ذره‌بین سازمان حفاظت محیط زیست در عسلویه و پارسیان!

مقابل فرودگاه عسلویه

    روز گذشته – 28 آذر 1393 - به همراه دو معاون و دو مدیرکل از سازمان متولّی طبیعت ایران به دیدار مردم شریف عسلویه و پارسیان رفتیم تا از نزدیک در جریان مخاطرات محیط زیستی شرق استان بوشهر و منتهی‌الیه باختری استان هرمزگان در قلمرو شهرهای پارسیان، کوشکنار و عسلویه قرار گیریم ... 


برچسب‌ها: پارسیان, عسلویه, محیط زیست, آلودگی, صنایع انرژی بر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 آذر1393ساعت 16:35  توسط محمد درویش 

ماندگاری کوه‌های ایرانی، در گرو دانشمندانی یاغی و‌ عصیانگر!

    شامگاه دیروز - بیستم آذر 1393 - خود را به تالار اُسوه در خیابان انقلاب تهران رساندم تا در جمع گروهی از عاشقان و پیشکسوتان حوزه‌ی کوهستان و کوهنوردی، به مناسبت جشن روز جهانی کوهستان - 11 دسامبر - از دلایلی بگویم که سبب شده تا چکادهای ایرانی، قلب تپنده‌ی این سرزمین باشند؛ قلبی که اینک پوم تاکش با لکنت‌هایی جدی روبرو شده است. یادداشت پیش رو، متن سخنرانی دیشب نگارنده در آن اجتماع پرشور است که البته می‌توانید گزارش مصور آن همایش را در کوه‌نامه ببینید و بخوانید ...

در حال سخنرانی در همایش دیروز

    چگونه است که حجم ریزش‌های آسمانی در ایران به 400 میلیارد متر مکعب می‌رسد؟ چگونه است که رد پای عبور دایمی آب از رود دره‌های ایرانی، حتی تا چالاب‌های جازموریان، بختگان، گاوخونی و دریاچه نمک قم - یعنی در پاره‌ای از کشور که در قلمرو زیست‌اقلیم‌های خشک و فراخشک جهان جای می‌گیرد - هم می‌رسد؟ و چگونه است که مجموع آبی که ایرانیان در طول یکسال در اختیار دارند، دست‌کم یکصد و بیست برابر مردمان ساکن در عربستان سعودی است؛ سرزمینی که به مراتب سهم بزرگتری از خشکی‌های کره زمین را به نسبت ایران در اختیار دارد.
    حقیقت این است که اگر بلندی بخشی از سرزمین عزیز ما از 4 هزار متر عبور نمی‌کرد، شاید سرنوشت امروز جغرافیایی به نام ایران، تفاوت چندانی با دیگر سرزمین‌های مستقر در کمربند خشک جهان نداشت. زیرا هر آنچه منابع آب دایم، برف و اندوخته‌های یخچالی به عنوان پشتوانه‌ی دوام ماندگار بیش از یکصد رودخانه‌ی غیرفصلی به طول 17661 کیلومتر (991 کیلومتر طولانی‌تر از طولانی‌ترین فاصله هوایی دنیا بین نیویورک تا سنگاپور) داریم، تقریباً مدیون همان خاکی از کشور است که در ارتفاعی بیشتر از 4 هزار متر از سطح دریاهای آزاد مستقر شده است؛ ارتفاعی که به دلیل گرادیان حرارتی، همواره سرد و اغلب یخ‌زده و در پایین‌دست خود برخوردار از دره‌هایی ژرف است که هرگز نور خورشید بر کف بستر آنها نتابیده است.
    و اینها همه در شمار موهبت‌هایی است که سبب شده تا زیگونگی یا تنوع زیستمندان ساکن در ایران‌زمین قابل رقابت با پهنه‌ی بزرگ و سبز اروپا شود؛ موهبت‌هایی که افزون بر آن، به پدران و مادران ما در چند هزار سال پیش این امکان را داد تا کهن‌ترین بستر مدنیت را در جهان بنیان نهند.
    آیا قدرش را می‌دانیم؟ اصلاً آیا می‌دانیم که دقیقاً سهم آن لکه‌های درخشان و پری‌پیکر وطن که کمترین فاصله را با آسمان و بیشترین دوری را با سکونتگاه‌های ما دارند، چقدر است؟ چندی پیش از دوست عزیزم، عباس گلی جیرنده – پدر جوان گوگل ارث ایران - خواهش کردم تا این رقم را اندازه‌گیری کند. حاصلش فقط شد 17761 هکتار که اگر به دلیل کوهستانی و شیبدار بودن عرصه، ضریب 1.3 هم بگیرد، بزرگی عدد از 23090 هکتار عبور نمی‌کند. یعنی کمتر از یک سوم از قلمرو شهری که اینک در آن زندگی می‌کنیم! یا اندکی بیشتر از یک ده هزارم از خاک 165 میلیون هکتاری ایران.
    چگونه اجازه می‌دهیم تا قلب تپنده یا نگین بی‌بدیل سرزمین ایران، اینگونه در معرض انواع سنگ‌تراشی‌ها، حفاری‌ها، جاده‌ها، پاکتراشی رویشگاه و هجوم و انباشت زباله باشد؟ چگونه می‌خواستیم کوه شاه بافت را با معدن سنگ آهن مبادله کنیم؟ و چگونه در باباموسی کوه را تراشیدیم تا فرودگاه بکاریم؟
    حقیقت این است که این قلب تپنده‌ی وطن باید یکجا به اثر طبیعی ملّی بدل شده و از هرگونه تاخت و تازی مصون بماند و مهم‌تر آنکه بکوشیم تا اندام منتهی به این قلب، یعنی ارتفاعات بیشتر از 3 هزار متر، از هر نوع عملیات تکنوژنیک محفوظ نگه داشته شود. یگان حفاظت یا سلحشورانی که باید از این قلمرو راهبردی پاسداری کنند هم، شما هستید؛ تک تک شما ایرانیانی که در قالب تشکل‌ها یا هیأت‌های کوهنوردی، بام ایران را درنوردیده و بیشتر و بهتر از هرکسی می‌دانید که زیستن در کشوری که در آن دماوند و علم‌کوه، شیرکوه، شاهان کوه و زردکوه و آزادکوه و دنا و جوپار و سبلان و کوه شاه و تفتان و ... ندارد، اصلاً لطفی هم ندارد! دارد؟

    هم‌نورد عزیز من!
    اندکی با خود آرام گرفته و چشمان خویش را ببندید و در آن ایرانی را تصور کنید که در آن ردی از کارون، دز، مارون، زهره، کرخه، جراحی، زاینده‌رود، هلیل‌رود، دالکی، سیروان، گاماسیاب، باراندوز، سفیدرود، اترک، جاجرود، کرج، لار، زرینه رود، مُند، کر و سیوند، سیمینه رود و ... نمانده است! چه کسی چنین کابوسی را تاب می‌آورد؟ آیا می‌دانید که اگر امروز از مرگ 35 درصد از رودخانه‌های ایران سخن می‌گوییم، یعنی حال سرشاخه‌ها، حال سراب و حال کوهستان‌هامان خوب نیست. چگونه باید این روند کاهنده را مهار کرده و از توان تاب‌آوری زیستگاه مشترک‌مان پاسداری کنیم؟ اصلاً این حراست در زمانه‌ای که طبیعت‌ستیزان در این بوم و بر دست بالا را دارند، چگونه امکان‌پذیر است؟
    نزدیک به نیم قرن پیش، پل شپارد، در مقدمه‌ی کتاب «بوم‌شناسی، علم عصیانگر»، نوشت: صحنه‌ی اکولوژی امروز جهان از نظر ایدئولوژیک شبیه به وضعیت نهضت‌های مقاومت و جنگ‌های پارتیزانی است؛ در چنین آوردگاهی، انسان‌هایی چون راشل کارسون و آلدو لئوپولد را بایستی یاغی محسوب کرد! چرا که آنها حق جامعه و فرد را در آلوده‌ساختن محیط، انهدام منظم و بی‌وقفه‌ی شکارچیان، پخش همه جایی و بدون تبعیض آفت‌کش‌ها، آمیختگی آب و غذا با مواد شیمیایی و رادیواکتیو و سرانجام، تخصیص بی‌مهابای فضا و زمین به مقاصد فناوری، نظامی و هسته‌ای را به مبارزه طلبیده‌اند.
    حرفم این است که ما نیز امروز و اکنون باید چنین کنیم؛ اگر اینک در کشوری زیست می‌کنیم که بخش پررنگی از تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیرانش در سطوح میانی و فوقانی قدرت و حتی در صحن بهارستان، آشکارا خواستار به حاشیه کشاندن آموزه‌ها و موازین اکولوژیکی در چیدمان توسعه هستند و بی‌پروا سخن از ذبح موازین اخلاق محیط زیستی در پای مصلحت‌های اقتصاد بازار می‌رانند؛ راهی جز عصیانگری در برابر این ظلم شگفت‌انگیز نسبت به آینده‌ی ایران و ایرانی باقی نمانده است؛ راهی که به نظر می‌رسد مدتهاست که اغلب ما آن را گم کرده‌ایم ...

من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام
هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام
سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها
سالیانی می شود که راه را گم کرده ام
قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند
لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام
صبح شومی پا شدم دیدم که لبهایم نبود
دست خود را در کدامین ماجرا گم کرده ام
حرف هایم بر زبانم مثل گچ ماسیده اند
واژه ها را باد با خود برد یا گم کرده ام؟
من شبیه آن پرنده – لحظه ای که تیر خورد-
بالهای خویش را روی هوا گم کرده ام
شک ندارم اینچنین دستان من خالی نبود
چیزهایی را در این وحشت سرا گم کرده ام
راستی این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟
کاشکی یادم می آمد که چه ها گم کرده ام

                                                بابک دولتی

   براین باورم که اگر 63 نماینده مجلس در بحرانی‌ترین مقطع از تاریخ حیات طبیعی ایران، خواستار انحلال سازمان متولّی طبیعت ایران می‌شوند؛ اگر 150 نماینده، بی‌مهابای فرداها به حفرکنندگان غیر مجاز چاه، جایزه می‌دهند و اگر 151 نماینده، ارزش‌های یک جاده با دسترسی محلی را بر امتیازهای بی‌رقیب باستانی‌ترین جنگل جهان در ابر شاهرود ترجیح می‌دهند؛ گناه ماست! گناه ماست که بیش از اندازه ساکتیم و از تمامیت طبیعت وطنی که دوستش داریم، دفاع نمی‌کنیم! می‌کنیم؟
    ایران امروز به مصلحانی یاغی، شجاع و البته دانا چون راشل کارسون نیاز دارد که سلحشورانه و شجاعانه در برابر تمامی قدرت توسعه‌سالاران طبیعت گریز بایستند و نشان دهند که در این کشور همچنان طبیعت مردان و زنان سالاری وجود دارند که هرگز مرعوب توان طبیعت‌ستیزان قدرت‌‌سالار نخواهند شد.


برچسب‌ها: کوهستان, روز جهانی, دانشمندان یاغی, راشل کارسون, علم عصیانگر
+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 17:49  توسط محمد درویش 

راه عبور از بحران آب!

پوستر همایش

    ساعت 16 یکشنبه‌ای که می‌آید، یعنی 23 آذرماه 1393، قرار است سی و نهمین نشست از مجموعه گفتگوهای انسان‌شناسی و فرهنگ به موضوع «فرهنگ و مصرف آب» اختصاص یابد. در این هم‌اندیشی‌ها و گفتگوهای رو در رو، علاوه بر مهدی مجتهدی که به موضوع چگونگی مشارکت جوامع محلی در حل بحران آب می‌پردازد، شب میراب از استاد محمّد تهامی‌نژاد هم برای نخستین بار پخش خواهد شد و نگارنده هم به موضوع راه خروج از بحران آب خواهد پرداخت.

    ورود برای عموم آزاد است و البته اطلاعات بیشتر و نشانی محل برگزاری این نشست را می‌توانید در پرتال مرکز اسناد تاریخ فرهنگی بیابید.

درج نظر


برچسب‌ها: بحران آب, انسان شناسی و فرهنگ, محمد تهامی نژاد, میراب
+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 15:53  توسط محمد درویش 

بر علیه تباه‌کنندگان ایران، کارزاری براه اندازیم!


