تبليغاتX
مهمترين مشكل محيط زيست ايران چيست؟
مهار بیابان زایی

مهار بیابان زایی

اندیشگان کاستن از شتاب اُفت کارایی سرزمین و مهار جریان ویرانگر بیابان‌زایی در ایران

 1-3- معرفی معيارها:

   بيابان­زايی را می­توان از ابعاد تخريب خاک، تخريب آب و تخريب حيات مورد بررسی و ارزيابی قرار داد.

دو معيار پيشنهادی برای ارزيابی بيابان­زايی از منظر تخريب خاک عبارتند از: فرسايش (آبی و بادی) و اُفت توليد (تخريب فيزيکی و شيميايی خاک). به منظور ارزيابی بيابان­زايی از منظر تخريب آب نيز، می­توان از معيار اُفت کمّی و کيفی اندوخته­های آبی بهره برد. سرانجام برای ارزيابی بيابان­زايي از منظر تخريب حيات ( تخريب حيات گياهی، جانوری و انسانی)، سه معيار زوال پوشش گياهی، زوال تنوع زيستی و اُفت کيفيت زندگی (انسانی)، قابل طرح هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384ساعت 8:36  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

3- معرفی معيارها و شاخصهای بيابان­زايی در زيست­محيط ايران:

   بر بنيادِ ضوابط و ملاحظاتی که در سطور پيشين برشمرده شد، در اين بخش معيارها و شاخصهای لازم برای ارزيابی جريان بيابان­زايی در ايران پيشنهاد ­شده­اند. اما پيش از مرورِ آنها  ذکر اين نکته ضروری به نظر می­رسد: تنها هنگامی می­توان با قطعيت از موارد پيشنهادی دفاع کرد که نقشة حساسيت اراضی به بيابان­زايی ايران به محکِ معيارها و شاخصهای ياد­شده، تهيه شده و در معرض ديدِ صاحبنظران قرار گرفته باشد. نکتة درخور تأمل در اين ميان، تأکيد بر اين حقيقت است که هنوز روش ارزيابی جامع و مانعی برای بيابان­زايي آفريده نشده که اجماعی جهانی در پی آن باشد؛ پيدايش، تغيير و تکامل روشهايی نظير روش فائو و يونپ (FAO/UNEP، 1984)، روش [1]GLASOD و [2]ASSOD (UNEP، 1997) و سرانجام روش LADA [3] (FAO، 2002 و  LADA’s E-mail conference، 2002 )، نشان­دهندة دشواری ارزيابی و باز­بودنِ انتهای آن در اين حوزه است. به همين دليل است که اين موضوع به يکی از اولويتهای کاری کميتة علم و فناوری پيمان مبارزه با بيابان­زايی (CST) تبديل شده است.



[1] Global Assessment of Human-Induced Soil Degradation

[2] Assessment Soil Degradation

[3] Land Degradation Assessment in Drylands

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 7:58  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

فرازناي سخن آنكه فرايند دشوار و زمان­برِ ارزيابی جريان بيابان­زايي، هنگامی به واقعيت نزديک­تر بوده و مقابله با بيابان­زايي را کوتاه­تر، ارزان­تر، کاراتر و پايدارتر خواهد ساخت که معيارها و شاخصهاي در نظر گرفته شده براي آن واجد شش ويژگي زير باشد:

 

1.    معيارهايی واقعی، مشخص و حتی­الامکان ساده برای بررسی ابعاد گوناگون جريان بيابان­زايي در نظر گرفته شود که معرفی گويا و بومی برای آن به حساب آيند؛

2.    امکان ارزيابی معيارهای انتخابی در جنبه­های چهارگانة وضع موجود، سرعت، استعداد طبيعی و خطر بيابان­زايي وجود داشته باشد؛

3.    ساده­ترين، ارزان­ترين و کاراترين شاخصهای ممکن با توجه به ويژگيهای منطقه­ای برای اندازه­گيری و تحليل معيارهای مربوطه برگزيده شود؛

4.    معيارها و شاخصهاي تعيين‌شده، در بردارندة انحصاري ويژگيهاي عام زيست­‌اقليمهاي خشك، نيمه‌خشك و خشك نيمه‌مرطوب و  اختصاصات بومي آنها در زيست‌محيطِ ايران باشند؛

