بپردازند!

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 12:42  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

دكتر زهتابيان، احمدي و رضايي

     در سيزدهمين روز ارديبهشت‌ماه ۱۳۸۷، سرانجام انتظاري سه‌ساله به پايان رسيد و تلاش‌هاي مستمر و دلسوزانه‌ي مرد ساده زيست و بي‌ادعاي كوير، محمّدرضا اختصاصي و همراهانش به بار نشست و انجمن علمي مديريت و كنترل مناطق بياباني كشور (با نشان اختصاري: IDMCSA ) با برگزاري انتخابات و شناخت اعضاي هيأت مديره و بازرسان خود در محل دانشكده منابع طبيعي دانشگاه يزد، رسماً موجوديت خويش را اعلام كرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 3:30  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

     تصاويري را كه ملاحظه مي‌كنيد، به خوبي نشان مي‌دهد: آثار توفان و گرد و غبار فلج‌كننده پنج‌شنبه – 12 ارديبهشت ماه 1387- در خوزستان و ديگر نواحي جنوب غربي كشور، چنان گسترده بوده كه مي‌توان آن را در آسمان نواحي مركزي (حدفاصل يزد، انارك، تهران) كشور هم مشاهده كرد.
    اين تصاوير بين ساعات 12:15 تا 12:20 دقيقه‌ي امروز (13 ارديبهشت)، به فاصله‌اي اندك پس از پرواز و اوج گرفتن هواپيما از باند فرودگاه يزد به سوي تهران گرفته شده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 22:9  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

    فردا، دانشگاه يزد، به همت دكتر محمّدرضا اختصاصي و جمعي از علاقه‌مندان به حفظ پايداري خاك ايران در زيست‌بوم‌هاي بياباني و قلمرو متأثر از بيابان‌زايي، ميزبان اعضاي هيأت مؤسس انجمن ملّي مديريت مناطق بياباني كشور و ديگر اعضاي اين نهاد تازه تأسيس است؛ نهادي كه خواهد كوشيد به مانند يك حلقه‌ي حدواسط، تمهيداتي شايسته براي مقابله با بيابان‌زايي را در بين مردم و مسئولين معرفي كرده و رواج دهد.
     در عين حال، اين نهاد نوپاي علمي بايد بتواند به هم‌افزايي و تعامل بيشتر آرا و انديشگان موجود در حوزه دانش مديريت بيابان (بيابان‌داري) كمك كرده و نسبت به ارزش‌هاي ناهمتاي اين بوم‌سازگان پهناور وطن، روشن‌گري نمايد.
    از همين رو، نگارنده نيز فردا در دانشگاه يزد خواهد بود تا در اين نخستين نشست رسمي انجمن شركت كند؛ نشستي كه همزمان با خشكسالي كم‌سابقه و موج گرد و غبار حاكم بر اغلب نقاط كشور، به ويژه ديار خوزستان، از اهميتي بيشتر هم برخوردار شده است.
    گزارش اين نشست را در اوّلين فرصت ارايه خواهم داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 21:59  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

توفان در مرز عراق

     فقط در طول چند ماه اخير، بيش از 40 بار رخداد توفان و گرد و غبار فرود آمده بر سر ديار شيرزنان و مردان خونگرم خوزستاني، به چنان حدي رسيده كه مسئولان استان چاره‌اي نداشتند جز آنكه فرمان به تعطيلي كامل ثروتمندترين محدوده‌‌ي سياسي كشور دهند. تازه‌ترين اخبار رسيده حكايت از آن دارد كه متأسفانه  به دليل افزايش غلظت گرد و غبار هوای خوزستان، تمامی ادارات، سازمان‌ها، نهادهای دولتی، بانک‌ها، مراكز آموزشی در تمام مقاطع تحصيلی و دانشگاه‌ های دولتی، امروز - پنج شنبه، 12 ارديبهشت ماه 87 - هم تعطيل شده است.

عكس از هادي آبيار - خرمشهر - 11 ارديبهشت 87


     خبري كه شاهدي است بر پست پيشين و يكبار ديگر زنهارمان مي‌دهد: بيابان‌زايي، فرآيندي نيست كه يك سازمان، يك وزارتخانه و يا حتا يك دولت به تنهايي بتواند به مقابله‌اش رفته و مهارش سازد؛ تجربه‌ي هورالعظيم نشان داد كه براي مواجهه‌ي مؤثر با اين رخداد كاهنده‌ي كارايي سرزمين، به عزم و اراده‌اي فرادولتي و جهاني نياز است.

