تبليغاتX
مهمترين مشكل محيط زيست ايران چيست؟
مهار بیابان زایی

مهار بیابان زایی

اندیشگان کاستن از شتاب اُفت کارایی سرزمین و مهار جریان ویرانگر بیابان‌زایی در ایران

 

    سه‌شنبه‌ي گذشته، بيستم تيرماه 1385، پيكر پاك و سوخته‌ي شهيد شاه‌كوه محلي در حرم مطهر امامزاده عبداللّه گرگان و در ميان موج اندوه و شيون مردم و بازماندگان تشييع و به خاك سپرده شد. در شرایطی كه نه مسئولين بنياد شهيد اجازه دادند تا پيكر وي در قطعه‌ي شهدا به خاك سپرده شود و نه حتا هيچ يك از مديران و رؤساي سازمان محيط زيست در مراسم خاكسپاري‌اش شركت كردند! این در حالي است كه از حدود يك ماه پيش، بسياري از همكارانش نيز مي‌دانستند  زمان شهادت او نزديك و نزديك‌تر مي‌شود!
      راستي! اين ديگر چه روزگاري است؟! مگر اين پاسداران گمنام و بي‌ادعاي وطن، سرباز همين خاك مقدّس و فرزند همين مردم هميشه در صحنه و دريادل و آگاه نيستند؟ مگر آنان در اجراي اصل پنجاهم قانون اساسي‌مان، يعني بزرگترين ميراث خون شهداي انقلاب، نمي‌كوشند تا با حفاظت از مواهب طبيعي ارزشمند وطن، حيات اجتماعي رو به رشدي را براي فرزندان پاك‌نهاد اين بوم و بر فراهم سازند؟ پس اين همه مظلوميت براي چيست؟ چرا آنان را نمي‌بينيم و آن طور كه بايسته است، از ايشان حمايت نمي‌كنيم؟ چرا تعداد قتل محيط‌بانان نسبت به سال‌هاي پيش از انقلاب، بيش از 23 برابر افزايش يافته است؟! و چرا حتا روزنامه‌ي محلي گلشن مهر كه قول داده بود در شماره‌ي بعد (26 تيرماه 1385) با چاپ يك ويژه‌نامه به ماجراي شهادت يحيي بپردازد، از اين كار منصرف شد يا منصرفش كردند؟!
     اينها پرسش‌هايي است كه مردم انتظار دارند تا سرانجام مسئولين حكومتي در قوه‌ي قضائيه و سازمان حفاظت محيط زيست به آنها پاسخي شفاف و دقيق دهند.
     بار ديگر از آزادمردان و زنان هموطني كه به حمايت از حافظان بي‌ادعاي طبيعت پرداخته و اين خبر را انعكاس داده‌اند، سپاسگزاري مي‌كنم.

آنها که تاکنون حمایت کرده اند:

 باغبان فتوت - یاسر کورونی (بامزی) - کشکول - مژده مقتدر (بوم سفید) - ارمغان - مهر پاک (عالیه) - پرورش و تکثیر حیوانات (حامد) - تارنمای علمی و عمومی - رحیم - آرمین منتظری - تکنولوژی سیستم ارتباط (محمد)روزنوشتهاي من در بلژيكتحريريه خاموش - عبدالرحيم عبدالكريميمسئوليت ماشهر بادگيرها - جواد انصاري فرد - فرهاد خاکساریان وبلاگ قلممانا مهر - سایت خبری بیا تو چه خبر؟کلوپ کوهنوردی - افشین ابوطالبی - کوهستان -  وحید نوروزی - گریه کن ای سرزمین من ... گریه کن - ولگرد ستاره ها - ریحانه - بهنام همایونی - دیریاب ترین نام خداآریا آن لاین - پروانه اسماعیل زادهیاد داشت های یک گیاه پزشک - نوپتسه - یادداشتهای یک روزنامه نگار - رئوف پیشدار  - طبیعت سبز -  بابای فردا - مرکز صلح و محیط زیست - حقوق بشر - مبین دهباشیخبرگزاری آذربایجان - فتوره چیدکتر یوسف قریب - ماهنامه دهاتی - از ریشه ها تا میوه ها - دارابمحمد آقازاده - من و ام اس - ویولت - آسمان شب - محمدرضا بلبل پور - حقیقتدفتر شبكه تشكلهاي غيردولتي زيست محيطي تهران - از فراز ابر تا ژرفای دریا بیاموز - بادسوار - عصر یکشنبه - اردیبهشت - نوشته هایی برای پسرمخبرگزاری ایسنا - در کوهخبرگزاری فارس - گروه زیست محیطی خانواده سبز تبریزانجمن پاسداران محیط طبیعی ایران - سرخط - اعتماد ملی - خبرخوان رجبی . آی آر - دنیای منپیام احتسابیان - کلک پیرا - کلوپ حامیان محیط زیستزيست شناسي خوشاب (سبزوار) - درفش کاویانیمازیار ناظمی - خداحافظ میانکاله خداحافظ محیط بان - بلاگ نیوز - کیومرث سفیدی - دیده بان میانکاله - كانون مدافعان حقوق بشر - امروزمژگان جمشیدی - زنده رود -  گوناگون از زیست شناسی - صالح کامیابی - پویانیوز - کاوه آهنگر - آبشارهای جاری درون من - خبرخوان OYAX - جواد داورپناه - همنهاد -  منتقد اول - هومن روانبخش  - لینکدونی - تارنوشتمهندسی علوم خاک - دکتر محمد خسروشاهی - خبرخوان دو در دوجنبش دانشجویی حامی عدالت و مقاومت اسلامیسنجش از دور - دنیای زاپاتاکامیار مقدسی - اخبار مظلومیت - پندار نیک گفتار نیک کردار نیک - فراکافت - ملوکحمید لواسانیروایت - خبرخوان - اهوراعصر اهانت - اندیشمندان جوانکوماسی - اخبار ایران - فرزاد فضل پور - آونگ خاطره های ما - شبکه علمی کشاورزی و منابع طبیعی ایران مجمع دانش آموختگان استان بوشهراحمد - با طبيعت - کویر - انجمن حمایت از حیوانات - رضا شیرازی - تلاش براي حيوانات مشهد و شيندخت.