درخواست نگاه تخصصی به محیط زیست در قوه قضاییه

نفس طبیعت ایران دارد بند می‌آید، این را هر کودک دبستانی هم دریافته است، با این وجود، از شمار پیشنهادها، تصمیم‌ها، طرح‌ها، لوایح و مصوبات طبیعت‌ستیزانه - آنگونه که انتظار می‌رود – کاسته نمی‌شود! چرا؟ ما کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که اینک 151 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی خواهان موافقت عالی‌ترین مقام اجرایی کشور برای صدور حکم اعدام ارزشمندترین رویشگاه جنگلی ایران در ابر شاهرود می‌شوند؟ آیا نباید از آنجایی که همیشه نشسته و به پیرامون خود می‌نگریم، تکان خورده و منظر نوینی برای نگریستن برگزینیم؟ یادداشت پیش رو، شرح این منظر نوین است ...
دردم این است که چرا وعده‌های طبیعت‌ستیزانه در این کشور همچنان رأی‌آور است؟ اینکه چرا به رغم بیش از 27 سال پژوهش، مطالعه و قلم زدن در حوزه‌ی محیط زیست، همچنان باید بیشترین تلاشم آن باشد که ثابت کنم: روز، روشن و شب، تاریک است ...
چندی پیش، 63 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی با ارایه‌ی طرحی به هیأت رئیسه، خواستار انحلال سازمان حفاظت محیط زیست و تنزل جایگاهی آن از معاون رییس جمهور به معاون وزیر شدند؛ اقدام شگفت‌آوری که درست در برهه‌ای از تاریخ دولت مدرن در ایران رخ داد که هرگز سابقه نداشته اغلب مردم و مسئولین ارشد نظام اینگونه منسجم و پیش‌برنده، متوجه عواقب عدم توجه به موازین محیط زیستی در چیدمان توسعه شده و مسلسل‌وار هشدار دهند. با این وجود، اخیراً 151 نماینده محترم در صحن بهارستان، حسن روحانی را مورد خطاب قرار داده و خواهان پذیرش حکم اعدام یکی از ارزشمندترین و زیباترین رویشگاه‌های جنگلی ایران در ابر شاهرود به بهانه‌ی گذر یک جاده شدند؛ حقیقت تلخی که نشان می‌دهد: حدود 50 میلیون از واجدین آرا در ایران، نمایندگانی را به بهارستان فرستاده‌اند که در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن، متوجه عقوبت‌های غیر قابل جبران و فاجعه‌بار تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان در سرنوشت نسل امروز و آینده‌ی وطن نیستند! هستند؟
به جرأت می‌گویم که سرزمین ایران در واپسین دهه از قرن چهاردهم هجری شمسی، هرگز شرایطی آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر از دوران کنونی را درک نکرده بود. هرگز در هیچ گزارش مکتوب یا نشان‌زدها و کتیبه‌های باستانی و تاریخی، تأیید نشده که ایرانیان در چند هزار سال گذشته، روزگاری را تجربه کرده‌اند که در آن هم یکی از سرشاخه‌های سفیدرود (معروف به آمازون کوچک) از اردیبهشت‌ماه خشک شده باشد، هم زاینده رود به اصفهان نرسد، هم دبی کارون در اهواز از 250 متر مکعب در ثانیه کمتر شود، هم تالاب گمیشان یک کیلومتر عقب نشیند، هم عمق متوسط تالاب انزلی به کمتر از یک متر کاهش یابد، هم تمامی تالاب‌های شرقی و مرکزی و اغلب تالاب‌ها و دریاچه‌های غربی کشور از هامون و جازموریان گرفته تا گاوخونی و بختگان و مهارلو و طشک و پریشان و کافتر و حتا دریاچه ارومیه به روز سیاه نشینند. هیچگاه در حافظه‌ی تاریخ پنج هزارساله‌ی تمدن ایرانی از مرگ 18 میلیون درخت بلوط در زاگرس سخنی به میان نیامده و هرگز کسی به یاد ندارد که هم کفگیر آبخوان‌ها در دامنه‌های البرز و زاگرس به ته دیگ رسیده باشد و هم در دامنه‌های پرآب سهند و سبلان در آبی‌بیگلو اردبیل! اصلاً مگر می‌شد روزی را تصور کرد که حال تالاب گندمان در جوار چغاخور افسانه‌ای خوب نباشد؟ و مگر می‌شد خودسوزی زمین را در دشت پرآب خان‌میرزا (چهارمحال و بختیاری) باور کرد؟ چه کسی است که ادعا کند رخداد توفان‌های گرد و خاک شبیه به دبی را در پایتخت ایران می‌توانسته حدس بزند؟
دریافت‌ها و مثال‌های پیش‌گفته رساتر از هر استدلال دیگری بر این واقعیت پا می‌کوباند که حال طبیعت کشوری که هر وجب از خاکش را چون جان عزیزترین کسان‌مان دوست داریم و برای حفظ تمامیت ارضی‌اش خون پاک صدها هزارتن از سلحشورترین فرزندانش اهدا شده است، هرگز به این بدی و وخامت که الان درک می‌کند، نبوده است. واقعیتی که آشکارا هشدار می‌دهد اگر به سرعت و با شجاعت نسبت به تغییر رفتار و نگاه‌مان نسبت به پارادایم توسعه در ایران تغییری ژرف را بنیان ننهیم، ممکن است پیش از آنکه بیگانه‌ای گردن‌کش و قلدر خاک ایران را تهدید کند، اسیر دشمنی به نام نادانی و ترس از اعتراف به اشتباه شده و جملگی در چنگال گرداب جهالت غرق شویم.
شفاف‌تر آنکه نگارنده بر این باور است: نباید گناه درغلتیدن به وضعیت کنونی و ورشکستگی بوم‌شناختی (اکولوژیکی) مملکت را یکجا به گردن فرآیندهایی فرامنطقه‌ای چون خشکسالی و تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی انداخت و چشم انتظار ریزش دوباره باران از آسمان ماند و صرفاً دست به دعا برداشت.
همانگونه که در این مملکت دادگاه ویژه مطبوعات وجود دارد تا حواسش به درغلتیدن سهوی یا عمدی نویسندگان از جاده انصاف به سمت خاکریز چپ و راست باشد و همانگونه که حتی برای رهبران مذهبی و داعیه‌داران هدایت مردم به سمت کرامات انسانی و روحانی هم یک دادگاه ویژه وجود دارد؛ باید برای آن گروه از شخصیت‌های حقیقی یا حقوقی که به عمد یا سهو در بروز یک فاجعه‌ی محیط زیستی سهم داشته‌اند، دادگاه جرایم و جنایت‌های محیط زیستی برپا شود. اگر نظام به درستی برای مجرمان درشت‌دانه‌ی اقتصادی، به جرم اخلال در بازار و سامانه‌ی تجاری کشور خواهان مجازات‌هایی سنگین است، به طریق اولی باید برای آن گروه از مدیرانی که تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان سبب‌ساز بروز فاجعه‌هایی بزرگ و غیرقابل جبران در منطقه حفاظت شده دنا (خط لوله انتقال نیرو که منجر به قطع ده‌ها هزار درخت بلوط شد)، پارک ملی دریاچه ارومیه (پل شهید کلانتری و احداث 72 سد)، بروز فرونشست‌ زمین در دشت قهاوند و کبودرآهنگ همدان (جانمایی غلط یک نیروگاه)، خشک شدن پریشان و بختگان به دلیل توسعه بی رویه کشاورزی و حفر چاه‌های غیر مجاز، استقرار صنایع آب‌بر چون صنایع فولاد، آهن، لاستیک‌سازی، سرامیک، سفال و کاشی در استان‌های یزد، اصفهان و کرمان؛ سهل‌انگاری در رعایت استاندارد سوخت و مکانیسم کاربراتور خودروهای ساخت داخل که منجر به تشدید آلودگی هوا در اغلب شهرهای ایران شده است؛ سهل‌انگاری در اجرای دقیق قوانین که منجر به تشدید تغییر کاربری اراضی در نوار شمالی کشور و تخریب بی‌سابقه رویشگاه هیرکانی شده؛ عدم توجه به قوانین سالم‌سازی محیط‌های دریایی و ساحلی که منجر به ورود سالانه صدها میلیون لیتر پساب خطرناک به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر می‌شود و ده‌ها و صدها مورد دیگر از این دست، باید دادگاهی وجود داشته باشد تا به این جرایم با قاطعیت و بدون گذشت رسیدگی کند.
مردم ما حق دارند تا شاهد مجازات آن گروه از تصمیم‌گیرانی باشند که به بهانه‌های مختلف اجازه ندادند تا نهادهای متولی طبیعت در این مملکت صاحب یک یگان هوایی مختص اطفاء حریق شوند و بدین ترتیب سالانه هزاران هکتار از جنگل‌های اندک کشور در آتش سوخت و نابود شده و می‌شود. مردم ما حق دارند تا نسبت به افرادی که خواهان اهدای مجوز به حفرکنندگان غیر مجاز چاه در مجلس شورای اسلامی شده و قانونی به این خطرناکی را از تصویب گذراندند، خواهان اشد مجازات شوند. چگونه است که نمایندگان محترم مجلس خواهان استیضاح یک وزیر به بهانه‌ی ستاره‌دار کردن یا نکردن دانشجو می‌شوند؛ اما هرگز هیچ مقام مسئولی را مورد استیضاح قرار نمی‌دهند که چرا میزان سالانه نشست زمین در تهران باید به 90 برابر شرایط بحرانی، یعنی 36 سانتی‌متر در سال برسد؟ مردم ما باید بدانند که چرا 3 هزار میلیارد تومان از بودجه بیت‌المال باید هزینه ساخت سدی به نام گتوند شود که به دلیل جانمایی غلط و استقرار در جنب یک گنبد عظیم نمکی، سازمان بازرسی کل کشور، خواهان تغییر کاربری و عدم بهره‌برداری از آن شده است و در عین حال هنوز عده‌ای آن را در شمار مفاخر مهندسی کشور می‌نامند! مفاخری که ممکن است کیفیت آب اصلی‌ترین رودخانه کشور (کارون) را برای همیشه نابود کند. این مردم حق دارند که بدانند چرا ارزشمندترین سازه‌ی مرتفع و باستانی کشور در کریت طبس باید قربانی سدی یکصد میلیارد تومانی (به قیمت سال 1384) شود که هرگز آبی را هم در مخزن خودش درک نکرده است. ما باید بدانیم که چرا دشت سرسبز مسیله قم در اثر احداث غلط سد 15 خرداد به یک کانون بحرانی فرسایش بادی بدل شد و حسین‌آباد میش مست به حسین آباد موش مست بدل شده و به جای برخورداری از کاریزهایی آباد و جوشان، تبدیل به چشمه‌های تولید گرد و خاک شد!
نگارنده بر این باور است که با تشکیل چنین دادگاه‌هایی و رویکرد جدی و تخصصی‌تر قوه‌ی محترم قضائیه به حوزه‌ی محیط زیست، دیگر به راحتی و با افتخار گروهی از مدیران یا نمایندگان ارشد حکومتی به خود حق نمی‌دهند تا بخشی از سرمایه‌های ملی و غیرقابل جایگزین در کشور را - در پناه ناآگاهی حوزه‌های انتخابیه – قربانی صندوق‌های رأی کنند. یادمان باشدک آنهایی که حدود دو دهه‌ی پیش در همین صحن بهارستان کوشیدند تا با فشار بر دولت روند ساخت پل شهید کلانتری را بر روی دریاچه ارومیه تسهیل کنند، اینک سخت از کرده‌ی خود پشیمان و شرمسار هستند. اما آیا آن شرمساری می‌تواند اندکی از بار مصیبت حاکم بر زیستمندان ساکن در حوضه‌ی آبخیز دریاچه ارومیه را بکاهد و چشم‌انداز پرمخاطره‌ی آن را در حوزه‌ی سلامتی جبران سازد؟
ضمن قدردانی از حرکت‌های امیدبخش برخی از نمایندگان قوه‌ی قضائیه و دادگستری‌ها در استان‌های اردبیل، لرستان، فارس و ... امیدوارم به سرعت و جامعیت، شاهد تغییر رویکردی اساسی در این حوزه باشیم.
چرا که باور دارم: با برپایی دادگاه بررسی جنایت‌های محیط زیستی، اندکی از شرمساری نسل امروز در پیشگاه فرزندان بیگناهش کاسته خواهد شد و این کمترین کاری است که باید امروز و دقیقاً همین امروز با برپایی یک کارزار بزرگ بر علیه طبیعت‌ستیزان به راه اندازیم.

درج نظر


برچسب‌ها: دادگاه محیط زیست, نمایندگان مجلس, حسن روحانی, خانمیرزا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 آذر1393ساعت 12:21  توسط محمد درویش 

در ستایش دختران شاه ایرانی!