طوفان در عراق

     نگاه كنيد كه چگونه مردمان سلحشور و مقاومي كه 8 سال تجاوز دشمن بعثي و شدايد جنگ را سزاوارانه و شجاعانه تحمل كردند، اينك به چه شكل در برابر ضربات شلاق‌گونه‌ي شن‌هاي ريز هورالعظيم و بيابان‌هاي مجاور كم‌آورده و طاقت بريده‌اند.

خرمشهر - ديروز


    خطر بيابان‌زايي و فرسايش بادي را جدي بگيريم و در رويكرد بلند مدت توسعه‌ي خويش، كاري نكنيم و سازه‌اي را برپا نداريم كه به اين فرآيند ويرانگر – كه قدرت تخريبي‌اش مي‌تواند از آتش مستقيم دشمن، مرگبارتر و گسترده‌تر باشد - شتاب بخشد.

خرمشهر - ديروز

    در همين ارتباط
   -  خوزستان پنجشنبه تعطيل شد!

  - آخرين خبرها از وضعيت بحراني خوزستان را اينجا پيگيري كنيد.

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 15:9  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

     در زمستان سال ۸۵، زماني كه پروفسور حسين قديري، براي مدّتي در ايران بود و مجموعه سخنراني‌هايي را به هدف هم‌افزايي بيشتر ايرانيان علاقه‌مند به جديدترين دريافت‌هاي دانش محيط زيست در برخي نهادهاي علمي پژوهشي و دانشگاهي ايراد كرد، نوشتم كه بزرگترين جنايت صدام، آن چيزي نيست كه گمان مي‌بريم رخ داده و حاصل آن ده‌ها هزار انسان آرميده در زير خاك است. بلكه مرگبارترين و خطرناك‌ترين كاري كه آن خونخوار نادان و خودخواه عراقي انجام داد، فرمان احداث كانال صدام و درنتيجه مرگ تدريجي يكي از بزرگترين و ارزشمندترين تالاب‌هاي جهان به نام هورالعظيم بود. تالابي كه اكنون، اگر آب رودخانه كرخه نبود، حتا همان 10 درصد باقيمانده‌اش نيز خشك شده بود و ابعاد فاجعه‌اي كه هم‌اينك بيش از چهارميليون هموطن عزيزم در خوزستان و ميليون‌ها انسان ديگر در كشورهاي همسايه را با خود درگير كرده است، به مراتب وخيم‌تر مي‌ساخت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 1:36  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes


    در واپسين روزهاي حضور سيد محمّد خاتمي بر صدر شوراي عالي انقلاب فرهنگي، يعني در 22 تيرماه 1384، رييس جمهور وقت ايران، بر پاي مصوبه‌اي مهر تأييد زد كه به موجب آن، دهم ارديبهشت ماه هر سال، آيين‌هاي نكوداشت «روز ملّي خليج فارس» برگزار خواهد شد؛ روزي كه يادآور فرار اشغال‌گران پرتقالي بعد از 117 سال تسلط جابرانه‌ي سواحل جنوبي كشور (21 آوريل 1622 ميلادي) و در پي رشادت‌هاي سپاه ايران به رهبري اميرالامراي فارس (امام قلي‌خان) بود.
     و فردا، سوّمين سالي است كه اين مناسبت را بزرگ داشته و گرامي مي‌داريم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 16:31  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

       بعدازظهر امروز – هفتم ارديبهشت‌ماه ۸۷- حاصل ۲۰ ماه تلاش خود و همكارانم را در قالب «برنامه راهبردي بيابان، چشم‌انداز ۱۴۰۴» در جمع رييس و شوراي معاونين سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور ارايه دادم؛ گزارشي كه البته در فرصتي مناسب به مهمترين فرازها و دستاوردهاي آن اشاره خواهد شد.
     امّا اينك فقط به يك دليل اين يادداشت را مي‌نويسم: گزارش تكان‌دهنده و باورنكردني سرهنگ تقي ايرواني - فرمانده يگان حفاظت جنگل - از ماجراي آتش‌سوزي در جنگل‌هاي نوشهر و آستارا در سه روز گذشته. گزارشي كه شنيدن آن و ديدن فيلمي كه همزمان از جنگل‌هاي مشتعل منطقه كجور در نوشهر مازندران پخش مي‌شد، نه‌تنها نگارنده، كه اغلب حاضران را به شدّت متأثر، عصبي و حيران كرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 1:52  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

