یادمان باشد! بدترین نوع تلف کردن وقت آن است که کاری را که اصلاْ لازم نیست انجام دهیم به بهترین شکل ممکن انجام دهیم!
و تحریم کردن انتخابات در موقعیت کنونی مصداق بارزی است از اتلاف وقت
اندیشگان کاستن از شتاب اُفت کارایی سرزمین و مهار جریان ویرانگر بیابانزایی در ایران
یادمان باشد! بدترین نوع تلف کردن وقت آن است که کاری را که اصلاْ لازم نیست انجام دهیم به بهترین شکل ممکن انجام دهیم!
و تحریم کردن انتخابات در موقعیت کنونی مصداق بارزی است از اتلاف وقت
پاسخ به پرسشهای روزنامة جام جم به مناسبت روز جهانی مقابله با بيابانزايي
1- تعريف بيابان:
به رغمِ وجود تعاريف متعدد و بعضاً متفاوتی که دانشمندان برای بيابان ارايه دادهاند، میتوان بر دشواری رويش گياهی به عنوان ويژگی مشترک تمامی بيابانهای واقعی زمين تأکيد کرد؛ به سخنی ديگر، بيابان پهنهای است که «حيات» با بيشترين دشواری برای استمرارِ خويش مواجه است.
2- دليل وجودی بيابان:
شرايط حاکم بر عرضهای جغرافيايي 30 و 60 درجة شمالی و جنوبی عموماً مانع از تشکيل ابرهای بارانزا شده و از اين رو، مناطق واقع در عرضهای مذکور کمباران و خشک هستند و بيابانهای اقليمی جهان در حوالی اين عرضهای جغرافيايی پراکندهاند. افزون بر آن، تشکيل نوع ديگری از بيابانها که به آنها بيابانهای خاکی گفته میشود، ناشی از شرايط ويزة شکل ناهمواريهای زمين و مواد تشکيل دهندة آن است.
شايان ذکر آن است که بيابانهای ايران متأثر از هر دو حالت فوق هستند. به نحوی که برپاية شواهد بدست آمده، آب و هواي ايرانزمين، بين 180 تا 200 ميليون سال پيش (دورة لياس)، يعني زماني كه در عرضهاي شمالي كمتر از 10 درجه قرار داشت، گرم و مرطوب بوده است، ليكن به موازات حركتهاي قارهاي، بيشترِ قلمرو جغرافيايي ايران در عرضهاي 25 تا 35 درجه (كمربند بياباني جهان) استقرار يافت كه اين رخداد به همراه پارهاي ديگر از عوامل محيطي، زمينهسازِ حاکميتِ شرايط بياباني بر اغلب نواحی ايران در متجاوز از يک تا دو ميليون سالِ پيش (دوران نئوژن و كواترنر) شد.
3- تعريف بيابانزايي:
و امّا «بيابانزايي» مقولهاي ديگر است؛ چرا كه اگر آفرينش بيابان را پاسخي طبيعي به شرايط زيستبوم بدانيم، بيابانزايي را ميبايست نتيجة فشارهاي انساني و عملكردهاي نابخردانة بشر، بويژه در واپسين سده از هزارة كهنه قلمداد كنيم. بيابانزايي، فرايندي پسرونده است كه تمامي مظاهر حيات را در همة اشكال خويش به نيستي تهديد كرده و پايداري زيست را خدشهدار ميكند. هجوم ماسههاي روان، اُفت كمي و كيفي آبهاي زيرزميني،كاهش حاصلخيزي خاك، افزايش حساسيت اراضي به فرسايش، سختشدن و سلهبستن خاك، نشست زمين، شورشدن اراضي، افزايش سيلخيزي، فزوني مواد سمي در خاك،كاهش تنوّع زيستي و تخريب پوشش گياهي در شمار علايمی جاي ميگيرند كه وجود هريك از آنها در هر منطقه به تنهايي يا جملگي، توصيفي آشكار از وضعيت كمي و كيفي بيابانزايي بدست ميدهد. از اين رو، نميبايست پديدههاي محدودي چون پيشروي مرز فيزيكي بيابانها را، كه در نظر عوام برجسته مينمايد، با پديدة به ظاهر نامحسوس، اما ويرانگرِ تخريب سرزمين (Land Degradation) يا بيابانزايي كه مناطق وسيعي از سطح زيست كره را پوشانده و در نتيجه زيانهاي اقتصادي و اجتماعي بيشتري را به همراه دارد، در يك رديف ارزيابي كرده و يكسان نگريست.