    بی‌گمان هر فردی که برای یک نظر هم با دختران شاه ایرانی مواجه شود، درخواهد یافت که دختران شاه ایرانی، تفاوت محسوس و کیفیت متمایزی از اغلب همتایان خود دارد. فقط کافی است مجالی فراهم شده و فرصت درخورتری برای تأمل و تعمق در این شاهکار کم‌نظیر ایجاد گردد تا شما هم با نگارنده هم‌نظر شوید که رخداد انتشار دختران شاه ایرانی تا مدت‌ها چون برگی زرین در تاریخ انتشارات آثار فاخر علمی در باره‌ی ایران می‌درخشد؛ رخداد دلپذیری که توفیق آشنایی آن شاید برای صاحب این قلم مهیا نمی‌شد اگر تصمیم به برگزاری نخستین جشن ملّی انتخاب کتاب سال محیط زیست در 25 آبان 1393 نمی‌گرفت. یادداشت پیش رو، شرح این دلدادگی به زیبارویان بی‌رقیب سرزمین مادری است ...
    برگزاری نخستین جشنواره کتاب سال محیط زیست، فرصتی کم‌نظیر برای نگارنده بود تا با چند اثر متفاوت و چند انسان متفاوت‌تر آشنا شود. دختران شاه ایرانی، اثر حشره‌شناس برجسته آلمانی توماس کایل که به صورتی همزمان و در یک همکاری کم‌نظیر توسط دکتر حسین رجایی برخوردار از برگردانی لغزان و روان به زبان فارسی هم شده است، در شمار آن رخدادها و رویدادهای فرخنده است که خستگی فرساینده‌ی ناشی از برگزاری چنین مراسمی را با کمترین حمایت‌های مالی و بیشترین نیش‌های ممکن! از تن محمّد درویش و همکارانش می‌زداید. چرا که شاید اینک بیشتر از هر زمان دیگری دریافته‌ایم منظور سهراب سپهری از آفریدن این واژگان درکنار هم برای چیست:
    زندگی، تجربه‌ی شب‌پره در تاریکی است ...

    چند سال پيش فضانوردان ساکن در يكي از ايستگاه‌هاي خارج از قلمرو نیوار (اتمسفر)، نوری سیال و عجیب را در بخشی از کره‌زمین واقع در نواحی مرکزی آمریکای جنوبی تشخیص دادند که در حال حرکت بود و نخست گمان کردند شاید با نوعی سفینه‌ی فضایی یا بشقاب پرنده‌ی غول‌آسا مواجه شده‌اند که تلألو نور آن تا هزاران کیلومتر آن‌سوتر در مقر ایستگاه فضایی‌شان منتشر شده است! در حالی که بررسی‌های دقیق‌تر نشان داد: آن بشقاب پرنده‌ی غول‌آسا و کهربایی، چیزی نیست جز مهاجرت دسته جمعی میلیاردها پروانه موسوم به مورفو که در جنگل‌های آمازون زیست می‌کنند؛ شاهکاری بی‌بدیل از خلقت پروردگار که البته اگر این مجال فراهم شود تا پیش از تخریب زیست‌بوم مشترک‌مان در اثر آزمندی‌های نوع بشر با دیگر آفریدگان خلقت هم مأنوس شویم، آنگاه شاید میزان شوریدگی، شگفتی و لذت ما از وجود میلیاردها زیستمند زیباروی دیگر در پیرامون‌مان چند صدبرابر افزایش یابد ...
    کافی است بدانیم که پروانه‌ی مورفو فقط یکی از مجموع 5 میلیون گونه از حشراتی است که ظاهراً در کره زمین حضور دارند و ما تاکنون فقط 20 درصد از آنها را توانسته‌ایم شناسایی و رده‌بندی کنیم. جالب آنکه تا چندی پیش در برخی از کشورهای آمریکای لاتین از همین پروانه‌هاي خانواده مورفو براي آفرینش رنگی متفاوت و جعل‌ناشدنی در اسكناس‌ها استفاده مي‌كردند. چرا که رنگ بال آنها، آبي صدفي متاليك است و زير نور ماوراء بنفش جلوه‌ی خاصي می‌یافت که مانع از جعل اسكناس مي‌شد!
    و باز کافی است بدانیم که این موجودات کوچک و زیبا که در راسته‌ی پولک‌بالان از رده‌ی حشرات قرار می‌گیرند، آنقدر فواید پرشمارتر و مهم‌تری در چرخه‌ی حیات دارند که هرگز نوبت به جذابیت‌های بانکی‌شان نمی‌رسد! چرا که اگر بسیاری از پروانه‌ها، شب‌پره‌ها و بیدهای روزپرواز نبودند، پدیده‌ی زادآوری طبیعی گیاهان یا گرده‌افشانی با اختلالاتی جدی روبرو می‌شد و علاوه بر آن، آنها در حکم دشمنان طبیعی، کنترل‌کننده‌ی جمعیت بسیاری از پشه‌ها محسوب می‌شوند؛ پشه‌هایی که اگر شمارشان در قلمرویی از حد بگذرد، آنگاه شاهد یک پاکتراشی خطرناک حیات از حیاط کره‌ی زمین خواهیم بود!
    برآورد می‌شود که فلات ایران زیستگاه افزون بر 20 هزار گونه از انواع و اقسام حشرات است که از این منظر، وطن عزیز ما موقعیتی ممتاز و استثنایی در جهان دارد؛ موقعیتی که سبب شده تا بسیاری از حشره‌شناسان نامدار جهان از اروپا و آمریکا، ایران را بهشت حشره‌شناسی بنامند و بارها این سرزمین اسرارآمیز را وجب به وجب برای کشف و معرفی چند گونه‌ی جدید از حشرات و پروانه‌های زیبارویش درنوردند. یکی از این حشره‌شناسان هم دکتر توماس کایل آلمانی است که در طول دو دهه‌ی اخیر ده‌ها بار به ایران سفر کرده و حاصل یافته‌های منحصربه فردش در مورد بیدهای روزپرواز ایرانی را اخیراً با کمک یک هموطن حشره‌شناس به نام دکتر حسین رجایی، همزمان به دو زبان فارسی و آلمانی منتشر کرده است. کتابی نفیس و ارزشمند که در آن اختصاصاً به شرح و معرفی حدود 60 گونه از بیدهای روزپرواز (زیگنیده) ویژه ایران می‌پردازد، پژوهش ممتاز و بی‌رقیبی که به گفته‌ی حسین رجایی در گفتگو با نگارنده تاکنون سابقه نداشته است.

    اما چرا دختران شاه؟!
    می‌دانم که بسیاری از خوانندگان کنجکاو این سطور در پی کشف دلایل نامگذاری این کتاب با عنوان: «دختران شاه ایرانی» هستند؛ موضوعی که کشف آن برای نگارنده هم بسیار جذاب بود. ماجرا ظاهراً برمی‌گردد به سال‌ها پیش، زمانی که نخستین مواجه‌ی مرحوم پروفسور کلاوس نومان (دایرکتور پیشین موزه کونیگ بن و سرشناس‌ترین زیگنید شناس جهان) با این حشرات زیبارو رخداده است؛ آن هم در قلمرویی از فلات ایران که اینک در مرزهای سیاسی کشور افغانستان قرار گرفته است. پروفسور نومان به احترام فارسی‌زبانان افغانی که در آن زیستگاه به این بیدهای روزپرواز زیبارو، لقب «دختر شاه» داده بودند، آنها را زیگنیده (به معنی دختر شاه) نامگذاری کرد؛ نامی که اینک توماس کایل هم به احترام ایرانیان بر پیشانی کتاب ارزشمندش حک کرده است.
    همان طور که ملاحظه می‌کنید، به رغم آنکه نیم قرن پیش، سهراب از تجربه شب پره در تاریکی سخن گفته بود، انگار هستند شب‌پره‌هایی که زندگی را در روز هم تجربه می‌کنند! می‌گویند شمار گونه‌های مختلف شب‌پره‌ها یا شاه‌پرک‌های عالم به 250 هزار می‌رسد؛ حشراتی که ظاهراً مهم‌ترین تفاوت‌شان با پروانه‌ها، شباهت‌شان با خفاش‌هاست! یعنی همان‌طور که از نام‌شان آشکار است، آنها اغلب در شب فعالیت دارند. با این وجود، اینک مشخص شده که داستان به آن سادگی‌ها هم نیست و گروه قابل توجهی از ایشان، انحصاراً روزفعال هستند که به آنها بیدهای روزپرواز هم می‌گویند و توماس کایل در هفده سال گذشته، سالی چندبار به ایران سفر کرد تا بتواند اینک در مجموعه‌ی نفیسش، قصه‌ی 60 گونه از این زیبارویان روزپرواز ایرانی را به تفکیک و با ذکر جزئیات دقیق زیستگاهی و خواهش‌های بوم‌شناختی‌شان شرح دهد؛ زیبارویانی که اغلب آنها اندمیک (انحصاری) ایران هستند و متأسفانه اگر دیر بجنبیم، ممکن است در اثر شتاب جریان‌های نابخردانه‌ی مخرب در سرزمین مادری، شرایط زیستگاهی‌شان چنان از وضعیت کلیماکس (مطلوب) دور شود که دیگر قادر به پذیرایی از دختران شاه در ایران نباشیم؛ دخترانی که تصویر یکی از آنها – همانطور که ملاحظه می‌کنید – زینت‌بخش روی جلد این کتاب در منطقه گور سفید در 40 کیلومتری شمال غربی سمنان است و در زیر آن از قول صائب تبریزی نوشته:
ترا دادَست زیبایی قماشی ؛ که در هر جامه‌ای زیبنده باشی
    رفتار و شیوه‌ی آشکار شوریدگی توماس کایل در مواجهه با مواهب طبیعی ایران‌زمین، آشکارا آدمی را به یاد جمله‌ی حکیمانه‌ی آلبرت شوایتزر می‌اندازد که می‌گوید:
    کسی که به طبیعت می‌پردازد، گرفتار شگفتی‌های حیات خواهد شد؛ همان حسی که می‌دانم سهراب سپهری هم با یاخته یاخته‌ی وجودش درک کرد؛ وگرنه چه دلیلی داشت تا برایمان بنویسد:
می‌دانم، سبزه‌ای را بکنم، خواهم مرد ...
    توماس کایل، در آخرین برگ از کتاب 461 صفحه‌ای‌ نفیسش هم، تصویری از گلزاری زیبا در ارتفاعات شاهکوه گلستان منتشر کرده که به اتفاق همسرش کریستینه – که در کار انتشار این کتاب دوشادوش توماس تلاش کرده است - به دوربین لبخند می‌زنند و این بیت از حضرت حافظ را آورده است:
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن ؛ چتر گل در سرکشی، ای مرغ خوشخوان غم‌مخور
    گمان نبرم حرف دیگری باقیمانده باشد، جز آنکه انگار توماس کایل در طول سفرهای متعددش به سرزمین عزیز ما، نه تنها عاشق دختران شاه ایرانی شده که عاشق تمدن و ادبیات و فرهنگ ناب این بوم و بر مقدس هم گردیده! نه؟
    باشد که ما هم قدر گوهری که در آن زیست می‌کنیم را بیشتر بدانیم.
    آمین ...

درج نظر


برچسب‌ها: توماس کایل, حسین رجایی, دختران شاه ایرانی, حشره شناسی, بیدهای روزپرواز
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 4:26  توسط محمد درویش 

آیا در سیاهکل هم ممکن است مانند سوسنگرد پیروز شویم؟

 

یک خبر خوش برای دوستداران محیط زیست در ایران ...