آلبر كامو - ويكي پديا


     آلبر كامو (۱۹۶۰-۱۹۱۳)، نويسنده‌ي مشهور فرانسوي، نمايشنامه‌اي دارد به نام «سؤ تفاهم»، بن‌انديشه‌ي او در اين نمايش، يادآوري يك حقيقت ساده است؛ حقيقتي كه معمولاً فراموش‌شده يا جدي گرفته نمي‌شود؛ حقيقتي كه مي‌گويد: «اگر خود را معرفي نكنيد، انتظار نداشته باشيد، كسي هم شما را بشناسد، بدانيد هم كه اغلب اين غريبه‌ها هستند كه كشته مي‌شوند، نه آشناها.» 
    ضمن احترام به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 18:13  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

كتابخانه ديجيتال كشاورزي ايران


      خوشبختانه به همت نهاد متولي تحقيقات در حوزه كشاورزي و منابع طبيعي، يعني سازمان تات (ترويج، آموزش و تحقيقات كشاورزي) كه با بيش از 12 هزار پژوهش‌گر، بزرگترين نهاد پژوهشي كشور شناخته مي‌شود، تارنماي كتابخانه ديجيتال كشاورزي، براي نخستين بار راه‌اندازي شد.
     اين كتابخانه داراي غني‌ترين گنجينه‌ي الكترونيكي كشور در حوزه كشاورزي و علوم وابسته بوده و افزون بر آن امكان دسترسي به آرشيو و شماره‌هاي پيشين مجلات (در برخي از عناوين تا 100 سال پيش) و نيز دسترسي به اصل مقالات علمي را براي تمامي كاربران شاغل در بخش‌هاي تحقيقاتي وزارت جهاد كشاورزي مهيا مي‌سازد.
     اميد كه همكاران عزيزم بتوانند از اين موقعيت به بهترين شيوه‌ي ممكن بهره‌مند شوند. 
    براي اطلاعات بيشتر مي‌توانيد با آقاي مهندس كولاييان (شماره تلفن: 22419710) تماس بگيريد و يا از طريق درگاه مركز اطلاعات و مدارك علمي كشاورزي، پس از ثبت نام، وارد كتابخانه ديجيتال سازمان تات شويد. همچنين در اينجا هم امكاناتي براي كاربران مهمان درنظر گرفته شده است.  

ثبت نظر

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 10:57  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

نسلي مي‌رود ...
نسلي ديگر مي‌آيد ...
اما زمين همواره مي‌ماند ...
رودها به سوي درياها روان مي‌شوند ...

پروفسور كي در آسمال

    پروفسور كيدر آسمال (Kader Asmal)، يكي از اعضاي برجسته‌ي «كميسيون جهاني سدها» (متولد ۱۹۳۴ ميلادي) و از نويسندگان كتاب «سدها و توسعه» كه پيش‌تر در همين تارنما آن را معرفي كرده‌ام، در پيش‌گفتار كتاب مزبور، با اشاره به سخن آسماني پروردگار – كه در ابتداي اين يادداشت آمده است - در كتاب مقدس مسيحيان (انجيل)، اين نگراني را مطرح مي‌كند كه آيا ممكن است عملكردهاي نابخردانه‌ي بشر در نگاه افراطي به نهضت سدسازي، سبب ترديد در كلام خداوند را فراهم آورد؟! و آيا ممكن است زماني فرا رسد كه ديگر هيچ رودي به دريا نرسد؟! نظير فرجام ناميموني كه براي رودخانه كلرادو در آمريكا اتفاق افتاد و يا قم‌رود در دشت مسيله و يا ماجراي غم‌انگيز سد طرق در خراسان و ...
    خوانندگان قديمي اين تارنما، لابد به ياد دارند كه چندي پيش نيز، عبارتي تاريخي از وينستون چرچيل، نخست‌وزير مقتدر بريتانياي كبير در
همين تارنما به چالش كشيده شده بود، آنجا كه در سال 1908 ميلادي با افتخار گفته بود:

«يك روز، هر قطره از آبي كه در دره نيل مي‌ريزد و جاري مي‌شود، دوستانه و به تساوي ميان مردم رودخانه تقسيم خواهد شد و خود نيل شكوه‌مندانه خواهد مرد و هرگز به دريا نخواهد رسيد

    اينك اين پرسش قابل طرح است كه آيا آرزوي چرچيل – كه خود را همواره يك مسيحي معتقد برمي‌شمرد – آشكارا با كلام كتابي كه قاعدتاً بايد برايش مقدس باشد، در تضاد قرار نداشت؟!