 

پیوست:

۱- گزارش مراسم نکوداشت شاه کوه محلی را در تهران از زبان پیام احتسابیان پی بگیرید تا دریابیم چرا از ماست که بر ماست؟!

۲- همچنین روزنامه اعتماد ملی در آخرین روز نخستین ماه تابستان ۸۵ خبر داد که سرانجام در مراسم ختم «شهید یحیی شاه کوه محلی» یکی از مسئولین سازمان حفاظت محیط زیست (آقاي مهندس نجفي - معاون محیط طبیعی سازمان) شرکت کرده‌اند.

3- كانون مدافعان حقوق بشر هم وارد ميدان شده و با موضع‌گيري شجاعانه‌اي خواستار توجه مسئولين به حقوق در مخاطره افتاده طبيعت و حاميان گمنام آن شد.

۴- در نظرسنجي تشكل غير دولتي دوستداران طبيعت سبز بجنورد (فرزاد فضل‌پور) و خبرگزاري آذربايجان در مورد اين رخداد غم‌انگيز شركت كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 22:23  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

  

نفس آدم‌ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است در اين گوشه‌ي پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است

                                                       سهراب سپهري، 1330- كتاب مرگ رنگ

     اين دل‌نوشته را تقديم مي‌كنم به روح تابان شهيد يحيي شاه كوه محلي و همه‌ي شهيدان عاشق طبيعت مظلوم وطن؛ شيرمردان و زناني كه حضورشان در اين دنيا، دستاويزي است براي ما كه بتوانيم نام خود را چون آنان، «انسان» بناميم.

       بعد از تحرير (چهارشنبه؛ 28/4/85):
       در همين خصوص نامه‌ي سرگشاده‌ي دبيرشبكه زيست محيطي استان خراسان شمالي به خانم دكتر جوادي را اینجا مطالعه كنيد.
      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 2:59  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

موقعيت منطقه مورد بازديد در خارتوران


       در سالي كه كماكان شرق استان سمنان با خشكسالي دست و پنجه نرم مي‌كند، بي‌گمان اين از بخت‌ياري ما بود كه هفتمين روز ارديبهشت ماه 1385 در توران زمين (خارتوران)، يكي از پرآب‌ترين و خنك‌ترين روزها - دست‌كم در طول چند دهه‌ي گذشته – بود؛ روز پرطراوتي كه زيستمندان آفتاب خورده و سوخته‌ي توراني كمتر نظيرش را به جا مي‌آورند! و جاي شما خالي، عجب عطري در فضا پركرده بود، اين باران سيل‌آسايي كه تن خاك‌آلود بوته‌هاي تشنه‌ي توراني را شسته بود ... چقدر رنگ‌ها شفاف و زيبا به نظر مي‌آمدند و چقدر صداي پرنده‌ها به ترانه شبيه شده بود، پرنده‌هايي كه براي بسياري از فرزندان ايران‌زمين ديگر نه حتا چهره‌اي از آنها به ياد مانده و نه نجواي آرام‌بخش‌شان با گوش آنان آشناست ... و در چنين شرايطي نمي‌دانيد كه تا چه اندازه مي‌تواند گوش سپردن به صداي پاي آب سهراب كه با كلام شكيبايي فضاي اتومبيل‌مان را پر كرده بود، لذّت‌بخش، خاطره‌انگيز و شيرين باشد؛ شيريني‌اي كه هنوز هم طعم استثنايي‌اش را با تمام وجودم احساس مي‌كنم ...

همه‌ي روي زمين پيدا بود:
مردمان را ديدم
شهرها را ديدم
دشت‌ها را، كوه‌ها را ديدم
آب را ديدم، خاك را ديدم ...
و گياهان را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم ...
من در اين خانه به گم‌نامي نمناك علف نزديكم
من صداي نفس باغچه را مي‌شنوم
و صداي، سرفه‌ي روشني از پشت درخت،
عطسه‌ي آب از هر رخنه‌ي سنگ،
چكچك چلچله از سقف بهار ...
من به آغاز زمين نزديكم ...

     و اينك پانزدهمين بخش از سفرنامه‌ي كويري خويش را در شرايطي به خوانندگان عزيز «مهار بيابان‌زايي» تقديم مي‌كنم كه ساعتي بيش نيست از منطقه‌ي حفاظت‌شده‌ي 34 هزار هكتاري  «قمچقاي» در مرز بين سه استان آذربايجان غربي، زنجان و كردستان بازگشته‌ام؛ سرزمين بكري كه با دره‌هاي بسيار عميق و رازآلودش، يكبار ديگر مناظر بديع فيروزآباد فارس را در برابر ديده‌گانم زنده كرد و مجدداً يادم انداخت كه اين دره‌هاي سرسبز رؤيايي را حتا نمي‌توان و نبايد با گراندكانيون آمريكا هم مقايسه كرد ... پس تا زماني ديگر كه اين مجال دست دهد تا به صورتي مشروح‌تر به قمچقاي و تمدّن ديرينه‌ي 3500 ساله‌ي «قلعه 40 پله» بپردازم، شما را دعوت مي‌كنم تا از بيابان خارتوران تا رضاآباد همسفرم شويد؛ تنها سرزميني كه هنوز پنج گونه‌ي نادر و پرارزش از خانواده‌ي گربه‌سانان را در خود پذيراست و از اين منظر نه‌تنها در ايران و آسيا، كه در جهان نظيري برايش نمي‌توان سراغ گرفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 19:40  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

