
خوشحالم که میتوانم خبر انتشار کتاب «سند راهبردی توسعه تحقیقات منابع طبیعی ایران؛ مبانی، راهبردها و راهکارها» را اعلام کنم. کتابی که برای نخستین بار کوشیده است تا در یک افق 20 ساله در حوزه منابع طبیعی ایران، برنامه و راهبرد اجرایی و پژوهشی ارایه دهد. فصل مربوط به برنامه مدیریت بیابان – چشمانداز 1404 نیز با مسئولیت و نگارش نگارنده و با همیاری تمامی ذینفعان این حوزه تهیه شده است. از همکار عزیزم، سید جعفر سید اخلاقی که مسئولیت ادیتوری کل مجموعه را برعهده داشتند، قدردانی میکنم. همچنین همت محمّد حسن عصاره در سامان بایستهی این مجموعهی گرانسنگ و راهبردی ستودنی است.
درود بر همهی آنانی که به سربلندی ایران عزیز و سرسبزی و شادابی و پایداریاش میاندیشند.
گفتنی آن که این کتاب توسط انتشارات مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور و به قیمت 20 هزار تومان، هماکنون آمادهی فروش است و به ویژه دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا در رشتههای مرتبط میتوانند از صدها عنوان پروژههای تحقیقاتی مورد نیاز کشور – که در این مجموعه در رشتههای جنگل، مرتع، بیابان، گیاهان دارویی، ژنتیک و فیزیولوژی، آفات و ... گردآوری شده است - بهرهبرداری کرده و پژوهش خود را کلید بزنند.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 11 دی1388ساعت 13:17  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در جمعه 11 دی1388ساعت 9:46  توسط محمد درویش
اینجا سیستان است؛ روزگاری انبار غلهاش مینامیدند و در شورمستیهای هامون پرنعمتش بسیاری از مردمان به همراه میلیونها قطعه پرنده و چرنده پامیکوبیدند و شادی میافروختند و زندگی را جشن میگرفتند ...
امروز اما هامون با سیستان قهر کرده! همسایهی شرقی هم دیگر مثل اونوقتها شیر آب هیرمند را به سوی سیستان رها نمیسازد ... نتیجه این شده که میبینید: کوه خواجه، برهنهتر از همیشه و مردمانی که محرومیت و فقر را از نو معنی میکنند ... نمیکنند؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 0:24  توسط محمد درویش

تیتری که ملاحظه میکنید، عنوانی است که روزنامهی قدس برای گفتگو با نویسندهی وبلاگ مهار بیابانزایی برگزیده است.
تکتم بهاردوست، نخست از من پرسید: «آقاي درويش! وبلاگها تا چه اندازه توانستهاند در ميان مخاطبان اينترنتي، دغدغههاي زيست محيطي ايجاد کنند؟»
این پرسشی جذاب بود که میتوانست در راستای برهم زدن خواب زمستانی برخی از دوستان وبلاگنویس و یا ممانعت از عملیات انتحاری ایشان و یا سرنوشت غمانگیز وبلاگ خالیشدهی گرگ خاکستری و یا سرنوشت نامعلوم سایت موج سبز (که چند ساعتی ناپدید شد!)، تأملبرانگیز باشد! نه؟
پاسخهای محمّد درویش را میتوانید اینجا بخوانید.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت 13:34  توسط محمد درویش

عنوان این یادداشت، تیتر انتخابی سمیه راهپیما خبرنگار روزنامه جوان برای مصاحبه با نگارنده و غلامعباس عبدینژاد، مدیرکل دفتر امور بیابان است که دیروز منتشر شد.
فرسایش بادی، یکی از عوامل اصلی تهدیدکننده و تحدیدکنندهی حیات در دست کم 20 میلیون هکتار از اراضی کشور است که خسارت ناشی از آن به بیش از یک میلیارد دلار در سال میرسد.