سد كلرادو يا هوور

    از اين ناسازه‌ (پارادوكس) ي روحاني كه بگذريم، در دنياي واقعيت و مديريت سازه‌ها نيز، هر روز كه مي‌گذرد، بر صف مخالفان پنداري كه مي‌كوشد، سدسازي را نماد واقعي پيشرفت و توسعه كشورها و ملت‌ها نشان دهد، افزوده مي‌شود.
    در حقيقت شايد بتوان پيشينه‌ي نخستين اعتراضات جدي به روند شتابناك توسعه‌ي سدسازي در جهان را تا ماه مارس سال 1977 به عقب برد (بيش از 31 سال پيش)؛ زماني كه كنفرانس جهاني سازمان ملل متحد در شهر زيباي ماردل‌پلاتاي كشور آرژانتين، با عنوان «كنفرانس آب» برگزار شد و حاصل آن، انتشار اسناد بسيار مشهوري بود با عنوان: "United Nations' Mar del Plata Action PLAN". اسناد ارزشمندي كه نه‌تنها به تصويب نمايندگان اغلب كشورهاي جهان رسيد، بلكه هنوز هم آموزه‌هاي منتج از آن مورد استناد قرار مي‌گيرد. اما نه آنطور كه بايسته و سزاوار است! چرا كه اگر غير از اين بود، امروز نبايد شاهد وقوع رخدادهاي پي در پي و شتاباني باشيم كه در اثر توسعه‌ي افراطي احداث سدهاي مخزني بزرگ بوجود آمده و بر ناپايداري سرزمين مي‌افزايد. و باز امروز نبايد اعتراف مي‌كرديم كه كماكان اين انديشه‌ي پيش‌برنده‌ي آب‌سالاران بنيادگرا (fundamentlist hydrocrasts) است كه حرف آخر را در نظام برنامه‌ريزي كلان اغلب كشورها، به ويژه در اردوگاه جنوب مي‌زند. و اينك به جايي رسيده‌ايم كه به ندرت مي‌توانيم رودخانه‌اي چون يلو استون (Yellowstone) را با طول بيش از يك هزار كيلومتر در جهان بيابيم كه هنوز بر روي خود سنگيني سدي را احساس نكرده باشد. به نحوي كه در فرانسه، تنها شاخه‌ي باقيمانده جريان آزاد رود رن (Rhon) نيز در ۱۹۸۶ با يك سد به اسارت كشيده شد و در ديگر مناطق اروپا، اغلب رودهاي مشهور چون ولگا، هيچكدام شاخه‌اي بزرگتر از يك چهارم طول خود ندارند كه تبديل به مخزن نشده باشد! برآورد شده كه مخزن سدها در سراسر دنيا، حدود ۱۰ هزار كيلومتر مكعب گنجايش دارند كه اين مقدار معادل پنج برابر حجم تمام رودخانه‌هاي جهان است!
    راستي! وقتي چنين موجي در جهان دست بالا را دارد، ديگر ما چه مي‌گوييم؟ و چرا اينگونه صريح به مخالفت با سرداران نهضت سدسازي در كشور برخواسته‌ايم؟ چرا نمي‌گذاريم آنها با دل خوش به يكديگر مدال سازندگي دهند و همايش‌هاي غرورآفرين برگزار كنند؟ چرا كابوس سدهايي چون
پانزده خرداد و سيوند و ملاصدرا و ... را هر از گاه چون آوار بر سر ايشان خراب مي‌كنيم؟! مگر نمي‌بينيم كه همه چنين مي‌كنند؟!

سدسازي را در هر مكان زماني نمي شود توصيه كرد و نه مي شود انكار نمود.


