
در مهرماه 1390 توانستم در معیت یک گروه کارشناسی از مؤسسه تحقیقات
جنگلها و مراتع کشور از مناطق بالادست سد گُتوند علیا در شمال استان
خوزستان بازدید کنم. در جریان این بازدید که رییس بخش منابع طبیعی مرکز
تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان خوزستان هم، هیأت را همراهی میکرد،
به منطقهای از مخزن سد و همجوار با سازند گچساران رفتیم موسوم به پتوی رسی
که قرار بود مانند یک عایق عمل کرده و اجازه انحلال گنبدهای نمکی گسترده
موجود را در آب ذخیره شده کارون در پشت سد گتوند ندهد که البته این اجازه
را داد! نداد؟

تصاویر زیر نشان دهندهی ابعاد ماجرایی است که پیشتر از سوی پرویز فتاح وزیر پیشین نیرو از آن با عنوان "بیم از بروز یک فاجعه بزرگ محیط زیستی" یاد شده بود و من شرحش را در 19 دی ماه 1390 داده بودم. هر چند حدود 5 ماه قبل از آن، یعنی در 22 مرداد 1390 هم نسبت به بروز یک فاجعه بزرگ در گتوند هشدار داده بودم و البته این تنها هشداری نبود که در مهار بیابانزایی انتشار یافت ...
در این باره بیشتر خواهم نوشت ...


برچسبها:
سد گتوند علیا,
پرویز فتاح,
رودخانه کارون,
گنبد نمکی,
شور شدن
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 15:29  توسط محمد درویش

همان طور که پیشتر
اشاره کردم، در سیامین روز از فروردین 1390، مراسمی برای رونمایی از لوح
یادبود استاد کامبیز بهرام سلطانی در میانکاله و با حضور همسر، برخی از
همکاران و دوستان ایشان و نیز جمعی از مقامات و مدیران ملّی و استانی
سازمان حفاظت محیط زیست کشور برگزار شد.

هرچند به قول خانم روشن (همسر کامبیز): روح دریایی او نیاز به این مراسم و اصولاً نیاز به هیچگونه بزرگداشتی ندارد، ولی شایسته است اهدافش
را دنبال کنیم و آرمانهایش را تحقق بخشیم تا آیندگان نام سبز او را پاس
بدارند و قدردان خدمات ارزنده او به طبیعت این مرز و بوم باشند.

چنین است که به سهم خود از همهی آنهایی که در برپایی این مراسم و زنده
کردن نام قهرمان تالابها در دوستداشتنیترین تالابش (میانکاله) سهم
داشتند، قدردانی میکنم.
خانم روشن در بخش دیگری از سخنان کوتاهشان در این مراسم گفتند:

بسیار
کوشش میکنم خود را نبازم و پنجه در پنجه تقدیر نیندازم. میخواهم متمرکز
افکار و آمالش شوم. چه خواستهایی داشت؟ چه دورنمایی در ذهن و چه قلبی تپنده برای طبیعت. عاشق ایران بود و به طبیعتش عشق میورزید ...
و قلب دریاییاش برای ذره ذره خاک ایران میتپید. با چنان شوقی از
میانکاله میگفت و مینوشت و عکسهای آن را می چید که وصف ناشدنی است. با
چنان شور و شعفی فیلم میانکاله را ساخت و با صدای گرمش بر روی فیلم صحبت
کرد که در کلام نمیگنجد.
جسم کامبیز اکنون در میان ما نیست ولی به طور قطع روح او ناظر بر این مراسم است ...
برای روح سبزش که برای همیشه در میانکاله حضور دارد، آرزوی آرامش و آمرزش
دارم و نیک میدانم خدایش دوستش میداشت که راضی نشد جسم و روحش بیش از آن
مدت کوتاه متحمل درد و رنج گردد.

باشد که میانکاله را به احترام روح بلند کامبیز و کامبیزهای این سرزمین که
جان و مال و زندگیشان را برای اعتلای طبیعت ایران اهدا کردند، حفظ کنیم و
اجازه ندهیم به هیچ بهانهای (مانند احداث پالایشگاه)، حریم امن این تالاب
یگانه و زیستمندان ارزشمندش مورد تجاوز و خدشه قرار گیرد.