    امروز می‌خواهم از عمارتی سخن بگویم که سنگ بنایش 446 روز پیش در همین خبرآن‌لاین زده شد و حالا نخستین میوه‌ی شیرینش به بار نشسته است ... میوه‌ای که امید را همچنان در دل دوستداران طبیعت ایران، به ویژه حامیان حقوق حیوانات زنده نگه می‌دارد ...
   در نهمین روز از شهریور 1392، یعنی 14 ماه و 19 روز پیش، یادداشتی نوشتم با عنوان: «آقای شهردار سوسنگرد! این همه بدسلیقگی از کجا می‌آید؟» در آن یادداشت از شهردار شهری که برای مقاومت جانانه‌اش در طول هشت سال دفاع مقدس، هزاران نفر از پاک‌ترین جوانان وطن به شرف شهادت رسیده بودند، خواهش کردم تا چهره‌ی زیبای سوسنگرد قهرمان و اهالی خونگرم و سلحشورش را در حد آدم‌هایی که به زیباترین مخلوقات پروردگار در آسمان تیر پرتاب می‌کنند، پایین نیاورد. به دنبال انتشار آن یادداشت، باخبر شدم که متأسفانه این رویه فقط محدود به سوسنگرد نیست و در برخی دیگر از شهرهای ایران، از جمله فومن، تولم و سیاهکل هم نظیر چنین بدسلیقگی‌های شگفت‌آوری وجود دارد. از این رو، ضمن طرح موضوع با سید محمّد مجابی که به تازگی در طبقه‌ی هشتم از ساختمان مرکزی پارک طبیعت پردیسان حضوری مجدد یافته بود، از وی تقاضا کردم به این موضوع رسیدگی کنند.
    خوشبختانه اینک خبر می‌رسد که نخستین میوه‌ی غرس آن نهال به بار نشسته و شهردار سوسنگرد به همت تلاش‌های مسئول سختکوش اداره محیط زیست دشت آزادگان، فرمان برچیده شدن تندیس شکارچی را داده و حکم به اجرا درآمده است.
    صبح امروز در تماسی تلفنی با مهندس لاهیجان‌زاده، مدیرکل دلسوز محیط زیست خوزستان به ایشان تبریک گفته و تقاضا کردم تا مراتب قدردانی مرا به آقای استاد چینی ابلاغ بفرمایند.
    در عین حال امیدوارم این اقدام همچنان گسترش یافته و پس از پیوستن چندین استان به کارزار نه به سیرک حیوانات که همچنان با موفقیت در حال گسترش به تمام سطح خاک ایران است، شاهد آن باشیم که به زودی به جای تندیس انسان‌هایی که به سوی حیات وحش در فومن، تولم و سیاهکل تیر شلیک می‌کنند، تندیس هموطنانی را ببینیم که برای ماندگاری حضور حیوانات در این بوم و بر مقدس، سلحشورانه زیسته و خون پاک‌شان را نثار کرده‌اند و یا دست‌کم ابتکار جالب شهردار مشهد تکرار شده و تندیس میدان پانزده خرداد در دیار ضامن آهو را ببینیم.
    آمین.

درج نظر


برچسب‌ها: سوسنگرد, سیاهکل, شکار, شکارچی, لاهیجان‌زاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آبان1393ساعت 15:31  توسط محمد درویش 

امروز در پردیسان یک رویداد تاریخی رقم خواهد خورد!

    تا ساعتی دیگر، مراسم نخستین جشن کتاب سال محیط زیست ایران در تالار شهدای سازمان حفاظت محیط زیست برگزار خواهد شد. آنچه که در پی می‌آید، متن سخنرانی نگارنده به عنوان دبیر این جشنواره است ...

    طبیعت ایران حال خوبی ندارد. نه حال سمندرهای خالدار امپراطور در دره شهبازان خوب است، نه حال میش‌مرغ‌ها در دشت سوتاو بوکان. در سرزمین ما، گوزن‌های زرد، قربانی سیمره می‌شوند و دارکوب‌های سر سرخ، از گلازنی نفس بریده!
    و همانطور که هوبره‌ها فدای اشتیاق‌شان به خرامیدن در شاسکوه می‌گردند، کبک‌های تنگ زندان هم در سبزکوه سرخ می‌شوند تا حکایت مرگ‌شان ثبت میراث معنوی گردد! با این وجود، همچنان تک درنای سپید و عاشق ما، هر ساله هزاران کیلومتر می‌پیماید تا عشق بی‌مانندش را به سرزمینی که خاطره‌ی هم‌پروازی با معشوقش را در سینه دارد، نشان دهد ...

    و آن سرزمین، سرزمین ماست؛ سرزمین وحشی بافقی که بیش از 500 سال پیش دریافته بود که ما درخت‌افکن نه ایم، آنها گروهی دگرند، با وجود سد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم؛ همان شاخ بی بری که 2500 سال پیش در منشور پارسوماش، افکندنش برابر با پایان نسل قلمداد شده بود ...
    با این وجود، امروز بی مهابای فرداها، نسل درختان از جنگل‌های چوبر در تالش تا کهورهای محمدآباد ریگان ریشه‌کن می‌شود و سازمان متولّی محیط زیست ایران بر این باور است که با منطق سرنیزه و چکمه هرگز نمی‌توان توان تاب‌آوری طبیعت وطنی که دوستش داریم را به او بازگرداند و سزاوارانه پاس داشت.
    چنین است که تلاش برای توان‌افزایی، ارتقای سواد محیط زیستی و اعتلای فرهنگی ساکنان فلات ایران در صدر اولویت‌های راهبردی ما می‌نشیند؛ تلاشی که در بیست و پنجمین روز از آبان 1393؛ در روزی که به نام کتاب، آگاهی و سبک زندگی نامگذاری شده است، شناسه‌ی گویایش را در همین اجتماع پرشور و فرزانه در تالار زیبای شهدای محیط زیست پردیسان می‌توان رهگیری کرد. اینکه امروز می‌خواهیم همزمان با آیین‌های بیست و دومین سال برگزاری هفته کتاب و کتابخوانی – 24 الی 30 آبان – نخستین دوره از جشن ملّی انتخاب کتاب سال محیط زیست را برگزار کرده و از بین بیش از 300 اثری که در حوزه‌های گوناگون تخصصی، حقوقی، دینی، کودک و نوجوان و نشریات دریافت کردیم - به انتخاب یک هیأت داوری 64 نفره - به صاحبان 25 اثر جوایزی به رسم احترام اهدا کنیم.
    سازمان حفاظت محیط زیست امیدوار است بنیانگذاری جشن ملّی انتخاب برترین کتاب محیط زیست در سالی که بر پیشانی‌اش نام فروزان فرهنگ می‌درخشد، سبب شود تا هم نویسندگان طبیعت دوست بیشتری ترغیب به نوشتن در این حوزه شوند، هم ناشرین پرشمارتری با لرزش کمتر دل و دست پای در سرمایه‌گذاری این مقوله‌ی فرهنگی نهند و هم سردبیران محترم، سهم بیشتری از فضای نشریه‌های خود را به محیط زیست اختصاص دهند.
    کلام آخر آن که این جشن بزرگ و وزین هرگز شکل نمی‌گرفت اگر حمایت مقامات ارشد سازمان از یک سو، همراهی مدیران طبیعت‌دوست در وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و تلاش شبانه‌روزی گروهی از همکاران سختکوشم در دفتر آموزش و مشارکت مردمی، روابط عمومی، اداره کل پشتیبانی و دیگر واحدهای حمایت‌کننده وجود نداشت، جمله‌ی پایانی را اما مایلم به رقیه عباسی، فریدرضا خلجی علیایی، فریبا سلیمی و محمّد صدقی اعضای خستگی‌ناپذیر دبیرخانه نخستین جشنواره کتاب سال محیط زیست تقدیم کنم که می‌دانم دست‌کم ساعت‌ها از خواب و استراحت‌شان را ربودم تا امروز در پیشگاه فرزانگان فرهیخته‌ی محیط زیست کشور، آبروداری کنیم.
    زنده باشید بچه‌ها ...

درج نظر


برچسب‌ها: جشنواره کتاب سال محیط زیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آبان1393ساعت 2:8  توسط محمد درویش 

آیا محمد درویش تغییر کرده است؟!

   روز گذشته - 19 ابان 1393 - در صفحه 9 روزنامه ایران، یادداشتی به قلم زهرا کشوری - خبرنگار نام‌آشنای حوزه محیط زیست کشور - منتشر شد که دربردارنده‌ی یک پرسش یا افسوس کلیدی بود! این که طبیعت ایران همچنان نیاز به فریادهای بلند دارد تا مردم و مسئولین را متوجه خطر از دست رفتنش سازد و اینک با قبول مسئولیت توسط محمد درویش و تبدیل وی از یک فعال محیط زیستی خط شکن به یک مدیر دولتی، به نظر می‌رسد فریادهای طبیعت دارد تبدیل به نجوا می‌شود!

    ضمن قدردانی از خانم کشوری به دلیل دغدغه‌مند بودن ایشان و رصد نکته‌سنجانه و دقیق عملکرد نگارنده در طول یکی دو دهه‌ی گذشته، توجه خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی را به متن کامل یادداشت ایشان با عنوان: «طبیعت فریادی بلند می‌خواهد» جلب می‌کنم. در عین حال خوشحال خواهم شد تا نظر شما خواننده‌ی عزیز را هم بدانم که آیا آنگونه که زهرا کشوری ابراز نگرانی کرده است، اثر محمد درویش بر حوزه محیط زیست ایران در حال کم‌رنگ شدن است و او آرام آرام دارد از فعالی سرکش - به تعبیر نویسنده روزنامه ایران - به مدیری آرام بدل می‌شود؟

 

آیا صدای حمایت محمد درویش به نجوا بدل شده؟!

 

     زهرا کشوری:

    هنوز هم وبلاگ نویسی «محمد درویش» برای خبرآنلاین ادامه دارد. او تا پیش از اینکه معاون مشارکت‌های مردمی محیط زیست شود، خود به تنهایی یک خبرگزاری فعال در محیط زیستی و منابع طبیعی بود و ایمیل‌های هر روز صبحش خط و ربط را به خبرنگاران و روزنامه نگاران حوزه نشان می‌داد و وبلاگش یکی از تأثیرگذارترین وبلاگ‌های حوزه محیط زیست بود. در حالی که او روزنامه نگار نبود و نیست. درویش، متولد 4 بهمن 1344 تهران است. دارای چندین عنوان تألیف در قالب کتاب و مقالات علمی است و نیز سابقه اجرای چند طرح تحقیقاتی در موضوعات گوناگون مرتبط با منابع طبیعی، آب و محیط زیست را دارا است.
دوران کودکی و نوجوانی‌‌اش را (به دلیل شغل پدرش که نظامی بود) در شهرهای گوناگونی چون تهران، بروجرد، سردشت، اصفهان، آبادان، خرمشهر و نجف آباد گذراند و پس از اخذ دیپلم تجربی از مجتمع آموزشی شهید بهشتی اصفهان(صمد بهرنگی سابق)، بین سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خدمت سربازی را در پشتیبانی منطقه ۳ ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیز گروه ۱۱ توپخانه مراغه سپری کرد. بلافاصله پس از پایان سربازی در کنکور شرکت کرده و در نخستین رشته انتخابی‌ خود (مهندسی مرتع و آبخیزداری دانشگاه تهران) پذیرفته شد. از بهمن ماه سال ۶۸ نیز به دلیل دانشجوی ممتاز بودن و پذیرفته شدن در مصاحبه ورودی، جذب مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور شد. هم‌اکنون به عنوان عضو هیأت علمی و مسئول گروه اقتصادی، اجتماعی در بخش تحقیقات بیابان مشغول است. مدرک کارشناسی خود را در رشته مهندسی مرتع و آبخیزداری از دانشگاه تهران گرفت و مدرک کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت محیط زیست از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران اخذ کرد. موضوع دانشنامه کارشناسی ارشدش (امکان‌سنجی مدیریتی در استفاده از روش فائو و یونپ برای تهیه نقشه بیابانزایی ایران)، به عنوان پژوهش برتر سال ۱۳۷۸ وزارت جهاد سازندگی وقت انتخاب شد. «تارنمای مهار بیابانزایی» درویش را به فعالان و کارشناسان محیط زیست معرفی کرد.
تارنمایی که خود درباره‌اش می‌نویسد: «آرمانم از انتشار این تارنما که در دوازدهمین روز از فروردین ۸۴ پا به دنیای جذاب مجازی نهاد، دستیابی به نوعی هم‌اندیشی و هم‌افزایی مثبت با هموطنان عزیزم در حوزه‌ محیط‌زیست است؛ رخدادی که امیدوارم منجر به پالایش و ویرایش بیشتر در دیدگاه‌هایم شود. خوشبختانه موفقیت‌های استانی، ملی و بین‌المللی که تاکنون نصیب مهار بیابانزایی شده، جملگی گواه آن است که راه را درست رفته‌ام؛ راهی که البته هنوز در آغاز آن هستم و می‌کوشم همچنان امیدوارانه چراغش را روشن نگه داشته و بپیمایمش.»
دانش و ماجراجویی درویش باعث شد تا رسانه‌ها او را به جامعه مخاطب محیط زیست و منابع طبیعی معرفی کنند. او هم از این فرصت نهایت سود را برد تا یکی از جریان سازان در حوزه پر آسیب محیط زیست باشد. حمایت رسانه‌ها و خبرنگاران حوزه محیط زیست از فعالیت‌های کارشناسی او باعث شد وبلاگ او یکی از پرمخاطب‌ترین وبلاگ‌های موجود در این زمینه شود. خودش هم مشوق گروه‌های بسیاری برای ورود به رسانه‌ها و فضای مجازی برای صیانت از محیط زیست شد.
یکی از کـــــارشناسانی که فعالیت هایش در حوزه منابع طبیعی را به فضای مجازی آورد و اکنون به یکی از منابع خبری در حوزه در استان چهارمحال و بختیاری برای رسانه‌ها تبدیل شده است «هومان خاکپور» کارشناس منابع طبیعی این استان است. فعالیت‌های او در تارنمای «دیده بان طبیعت بختیاری» نگاه جامعه را به سمت محیط زیست و منابع طبیعی بختیاری چرخانده است.
زوایه‌ای که تا قبل از خاکپور هیچ چشمی علاقه‌ای به چرخش به سمت آن نشان نداد! هرچند فعالیت‌های او هم در ماه‌های اخیر کمرنگ شده است. محمد درویش اما همچنان در فضای مجازی حضور دارد، اما خبری از خط شکنی‌هایی که تا پیش از رسیدن به پارک پردیسان و ساختمان شیشه‌ای سازمان حفاظت از محیط زیست داشت، نیست! او یکی از مهره‌های مؤثر در رفتن یوز ایرانی به جام جهانی برزیل بود. پس از آن بود که «معصومه ابتکار» رئیس سازمان محیط زیست در حکمی درویش را به عنوان معاون مشارکت مردمی سازمان محیط زیست منصوب کرد. حکمی که می‌توانست بهترین انتخاب ابتکار در سازمان باشد اما چند ماه بعد، دیگر از ماجرا جویی‌های درویش خبری نبود. حتی می‌توان به جرأت گفت که از رسانه‌ها و خبرنگارانی که روزگاری دوش به دوش آنها و برای محیط زیست حرکت می‌کرد، دوری می‌کند. خبرنگارانی که هر روز، صبح کاری خودشان را با ایمیل‌های خبری او آغاز می‌کردند.
    درویش پیش از سازمان محیط زیست در مرکز تحقیقات سازمان جنگل‌ها فعالیت می‌کرد اما سؤال این است که چرا آن فعال سرکش به معاونی آرام تبدیل شده‌است که پاسخش را مثل فیلم‌های کارگردان اسکار برده ایران «اصغر فرهادی» باز می‌گذاریم! شاید اصغر فرهادی بداند که الی قصه‌اش چه سرنوشتی پیدا کرد، خودکشی کرد یا غرق شد اما ما پاسخ واضحی برای این سؤال نداریم!