5.       معيارهاي منتخب بايد به عامل بوجودآورندة بيابان‌زايي وزن بيشتري اختصاص دهند تا معلول آن؛

6.       امکان پايش مستمر و واسنجی شاخصهای مورد نظر، به هدف تکامل آنها وجود داشته باشد.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1384ساعت 8:9  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

جمع­بستِ Rubio  و  Bochet (1996) از آن دسته ويژگيهای ضروری که هر شاخص انتخابی برای بيابان­زايی بايد دارا باشند، می­تواند حسن ختام خوبی برای اين بخش به حساب آيد. اين ويژگيها عبارتند از:

·         کمی­گرا بودن[1]؛

·         حساسيت بالا نسبت به تغييرات محيطی؛

·         داراي پراکنش گسترده و قابليت دسترسي آسان[2]؛

·         نسبتاً مستقل؛

·         سهولت اندازه­گيری و مقرون به صرفه­بودن؛

·         معرف وضع موجود باشند؛

·         توانايی نمايش سرعت بيابان­زايي؛

·         تفاوت بين تغييرات ناشي از چرخه­های طبيعی و فشارهای انسانی را نشان دهند؛

·         وابسته به پديده­های مهم بوم­شناختی؛

·         متناسب با شرايط منطقة مورد مطالعه.



[1]  Desirably quantitative

[2] Widely applicable

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1384ساعت 10:32  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

از همکار عزيزم جناب آقای دکتر ثاقب طالبی به دلیل تشویق دلگرم کننده شان برای راه اندازی این وبلاگ تشکر کرده و امیدوارم که شایسته این حمایتها باشم. یاد این مهربانی هرگز خاک نخواهد خورد.

 ایشان نوشته اند:

Dear Mr. Eng. Darvish

Hi and thanks

Congratulations to you for this interesting effort and the step you done for combat against desertification.
I enjoyed it very much.

I'll introduce this to our colleagues in our next Division meeting.
Wish you all the best and progress in your work

Sagheb-Talebi

*************************************************
Dr. Khosro Sagheb-Talebi
Head, Forest Research Division (FRD)
Research Institute of Forests & Rangelands (RIFR)
P.O.Box 13185-116
Tehran / Iran
Phone: +98 21 419 59 01
Fax: +98 21 419 65 75
E-Mail: saghebtalebi@rifr-ac.ir

 
 

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 16:14  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

2- ضوابط تعيين معيارها و شاخصهای بيابا­ن­زايي:

از آنجا که شاخصهای بيابان­زايی در هر منطقه، می­بايست از عهدة توصيف کمّی اثرِ معيارِ مورد نظر در شکل­گيری جريان بيابان­زايي، از منظرِ اهميت، ميزان و دامنة آن اثر برآيند؛ تا هنگامی که به معيارها و شاخصهايي معتبر برای اندازه­گيری جريان بيابان­زايي دست نيافته­ايم، سخن گفتن از روشهای ارزيابی و مهارِ اين پديده، تنها روی کاغذ است که معنی­دار می­نمايد.

مسألة ديگر، سهل­الوصول بودنِ اندازه­گيری آنها و متناسب­ بودنشان با شرايط خاص منطقة مورد مطالعه است. به عنوان مثال، ممکن است شاخص تجمع سرب در خاک به عنوان يکی از ابزارهای ارزيابی معيارِ تجمع مواد سمی، در منطقه­ای که فرسنگها با قطبهای صنعتی فاصله داشته و يا اصولاً از تترااتيل سرب برای افزايش عدد اکتان (آرام­سوزی) سوخت خودروها استفاده نمی­شود، شاخصی زايد و ناکارآمد محسوب شود. همچنين، معيار مورد نظر بايد منحصراً توصيف­کنندة منطقة خاص تحت اثر باشد، نه عرصه­هايی خارج از آن و شاخصها نيز با توجه به ويژگيها و شرايط منطقه­ای معيارِ مربوطه آفريده شده باشند(سطح کاربرد محلی).