چنين دريافتهايي سبب شد تا در كنفرانس محيط زيست و توسعة سازمان ملل (ريودوژانيرو، 1992) مفهوم بيابانزايي تعميمِ بيشتري پيدا كند و به صورت زير به تصويب اعضاء برسد:
«بيابانزايي عبارت است از تخريب سرزمين در مناطق خشك، نيمهخشك و نيمهمرطوب خشك، تحت اثر تغييرات اقليمي و فعاليتهاي انساني»
البته ذکر اين نکته نيز ضروری به نظر میرسد که محدود کردنِ پديدة بيابانزايي به اقاليم ذکر شده در تعريف فوق، مورد ترديد و نقدِ مؤسسة تحقيقات جنگلها و مراتع است؛ چرا که اينک به خوبی مشخص شده است که بهرهبرداری و تخريب شديدی که در سرزمينهای خيلی خشک و مناطق مرطوب جاری است، میتواند سبب بيابانزايي شود. توضيح آنکه مناطق خيلی خشک و مناطق مرطوب در تعريف بينالمللی بيابانزايي مستثنی شدهاند و تصوّر آن است که در مناطق خيلی خشک بهرهبرداری از سرزمين و تخريب آن ناچيز بوده و در مناطق مرطوب نيز شرايط محيطی چنان مساعد است که میتواند عوارض ناشی از تخريب سرزمين را بازسازی کند.
آموزة كنوني پژوهشهاي مهار بيابانزايي در مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع بر اين بنانديشه استوار است: «فرآيند شوم بيابانزايي تنها هنگامي به معناي واقعي «مهارشده» تلقي ميشود كه تلاشهايي كه در هر جامعه براي پايداري و سعادت آن به عمل ميآيد، به گونهاي طراحي و پياده نشود كه امكان تحقق زيست پايدار در ديگر جوامع را به خطر افكند».
بديهي است چنين رويكردي نياز به ارادهاي پويا، استوار و آيندهنگر دارد تا هر نوع مصلحتنگري سياسي، اجتماعي و تاريخي را در برنامهريزيهاي كلان توسعه كشور، فداي توان بومشناختي سرزمين و ملاحظات مبتني بر زيست پايدار و درخور كند. ناگفته پيداست، انجام كاري چنين پردامنه، كند و كاوي ژرفتر و ساماني بايستهتر ميطلبد. تلاشهاي پراكنده، يافتهها و ديدگاههاي گونهگون، سرانجام ميبايد هماهنگ و همساز شوند، باهم درآميزند تا نمودي سنجيده و پذيرفتني از توانايي علمي/پژوهشي مديريت ايراني بر زيستبومهاي اغلب شكننده و ناهمتاي كشور را به تصوير كشند. آفرينش محورهايي كه در پي ميآيند از همين روست.
3- عناوين راهبردهاي دوازدهگانه پژوهشي مؤسسة تحقيقات جنگلها و مراتع در حوزه بيابان و بيابانزايي:
1- شناخت و طبقهبندي مناطق مستعد يا تحت اثر بيابانزايي در كشور،
2- مطالعه و شناسايي منابع آب و اراضي سرزمينهاي خشك،
3- پايش مستمر عرصههاي طبيعي به منظور آگاهي از ميزان شتاب پسرونده يا پيشروندة علايم حياتي در زيستاقليمهاي گوناگون كشور و دلايل بروز آنها،
4- شناخت عوامل و فرايندهاي مؤثر در پديدة فرسايش آبي و نقش آنها در بيابانزايي،
5- تحقيق در منشاء ماسههاي روان و جستجوي روشهاي مؤثر و مقرون به صرفة تثبيت پايدار آنها،
6- پژوهش و معرفي ويژگيهاي بومي و منحصر به فرد بيابانهاي ايران،
7- تحقيق در نقش برنامههاي توسعة كشور در بيابانزايي و بيابانزدايي،
8- پژوهش، آزمون و معرفي شيوهها و فناوريهاي مهار كارمايههاي طبيعييِ جايگزين در زيستبومهاي بياباني و تلفيقِ دانشهاي بومي با فناوريهاي روز،
9- تحقيق در بهرهبرداري از توانهاي اندك موجود در مناطق بياباني (براي بهبود معيشت اهالي)،
10- ارزيابي قابليتهاي رويشي اراضي بياباني و كويري و پژوهش در روشهاي مديريت حفاظت و بهرهبرداري پايدار از منابع طبيعي بيابان،
11- بررسي نقش مديريت غيرسازهاي در مهار بيابانزايي و معرفي شيوههاي اجرايي آن در زيست بومهاي گوناگون كشور،
12- پژوهش پيرامون نقش مؤلفههاي توسعه و فقر انساني در كاهش يا افزايش روند بيابانزايي.