من، از زبان باران،
من از زبان برگ،
من، از زبان باد، نمي‌گويم اين سخن
من واژه واژه مثل شما حرف مي‌زنم
من،
با زبان اشك، اينك ...
آيا شما، به خواهش من، پي نمي‌بريد؟


روانشاد فريدون مشيري

    اين پست زنهاري است به مسئولين گردشگري، محيط زيست و منابع طبيعي كشور در مورد تهديدهايي كه به بهانه‌ي رونق گردشگري، متوجه يكي از يگانه‌ترين، ديرينه‌ترين و چشم‌نوازترين پوشش‌هاي جنگلي هيركاني ايران شده است. باشد كه اين بار از گذشته‌ي پراشتباه و سهل‌انگارانه‌ي خويش عبرت گرفته و با چشمي باز و مسلط به موازين علمي دانش ارزيابي محيط زيست، بكوشيم تا هم ارزش‌هاي غيرقابل انكار اين بوم‌سازگان (اكوسيستم) منحصر به فرد را حفظ كرده و هم به افزايش توليد ناخالص ملِّي از محل جذب گردشگر داخلي و خارجي كمك كنيم.
     اينك از شما خوانندگان عزيز «مهار بيابان‌زايي» دعوت مي‌كنم تا با هم به ديدار «قطعه‌اي از بهشت» برويم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 0:38  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

       عكس از هومن روانبخش

                    منطقه رودك  - اوشان

 

درست چهار سال پيش بود كه داشتم سخنان پرشور دكتر سودابه علي احمد كروري[1] را در باره‌ي، يكي از نادرترين و پرارزش‌ترين درختان ديرزيست ايران و جهان، «اُرس» مي‌خواندم؛ به ويژه آنجا كه از حسادت و رشك كشورهاي اروپايي نسبت به تنوّع زيستي ناهمتاي كشور و وجود ذخاير ژنتيكي باورنكردني ايران، مانند: صدها درخت ديرزيست، سخن مي‌گفت ...

با خود مي‌گفتم: به راستي كه پرورگار مهربان عالم، چه موهبت‌هاي بي‌نظيري كه به ما ساكنان ايران‌زمين هديه نداده است و آرزو مي‌كردم كه نسل امروز روسياه از اين امانت الهي نشده و بتواند دست‌كم فرزندانش را نيز در اين موهبت‌هاي ناهمتا شريك سازد ...

امّا گزارش تكان‌دهنده‌ي هومن از مرگ اُرس‌ها در البرز مركزي دلم را شكست ...

راستي چرا كسي فرياد اين پاسداران بي‌ادعا و واقعي حيات را نمي‌شنود و حتا در سوگ مرگ خاموش‌شان اشكي هم نمي‌ريزد؟!

و چرا هيچ يك از نهادهاي رنگارنگ و عریض و طویل نظارتي و حمايتي و قضايي و حقوقي و ... نمي‌پرسد كه مسئول اين جنايت غيرقابل جبران كيست؟!

 

پيوست:

و دست آخر اينكه: جنگل ابر؛ يادگار عصر دايناسورها در خطر است!



[1] جاي خانم دكتر کروری  كه شايد واپسين مسئوليت اداري‌شان، دبير همايش «آينده‌ي جنگل‌هاي ايران» در اسفندماه گذشته بود و از ابتداي سال 1385، به بهانه‌ي بازنشستگي ديگر به مؤسسه نيامده‌اند، هنوز هم در بخش تحقيقات جنگل سخت خالي است. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 23:7  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

      بيارجمند، غريب‌ترين سكونت‌گاه قرار گرفته در حاشيه‌ي شمال شرقي دشت كوير و نزديك‌ترين همسايه به اندوخته‌گاه ارزشمند خارتوران، هدف چهاردهمين بخش از سفرنامه‌ي كويري «تارنماي مهار بيابان‌زايي» است؛ ديداري كه در نخستين ساعات بامداد پنج‌شنبه، هفتم ارديبهشت ماه 1385 رخ داد و ما به جاي لمس گرماي مشهور اين منطقه، مجبور شديم تن‌پوش‌هاي بيشتري را به تن كنيم تا نلرزيم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 12:31  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

«اگر كشوري، گذشته‌ي خود را نشناسد، نمي­تواند آينده‌ي خود را رقم بزند.»