آخرين دريافت بر بنياد اين دانستگی استوار است که بدون توجه به واقعيات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه، انتقال و کاربرد بهترين و نوين­ترين فناوريهای روز هم نخواهد توانست بيابان­زايي را ريشه­کن سازد؛ باوری که بيش از دو دهه است (از 1980 تا کنون) پيوسته بر شمارِ طرفدارانش اضافه می­شود (JDCR، 1994). درنتيجه، لحاظ معيارهايی نظير تشکيلات محلی، ساختار قدرت، وضعيت شاخصهای توسعة انسانی، طبقات اجتماعی، نژاد، جنس، روابط فاميلی، مذهب، رفتار خانواده­ها و جايگاه زنان، بازار، انگيزه­های اقتصادی، نيروی کار، الگوهای مهاجرت، مالکيت اراضی، مشارکت­پذيری، درجة استقبال از پژواکهای گروهی و وزن مديريت سازه­ای در تصميم­سازيها و تصميم­گيريها می­توانند در ارزيابی فرايند بيابان­زايي و کشف شيوه­های مواجهه با آن بسيار ثمربخش­تر از اتکای صرف به معيارها و شاخصهای منتج از محيط طبيعی عمل کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1384ساعت 15:14  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

بیابان زایی همچو آتشی سوزنده و مهارناشدنی به جان آبادبومهای ما افتاده است. برای مبارزه با آن اراده ای ملی و حمایتی حکومتی لازم است. آیا می توان دورنمای روزی را به تصویر کشید که در آن سرزمین عزیز ایران از گزند فرآیندهای کاهنده کارایی سرزمین رهایی یافته و به توسعه ای حقیقتا پایدار دست یافته باشد؟

+ نوشته شده در  جمعه 26 فروردین1384ساعت 13:15  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

 

1-1-1-  محدودة عمل بيابان­زايی در ايران:

            بر پاية ستاده­های موجود، 2/35 درصد (573884 کيلومتر مربع) از مجموع 1629807 كيلومتر مربع وسعت خشکيهای کشور (مرکز آمار ايران، 1381)، متأثر از زيست­اقليمی فراخشک است[1](خليلی، 1371). از طرف ديگر، 9/8 درصد (178245 کيلومتر مربع) از وسعت کشور نيز برخوردار از اقاليمی غير خشک محسوب می­شوند. در نتيجه برپاية تعريف پذيرفته شدة موجود، مجموعاً متجاوز از 1/44 درصدِ مساحت کشور از دايرة تحت اثر جريان بيابان­زايي خارج است.

            نخستين و مهمترين دريافتی که آگاهی مذکور در اختيار می­نهد آن است که معيارها و شاخصهايی که قرار است مؤيد جريان بيابان­زايي در کشور بوده و نحوة عمل آن را به صورتی کمی توصيف کنند، می­بايست برآمده از ويژگيهای طبيعی (اقليمی، جغرافيايی، زمين­شناسی و پيکر­شناختی) و انسانی (جمعيتی، فرهنگی، اجتماعی و حقوقی) سه زير ردة اقليمی خشک[2]، نيمه­خشک[3] و خشک نيمه­مرطوب[4] به مساحت 877678 کيلومتر مربع باشند. مفهوم عملياتی اين سخن را می­توان اينگونه بيان کرد که در سازوکارِ جستجو و کشف گزيده­ترين شاخصهای بيابان­زايي، نبايد ويژگيها و شناسه­های مناطق بيابانی کشور (دشت ريگی[5]، ناهمواريهای ماسه­ای[6]، نبکا، ياردانگ، بارخان[7]، جلگة رسی، ناهمواری عينکی، پلايا و ...) مدنظر قرار گيرند.   