از فرسایش بادی در دشت سیستان با عنوان "زلزله" یاد میکنند؛ اما باورم این است که این زلزله را میتوان به یکی از بزرگترین مزیتهای نسبی کشور تبدیل کرده و با مهارش، هم نیاز انرژی کشور را تأمین کرد و هم پول پارو کرد!
لطفاً نترسیم از این که ممکن است چند دسته پارو هم این میان بشکند!
کافی است بدانیم که ایستگاه هواشناسی زابل در طول 40 سال 3061 رخداد توفان را به ثبت رسانده است که از مجموع توفانهای رخداده در بقیهی مناطق کشور پهناور ایران، دهها برابر بیشتر است! نگارنده خود از قول دکتر احمدعلی کیخواه - نماینده مردم زابل در مجلس شورای اسلامی - شنید که می گفت: یک توربین بادی ما اخیراْ در دشت سیستان به دلیل شدت وزش باد سوخت! و حالا مجبور هستیم از توربین های قوی تری استفاده کنیم.
پس چرا این تهدید را به فرصتی سبز بدل نکنیم و آن لشکر شنهای روان را به بیگاری نکشانیم!
باور کنید آن لشکر ترس که ندارد، هیچ؛ آب و جارو هم باید برایشان کرد!
درج نظر
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 11:54  توسط محمد درویش

این تصویر را که میبینید، یک عکس ترکیبی ماهوارهای از سنجندهی Landsat است که پایتخت ایران را نمایش می دهد و منبع آن سازمان ناسا آمریکاست ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 21:21  توسط محمد درویش
در بخش قبلی به فاجعهی آرال و تشدید روند بیابانزایی در آن منطقه اشاره شد. امّا نتايج يك پژوهش ديگر كه در منطقهاي واقع در شمال غرب كشور اردن و به وسيلهی Khreasal و همكاران(1998) به انجام رسيده است، نشان داد؛ برخلاف ناحيهی آرال كه سهم دو عامل فرسايش آبي و بادي در روند بيابانزايي منطقه، ناچيز ارزيابي شده بود، اصليترين عامل تخريب سرزمين و بيابانزايي در اين منطقه از اردن، فرسايش بادي و آبي است. قابل ذكر است كه مطالعهی مزبور، در شش نقطهی مختلف كشور با بارندگي، كاربري، ویژگیهاي پيكري و اقليم متفاوت به انجام رسيد.
در این میان، عباسآبادي هم در قالب دانشنامهی کارشناسی ارشد خود در سال 1378 کوشید تا با بررسي و ارزيابي كمّي جريان بيابان زايي در دشت آققلا، سهم هريك از عوامل بيابانزا را تعيين كند. وي نيز، برخلاف يافتههاي Karin و همكاران (1993) كه سهم فرايند ماندابي شدن را، در وقوع و تشديد جريان بيابانزايي ناچيز و كماثر ارزيابي كرده بودند، اعلام كرد كه عامل ماندابيشدن اراضي در اين منطقه، از نقش به مراتب تعيينكنندهتري در شكلگيري و تشديد فرايندهاي كاهندهی كارآيي سرزمين برخوردار است، كه البته عامل اخير، خود، سبب بروز و تشديد يكي ديگر از شاخصهاي اصلي بيابانزايي، يعني شورشدن اراضي ميشود. عباسآبادي همچنين از ميان عوامل طبيعي، نقش عامل پيكرشناسي زمين را از بقيه برجستهتر ديده و سرانجام در بين شاخصهاي انساني، بهرهبرداري بيرويه از منابع طبيعي، به ويژه چراي مفرط را، مهمترين عامل بيابانساز معرفي كرده است. مطابق اين تحقيق، حدود 3/73 درصد از سطح منطقه دچار بيابانزايي شديد و خيلي شديد است. گفتني است، روشي كه وي در تحقيق خويش از آن سود برد، در واقع تلفيقي است از سه روش فائو و يونپ(1984)، اختصاصي و مهاجري(1376) و احمدي (1369).