وينستون چرچيل

حقيقتي كه مشهورترين نخست‌وزير بريتانيا، «چرچيل» بر آن تأكيد مي­ورزد، به ويژه در حوزه‌ي مقوله­هاي علمي و پژوهشي ارزشي مضاعف يافته و كاملاً محسوس است. بي‌گمان، اگر فراگير بنگريم، جلوه‌هاي آشكار و غير قابل انكاري از فرو رفتن در دوزخي كه در پست پيشين بر آن اشاره داشتم، در سرزمين مادري قابل مشاهده است؛ از تخريب و هدررفت منابع گرفته تا هدف‌يابي‌هاي نادرست و فرصت‌سوزي‌هاي پر تكرار. ليكن اغلب شاهديم كه به جاي اولويت‌‌دادن به درمانِ آن ناهنجاري‌هاي پيدا، در پي كشف پرهزينه‌ي چالش‌هاي ناپيدا و نانومتري برآمده‌ايم؛ فرآيند غم‌انگيزي كه شتابش، برکامه‌ي هشدارهاي فراوان، همچنان فزوني مي‌گيرد و گويا هنوز هم اراده‌ي بايسته‌اي براي مهار آن در جامعه به چشم نمي‌آيد. براي نمونه، مي‌توان به يكي از بارزترين سياست‌هاي مصوب در قانون برنامه‌ي سوّم توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (83- 1379) اشاره كرد كه مطابق آن، دولت مؤظف شد با كاهشِ تصدي‌گري‌هاي خويش، به گسترش خصوصي‌سازي، سرعت بيشتري ببخشد، ليكن به رغمِ تمامي تأكيدها و موافقت همه‌ي اركان نظام، كماكان 500 شركت دولتي موجود، بيش از 66 درصد از كل بودجه‌ي مملكت در سال 1381 را به خود اختصاص دادند كه اين ميزان، حتّا از سال 1380 نيز، 11/4 درصد بيشتر بود؛ همان طور كه ملاحظه مي‌شود، نزديك به دو سوّم بودجه‌ي سالانه‌ي كشور، صرف شركت‌هايي مي‌شود كه بررسي‌هاي اخير نشان ‌داده، بدون كمك‌ها، رانت‌ها و يارانه‌هاي دولتي، متجاوز از 60 درصد از اين غول‌هاي نامنظبط و ناكارآمد، ورشكسته خواهند شد[1]. بي‌دليل نيست كه بانك مركزي جمهوري اسلامي، از بدهي سرسام‌آورِ 7/13 هزار ميليارد توماني دولت به سامانه‌ي بانكي كشور، در پايان سال 1380 شكوه مي‌كند[2]، چرا كه در واقع، حدود يك‌سوّم از بودجه‌ي سالانه‌ي شركت‌هاي دولتي ورشكسته، از محل اندوخته‌هاي مردمي نزد بانك‌ها تأمين ‌شده و عملاً از چرخه‌ي توليد خارج مي‌شود! ميزان فشار دولت بر شبكه‌ي بانكي كشور چنان است كه بر پايه‌ي همان گزارش، در پايان سال 1381، بخش دولتي به ازاي هر يك ريال سپرده‌گذاري در بانك، 16/3 ريال تسهيلات دريافت كرده است، درصورتي كه رقم نظير آن در بخش خصوصي، فقط 86/0 ريال است. يعني، بخش خصوصي حتّي همپاي سپرده‌گذاري خويش نيز نتوانسته از تسهيلات پولي مملكت بهره‌مند شود (يكي ديگر از عواقبِ قدرت بي حد و حصر دولت). آيا سزاوار است هنگامي كه هنوز اراده‌ي بايسته‌ و كارآمدي براي پركردنِ چنين چاه‌ويل‌هايي (كه بخش عمده‌اي از سرمايه‌هاي انساني و مالي كشور را، بدون توليد ارزش افزوده‌اي بايسته، در خود مي‌بلعند) به چشم نمي‌آيد، خود را با پر‌كردنِ چاهك‌هايي كم‌مايه و بي‌اثر، مشغول كرده و بدين‌ترتيب، سرمايه‌هاي ناچيز باقيمانده را نيز به هدر دهيم[3]؟!

 



[1] به نقل از ماهنامه‌ي اقتصاد ايران، شماره‌ي اسفند 1380، ص‌ص 21-20.

[2] همشهري اقتصادي، ش 2796، مورخ 9/5/81، ص 8.

[3] در همين ارتباط مقاله‌اي با عنوان تناسب اقتدار بر روي تارنمای مؤسسه‌ي عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه‌ريزي وجود دارد كه در بخشي از آن مي‌خوانيم: «حكومت ما سالهاست كه براي افزايش رشد اقتصادي و رفاه جامعه برنامه‌ريزي و سياستگذاري مي‌كند. در سالهاي پس از جنگ سه برنامه‌ي توسعه‌ي پنج‌ساله تدوين و به اجرا گذاشته شده است؛ ميلياردها بشكه نفت صادر و چه سرمايه‌گذاريهاي عظيمي در حوزه‌هاي مختلف شده است. اما چرا هيچ كس از نتيجه‌ي كار راضي نيست نه مردم و نه دولت؟ تورم و ركود همچنان پيشتازند، بيكاري رشد مي‌كند، صادرات افزايش نمي‌يابد، روز به روز بازارهاي خارجي را از دست مي‌دهيم، استاندارهاي ما بالا نمي‌رود، ريسك سرمايه‌گذاري همچنان بالاست، وابستگي فن‌شناختي ما به خارج افزايش يافته است، تعداد پرونده‌هاي دعاوي در دادگستري همچنان رشد مي‌كند، بروكراسي ناكارآمد‌تر شده و فشارهاي زندگي و كار همه را كلافه كرده است. ملتي شده‌ايم كه در چهار‌راه‌هاي مختلف زندگي به هم گره خورده‌ايم، نه راه گذشت داريم و نه راه بازگشت. پليس هم فرسوده در گوشه‌اي نظاره‌گر ما است و چراغ راهنما سرگشته رنگ به رنگ مي‌شود. اشكال كار كجاست؟ ما محيط همكاري‌مان را مخدوش كرده‌ايم و سرمايه‌ي اجتماعي‌مان را فرسوده‌ايم و تا اين را بازسازي نكنيم، آن برنامه‌ها و سياستها به نتيجه نخواهد رسيد ... و اين مهم نيز تحقق نخواهد يافت مگر اينكه بين جامعه و حكومت تناسب اقتدار برقرار شود». 