[1] شايان ذکر است که نوع روش به کار رفته در مرزبندی زيست­اقليمهای کشوری (دومارتن، دومارتن اصلاح شده، آمبرژه، گوسن، تورنت وايت، کوپن و ...)، نقش تعيين­کننده­ای در وسعت محدوده­های ياد­شده ايفا می­کند. به عنوان مثال، چهار سال پس از خليلی، دانشمندی فرانسوی به نام  Le Houérou  (1996) مجموع مساحت زيستبومهای بيابانی کشور را -  شامل مناطق بی­نهايت خشک يا Eremitic (20 هزار کيلومتر مربع) و فراخشک (306 هزار کيلومتر مربع) -  326 هزار کيلومتر مربع اعلام کرد که به مراتب از رقم اندازه­گيری شده توسط خليلی (1371) کمتر است. سالها پيش از خليلی نيز، گنجی (1955) با استفاده از روش کوپن، مساحت زيست­اقليمهای بيابانی کشور را حدود 700 هزار کيلومتر مربع محاسبه کرد (به نقل از خليلی، 1378). بنابراين، شايد يکی از محورهای راهبردی و اولويتهای کشور در اين حوزه را بتوان محاسبة مساحت زيست­اقليمهای کشور با استفاده از روش جهانی آن که توسط يونپ ارايه شده است (UNEP، 1997)، دانست.

[2] Arid

[3] Semi arid

[4] Dry sub-humid

[5] Reg

[6] Erg

[7] Barkhan

+ نوشته شده در  جمعه 26 فروردین1384ساعت 2:19  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

بر بنياد آنچه نوشته آمد، می­توان دريافت که دو شرط برای رخدادِ بيابان­زايی در هر سرزمين لازم است، هر چند که کافی نيست؛ نخست آنکه عرصة مورد بحث دارای کمينه­ای از استعداد[1] توليد باشد[2] و دوّم اينکه توان توليد سرزمين از آستانة مشخصی نيز فراتر نرفته باشد[3]. چنين است که 1/978 ميليون هکتار از خشکيهای زمين به دليل عدم احراز نخستين شرط[4] و 6875 ميليون هکتار ديگر به دليل برآورده­نشدنِ شرط دوّم، خارج از حوزة عمل جريانهای بيابان­زا قرار گرفته­اند. اما شرط کافی، وجود يک عامل بيرونی است که فعاليت آن سبب تغيير شرايط زيست­بوم و سير قهقرايی آن شود؛ تغييری که عموماً برگشت­ناپذير نيز می­نمايد. اين عامل بيرونی را يا متأثر از فشارهای طبيعی، نظير تغيير اقليم فرض کرده­اند و يا پيامدِ فشارهای انسانی می­دانند. ليکن از آنجا که روند تغييرات اقليمی معمولاً در مقياس سن زمين­شناسی است که معنا می­يابد - حال آنکه جريان بيابان­زايي با رشدی شتابناک تنها در طول  نيم­قرنِ گذشته افزون بر 5 ميليارد هکتار از سرزمينهای آبادان (5/38 درصد از کل خشکيهای زمين) را در معرض زوال و ناآبادانی قرار داده است (Daily، 1997) -  در نتيجه همان طور که پيشتر نيز اشاره شد، می­توان از انسان به عنوان مهمترين عامل بوجود­آورنده و تشديد­کنندة بيابان­زايي در جهان نام برد؛ موجودی که خود بيشترين ضربه را نيز از اين عامليت خورده است[5]. از طرفي حتّي اگر  بپذيريم كه عامل طبيعي هم در بروز بيابان­زايي نقش دارد، بدون ترديد در درستي اين دريافت كه تنها عامل انساني مي­­تواند روند بيابان­زايي را كُند كرده يا متوقف سازد، شكي وجود نخواهد داشت (FAO/UNEP، 1984). اين واقعيتی است که در سازوکارِ معرفی معيارهای بيابان­زايي بايد همواره مد نظر قرار گرفته و بخشی از شاخصها، با توجه به تأثير متقابلی که معيارها از يکديگر و هم از عملکردهای انسانی می­گيرند، انتخاب شوند.



[1] پتانسيل.

[2] يعنی ميانگين بارندگی سالانة منطقه از 5 درصد ميانگين سالانة تبخير و تعرق آن کمتر نباشد (Wolfe، 1997).

[3] اين آستانة مشخص را کمتر بودنِ مياتگين سالانة بارندگی از 65 درصد ميانگين سالانة تبخير و تعرق تعيين کرده­اند(Wolfe، 1997).

[4] تمامی بيابانهای طبيعی (Natural Desert) يا بيابانهای تاريخی با منشأ محيطی (Environment Desert) که از زيست­اقليم فراخشک تبعيت می­کنند، واجد چنين شرطی هستند.