ادامه دارد ...
درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 12:11  توسط محمد درویش

امروز صبح داشتم با همكار دیرینه و عزيزم – دكتر حسن روحيپور – در بارهي ريزگردها و شيوههاي مقابله با آنها گفتگو ميكردم كه ايشان به نكته جالبي اشاره كردند؛ واقعيتي كه همواره كوشيدهام در جاي جاي اين تارنما به خوانندگان مخاطب خويش انتقال دهم. روحيپور - با اشاره به كتابي كه اخيراً يك دانشمند چيني تبار آلماني به نام پروفسور Yaping Shao توسط انتشارات Springer منتشر كرده است با عنوان: Physics and Modeling of Wind Erosion - متذكر شد كه اگر همين ذرات ريز گرد و غبار يا اصطلاحاً ريزگردها نبودند، فيتوپلانگتونها هرگز نميتوانستند آهن مورد نياز خود را بدست آورند و بدينترتيب مهمترين ركن زنجيرهي غذايي در محيطهاي آبي با تهديدي مرگبار روبرو ميگشت؛ تهديدي كه عقوبت آن تمامي حيات را در همهي جنبههاي آبي و خاكياش متأثر ميساخت!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 14:2  توسط محمد درویش
این نقشه که همزمان با هیاهوی سبز جهانیان به مناسبت اجلاس کپنهاگ در موزه علم لندن رونمایی شده است، تصویر جهان را در پایان قرن حاضر، زمانی که 4 درجه بر میانگین دمای زمین افزوده شده است، نشان میدهد.

توصیه میکنم حتماً سری به درگاه دیجیتال آن زده و از امکانات جالبش بهره برید. مطابق این نقشه هیچ جای جهان به اندازه شمالگان، نواحی مرکزی برزیل و جنوب آفریقا از جهانگرمایی متأثر نخواهد شد.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 21:4  توسط محمد درویش

یکی دیگر از پژوهشهای کارآمد در این حوزه، مطالعهی نسبتاً جامعی بود که توسط پروفسور خارین و همکارانش در سال 1993 میلادی به سامان رسید. آنها روش جديدي براي توليد نقشههايي از عملكردهاي مؤثر در فرآيند تخريب سرزمين با مقياس 2500000 : 1 (يك به دوميليون و پانصدهزار) ارايه دادند. منطقهی تحت مطالعهی آنان، 2 ميليون كيلومترمربع وسعت داشت و درياچهی آرال در آن واقع شده بود. مطالعات آنان نشان داد كه در طول 31 سال (1991-1960)، مساحت درياچه از 64113 كيلومترمربع به 31113 كيلومترمربع كاهش يافته است. مطابق نتايج بدست آمده از اين تحقيق، بيابانزايي در 3/75 درصد از منطقه به صورت تخريب پوشش گياهي؛ 3/14 درصد، شوري خاك و زهكشي؛ 9/5 درصد، فرسايش آبي؛ 4/2 درصد، عوامل تكنوژنتيكي؛ 5/1 درصد، فرسايش بادي و سرانجام در 5/0 درصد اراضي باقيمانده در هيئت ماندابي شدن اراضي ظاهر شده است. امّا انجم شعاع و اخلاصپور (1376) نتايجي متفاوت گرفتند؛ آنها در بررسي دلايل بيابانزايي و تشديد آن در منطقهی شهداد، مهمترين عوامل را به ترتيب اولويت به شرح زير معرفي كردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 1:59  توسط محمد درویش
آیا ایران به برهوتی عاری از درخت بدل میشود؟
پرسشی که فرهنگ قصریانی، فرود شریفی و محمّد درویش در گفتگو با ندا گنجی در روزنامه حیات نو کوشیدهاند تا به آن پاسخ دهند:
جدال مرگ و زندگى در جنگلهاى ايران
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 21:36  توسط محمد درویش
از ديگر مطالعاتي كه به هدف تعيين سهم عوامل بيابانزا در روند جريان پسرفت سرزمين، به انجام رسيده است، بايد به تحقيقات Wangati در سال 1997 اشاره كرد. او كار دانشمندان هموطن ديگرش، يعني Grumblatt و همكاران (1991) را پي گرفت و با بررسي برخي از شاخصهاي مؤثر در تخريب سرزمين، از جمله آب و هوا، فرسايش خاك، فرسايش بادي، پوشش گياهي، منابع آب، وضعيت مراتع و جنگلها و سرانجام وضعيت اقتصادي و اجتماعي كنيا، سرانجام موفق به تهيهي نقشهي خطرپذيري مناطق مختلف كشور كنيا نسبت به فرآيند تخريب سرزمين شد؛ كار ارزشمندي كه متأسفانه هنوز در ايران به ساماني بايسته نرسيده است! در حالي كه 11 سال از تاريخ تهيهي چنين نقشهاي در يك كشور آفريقايي مثل كنيا ميگذرد
بگذريم!