گفتنی آن که تصاویری که از میانکاله در این یادداشت میبینید را خود
شادروان بهرام سلطانی با دوربینشان گرفتهاند. همچنین از خانم روشن و
آقایان ضیا ضیایی و هوشنگ ساجدی به دلیل قرار دادن عکسهای مراسم برای انتشار در مهار بیابانزایی قدردانی میکنم.
درج نظر
برچسبها:
کامبیز بهرام سلطانی,
قهرمان تالاب ها,
میانکاله
+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 5:47  توسط محمد درویش

بيش از دو دهه است كه نگارنده به
عنوان يك پژوهشگر حوزهي بيابان كوشيده است تا نشان دهد: آنچه به عنوان
"دشنام پست آفرينش"، توصيف شده و اغلب مورد كمتوجهي يا بيتوجهي مردم و
مسئولين كشور قرار گرفته و ميگيرد؛ نهتنها پيكرهاي بيمصرف و
دردسرآفرين نيست، بلكه اگر به درستي امكانسنجي و مديريت شود، ميتواند از
هيبت ترسناك يك تهديد به سيماي دلپذير و خوشايند يك فرصت و مزيت بدل شود.
در همين راستا، بسيار كوشيدم تا با نفي اصطلاح غلطي به نام "بيابانزدايي"
نشان دهم كه نه تنها بايد فعاليتهاي منطقهاي و ملّي براي عمليات پرخرج
بيابانزدايي را متوقف كرد، بلكه بايد كوشيد تا با شناخت قوانين حاكم بر
بومسازگان (اكوسيستم) هاي كويري و بياباني كشور، زمينهي معرفي و پايداري
بومشناختي زيگونگي (تنوع زيستي) گياهي، جانوري و پيكرههاي فيزيكي اين
عرصههاي ارزشمند را فراهم ساخت.
كافي است درنگي نه چندان ژرف بر محتواي ادبيات كهن و معاصر ايران اندازيم
تا دريابيم تا چه اندازه خواسته يا ناخواسته از اين بزرگترين و پهناورترين
زيستاقليم كشور با پيشوندها، پسوندها و صفاتي منفي و رعبآور ياد شده
است. اصطلاحاتي چون كوير وحشت، بيابان مرگ، دوزخ نمكي، سرزمين نفرينشده،
پهنهي بيبار و ... نمونهاي از اين دست جفاهاي آشكاري است كه دانسته يا
نادانسته در حق بيابانها و كويرهاي ايران روا داشتهايم. سلوكي كه سبب شد
در طول يكصد سال اخير - كه دولتهايي مدرن بر ايرانزمين حكومت كردند -
هرگز در برنامهريزيهاي كوتاه، ميان و درازمدت حكومتي، سهم بايستهاي به
توسعه درخور پهنههاي يادشده اختصاص نيابد. فاجعهبارتر آن كه كوشيده شد تا
بخشي از سرمايه ملّي كشور در قالب برنامهها و طرحهاي پر سر و صدايي
موسوم به بيابانزدايي، براي زدودن اين بومسازگانها به مصرف رسد كه البته
خوشبختانه اغلب آنها به هدف نرسيدند، هرچند كه شوربختانه كارمايههاي
فراواني را به هدر دادند.
اينك اما
خبر خوش اين است كه به تدريج شناسههاي اميدبخشي به چشم ميآِّيد كه نشان
ميدهد ديگر كسي دنبال دعا براي ريزش باران در بيابان نيست، بلكه با شناخت
مزيتهاي يگانهي آنها در حوزههاي گوناگوني چون، بومگردي (اكوتوريسم)،
استحصال انرژيهاي نو (به ويژه خورشيد و باد) و استخراج نهشتههاي نمكي و
معدني موجود در پلاياها و اپانداژها (دشت سر) ي اين مناطق، گام مؤثري براي
تبديل پهنههاي ياد شده به صندوق ارزي پايدار ايرانيان برداشته ميشود.
تماشاي استقبال روزافزون مردم براي ديدن اين چشماندازهاي ناب در لوت،
شهداد، مصر، جندق، خور، چوپانان، مرنجاب، نهبندان، كهنوج، اشكذر و ...
گواهي است بر اين تغيير رويكرد؛ تغيير رويكردي كه بيشك مردان صفشكني چون
واقفيها، امينيها و طباطباييها با سرمايهگذاري علمي و همسان با
چشماندازهاي ناب كويرها و بيابانهاي موجود در متينآباد نطنز، خور و مصر
سهم قابل توجهي در كسب اين دستاورد بزرگ ملّي داشتهاند.