به اميد فرارسيدن روزي كه فرزندان اين مملكت در سرزميني گام نهند،كه در جاي جاي آن، زيبندهترين كاربري ممكن، رخداده باشد، چه در آن روز، بيشك ديگر جريانِ كاهندهاي در كشور وجود نخواهد داشت كه نياز به متولي مهارش داشته باشد.
انشاءالله
2- روند تكامل پژوهشهاي مهار بيابانزايي در مؤسسة تحقيقات جنگلها و مراتع
بر بنياد آنچه نوشته آمد، مؤسسة تحقيقات جنگلها و مراتع، با افزايش اندوختهها و تجارب علمي بدستآمده در طول 33 سال گذشته بر غناي نگرش كلان خويش نسبت به مسايل و چالشهاي مطروحه در حوزة بيابان و بيابانزايي افزوده است؛ به نحوي كه هماكنون مفهوم بيابانزايي (Desertification) از حالت خُرد و محدودِ آن كه تنها برخي فرآيندها و تغييرات بيروني ناشي از گسترش قلمرو فيزيكي بيابانها را شامل ميشد، فاصله گرفته و به هر نوع فرآيند كاهندة كارايي سرزمين در زيستبومهايي كه استعداد سكونتگاهي دارند اطلاق ميشود.
مساحت: ميليونهكتار
|
مجموع تخريب |
خيلي شديد |
شديد |
متوسط |
كم |
درجة تخريب نام منطقه |
|
4/319 8/174 |
5/3 7/1 |
7/70 8/52 |
2/127 6/64 |
0/118 7/55 |
در مناطق مستعد بيابانزايي آفريقا در ديگر مناطق |
|
3/370 6/376 |
5/0 0/0 |
0/43 6/64 |
1/170 2/174 |
7/156 8/137 |
در مناطق مستعد بيابانزايي آسيا در ديگر مناطق |
|
5/87 4/15 |
4/0 0/0 |
1/1 8/0 |
4/2 6/1 |
6/83 0/13 |
در مناطق مستعد بيابانزايي استراليا در ديگر مناطق |
|
4/99 7/78 |
1/3 0/0 |
8/1 5/19 |
7/80 7/53 |
8/13 5/5 |
در مناطق مستعد بيابانزايي اروپا در ديگر مناطق |
|
5/79 7/78 |
0/0 0/0 |
3/7 5/19 |
8/58 7/53 |
4/13 5/5 |
در مناطق مستعد بيابانزايي آمريكاي شمالي در ديگر مناطق |
|
1/79 3/164 |
0/0 0/0 |
2/6 9/18 |
1/31 4/82 |
8/41 0/63 |
در مناطق مستعد بيابانزايي آمريكاي جنوبي در ديگر مناطق |
|
2/1035 2/929 |
5/7 7/1 |
1/130 5/165 |
3/470 3/440 |
3/427 7/321 |
در مناطق مستعد بيابانزايي جهان در ديگر مناطق |
|
4/1964 |
2/9 |
6/295 |
6/910 |
0/749 |
مجموع |
برگرفته از: UNEP، 1997
چنين است كه دغدغة نخست پژوهشگران در اين مؤسسه، به عنوان عضوي از جامعة جهاني، شناسايي و مهار جرياني است كه تاكنون بيش از 5 ميليارد هكتار يا 5/38 درصد از خشكيهاي جهان را با افت بارآوري مواجه ساخته و ارتقاء شاخصهاي رفاه انسانيي افزون بر 25/1 ميلياردنفر از شهروندان جهان را به طور مستقيم به مخاطره انداخته است. اين در حالي است كه تا چندي پيش ابداع يا ترويجِ پارهاي راهكارهاي مكانيكي يا زيستشناختي، براي تثبيت ناهمواريهاي ماسهاي از طريق بهرهگيري از خاكپوشهاي نفتي، بادشكنهاي گوناگون و جنگلكاري كه اغلب بر چارچوب تفكراتي مبتني بر مديريت سازهاي استوار بودند، عمدهترين جهتگيريهاي پژوهشي را دربر ميگرفت. ليكن امروز، اصليترين راهبردهاي پژوهشي مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع در حوزة مهار بيابانزايي، بر محور ترويج مديريتي غيرسازهاي استوار شده است. مديريتي كه نيازهاي زمان را ميشناسد، محدوديتها را انكار نميكند و با توجه به خواهشهاي بومشناختي سرزمين، ميكوشد تا پايدارترين راهكار را براي مهار جريانهاي پسرونده، در جاي جايِ اين بوم و بر ارايه دهد.