مطابق اين نقشه، يك درصد خاك كنيا (170 كيلومترمربع) دچار تخريب خيلي شديد، 13 درصد (33598 كيلومترمربع) تخريب شديد، 53 درصد (142729 كيلومترمربع) تخريب متوسط و بالاخره 33 درصد باقيمانده، يعني 91807 كيلومترمربع، داراي تخريب با درجهي خفيف بدست آمده است.
شايان توجه آن كه نبايد از خاطر دور داشت، نخستين نقشه از اين نوع، در سال 1987، يعني 10 سال قبل از Wangati، به وسيلهي يك گروه تحقيقاتي به سرپرستي Mrost در كشور عراق، تهيه شده است! كشوري كه بعدها در اثر نابخردي رهبرانش دچار يكي از مهيبترين و بزرگترين تخريبهاي در حوزهي محيط طبيعياش روبرو شد و هماكنون نرخ فرسايش بادي و تعداد كانونهاي بحراني فرسايشي در هيچ كشوري به اندازهي عراق وجود نداشته و شمار روبه تزايدشان شتاب نگرفته است. گفتني است، تحقيق اين گروه براساس روش فائو و يونپ و مؤسسه تحقيقات بيابان تركمنستان به سامان رسيده است؛ تحقيقي كه در سال 1996 دست مايهي نگارنده را براي پرداختن جدي به آن در قالب دانشنامه كارشناسي ارشد مهيا ساخت.
ادامه دارد ...
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 9:22  توسط محمد درویش

حسن احمدي (1376)، برخلاف ديدگاه فائو و يونپ (1984) كه نقش فشارهاي انساني را در ارزيابي فرآيند بيابانيشدن اراضي پررنگ ديده؛ تنها سه معيار را در تكوين و شكلگيري بیابانهاي ايران و تميز آنها از يكديگر مهم دانسته و چنين معرفي كرده است:
1- معيارهاي اقليمي،
2- معيارهاي زميني (زمينشناسي، پيكرشناسي زمين و خاك)،
3- معيارهاي پوشش گياهي – بومشناسي.
درصورتي كه پرویز كردواني (1378)، مسأله را سادهتر ديده و تنها عامل شكلگيري و مشخصهی بارز بيابان را كماكان معيار اقليمي ميداند. اين در حالي است كه ديگران از جمله تريكار(1969)، ثروتي(1376)و خليلي(1378) به صراحت نگاه يك بعدي به اين پديده را رد ميكنند.