[5] طنز تلخی که در اين دريافت نهفته است، مديريت نابخردانه­ای است که از سوی هوشمند­ترين جاندارِ زمين (انسان) بر زمين اعمال می­شود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1384ساعت 1:19  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

پيش از پرداختن به موضوع اصلی، به نظر می­رسد نخست، آگاهی از مفهوم رسمی بيابان­زايي، محدودة عمل و اصلی­ترين عامل بوجود­آورندة آن ضروری باشد. سپس دريافت دامنة تحت اثرش در ايران و اختصاصات بومی يا منطقه­ای­اش ضروری خواهد بود.

 

1-1-  مختصات بيابان­زايي:

بر پاية واپسين بازنمودی[1] که از بيابان­زايی ارايه شده و در بيست و ششمين روز از آخرين ماهِ سال 1996 به تصويب اعضای کميتة بين­الدول پيمان[2] مقابله با بيابان­زايی[3] و خشکسالی نيز رسيده است(UNEP، 1997)، تنها وجه تمايز بيابان­زايی با فرايند کاهندة موسوم به تخريب سرزمين، در محدوديت اقليمی سرزمينهای متأثر از آن پنداشته شده است. به سخنی ديگر، درحالی که تخريب سرزمين به هيچ روی قيد اقليمی را برنمی­تابد، به بخشی از عملکرد آن در محدودة زيست­اقليمهای شکنندة متعلق به سرزمينهای خشک[4] (به استثنای فراخشک[5])، بيابان­زايی گويند[6]. بنابراين، از مجموع 6/13012 ميليون هکتار خشکيهای کرة زمين که می­توانند جولانگاهِ عمل فرايندهای مخرب سرزمين محسوب شوند، چيزی در حدود 2/5169 ميليون هکتار يا 7/39 درصد به صورت بالقوّه قلمروِ تحت اثرِ جريان ويرانگرِ بيابان­زايی خواهد بود.



[1] تعريف.

[2] کنوانسيون.

[3] CCD

[4] Dry Lands

[5] Hyper arid

[6] اينکه اصولاً چرا بايد به جای تخريب سرزمين از دانش­واژة ديگری استفاده کنيم، برمی­گردد به انگيزه­های برانگيزاننده و بارِ احساسی (دراماتيک) بيشترِ نهفته در کلمة بيابان­زايی که ناخودآگاه توجه بيشتری را جلب می­کند (Le Houérou، 1998 و Horstmann، 2002)؛ هرچند اين توجه بيشتر در برخی از موارد منجر شده که بسياری از مردم و مسئولان، بيابان­زايی را مترادف با گسترش فيزيکی قلمرو بيابانهای طبيعی فرض کرده و جريان اصلی و ناپيدای کاهندة کارايی سرزمين در اقليمهای مرطوب­تر را فراموش کنند؛ دريافت نادرستی که امتداد آن را در تعيين معيارها يا شاخصهايي نادرست برای بيابان­زايي نيز مشاهده می­کنيم (اختصاصی و مهاجری، 1376).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1384ساعت 8:49  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

یکی از دوستان عزیز در مورد محتوای این وبلاگ نوشته بود:

Hi
Mr. Darvish

Congratulation to you because of a very nice weblog that you published. I did realy enjoyed. I would like also to ask you, please, please, and PLEASE, give the right and compilite refrences. I want to have acsses and find them. Please send to me the actual or correct them in your weblog
I did also belive the reason for increasing the rate of BIYABAN IS JUST ZAFE E MODIRIATE,,,,,,this is the main reason in our countray
I would like aslo to know why you said say,, Mum of land and not the Dad of land????
this is so important....by the way..
Good luck and see you soon

Alireza Ghaffari
Ph.D student
School of Geography,
The University of Nottingham,
NG7 2RD
Nottingham,
UK

ضمن تشکر از علیرضای عزیز

از آنجا که ممکن است برای دیگر خوانندگان گرامی این وبلاگ هم چنین پرسش هایی پیش آمده یا بیاید به توضیحی مختصر می پردازم:

۱- مراجع مورد استفاده در انتهای آخرین بخش هر مقاله خواهد آمد.

۲- به نظر می رسد تاکنون اغلب خوانندگان وبلاگ با نظر تو در مورد دلیل اصلی شتاب بیابان زایی در کشور موافق باشند.