افزون بر آن، نگارنده از دهم تا سیزدهم اردیبهشت ماه 1391 به همراه يك تيم
كارشناسي در استان يزد به سر ميبرد تا در قالب يك پروژه بينالمللي به
نام مناريد (MENARID) ظرفيتهاي موجود براي توانمندسازي جوامع محلي شهرستان
بهاباد را براي پيشگامي در صنعت استحصال انرژي خورشيدي مورد بررسي
دقيقتر قرار دهد؛ رخدادي كه در صورت تحقق، ميتوان آن را انقلابي در تغيير
نگرشهاي راهبردي كشور دانست. زيرا در آن صورت، ديگر زمين خوب، فقط به
زميني گفته نميشود كه قدرت رويش گياهي در آن مطلوب باشد؛ بلكه آن زميني
مطلوبتر است كه بتواند درآمد سرانهي ايرانيان را به شيوهاي پايدارتر
ارتقاء دهد ...
براي همين است كه
در اين يادداشت و براي شما خوانندگان گرامی مهار بیابان زایی، خواستم از
بيابانها و كويرهايي سخن بگويم كه گرم ِ احساسند و اين توان را دارند تا
احساسي تؤام با نشاط و غرور و وقار براي اهالي سرزمين دوستداشتتنيشان از
ابوموسي تا آرارات به ارمغان آورند.
درج نظر
برچسبها:
بهاباد,
کویر,
بیابان,
انرژی خورشیدی,
منارید
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 0:57  توسط محمد درویش

اخبار رسیده در چند روز اخیر
حکایت از آن دارد که پیوسته بر شمار ِ نسل جدیدی از بیواندیکاتورهای
نمایشدهنده آلودگی هوا (سنجنده آلودگی هوا) در تهران افزوده میشود؛ منتها
این سنجندههای جدید دیگر از نوع دیجیتالی مرسوم نیستند، بلکه در نوع
منحصر به فردی به نام "سنجندهی مدیریتی" طبقه بندی میشوند! زیرا نهتنها
اخیراً مدیرکل بحران استانداری تهران،
اعلام کردهاند که بدنشان عملاً به یک شاخص آلودگی هوا تبدیل شده است،
بلکه مدیرکل محیط زیست استان تهران (دکتر اشرفیپور) هم از تبدیل اندامشان
به یک بیواندیکاتور جدید خبر دادهاند و تأملبرانگیزتر آن که کوزهگر ِ
اعظم یا همان مرد شمارهی یک پردیسان، آقای محمدیزاده هم، این روزها و
همزمان با تشدید آلودگی هوای تهران، آشیانی بهتر از بخش سی سی یو یکی
از بیمارستانهای پایتخت را برای خود نتوانسته انتخاب کند و بدینترتیب،
مهمترین متولّی مهار آلودگی هوا، ظاهراً خود در چاه ویل آن اسیر شده و به
اصطلاح در کوزه افتاده است!
ضمن
آرزوی سلامتی برای رییس محترم سازمان حفاظت محیط زیست کشور، منتظر میمانیم
تا ایشان از بیمارستان مرخص شده و دوباره از جناب مدیرکل گرامیاش – آقای امیر حسین وحدتی – بپرسد: خداییش ما در تهران آلودگی هوا نداریم! داریم؟
درج نظر
برچسبها:
آلودگی هوا,
بیواندیکاتور,
محمدی زاده,
اشرفی پور
+ نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 13:56  توسط محمد درویش