    پاسخ را شايد بتوان با توجه به خطر ناپيدايي كه در روح حاكم بر جمله‌ي وينستون چرچيل وجود دارد، بيان كرد. اينكه چرچيل، از مرگ شكوه‌مندانه‌ي بزرگترين رودخانه‌ي آفريقا – آن هم با غرور - سخن گويد و اعلام نمايد كه روزي سرانجام به كمك بشر (با كمك سد آسوان)، همه‌ي قطرات تشكيل‌دهنده‌ي آب اين رودخانه را به تساوي بين مردم تقسيم خواهيم كرد و نخواهيم گذاشت تا نيل به مديترانه برسد!
     دقت كنيم كه نظير چنين جملاتي را بارها و بارها در طول يكي دو دهه‌ي اخير تا چه اندازه از زبان متوليان صنعت آب كشور شنيده و مي‌شنويم. پيوسته به اين نكته اشاره مي‌شود كه سهم قابل توجهي از پتانسيل آبي ايران، بدون استفاده از دسترس خارج شده و به درياچه‌هاي داخلي يا آب‌هاي آزاد مي‌ريزد. امّا اندك افرادي هستند كه با خود اين پرسش را طرح مي‌كنند كه اگر تمامي نزديك به 300 سد برنامه‌ريزي‌شده براي كشور ساخته شده و بدين‌ترتيب، همه‌ي اندوخته‌ي سطحي آب كشور، به اصطلاح مهار شود، آنگاه با ريه‌هاي خروشان سرزمين مادري، چون كارون، زاينده‌رود، سفيدرود، كرخه، خرسان، سرباز، مُند، زرينه‌رود و ... چه مي‌كنيم؟! آيا مي‌خواهيم همان بلايي را كه بر سر كلرادو، قم‌رود، قره‌چاي، كر و سيوند، هيرمند و ... آمده است را دوباره تكرار سازيم و نه‌تنها تنوع زيستي ناهمتاي جانوري و گياهي زيستمندان متكي به آب رودخانه‌هاي موصوف را از بين برده، بلكه سبب‌ساز نابودي كامل جلگه‌ي پايين‌دست در پاياب شويم؟ همان گونه كه دشت سرسبز مسيله را از دست داديم؟
     آري، چرچيل راست مي‌گفت! پول نيل را سرانجام جمال عبدالناصر با احداث سد غول‌پيكر آسوان، سر سفره‌‌ي مردم آورد! و اينك چيزي جز زمين‌هايي از هميشه شورتر، لم‌يزرع و مسموم، با كمترين زيستمند گياهي و جانوري براي مصري‌هاي ساحل‌نشين باقي نمانده است. در عوض مالاريا كماكان بيداد مي‌كند و بسياري از گونه‌هاي آبزي نيل با خطر انقراض كامل مواجه گشته‌اند.
    به جرأت مي‌توان گفت: فرجام ناميمون ساخت بيش از ۴5 هزار سد در جهان، توسط حمايت آب‌سالاران بنيادگرايي كه با غرور تمام به جنگ قوانين طبيعي رفتند، هيچ زمان چون امروز ملموس و قابل درك نبوده است.

    يادمان باشد:
    همان طور كه در يادداشت‌هاي قبلي نيز تأكيد كرده‌ام، افراط‌‌گرايي در هر حوزه‌اي مي‌تواند خطرناك باشد، حتا در صنعت آب و حتا در محيط زيست (اكولوفاشيست‌ها يا خمرهاي سبز). اين فقط افراط گرايي مذهبي و بن‌لادنيسم نيست كه مي‌تواند بحران بيافريند!
    مفهوم سخن فوق اين است: همانگونه كه نبايد با ساخت هر نوع سدي در هر محل و زماني مخالفت كرد، نبايد هم به بهانه‌ي مهار آب‌هاي سرگردان و تأمين آب كشاورزي، در برابر فاجعه‌ي خاموشي تمامي رودخانه‌هاي كشور ساكت ماند.
    براي همين است كه اينك برخي از كشورهاي جهان در آسيا، اروپا و آمريكا تصميم گرفته‌اند تا به روند افزايش ساخت سدهاي مخزني، شيبي منفي دهند. حتا در ايالات متحده با تخريب برخي از سدهاي بزرگ كشور، تصميم گرفته شده تا افزون بر ۱۶ هزار كيلومتر از بخش‌هاي حساس رودخانه‌هاي آمريكا، زير پوشش قانون مصوب سال ۱۹۶۸ «حيات وحش و چشم‌اندازهاي رودخانه‌اي»، در شرايط جريان آزاد و طبيعي نگهداشته شوند.
    باشد كه با بازنگري و تغيير سياست كنوني مديريت حاكم بر بخش آب كشور، شَاهد آن باشيم كه بخشي از بودجه‌هاي هنگفت اين سدها، صرف بهبود سامانه‌هاي آبخيزداري در بالادست، افزايش غناي گياهي كوهستان‌ها، تكميل شبكه‌هاي آبياري ناتمام پشت سدهاي ساخته شده‌ي كنوني، عمليات آبخوانداري و سرانجام افزايش راندمان آبياري در بخش كشاورزي شود؛ بخشي كه هم‌اكنون بيش از 90 درصد ار آب استحصال‌شده‌ي كشور را در خود مي‌بلعد، امّا بازده آن حتا به 30 درصد هم نمي‌رسد.