با لحاظ اين ديدگاه، اختصاصي و مهاجري(1376)، با بينش همه سونگرانهتري، تلاش كردند تا ارزيابي واقعيتري از فرايند بيابانزايي ارايه دهند. آنها براساس نيازهاي مطالعاتي و ساختارهاي محيطي، اجتماعي و اقتصادي حاكم بر بیابانهاي ايران، روشي را معرفي كردند كه به سال 1995 با نام اختصاري «I.D.C» به ثبت رسيده است. در اين روش، 8 شاخص مؤثر در بيابانزايي معرفي شدند كه عبارتند از: سه عامل محيطي (آب و هوا، پيكرشناسي زمين و كيفيت و كميت منابع آب و خاك)، سه عامل انساني (تخريب منابع گياهي، تخريب منابع آب، تخريب منابع اراضي و خاك) و نهايتاً دو شاخص شدت فرسايش خاك و توان بازگشتپذيري و بازسازي بومسازگان. گفتني است، اين روش در سطح 10 ميليون هكتار از عرصههاي ايران مركزي از جنوب اصفهان تا سيرجان و بخشهايي از استان هرمزگان مورد بررسي و آزمون قرار گرفته و در نهايت پس از بازبيني، نقشهی شدت بيابانزايي اراضي ترسيم شده است. مطابق يكي از مهمترين نتايج حاصل از اين تحقيق، تنها 25 درصد از منطقهی تحت مطالعه داراي بيابان با منشأ محيطي(تاريخي) بوده كه امكان بيابانزدايي در آنها بسيار محدود و از نظر اقتصادي، غيرقابل توجيه است. بر 75 درصد باقيمانده، شرايط بياباني با منشأ انساني حاكم بوده، كه شدت بيابانزايي، فقط در 5 درصد از اين مناطق، آرام تا كم ارزيابي شده و در 70 درصد ديگر، متوسط تا شديد است. همچنين از ديگر نتايج اين تحقيق آنكه برخلاف 40-30 سال گذشته كه مهمترين عوامل بيابانزايي را مواردي چون بوتهكني، قطع درختان برای مصارف سوختي، ساختمانسازي و چراي مفرط تشکيل میداد؛ تبديل اراضي مرتعي به كشاورزي و بهرهبرداري شديد از منابع آب با حفر چاه، به عنوان مهمترين عوامل بيابانزا در منطقه معرفی شدهاند. با اين وجود، روش مزبور نيز خالی از نارسايي نبود که شايد يکی از مهمترين مشکلات آن، فارغ از تنوّع نسبتاً گسترده و تعداد زياد پيراسنجههای مورد نياز آن، تکيه بر شناسههای درون زيستبومهای بيابانی، به عنوان شاخصهايي برای ارزيابی جريان بيابانزايي بود؛ جريانی که مطابق تعريف در قلمرويي خارج از محدودهی طبيعی بيابان اثرگذار بوده و خطرآفرين است.
ادامه دارد ...
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 2:58  توسط محمد درویش
آنها كه آن باغ رؤيايي را از نزديك ديدهاند، خوب ميدانند كه تصاوير برگرفته از آن باغ هرگز نميتواند بزرگي اعجاببرانگيز ابتكار و عشق انسانهايي را به تصوير درآورد كه در كار ساخت بهشتيترين قطعهي زمين مشاركت داشتهاند. بايد در آن پرديس ناهمتا قدم بزني و با نواي سحرانگيز پرندگان و زمزمهي روحنواز جويها و آبشارهايش همراه شوي تا به درستي درك كني از كدام بهشت با تو سخن ميگويم.
آيا سزاوار است كه ما بهشت مارگون را به
كارخانه سيمان مارگون تغيير دهيم و آنها كارخانه سيمان بوچارت را به بهشت بوچارت؟!
ميدانم كه تحمل طولانيتر كردن اين سياههي تلخ را نداريد.
فقط كاش روزي از خانواده بوچارت ياد بگيريم و دوباره بهشت بسازيم و به جهانيان فخر بفروشيم و كبكمان خروس بخواند! نه آن كه حتا از
صداي قار قار كلاغها هم محروم شويم!