چنين است كه در راه حركت به سوي اين آموزة مقدس، هيچگاه فراموش نميكند: «پايداري واقعي هنگامي تحقق مييابد كه نه تنها فردفرد شهروندان جمهوري اسلامي ايران، كه يكايك آحاد جامعه جهاني، از آمادگي فداي مصلحت فردي در پاي مصلحت جمعي برخوردار باشند».
خوشبختانه ارتفاع زياد فلات كوهستاني ايران، به همراه ويژگيهاي ناهمتاي پيكرشناختي آن، سبب شده است تا همواره منابعي درخور از آب سطحي و بويژه زيرزميني براي كشاورزي فارياب در دشتهاي بياباني ايران فراهم شود؛ به نحوي كه نام ايران به همراه چهار كشور پهناور ديگر، در شمارِ ممالكي در جهان قرار دارد كه در بيشتر از 20 محصول كشاورزي، جزء 10 توليدكنندة نخست جهان محسوب ميشوند.
و اما «بيابانزايي» مقولهاي ديگر است؛ چرا كه اگر آفرينش بيابان را پاسخي طبيعي به شرايط زيست بوم بدانيم، بيابانزايي را ميبايست بازخورد فشارهاي انساني و عملكردهاي نابخردانة بشر، بويژه در واپسين سده از هزارة كهنه قلمداد كنيم. بيابانزايي، فرآيندي پسرونده است كه تمامي مظاهر حيات را در همه اشكال خويش به نيستي تهديد كرده و پايداري زيست را خدشهدار ميكند. هجوم ماسههاي روان، اُفت كمي و كيفي آبهاي زيرزميني،كاهش حاصلخيزي خاك، افزايش حساسيت اراضي به فرسايش، سختشدن و سلهبستن خاك، نشست زمين، شورشدن اراضي، افزايش سيلخيزي، فزوني مواد سمي در خاك،كاهش تنوع زيستي، تخريب پوشش گياهي و سرانجام برهنگي زمين، قحطي،محو آبادي، مهاجرت و عقبنشيني ناگزير حيات، در شمار شناسههايي جاي ميگيرند كه وجود هريك از آنها در هر منطقه به تنهايي يا جملگي، توصيفي آشكار از وضعيت كمي و كيفي بيابانزايي بدست ميدهد. از اين رو، نميبايست پديدههاي محدودي چون پيشروي مرز فيزيكي بيابانها را، كه در نظر عوام برجسته مينمايد، با پديده به ظاهر نامحسوس، اما ويرانگرِ تخريب سرزمين (Land Degradation) يا بيابانزايي كه مناطق وسيعي از سطح زيست كره را پوشانده و در نتيجه زيانهاي اقتصادي و اجتماعي بيشتري را به همراه دارد، در يك رديف ارزيابي كرده و يكسان نگريست.