 

درج نظر


برچسب‌ها: محمد درویش, زهرا کشوری, معصومه ابتکار, عملکرد مدیریتی, هومان خاکپور
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آبان1393ساعت 7:56  توسط محمد درویش 

ارومیه جان می‌گیرد ... نمی‌گیرد ... می‌گیرد!

    فرصتی طلایی برای احیای دوباره دریاچه ارومیه

 

    دست کم در طول شش سال اخیر، هرگز حال ارومیه به خوبی همین لحظه که این سطور را می‌خوانید نبوده است. با این وجود، هرگز فرصت طلایی نجات دریاچه هم اینگونه در معرض تهدید نبوده است! چگونه چنین پارادکسی ممکن است؟ نوشتار پیش رو، کوشیده است تا این ناسازه را بشکافد ...
    ساعتی پیش با مهندس عباس‌نژاد، مدیرکل محیط زیست استان آذربایجان غربی به صورت تلفنی گفتگو می‌کردم تا از او آخرین وضعیت دریاچه ارومیه را جویا شوم. وی گفت از نخستین روز مهر تا این لحظه، افزون بر 172 میلی‌متر باران بر منطقه باریده و سطح آب دریاچه ارومیه تا 30 سانتی‌متر افزایش یافته است. وی افزود که هم‌اکنون بعد از مدت‌ها، شاهد وجود آب در پهنه‌ی جنوبی دریاچه هستیم و اغلب نواحی اطراف جزایر جنوبی دریاچه – از جمله جزایر اشک و کبودان – که زیستگاه وحوش ارزشمندی چون گوزن زرد ایرانی، قوچ و میش و انواعی دیگر از پستانداران و پرندگان مهم بوده، از آب پرشده است. برای تأیید سخنان عباس‌نژاد، کافی است همین الان سری به درگاه مجازی شرکت مدیریت منابع آب ایران بزنید تادریابید که از بین شش حوضه‌‌ی آبخیز اصلی کشور (دریای مازندران، خلیج فارس و دریای عمان، سرخس، دریاچه نمک قم، مرزی شرق و دریاچه ارومیه)، میزان افزایش ریزش‌های آسمانی در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه از اول مهر تا 13 آبان 1393، نسبت به دوره مشابه‌اش در سال گذشته، 1550 درصد افزایش نشان می‌دهد و نسبت به میانگین درازمدت هم 241 درصد افزایش ثبت شده است. در حالی که این رقم برای دریای مازندران، فقط 97 درصد، برای خلیج فارس و دریای عمان، 87 درصد و برای دریاچه نمک 29 درصد افزایش را نشان می‌دهد و در دو حوضه دیگر، یا تغییری رخ نداده (سرخس) و یا متأسفانه منفی 67 درصد از ریزش‌های آسمانی هم در حوضه‌ی مرز شرقی کاسته شده است.
همان طور که ملاحظه می‌شود، خداوند بیشترین لطف ممکن را برای احیای دوباره‌ی ارومیه به شمال باختری وطن ارایه کرده و اینک – همان طور که دکتر حسین آخانی هم تأکید کرده‌اند - یک فرصت طلایی پدیدار شده تا به کمک مردم و مسئولین منطقه، زمینه را برای نشاط پایدار این نگین فیروزه‌ای عزیز فراهم آوریم تا دیگر کسی جرأت نکند دریاچه ارومیه را یک آبگیر مرده خطاب کند!
نگرانی اما از آنجا پیش آمده که متأسفانه مقاومت‌های زیادی از سوی برخی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و مدیران محلی برای ممانعت از اجرای اصلی‌ترین راهکار ستاد احیای دریاچه ارومیه، یعنی توقف کشت در 50 هزار هکتار از اراضی آبخیز ارومیه رخ داده است. باید بدانیم که در طول 25 سال اخیر، بیش از 360 هزار هکتار به صورتی کاملاً غیرقانونی بر وسعت اراضی کشاورزی و باغی منطقه افزوده شد تا سهم کشاورزی به 680 هزار هکتار برسد؛ جنایتی که سبب شد، حق‌آبه‌ی دریاچه ارومیه به میزان 3.1 میلیارد متر مکعب از میان برود و فاجعه‌ی امروز، عقوبت آن آزمندی نابخردانه‌ی دیروز است. اما شوربختانه امروز هم گروهی بی مهابای فرداها، همچنان به بهانه‌ی اشتغال‌زایی می‌خواهند مرگ ارومیه را بر مرگ دوران سالاری خود مقدم بشمارند و بدون توجه به نظر بسیاری از متخصصان کشور که در کارگروه احیای دریاچه ارومیه ساعت‌ها کار کارشناسی انجام داده‌اند، بر طبل پوپولیست می‌کوبند و بر رییس جمهور محترم فشار می‌آورند تا به رغم تأمین اعتبار 250 میلیارد تومانی این طرح، آن را از دستور کار خارج کنند. در صورتی که ما نباید گول این ریزش‌های آسمانی را خورده و فکر کنیم که دیگر کار تمام شده و می‌توان به روال سابق به زندگی در ارومیه ادامه داد. حوضه آبخیز 5.1 میلیون هکتاری دریاچه ارومیه، چاره‌ای ندارد جز آن که به کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین بیاندیشد و با بالفعل کردن دیگر مزیت‌های طبیعی، صنعتی و تجاری‌اش، سهم کشاورزی در مصرف آب را به کمینه‌ی ممکن کاهش دهد.

    برای مطالعه بیشتر از همین نویسنده:

    - وقتی عیسی کلانتری امید و درایت را در ماجرای ارومیه فرامی‌خواند.

    - آنچه در ارومیه از دست دادیم و آنچه بدست آوردیم!

    - حال دریاچه ارومیه دارد خوب می‌شود یا بد؟

    - خبر خوشی که برای ارومیه مرگ به بار می‌آورد!

    - آیا بارورسازی ابرها ارومیه را خشک‌تر کرد؟

    - چرا دریاچه ارومیه اینگونه پژمان شد؟

درج نظر


برچسب‌ها: دریاچه ارومیه, عباس نژاد, بارندگی, خشکسالی, طرح نکاشت
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آبان1393ساعت 16:27  توسط محمد درویش 

سه خطای محیط زیستی هیأت‌های عزاداری در ایران!

  اشتباه‌هایی که در محرم نباید تکرار شود ...

    در روزهایی که فضای شهر و دیارمان بیش از همیشه، بوی آزادگی و پایداری در برابر بیداد و ظلم و جهل و پیمان‌شکنی می‌دهد و با نام نامی حسین (ع) عطرانگیز شده است؛ گاه رفتارهایی، مناظری و سخنانی را می‌بینیم و می‌شنویم که آشکارا ناسازه‌ای نابخشودنی با نیت خیر برپاکنندگان یاد و خاطره‌ی آزادمردان و زنانی دارد که بیش از 1330 سال پیش با خون و اشک خویش در کربلا، کوشیدند تا کیفیت ممتاز زندگی منادیان عدالت‌خواه و ظلم‌ستیز را در جهان تضمین کنند؛ کیفیت زندگی‌ای که امروزه ممکن است تحت تأثیر چند خطای بارز محیط زیستی در آیین‌های بزرگداشت آن حماسه‌‌آفرینان بزرگ صدر اسلام، از عیارش به شدت کاسته شود ...

 تازه‌ترین آمارهای منتشر شده از سوی متخصصان و صاحب‌نظران، حکایت از آن دارد که تنها در سال 1392 و در اوج فشارهای اقتصادی تحمیل شده بر علیه ایران، اهالی این سرزمین چاره‌ای نداشتند جز آنکه متجاوز از 10 هزار و 200 میلیارد تومان از سرمایه‌های خویش را برای جبران بخشی از هزینه‌های درمانی سرطان بپردازند؛ بیماری مهلکی که به گفته‌ی رییس کنگره ملی کنترل سرطان، سالانه 450 هزار سال از عمر ایرانیان را تلف می‌کند. افزون بر آن، سالانه میلیاردها تومان از درآمدهای شهرداری‌ها که می‌تواند برای توسعه و تجهیز زیرساخت‌های مورد نیاز شهروندان ایران به کار گرفته شود، صرف جمع‌آوری، جداسازی و ساماندهی ظروف و اشیاء پلاستیکی رها شده در زیست‌بوم می‌شود؛ ظروفی که در صورت ماندن در طبیعت، خود به قاتل شماره یک کیفیت منابع آب و خاک و تشدید مرگ و میر جانداران خشکی‌زی و آبزی بدل می‌شوند و ممکن است خسارت‌هایی غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر، وسیع‌تر و هنگفت‌تر می‌آفرینند.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد با مهار پاره‌ای سهل‌انگاری‌ها و رعایت هنجارهای محیط زیستی در اجرای مناسبت‌های ملّی/آیینی یا مذهبی، می‌توان به شکلی معنی‌دار در کاهش این تاراج بزرگ عمر و کیفیت زندگی ایرانیان، نقشی مثبت و پیش‌برنده ایفا کرد؛ نقشی که شاید مسئولیت اصلی آن بر دوش آن زنان و مردان پاکدل، خداجو و حسین‌دوستی است که به ویژه در ایام سوگواری سالار شهیدان در قالب هیأت‌های عزاداری می‌کوشند تا غذایی گرم و نوشیدنی‌ای گوارا برای عاشقان عزادار حسین (ع) فراهم کنند.
چنین است که در نوشتار پیش رو، کوشیده شده تا نسبت به تکرار سه خطای فاحش در چنین مراسمی هشدار داده شود:

خطای نخست:
چرا با اصرار بر استفاده از ظروف يکبار مصرف پليمری که منشاء نفتی دارند، زمینه‌ی ابتلا و گسترش آن نوع از بیماری‌هایی را در سطح جامعه تسهیل می‌کنیم که یا درمان‌پذیر نیستند و مصیبت می‌آفرینند یا بناچار باید هزینه‌های گزافی برای درمان‌شان از کیسه‌ی دولت و ملت مصرف شود؟ مسئولین هیأت‌های عزاداری باید بدانند سهل‌انگاری در تحویل مواد غذایی گرم، چربی‌دار یا ترش‌مزه و اسيدی در چنین ظروفی به عزاداران حسینی، اهدای سم و تزریق سرطان به ایشان در پاسداشت تلاش ارزشمند‌شان برای بزرگداشت آزادگی است که قطعاً گناهی نابخشودنی به شمار رفته و نمی‌تواند توجیه کننده‌ی ‌نیت خیر برگزارکنندگان چنین مراسمی باشد.