به خدا مرديم از بس كه جان داديم از شنيدن نابخرديهاي زمانهاي كه در آن زيست ميكنيم!
حق ما اين نبود! بود؟
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 11:32  توسط محمد درویش
با
خبر شدم كه گويا قرار است دانشنامهاي با عنوان: «اسلامي – كشاورزي، منابع
طبيعي و محيط زيست» در كشور تدوين شود. البته اين كه چگونه پيشوند اسلامي
را ميشود در كنار واژگاني چون منابع طبيعي و محيط زيست آورد، خودش
نكتهاي است كه بايد نخبگان امر در اين حوزه توضيح دهند! ندهند؟ به هر حال
ما حكومت اسلامي، مجلس شوراي اسلامي يا بانكداري اسلامي شنيده بوديم؛ امّا
هر چه فكر ميكنم كه چگونه بايد منابع طبيعي اسلامي را تصور كنم، عقلم به
جايي قد نميدهد! ميدهد؟
بگذريم!

فارغ
از اين پرانتز دلپذير! خواستم بگويم كه نام 12 نفر از افراد صاحبنظر و
متخصص در علوم مرتبط با منابع طبيعي به دبيرخانه اين دانشنامه معرفي شده
است تا در صورت نياز به ارزيابي مقالات و واژههاي تخصصي مورد استفاده در
دانشنامه از اين دانشپژوهان استفاده گردد
.
اسامي اين متخصصان عبارت است از:
1- دکتر حسين سردابي (متخصص جنگل و خاک)
2- دکتر حسن مداحعارفي (متخصص ژنتيک و رئيس بانکژن منابع طبيعي ايران)
3- مهندس هاشم کنشلو (متخصص جنگل)
4- دکتر فرهنگ قصرياني (متخصص مرتع و محيطزيست)
5- دکتر مهدي فرحپور (متخصص مرتع و مرتعداري)
6- دکتر محمد خسروشاهي (متخصص علوم بيابان و کوير)
7- مهندس محمد درويش (متخصص علوم بيابان و محيطزيست)
8- دکتر مصطفي اسدي (گياهشناس)
9- دکتر سيدرضا طباييعقدايي (متخصص ژنتيک و اصلاح نباتات)
10- مهندس محسن نصيري (متخصص در تکنولوژي بذر)
11- دکتر حسين حسينخاني (متخصص علوم چوب)
12- دکتر سيدابراهيم صادقي (متخصص حمايت و حفاظت از منابع طبيعي)
البته يك نكتهي ديگر هم بايد ميگفتم كه به خاطر آن 11 بزرگوار ديگر از گفتنش صرفنظر ميكنم! نكنم؟
+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 11:10  توسط محمد درویش
معتمد (1370) در آن بخش از شاخصهاي بيابانزايي تحقيق كرد كه به هجوم ماسههاي روان مرتبط است. وي پس از مطالعه بر روي منشأ ماسههاي دشت يزد- اردكان، به اين نتيجه رسيد كه منشأ اين ماسهها، رسوبهاي ريزي هستند كه در محيطي فاقد پوشش گياهي و در معرض جريان باد، واقع در انتهاي دشت آبرفتي قرار گرفتهاند كه از جمله ميتوان به بستر آبراهههاي ارتفاعات ندوشن خضرآباد تا عقدا و ميبد اشاره كرد، وی پيشنهاد کرد از طريق بادشكن و خاکپوشهای نفتی در دو سطح كوتاهمدّت و درازمدت، به تثبيت محل برداشت اقدام شود. بر مبناي پژوهشهاي اختصاصي و احمدي (1374) نيز كه در همان استان به انجام رسيده، موقعيت اصلي نقاط برداشت (منشأ) تپههاي ماسهاي ارگ يزد، قطاع شمال غربي تا غرب منطقه تحت مطالعه تعيين شده است.