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 22:3  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

شوربختانه بايد اعتراف كرد: ايرانيان در زمانه‌اي زيست مي‌كنند كه پايداري كمّي و كيفي اندوخته‌هاي طبيعي زادبوم‌شان هيچ زمان چون امروز، چنين در مخاطره نبوده است؛ مخاطراتي كه با وجودِ جدي بودن، متأسفانه نتوانسته‌اند در تغيير سمت و سوي ملاحظات راهبردي كشور چندان توفيقي بدست آورند‌ و كماكان شاهديم كه خواهش‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي اغلبِ برنامه‌هاي توسعه، بر خواهش‌ها و ملاحظات زيست‌محيطي ارجحيتي تام و تمام داشته و راهبردها، بر بنيانِ مهمترين اولويت‌هاي زيست‌بوم آفريده نمي‌شوند؛ به نحوي كه نخستين وزيرِ وزارتخانه‌ي درهم ادغام‌شده‌ي جهاد كشاورزي را وامي‌دارد تا در نخستين سال صدارت خويش (1380) بي‌مهابا هشدار دهد: «‌طرح‌هاي ملّي و توسعه‌اي، عملاً منطبق با برنامه‌هاي زيست‌محيطي كشور نيست اين طرح‌ها نبايد سازمان جنگل‌ها و مراتع را در خدشه‌دار كردنِ عرصه‌هاي طبيعي تحت فشار قرار دهد[1] به عنوان مثال، بر پايه‌ي پژوهشي كه با هدايت گروه اقتصاد كشاورزي دانشگاه تربيت مدرس و به هدف بررسي وضعيت پايداري منابع طبيعي كشور به انجام رسيده است، دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزه‌ي محيط‌زيست و منابع‌طبيعي ايران در طول دوره‌هاي پنج‌ساله‌ي نخست و دوّم برنامه‌هاي توسعه، در مقايسه با ميزان تخريب اندوخته‌هاي طبيعي تجديد‌شونده‌ي (جنگل و مرتع) كشور در طول 10 سالِ موصوف (77- 1368)، با ترازي منفي مواجه شده است. به عبارت ديگر، ميزان تشكيل سرمايه‌ي خالص يا افزايش در مقدار ارزش منابع‌طبيعي در هر دو بخشِ جنگل و مرتع كمتر از ميزان تخريب و استهلاكِ اين منابع بوده است[2]؛ خسارتي كه ارزشِ ريالي آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر 1454 ميليارد ريال (نزديك به پنجاه برابرِ كل بودجه‌ي مؤسسه‌ي تحقيقات جنگل‌ها و مراتع در سال 1381) تخمين زده مي‌شود. اين ارقام نشان مي‌دهد كه رشد اقتصادي 5/3 درصدي كشور در دوره‌ي مزبور[3]، نمي‌توانسته رشدي واقعي باشد، چرا كه بدون لحاظ ملاحظات زيست‌محيطي و محاسبه‌ي ميزان تخريب سرمايه‌هاي طبيعي، بدست آمده است؛ تجربه‌اي كه سال‌ها پيش از آن، يعني به سال 1950 ميلادي توسط كاپ(Kapp) آزمون شده و به صراحت هشدار داده شده بود: «نتايج معكوسِ ديرهنگامِ رشد اقتصادي بر محيط‌زيست غيرقابل انكار است.»

اهميت اين دريافت، هنگامي بيشتر رُخ مي‌نمايد كه بدانيم هزينه‌ي لازم براي تخريب 100 هكتار سرزمين آبادان، اغلب، كمتر از هزينه‌ي آباد‌كردنِ دوباره‌ي يك هكتار زمينِ ناآبادان است؛ ترجمان اين مفهوم آن است كه هزينه‌ي جبران اشتباهاتِ زيست‌محيطي چنان سنگين شده و مي‌شود كه اگر دير چاره‌جويي كنيم، ديگر سرمايه‌اي براي جبرانِ مافات، در خزانه‌ي ملّت وجود نخواهد داشت؛ حقيقت تلخي كه بيش از دوهزار سال پيش، ويرجيل، شاعر انديشمند رومي در سروده‌اي تكان‌دهنده، آن را به آيندگان زنهار داده بود:

آسان است پايين‌رفتن از دوزخ

چرا كه درهاي تاريك دوزخ

همواره شبان و روزان گشوده است

امّا بازگشتن به سوي بهشت و روشنايي روز

رنج است و محنت بسيار[4]    

غم‌انگيز نيست كه قريب دوهزار و هفتاد سال پس از ويرجيل، هنوز نيز به آساني از پله‌هاي دوزخ پايين مي‌رويم و فراموش كرده‌ايم كه راه بازگشت تا چه اندازه دشوار و جان‌فرسا خواهد بود؟

 



[1] هر چند كه ایشان نيز در پايان دوران صدرات خويش (1384) عملاً مسئوليتي پروژه‌اي را مي‌پذيرد كه در طول يك دهه‌ي گذشته بيشترين فشار را به همان سازمان جنگل‌ها و مراتع وارد ساخته و مي‌سازد!

[2] اين در حالي است كه اعتبارات عمراني اين بخش از 20 ميليارد ريال در ابتداي برنامه‌ي اول به بيش از 90 ميليارد ريال در سال پاياني افزايش يافت.

[3] ميرزاده، حميد و شمس‌الدين حسيني. 1378: آمار سخن مي‌گويد. تهران، انتشارات كاوش، 131 صفحه.

[4]  A Brief Background on virgil

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 20:52  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