خطای دوم:
اصرار برخرید و استفاده از ظروف پلاستیکی تجدیدناپذیر، به معنی گسترش احتمال انتشار موادی فوق‌العاده سمی است که منومر خطاب می‌شوند و ماندگاری آنها در محیط زیست به چندصدسال می‌رسد. بنابراین، مسئولین هیأت‌ها و عزاداران حسینی باید تا آنجا که می‌توانند از این ظروف استفاده نکنند و اگر هم بناچار استفاده کردند، آنها را در مخازنی مشخص و تفکیک شده انباشت کنند تا مأمورین شهرداری بتوانند در کمترین زمان و به مؤثرترین شکل ممکن آنها را به مکان‌های بازیافت هدایت کرده و از انتشار آنها در محیط ممانعت به عمل آورند.

خطای سوم:
به بهانه‌ی صرفه‌جویی و کاهش مخارج یا تولید غذای بیشتر برای عزاداران، نباید خرید ظروف یکبار مصرف با پایه‌ی گیاهی یا تجزیه‌پذیر از اولویت بیافتد. چرا که این نقض غرض بوده و بی شک روح بلند حسین (ع) هم از چنین مصلحت‌سنجی ریالی خشنود نخواهد شد.

جان کلام آنکه

نام ایران با تزریق 570 هزار تن مواد پلاستیکی به کره زمین، در شمار 10 کشور نخست جهان یاد می7شود که بیشترین آلودگی پلاستیکی را در دنیای امروز رقم زده‌اند. این رتبه‌ی شگفت‌انگیز به ویژه از آنجا حایز اهمیت است که بدانیم کشورهای به مراتب پرجمعیت دیگری در زمین وجود دارند که تولید و انتشار سالانه پلاستیک آنها به مراتب کمتر از ایرانیان است. بنابراین، همانگونه که بارها از سوی سازمان حفاظت محیط زیست اطلاع‌رسانی شده است، اولاً تا آنجا که می‌توانید از مصرف این مواد خودداری کنید، دوماً هرگز محصولات پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف را نباید از مراکز غیر معتبر خریداری کرد و سوماً هیأت‌های عزاداری نباید مسئولیت خود را با تهیه و پخش نذورات بین سوگواران حسینی، پایان یافته تلقی کرده و تمهیدی درخور و کارآمد برای جمع‌آوری ظروف استفاده شده نیاندیشند. به نظر می‌رسد استفاده از ظرفیت تشکل‌های مردم‌نهاد برای اطلاع‌رسانی شایسته و برپاداشتن یک حرکت فرهنگی مؤثر در این حوزه می‌تواند بسیار مؤثر باشد. صبح فردا - دهم آبان 1393 - به همین مناسبت در برنامه زنده تلویزیونی سرزمین ما - شبکه یک سیما - در این باره بیشتر گفتگو خواهیم کرد.

در همین باره:

سیطره یکباره مالچ لیوانی در معابر ایران!

ماجرای مالچ لیوانی در گفتگوی داغ امروز

درج نظر


برچسب‌ها: زباله, عزاداری, مالچ لیوانی, سرطان, محیط زیست
+ نوشته شده در  جمعه 9 آبان1393ساعت 19:19  توسط محمد درویش 

بحران آب و مسئولیت اجتماعی

    در تازه‌ترین شماره ماهنامه اندیشه پویا که از چند روز پیش بر روی دکه‌های روزنامه‌فروشی‌ها هم پخش شده است، نگارنده به همراه یک استاد جامع‌شناس از دانشگاه تهران – دکتر علی اصغر سعیدی – و دکتر محمّد فاضلی، معاون پژوهشی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری به گفتگو در باره‌ی موضوعی پرداخت که امروز به بزرگترین تهدید امنیت ملّی ایرانیان بدل شده و پیامد بی‌توجهی کامل به رعایت موازین و ملاحظات محیط زیستی در چیدمان توسعه است.

بحران آب و مسئولیت اجتماعی ما

    از بحران آب سخن می‌گویم؛ بحرانی که اینک بسیاری از فرهیختگان جامعه را واداشته تا برای درمانش از ظرفیت علوم اجتماعی کمک گیرند و گفتگو در مورد آن را به دانشکده‌های فنی آب و آبیاری و آبخیزداری محدود نسازند. اینکه چگونه نظام حاکم بر مدیریت آب کشور که برخوردار از شورای عالی آب به ریاست عالی‌ترین مقام جمهور هم بود و یک کمیته‌ی ملّی توسعه پایدار هم به ریاست یکی از اعضای برجسته‌اش فعالیت می‌کرد، اجازه داد تا به جای 40 درصد، افزون بر 85 درصد از اندوخته‌های آبی زیرزمینی کشور مصرف – بخوان تاراج – شود ...
    مشروح این گفتگوی دو ساعته را که به همت مریم شبانی فراهم شده است، می‌توانید در صفحات 22 الی 25 از شماره بیستم ماهنامه اندیشه پویا با عنوان: «خشکسالی مدیریتی؛ علت بحران آب» مطالعه فرمایید.

درج نظر


برچسب‌ها: بحران آب, خشکسالی مدیریتی, ماهنامه اندیشه پویا, محمد فاضلی, علی اصغر سعیدی
+ نوشته شده در  جمعه 2 آبان1393ساعت 17:51  توسط محمد درویش 

یک درس فراموش نشدنی از الاغ‌های جزیره هنگام!

    نامش هنگام است؛ یک جزیره زیبا با سواحل مرجانی استثنایی که کمتر از 10 کیلومتر طول و 5 کیلومتر عرض دارد و در مجموع، حدود 2500 نفر از ایرانیان را در خود جای داده است. سرزمین کوچکی که دست‌کم 200 هزار سال از عمرش در هیبت یک جزیره در میان آب‌های نیلگون خلیج فارس می‌گذرد. با این وجود، می‌خواهم در باره‌ی رخدادی شگفت‌انگیز با شما سخن بگویم که در هنگام رخداده و هنگامه‌ای در دل و جانم برپا داشته است ...


برچسب‌ها: حسین آقاخانی, جزیره هنگام, مرجان, الاغ, گردشگری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مهر1393ساعت 1:15  توسط محمد درویش  | 

طرح جدید همیاران محیط زیست را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    سرانجام پس از ماه‌ها بررسی و آسیب‌شناسی طرح‌های مبتنی بر آموزه‌ی «مشارکت شهروندمحور» در سازمان حفاظت محیط زیست، مانند طرح همیار محیط زیست، محیط یار، زیست‌بان افتخاری، پلیس محیط زیست و نظایر آن، پیش‌نویس طرحی فراهم شد که در نگارش آن کوشیده شده تا نظر اغلب کارشناسان ذیصلاح مرتبط اخذ شود. اینک شما هموطن عزیزی که مایلید به عنوان یک شخصیت حقیقی و به صورت فردی با سازمان حفاظت محیط زیست همکاری کنید، می‌توانید پیش‌نویس طرح همیاران محیط زیست را مطالعه کرده و چنانچه در مورد آن نظری اصلاحی یا انتقادی دارید، تا روز دوشنبه هفته آینده - 28 مهر 1393 - پیشنهادها و انتقادهای خود را به رایانامه hamyar@doe.ir ارسال فرمایید. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به پرتال سازمان حفاظت محیط زیست مراجعه کنید.

درج نظر


برچسب‌ها: همیار محیط زیست, فراخوان, سازمان محیط زیست, مشارکت, شهروندمحور
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مهر1393ساعت 1:15  توسط محمد درویش 

بعد از فوتبال و یوزپلنگ ایرانی، نوبت به والیبال و بحران آب رسید!


پیشگامی والیبال ایران در حوزه محیط زیست!


    به نظر می‌رسد ایران یکی از قربانیان اصلی موج فزاینده‌ی تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی است؛ بحرانی که در قامت موج کم‌سابقه‌ای از خشکسالی درازمدت و کمبود شدید منابع آب خود را نمایان ساخته است. چنین وضعیتی، ایجاب می‌کند تا تمامی نهادها و ارگان‌های دولتی و غیردولتی کشور بکوشند تا با استفاده از بیشینه‌ی توان و ابزارهای دراختیار خود، جامعه‌ی ایرانی و جهانی را متوجه ابعاد این بحران و شیوه‌های کاهش خطرات آن سازنند. در چنین شرایطی، جلسه‌ی مشترکی که دیروز بین برخی از مدیران ارشد وزارت ورزش و جوانان و سازمان حفاظت محیط زیست در محل آن وزارتخانه برگزار شد، می‌تواند حایز اهمیت و امیدبخش باشد ...
     نوزدهمین روز از مهرماه 1393 در محل وزارت ورزش و جوانان، گفتگوی سازنده و درعین حال متفاوتی با دکتر عبدالحمید احمدی، معاون فرهنگی، آموزشی و پژوهش وزارت ورزش و جوانان داشتم. موضوع گفتگو، بررسی سازوکارهای ورود وزارت ورزش و جوانان به حوزه‌ی ارتقای دانش محیط زیستی ایرانیان، به ویژه ورزشکاران و ورزش‌دوستان بود. در این ملاقات که چند مدیر و فعال حوزه جوانان، محیط زیست و گردشگری کشور از جمله افشین مولایی، مدیرکل برنامه‌ریزی آموزش وزارت ورزش و جوانان، آرش نورآقایی، دبیر جامعه‌ی راهنمایان گردشگری کشور و هومن باقری، مدیر کمیته روابط بین‌الملل فدراسیون والیبال هم حضور داشتند، تصمیم گرفته شد تا وزارت ورزش و جوانان و به ویژه فدراسیون والیبال بیشترین همراهی و همکاری را برای استفاده از ظرفیت میادین ورزشی و تیم‌های قدرتمند کشور در راستای توان‌افزایی تماشاگران ورزش دوست و نیز قهرمانان ملی کشور به عمل آورد. به همین دلیل و در گام نخست مقرر شد تا کارگروهی در فدراسیون والیبال شکل بگیرد تا این فدراسیون بتواند به موضوع بحران آب، خطر تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی به شیوه‌ای جذاب و زنهاردهنده بپردازد. گفتنی آن که این ایده نیز چون، پیشنهاد حضور یوزپلنگ ایرانی، توسط آرش نورآقایی مطرح شد که با استقبال عبدالحمید احمدی و نگارنده مواجه شد. همچنین، دکتر احمدی از دیگر پیشنهادم هم با روی باز استقبال کرد و مقرر شد تا در کمترین زمان ممکن، کارگاه‌هایی آموزشی برای قهرمانان ملی و مدیران ارشد ورزش کشور توسط دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست برگزار شده تا مخاطبین از نزدیک در جریان وضعیت حاد و شکننده‌ی طبیعت ایران قرار گرفته و بتوانند در هیبت سفیران محیط زیست کشور به ارتقای حساسیت‌های محیط زیستی شهروندان کمک کنند. افزون بر آن، پرداختن به محیط زیست در مجامع جهانی ورزشی از سوی تیم‌های ایرانی، آشکارا می‌تواند بر وزن و اعتبار جمهوری اسلامی ایران، به عنوان کشوری دغدغه‌مند در حوزه محیط زیست بیافزاید.
    گفتنی آنکه پیشنهاد کردم تا پیگیری‌ مصوبات کارگروه، توسط نمایندگانی از سمن‌های محیط زیستی و گردشگری ورزشی انجام شود تا سرعت کار با لکنت‌های مرسوم و فرساینده‌ی اداری مواجه نگردد که مورد موافقت قرار گرفت.

درج نظر


برچسب‌ها: فوتبال, ورزش, والیبال, یوزپلنگ, آرش نورآقایی
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مهر1393ساعت 12:12  توسط محمد درویش 

به بهانه حضور رییس جمهور ایران در اجلاس تغییرات آب و هوا نیویورک

چرا سخنان حسن روحانی در کنفرانس تغییرات آب و هوا، تاریخی است؟


    همزمان با نخستین روز از مهرماه 1393، عالی‌ترین مقام جمهور ایران، به جای آنکه در اقدامی سمبلیک و در پایبندی به رسمی نسبتاً دیرینه خود را به یک مدرسه بزرگ دولتی در یکی از محله‌های متوسط پایتخت رسانده و زنگ مهر را با چکشی کلیشه‌ای به صدا درآورد، ترجیح داد تا این وظیفه را به معاون اولش سپرده و خود، فرسنگ‌ها آن سوتر در باختر اقیانوس اطلس در نشستی با حضور رهبران جهان شرکت کند که هدفش چاره‌جویی برای مهار بحران جهان‌گرمایی بود. نوشتار پیش رو، کوشیده است تا به این بهانه، تحلیلی از سخنان دکتر حسن روحانی در اجلاس تغییرات آب و هوایی نیویورک ارایه دهد ...