جوندا و همكاران(1988) به دنبال پژوهشهاي خود در ارتباط با تبيين سازوکارِ فرايند بيابانزايي در چين، به اين نتيجه رسيدند كه وقوع بيابانزايي ناشي از فرايندهاي تاريخي و عوامل بالقوهی طبيعي است، امّا گسترش و تكامل آن به فرايندهاي نوين ناشي از فعاليتهاي انساني باز ميگردد، هرچند كه فشارهاي انساني ميتوانند، حتا روي فرايندهاي طبيعي نيز، مؤثر واقع شوند. عوامل بالقوهی طبيعي از ديدگاه اين پژوهش كه در وقوع و توسعهی جريان بيابانزايي مؤثر هستند، عبارتند از:
1- هماهنگي بين رژيم باد و فصل خشك (شرط پويايي)،
2- دانهبندي و ساختمان ذرات خاك سطحي ماسهاي (اساس مادي)،
3- عوامل انساني.
همچنين گروه جوندا تلاش كرد تا در پژوهش خويش، ضمن بررسي مباني بومشناختي بيابانزايي، تغييرات محيطي حاصل از بيابانزايي را نيز ناديده نگرفته و به ارزيابي آنها بپردازد. پنج سال بعد، جوندا به اتفاق يكي ديگر از همكارانش به نام وانگ تائو، كليهی عواملي را كه در تشديد بيابانزايي در شمال چين مؤثر هستند، شناسايي كرده و مورد بررسي قرار دادند (Zhenda و Tao، 1993). آنها به اين نتيجه رسيدند که مهمترين عامل تخريب محدودهی مورد مطالعه، قطع درختان، درختچهها و بوتههاي خشبي به منظور تأمين سوخت حدود 35 ميليون نفر ساكنين منطقه است. به طوري كه سهم اين عامل در فرايند بيابانزايي، 8/31 درصد تعيين شد. بقيهی عوامل به ترتيب عبارت بودند از: چراي مفرط (3/28 درصد)، كشاورزي و عمليات مربوط به كشت و كار (4/25 درصد)، بهرهبرداري غيراصولي از منابع آب (3/8 درصد)، عوامل طبيعي (5/5 درصد) و عمليات تكنوژنتيكي (7/0 درصد). همان طور كه ملاحظه ميشود، در منطقهی مورد مطالعه به مساحت 334000 كيلومترمربع كه داراي اقليم خشك و نيمهخشك است، عوامل طبيعي سهم چنداني در تشديد روند بيابانزايي ندارند. در اين مطالعه همچنين نرخ بيابانزايي، 1560 كيلومترمربع در سال در مقطع 1975-1950 تعيين شد. ليكن با استفاده از نگارههاي ماهوارهاي سنجندهی TM، معلوم شد كه اين نرخ در طول سالهاي 1975 تا 1987 به 2100 كيلومترمربع در سال افزايش يافته است. بنابراين، در طول 37 سال، بيش از 64200 كيلومترمربع (نزديك به 20 درصد از منطقه) بر مساحت شنزارها افزوده شده است.
ادامه دارد ...
درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 18:14  توسط محمد درویش
بیابانزایی، مهیبترین بلایای ناپیدای آبادبومهایی است که حفظ محیط زیست هرگز در سبد اولویتهای راهبردی مردمانشان از جایگاهی درخور برخوردار نبوده است. بیابانزایی یعنی: اُفت حاصلخیزی خاک، یعنی تشدید برهنگی زمین، یعنی شیب منفی سطح آب در سفرههای زیرزمینی، یعنی شور شدن اراضی، یعنی سلهبستن خاک، یعنی افزایش فرسایش بادی و آبی، یعنی فقر، یعنی مهاجرت ناخواسته، یعنی تنش اجتماعی، یعنی ناامیدی، یعنی ...