۳- در مورد استفاده از اصطلاح "سرزمین مادری" و نه "سرزمین پدری"! باید بگویم: 

افتخارات ما نوعا به پدران و اجداد ما بر می گردد.  مذهب، نمادها و آیین­های مذهبی ما معمولا خصوصیت پدرسالارانه دارد. تاریخ ما عمدتا تاریخ حماسه­ها و رشادت­های سرداران ما است.  یعنی که عناصر فرهنگی ما معمولا به خط مردانه و ذکور تاریخ ما ارتباط پیدا می­کند.  ولی وقتی از سرزمین و زبان سخن می­گوییم، آن را سرزمين و زبان مادری می­نامیم!  واقعيتی که ظاهرا در همه جوامع شیوع دارد و در بین عناصر فرهنگی یگانه است. این امر البته دلایل عینی دارد.  مادر به عنوان نخستين سرزمين مادی قابل لمس برای کودک نه فقط کسی است که برای اولين بار با طفل سخن می­گوید و بلکه کودک اولین کلمات خود را نیز از مادر یاد می­گیرد.  این مادر است که حتی گاه پیش از تولد با کودک خود سر سخن را باز می کند و این مادر است که کودک را با نوازش کلمات خود بیدار می کند و با لالایی می خواباند.  ما اگر آداب و رسوم و مذهب و تاریخ خود را از پدرانمان می­گیریم، ولی زبان را از مادرانمان می­آموزیم.  هر کدام از ما احتمالا می­توانیم عبارات و اصطلاحاتی را به یاد آوریم که از مادرمان و فقط از مادرمان آموخته ایم.  زبان ما، بر خلاف سایر عناصر فرهنگی، یک میراث پدری نیست - میراث مادری است.

(راستی سری به سرزمین مادری بزن!)سرزمین مادری

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 16:46  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

بيابان­زايی در ميان 37 چالش مهم جهانی، به عنوان يکی از سه چالش اصلی فراروی بشر در قرن 21 (پس از چالشهای مهم تغيير اقليم و کميابی آب شيرين) انتخاب می­شود (روحی­پور،  1381 به نقل از گزارش سال 2000 انجمن بين­المللی علوم). بي­­گمان، هنگامی که موضوعی واجد چنين درجة اهميتی طبقه­بندي­شده و مقابله با آن از جايگاهی ممتاز در ميان اولويتهای مشترک شهروندان زمينی برخوردار باشد؛ شناخت، ارزيابی و پايش مستمر نشانزدهای[1] آن تا چه اندازه می­تواند حياتی و تأثيرگذار قلمداد شود. کوششهايی که به هدف جستجو و معرفی مطلوبترين و کاربردی­ترين معيارها و شاخصهای بيابان­زايي به عينيت رسيده­اند، از اين منظر است که اعتبارِ درخورِ خويش را می­يابند. بی­دليل نيست که يکی از دانشمندانِ صاحبنظر در اين حوزه[2] می­گويد: «مقابله با بيابان­زايی بدون ارزيابی و پايش اشکال گوناگونِ تخريب در سرزمينهای خشک، امکان­پذير نخواهد بود (Dregne.، 1998)».



[1] آثار.

[2] H. E. Dregne

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1384ساعت 10:22  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

در سال 1987 ميلادی، گزارشی با عنوان « آيندة مشترک ما[1]» از سوی دانشگاه آکسفورد منتشر شد که برکامة[2] گذشت بيش از 16 سال، هنوز چيزی از قدرت و اعتبارِ بينش حاکم بر روح کلمات آن، کاسته نشده است؛ در آن گزارش می­خوانيم: «زمين يکی است، ولی جهان يکی نيست؛ همة ما برای ادامة حيات خويش به يک بوم­سپهر متکی هستيم، با اين همه هر جامعه و هر کشور در تلاش برای بقا و سعادت خويش است، بدون آنکه به تأثير تلاش خود بر ديگران چندان توجهی داشته باشد.»             