    در بیست و سومین روز از سپتامبر 2014، هنگامی که اغلب رهبران جهان در نیویورک گردهم جمع شده بودند تا به دعوت سازمان ملل متحد از دغدغه‌ها و راهبردهای دولت متبوع‌شان برای مهار خطرات فزاینده‌ی تغییرات اقلیمی و جهان‌گرمایی سخن بگویند؛ یک رهبر جهان متعلق به دنیای درحال توسعه، برای نخستین بار از منظری سخن گفت که حتی دولت‌ها و کشورهای پیشگام در توجه به موازین محیط زیستی هم نتوانستند بدون ‌درنگ از کنارش عبور کنند؛ رخدادی که چنانچه ملزم به رویکردی عینی در برنامه‌‌های راهبردی دولت متبوعش بوده و تداوم یابد، بی‌شک می‌تواند گرانیگاهی تاریخی برای دوستداران محیط زیست در ایران به شمار آید.
    حسن روحانی در سخنانش کوشید تا نشان دهد: شکل‌گیری سازمان ملل متحد به عنوان نهاد تحکیم‌کننده‌ی صلح بین‌الملل، با هویت کنونی‌اش ناسازه دارد. وی گوشزد کرد که سکوت این نهاد جهانی در برابر اعمال تحریم‌های فله‌ای بر علیه یکی از اعضایش، آشکارا منجر به خدشه‌دار شدن رسالت وجودی آن نهاد شده است؛ چرا که این تحریم‌ها به گسترش فقر می‌انجامد و گسترش فقر، پیامدی جز تشدید فشار بر زیست‌بوم و اندوخته‌های طبیعی ندارد؛ فرآیندی که آشکارا روند تخریب سرزمین را افزایش و توان تاب‌آوری بوم‌سازگان (اکوسیستم‌)‌ها را کاهش خواهد داد و بدین ترتیب با افزایش ناپایداری‌های محیطی، زمینه برای فزونی تنش‌های اجتماعی، ترویج خشونت، مهاجرت و سست شدن بنیان‌های صلح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فراهم می‌شود.
به دیگر سخن، حسن روحانی در قلب تپنده‌ی ملل متحد و در حضور عالی‌ترین مقام‌های آن سازمان و رهبران جهان هشدار داد که تبعیت از موج فزاینده‌ی تحریم‌های اقتصادی بر علیه ایران، ناقص آرمانی است که سبب شکل‌گیری سازمان ملل متحد بوده است.
از همین رو، دکتر روحانی تأکید کرد: «نمی‌توان به دلیل تحریم‌های غیرقانونی، محیط زیست و سلامت مردم را در معرض خطر قرار داد.» افزون برآن، وی در راستای پیشنهاد سال گذشته خویش – جهان عاری از خشونت - که به تأیید مجمع عمومی سازمان ملل متحد هم رسید، گفت: «تغییرات دمایی و آثار آن بر کاهش بارندگی در منطقه خاورمیانه و بروز خشکسالی‌های مستمر و کم آبی، منجر به افزایش فقر و احتمال بروز نا آرامی‌ها و تنش‌های مرزی شده و متاسفانه استمرار نزاع‌های سیاسی و جنگ در کشورهای همجوار نیز به مانعی در برابر دستیابی به توافقات عملی و پایدار برای حل مشکلات محیط زیستی منطقه‌ای تبدیل شده است.»
این در حالی است که به گفته‌ی رییس جمهور ایران: «اگر باور داریم بحران گرمایش جهانی معضلی جهانی است، باید بپذیریم که مواجهه با آن هم نیازمند همکاری جهانی است.» و به همین دلیل روحانی هشدار داد: «ایجاد هر گونه مانع بر سر راه همکاری های جهانی در زمینه رفع مشکلات زیست محیطی را به ضرر جامعه جهانی دانست و تصریح کرد: هم اکنون امکان دستیابی به تجارب و دانش کشورها در مواجهه با خشکسالی و کم آبی و مشکلات زیست محیطی به ویژه آلودگی هوای شهرها برای برخی کشورها دشوار شده است.»
وی در ادامه‌ی سخنرانی تاریخی خود، ضمن تأکید بر عزم دولت متبوعش در روی آوردن به اقتصاد کم کربن، بر آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای مشارکت سازنده و فعال در زمینه توسعه پایدار کشورهای در حال توسعه، خبر داد و افزود: جمهوری اسلامی ایران از همکاری با بخش‌های عمومی و خصوصی در سطوح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای تقویت اقدامات ملی در مقابله با تغییرات آب و هوا استقبال می‌کند و به تسهیل این همکاری‌ها از جمله با ایجاد شرکت‌های مشترک ایرانی و خارجی متعهد است.
روحانی در پایان سخنرانی خود، ضمن سفارش به خلق انگیزه‌های اقتصادی برای همراهی‌های جهانی در حوزه‌ی مهار جهان‌گرمایی، به مهم‌ترین مؤلفه‌های دیپلماسی محیط زیستی دولت متبوعش اشاره کرد و گفت: «اهداف ملی با رویکرد کاهش شدت انرژی، کاهش یارانه‌های انرژی، کاهش انتشار آلاینده‌های مهم اتمسفر، ارتقاء کارایی انرژی، بهبود کیفیت سوخت‌های مصرفی، علیرغم تحریم‌های اعمال شده، افزایش سهم منابع انرژی‌های تجدید پذیر و جدید جایگزین، تلاش برای هماهنگی با همسایگان برای مدیریت و کنترل گرد و غبار و نیز استفاده از دیگر فناوری‌های سازگار با محیط زیست را در دست اجرا دارد.»
امید است با بسط و انتشار این نوع از استدلال در مجامع جهانی، بتوانیم هم به تحلیلی شایسته‌تر از دکترین جدید ایران رسیم و هم بر وزن موازین محیط زیستی و اثربخشی آنها در ادبیات سیاسی رهبران ایران بیافزاییم. این مهم البته تحقق نخواهد یافت، مگر آنکه رگه‌هایی ملموس و عینی‌تر از توجه حاکمیت به موضوع حکمرانی مطلوب محیط زیستی را در صحنه‌ی بازمهندسی چیدمان توسعه‌ی ملّی ببینیم؛ دستاوردی که شاید یکی از نخستین نشانزدهایش آن باشد که بودجه سالانه‌ی سازمان متولی طبیعت ایران به جای 14 صدم درصد، دست کم به نیم درصد از کل اعتبارات ملی افزایش یابد.
در آن صورت، شاید بتوان حضور حسن روحانی در نخستین روز از مهرماه 1393 در نیویورک را نشانه‌ی یک تغییر رویکرد واقعی و یک رخداد تاریخی برای دوستداران محیط زیست در ایران دانست. حضوری که بازخوردهایش در مرزهای ملّی متوقف نمانده و بی‌شک می‌تواند موج توجهی بایسته‌تر به موازین محیط زیستی را در بین رهبران خاورمیانه، آسیای جنوب غربی و کشورهای عضو کنفرانس غیرمتعهدها بیافریند.
آمین.

 درج نظر


برچسب‌ها: حسن روحانی, تغییر اقلیم, خشکسالی, محیط زیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مهر1393ساعت 11:33  توسط محمد درویش 

و سرانجام رد پای محیط زیست در هجدهمین پرسش مهر رییس جمهور!


    شاید تنها ابتکار سید محمد خاتمی که همچنان در طول چند دولت پس از وی محترم شمرده شده و به اجرا درمی‌آید، پرسش مهر رییس جمهور باشد؛ پرسشی که از نخستین سال ورود وی به ساختمان پاستور در آغاز سال تحصیلی 77-1376 جان گرفت و اینک در آغاز سال تحصیلی 94-1393 به پله¬ی هجدهم رسیده است. با این همه، جنس پرسش هجدهم که توسط معاون اول حسن روحانی ساعاتی پیش در مدرسه دخترانه حضرت زینب (س) اعلام شد، با هفده پرسش پیشین بسیار متفاوت، تأمل‌برانگیز و البته امیدبخش است ...
    صبح امروز به اتفاق معصومه ابتکار به مدرسه راهنمایی دخترانه شایسته واقع در منطقه یازده آموزش و پرورش تهران رفتم تا شاهد نواختن زنگ سبز مدارس کشور توسط بانوی نخست محیط زیست وطن باشیم. معصومه ابتکار در این مراسم زیبا، ساده و بیادماندنی که با پرواز چهل کبوتر سفیدرنگ به آسمان پایتخت به پایان رسید، خطاب به دخترکان شایسته و معصوم ایرانی گفت: آنهایی که به پرسش مهر امسال رییس جمهور پاسخی شایسته چون نام زیبای این مدرسه دهند، جایزه‌ای ویژه از سازمان حفاظت محیط زیست نیز خواهند گرفت.

اما دلیل شادی و شور معصومه ابتکار از طرح پرسش امسال رییس جمهور چیست و چرا امسال بر خلاف سال گذشته، معصومه ابتکار یک مسابقه جداگانه را طراحی نکرد و ترجیح داد تا صرفاً از پرسش مهر حسن روحانی حمایت کند؟

پاسخ ساده است! زیرا در طول هجده سال گذشته، این نخستین بار است که یک موضوع محیط زیستی به گرانیگاه پرسش عالی‌ترین مقام جمهور کشور راه یافته است تا بار دیگر حسن روحانی ثابت کند که در بین یازده دولت شکل گرفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عیار سبز دولتش، بی‌رقیب است.
گفتنی آنکه در پرسش مهر امسال رئیس‌جمهور که توسط اسحاق جهانگیری قرائت شد، خطاب به دانش‌آموزان ایرانی آمده است: «عزیزانم ایران با مشکل جدی کمبود آب روبه‌رو است. هر کدام از ما چگونه از آب‌های ایران می‌توانیم نگهداری و استفاده کنیم؟»
بحران آب، یک بحران بسیار جدی است و به نظر می‌رسد راه مهارش کمک گرفتن از مردم باشد. این اهالی ایران‌زمین هستند که باید با تغییر رفتار و شیوه‌ی تعامل‌شان با زیست‌بوم، شرایط را برای پایداری دیگرباره ی اندوخته‌های آبی کشور مهیا سازند و کشور را از خطر درغلتیدن به سوی جیره‌بندی آب نجات دهند.

و البته این وظیفه‌ی رهبران و دولتی مردان و زنان کشور است تا با بسترسازی مناسب فرهنگی/آموزشی شرایط توان‌افزایی و ارتقای فرهنگی جامعه را فراهم سازند تا بتوان به بهبود کیفیت سواد آب در بین ایرانیان امیدوار ماند.

تلاش سازمان حفاظت محیط زیست در راه‌اندازی مدارس جامع محیط زیستی و بهره‌مند ساختن دانش‌آموزان از فهم بوم‌شناختی (اکولوژیک) در همین راستاست که معنا پیدا می‌کند؛ تلاشی که از اسفندماه گذشته با عقد تفاهم‌نامه‌ای بین ابتکار و فانی کلید خورد و اینک با پایان کار تهیه منشور مدارس جامع محیط زیستی، می‌رود تا وارد مرحله ی اجرایی شود.
    شاید در صورت تحقق این هدف مقدس، دیگر شاهد بروز هیچ بحرانی در حوزه ی محیط زیست کشور نباشیم، چرا که شهروندان برخوردار از سواد محیط زیستی هرگز به خود و مدیران جامعه اجازه نخواهند داد وخامت شرایط به حد یک «بحران» رسد تا به صرافت درمانش برآیند.