بعد از ظهر دیروز و در پی یک رایزنی چندماهه! سرانجام به همت جوانان علاقهمند گروه دوستداران محیطزیست دانشگاه صنعتی شریف
و پیگیری و سماجت قابل تقدیر ایشان، جمعی از عالیترین مدیران و کارشناسان
وزارت نیرو، بیش از سه ساعت از وقت خود را خالی کردند تا به درد دلها و
انتقادهای برخی از منتقدین جدی عملکرد مدیریت آب در حوضه آبخیز دریاچه
ارومیه گوش دهند. اقدامی که به هر حال و تا همین جا هم قابل تقدیر است و
امیدوارم این رویه در دیگر نهادهای مؤثر در کارایی سرزمین مادری، به ویژه
سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان جنگلها، مراتع و
آبخیزداری کشور، وزارت مسکن و راهسازی و ... تسری یابد.
گفتنی آن که پیشینهی این نشست برمیگردد به انتشار همان نامه مشهور که برای ثبت در تاریخ در آبان ماه سال 1390 و خطاب به هیأت رییسه مجلس شورای اسلامی نوشته و منتشر کردیم.
به دنبال آن، یک نشست هماهنگی
در اسفندماه سال گذشته در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد که البته بسیاری
از منتقدین صنعت سدسازی و اساتید دانشگاه صنعتی شریف در آن شرکت نکردند و
همه میدانند چرا! نمیدانند؟
به هر حال، سرانجام این نشست مهم و روشنگرانه، روز گذشته و از ساعت 14:30
در طبقه دوم وزارت نیرو برگزار شد و به جای آن که در ساعت 17:30 پایان
گیرد، نگارنده در حدود ساعت 19 و با فشردن دست دکتر هدایت فهمی (رییس جلسه)
ساختمان مرکزی وزارت نیرو را در حالی ترک کرد که توافقات خوبی با ایشان که
معاون دفتر برنامهریزی آب و آبفا نیز هستند، به دست آورد.
به نظرم دکتر فهمی، آمده بود تا واقعاً حرفهای منتقدین را گوش داده و برای نجات دریاچه، اقدامی مؤثر انجام دهد.

لازم به ذکر است در این نشست که حدود سه ساعت و سی دقیقه به طول انجامید و
البته پس از پایان نشست، همچنان بحثها در گروههایی کوچکتر ادامه یافت؛
از طرف وزارت نیرو، افراد و شخصیتهای زیر شرکت کرده بودند:
1- دکتر هدایت فهمی: معاون دفتر برنامهریزی کلان آب و آبفا
2- مهندس یعقوب همتی: معاونت هماهنگی حوزههای آبریز
3- مهندس محمودرضا عراقی: معاونت حفاظت و بهرهبرداری
4- دکتر مرتضی افتخاری: رییس پژوهشکده مطالعات و تحقیقات منابع آب
5- دکتر فرهاد یزدان دوست: استاد دانشگاه خواجه نصیر طوسی (از مشاورین وزارت نیرو)
6- مهندس مجید سیاری: معاونت طرح و توسعه شرکت مدیریت منابع آب
7- مهندس علی اصغر تهرانی: مدیرکل دفتر طرحهای کوچک و زودبازده آب
8- مهندس اشکان فرخ نیا: پژوهشگر نمونه سال 89 تحقیقات آب و مسئول اجراى طرح حفاظت از يخچالهاى طبيعى كشور
9- مهندس کاکاحاجی: مدیر حوزههای آبریز خزر و ارومیه
همچنین آقای مهندس جعفریان و خانم مهندس کوشکی هم در این نشست شرکت کرده
بودند و البته آقایان دکتر صلوی تبار (مشاور مدیرعامل مهاب قدس)، دکتر اعلم
الهدی (رییس انستیتو آب و انرژی دانشگاه صنعتی شریف) و دکتر تجریشی (معاون
پژوهشی و فناوری دانشگاه صنعتی شریف)، دعوت وزارت نیرو را برای شرکت در
این نشست ظاهراً نپذیرفته بودند و جالبتر آن که خود جناب علیرضا دائمی که
دعوتکننده اصلی و هماهنگ کننده طرحهای حوزه آبخیز دریاچه ارومیه هستند هم
ظاهراً به دلیل یک مأموریت خارج از کشور در نشست شرکت نداشتند.

اما گروه منتقدین، عبارت بودند از :
1- دکتر محمد مهدوی: استاد دانشگاه تهران (مؤلف کتاب هیدرولوژی کاربردی)
2- دکتر مجید مخدوم: رییس انجمن ارزیابی محیط زیست ایران
3- دکتر راضیه لک: مدیر گروه زمین شناسی دریایی سازمان زمین شناسی کشور
4- مهندس میترا البرزی منش: دبیرکل انجمن پایشگران محیط زیست ایران (پاما)
به همراه نگارنده و
چند تن از دانشجویان گروه دوستداران محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف
(طهماسبی، اکرمی، توحیدی و موسوی) و البته آقای حمیدرضا خدابخشی و دکتر علی
سلاجقه هم نتوانستند خود را به جلسه برسانند.
به زودی به محتوای این مذاکرات خواهم پرداخت ...
درج نظر
برچسبها:
هدایت فهمی,
دریاچه ارومیه,
وزارت نیرو,
آبفا,
گروه دوستداران محیط زیست دانشگاه شریف
+ نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 10:15  توسط محمد درویش