همان طور که آشکار است، تلاش‌های ستودنی فراوانی برای پاسداری از اندوخته­های طبيعی موجود کشور و مهار جريان‌های کاهنده‌ي مؤثر بر آن به انجام رسيده است؛ ليکن حقيقت اين است که گستره‌ي پهناورِ ايران­زمين و تعدد مشکلات و بحران‌های فراروی آن در حوزه‌ي منابع­طبيعی و محيط­زيست چنان است که به نظر می­رسد حجم کارهايي که بايد انجام گيرد به مراتب بيش از کارهايي است که انجام گرفته است. به عنوان مثال، بسياري از اطلاعات پايه و «نقشه‌هاي مادرِ» مورد نياز در امر تدوين برنامه‌ريزي‌هاي درازمدت توسعه‌ي كشور، هنوز آفريده نشده است؛ از جمله كماكان نمي‌دانيم كه از مجموع 524/81 ميليون هكتار سرزمين‌هاي داراي توان توليدي كشور (كه در موجوديت همين رقم هم شك و ترديدهاي فراوان وجود دارد!)، چند هكتار توان توليدي زياد، متوسط يا كم دارند[1]؛ نمي‌دانيم كدام بخش از سرزمين‌هاي كشور، حساسيت بيشتري نسبت به فرآيندهاي بيابان‌زايي دارند؛ نمي­دانيم چه سطحي از جنگل‌هاي كشورمان تخريب شده است[2] و نمي‌دانيم كدام بخش از آبخيزهاي مملكت، بيشترين مسئوليت را در سيل‌خيزي دارند و نمي‌دانيم براي مهار روند شتابنده‌ي فرسايش آبی و بادي، كدام مناطق و با چه روش‌هايی در اولويت سرمايه‌گذاري قرار دارند و نمي‌دانيم پهنه‌بندي تعيين كاربري آرماني از سرزمين كدام است و نمي‌دانيم مساحت درست و دقيق زيست‌‌اقليم‌هاي كشور چقدر است و نمي‌دانيم شاخص‌هاي زيست‌محيطي مورد نياز براي ارزيابي جنگل‌ها، مراتع و بيابان‌هاي ما كدام است[3] و نمي‌دانيم ضوابط درست پايش و ارزشيابي از طرح‌هاي مديريت منابع طبيعي چيست و از چه نظام و سازوكاري بايد برخوردار باشد و نمي‌دانيم ...

چنين روندي، كه از يك سو، افقي ظاهراً بي‌انتها از كارهاي انجام‌نشده را در پيش روي پژوهشگران قرار مي‌دهد و از سوي ديگر، ناچيزي و ناتواني محسوسِ پژوهش‌هاي به انجام رسيده را در ارتقاءِ شاخص‌هاي معرف بهبود وضعيت زيست‌بوم مي‌نماياند، بي‌شك، عواقب بازدارنده‌ي بسياري را ممکن است به دنبال داشته باشد كه يكي از آنها می­تواند گسترشِ احساسِ بی­حاصلی و يأس در ميان کارمندان پژوهش باشد.

شرايط به گونه‌اي است كه وقتي پاي صحبت پاره‌اي از پژوهشگرانی می­نشينيم که عمر خدمتي خود را به پايان رسانده و به افتخار بازنشستگي نايل آمده‌اند، كم نيستند شمارِ افرادي كه از بازخوردِ فعاليت‌هاي پژوهشي خويش در كشور اعلام عدم رضايت می­کنند. امّا به راستي دليل يا دلايل اصلي اين ناكارآمدي و عدم رضايت چيست؟

چرا با وجودِ آن همه كوشش‌هاي شايان تقدير، پژوهش‌هاي متعدد، انتشارات فراوان، برپايي همايش‌ها، كارگاه‌ها و گردش‌هاي علمي منظم و پيوسته، نمايشگاه‌هاي متنوّع و جذاب، تشكيل دوره­هاي بازآموزي و آموزش ضمن خدمت، مصاحبه‌هاي مطبوعاتي‌ در رسانه‌هاي گروهي كشور و شركت در جلسات كارشناسي و اجرايي در سطوح مختلف مملكتي، نمي‌توان آن چنان که سزاوار می­نمايد، بازخوردهاي اصلي، يعني شاخص‌هايي در تأييد بهبود وضعيت منابع‌طبيعي را در زيست‌محيط كشور ملاحظه كرد[4]؟ و چرا كوشش‌ها به بارننشسته است؟ آيا بخش‌ منابع ‌طبيعي كشور نمي‌توانست بهتر از آني كه عمل كرد، عمل كند؟ چرا رويشگاه‌هاي جنگلي زاگرس كه مي‌توانست يكي از آباد‌ترين نقاط روي زمين باشد، دچار چنين فلاكتي شده كه در تمامي حوزه‌ها، اعم از زيست‌محيطي، اقتصادي، كشاورزي و فرهنگي با ناپايداري و فقر مزمن مواجه شود؟ چرا هنوز مشخص نيست كه جايگاه منابع‌طبيعي به طور عام و جنگل‌ها و مراتع به طور خاص در الگوي توسعه‌ي كشور كجاست و از چه منظري و با چه انتظاري به اين منابع نگريسته مي‌شود؟ چه سهمي از اين رخداد، متأثر از نارسايي‌هاي داخلي و چه ميزاني، ناشي از ناهماهنگي‌ها، ناتوانايي‌ها يا كارشكني‌هاي مربوط به حوزه‌‌هاي خارج از مسئوليت سازماني است؟ چگونه مي‌توان آنها را شناخته و از يكديگر تميز داد؟ از چه طريق بايد به مهارشان همت گماشت و سرانجام آنكه، راهكارِ درماني آن كدام است؟

آنچه در پي مي‌آيد، تلاشي است براي نشان‌دادنِ دست‌كم بخشي از دلايل اين ناكارآمدي و عدم تعادل و تناسب بين مسئوليت‌ها و اهداف بخش متولّي محيط‌زيست و منابع‌طبيعي ايران به طور عام و مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع به طور خاص، با ميزان انتظارات، بازداده‌ها و بازخوردهاي اين بخش در جامعه و محيط‌زيست كشور. در راه دستيابي به اين هدف، كوشيده شده است تا امكان نگريستن از منظري فراخ‌تر به مهمترين چالش‌هاي اين هنگامه‌ي ميهن نيز، فراهم شود.  

 

 



[1] چاپ چهارم و تجديد‌نظر شده‌ي كتاب شالوده‌ي آمايش سرزمين (مخدوم: 1372) است كه در سال 1380 منتشر شده است.

[2] جمشيد آقازماني، مدير­كل دفتر جنگل‌هاي خارج از شمال (جام­جم، ش 585، 1/3/1381، ص 4).

[3] بديهي است وقتي اين شاخص‌ها يا نماگرها انتخاب و معرفي نشوند، نمي‌توان انحراف معيار عملكردهاي انساني را به شيوه‌اي علمي و دقيق محاسبه كرده و سازمان‌هاي متخلف را وادار به رعايت ضوابط و استاندارهاي زيست‌محيطي كرد. 

[4] اين واقعيت چنان كتمان‌ناپذير است كه در مقدمه‌ي استراتژي توسعه‌ي پايدار وزارت جهاد كشاورزي نيز با صراحت قيد شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 18:4  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

به نظر مي‌رسد، بضاعتِ ستاده‌ها و بازخوردهاي مثبت ناشي از اجراي همه‌ي 1600 طرح پژوهشي، به همراه ديگر تلاش‌هاي نوشتاري، ديداري و شنيداريِ مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع، در مقايسه با عمق و وسعت فشاري كه بر زيست‌بوم‌هاي كشور وارد شده و مي‌شود، هيچ تناسبي نداشته و متأسفانه روند فزوني فرآيندهاي كاهنده‌ي كارايي سرزمين در اين بوم و بر، شتابان ادامه دارد. كافي است بدانيم، ميزان افزايش رخدادِ سيل‌هاي حادثه‌خيزِ كشور در طول 40 سال گذشته، يك عددِ 3 رقمي را (برحسب درصد) نشان مي‌دهد (خسروشاهي، 1380 به نقل از دفتر مطالعات و ارزيابي آبخيزها)؛ در خوشبينانه‌ترين حالت، حدود 30 درصد از اراضي جنگلي خود را در طولِ سال‌هاي موصوف از دست داده‌ايم[1]؛ شتاب شورشدن اراضي از مرز 4 درصد در سال فراتر رفته است[2] و سرانجام آنکه برای نخستین بار، عالی­ترین مقام وقت اجرایی کشور هم به تلخی در مراسم گراميداشت هفته‌ي منابع طبيعي (1381) اعتراف ­کرد: در طول نیم­قرن اخیر، دوسوّم از منابع طبیعی کشور تخریب شده است.

اين در حالي است كه مؤسسه در طول چهار دهه‌ي گذشته اقدامات بنيادي فراواني را با توجه به امكانات محدودی كه در اختيار داشته، به سامان رسانده و طرح‌هاي متعددي را در حوزه­ها و موضوعات مختلفِ مرتبط هدايت كرده است؛ به عنوان مثال كار بزرگ مطالعه بر روي 44 خانواده‌ي گياهي[3]، كشف 280 گونه‌ي جديد و معرفي آن به مراجع جهاني، شناسايي و معرفي گونه‌هاي در حال انقراض كشور[4]، شبيه‌سازي بسياري از رويشگاه‌هاي مهم ايران و جهان در محوطه‌ي 150 هكتاري باغ گياه‌شناسي ملّی ايران از جمله جنگل‌های خزری، زاگرس، البرز و مناطق بيابانی کشور و نيز مناطق رويشی اروپا، آمريکا و آسيا (هيماليا، چين و ژاپن)، تأسيس و تجهيز يكي از معتبر‌ترين هرباريوم‌هاي خاورميانه با جمع‌آوري و نگهداري متجاوز از 250 هزار نمونه‌ي گياهي، انتشار 8 جلد کتاب در مورد نتايج حاصل از بررسی سازگاری حدود 330 گونه‌ي سوزنی­برگ و پهن­برگ خارجی که منجر به اجرای طرح توسعه‌ي جنگل‌های شمال در سطح 5/4 ميليون هکتار شده است، توجه ويژه به بوم­سازگان­های جنگلی خارج از شمال، به ويژه در غرب و جنوب کشور به همراه بررسی دقيق خواهش‌های بوم­شناختی گونه­های درختی بومی کشور، معرفی ارقام سازگار و پرمحصول صنوبر که توانسته­اند توليد سالانه‌ي چوب را دست­کم به دو برابر در هکتار افزايش داده و دوره‌ي بهره­برداری را (در صنايع کبريت­سازی، روکش و نظاير آن) از 10 تا 15 سال به 2 سال کاهش دهند، تلاش برای يافتن منابع سلولزی جايگزين (کاه و کلش گندم، برنج، ساقه‌ي ذرت و ضايعات لينگوسلولزی درختان خرما) در صنعت کاغذ و نئوپان­سازی و بدين­ترتيب کاهش فشار بر اندوخته­های محدود جنگلی کشور، تهيه‌ي نقشه‌ي پوشش گياهی در سطح 62 ميليون هکتار از وسعت کشور با مقياس «250000 : 1»، پايان مطالعات مربوط به جامعه­شناسی فردیِ 50 گونه‌ي مرتعی کشور به همراه پيگيری مستمرِ طرح کلان و راهبردی تعادل دام و مرتع، ايجاد تحولّی بنيادی در نگرش تصميم­گيران به مسايل مرتبط با بيابان­زايی و کوشش برای ارايه‌ي بازنمودهايی بومی از بيابان‌های کشور، تعيين و معرفی بيشينه‌ي کارايي توان مطالعاتی ايران به تفکيک 9 معيار اصلی بيابان­زايی، معرفی آبخوانداری به عنوان شگردی بومی، ساده و کم­هزينه برای مهار سيلاب‌ها در سطح دست­کم 5 ميليون هکتار از اراضی کشور، بررسی و معرفی ترکيب‌های شيميايی موجود در متجاوز از 250 گونه‌ي معطر بومی ايران و خالص­سازی مواد مؤثره‌ي بيش از 35 گونه‌ي دارويی در شرايط مختلف رويشگاهی، شناسايی جمعيت‌های گياهی توانمند از نظر ميزان توليد و تداوم استقرار و نيز معرفی گونه­های بومی و غيربومی مقاوم به شوری و خشکی، تأسيس موزه‌ي بندپايان و جوندگانِ جنگل‌ها و مراتع ايران و جمع­آوری و نگهداری بيش از 19 هزار نمونه از فون آنان در محل موزه که تاکنون منجر به شناسايی بخشی از فون بندپايان و زيست­شناسی عوامل مفيد و خسارت‌زا به جنگل‌ها و مراتع کشور شده است (در قالب انتشار حدود 30 مقاله‌ي معتبر علمی)، طراحی و ساخت دستگاه برداشت صنوبر و نيز دستگاه برداشت بذر يونجه­های يکساله و سرانجام با جمع­آوری و نگهداری حدود 10هزار نمونه‌ي بذری از گونه­های گياهی در سردخانه‌ي بانک ژن منابع طبيعی وابسته به مؤسسه (هزار نمونه‌ي آن بذور خارجی هستند)، اندوخته‌ي ژنی درخور و بستری مناسب برای پژوهش‌های راهبردی فراهم شده است. افزون بر موارد فوق، مؤسسه رهبري يكي از بزرگترين حركت‌هاي نوشتاري را در كشور برعهده گرفته و هم­اكنون علاوه بر صدها كتاب و مجموعه­ مقالات، توليت هفت ژورنال علمي پژوهشي را در حوزه­هاي مختلف منابع طبيعي برعهده گرفته و هدايت مي­كند.   

اين همه تلاش و آن همه بحران! چرا؟!

ادامه دارد ...



[1] هم‌اكنون نيز دست‌كم روزي10 هكتار از مساحت جنگل‌هاي شمال كاسته می شود. اين در حالي است كه مؤسسه متبوع رسماً اعلام داشته: «با كاشت درختان سريع‌الرشد بومي و غير بومي در سطح تنها 600 هزار هكتار از اراضي تخريب شده‌ي جنگل‌هاي شمال، مي‌توان نياز چوبي صنايع حاضر در شمال كشور را تأمين كرد.» 

[2] كشاورز، عباس و كوروش صادق‌زاده. 1379: مديريت مصرف آب در بخش كشاورزي. كرج. انتشارات مؤسسه تحقيقات فني و مهندسي كشاورزي، 29 صفحه.

[3] تحت عنوان مطالعه‌ي فلور ايران.

[4] Red Data Book of Iran (Jalili & Jamzad، 1999).

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 16:19  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

      معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست، مهندس نجفي، در واپسين روزهاي خردادماه 85 و در بزرگداشت روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي به حقيقت تلخي اشاره كرد؛ حقيقت تلخی كه انگيزه‌ي آفرينش پست پيش رو را فراهم آورد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 13:19  توسط محمد درویش  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin mohandes

 

در سال‌هاي پاياني دهه‌ي هشتاد ميلادي يكي از مشاوران ارشد مديريت در ايالات متحده به نام فرديناند فورنيس[1]، نتايج پژوهش‌هاي دامنه­دار و گسترده‌ي خويش را در كتابي با عنوان: «چرا كاركنان، كاري را كه از آنان انتظار مي­رود، انجام نمي­دهند؟» منتشر ساخت. وي در طول 15 سال از طريق جمع­آوري نظريات بيش از بيست­ هزارتن از مديران مؤسسات در سراسر آمريكا به اين نتيجه رسيد كه مهمترين دلايل اين رخداد، سه عامل زير است:

1.                        كاركنان دلايل و ضرورت انجام دادن كار را نمي­دانند؛

2.                        كاركنان چگونگي انجام­دادن كار را نمي­دانند؛

3.                       كاركنان نمي­دانند انجام يافتن چه كاري از آنها مورد انتظار است.

او در هر سه مورد هم، اصلي­ترين دليل وضعيت پيش­آمده را ضعف مديريت و ناتواني يا ناآگاهي مدير از علم روز مديريت، معرفي كرده و رهنمودهايي براي مديران عرضه ­داشت[2].

پرسش اصلي اين است، هنگامي كه مشاهده مي‌كنيم در كشوري چون ايالات متحده آمريكا كه قدرت اصلي بازار در دست بخش خصوصي بوده و عملاً بر پايه‌ي آموزه‌هاي مبتني بر اقتصاد آزاد اداره مي‌شود؛ چنين بحراني در مديريت وجود دارد و تا اين حد از مديراني ناكارآمد در عالي‌ترين سطوح بهره برده مي‌شود، تكليف كشورهايي نظير ايران روشن است؛ كشوري كه سالهاست به بهانه‌هاي توهم‌زاي «دشمن در كمين است» و بايد «بين خودي و غير خودي و نخودي!» تفاوت قايل شد و خلاصه آنچه كه در تصاحب پست‌هاي مديريتي حرف نخست را مي‌زد، ثابت شدن «برادري» مدير بود تا «تخصص» وي.

اينكه ما در طول سه دهه‌ي گذشته بيش از 600 ميليارد دلار صادرات داشته‌ايم – يعني در شمار يكي از 20 كشور نخست جهان از اين منظر قرار داريم - امّا كماكان از منظر پايداري سرزمين، بهداشت، توسعه‌ي انساني، ظرفيت بحث و گفتگو، ريسك سرمايه‌گذاري، رانده‌مان كاري و در بين يكصد كشور نخست جهان هم جاي نمي‌گيريم؛ خود گواه آن است كه مديريت حاكم بر سرزمين ارزشمندمان، تا چه اندازه در استفاده از شگردهاي نوين مديريت با لكنت زبان مواجه است.



[1] Ferdinand F. Fourniee