درج نظر


برچسب‌ها: معصومه ابتکار, مدارس محیط زیستی, حسن روحانی, پرسش مهر
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مهر1393ساعت 20:45  توسط محمد درویش 

پیش به سوی راه‌اندازی نخستین هنرستان‌های محیط زیست در ایران


مدارس محیط زیستی؛ راهی پایدار به سوی تضمین آینده طبیعت ایران
شاید اگر معصومه ابتکار از آغاز نخستین دوره صدارت خویش بر سازمان حفاظت محیط زیست در 17 سال پیش، کوشیده بود تا به جای متأثرکردن رهبران و مدیران ارشد و میانی کشور نسبت به خطر عدم توجه به ملاحظات و موازین محیط زیستی در چیدمان توسعه در ایران، سنگ بنای آموزش کودکان ایران زمین در حوزه‌ی محیط زیست را بر زمین زده بود، امروز نگرانی به مراتب کمتری از آینده‌ی طبیعت وطنی که دوستش داریم، داشتیم! نداشتیم؟ به هرحال بر بنیاد آن سخن ساده و نیکوی باستانی که ماهی را هرگاه از آب بگیریم، تازه است؛ گمان برم هنوز هم می‌توان با جزم کردن عزم خویش در نهاد متولی طبیعت ایران، پیکره‌بندی مدارس محیط زیستی را برای همیشه در این زادبوم مقدس نهادینه کرد ...

    همان طور که دوستان و هموطنان عزیز علاقه‌مند به حوزه‌ی خبرهای محیط زیستی می‌دانند، کار تنظیم و انتشار نخستین منشور مدارس جامع محیط زیستی (مجم) واپسین مراحل خود را سپری می‌کند. خوشبختانه اعضای فرهیخته‌ی هسته مشورتی دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست در حوزه مدارس سبز، بیشترین همراهی، همدلی و هم‌افزایی را برای نیل به این آرمان بزرگ مصروف داشته و اینک پس از برگزاری بیش از ده نشست، آماده‌ی رونمایی از این سند مهم و ارزشمند در تاریخ دو نهاد راهبردی کشور، یعنی سازمان حفاظت محیط زیست و وزارت آموزش و پروش هستیم.
    گفتنی آنکه یکی از خروجی‌های مدارس جامع محیط زیستی، حرکت به سمت تأسیس هنرستان‌هایی حرفه‌ای در حوزه‌ی محیط زیست است؛ هنرستان‌هایی که مانند دیگر همتایان‌شان در زمینه‌ی موسیقی، مکانیک و دیگر گرایش‌های فنی/حرفه‌ای و هنری، بتوانند فارغ‌التحصیلانی را در مقطع دیپلم متوسطه به جامعه معرفی کنند که بیشتر از دیگر همتایان‌شان از سواد محیط زیستی و فهم بوم‌شناختی (اکولوژیک) برخوردار بوده و بتوانند در مسئولیت‌های کلیدی چون محیط بان و جنگلبان به خدمت مشغول شوند. موضوعی که امروز مسئولیت پیگیری آن را در یک کارگروه مشترک به یکی از همکارانم در بخش آموزش معاونت سپردم تا به سرعت با جلب نظر مثبت مسئولین مرتبط در وزارت آموزش و پرورش، بتوانیم از سال تحصیلی 95-1394 نخستین دانش‌آموزان علاقه‌مند به این حوزه را جذب کنیم.
   انشاالله.

درج نظر


برچسب‌ها: مدارس محیط زیستی, هنرستان محیط زیستی, معصومه ابتکار, آموزش و پرورش
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 18:14  توسط محمد درویش 

اعتراف تلخ، اما شیرین یک مقام ارشد در وزارت نیرو!


120 سدی که نمی‌خواهیم بسازیم!

    علیرضا دائمی، پس از اعتراف تاریخی‌اش در آبان‌ماه 1391، اخیراً یک اعتراف دیگر هم کرد تا نام او در کنار چیت‌چیان در تاریخ مدیریت آب کشور ماندگار شود! چرا که آنها از معدود مدیران ارشد وزارت نیرو بودند که بیشترین اعتراف را نسبت به خطاهای فاحش در اصرار بر مدیریت سازه‌ای و ساخت سدهای بزرگ مخزنی بروز دادند. نوشتار پیش رو، به همین بهانه ماجرای 120 سدی را پیش می‌کشد که وزارت نیرو باید بسازد، اما اصلاً و ابداً دوست ندارد تا دستان خود را در این جنایت بزرگ بر ضد پایداری طبیعت ایران شریک سازد ...
    چندی پیش در شورای راهبردی رادیو ایران، موضوع بحران آب با حضور مدیرانی از وزارت نیرو، سازمان حفاظت محیط زیست و تنی چند از کارشناسان مستقل در دستور کار قرار داشت. نکته‌ی جالب و در عین حال پندآموزی که علیرضا دائمی، معاون وزیر نیرو در آن نشست مطرح کرد، عدم تمایل وزارت متبوعش در ساخت بیش از یکصد و بیست پروژه جدید سدسازی بود؛ پروژه‌هایی که ظاهراً به رغم مخالفت بدنه‌ی کارشناسی درون وزارتخانه، با اعمال فشار از سوی برخی از شخصیت‌های حقیقی و حقوقی صاحب نفوذ در مناطق مختلف کشور، درصدد ساخته شدن هستند!
    این هم البته در نوع خود در شمار عجایبی است که شاید فقط در ایران مجال بروز می‌یابد. با این همه، نگارنده بر این باور است که نفس چنین اعترافی می‌تواند بس امیدبخش و راهگشا باشد؛ اینکه بدانی دیگر دوره‌ی مدیرانی که خود را در باد سازه‌های غول‌آسای سیمانی رها کرده و سدسازی را نماد سازندگی و پیشرفت بدانند، گذشته است و حالا هم آنها از فعالان و کارشناسان مستقل می‌خواهند تا با تداوم روشنگری‌های رسانه‌ای‌شان اجازه ندهند تا باقیمانده‌ی ذخایر استراتژیک آب شیرین کشور، اینگونه در آسمان دود شود!
    یادمان باشد که روزگاری نه چندان دور، میزان تبخیر سالانه آب در ایران را 270 میلیارد مترمکعب عنوان می‌کردند، اما تازه‌ترین برآوردها که اخیراً توسط دکتر رضا مکنون (مشاور وزیر نیرو) اعلام شد، حکایت از آن دارد که دست‌کم باید به این رقم 15 میلیارد متر مکعب دیگر افزود. یعنی ایرانیان هم‌اکنون به جای 130 میلیارد متر مکعب، در خوشبینانه‌ترین حالت، فقط 115 میلیارد متر مکعب آب در سال به طور متوسط در اختیار دارند. گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی، افزایش شمار سدهای مخزنی و کاهش امکان نفوذ آب در خاک از جمله مهم‌ترین دلایل نزول فاحش آب قابل استحصال سالانه در ایران است.
    باشد که درس گیریم و دیگر به خود اجازه ندهیم تا در کشوری که متوسط تبخیر سالانه‌اش بیش از دو هزار میلی‌متر است، آب شیرین و ارزشمند کشور را به بهانه توسعه‌ی بخش کشاورزی و صنعت بر روی زمین نگه داریم.
    و شاید از آن مهم‌تر آنکه، دیگر شاهد آن گروه از نمایندگان مجلس و مدیران و صاحب‌منصبان پرقدرتی نباشیم که نیازهای کوتاه مدت منطقه‌ی خود را بر مصلحت‌ها و ملاحظات ملی ترجیح دهند.
    آمین ...

درج نظر


برچسب‌ها: چیت چیان, سدسازی, علیرضا دائمی, رضا مکنون, تبخیر سالانه
+ نوشته شده در  شنبه 21 تیر1393ساعت 7:21  توسط محمد درویش 

چرا زیست توپ به لیونل مسی داده نشد؟!


در مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران، معصومه ابتکار، معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست، خود شخصاً در ورزشگاه 12 هزارنفری سرپوشیده آزادی حضور یافت و زیست توپ را به دست جواد نکونام، کاپیتان ملی پوشان سپرد. در پی آن، حسام الدین آشنا، رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، ضمن حمایت قاطعانه از این ابتکار، از وزیر ورزش خواست تا از این اقدام در راستای شعار ریاست جمهوری، یعنی: جهان عاری از خشونت، جانانه حمایت کند. جالب‌تر آنکه چند روز پیش از آغاز بازی‌ها، جناب گودرزی، وزیر ورزش، طی یک گفتگوی تلفنی از معصومه ابتکار پرسید: آیا خبر دارید که زیست توپ را به برزیل برده‌اند یا خیر؟! پرسشی که ظاهراً هیچ مقامی در ایران به اندازه‌ی شخص وزیر ورزش نمی‌تواند به سهولت پاسخش را بیابد! با این وجود، از طریق چند تن از دوستان دریافتیم که گویا به گفته پسر آقای ملا محمد، رییس کمیته فرهنگی فدراسیون فوتبال ، زیست توپ روز جمعه گذشته به برزیل رسیده است تا خیال ایشان راحت شود!! با این وجود، در صبح روزی که قرار بود بازی ایران و آرژانتین رخ دهد، خیال خانم ابتکار هنوز راحت نبود و شخصاً با آقای گودرزی مجدداً گفتگو کرده تا مطمئن شود که امشب، جواد نکونام زیست توپ را به لیونل مسی می‌دهد؛ گودرزی هم ضمن تأکید دوباره، معاون خود  - آقای عبدالحمید احمدی – را مأمور پیگیری موضوع کرد. حتی ما این نگرانی را به ایشان منتقل کردیم که مبادا در اثر ازدحام و استرس، زیست توپ در هتل محل اقامت ملی‌پوشان قبل از عزیمت به ورزشگاه محل بازی، جا بماند!!
اما شگفت آور آن که سرانجام همانی شد که از آن نگران بودیم و خلاصه از زیست توپ در دستان نکونام خبری نشد که نشد! عادل فردوسی‌پور و مزدک میرزایی و بقیه‌ی کارشناسان و گزارشگران و مجریان تلویزیون هم که معمولاً حتی در باره‌ی شباهت فلان مربی با جین هاکمن هم صحبت می‌کنند و اینکه در کدام مجلس، برادر کدام بازیکن، ساقدوش پسرعموی که بوده هم بحث می‌کنند، هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکردند که نکردند! چرا؟
 شگفت‌آورتر و شاید تأسف‌بارتر آن که تاکنون هیچ مسئولی در فدراسیون فوتبال هم حاضر نشده در این باره توضیحی ارایه دهد و بدتر آن که هیچ رسانه‌ای هم موضوع را تعقیب نکرده و در باره آن نه از مقامات ورزشی و نه حتی از مقامات سازمان حفاظت محیط زیست، سؤالی نکرده و خواهان توضیحی نشده‌اند! چرا؟ این همه بی‌تفاوتی و عدم مسئولیت در پیگیری یک خبر از کجا می‌آید؟ موضوعی که بعدازظهر دیروز در شورای راهبردی رادیو ایران و در حضور حمید شیخ محمدی (رییس رادیو ایران) مطرح کردم و البته ایشان هم آن را نشنیده گرفت!
همین و تمام ...

درج نظر


برچسب‌ها: زیست توپ, معصومه ابتکار, لیونل مسی, جواد نکونام, وزارت ورزش
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 تیر1393ساعت 8:55  توسط محمد درویش 

از تداوم انتشار مجله نشنال جیوگرافیک فارسی (گیتانما) حمایت کنیم


    بیستمین شماره از برگردان فارسی مجله وزین و مشهور نشنال جیوگرافیک  هم بر روی پیشخوان روزنامه‌فروشی‌های تهران و چند شهر ایران قرار گرفت. با این وجود، به نظر می‌رسد هنوز بسیار از دوستداران محیط زیست از انتشار منظم این نشریه وزین به زبان فارسی آگاهی ندارند! دارند؟
    راستی! مگر می‌شود یکی از پرشمارگان‌ترین و محبوب‌ترین مجلات علمی جهان در ایران منتشر شود و تیراژ آن چنین حقیر و اندک باشد که حتی از کشور مغولستان هم عقب بیافتیم!
    به نظر شما چرا هنوز بسیاری از ما آنگونه که شایسته است از حادثه‌ی غیرقابل باور و ارزشمند انتشار ماهنامه گیتانما خبردار نشده و حمایت نمی‌کنیم؟
    درود بر چهره ماندگار علمی کشور، استاد منصور نیکخواه بهرامی و فرزند برومندش «بابک» که بی هیچ چشمداشت و منتی، یک تنه کار بزرگ انتشار این مجله وزین را پی گرفته و اینک آن را به پله بیستم رسانده‌اند.
برای دریافت ماهنامه به صورت منظم، لطفاً با شماره تلفن 22982694 تماس بگیرید و خبر انتشارش را به دوستانی که بیشتر دوستشان دارید، برسانید.

درج نظر


برچسب‌ها: نشنال جیوگرافیک فارسی, گیتانما, منصور نیکخواه بهرامی, بابک نیکخواه بهرامی, محیط زیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 خرداد1393ساعت 23:15  توسط محمد درویش 

مطالب قدیمی‌تر