چنين دريافتهايي سبب شد تا در كنفرانس محيط زيست و توسعة سازمان ملل (ريودوژانيرو، 1992) مفهوم بيابانزايي تعميم بيشتري پيدا كند و به صورت زير به تصويب اعضاء برسد:
«بيابانزايي عبارت است از تخريب سرزمين در مناطق خشك، نيمهخشك و نيمهمرطوب خشك، تحت اثر تغييرات اقليمي و فعاليتهاي انساني»
از اين رو، آنچه كه امروزه از آن به عنوان يكي از مهمترين چالشهاي فراروي بشر در هزارة سوم ياد ميشود، جرياني است كاهندة كارايي سرزمين، كه به دليل برخي ملاحظات فرهنگي و سياسي، مجازاً با عنوان بيابانزايي ناميده ميشود. چرا كه ترجيح محققين در به كاربردن اصطلاح بيابانزايي به جاي تخريب سرزمين، بيشتر ناشي از بار احساسي و قدرت برانگيزانندگي و اثرگذاري آن در مخاطب است. در واقع با اين تمهيد، سازمان ملل توانست بيشترين كشورهاي ممكن را در اين مسأله درگير كرده و بدين ترتيب مساعدت مالي و پشتيباني نرمافزاري جهاني را به منظور عمران اين اراضي جلب كند.
جدول 2، پراكنش درجات گوناگون تخريب خاك را، به عنوان يكي از اصليترين شاخصهاي بيابانزايي به تفكيك قارههاي جهان نشان ميدهد.
در نقشههاي پيوست اين نوشتار، وضعيت فرسايش آبي و بادي در كشور نشان داده شده است. همانطور كه ملاحظه ميشود، افزون بر 60 درصد از مساحت ايران در شرايط ناپايدار قرار داشته و حدود 95 ميليون هكتار از اراضي آن در معرض انواع فرسايشهاي آبي و بادي است.
1- پيشينه:
به موجب طبقهبنديهاي اقليمي، بيش از 47 درصد از خشكيهاي زمين را سرزمينهاي فراخشك، خشك، نيمهخشك و نيمهمرطوب خشك تشكيل ميدهند كه همة آنها را به اجمال «سرزمينهاي خشك» و در بيان عامه، برحسب خاستگاه گوينده، تمام يا بعضي از آنها را «بيابان» مينامند؛ البته از نظر اقليمشناسان تنها سرزمينهاي خيلي خشك، بيابانهاي واقعي هستند. چنين است كه بيابانهاي اقليمي با اشغال قريب به نيمي از مساحت خشكيهاي زمين، وسيعترين زيست اقليم جهان محسوب ميشوند و انواع مختلف بيابان در سراسر كره خاك، بدون محدوديت عرض جغرافيايي، ارتفاع و فاصله از دريا استقرار يافتهاند. ويژگي اخير سبب شده تا در اراية يك تعريف جامع براي بيابان از مفاهيم كلي و عموماً غيركمي استفاده شود. نظير آنچه كه در فرهنگ جهاني « وبستر» آمده است: « بيابان، عرصه وسيعي است كه ميزان پوشش گياهي آن تأمينكننده حيات بشري نيست».
ناگفته نماند كه كمبود يا فقدان مطلق پوشش گياهي، به عنوان حلقة نخست زنجيرة حيات در خشكيهاي زمين ميتواند ناشي از نامساعدبودن شرايط اقليمي (بيابانهاي اقليمي) و يا نامساعدبودن شرايط زمين (بيابانهاي خاكي) باشد، كه بيابانهاي نوع اخير در آمار مذكور منظور نشده است. شايان ذكر است كه تلفيقي از اقليم و خاك، شرايط متنوعي پديد ميآورد كه سبب پيدايش طبيعي واحههايي سرسبز در بيابانهاي واقعي، يا واديهايي عاري از گياه در زيست اقليمهاي جنگلي ميشود.
جدول 1، امكان مقايسة پراكنش زيست اقليمهاي خشك را در ايران و جهان فراهم كرده است. همانطور كه از اين جدول آشكار است، سهم ايران از مجموع سرزمينهاي خشك تقريباً دو برابر سهم جهاني و در مورد بيابانهاي واقعي نزديك به پنج برابر سهم جهاني است؛ واقعيتي كه شكنندگي و آسيبپذيري بيشتر ايران زمين را در برابر جريانهاي كاهنده كارايي سرزمين به وضوح نشان ميدهد.
جمع |
نيمهمرطوب خشك |
نيمهخشك |
خشك |
فراخشك
(بيابان واقعي) |
|
|
2/47 |
9/9 |
7/17 |
1/12 |
5/7 |
جهان |
|
6/88 |
9/4 |
7/19 |
2/29 |
8/34 |