    مؤخره:
   در واپسين روزهاي كاري سال كهنه، يعني در بيست و هفتمين روز اسفندماه 86، چهار جوان علاقه‌مند به ميراث فرهنگي و مواهب طبيعي ايران‌زمين را در دفتر كارم ملاقات كردم؛ آنها از جمله مديران پايگاه اطلاع رساني
«عليه آبگيري سد سيوند» بودند كه مشتاقانه آمده بودند تا شيوه‌هاي تداوم و نفوذ فعاليت‌شان را با يكديگر مرور كنيم و همايشي را براي نيمه نخست سال جاري تدارك ببينند. علاقه‌ي اين دوستان به سرنوشت وطن كه اغلب آنها از نظر تخصصي شايد آنچنان نيز مرتبط با صنعت سدسازي و دانش محيط زيست نبودند، برايم سخت ارزشمند بود. آنها از واپسين روزهاي سال نيز همچنان براي اجرايي كردن هدف‌شان بهره مي‌بردند، در حالي كه بسياري ديگر از مدتها قبل ... تا بعد ... به خود استراحت داده بودند!
    خواستم در اينجا از اين هموطنان جوان و سخت‌كوشم كه به درستي نام خود را «دوستداران ميراث فرهنگي و محيط زيست ايران» نهاده‌اند، قدرداني كرده و خدا قوت گويم.

     در همین ارتباط :  

     - سدها برای خودنمایی!

     - سدی برای شهری در حال نابودی

     - چرا با نهضت سدسازي مخالفم؟

خواننده‌ي گرامي: براي درج ديدگاه خويش در مورد اين يادداشت از كامنتدوني سايت مهار‌بيابان‌زايي مي‌توانيد بهره بريد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 15:6  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

    صبح امروز، همكار عزيزم، دكتر شاهمرادي، مرا از انتشار خبري كم‌سابقه بر روي خروجي درگاه پربيننده‌ي ياهو مطلع كرد كه در شمار 10 عنوان خبري پربازديد ياهو نيز قرار داشت؛ خبري كه مي‌تواند براي ما دربردارنده‌ي زنهاري بزرگ و تأمل‌برانگيز باشد.
    ضمن سپاس از شاهمرادي عزيز، نخست خبر را – كه به نقل از خبرگزاري رويترز است - با هم مرور مي‌كنيم:

برای درج نظر به سایت مهاربیابان زایی مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 12:40  توسط محمد درویش 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes


     به دنبال انتشار دو مقاله‌ي هشداردهنده از آقاي مهندس طيبي خرمي، پژوهش‌گر سخت كوش شيرازي در «مهار بيابان‌زايي»، خوشبختانه بروبچه‌هاي صفحه محيط زيست روزنامه همشهري، موضوع را پيگيري كرده و ضمن مصاحبه با ايشان، به انعكاس بايسته موضوع در همشهري مبادرت كردند.
    به سهم خويش، اين پيگيري و مداومت مسئولانه در تهيه اخبار زيست محيطي را به دوستان  سبزانديشم در همشهري تبريك گفته و اميدوارم بازخوردهاي شايسته‌ي آن را دريافت دارند.

بخوانيد: جنگل مله‌گاله به زغال تبديل مي‌شود!

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 10:29  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes