متجاوز از 2500 سال پيش، دولت هخامنشي، شبكهي پيچيدهاي از تأسيسات آبياري ايجاد كرده بود كه جلوي طغيان آب رودخانهها را گرفته و در خشكساليها ذخاير مورد نياز آب را تأمين ميكرد. از نوشتههاي هردوت چنين برميآيد كه در آن زمان، منابع آب دولتي بوده و حكومت توانسته بود با مهار 20 ميليارد مترمكعبِ آن، حدود 5/1 ميليون هكتار زمين را آبياري كند.
هم اکنون در تختجمشيد، كتيبهاي معروف وجود دارد كه بر روي آن جملهاي بدين مضمون از كوروش، بنيانگذار سلسلهي هخامنشي، درج شده است: «خداوند اين كشور را از دشمن ، از خشكسالي و از دروغ حفظ كند.» دريافتی که نشان میدهد نياکانِ ما تا چه اندازه از خطرات خشکسالی آگاه بوده و با همرديف قرار دادنِ آن با دشمن بيگانه، عقوبتهای آن را از نزديک لمس کرده بودند. حتا مهندسی سازههای ساختمانی (طاقهای ضربی، بادگيرها، آبانبارها، يخچالهای طبيعی و بهرهگيری از ويژگيهای گرمايشی و روشنايي جهات جغرافيايی) و مواد به کار رفته در آنها جملگی حکايت از آن دارند که پدران ما، بيشترين تلاش خويش را برای همسازی با طبيعت گرم و خشکِ زيستبومهای مرکزی و شرقی کشور به کار بسته بودند.
در اين تصوير – كه ارديبهشت ماه سال جاري به ثبت رسيده است - ميتوانيد نمونهاي از اين يخچالها يا يخدانهاي سنتي را در بيارجمند مشاهده كنيد.
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 23:43  توسط محمد درویش
|
در سلسله نوشتارهاي سهگانهاي كه تقديم خواهد شد، كوشيدهام در حد بضاعت اين قلم، خوانندگان عزيز «تارنماي مهار بيابانزايي» را با شيوهها و شگردهاي بخردانه و هوشمندانهي پدرانمان در هماغوشي ... و نه هماوردي با طبيعت ارزشمند وطن آشنا سازم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 22:51  توسط محمد درویش
|
آيتالله دكتر محقق داماد، فيلسوف برجستهي معاصر، شش سال پيش مقالهاي را به زبان انگليسي ارايه داده است با عنوان: «A Discourse on Nature and Environment from Islamic Perspective». دليل اشاره به ايشان، پرسشي است كه مدير بي نام تارنماي مهندسي علوم خاك در كامنت پست پيشين مطرح كردهاند.
محقق داماد در فرازي از دستنوشتهي ارزشمند خويش و در ارتباط با برداشت نادرست از فرامين آسمانی، به گفتهاي جسورانه از آرنولد توين بی، فيلسوف و مورخ بزرگ انگليسي قرن بيستم، اشاره ميكند كه گفته است: «اديان توحيدی بشر را بيش از حدِ خود ، عزيز ساختهاند. از اين رهگذر که به او تعليم دادهاند: خداوند جهان را برای تو آفريده ، همه چيز از آن توست ، تمامی کوهها ، درياها و صحراها برای زندگی بهتر آدمی آفريده شده و در اختيار اوست. هر چه میخواهد میتواند بکند ، اين طرز تفکّر او را به بهرهگيری بیرويه رهنمون کرد . »
دستاندازيهاي بيرويه در قوانين طبيعي ، تغيير مسير رودها، خشكاندن درياچهها (مانند آرال و هامون و ...) و استخراج منابع زيرزميني و حتا فسيلي آب، خارج از توان تغذيهي طبيعي سرزمين كه فروچالهها و زميننشستهايي باورنكردني را به ارمغان آورده است، مصداقهايي اندك از اين نگاهِ تماميتخواهانه و انسانمدارانهای است که از سوی مکتبهای فکری گوناگون مورد حمايت نيز قرار ميگرفت؛ رويكردي كه از آن با عنوان «بومشناسی کمعمق» ياد شده و حاصل نگاهی غيردموکراتيک، آزمندانه و نابخردانه به محيطزيست و مواهب طبيعی است. رخداد ناميموني كه جهانيان تاكنون شاهد کنش و واکنشهاي غمانگيز و غبرقابل جبرانش در بومسازگانهای طبيعی بودهاند و در نتيجه ناچار از تحمل تبعات ويرانگرش به صورت شکلگيری مهاجرتها، ناامنیها، آشفتگيها و اضطرابها در مقولههايي چون فقر، غذا، کارمايه، آلودگی و اُفت کارايي سرزمين هستند.
يكبار ديگر، زنهار بزرگ مرد فرزانه و صلحطلب قرن بيستم، مهاتما گاندي را يادآور ميشوم:
«جهان ما نيازهاي همهي ما را برآورده ميسازد ، اما حرص و آز را نه!»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 20:30  توسط محمد درویش
|
قابليت بيابانيشدنِ ايران مركزي به احتمال زياد با دورههاي ناپايدار (رگسيستازي) زمين، كه امكان رويش گياهي و توليد زيستتوده - Biomass - را به كمينه ميرساند، منطبق بوده است. برپايهي شواهد بدست آمده، آب و هواي ايرانزمين، بين 180 تا 200 ميليون سال پيش (دورهي لياس)، يعني زماني كه در عرضهاي شمالي كمتر از 10 درجه قرار داشت، گرم و مرطوب بوده است، ليكن به موازات حركتهاي قارهاي، بيشترِ قلمرو جغرافيايي ايران در عرضهاي 25 تا 35 درجه (كمربند بياباني جهان) استقرار يافت كه اين رخداد به همراه پارهاي ديگر از عوامل محيطي، زمينهسازِ حاکميتِ شرايط بياباني بر اغلب نواحی ايران در متجاوز از يک تا دو ميليون سالِ پيش (دوران نئوژن و كواترنر) شد.
بنابراين، هر چند زمان زيادی از پيدايش بيابان در ايران میگذرد، اما اين زمانِ طولانی، در مقايسه با هنگامهي شکلگيری نخستين بيابانها در جهان در 400 الی 570 ميليون سال پيش - مربوط به دوران نخست زمينشناسی (کامبرين تا سيلورين)، موسوم به کهنزيست (پالئوزوئيک) تحتانی - بسيار ناچيز مینمايد؛ بيابانهايی که خود در شمارِ يکی از جوانترين پديدههای طبيعی سيارهي 4600 ميليون سالهي زمين جای میگيرند؛ آنهم سيارهای که دستکم از 10 ميليارد سال تاريخ کهکشانِ هستی بی خبر است.
چنين است که حتا اگر سرآغازِ بيابانزايي در جهان را تا 5 هزار سالِ پيش و همزمان با زوال نخستين تمدنهاي بشري در بينالنهرين هم امتداد دهيم، باز هم در قياس با ارقام فوق، کسری از ثانيه را هم دربر نخواهد گرفت. با اين وجود، اين پديدهي جنينی توانسته با متأثرکردنِ عرض حيات در زمانی کوتاه و شتابی حيرتانگيز، عقبماندگی خويش را در طول آن جبران کند.
پیوست:
تخریب و آتش سوزی های باغهای قصردشت شیراز ادامه دارد ...
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 14:44  توسط محمد درویش
|
هرچند هم اقتصاد بومشناختی (اكولوژيك) و هم اقتصاد کشاورزی و منابع طبيعی در شمار زيربخشهای اقتصاد محيطزيست طبقهبندی میشوند، امّا بايد تأكيد كرد كه اقتصاد بومشناختی با اقتصاد محيطزيست يا اقتصاد کشاورزی و منابعطبيعی مترادف نيست. در فرهنگنامهي جدید وبستر، رسالت بومشناسی، به بررسی رابطهي بين موجودات زنده و محيطزيست محدود شده است. بنابراين، از اقتصاد بومشناختی انتظار میرود که با نحوهي انجام واکنش متقابل نظامهای اقتصادی و زيستمحيطی (يا بومشناختی) ارتباط پيدا کند. از آنجا که اقتصاد منابع طبيعی صرفاً با بهترين شيوهي استخراج منابع تجديدپذير و تجديدناپذير ارتباط پيدا میکند، میتوان تفاوت اين شيوهي اقتصادی را با اقتصاد بومشناسی در همين مسأله ديد، چرا که در اقتصاد بومشناختی، علاوه بر توجه به استخراج منابع، مسايل اجتماعی و اخلاقی نيز مدنظر قرار میگيرد. مثلاً در مورد يک جنگل، اقتصاد منابعطبيعی به بررسی نرخ برداشت بهينهي چوب، نرخهای بهره و قيمتها میپردازد؛ در حالی که در اقتصاد بومشناختی، نهتنها مسايل مربوط به نحوهي تأثيرگذاری استخراج بر حقوق نسلهای آينده مدّ نظر است که حقوق ساير اشکال درون بومسازگان هم مورد توجه خواهد بود. برای همين است که ارزش محصولات توليدی که تا پيش از انتشار نخستين گزارش برآورد منطقی ثروت ملی در سال 1995 توسط بانک جهانی، تعيينکنندهي اصلی ثروت به شمار میآمد، هماکنون در بسياری از کشورها، اعم از شمال و جنوب، تنها 50 درصد ثروت را تشکيل میدهد.
با اين همه نبايد از خاطر برد كه نظام اقتصادي حاك بر سرزمين ما، نه تنها با اقتصاد بومشناختي ، كه با اقتصاد زيستمحيطي هم فرسنگها فاصله دارد و تا وقتي عملاً نشان ندهيم كه خواهان حركت از «محيط زيستي اقتصادي» به سوي آفرينش «اقتصادي زيستمحيطي» هستيم، بايد هم كه گاه و بيگاه شاهد هجمههايي غمانگيز به مواهب طبيعي سرزمين مادريمان باشيم.
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 12:56  توسط محمد درویش
|
آنچه در اين پست خواهم گفت، شايد باورش براي آن گروه از دولتمردان و زناني كه به راحتي از بياهميت انگاشتن منابع طبيعي سخن ميرانند، اندكي دشوار باشد! هم آناني كه براي خوشامد مستمعين اغلب تحت فشار و ناآگاه يا كسب اطمينان از حمايت جناح سياسي حامي خود، اولويت ملاحظات زيستمحيطي را عملاً به پايينترين رتبهي ممكن در برنامههاي توسعهي ملّي تنزل ميدهند.
افزون بر نيم قرن پيش - يعني به سال 1950 ميلادي - كاپ به صراحت هشدار داده بود: «نتايج معكوسِ ديرهنگامِ رشد اقتصادي بر محيطزيست غيرقابل انكار است». مطالعاتی که به وسيلهي رپتو و همکاران در سال 1989 با استفاده از دادههای بخش نفت و جنگلداری در اندونزی به انجام رسيد هم به نتايجی مشابه ختم شده و نشان داد رشد توليد خالص ملّی کشور در فاصلهي سالهای 1971 تا 1984 با احتساب تخريب صورت گرفته در محيطزيست، بسيار کمتر از ارقامی است که پيشتر اعلام شده و تنها 4 درصد بوده است. به سخنی ديگر ، رشد اقتصادی نمیتواند بدون به حسابآوردنِ منابعطبيعی و تغييراتی که در آن ايجاد میکند، تداوم يابد.
رخدادِ ديگري كه هر روز بر اهميت آن افزوده ميشود، ناديدهانگاشتنِ يكي از دلايل طولانيشدن و افزايش هزينهي تمامشدهي طرحهاي به اجرا درآمده و کالاهای توليدشده است. در حقيقت شايد بتوان از جمله ضرورتهای اساسی کشور را اعمال دقيق هزينههای زيستمحيطی در محاسبات تمامشدهي کالا و خدمات دانست؛ مؤلفهای که عدم توجه به آن تاکنون موجب ناپايداری بسياری از برنامهها و پرداخت هزينههای گزاف جبران خسارت شده است. بر پايهي مطالعهای که نتايج آن برای نخستين بار در همايش «چالشها و چشماندازهاي توسعهي ايران» ارايه شد، مشخص شده که در شمارِ قابل توجهی از طرحها و برنامههای به اجرا درآمده، نسبت درآمد به هزينهها بدون توجه به مخارج مربوط به محيطزيست ، بزرگتر از عدد يک و اميدبخش بوده است ، امّا پس از اعمال هزينههای زيستمحيطی قدر مطلق عدد مذکور کوچکتر از يک شده است.
مثلاً چنانچه پارهاي از هزينههاي زيستمحيطي، نظيرِ هزينهي مربوط به فرسايش خاك در مراتع را مدنظر قرار دهيم، آنگاه ضريب منفعت طرحها از 3/1 به 7/0 تنزّل خواهد يافت و براي زراعت فارياب گندم در دشتهاي بحراني از نظر زيرزميني، اين ضريب از 25/1 به 4/0 كاهش مييابد (در وضعيت محاسبهي هزينههای جبران بيلان آبی). از اين رو، انتظار میرود نهتنها لحاظِ هزينههای زيستمحيطی، به منطقیتر و واقعیتر شدنِ محاسبات برنامه کمک کند، بلکه بتواند برنامهريزان را هرچه بيشتر به سوی همگامی با استعدادهای طبيعی سرزمين و منطبق با اصول آمايشی مربوطه رهنمون سازد.
اهميت چنين دريافتهای زنهاردهندهای، هنگامي بيشتر رُخ مينمايد كه بدانيم هزينهي لازم براي تخريب 100 هكتار سرزمين آبادان، اغلب، كمتر از هزينهي آبادكردنِ دوبارهي يك هكتار زمينِ ناآبادان است؛ ترجمان اين مفهوم آن است كه هزينهي جبران اشتباهاتِ زيستمحيطي چنان سنگين شده و ميشود كه اگر دير چارهجويي كنيم، ديگر سرمايهاي براي جبرانِ مافات وجود نخواهد داشت؛ حقيقت تلخي كه بيش از دو هزار سال پيش، ويرجيل، شاعر انديشمند رومي در سرودهاي تكاندهنده، آن را به آيندگان زنهار داده بود:
آسان است پايينرفتن از دوزخ
چرا كه درهاي تاريك دوزخ
همواره شبان و روزان گشوده است
امّا بازگشتن به سوي بهشت و روشنايي روز
رنج است و محنت بسيار
غمانگيز نيست كه قريبِ دوهزار و هفتاد سال پس از ويرجيل، هنوز نيز به آساني از پلههاي دوزخ پايين ميرويم و فراموش كردهايم كه راه بازگشت تا چه اندازه دشوار و جانفرسا خواهد بود؟
وضعيت نگرانکنندهي اندوختههاي طبيعي زادبوم، خود گواهی است بر اين مدعا؛ چرا که به نظر نمیرسد، پايداري كمّي و كيفي آنها هيچ زمان چون امروز، چنين در مخاطره بوده باشد؛ مخاطراتي كه با وجودِ جدي بودن، متأسفانه نتوانستهاند در تغيير سمت و سوي ملاحظات راهبردي كشور آنچنان که بايد، توفيقي بدست آورند و كماكان شاهديم كه نيازهای اجتماعي، اقتصادي و سياسي اغلبِ برنامههاي توسعه، بر خواهشها و ملاحظات زيستمحيطي ارجحيت داشته و راهبردها، بر بنيانِ مهمترين اولويتهاي زيستبوم آفريده نميشوند. اين در حالی است که بر پايهي آمارهای بانك جهاني: «سالانه بيش از 15 درصد توليد ناخالص ملي كشورمان به دليل تخريب منابع طبيعي و آلودگي محيطزيست از ميان ميرود.»
با این وجود آیا سزاوار است که کماکان منابع طبیعی را سد راه توسعه پنداشته و مجوز تجاوز به عرصه های طبیعی را صادر کرده یا تشویق سازیم؟!
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 8:47  توسط محمد درویش
|
محيطی که در آن زيست میکنيم، منبعی است کمياب که نشاط، تفريح و شادی را در بخش مصرف عرضه میکند. دليل برخورداری محيطزيست از صفت «کميابی» را بايد در کيفيت منحصر به فرد و درجهي خلوص تمامی منابع موجود در آن دانست. آب و هوای پاک، چشماندازهای ناهمتا، آبشارهای ديدنی، گردشگاههای طبيعی، طنينهای شنيداری هوشرُبا و ... در شمارِ کالاهای زيستمحيطی جای میگيرند که منبع اصلی تأمين و عرضهي نشاط، شادابی و آرامش موجودات زنده، به ويژه انسان محسوب شده و کيفيت برخورداری از آنها، شناسهای است که عيارِ رفاه جامعه را نشان داده و محک میزند ؛ شناسهای که در هنگام محدوديت منابع و رشد مصرف، اثر خود را به خوبی آشکار میکند. چه، در جهانی با منابع نامحدود میتوان به درستی انتظار داشت انتخابی که يک فرد يا جامعه انجام میدهد، کاملاً عاری از مشکل و بازخوردهای دردسرآفرين باشد؛ امّا چالش اصلي دقيقاً از آنجا آغاز میشود که چنين جهانی تنها در عالم خيال است که عينيت میيابد و به مجرد گام نهادن در سرای واقعی، محدوديت منابع، نخستين حقيقتی است که ناگزیر از پذيرش آن هستيم. از اين رو، ناگزير هر انتخابی، هزينهي خاص خود را طلب میکند؛ هزينهای که در علم اقتصاد از آن با عنوان «هزينهي فرصت» ياد میکنند. از اين منظر، میتوان اقتصاد را علم مطالعهي انتخاب منابعِ (اعم از طبيعی يا مالی) محدود و مشخص تعريف کرد ؛ تعريفی که شايد ريشههای پيدايش آن را بتوان تا زمان ظهور انديشههای ژانکلود ونسان دوگورنه در اوايل سدهي هيجدهم ميلادی به عقب برد. وی میگفت: «قوانين بینظيری از نخستين ادوار زندگی بشر به جای مانده که تنها بر پايهي طبيعت استوارند ؛ به موجب اين قوانين ، همهي ارزشهای موجود در بازرگانی با يکديگر متوازن میشوند و خود را در بهای معينی تثبيت میکنند ؛ درست همان طور که وقتی اشيايي بر حسب وزنِ خود رها شوند ، به تناسب وزن مخصوص خويش سقوط میکنند.»
در پستهاي آينده خواهم گفت كه چگونه اين انديشهي ديرينه ، اما خردمندانه توانست راه را براي گشودهشدن منظرهاي نويني در علم اقتصاد هموار كند. به نحوي كه اينك جامعهي جهاني حتا به آموزههاي اقتصاد زيستمحيطي هم اكتفا نكرده و خواهان حاكميت ملاحظات راهبردي خويش بر مبناي اقتصاد اكولوژيك (بومشناختي) است.
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 1:8  توسط محمد درویش
|
در اين پست ميكوشم تا خوانندگان عزيز مهار بيابانزايي را با دغدغهاي كه سالهاست به مهمترين نگراني اغلب كارشناسان و صاحبنظران محيط زيست بدل شده است، آشنا كنم ؛ دغدغهاي كه از اين پرسش ريشه ميگيرد: «ميزان فضای زيستمحيطی در دسترس برای هر يک از افراد بشر با توجه به بيشينهي سرعت ممکن در استخراج منابع بدون اينکه محيطزيست جهانی به عنوان يک عنصر حياتی مورد تخريب واقع شود ، چقدر میتواند باشد؟»
در حقيقت، مؤلفهاي كه خواب خوش را بر بسياري از کارشناسان حوزهي محيطزيست حرام كرده است ، حفظ چيزی است که اقتصاددانان آن را «سرمايهي طبيعی» و آنان «خدمات زمينزيستسپهر» مینامند ؛ سرمايهای که هم در معرض کاهش قرار دارد (در نتيجهي برداشت منابع توسط انسان) و هم در معرض اُفت کيفيت (با افزايش ميزان آلودگی). بیگمان يکی از پژواکهای ناگزير کاهش سرمايهي موصوف – كه به ابعاد نگراني ميافزايد - کاستن از توان تعديل و تنظيم اقليمیِ نيوار است. افزون بر آن، يکی از بازخوردهای تخريب کيفيت سرمايهي طبيعی، وارد آمدن آسيب به چرخهي ترسيب کربن و توليد اکسيژن خواهد بود.
البته نبايد از خاطر برد که ارزيابی و اندازهگيری سرمايهي طبيعی، حتا اگر بخشهايي از آن را (مانند قيمت زمين) بتوان به صورت کمّی بيان کرد، موضوعی بسيار پيچيده و بغرنج است؛ واقعيتی که در دوّمين گزارش پايش پيشرفت زيستمحيطی بانک جهانی نيز بر آن تأکيد شده است.
راست آن است كه محيطزيست به آسانی کميّتپذير نيست و اغلب اقتصاددانان معتقدند که ارزش سرمايهي طبيعی را نمیتوان به راحتی با صرفههای اقتصادی بشر مقايسه و تعيين کرد ؛ بنبستی که تاکنون رهيافتهای متعددی برای خروج از آن پيشنهاد شده است. از جمله آنکه بتوان ارزش ريالي منابع طبيعی را به صورت غير مستقيم برآورد کرد؛ مانند برآورد سود حاصل از حفاظت منابع آب يا جنگلها، تعيين مزايا و منافع طبيعی که تاکنون مورد استفاده قرار نگرفتهاند و شناسايي ارزش حقيقی منابع طبيعی و کالاهای غير بازاری زيستمحيطی. هر چند که بايد اذعان کرد، هنوز توافقی قطعی بر سر انتخاب رهيافت مناسب در اين زمينه بدست نيامده و حتا اقتصاددانانِ کشورهای ثروتمندی مانند انگلستان هم به صراحت اعتراف میکنند که بريتانيا هنوز راه زيادی تا حصول به اهداف حسابداری سبز در پيش دارد (موری، 1999).
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 0:13  توسط محمد درویش
|
روز چهارشنبه، بيست و نهمين روز از شهريورماه 1385، تالار نشستهاي كارشناسي پژوهشگاه نيرو، ميزبان مدعويني از نهادهاي مختلف درگير در حوزهي محيط زيست بود تا در همانديشياي يك روزه بتوانند «مهمترين چالشهاي صنعت برق كشور» را تعيين، تبيين و رتبهبندي كنند ؛ صنعتي كه هماكنون به دليل مواجهه با كسري 17 هزار ميليارد ريالي، بحران نفسگيري را تجربه ميكند. از جمله دكتر محمد سلطانيه مديركل دفتر تغيير آب و هواى سازمان حفاظت محيط زيست و مهندس قدوسي (كارشناس مسئول دفتر ارزيابيهاي زيستمحيطي) از سازمان حفاظت محيط زيست نيز حضور داشتند تا در كنار نمايندگاني از نهادهاي گوناگون وزارت نيرو، شهرداري تهران، شركت كنترل كيفيت هوا، سازمان انرژيهاي نو و ... اجماع بيشتري را در اين مهم بيافرينند. نگارنده نيز به نمايندگي از مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور در اين سمينار يك روزه شركت كرده بود.
گفتني آنكه محيط زيست، يكي از ابعاد هشتگانهي آرمان صنعت برق كشور است كه رعايت ملاحظات آن در كنار ملحوظ داشتن جنبههاي فني، مديريتي، مشتريمداري، نيروي انساني، اقتصادي و مالي، ايمني و سامانههاي اطلاعاتي در شمار مهمترين دغدغههاي كلاننگران برنامهريز اين صنعت جاي دارد؛ رخداد ميموني كه بايد قدر آن را دانست و در تقويتش همهي همت خويش را به كار بست. به ويژه آنكه معرفي چالشهاي محيط زيست، توانسته بود از چنان اهميتي برخوردار گردد كه به موضوع نخستين گردهمايي تعيين چالشهاي آرمانهاي هشتگانهي صنعت برق بدل شود. نكتهي درخور تأمل ديگر كه پيش از معرفي شش چالش اصلي صنعت برق سزاوار است مورد عنايت قرار گيرد، اشاره به تعريفي است كه در اين سمينار از چالش مد نظر بود: «دغدغههاي كلان، اصلي و ريشهاي مرتبط با صنعت برق ايران در زمينهي محيط زيست، ناشي از شرايط يا اتفاقات يا روندهاي داخلي، خارجي، فعلي و آينده.»
معيارهاي سهگانهاي نيز كه براي شناخت چالشها ميبايست مد نظر قرار ميگرفت، عبارت بودند از:
1- ايجاد تأثير بالفعل يا بالقوه در عملكرد صنعت از منظر محيط زيست ؛
2- وجود ضرورت براي انجام فعاليت يا يافتن راه حل ؛
3- تأثير بالفعل يا بالقوه در ساير ابعاد صنعت.
با لحاظ چنين گرايههايي بود كه ستادهي نهايي نخستين سمينار يك روزه، معرفي شش چالش اصلي زير بود؛ موضوعي كه قرار است در همانديشي دوّم كه هشتم آبانماه سال جاري برگزار خواهد شد، بر روي راهكارهاي تبديلشان به فرصت يا برونرفت از آنها انديشه كرد:
چالش نخست: آلايندههاي آب، هوا، خاك و عوامل فيزيكي (صوت، ميدانهاي مغناطيسي و الكتريكي و تشعشعات) ناشي از بخشهاي توليد، توزيع و انتقال ؛
چالش دوّم: تأمين سوخت و آب (نوع، كميت و كيفيت) ؛
چالش سوّم: هزينههاي زيستمحيطي در محاسبات اقتصادي طرحهاي توسعه ؛
چالش چهارم: قوانين و استانداردهاي زيستمحيطي كشور (وضع، بازنگري و اجرا)؛
چالش پنجم: فناوريهاس سازگار با محيط زيست در صنعت برق ؛
چالش ششم: مكانيابي و ارزيابي زيستمحيطي پيش از احداث.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 21:18  توسط محمد درویش
|
از آنجا که انتظار میرود با کاهش کيفيت محيطزيست، رفاه جامعه نيز دچار خدشهای آشکار شود، میتوان به تعريفي دقيقتر از مفهوم بومشناختی توسعهي پايدار رسيد؛ بازنمودی که مطابق آن توسعهي پايدار را میتوان به صورت بيشينهي مقدار مصرفی تعريف کرد که بدون کاهش در سه مؤلفهي ارزش خالص، کيفيت زيستمحيطی و ذخيرهي منابع تجديدپذير قابل حصول باشد. شايد بيدليل نباشد كه آمارتيا سن، برندهي نوبلِ اقتصاد سال 1998، به عنوان يكي از منتقدان جدي اقتصاد سنتی كه سالها در بالاترين سطوح تصميمگيري بانک جهانی نيز مشاركت داشته، در كتاب بحثبرانگيزش (توسعه به مثابه آزادي)، اعتراف ميكند: «بانك جهاني ميتوانست بسيار بهتر از آني عمل كند كه كرد.» وي به وضوح، ملاكِ قرارگرفتن صرفِ كارايي اقتصادي را (كه سالها از سوي بانكجهاني ترويج شده بود) ، براي ارزشگذاري پايداري جوامع، نفي ميكند و ارزشهاي ديگري همچون رويكردهاي اخلاقي و زيستمحيطي را (بر مبنای اقتصاد بومشناختی) مطرح ميسازد ؛ ديدگاهی که هفت سال پيش از آن نيز در فصل چهلم از دستور 21 کنفرانس ریو، به شکلی ديگر مورد اشاره قرار گرفته و به صراحت تصريح شده بود که نماگرهای متداولی مانند GNP (توليد ناخالص ملّی) به تنهايي نمیتوانند معرف سزاواری برای پايش ميزان پايداری در جوامع محسوب شوند. با الهام از روح چنين نگرشی است که هاردی (1999) شروطی را برای ارزيابی و آگاهی از ميزان پيشرفتِ جوامع در مسير دستيابی به توسعهي پايدار در نظر میگيرد که پارهای از آنها عبارتند از:
· ارزيابی سامانههای اجتماعی ، بومشناختی و اقتصادی ؛
· بررسی بازخوردهای منفی و مثبتِ ناشی از فعاليتهای انسانی، به شکلی که هزينهها و منافع اين فعاليتها برای بشر و بومسازگانها (به صورت مادی و معنوی يا پولی و غير پولی) معيّن شود ؛
· بررسی شرايط بومشناختی که زندگی وابسته به آن است.
با لحاظ چنين دريافتی، بايد ديد سازوکارِ اندازهگيری اين مؤلفهها که در نهايت برآوردی از وضعيت توسعهي پايدار در جامعهي مورد مطالعه را امکانپذير میسازد، چگونه است؟ اين پرسشی است که پاسخ به آن هيچگاه به راحتی طرحش نيست! برای همين است که تئودور پانايوتو در نخستين فصل از کتابی که به هدف معرفی و کاربستِ ابزارهای تحوّل در سال 1999 نگاشته است، با کمترين ترديدی فاش میسازد: «همهي کشورها ، مشتاق توسعهي پايدارند ، ولی فقط اندکی روش پيگيری و دستيابی به آن را میدانند و حتا تعداد کمتری برای تحقق آن دست به اقدام مؤثری زدهاند.»
و در فرجام اين جستار هفتگانه ، ميخواهم اين را هم اضافه كنم كه ظاهراً در اين ولايت ، رويكرد تصرف در طبيعت هنوز هم چنان دست بالا را گرفته و در انديشهي پارهاي از دولتمردان نقش بسته كه حتا همان اندك اقدامهاي مؤثر – به قول پانايوتو – رنگ باخته و فرصتها به دردناكترين شيوهي ممكن سوخته ميشود ؛ فرصتهايي كه در نگاه نخست ، برق اميد را دل عاشقان طبيعت روشن كرده بود ...
ديدم در آن كوير درختي غريب را
محروم از نوازش يك سنگ رهگذر
تنها نشستهاي؛
بيبرگ و بار، زير نفسهاي آفتاب
در التهاب،
در انتظار قطرهي باران
در آرزوي آب
ابري رسيد، چهرهي درخت از شعف شكفت.
دلشاد گشت و گفت:
«اي ابر، اي بشارت باران!
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟!»
غريد تيره ابر ،
برقي جهيد و چوب درخت كهن
بسوخت!
و من هنوز ميپرسم: چرا چنين شد؟!
در همين ارتباط، ژان زيگلر، در شمارهي اکتبر سال 2002 مجلهي لوموند ديپلماتيک، با طنزي گزنده نشان ميدهد که به رغم شکستهاي دردناک و فاجعهآميز، عملکرد نهادهايي نظير بانک جهانی براي جهان سوّم، چگونه رهبران آنها (به ويژه مسئولين بانک جهاني)، هر روز نظريههاي توجيهکنندهي جديدي ميآفرينند تا بتوانند جهت خطابههاي اعتراضآميزِ مخالفين را به نفع خود تغيير داده و در نهايت موفق شوند مسير حرکت اين ارگانها را همواره در چارچوب «توافقهاي واشنگتن» ثابت نگه دارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 15:23  توسط محمد درویش
|
بر پايهي چنين دانستگي است كه براي نخستين بار از دانشواژهي نويني به نام «زيستسالاري» يا «زيستمداری» سخن به ميان آمده و بر اين آموزه پاي ميفشارد كه: «ارزش و اهميت تمامي اشكال و جلوههای حيات مورد احترام بوده و حفاظت از ذخاير ژني و اندوختههای طبيعي، ميبايست همواره در اولويت نخستِ طرحهاي توسعه قرار داشته باشد (Wolfson، 2002).» بنابراين، ديگر نميتوان و نبايد به كاركرد و مفهوم سنتي توسعهي پايدار: «توسعهاي كه منابع تجديدناپذير را تخريب نميكند و در درازمدّت قابليت تداوم دارد.» بسنده كرد؛ چرا كه توسعهي پايدار از معنايي گستردهتر و جهانشمولتر برخوردار بوده و هر فرايندي را كه: «به دگرگوني انديشهي آدميان ميانجامد و آنها را آمادهي ارتقاء در مسئوليتهاي اجتماعي ميكند» ، در بر ميگيرد؛ دريافتي كه خود ريشه در باوري ديرينه و اصيل دارد، باوري كه معتقد است: «توسعهي واقعي آن چيزي است كه در انديشهي آدميان رخ دهد، نه آنچه كه در انبارهاي گمرك، تالارهاي مد و يا زرق و برق تبليغات شهري قابل مشاهده است ». به قول دال (1999): توسعهي واقعی تنها هنگامی رخ میدهد که کيفيت زندگی ارتقاء يافته باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 13:50  توسط محمد درویش
|
پندارينهي غالبِ نخبگان محيطزيست در جهان امروز آن است که با توجه به رابطهي مستقيمی که بين کيفيت زندگی و وضعيت محيطزيست وجود دارد، ميزان تماميت بومشناختیِ نگهدارنده و ظرفيت جذب محيطزيست طبيعی به منظور تعيين عملکرد نظام اقتصادی کاملاً مشخص است. به سخنی ديگر، هر چه گوناگوني و پايداريِ چهرههاي متنوع حيات بيشتر و تضمینیافتهتر باشد، ميتوان به دورنماي بقای زيستبومهاي زميني اميدوارتر بوده و با اطميناني بيشتر و ارادهای راسختر، براي آيندهاي دوردستتر برنامهريزي كرد. بنابراین گزاف نخواهد بود، اگر ادعا شود: درجهي پایداری تمدّن انسانی، متناسب با اهمیتی خواهد بود که در فرهنگ جهانی، نسبت به حراست از کميّت و کيفيت اندوختههای طبيعی وجود خواهد داشت؛ بر این بنیاد، انتظار میرود، هر چه گرایههای زیستمحیطی و ملاحظات متأثر از آن، به صدرِ اولویتهای راهبردی و سیاستهای کلانِ توسعهي جامعه نزدیکتر شود، میتوان به پایداری زیست در آن جامعه هم، امیدوارتر بود؛ آموزهای که متناسب با فربگی میانگین داناییِ هر ملّتی، بر شمارِ افرادی که به صف طویل هواداری از آن ملحق میگردند، افزودهتر میشود.
و اينجاست كه بايد حيرت و تأسف عميق خود را از اوج گرفتن تظاهرات طبيعتستيزانه، آن هم در بالاترين سطوح مديريتي جامعهي امروزمان آشكار ساخت؛ آن هم در جامعهاي كه به درستي نشان داده از ميانگين هوش بشري، بسيار بيشتر در چنته داشته و دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 13:30  توسط محمد درویش
|
پژوهشها و مطالعات تجربی فراوانی انجام شده تا ثابت کنند که بين رشد اقتصادی و کيفيت محيطزيست میتواند رابطهای مثبت هم وجود داشته باشد؛ به شرط آنکه برتری با رويکرد داناييمحوری در مناسبات اقتصادی باشد. از آن جمله، تجربهي کشورهای صنعتی حاکی از امکان هماهنگی رشد اقتصادی با مديريت زيستمحيطی است؛ روند کاهندهي شدت کارمايه در اين کشورها، مهر تأييدی است بر واقعيت پيشگفته. در يكي از آخرين گزارشهاي توسعهي انساني سازمان ملل متحد نيز، مقالهاي از نظريهپردازي برجسته آمده كه در فرازي از آن ميخوانيم: «در سطوح درآمدي پايين و مراحل نخستين توسعه، رشد درآمد با ميزان بالاتر تخريب محيطزيست همراه است، امّا از آستانهاي به بعد، درآمد بيشتري به بهبود محيطزيست اختصاص مييابد (پانايوتو، 2002).» اندكي پيشتر از اين سخن هم، دبير پيمان (كنوانسيون) مبارزه با بيابانزايي سازمان ملل، به صراحت پيكار با بيابانزايي را همان پيكار با فقر معرفي كرده و معتقد است که جريانهای کاهندهي کارايي سرزمين با ريشهکنی فقر کاملاً مهار شده و کیفيت محيطزيست ارتقاء میيابد. در واقع نگرش اين دو، جملگی تأييد ديگری است بر «پندارينهي انتقال زيستمحيطی» يا «منحنی زيستمحيطی کوزنتز» (EKC) که حدود نيمقرنِ پيش، سبب اهدای جايزهي نوبل اقتصاد به خالقش شد. با اين وجود و برکامهي چنين دانستگی ارزشمندی، هنوز هم نمیتوان با قطعيت کامل از اين نظرّيه دفاع کرد؛ چرا که بر پايهي ستادههای حاصل از پارهای مطالعات تجربی که در دههي اخير به انجام رسيده، حمايت بلاشرط از اين فرضيه با پيچيدگيهای فراوان و پيشبيني نشدهای روبرو است. به عنوان مثال در حالی که به نظر میرسد رابطهي EKC برای SO2صادق باشد، در مورد آلايندهي ديگری نظير CO2، تمام مطالعات نشان میدهند که با افزايش درآمد مقدار آن افزايش يافته و تاکنون هيچ نقطهي عطف يا آستانهای برای روند کاهشی احتمالیاش ثابت نشده است. حتّی در کشورهاي ثروتمندی نظير سوئد، دانمارك، فنلاند، نروژ و هلند که معمولاً در رتبههای بالای جدول توسعهي انسانی هم قرار دارند، به رغم وضع اهرمهای بازدارندهي مالياتی بر صنايع آلودهکننده و وضع ماليات کربن – که ميزان آن در نروژ به 900 NOK (معادل 130 دلار آمريکا) برای هر تن CO2 توليد شده میرسد - کماکان بر ميزان توليد CO2، بويژه از سال 1990 به بعد افزوده شده که بيشترينِ آن در دانمارك (19 درصد) و نروژ (17 درصد) به ثبت رسيده است. در نتيجه به نظر میرسد وضع ماليات بر CO2 هم نتوانسته آنچنان که بايد در متوقف كردن انتشار واقعى و دستيابى به اهداف مشخص شده در پيمان كيوتو موفق عمل کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 13:4  توسط محمد درویش
|
اينک اغلب دانشمندانِ حوزهي محيطزيست بر اين باورند: شرط «پيدايش مسئوليت زيستمحيطی و التزام به رعايت قواعد آن در فعاليت اقتصادی» و نيز حصول اطمينان از اين که «تجارت، اهداف زيستمحيطی توسعهي پايدار را تأمين میکند»، وضع مقررات و شيوهنامههای جهانی برای تجارت است. چه، آنها معتقدند با جهانیشدنِ تجارت، نخستين موضوعی که از اهميتش کاسته شده و به حاشيه رانده میشود، توجّه به پيامدهای تخريب و ويرانی محيطزيست است. اين در حالي است كه بر پايهي نگرهي هرمان دالی در مورد پديدهای به نام «رشد غيراقتصادی»: اين احتمال که در اثر شتاب رشد، هزينهها بيشتر از منافع افزايش يابد، کاملاً محتمل است؛ رخدادی که در صورت تحقق، شهروندان را به عوض ثروتمندتر کردن، فقيرتر خواهد ساخت (Daly و Cobb، 1989). به همين دليل، بسياری از دانشمندان محيطزيست با تجارت آزاد مخالفت کرده و ترديدي ندارند که بازار در حمايت مطلوب از ارزشهای زيستمحيطی با شکست مواجه میشود. از اين رو، گروهِ يادشده اساساً رشد اقتصادی را پديدهای ناسازگار با زيست پايدار معرفی میکنند. در مقابل، کسانی هم وجود دارند که رشد اقتصادی را نخستين شرط لازم برای دستيابی به محيطزيست سالم و ريشهکنی فقر میدانند. آنان پيرو نظريهای هستند که میگويد: «تجارت آزاد بينالمللی رفاه جهانی را به بيشينهي خود خواهد رساند»؛ نظريهای که برای نخستين بار توسط آدام اسميت (پدر علم اقتصاد) بيان شد و پس از آن طرفداران بسياری يافت.
در ادامهي اين سلسله جستارها اين موضوع را بيشتر باز خواهم كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 12:24  توسط محمد درویش
|
به رغم کسب توفيقات و تحوّلات مثبت رخ داده در نگرش زيستمحيطي اغلب مردم و دولتمردان جهان، شوربختانه بايد اعتراف كرد اقتصادمحوری یا محیطزیستمحوری، در بسياری از کشورهای جنوب، هنوز چالشی بزرگ در بين سیاستمداران و برنامهریزان محسوب میشود، چرا که تحقق محوریت محیطزیست در فرایند سیاستگزاری، علاوه بر سرمایه، دانش و تجربهي کافی، نیاز به ظرفيتسازی فرهنگی و نيز منابع اطلاعاتی قوی و بهنگام دارد که در شرایط کنونی امکان دسترسی به آنها برای بسیاری از ممالک جنوب که از قضا اغلب آنها در شمار بزرگترین صاحبان منابع طبیعی تجدیدپذیر در سطح جهان محسوب میشوند، به آسانی ميسر نيست. واقعيتي كه تحركات اخير چندين نماينده مجلس شوراي اسلامي در خراسان و سكوت معنيدار محافل زيستمحيطي نزديك به دولت، شاهدي بر حضور قدرتمندانه اين رويكرد در عاليترين سطح مديريت جامعهي امروز ايران دارد.
این در حالی است که امروزه در بيشترِ کشورهای شمال، با تکيه بر نظريهای موسوم به: «نظريه وحدتطلبانهي ارتباط به مثابه بومشناسی»، بحث بر سر دستیابی به نوع پيشرفتهای از اقتصاد زیستمحیطی، موسوم به اقتصاد بومشناختی در جریان است؛ اقتصادی که شايد بتوان پايههای شکلگيری و پيدايش آن را تا اواسط سدهي هفدهم ميلادی، يعنی زمان آغاز نخستين جدالها و مناقشات کلامی نخبگانی همچون ولتر، روسو، اولباک، اسپينوزا و اِوِلين بر سر نشانزدهای زيانآورِ فعاليتهای اقتصادی بر محيطزيست، به عقب برد ؛ مباحثی که فرزانگانِ ديگری چون رابرت هوک، چارلز داروين، ژان باتيست دولامارک، آلفرد راسل والاس و سرانجام ارنست هينريش هگل بنيانگذار دانش بومشناسی در سدههای بعدی آن را دنبال کرده و قوام بخشيدند تا اينکه در اوايل دههي 1920 آرتور پيگو، اقتصاددان شهير انگليسي، پيشنهاد استفاده از «ماليات سبز» را مطرح كرد؛ مالياتى که از نظريهي «توجّه به آلودگی به مثابه يک هزينهي خارجی» ريشه گرفته و اندازهي آن برابرِ تفاوت ميان منفعت نهايى خصوصى آلودهكننده و منفعت نهايى اجتماعى بود. در حقيقت اصلیترين توصيهي راهبردی پيگو هنوز هم معتبر است: يك نرخ ماليات زيستمحيطى مؤثر ، بايد به طور مستقيم بر انتشار وضع شود و نرخ ماليات بايد در هر واحد نشر يكسان باشد. وجود چنين ماليات زيستمحيطى يكساني، بدين معناست كه صاحبان صنايع آلودهکننده بايد تا جايى نشر آلودگی را كاهش دهند كه هزينهي نهايى كاهش يك واحد آلودگى اضافه ، با نرخ ماليات برابر باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 12:0  توسط محمد درویش
|
به دنبال سخنان بحث برانگيز رئيسجمهور در جمع مردم خراسان رضوي و تبعات تأسفبار آن براي مواهب طبيعي ارزشمند وطن - به ویژه رویشگاه ارس منطقه - ميكوشم تا دلايل پندار نادرست رئيس جمهور را شرح دهم. به ويژه آنكه متأسفانه اين سخنان نگران كننده از پژواكي درخور در بين محافل زيستمحيطي كشور برخوردار نشده و حتا فراكسيون محيط زيست مجلس شوراي اسلامي نيز هيچگونه واكنشي نسبت به آن نشان نداده است.
بر پايهي بند 13 از بيانيهي پايانی اجلاس ژوهانسبورگ، هم اکنون عقوبت نابخرديهای آدمی چنان وضعيت ناهنجاری را برای يگانه زيستبومِ مشترک ما رقم زده که اجماعِ شرکتکنندگان در همايش با ترسيم چنين تصويرِ زنهاردهندهای از شرايط امروزِ زمين به توافق میرسند:
«تخريب و خسارت محيطزيستِ جهانی هنوز ادامه دارد. تداوم روند نابودی تنوّع زيستی، تداوم کاهش ذخاير ماهيان و بيابانزايي که بيش از پيش زمينهای حاصلخيز را از بين میبرد، اثرات نامطلوب تغييرات آب و هوا که کماکان مشهود است، بلايای طبيعی که به طور مکرر و مخرّبتر وجود دارند و کشورهای در حال توسعه در برابر آنها آسيبپذيرند و تداوم آلودگيهای دريايي، آب و هوا که ميليونها حيات آراسته را مورد تهديد قرار میدهد.»
بر بنياد چنين هشدارها و افزايش شتابانِ آگاهیهاي عمومی از فجايع انسانساز است که بسياری از صاحبان انديشه و رأی در سراسر جهان معتقدند: محيطزيست میرود تا به يکی از بنيادیترين مؤلفههای تأثيرگذار در تبيين سياستهای کلان جهانی بدل شود؛ مؤلفهای که نهتنها هماکنون نيز بسياری از مؤلفههای ديگر را تحتالشعاع قرار داده است، بلکه میتوان با جرأت ادعا کرد: «هيچ تحوّل يا انقلاب سياسي، اجتماعي و اقتصادي در سدهي اخير نتوانسته است، همپای تحوّلات زيستمحيطي بر رفتار و بينش انسانها تأثير گذارد».
جالب آنکه گروهی حتا پا را از اين هم فراتر نهاده و شاخص يک جامعهي فرا صنعتی (Post- industrial) را با طرح يکی از عجيبترين فرضيههای زمان ما، يعنی: «محيط زيست عبارت است از برقراري ارتباط» پيگيری میکنند (Mowlana، 1994).
Mowlana, hamid. 1994: Civil society, Information society and Islamic society; In Information society and civil society. ed. 5. splichal, A. Calabrese and C. Sparks. Indiana (USA). purdue university press, 17p.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 11:35  توسط محمد درویش
|
اگر چه ممکن است، طبيعت توان تصفيهپذيری مجدد داشته باشد، امّا ضرورتها و مصلحتهای علمي و فني ايجاب میکند در برنامهريزی زيستمحيطی برای دستيابی به يک زيست پايدار، به نحوی بايسته محدوديتهای طبيعی سرزمين در احياءِ خويش مدنظر قرار گرفته و تمهيدی کارساز برای اندازهگيری فشارهای وارد بر محيطهای طبيعی (DSR) انديشيده شود؛ دريافتی که برگر هم بر آن مهر تأييد زده است.
چنين است که رويکرد نوين جهان متمدّن را بايد حرکت از «محيط زيستی اقتصادی» به سوی «اقتصادی زيستمحيطی» دانست؛ رويکردی که لزومِ تقويت و حمايت از نگاهی همهجانبهنگر را به وسيلهي همياری و تعامل ميانرشتهای بين متخصصين منابعطبيعی و محيطزيست با کارشناسان و نخبگانِ حوزهي اقتصادی و دولتمردانِ حوزهي سياست بيش از پيش مورد تأکيد قرار داده و از جملهي ضروریترين لوازم تضمين توسعهي پايدار برمیشمرد (تيزدل، 2001). به ديگر سخن، امروزه تنها هنگامی میتوان از مزيتهای اقتصادی سرزمين ياد کرد که آن مزيتها از غربالِ ارزشهای زيستمحيطی گذر کرده باشند و ارزش افزودهي حاصل از فعاليتها و برنامههای اقتصادی به کاهش اندوختههای طبيعی و تشديد دامنهي آسيبپذيری آنها منجر نشود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 9:33  توسط محمد درویش
|
يكي از معتبرترين نهادهاي ارزيابيكنندهي يافتههاي مكتوب علمي جهان، به نام مؤسسهي اطلاعات علمي - Institute for Scientific Information – يا همان «ISI»، اصطلاحي كه در بين نويسندگان ايراني و اصحاب قلم در حوزهي دانش بيشتر شهرت دارد، اخيراً خبرهاي خوشي را براي دانشيمردان و زنان ايراني منتشر كرده است. تازهترين گزارش اين نهاد كه در همين ماه جاري (سپتامبر 2006) منتشر شده است، حكايت از آن دارد كه در طول 10 سالهي گذشته (ژانويهي 1996 تا آگوست 2006)، رتبهي ايران از نظر تعداد ارجاعات به مقالات علوم زمين، بومشناسي و محيط زيست يك پله رشد داشته است؛ رشدي كه در علوم كشاورزي دو پله گزارش شده است. اين موفقيت به ويژه از آنجا اهميت مييابد كه بدانيم – به گزارش خبرنگار پژوهشي ايسنا - در طول 10 سالهي موصوف، رتبهي كل كشور از نظر تعداد ارجاعات نمايه شده، تغييري نكرده و در همان رتبهي 49 باقي مانده است. رخدادي كه نشان ميدهد، هموطنان دانشمند ما در حوزههاي ياد شده، توانستهاند با كوششي بيشتر نهتنها موقعيت دانش تخصصي خويش را در مقياس جهاني بهبود بخشند، بلكه جبران كمكاري ديگر همتايان خود را در ديگر حوزههاي علم هم كرده و از سقوط رتبهي ايران جلوگيري كنند!
ضمن تبريك اين موفقيت غرورآفرين به همهي همكاران پژوهشگرم، مایلم اين را هم اضافه كنم كه اين پيشرفت علمي در حالي از آن بخش تحقيقات كشاورزي و محيط زيست شده كه در طول 10 سالهي موصوف و به شهادت آمارهاي مستند موجود، پيوسته از سهم اعتبارات پژوهشي به نسبت بودجهي كل كشور – به صورت كلي – و سهم اعتبارات پژوهشي بخش كشاورزي و محيط زيست به نسبت كل اعتبارات پژوهشي كشور – به صورتي خاص – كاسته شده است. كافي است بدانيم: در سال 1368، بيش از 56 درصد از اعتبارات پژوهشي كشور، جذب سازمان تحقيقات و آموزش كشاورزي، يعني معتبرترين نهاد متولّي تحقيق در اين حوزه شده است؛ ليكن به رغم افزايش جمعيت، محدودبودن منابع، كاهش ضريب امنيت غذايي و آشكارشدن كاستيهاي فراوان موجود در اين بخش، سهم مزبور در سال 1380 به رقم نازل 29 درصد كاهش يافت. تأسفبارتر آنكه حتّا در سال هشتاد و يك و با وجود افزايش 76 درصدي ميانگين اعتبارات پژوهشي كشور، سهم افزايش اعتبارات سازمان مزبور، از 7/16 درصد فراتر نرفت (همشهري، ش 2799، ص 11، مورخ 12/5/81)؛ روندي كه كمابيش در دولت جديد هم ادامه داشته و دارد و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد: فشار و هجمهاي كه امروز بر بدنهي پژوهشي اين حوزه – به بهانهي مشتري مداركردن و تجاريسازي يافتههاي تحقيقاتي – وارد ميشود، در هيچ يك از مقاطع حيات دستگاه پژوهش كشور در طول دستكم نيم قرن گذشته سابقه نداشته است.
خواستم بگويم: بايد قدر اين افتخار را بدانيم و به نبوغ ايراني بباليم؛ چرا كه در ميان 165 كشوري كه سرمايهگذاريهاي دولتي در بخش كشاورزي دارند، رتبهي ايران هيچگاه بهتر از 143 نبوده است (همشهري اقتصادي، ش 2608، ص 11)! و ما توانستهايم با چنين عنايت ناچيزي، صاحب چنين مقام شامخي در دانش جهاني شويم.
درود بر پژوهشگران و نامداران فرزانه، امّا بيادعاي وطن ... كاش قدرشان را بيشتر بدانيم.
همين!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 22:51  توسط محمد درویش
|
هفتهي گذشته سفري به «ريگبلند» كاشان داشتم؛ يكي از بزرگترين ريگزارهاي شناختهشدهي ايران كه كمترين فاصله را با پايتخت دارد! بهانهي سفر، سركشي به روند اجراي طرح ملّياي است كه در دست دارم. طرحي با عنوان: «ارزيابي و تهيهي نقشهي بيابانزايي به روش اصلاح شدهي فائو و يونپ در حوضهي آبخيز درياچهي نمك». تلاش ميكنم در پستهاي آينده اطلاعات بيشتري در مورد اين طرح ارايه دهم ... تا آن زمان، ميخواستم شما را در خلسهي تماشاي تصويري شناور سازم كه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 22:38  توسط محمد درویش
|
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 9:16  توسط محمد درویش
|
در حالی که تا دو يا سه دههي پيش، شمارِ کسانی که میپنداشتند: طبيعت اين توان را دارد تا از خود محافظت کرده (ذاتاً خود را بازسازی کند) و میتوان فعاليت اقتصادی و توسعهي منتج از آن را جدای محيط زيست طبيعی مورد بررسی قرار داد، در اکثريت قرار داشتند؛ امروزه شرايط به گونهای ديگر رقم خورده و شاهد رشد شتابناکِ باورهايي هستيم که پندارهای نسل گذشته را به درستی به چالش کشاندهاند؛ باورهايي که يافتههای جديد علمی، مانند پژوهشهای برينگزو و همکاران (1999) در جمهوری فدرال آلمان درستی آنها را بيش از پيش مورد تأييد قرار میدهند؛ آنها میگويند: «اگر میخواهيم عملکرد اقتصادی جامعه به پايداری برسد ، بايد ملاحظات زيستمحيطی در فعاليتهای تجاری بيشتر رعايت شود. اينک بهرهبرداری از مواد اوّليه و به دنبال آن تجمع و رهاشدنِ اين مواد در محيط زيست به حجمی رسيده که از حد ظرفيت تحمّل بومشناختی فراتر رفته است. بنابراين برای کاستن از شتاب مصرف مواد اوّليه ، بايد مصرفِ جهانی آن به بهانهي توسعهي اقتصادی ، قانونمند شده و مهار گردد. چه ، اگر میخواهيم مواد اوّليهي ما دچار تخريب نشوند ، بايد به آنها فرصت بازفرآوری و زيستپالايي مجدد دهيم.»
با اين وجود و بر خلاف تمايل غالب جهاني، متأسفانه چند سالي است كه در ايران مجدداً به بهانهي توسعه و رفع مشكل بيكاري يا حمايت از طرحهاي به اصطلاح خودكفايي، هجمهاي بيسابقه بر عليه منابع طبيعي و مواهب زيستمحيطي ارزشمند و غيرقابل جايگزين وطن عزيزمان آغاز شده و ظاهراً آنها كه بايد پاسدار صيانت از حسن اجراي اصل پنجاهم قانون اساسي باشند، يا خاموش نشستهاند، يا خود را به بيخبري زدهاند يا تمايلي براي حراست از طبيعت به بهاي در خطرافتادن موقعيت شغلي خود ندارند و يا به اين وضعيت اعتراض دارند و انعكاس هم ميدهند، امّا مانند آخرين اجلاس شوراي عالي محيط زيست، حرفشان از نفوذ بايسته و استدلال لازم براي متأثر كردن دولتمردان تصميمگير برخوردار نيست و حتا نميتوانند سهم مناطق حفاظت شدهي كشور را به آستانهي استاندارد آن، يعني 10 درصد خاك كشور نزديك كنند!!
بنابراين، باور كنيد بهترين و خردمندانهترين راهكار - در هر يك از گزينههاي بالا - استعفا است. مگر آنكه مسئولين محترم موصوف، اصولاً استدلال ديگري داشته و هم نوا با سياسيون قدرتمند و اقتصاديون بازاري، اعتقاد داشته باشند: «منابع طبيعي حقيقتاً سد راه توسعه است.» كه در اين صورت لطفاً از رسانهها و سخنگاهها و پورتالهاي متعددي كه در اختيارتان است، استفاده كرده و ما مردم سراپا تقصير را از اين ناداني عظمي نجات دهيد.
وزير محترم جهاد كشاورزي، آقاي اسكندري عزيز؛ رئيس محترم سازمان حفاظت محيط زيست، خانم دكتر واعظ جوادي گرامي و رؤساي محترم فراكسيون محيط زيست و كميسيون كشاورزي، آب و منابع طبيعي مجلس شوراي اسلامي، حجت الاسلام محمد جعفر سادات موسوي و آقای سيد جاسم ساعدي!
باور كنيد اگر عاليترين مقام اجرايي كشور اينگونه بيمهابا از سد راه بودن منابع طبيعي در برابر چرخ توسعه شكايت ميكند و رسانهها آزادانه – بدون هيچ جرح و تعديلي - آن را منتشر ميكنند، بزرگترين انتقاد نه به ايشان كه به شما دستياران و مشاوران عاليرتبه در تيم دولت مهرورزي برميگردد؛ به شمايي كه بايد يادشان ميانداختيد، نخستين گام براي اثبات مهرورزي به مردم، حفظ حرمت طبيعت و مهرورزي با همهي زيستمندان عالم است. به قول زنده ياد سهراب سپهري: اگر ما بتوانيم مردم و مسئوليني را در ايران بجا آوريم كه دلشان براي آب خوردن يك كبوتر يا سيراب شدن يك سپيدار بسوزد، بيگمان آن مردم و آن مسئولين اجازهي رواداشتن هيچ ظلم و بيعدالتي را به هموطنان خود نيز نخواهند داد؛ چه رسد به تحمّل ناهنجاريهاي شتابناكي كه پيوسته بر شمار و غلظت آنها در زيست محيط وطن افزوده هم ميشود.
در ادامه چندين تصوير از عمق فشارهاي وارد بر مراتع كوهستاني استان كردستان – شهرستان بيجار - آن هم به بهانهي افزايش سطح زير كشت گندم ديم كه در ماه گذشته گرفته شده است، تقديم ميدارم؛ تصاويري كه خود به اندازهي كافي گويا بوده و به هيچ توضيح اضافي نياز ندارد.
پیوست:
شاه کوه محلی را هم از یاد نخواهیم برد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385ساعت 20:3  توسط محمد درویش
|
تسطيح اراضي منطقه حفاظت شده دنا براي انجام يك رزمايش - اول شهريورماه ۱۳۸۵
راديو گفتگو را كه يادتان هست؟ در برنامهي امشب «زمين ؛ سيارهي من» كه مطابق معمول، اسماعيلخان ميرفخرايي هدايتش را برعهده دارد، به تجاوز نيروهاي بسيج و سپاه به منطقهي حفاظتشدهي دنا اشارهاي مستقيم داشتهام. منطقهاي كه از مجموع هشت هزار گونهي گياهي شناخته شده در كشور، افزون بر 1200 گونه را يك جا در خود جاي داده است ، آن هم در گسترهاي كه حتا به يك دهم درصد از خاك ايران هم نميرسد. ويژگي بارزي كه نظيري براي آن در هيچ نقطهي ديگري از اين خاك مقدس، يافت مي نشود. چه دليلي از اين بالاتر كه حفظ و حراست از اين ميراث ارزشمند بين نسلي، ايجاب ميكند تا هر مصلحت و اولويتي را ارجحتر از حفظ اين سرزمين ناهمتا ندانيم؟ با اين وجود، در يكي دو هفتهي گذشته و به بهانهي برگزاري يك رزمايش، شاهد تجاوزي غمانگيز به اين عرصهي بينظير بوديم و همان طور كه ميبينيد، لودرها و بولدوزرهاي سپاه مشغول آمادهسازي بستر! در محوطهاي به بزرگي چندين هكتار هستند ... حتا به بهانهي احداث خاكريز و سنگر، به دامنههاي پرشيب منطقه هم رحم نكردند ...
جالب آنكه اين عمليات در عين مخالفت آشكار مسئولين ادارهي كل محيط زيست استان كهكيلويه و بويراحمد روي داد و حتا هنگامي كه آقاي اميري ، سرمحيطبان شجاع منطقه اعلام ميدارد كه تنها در صورت عبور از روي جنازهي من، ميتوانيد اين عمليات را ادامه دهيد، وي را بي مهابا تهديد به بازداشت ميكنند!
اين است سندي ديگر در تأييد مظلوميت تأسفبار ملاحظات زيستمحيطي در ايرانزمين.
برادران عزيز نظامي
اين چگونه بد سليقگي حيرتانگيزي است كه شما اعمال ميكنيد؟ يعني در كشوري كه بيش از يكصد ميليون هكتار از آن را سرزمين خشك دربرگرفته و برهنگي زمين در آن بيداد ميكند، هيچ مكان مناسب ديگري جز دشتك سيسخت يافت نشد؟! آخر اين چگونه جانمايي است؟!! آيا امنيت رواني وحوش نادر منطقه و گونههاي گياهي اندميك آن را هم در محاسبات خود لحاظ كرديد؟!
خانم دكتر جوادي عزيز
شما چه عكسالعملي نشان داديد؟ آيا از نيروهاي تحت امر خود به درستي حمايت كرديد؟ آيا موضوع را به مقام بالاتر خود گزارش نموديد؟ نتيجه چه بود؟ چرا براي مردم نميگوييد كه بر دنا چه گذشت؟!
«زمين ؛ سيارهي من» را ميتوانيد روي موج اف ام، رديف 9/103 مگاهرتز و از ساعت 10 شب به مدت 45 دقيقه پي بگيريد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385ساعت 2:56  توسط محمد درویش
|
قريب به سيصد سال پيش، ولتر، انديشمند مشهور فرانسوي در توصيف دلايل ناهنجاريهاي تمدّن بشري گفته بود: «آنچه اين جهان را به صورت سيلاب اشك و آه درآورده است ، آز سيريناپذير و غرور رامنشدني بشر است.»
امروز كه اين جمله را ميخواندم، در اين انديشه بودم: مگر ولتر در زمانهي خويش، شاهد چه فجايع دردناكتري از ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385ساعت 1:8  توسط محمد درویش
|
در سوّمين و واپسين بخش بررسي عقوبتهاي اعمال سياستهاي «طبيعتگريز» و «منابعطبيعي ستيز» - كه شوربختانه شاهد افزايش معنيدار شمار آنها در زمانهي كنوني وطن هستيم - ميكوشم تا حجت را تمام كنم! البته براي آنان كه وجود «حجت» ملاكي بايسته در پيشبرد امور برايشان تلقي ميشود!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 19:45  توسط محمد درویش
|
در اين پست ميخواهم به ياد آناني كه خود را به فراموشي زدهاند، بیاندازم: ارزش سرمايهگذاريهای صورت گرفته در دو بخش محيط زيست و منابع طبيعي که معادل 5/31 درصد کل سرمايهگذاري انجام گرفته در بخش كشاورزي بوده (5/446 ميليارد ريال)، تقريباً با ميزان اُفت ارزش اندوختههای طبيعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستين برنامهي 5 سالهي كشور برابر شده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 15:52  توسط محمد درویش
|
محمّد نصرتي ، رئيس جامعهي جنگلباني ايران هشدارهاي شديداً نگرانكنندهاي را طرح كرده است ؛ وي از شروع موج جديد زمينخواري و جنگلخواري در كشور خبر داده و اعلام داشته: «در حال حاضر، قبح تخريب جنگل ريخته شده و سازمانهايي كه بايد از جنگل حفاظت كنند، به آن توجه ندارند و هر طرح و برنامه دولتي كه ميخواهد در كشور، آزمايش شود، در دل جنگل اجرا ميشود.» نصرتي اين را هم گفت كه فكر ميكنند با واگذاري جنگل براي اجراي طرحها مشكلات حل ميشود؛ در قالب طرح خودكفايي تا نوك زاگرس را هم شخم زدند، اما نتيجه آن تنها زمينخواري شد. او حتا اعلام كرد كه هماكنون بعضي از تعاونيهاي مربوط به سازمانهاي مرتبط با حوزههاي زيستي و كشاورزي، اقدام به فروش قطعاتي از جنگلهاي شمال تهران در سايهي حمايتهاي سازمان متبوع خود كردهاند!!
خوانندگان عزيز مهار بيابانزايي
لابد يادتان هست كه چندي پيش رئيس جمهور هم در ملاقات رو در رو با مردم خراسان رضوي با صراحت به همكاران خود در وزارت جهاد كشاورزي هشدار داد: «منابع طبيعي سد راه توسعه و سد راه مردم نشود.» به دنبال همين اظهار نظر، برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز چنان بر طبل توسعه كوفتند كه نتيجهي آن از بين رفتن بيش از 40 هكتار از جنگلهاي ارس خراسان در ارتفاعات بالاي 2000 متر در عرض كمتر از 2 هفته و هجوم گستردهي فرصتطلبان و متجاوزان به اراضي ملّي بود و به گزارش اعتماد ملي (ششم شهريورماه 1385) اينقدر به زمينخواران جسارت داد تا حتا مسوولان واحد حفاظت ادارهي منابع طبيعي كلات را مورد ضرب و شتم قرار دادند!
خواستم بگويم: از ماست كه بر ماست!
و خواستم بگويم: پژوهشگران اقتصادي ما در دانشگاه تربيت مدرس، با بررسي عملكرد برنامههاي نخست و دوّم 5 سالهي كشور در حوزهي منابع طبيعي و محيط زيست به صراحت اعلام داشتهاند: دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزهي محيطزيست و منابعطبيعي ايران در طول 10 سال ياد شده، در مقايسه با ميزان تخريبِ اندوختههاي طبيعي تجديدشوندهي (جنگل و مرتع) كشور در همان دورهي زماني، با ترازي منفي مواجه شده است. واقعيتي تلخي كه در پست بعدي به ابعاد بيشتري از آن اشاره خواهم كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 12:17  توسط محمد درویش
|
بد نيست نگاهي به عملكرد يكسالهي سازمان حفاظت محيط زيست كه در شمارهي امروز «آيندهي نو» منتشر شده است و خود به اندازهي كافي گويا است، بياندازيد! حتا لازم نيست اشاره كنم كه در اين گزارش از معلق ماندن اغلب برنامههاي كليدي سازمان حفاظت محيط زيست در طول يك سال گذشته ياد شده است!
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 10:26  توسط محمد درویش
|
زينب را يادتان هست؟ هم او كه با چشمان ميشي زيبا امّا نگرانش به دوربينم چشم دوخته بود و آنچنان با آن گالن فرسودهي بنزين خوش ميگذراند و سرگرم بود كه گويي تنها نگرانياش، حضور محمّد درويش است!
صفحهي هفت «آيندهي نو» دیروز، همان صفحهاي كه معمولاً ميخوانم و سفارش خواندنش را - تا هنگامی که بسته نشده!! - نيز به همهي دوستان «مهار بيابانزايي» كردهام، خبر نگران كنندهي ديگري براي زينب داشت! آيندهي نو خبر از مدفون شدن 15 مدرسه در زير شن در بخش ميانكنگي زابل داده است و هشدار داده كه تعداد ديگري از مدارس در محاصرهي شن قرار گرفتهاند؛ آن هم در آستانهي شروع سال تحصيلي و جشن عاطفهها ... امّا آن ده هزار دانش آموز ميانكنگي امروز بيشتر از آنكه دغدغهي كيف و كفش و لباس نو داشته باشند، نگران سرپناه مطمئني هستند كه تا انتهاي كلاس بتوان در آن نشست و دفن نشد!
راستي چرا زابل اينگونه شد؟! چرا سيستان بالاترين رشد جمعيت را در استاني به خود اختصاص داده كه خود آن استان داراي رتبهي نخست زادوولد كشور است؛ كشوري كه خود در شمار ممالك با نرخ بالاتر از ميانگين رشد جمعيت قرار دارد! چرا كسي به فكر محاسبهي ظرفيت پذيرش سرزمين – Carrying Capacity – در اين ناحيهي شكننده و آسيبپذير نبود و نيست و چرا حالا كه با چنين تراكم بالايي از نفوس انساني در منطقه مواجه شدهايم، به راهكارهايي براي كاهش وابستگي معيشتي مردم به سرزمين نميانديشيم؟
راستي! زينب براي دادخواهي خود بايد به كه پناه ببرد؟!
آهاي آقايون دلسوزي كه با ديدن ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 0:23  توسط محمد درویش
|
سالهاست كه در ادارهي كل محيط زيست استان چهارمحال بختياري، انجام وظيفه ميكند و اينك به عنوان عاليترين كارشناس محيط طبيعي شهركرد، درشمار يكي از باسابقهترين كارشناسان صاحبنظري است كه مناطق حفاظتشدهي سازمان را در آن استان زرخيز، به خوبي شناخته و مهمتر آنكه هيچ ملاحظهي حسابگرانهاي را در انتقال دانش و تجربيات ارزشمندش براي مخاطبانش در نظر نميگيرد؛ ويژگي ارزشمندي كه سبب ميشود انتقاداتش را از «مهار بيابانزايي» با گوش جان بشنويم و بپذيريم! حرفهاي ارزشمندش را ميتوانيد اينجا بخوانيد. او به بهانهي مطلبي كه در مورد آلام احمدرضا رضايي ، محيطبان دردمند منطقهي حفاظتشدهي سبزكوه نوشتهام، برايم از درد نفسگير سلاحهاي سرد و داغي جانفرساي گلولههاي داغي ميگويد كه محيطبانان مظلوم و عاشق طبيعت وطن در طول همهي اين ساله تحمّل كردهاند، آن هم در برابر حقوقي بس ناچيز و خجلتبار ... و هم نوا با روح آن نوشته معترف است كه در راه حل مشكلات اين قشر از همكاران و رسيدگي به آنها كم و كاستي و نارسايي غير قابل انكاري وجود دارد؛ با اين وجود، اعتقاد دارد كه در آن نوشته، حق مطلب ادا نشده و زحمات ديگر همكاران و كارشناساني كه براي كمك به محيطبانان – به ويژه احمد رضا رضايي - ميكوشند، ناديده انگاشته شده است. همهي حرفش اين است كه نگاهي ژورناليستي (با احترام به همهي خبرنگاران عزيز مطبوعات كشور) در آن نوشته موج ميزند و اندكي بر موج احساسات سوار است تا منطق و واقعبيني. براي عليرضاي عزيز و عقايدش احترام قايلم و خواهم كوشيد تا در نوشتارم عدالت بيشتري را رعايت كنم ... هر چند خود او شايد بهتر از هر كس ديگري بداند كه خطاب من در آن نوشته، اعتراض به نظام ديوانسالارانه و كاغذبازيهاي متعدد و پيچيدهاي است كه در نظام اداري ما و به ويژه در حوزهي محيط زيست وجود دارد و سبب شده به رغم گذشتن بيش از 9 ماه از رخداد تيراندازي و مجروح شدن احمد رضا، و به رغم همراهي و همدلي همهي مسئولين استاني و ستادي، حتا شخص رياست سازمان، كماكان او نتواند حتا همهي مخارج درماني خويش را پس از اين مدت دراز باز پس بگيرد، آن هم در شرايطي كه دريافتي ماهانهاش به 200 هزارتومان هم نميرسد!
مهندس نظريان عزيز!
وقتي احمدرضا پس از 9 ماه و با وجود چنين حمايتهاي همهجانبهاي - كه به گواه دستنوشتهي شما از او صورت گرفته – هنوز نتوانسته حق و حقوق طبيعي خود را بازپس گرفته و شاهد تنبيه بايستهي متخلفين و متعرضين به وي باشد، وقتي شليككنندگان به سوي شوان ، زودتر از ترخيص او از بيمارستان از زندان آزاد ميشوند و وقتي هنوز قاتلين دستگيرشدهي هيچ يك از 95 محيطبان و دهها جنگلبان به سزاي جنايت شرمآور خود نرسيدهاند ... تكليف آن بنده خدايي كه از هيچ يك از اين حمايتها هم برخوردار نيست، كاملاً روشن است. بياييد براي درمان نظام اداري بيمار و فرتوت و منجمد شده و انعطافناپذير و كندذهن و منفينگرِ خود، ملاحظات مرسوم را به كناري نهاده و خالصانه فرياد برآوريم كه با چنين تمهيدات اداري و مديريتي واپسگرايانهاي، نميتوان به حراست پايدار از منابع طبيعي و محيط زيست وطن اميدوار بود و نميتوان به اجراي بايسته و شايستهي اصل پنجاهم قانون اساسي دل بست.
يكبار ديگر دست گرم عليرضا نظريان و تمامي همكاران زحمتكش و دلسوزش را در چهارمحال و بختياري و ديگر ادارات كل ميهن ميفشارم و با هم نامهي منتقدانهي او را كه حاكي از احساس مسئوليت و پاسخگويياش است، ميخوانيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 23:22  توسط محمد درویش
|
چهرهاش را بنگريد ... چه ميگويد؟! او يكي از هموطنان عزيز و معصوم ماست ... نامش زينب است و در حاشيهي روستاي قرقري، در كنار ساحل خشكيدهي هامون پوزك (يكي از سه گانههاي درياچهي هيرمند)، در منتهااليه شرقي مرز ايران و در مجاورت روستاي كركي افغانستان زندگي ميكند ... هامون چند سالي است كه در اثر نابخردي آدميان – در دو سوي مرز - به كلي خشكيده است، گويي طبيعت هم از اين نابخردي به تنگ آمده و لبخندش را از مردمان سختكوش و كمتوقع اين ديار محروم ساخته ... حالا يگانه تفريح «زينب»ها، بازي كردن با گالنهاي خالي و سوراخشدهي بنزين و گازوئيل است؛ گالنهايي كه با انتقال غيرقانوني و پرخطر آنها به آن سوي مرز، پدران و برادران زينب ميتوانند روزي ديگر را به شب برسانند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 11:17  توسط محمد درویش
|
فردريك ليست (1846- 1789)، نظريهپرداز مشهور آلماني و بنيانگذار مكتب تاريخي اقتصاد، اندكي كمتر از دو سدهي پيش در باب شرايط پيشرفت و رفاه پايدار جامعه گفته بود: «شرايطي معين بايد ايجاد شود تا نيروي خلاق و توان توليدي انسان و كار فكري و بدني او بتواند به كار افتد. از جمله قانون خوب و تشكيلات قضايي خوب براي اجراي دقيق و بيغرضانهي قانون، ضرورت دارد؛ جان و مال مردم بايد در امان باشد؛ سطح اخلاق و معيارهاي مذهبي مردم بالا باشد تا خرافات، تعصب، فساد و شرارت ريشهكن شوند؛ دانش و هنر بايد با شور و شوق فراوان تشويق شوند و نظام آموزشي شايسته و كارآمدي در دسترس همهي مردم قرار داشته باشد».
اگر باور سخنان ليست و تعميمِ آن به ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 18 شهریور1385ساعت 13:13  توسط محمد درویش
|
شوان شيواني، محيط بان 24 سالهاي است كه ماه گذشته (شانزده مردادماه 1385) در مواجهه با سه شكارچي متخلف در پارك ملّي گلستان، هدف اصابت گلوله از ناحيهي پا و از فاصلهي 10 متري قرار گرفته و نیمی از استخوان نازکنی پایش به بیرون پرتاب میشود. شوان حتا مسلح هم نبود، چرا كه در شمار نيروهاي به اصطلاح شركتي سازمان جاي دارد كه اجازهي حمل اسلحه ندارند، با اين وجود، لحظهاي در تعقيب شكارچيان مسلح درنگ نميكند و وقتي هم كه براي عيادتش ميروند، بيشتر نگران وسعت آتشسوزي در جنگل گلستان است تا پاي مجروحش. جالب است بدانيد كه پدر شوان (حسين) هم خود در شمار محيطبانان سازمان جاي دارد ...
در تماس تلفني كه بعداز ظهر امروز با وي داشتم، از او ميپرسم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 19:48  توسط محمد درویش
|
فرزاد فضلپور، يكي از جوانان علاقهمند به محيط زيست وطن است كه در غالب تشكل غیر دولتی دوستداران طبيعت سبز بجنورد ، چند صباحي است ميكوشد تا با رويكردي جديتر و مؤثرتر براي آگاهي بخشي مردمش و نيز حراستي پايدار از مواهب طبيعي خراسان شمالي، مثمر ثمر واقع شود. روايت تلخ او از رخداد آتشسوزي جنگل گلستان و نابودي حدود 400 هكتار - البته تا هزار هكتار هم گزارش شده است - از باارزشترين رويشگاههاي جنگلي كشور، به همراه برخی حواشی دیگر ميتواند بسيار عبرتآموز باشد:
اينكه بيمبالاتي عدهاي انسان شكارگر، ميتواند چه فاجعهاي به بار آورد؛
اينكه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 15:55  توسط محمد درویش
|
آموزهي كنوني و راهبردِ اصلي بخش پژوهش در برنامهي اقدام ملّي، بر محور رسالت پايشِ پايدار و ديدهباني بههنگام و هشداردهنده از جريانات كاهندهي كارايي سرزمين در كشور، به منظور صيانت از تنوّع زيستي و تضمين امنيت غذايي شكل گرفته و هدايت ميشود؛ آموزهاي كه شايد بتوان اصليترين اركان حصول به آن را در پنج محور و زيرمحورهاي مربوطه خلاصه كرد و بدينترتيب راه را بر شناخت و كاربست ظرفيتهاي پژوهشي كشور در مهار بيابانزايي در چارچوب برنامهي اقدام ملّي هموار كرد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 15:45  توسط محمد درویش
|
از آنجا كه عامل اصلی در بروز و تشديد «بيابانزايي» فشارهاي انساني است، انتظار ميرود كه جهتگيري پژوهشي برنامهي اقدام ملّي هم به سمت كشف، معرفي و مهارِ مؤلفههاي بيابانزايي در حوزههاي گوناگون و چهرههاي متفاوت زندگي اجتماعي و نيز شناخت آستانهي آسيبپذيري اندوختههاي طبيعي در تمامي گسترهي پهناورِ كشور، مبتني بر مديريتي اغلب «غير سازهاي»، باشد. براي همين است كه امروز ديگر كسي از وجود 35 ميليون هكتار ناهمواريهاي ماسهاي و چالابهاي كويري به عنوان مهمترين عامل و نشانهي بيابانزايي در كشور ياد نميكند و آن را تهديدي بالقوه كه ميبايست به هر ترتيب آن را ريشهكن كرد، نميداند. در ايرانِ افق 1400 قلمرو فعاليتهاي مهارِ بيابانزايي به 50 ميليون هكتار اراضي بياباني يا حتّا 148 ميليون هكتار (7/89 درصد از مساحت كشور) از سرزمينهاي خشك نيز محدود نميشود؛ چرا كه فرايندهای بيابانزايي، قيد اقليمي برنميدارد و در هر زيستبومي كه استعدادِ سكونتگاهي داشته باشد مجال بروز می يابد.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 15:26  توسط محمد درویش
|
1- تعيين مؤلفه هاي مؤثر در بيابانزايي و تعيين سطوح فعاليتها و برنامههاي اجرايي براي مبارزه با بيابانزايي و كاهش آثار خشكي؛
2- تأسيس سامانههاي هشدار سريع خشكسالي؛
3- افزايش آگاهيها و رشد مقبوليت اجتماعي با محوريت استفاده از منابع؛
4- حفظ محيط زيست و اندوختهگاههاي بومشناختي؛
5-تثبيت تپههاي ماسهاي روان در مناطق بحراني و تبديل اراضي شني و لم يزرع به اراضي توليدي؛
6- توسعهي برنامههاي آبياري پايدار؛
7- كشاورزي پايدار و مديريت صحيح پوشش گياهي طبيعي، آب و خاك توسط كشاورزان كه در نتيجه منجر به افزايش توليدات كشاورزي و سودآوري اين حرفه ميشود؛
8- تشويق مشاركت عمومي در برنامهريزي و فعاليتهاي مقدماتي براي يافتن شكل كاربري و بهرهبرداري صحيح اراضي كه هر دو در طولاني مدت منجر به كاهش فقر و توقف تخريب سرزمين مي شود؛
9- كاهش مهاجرت به نواحي شهري از طريق توسعه اقتصادي اجتماعي جوامع روستايي و تاسيس يك الگوي معيشتي جايگزين كه تأمينكننده درآمد در نواحي مستعد به خشكي است.
بنابراين هدف نهايي اين برنامه را شايد بتوان ارتقاء، بهبود، يکپارچگي و سلامت بومسازگانهاي طبيعي و حفظ پايداري و عملکرد آنها در اراضي تخريب شده دانست.
گفتني آنكه اين برنامه – كه امسال، دومين سال اجراي آن محسوب ميشود - با توجه به تجارب و آخرين دستاوردهاي علمي و اجرايي و بر مبناي سند چشمانداز 20ساله و برنامهي چهارم توسعه کشور تدوين يافت. در اين برنامه براي اجراي طرحها در سطح ملّي به توسعه ظرفيتهاي ساختاري، فني، حقوقي، مديريتي و اجرايي و نيز بسيج جوامع محلي جهت کنترل پديدهي بيابانزايي تاکيد شده است .
با توجه به اينكه آثار هر كدام از مؤلفههاي بيابانزايي در زمان و مكان تغيير ميكند، ارزيابي ميزان بيابانزايي و نوع تخريب ناشي از اين عوامل اعم از فعاليتهاي انساني يا عوامل اقليمي بسيار مهم است. اين ارزيابي بايد با ملاحظات تنوّع زيستي و معيارهاي كمي متناسب با جنبههاي فرهنگي و پيشينه شاخصهاي سنتي مورد توجه قرار گيرد. اجراي ارزيابي و ارزشيابي فعاليتها و برنامهها نيازمند اطلاعات اساسي منابع ، فعاليتهاي تحت پوشش و حساسيتهاي منابع است. ارزيابي بيابانزايي و فعاليتهاي مرتبط با آن، بر پايهي شاخصها و خصوصيات هر ناحيه است. يكي از مشكلات عمده در ارزيابي بيابانزايي، فقدان اطلاعات و دادههاي به هنگام و در دسترس است. چرا كه اغلب سامانههاي سنتي - به دليل غير قابل انطباق بودن و كيفيت پايين - براي تحقيقات و ارزيابيهاي اقتصادي اجتماعي كاربردي نيستند.
از اين رو، تأسيس يك بانك اطلاعات در كشور و برقراري سامانههاي پيشرفته جمعآوري دادهها براي جمعآوري و تجزيه و تحليل دادهها ضروري است. به علاوه، شاخصها و معيارهاي وابسته براي ارزشيابي و كنترل فعاليتها و نتايج آنها و تغييرات اقليمي بايد تعيين شود. چنين است كه تأسيس نظام تحقيقاتي و ظرفيتسازي مناسب براي تعيين شاخصها و معيارها را ميتوان در شمار مهمترين اولويتهاي برنامهي اقدام ملّي دانست.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 13:37  توسط محمد درویش
|
برنامههاي توسعهي طولانيمدّت و راهبرد مديريت منابع طبيعي در ايران بر پايهي توسعهي پايدار با ديدگاه غالب حفاظتي استوار بوده و برخي از عناصر اين راهبرد عبارتند از:
1- اجراي برنامههاي حفاظت خاك و مديريت آبخيز در سطح ملّي از طريق مشاركت؛
2- محافظت جنگل و مرتع و اجراي عادلانه و با ثبات برنامههاي توسعهي پايدار بومشناختي؛
3- برنامهي جايگزيني سوخت فسيلي در جوامع عشايري. برنامهاي كه پايه توسعهي جنگل و سامانههاي بومشناختي ديگر محسوب ميشود؛
4- ارتقاء و توسعهي مشاركت جوامع روستايي در مديريت و بهرهبرداري مراتع و جنگلها كه در كل به حفاظت منابع طبيعي ميانجامد؛
5- توسعه برنامههاي پايدار براي مقابله با فعاليتهاي تشديدكنندهي بيابانزايي؛
6- مشاركت فعال مردم در فعاليتهاي مديريت آبخيز؛
7- كنترل سيل و استحصال آب و بهرهبرداري از آبهاي سطحي؛
8- تهيه و اجراي طرح ملّي آمايش سرزمين براي پايداري و كارآمد كردن مديريت منابع طبيعي؛
9- مديريت مراتع بر پايهي مديريت جامع منابع متكي بر اصول توسعه پايدار.
بنابراين با توجه به اين برنامهي كلان (به ويژه بند پنجم)، ميتوان به جايگاه و اهميت برنامهي اقدام ملّي در كشور بيشتر پي برد؛ برنامهاي كه بر بنياد مفاد آن، كشورهاي در معرض خطر بيابانزايي در اجراي سياستها و فعاليتهاي مهاركنندهي افت كارايي سرزمين، بايد ارتباطات منطقهاي و يا چند جانبه داشته باشند. گفتني آنكه براي همكاريهاي علمي و فني و تقويت مؤسسات مرتبط، دبيرخانهي كنوانسيون شش برنامهي موضوعي را در قالب شبكههاي منطقهاي سازماندهي كرده است. در همين ارتباط، ايران به دليل حسن شهرت خود در آسيا در زمينهي مديريت مراتع و تثبيت شن به عنوان ميزبان شبكه مديريت مرتع و تثبيت شنهاي روان انتخاب شده است؛ امتيازي كه نشان ميدهد از نقطه نظر تشكيلاتي، فناوري، پژوهشي و ظرفيتهاي آموزشي، كشور ما ميتواند با ديگر كشورهاي منطقه در زمينهي مهار بيابانزايي همكاري كند.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 12:57  توسط محمد درویش
|
گفتيم كه بيابانزايي معضلي جهاني است، چرا كه عوارض آن، نه فقط ساكنان سرزمينهاي خشك، بلكه تقريباً كل ساكنان بومسپهر را، كه فعلاً در غفلت به سر ميبرند – دستكم از بابت تهديدي كه از سوي گرسنگان متوجه امنيت، ثبات، آرامش و آسايش آنان است – شامل ميشود. در واقع بيابانزايي، به نقش يكي از اركان اصلي چرخهي شومي عمل ميكند كه در هر كشور، از فقر و سوء تغذيه آغاز شده و به فرواُفتهاي جسمي و ذهني، عدم كسب مهارتهاي پيچيده و در نهايت افزايش واردات فناوري پيشرفته، دانش فني و وابستگي بيش از پيش منطقه منتهي ميشود. همهي اين موارد بر دامنه و شدت فقر افزوده، در نتيجه، فشار بر زمين، تخريب منابع و بيابانزايي نيز شدت ميگيرد. به كلامي ديگر، بيابانزايي خود بر فقر اثر گذاشته و هم از او تأثير ميگيرد.
از اين ديدگاه، نهتنها ميتوان اختصاص بودجههاي جهاني و مشاركت سازمانهاي بينالمللي را در امر مهار بيابانزايي توجيه كرد، بلكه بر التزام عملي دولتها به رعايت قوانين مصوب كنوانسيون مقابله با بيابانزايي و افزايش بودجهي مربوطه نيز، بيش از پيش تأكيد داشت.
و درست از همين منظر، جايگاه پژوهش و ساماندهي مطلوب ظرفيتهاي پژوهشي كشور در چارچوب برنامهي اقدام ملّي، بيش از پيش درك شده و به ثبوت ميرسد؛ آن هم در سرزميني كه استعداد بيابانزايياش را آشكارا نشان داده و ميدهد. از اين رو، شايد يكي از فوايد فزوني شمار پژوهش در اين حيطه، همان طور كه جهان در دو دههي اخير شاهد آن بوده، توفندگی و تپندگی بيشترِ اين آگاهیها در نزد افکار عمومی و به تبع آن جلب توجه بيشتر دولتمردان و قانونگذاران، به منظور افزايش حمايتهاي مادی و معنوي از چنين تحقيقاتي باشد.
هرچند كه ميدانيم در آغاز راه هستيم و مرحلهي جنينی را پشت سر میگذاريم؛ به قول مارك پاتسيون: «در عرصهي پژوهش، به همان نسبت كه پيشروي ميكنيم، چشماندازمان دورتر ميشود … پژوهش هميشه ناكامل است.»
و در اين ميان ، بيابان ، يكي از بكرترين عرصههاي پژوهشي است ...
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 12:13  توسط محمد درویش
|
حدود 3/1 ميليارد نفر در سراسر جهان از عواقب ناگوار بيابانزايي در رنج هستند؛ كاهش ذخاير علوفهاي و غذايي، سوء تغذيه و بروز بيماريها، افزايش فقر، قحطي، مرگ و مير، مهاجرت دستهجمعي، فزوني شمار پناهندگان، جنگهاي داخلي، آشفتگيهاي سياسي، ناآراميهاي منطقهاي و حتا مداخلههاي نظامي، تنها برخي از عواقب بيابانزايي هستند كه لمس شدهاند؛ چه بسا ناهنجاريهاي ژنتيكي و جهشهاي ناخواستهي ژنتيکی در مناطق تحت اثر بيابانزايي چهره و تاريخ حيات گياهي، جانوري و انساني را به مرور و در طول قرون تغيير داده و از جنبهي جغرافياي زيستي، حوزهي انتشار و مسير تحول موجودات زنده را متأثر سازد. به عنوان مثال، سالانه تنها در مكزيك به علت سختي روزافزون معيشت، ناشي از فرواُفت زيستمحيطي، حدود 250 هزار نفر از نيروي فعال كشور خانه و كاشانهي خود را رها كرده و در جستجوي كار به آمريكا نقل مكان ميكنند. همچنين در سنگال مهاجرت مردان براي كار سبب شده تا تعادل جمعيت در آن كشور (و كشورهاي همجوار) به هم بخورد؛ به طوري كه در گروه سني 15 تا 50 سال، هماينك به ازاي 70 تا 80 مرد، يكصد زن وجود دارد (Lo، 1994)؛ پيامدهاي اجتماعي، فرهنگي و بهداشتي چنين چالشهايي در سطوح منطقهاي و فرامنطقهاي غيرقابل انكار است.
به سخني ديگر، هر چند كه ميپذيريم بيابانزايي شايد يگانه فرايند انسانسازِ تهديدكنندهي محيطزيست نباشد، امّا اغلب اين فرايندها به طور مستقيم يا غيرمستقيم از بيابانزايي تأثير گرفته و يا بر روند آن تأثير ميگذارند. به شکلی که اثرات متقابل و پيچيدهي ميان آنها سرانجام به تسريع فرايند تغيير اقليم كمك كرده و خواهد كرد.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 11:49  توسط محمد درویش
|
شناسههاي متعددي وجود دارند كه با بررسي و ارزيابي آنها ميتوان به سهولت از عمق خطر بيابانزايي و ميزان اثرگذاري مشهود فرآيندهاي كاهندهي كارايي سرزمين در ايران آگاه شد ؛ شناسههايي كه به بسياري از آنها در پستهاي پيشين همين تارنما اشاره شده است: از روند شتابناك اُفت حاصلخيزي خاك گرفته تا كاهش معنيدار عملكرد اقلام زراعي در واحد سطح؛ از اُفت كمي و كيفي اندوختههاي سطحي و زيرزميني آب گرفته تا تراكم نگرانكنندهي مواد و آلايندههاي سمي خطرناك در هوا و خاك؛ و از پديدارشدن فروچالههاي رعبانگيز در قهاوند همدان گرفته تا مهاجرت آناني كه هركشوري به دارابودنشان افتخار ميكند و امروز شمارشان به مرز نگرانكنندهي 180 هزار نفر در سال رسيده است!
در حقيقت تدوين برنامهي اقدام ملّي مقابله با بيابانزايي پژواك بايستهاي به طرح اين پرسش است كه آيا هنگامهي آن فرا نرسيده تا پيدايش و شتاب چنين شناسههای زنهاردهندهای، شور و تپندگی، انگيزندگی و افروزندگی لازم را در روح و جانِ نهضتهای غيردولتی و نهادهای رسمی مهارکنندهي بيابانزايی بيافريند؟ آيا جوشش چنين پيامهای کاونده و کوبندهای، نخواهد توانست راه خويش را به ژرفای جانِ مخاطبينِ تصميمساز و تصميمگيرش باز کند؟
همان طور كه ميدانيم تظاهرات بيابانزايي سيمايي واحد و يكسان نداشته و به اشكال گوناگون، ابعاد متفاوت و كيفيتهاي مختلفي در ايران و جهان رخ داده و ميدهد. سرانجام آن نيز هويدا است: نيستی جوامع گياهي و جانوري، تخريب منابع آب و خاك، برهمخورن تعادل بومسازگانها، نابودی چشماندازها، نزول کدها و اندوختههای ژنتيکی و زوال تنوع زيستی. به همهي اين موارد بايد تبعات ناگريز و فاجعهآميز آن در قلمرو اقتصاد، جامعه و فرهنگ را نيز اضافه كرد.
در واقع، بيابانزايي پيش از آنكه به چشم معضلي صرفاً طبيعي نگريسته شود، از درونمايهای اجتماعي، فرهنگی و اقتصادی متأثر است؛ درونمايهای كه به مراتب بر پيچيدگيهای مبارزه با آن میافزايد و هر نوع کوششی برای همسازکردنِ اقدامات جهاني را با دشواريهای پيشبينی نشدهای روبرو خواهد ساخت. به همين دليل است که به اعتقاد درگنی و همکاران (1984): بيابانزايی در زماني كوتاه علاجناپذير بوده و به خودي خود ميتواند توسعه و تشديد يافته، هزينه هاي اصلاحياش را به طور تصاعدي افزايش دهد.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 11:8  توسط محمد درویش
|
بر اساس مادهي 10 لايحهي الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون مقابله با بیابان زایی، كشورهاي متعاهد ميبايست داراي برنامهي مشخصي تحت عنوان برنامهي اقدام ملّي باشند؛ برنامهاي كه دستيابي به آن خود در گرو شناسايي عوامل مؤثر در بيابانزايي و معرفي منابع لازم اعم از فني، مالي و انساني است. آشكار است كه پويايي اين هدف و كيفيت برتر و به روز آن، هنگامي قابل دفاع خواهد بود كه دولت جمهوري اسلامي ايران از تمامي تمهيدات و ظرفيتهاي پژوهشي درون و برون كشوري قابل حصول بهرهمند شده و ابزارهاي كاربست آن را به درستي در برنامهي اقدام ملّي تدارك ديده باشد. چنين است كه جايگاه و نقش انكارناپذير مؤلفهي پژوهش در سامان بايستهي برنامه و تضمين موفقيت بندهاي پيشبيني شده در آن مشخص ميشود.
+ نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 9:54  توسط محمد درویش
|
چرا در استاني كه ميزان برداشت از آبهاي زيرزمينياش، بيش از 2 ميليارد متر مكعب بيشتر از تغذيهي طبيعي آن است، بايد شاهد كوبيدن پرشتابتر بر طبل كشاورزي ناپايدار باشيم؟ استان فارس به تنهايي بار حدود يكسوّم از تراز منفي آبخوان كشور را بر دوش ميكشد. چرا؟!
آيا ساخت سدهاي پرهزينه و كمبازدهاي چون سيوند، ميتواند مناسبترين گزينه براي مقابله با اين بحران كشنده باشد؟ اينجاست كه افشاگري علمي يك استاد صاحبنام دانشگاه شيراز در بارهي مديريت غمانگيز آب در استان فارس، به ويژه در حوزه كشاورزي، كاملاً تأملبرانگيز و سخت عبرتآموز مينمايد؛ سخناني كه بهانهي شكلگيري نوشتار مجازي پيش رو را فراهم آورده است:
دكتر عليرضا سپاسخواه، يكي از اساتيد دانشكده كشاورزي دانشگاه شيراز، در گفتگويي كه بخشهايي از آن در شرق - صفحه ۱۰- به چاپ رسيده، به نكتهي تأمل برانگيزي اشاره كرده كه البته گمان نميبرم كسان چنداني! در هياهوي انرژي هستهاي و بستهي 5 به علاوهي يك و نرگس و تابوتهاي در حال پرواز به زنهار نهفته در آن توجه كنند!
ايشان ميگويند: آبي كه براي توليد گندم در سطح 450 هزار هكتار از اراضي كشاورزي استان اختصاص يافته، حدود دو برابر آب لازم براي توليد اين مقدار گندم است! به سخني ديگر، اگر چنانچه مديريت بهينهي استحصال، توزيع و مصرف آب در استان به اجرا درميآمد، آنگاه ديگر نيازي نبود كه به بهانهي تأمين نياز آبی بخش كشاورزي، ديرينهترين و ارزشمندترين زادبومهاي ايران، اين ميراث مشترك جهاني، در اثر ساخت سدهايي چون «سيوند» به زير آب رفته يا تهديد شوند!
يادمان باشد:
روند كنوني مصرف آب در استان، تنها ميتواند تا 8 سال ديگر ادامه يابد! چرا كه هماكنون ميانگين اضافه برداشت از سطح سفرههاي آب زيرزميني به بيش از 12 درصد در سال، يعني حتا بيشتر از ميانگين كشوري رسيده و وضعيت اندوختههاي آبي اغلب 62 دشت استان فارس در شرايط بحراني قرار دارد.
اين است بهايي كه بايد براي پايكوبي يكساله به بهانهي جشن خودكفايي در گندم بپردازيم! در حالي كه وضعيت تجاوز ديمزارهاي گندم به مراتع در استان كردستان نيز در بيسابقهترين شرايط خود به سر ميبرد و اين روند كاهنده در بسياري از زيستبومهاي ايران تكرار شده است!
آيا چنين حركتهاي خلاف توسعهي پايدار، مصداق بارزي از بيابانزايي انساني محسوب نميشود؟! كجا هستند هيأتهاي تحقيق و تفحصي كه مو را از ماست ميكشند؟ آيا كسي هست تا عقوبتهاي زيستمحيطي تشويق بي ضابطهي كاشت گندم در كشور را محاسبه كرده و متهمين را به دادگاه معرفي كند؟
راستي چرا كسي به اين گزارش فائو نميخندد و آن را اس ام اس نميكند؟!
«در حالی كه واردات جو ایران در سال 2003 تنها شش هزار تن بود و ایران به عنوان شصت و هفتمین وارد كننده جو در این سال شناخته شد، در سال 2004 واردات جوی ایران به 012/1 میلیون تن رسید. همچنین بر اساس این گزارش، در نتیجه طرح خودكفایی گندم، واردات گندم توسط ایران در سال 2004 با یك میلیون تن كاهش نسبت به سال قبل مواجه شد و به 222 هزار تن رسید. به سخني ديگر، اگر چه كاهش یك میلیون تنی واردات گندم توسط ایران و ارتقای این كشور از بیست و پنجمین واردكننده گندم در سال 2003 به هفتاد و پنجمین واردكننده گندم در سال 2004 قابل تقدیر است، اما این طرح باعث كاهش توجه مسوولان كشاورزی ایران به تولید جو و در نتیجه افزایش قابل ملاحظه واردات این محصول در سال 2004 شد.» روندی که در سالهای بعد هم ادامه یافت و منجر به واردات یک و نیم میلیون تن جو شد.
و اين در حالي است كه هنوز آماري از ميزان افزايش نرخ فرسايش خاك، هدررفت آب، شورشدن اراضي و ... ناشي از اعمال اين سياست ناپايداركنندهي سرزمين نداريم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 15:18  توسط محمد درویش
|
نامش «احمد رضا رضايي» است. محيط بان شجاعي كه بيش از 19 سال سابقهي خدمت در يگان محيطباني سازمان حفاظت محيط زيست را دارد و تاكنون در بسياري از مناطق حفاظت شدهي كشور خدمت كرده و دهها تشويقنامه در پروندهي خويش دارد. سال گذشته در چهارمين روز ديماه و در حالي كه در تعقيب دو شكارچي «پازن» بود، مورد اصابت گلولهي يكي از شكارچيان قرار گرفته و از ناحيهي هر دو پا به شدّت آسيب ميبيند. هفتهها در بيمارستان بستري بود و متجاوز از دو ماه هم پاهايش در گچ ميماند و غمانگيزتر از همه اينكه مجبور ميشود تا همهي هزينههاي بيمارستان را (يعني يك ميليون و صد و پنجاههزار تومان) خود شخصاً بپردازد، آن هم در شرايطي كه تمامي دريافتي ماهانهاش به 200 هزار تومان هم نميرسد. حتا – همان طور كه ميبينيد - هنوز هم بعد از گذشت بيش از 9 ماه از آن حادثه، پزشكان موفق نشدهاند تمامي ساچمهها را از پايش درآورند. با اين وجود و به رغم درد و سوزِ گاه و بيگاهي كه در پاهايش حس ميكند و نفسش را بند ميآورد، او هماكنون در پاسگاه محيطباني «برجويي» از منطقهي حفاظتشدهي سبزكوه، مشغول انجام وظيفه است و با همان شور و عشق سابق از زيباييهاي ناهمتاي «سبزكوه»، از پلنگ و سنجاب ايراني و تيهو و كل و بزهاي آن، از آبشارهاي مرتفع و زيبايش، از درهي «عشق» و از رودخانهي سبزگون و خروشان «كرهبس» ميگويد كه چگونه قلب سبزكوه را شكافته و از ميان درههاي ژرف و اسرارآميزش، آواز آشنا و حضور پرطراوت و پايدارش را به زمين و همهي زيستمندان اين خطهي بكر و «نارام» ارزاني داشته است.
ميگويم: چرا هزينههاي درمانيات را خودت پرداخت كردهاي؟
ميگويد: به هر جا كه فكر كنيد رفته يا نامه نوشتهام؛ همه ميگويند: تلاش خواهيم كرد تا حق و حقوقت را بدهيم. حتا نزد رياست سازمان هم رفتهام و خانم جوادي هم دستور دادهاند كه 500 هزار تومان به من بدهند!! امّا احمد رضا هنوز حتا نتوانسته پس از 9 ماه تمامي هزينههاي درمانياش را بگيرد، چه رسد به اينكه مورد تشويق قرار گرفته و پاداش دريافت كند!
ميگويم: تكليف آن دو شكارچي ناجوانمرد چه شد؟
ميگويد: آن دو را شناسايي كرديم، امّا هيچيك مجازات نشدهاند و حتا در زندان هم نماندهاند! چون پولدار هستند و مغازهي طلافروشي دارند!! تازه يكي دو بار هم كه به دادگاه رفته و شكايت كردهام، مرا تهديد كرده و دوستان و فاميلش با چوب به جانم افتادهاند، آن هم در مقابل درب خروجي دادگاه!!
هموطن عزيز من كه در حال خواندن اين سطور هستي!
قصهي پرغصهي احمدرضا، تنها قصه از اين نوع نيست، احسان سلطاني نيز، محيطبان جوان ديگري است كه دو ماه پيش در همين منطقه از ناحيهي سينه و صورت به شدّت مورد اصابت گلولههاي متعدد ساچمهاي يك شكارچي ناجوانمرد ديگر قرار گرفت و به طرز معجزهآسايي از مرگ جان سالم به در برد؛ امّا هنوز نتوانسته است به سر خدمت خود بازگردد.
اين هم پاي آسيبديدهي جعفرقلي رحيمي، محيطبان عاشق ديگري است كه در پاسگاه معدن در همان منطقه خدمت ميكند و با وجود ادامهي جراحت و عفونت و دردي كه تحمّل ميكند، عاشقانه از مواهب طبيعي «سبزكوه» پاسداري مينمايد. دستان گرمشان را ميبوسم و از پروردگار مهربان ميخواهم تا از درد و رنج اين عاشقان گمنام و بي ادعا بكاهد ...
راستي! آيا كار ديگري هم ميتوان كرد؟!
نميدانم! شايد اگر شمار امضاءكنندگان اين نامه از مرز يكصد هزارنفر بگذرد، در آن صورت، انرژي مثبت آن يكصدهزار حامي ايراني محيط زيست، بتواند مسئولان را ترغيب كند تا تكريم واقعي و درخور از محيطبانان شجاع و عاشق وطن را در اولويت قرار دهند.
پس اگر هنوز اين لينك حمايت را امضا نكرده يا به دوستانتان اطلاع ندادهايد، چنين كنيد و به دنيا نشان دهيد كه در ايران مردماني آزاده و طبيعتدوست زيست ميكنند كه به جز ملاحظات مرسوم شخصي و حقوقي، براي حفظ محيط زيست نيز حساسيت به خرج داده و با درد محيطبانان، آنان نيز درد ميكشند و اشك ميريزند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385ساعت 8:35  توسط محمد درویش
|
فرجام سخن
مقابله با فرايندهاي كاهندهي كارايي سرزمين يا بيابانزايي، پيش از آنكه مواجههاي سختافزاري و از جنس مديريت سازهاي باشد، برخوردي نرمافزاري و غيرسازهاي خواهد بود. اين حقيقتي است كه روزانه بر شمارِ طرفدارانِ آن در حوزهي نخبگانِ تصميمساز افزوده ميشود. در يكي از آخرين گزارشهاي توسعهي انساني سازمان ملل متحد، مقالهاي از نظريهپردازي برجسته آمده كه در فرازي از آن ميخوانيم: «در سطوح درآمدي پايين و مراحل نخستين توسعه، رشد درآمد با ميزان بالاتر تخريب محيطزيست همراه است، اما از آستانهاي به بعد، درآمد بيشتري به بهبود محيطزيست اختصاص مييابد.» اندكي پيشتر از اين سخن، دبير پيمان مبارزه با بيابانزايي سازمان ملل ، صراحتاً پيكار با بيابانزايي را همان پيكار با فقر معرفي ميكند. چنين است كه به نظر ميرسد، چارهاي نباشد جز آنكه به جاي سوقدادنِ امكانات مادي و سرمايههاي فكري خويش در مسير ريشهيابي علل طبيعي بيابانزايي، درپي فراكافتِ عميق و همهجانبهي ريشههاي انساني آن در حوزههاي اخلاق، اقتصاد، سياست، حقوق و مذهب برآييم. چه، به موازات ارتقاءِ شاخصهاي توسعهي انساني در هر جامعه، شناسههاي بيابانزايي رو به زوال خواهد گذاشت.
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 18:54  توسط محمد درویش
|
توسعهي پايدار
هرچند كه دشواريهاي زيستمحيطي امروز، به طور تؤامان، هم زاييدهي فقر و هم برگرفته از ثروت است؛ ليكن، جنس آنها و نوع نگاه به آن براي مردم ساكن در شمال و جنوب متفاوت است. كشورهاي ثروتمندِ شمالي كه تقاضاي نامحدودي براي توليد هر چه بيشتر دارند، با آلودهساختنِ محيطزيست و بهرهبرداري شديد از منابع، پايداري توسعه را سخت كاهش ميدهند؛ كشورهاي جنوب نيز، به دليل تقاضاي روزافزون مردم به مواد غذايي و سوخت، با جلوههاي ديگري از فروسايي كارايي سرزمين، مانند: پاكتراشي جنگلها، بيابانزايي، خاكشويي و فرسايش، زوال پوشش گياهي و سلهبستنِ خاك، شوريزايي و تاراج اندوختههاي آبي زيرزميني دست به گريبان هستند. نكتهي درخورِ تعمق در اين ميان كه تفاوت شمال و جنوب را از اين منظر، بيشتر نمايان ميسازد آن است كه بيچيزان نهتنها در اُفت زيستمحيطي محل زندگي خود نقش دارند، كه بيش از همه نيز از آن رنج ميبرند، درحالی که عواقبِ درازدستیها و نابخرديهای شماليها، کمتر گريبان نسل حاضر را میگيرد. به دليل چنين اختصاصاتی است که پيوندهاي بين فقر و آسيب زيستمحيطي تنگاتنگ، متعدد و پيچيده به نظر می رسد.
شغل غالب مردم در فقيرترين كشورها، معمولاً كشاورزي و گلهداري است و درنتيجه وابستگي معيشتي آنها به سرزمين بالاست. بررسی نقشههای بيابانزايی در مقياس جهانی نيز حکايت از آن دارد، کشاورزی و دامداری در شمارِ مؤلفههايی طبقهبندی میشوند که بيشترين همبستگی را با بيابانزايی نشان میدهند. به عبارت ديگر، به موازات ارتباط معيشتی بيشتر با سرزمين، بر ميزان ناپايداری زيستمحيطي و فزوني جريانهاي كاهندهي كارايي سرزمين افزوده ميشود.