            و اگر ادعا شود، روند کماکان شتابناک جريان بيابان­زايی، در آغازين سالها از هزارة سوّم ميلادی، شاهدی است بر درستی گزارش آکسفورد، به نظر نمی­رسد که سخنی به گزاف گفته شده باشد. ميليونها انسان آشکارا در معرض نيستی قرار گرفته­اند، مالاريا هنوز بيش از يک ميليون نفر را در سال از پا درمی­آورد[3]؛ يک ميليون نفری که اغلب در آسيب­پذيرترين سرزمينهای متأثر از بيابان­زايی در آفريقا زيست می­کنند. امّا بشر متمدّن و دانای شمالی، به جای چشم­دوختن به چنين بحرانهای آشکاری در خارج از مرزهای خويش، کماکان با سماجتی تأسف­بار، با دو برابر کردنِ توليد کربن در طول فقط سه دهة گذشته[4]، در انديشة دوام و سعادت انحصاری خويش است! آيا طغيانِ هر از چندگاهِ  ويروسهای ناشناخته­ای نظيرHIV  يا سارس و ... خود دليلی بر صحت درونمايه­های انگيزشی دريافت آکسفورد نيست که همة ما برای ادامة حيات خويش به يک بوم­سپهر متکی هستيم؟



6 Our common future (به نقل از: پرزدکوئيار، 1996).

[2] به رغم.

1 همشهری، ش 3033 مورخ 6/2/1382، ص 5.

2 همان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1384ساعت 14:15  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

2- ديباچه:

به نظر می­رسد آنچه را که امروز ((بيابان‌زايي)) مي‌ناميم و آهنگ شتاب‌آلودش را در فراخناي پهناوري از بوم­سپهر باور كرده‌ايم، فرسنگها با دايرة تنگی که لاوودن و ابرويل[1] برای محدودة اثر آن متصور بودند، فاصله گرفته و تنها به پيشروی يا خزش[2] بيابان خلاصه نمی­شود؛ بيابان­زايیِ واقعی، چيزي نيست جز ((پس‌رفت سرزمين)) كه در سرزمينهايي خارج از مرزهای طبيعی بيابان، در سيمای كاهش حاصلخيزي خاك و افزايش حساسيت اراضي به فرسايش[3]، اُفت كيفي و كمي آبخوانها، نشست زمين، فزوني شمار و حجم سيل، پرشدن مخازن و كاهش عمر مفيد سدها، شور و ماندابي­شدن اراضي و سرانجام برهنگي خاك، زوال تنوع زيستی و مهاجرت[4] چهره مي‌نمايد. برای همين است که اينک، ديگر نيازی نيست که همايشهای جهانی بيابان­زايی، تنها در شهرهايی نظير نايروبی، آديس­آبابا، قاهره يا خارطوم برگزار شوند؛ چرا که بن، رم، لاهه يا توکيو به راحتی می­توانند به عنوان گزينه­هايي زنهاردهنده­تر مطرح باشند. وقتی که بيشترين سهم تخريب خاک در جهان، به عنوان يکی از آشناترين شناسه­های بيابان­زايی، نه در آفريقا يا آسيا که در اروپا رخ می­دهد و اين قاره بيش از 23 درصد از خاکش را از دست رفته می­بيند (UNEP، 1997)[5]، بايد هم که شهرهايی مثل بن يا رم در قلب اروپا، رهبری نهضت مهار بيابان­زايی را به دوش کشند و بايد هم که 187 کشور به عضويت پيمانی درآيند[6] که مهمترين آرمانش، مهار بيابان­زايی است. نکتة درخورِ تأمل اينکه با توجه به اثبات نقش مخرّب آدمی در بروز اين بحرانِ جهان­گستر[7]، به نظر می­رسد مواجهه با آن نيز به اعمال تمهيدات و ظرافتهای بين رشته­ای متعدد و تعاملی معطوف به قدرت در سطوح عالی تصميم­گيری نيازمند باشد.



[1] Luies Lavvden و A. Aubreville  دو تن از نخستين کسانی هستند که اين دانش­واژه را در بيش از نيم قرنِ پيش به کار برده­اند (لوهورو،  1995 و Dregne، 1986).

[2] Creeping desert

[3] به گزارش فائو، بيابان­زايی سالانه بين 5 تا 7 ميليون هکتار از توان توليد اراضی کشاورزی (يک پنجم مساحت کشور آلمان) می­کاهد (Horstmann، 2002).