بنابراين، «مهارِ بيابانزايي بر راهكارها و آموزههايي استوار است كه آرمانشان، تأمين امنيت غذايي و تكامل كيفيت زندگي در تمامي جنبههاي حيات موجود در همهي عرصهها يا سرزمينها (Lands)، براي پايدارترين زمانِ ممكن است.» يكي از آن سرزمينها، البته سرزمينهاي خشك (Dry Lands) است كه بستر بيابانهاي طبيعي محسوب ميشود. اهميت اين رسالت، بويژه هنگامي ملموستر خواهد شد كه بدانيم، بر پايهي ستادههاي حاصل از جديدترين پژوهشهاي منتشرشده، از بين 45 عامل بيابانزايي، 39 عامل مربوط به مديريت غير معقولانهي منابع آب، خاك، گياه، معادن و كانيها بوده و تنها شش مورد از آن مربوط به فرايندهاي طبيعي مؤثر در جريان بيابانزايي است.
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 18:51  توسط محمد درویش
|
فرهنگ ، توسعه و فقر
از آنجا كه بنيانيترين هدف توسعه، بهبود وضعيت انسان، يعني: فراوانترين منبع كشورهاي جنوب است؛ چارهاي نيست، جز آنكه مردم و فرهنگشان در كانونِ برنامههاي توسعه جاي گيرند. با وجود چنين دريافت واقعگرايانهاي و به رغمِ وجود پيشينهاي نسبتاً ديرينه كه در كاربرد شاخصهاي انساني در حوزههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي براي ترسيم استعداد فقرزدايي از سرزمين وجود دارد، راست اين است كه تاكنون هيچ چيز نتوانسته جاي سلطهي قدرتمند توليد ناخالص ملي را در ارزيابي اين مهم بگيرد . بنابراين، كمترين انتظار از پررنگتر كردنِ شاخص توسعهي انساني، دگرگونكردنِ اذهان عمومي نسبت به استيلاي انحصاري توليد ناخالص ملي است. مگر نه اين است كه فقر را ميتوان با سطوح درآمدِ پايين، امّا گسترده از ميان برداشت، در حالي كه وجود درآمدهاي بالا و اقليت ثروتمند، نميتواند ضامن جلوگيري از فقر و نكبت گسترده باشد.
نكتهي درخور تأمل، معطوف به اين نقطه ضعف آشكارِ ما است كه ميدانيم چگونه ميتوان از چرم كفش ساخت و از نيروي آب يا باد كارمايه گرفت و چگونه ميتوان اعماق فضا را شكافت و از كارمايههاي خطرناک و مهيبِ فلزاتي سنگين در اعماق اقيانوسها بهره برد؛ امّا از اينكه چگونه ميتوان خدمات اجتماعي، غذاي كافي و پارهاي از روابط نهادي را دقيقاً به زندگي مشترك درازمدّت، سالم، بارآور، خلاّق و رضايتبخش مبدل كرد، چندان اطلاعي نداريم. به بياني آشكارتر، جامعهي جهاني در مقياس عامِ آن، هنوز به درستي نميداند كه چه سياستهايي مشوّق توسعهي انساني و فرهنگي، به عنوان نخستين شرط تضمينِ پايداري زيست و فقرزدايي است؟ به عنوان مثال، ميتوان مشاهده كرد كه پارهاي از كشورهايي كه سهميههاي مالياتي بالايي را به رفاه اجتماعي اختصاص دادهاند، حتّي برابرِ كشورهايي كه به مراتب هزينهي كمتري را در اين خصوص، متحمل شدهاند، به دستاورهاي چشمگيري در بهبود وضعيت انساني خويش نايل نيامدهاند. همچنين، رابطهي بين شاخصهاي «نهادههايي» مانند: تعداد تختهاي بيمارستاني، پزشكان، پرستاران، آموزگاران، سربازان و هنرمندان به نسبت هر هزارنفر، يا درصد ثبتنام در مدارس از يك سو و شاخصهاي «نتايج» مانند: طول عمر، كاهش مرگ و مير، بهبود وضع سوادآموزي، تنظيم بهتر خانواده، كاهش ضايعات طبيعي و نظاير آنها، از سوي ديگر، به مراتب بسيار بيش از معيارهاي صرفاً اقتصادي، مانند رابطهي بين نهادههاي سرمايه و كار و نتايج بازدهي كالا، درهم تنيدهاند.
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 12:50  توسط محمد درویش
|
شاخصهاي فرهنگي و جنبههاي پژوهشي آن در حوزهي فقر ، بيابانزايي و توسعهي پايدار
بايد اعتراف كرد كه هنوز در بسياري از قلمروهاي سياسي جهان، بخصوص در آن دسته از ممالكي كه موسوم به كشورهاي جنوب هستند، كاربرد شاخصهاي فرهنگي در مراحل نخستينِ خود قرار دارد. ايران نيز از اين قاعده مستثني نبوده و ميبايست اطلاعات و دادههاي اين حوزه با سنجش جنبههاي مثبت و منفي و ابعاد فردي و جمعي فرهنگ گردآوري شود. جنبههاي از قلمافتادهي شاخصهاي بُعد فرهنگي، عبارتند از: امنيت، استقلال فردي و جمعي، احساس تعلق به جمع، مشاركت در فعاليتهاي فرهنگي، جنبههاي مثبت و منفي در آزاديهاي سياسي، مدني و حقوقي بشر، همچنين جلوههاي خشونت، نژادپرستي و تبعيض، قاچاق اجناس عتيقه و نظاير آنها.
براي ارزيابي جايگاههاي اجتماعيِ گروههاي متفاوت موجود در كشور (گروههاي قومي، اقليتها، دستهبنديهاي مربوط به سن و جنسيت) و نيز براي ارزيابي چگونگي مناسبات بين گروهها، بايد شاخصهايي تعيين شود. تعيين اين گونه شاخصها براي جوامع چندفرهنگي نظير ايران كه شكاف طبقاتي و نابرابريهاي اقتصادي در آن قابل تأمل است، كاملاً ضروري به نظر رسيده و از اهميتي دوچندان برخوردار است.
به هرحال، مشهور است كه شاخصهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي اغلب، كمتر از آمار مربوط به حوزههاي ديگر قابل اتكاء و اعتماد هستند؛ از اين رو، چنين سزاوار مينمايد كه بخشي از گرايههاي پژوهشي در ارتباط با ارتقاءِ دانش فقرزدايي و كشف چالشهاي فراراه، ملاحظات زير را در نظر بگيرد:
• اساس مفهومي و تحليلي اين شاخصها بررسي شود ،
• هرجا كه آماري وجود ندارد، گردآوري آن تشويق شود ،
• كيفيت دادههاي موجود بهبود يافته و بهنگام شود ،
• مقايسهي آنها در سطح جهاني امكانپذير باشد ،
• شگردها و شيوههايي پيشنهاد شوند كه كاربران قادر باشند بر اساس آنها ، اعتبار دادهها را مورد داوري قرار دهند.
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 12:36  توسط محمد درویش
|
«برای فهم اينکه کشوری توسعهيافته يا در حال توسعه است، نيازی به اندازهگيری درآمد ملّی يا سرانه نيست. کافيست به دبستانها برويم و به روانشناسی آموزش کودکان توجه کنيم. نطفههای توسعه در دبستانها بسته میشود، نه در آزمايشگاهها. اين انسانها هستند که سرمايه را بارور، فناوری را ابداع و طبيعت را تسخير میکنند. لذا انسانی قدرت نوآوری و خلاقيت دارد که شخصيت او در دوران کودکی با اين مفاهيم خو گرفته باشد. کودکی که فقط آموخته است تقليد کند، چشم بگويد، منفعل باشد، ساکت بماند و خطوط قرمز را رعايت کند، چگونه میتواند در عرصهي توليد، دانش و فناوری، پيشتاز، خلاق، نوآور و مرزشکن باشد؟ سرمايههای ما در چاههای نفت و يا در بانکها نيست، سرمايههای ما در دبستانها نشستهاند، با آنان چه میکنيم؟»
داگلاس نورث - برندهي نوبل 1993
در زمانهي حاضر، شايد كمتر جريان فكري يا صاحبنظري را بتوان يافت كه بر لزوم حراست از اندوختهها و منابعطبيعي، به عنوان يگانه بسترِ زيست و گرانيگاهِ موجودات زنده، تأكيد نورزد و بر ممتازبودنِ جايگاهِ آن ترديدي وارد آورد. چه، اگر برآيندِ همانديشي و تلاش مجموعهي آحادِ جامعه، به ويژه پژوهشگران، كارآفرينان، تصميمسازان و تصميمگيرانِ شاغل در اين حوزه، بتواند موجوديتي پايدار و پويا را براي طبيعت رقم زند، آنگاه بيگمان، امنيت غذايي برقرار خواهد ماند، تنوع زيستي با شتابي مثبت به روند تكاملي خود ادامه خواهد داد، جريانهاي كاهندة كارايي سرزمين، مجالي براي فروسايي نخواهند يافت و بدينترتيب، میتوان اميدوار بود، يكي از غمانگيزترين و تأسفبارترين اشكال ملموس فقر، كه در هيبت فقر غذايي ظاهر ميشود، برای هميشه ريشهكن شود. هرچند، نبايد پنداشت كه تنها با مهارِ فقر غذايي، بدون پرداختن به ديگر جنبههاي فقر، مي توان دورنمايي پايدار و بايسته براي زيستن در بومسپهر ترسيم كرد.
چنين است كه ديگر ابعادِ فقر از جنبهي شاخصهاي انساني (حوزهي فرهنگ، سياست، اجتماع و ... ) پديدار شده و منظرِ نويني براي نگريستن به مفهوم زيستن و كيفيت حيات گشوده ميشود. بر پايهي چنين دانستگي است كه براي نخستين بار از دانشواژهي نويني به نام «زيستسالاري» يا بيودموكراسي، سخن به ميان آمده و بر اين آموزه پاي ميفشارد كه: «ارزش و اهميت تمامي اشكال تنوّع حيات مورد احترام بوده و حفاظت از اندوختههاي ژني و منابعطبيعي، ميبايست همواره در اولويت نخستِ طرحهاي توسعه قرار داشته باشد.» بنابراين، ديگر نميتوان و نبايد به كاركرد و مفهوم سنتي توسعهي پايدار: «توسعهاي كه منابع تجديدناپذير را تخريب نميكند و در درازمدّت قابليت تداوم دارد.» بسنده كرد؛ چرا كه توسعهي پايدار از معنايي گستردهتر و جهانشمولتر برخوردار بوده و هر فرايندي را كه: «به دگرگوني انديشهي آدميان ميانجامد و آنها را آمادهي ارتقاء در پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي ميكند» ، در بر ميگيرد؛ دريافتي كه خود ريشه در باوري ديرينه و اصيل دارد، باوري كه معتقد است: «توسعهي واقعي آن چيزي است كه در انديشهي آدميان رخ دهد، نه آنچه كه در انبارهاي گمرك، تالارهاي مد و يا زرق و برق تبليغات شهري قابل مشاهده است ». بيدليل نيست كه يك انديشمند معاصر با صراحت ميگويد: «هيچ تحول يا انقلاب سياسي، اجتماعي و اقتصادي در قرن اخير نتوانسته است، همچون تحولات زيستمحيطي بر رفتار و بينش انسانها تأثير بگذارد (McCormic)».
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 12:8  توسط محمد درویش
|
امنيت غذايی چگونه بدست میآيد؟ چه زمان میتوان اميدوار بود که جريانهای کاهندهي کارايی سرزمين، مجالی برای فروسايی بيشتر در زيستمحيطِ ايران نيابند؟ کداميک از ابعاد فقر خطرناکتر است و مقابله با آن در اولويت نخست قرار دارد؟ آيا میتوان صفت پايداری را به توسعهای منسوب کرد که صرفاً اندوختههای طبيعی را تخريب نمیکند؟ منظور از جنبههای فراموششدهي شاخصهای فرهنگی چيست و چه ملاحظاتی را بايد در قلمرو پژوهشی اين حوزه لحاظ کرد؟ گرانيگاه برنامههای توسعه چيست يا چه بايد باشد و چرا؟ آيا درآمد سرانهي بيشتر ، همواره احساس رضايتمندی بيشتری را در پی خواهد داشت؟ و سرانجام آنکه پرداختن به جنبههای طبيعی بيابانزايي و کاوش دلايل فيزيکی آن ضرورت بيشتری دارد يا تقويت نگاهی غير سازهای و پرداختن به علل غير طبيعی آن در حوزهي عملکردهای انسانی؟
نوشتار پيش رو با طرح دريافتهای فوق، میکوشد تا در شش بخش، خوانندهي عزيز «مهار بيابانزايي» را با منظری ديگر برای نگريستن به يکی از مهمترين چالشهای زيستمحيطی ايران و جهان ترغيب کند.
+ نوشته شده در جمعه 10 شهریور1385ساعت 11:50  توسط محمد درویش
|
اين آرزو را، عصارهي هوشمندي بشر، يعني استيون هاوكينگ، فيزيكدان نابغهي معاصر در همين ماه گذشته و در پاسخ به پرسش زير كه در تارنماي «Yahoo Answers» درج شده بود، اعلام كرده است:
«در دنیایی که با هرج و مرج سیاسی، اجتماعی و زیستمحیطی روبهرو است، نسل بشر چگونه میتواند ۱۰۰ سال دیگر دوام بیاورد؟»، پرسشي كه به گزارش گاردين، اغلب 25 هزار نفري كه جوابش را دادهاند، گفتهاند: نميدانيم!
به هر حال ويدئوي پاسخ هاوكينگ را ميتوانيد، اينجا ببينيد و ترجمهي کامل آن را نيز اينجا بخوانيد تا دريابيد كه بايد شما نيز به ما بپيونديد!
خوانندگان عزيز مهار بيابانزايي
تا اين لحظه، ۴۶۵۱۹۴ نفر به جمع انسانهايي پيوستهاند كه قاطعانه خواستار توقف فعاليتهايي هستند كه به گرم شدن زمين ميانجامد و فرآيند Global Warming را شتاب ميبخشند. چرا شما نفر ۴۶۵۱۹۵ نباشيد؟!
هاوكينگ در بخشي از پاسخ زنهاردهندهي خويش ميگويد: «اکنون ... شرایط اقلیمی با آهنگ فزایندهای در حال دگرگونی است. در حالی که ما امید داریم این روند را با کاستن از ميزان تولید دیاکسیدکربن متوقف کرده یا کاهش دهیم، ممکن است روند گرمایش با عبور از آستانهی بحرانی از کنترل خارج شود. ذوب یخهای قطب شمال و جنوب نزول بازتاب نور خورشید به فضا را کم و دمای زمین همچنان به شتاب صعودي خود ادامه دهد. افزایش دما ممکن است باعث آزاد شدن مقدار زیادی دیاکسیدکربن از اعماق اقیانوسها شود که باز هم اثر گلخانهای را تشدید میکند. بیایید امیدوار باشیم کرهي زمین به وضع خواهر خود ناهید (زهره) دچار نشود که دمایش ۲۵۰ درجه سانتیگراد است و چارهاي ندارد جز آنكه بارانهایی از اسید سولفوریک خالص را تحمّل كند!»
پس اگر شما نيز مخالف روند شتابناك و نابخردانهي توليد دي اكسيد كربن و پاكتراشي جنگلها هستيد، لطفاً با كليك بر روي اين تارنما – stopglobalwarming-، اعتراض مدني خويش را به ثبت رسانيد.
+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 13:8  توسط محمد درویش
|