نه! هیچکدام از این تعاریف لازم نیست. فقط کافی است سری به درگاه مجازی کنفرانس کپنهاگ بزنید که از هفتم دسامبر پذیرای عالیترین نمایندگان اغلب کشورهای جهان است و در آنجا به این تصویر خوب دقت کنید: آنگاه خواهید دید که:
بر این تپهی کوچک
از صدای هیچ پرندهای
خبری نیست!
هست؟
درج نظر
+ نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 14:59  توسط محمد درویش
اشتباه نکنید! امروز نه میخواهم در بارهی این مدل از بیابان سبز با شما گفتگو کنم و نه آن یکی مدل!
امروز میخواهم از آمازون بگویم ... از ریهی زمین که اینک لکههایی برهنه در تاروپودش شکل گرفته و این مرطوبترین و سبزترین پارهی زمین را به بیابانی سبز بدل ساخته تا من و تو یادمان بماند که بشر در صورت بهرهگیری از قدرت ویرانگری، میتواند تا چه اندازه توانا در تخریب باشد.

فکر کنم باید کارشناسان برنامه توسعهی سازمان ملل متحد – UNDP - در تعریف خود از بیابانزایی تغییر دهند. زیرا حالا ممکن است در مناطق نیمه مرطوب و مرطوب هم بیابانزایی رخ داده و بیابانی جدید متولد شود!
شایان توجه آن که مطابق تعریف: بیابانزایی عبارت است از تخریب سرزمین در مناطق خشک، نیمه خشک و نیمه مرطوب خشک ناشی از فرآیندهای طبیعی یا مؤلفههای انسانی.
درج نظر
+ نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 12:29  توسط محمد درویش
نتایج تازهترین ستادههای برآمده از نقشههای خشکسالی کشور در سال آبی پیش رو، نشان از پیشروی امیدبخش سبزها از سمت غرب و عقبنشینی مذبوحانهی سرخها به سوی شرق میدهد. هرچند همچنان، آسمان و زمین کشور بیشتر از آن که سبز باشد، قرمز است. در این میان در حالی که تهران در وضعیت ترسالی متوسط قرار داشته و میزان ریزشهای آسمانی آن بین 20 تا 45 درصد بیشتر از میانگین درازمدت 31 ساله در آبان ماه است. در یاسوج، قزوین، کرمانشاه، اهواز، ایلام، سنندج، خرمآباد، همدان و جنوب آذربایجان وضعیت ردیایی بوده و میزان باران اندازهگیری شده بیش از 60 درصد میانگین درازمدت بوده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 18:26  توسط محمد درویش
لابد شما هم خبر را شنیدهاید؛ یورش شش هزار شتر گرسنه به دروازههای بزرگترین شهر استرالیا – سیدنی – و متعاقب آن، فرار مردم از شهر! خبری که در ایران ظاهراً نخستین بار توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شده و پس از آن رسانههای پرمخاطبی چون همشهری و تابناک و جام جم و خبر آن لاین و ... هم آن را عیناً منتشر کردند.
این خبر برای نگارنده هم بسیار جالب بود، به خصوص پس از ماجرای طاعون جدید در استرالیا که پیشتر به آن پرداخته بودم.
امّا با اندکی جستجو، دریافتم که ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 2:58  توسط محمد درویش

گروهي از محققين فرانسوي با لحاظ اين تعريف كه مناطق بياباني شده را، مناطقي كاملاً عاري از پوشش گياهي، فرض ميكند؛ پس از بررسي اطلاعات موجود، به اين نتيجه رسيدند كه طي سالهاي 1952 تا 1987 در كشور مالي بر وسعت اراضي لخت 5 تا 7 درصد افزوده شده است.

در حالي كه Babaev و همكاران (1993)، اين نوع نگاه به بيابانزايي را غيرواقعي و ناكافي دانسته و شناسههاي بيشتري را افزون بر لخت شدن اراضي، نشانهی بيابانزايي دانستهاند. از همينرو، 60 درصد اراضي كشور مالي را، بياباني شده ارزيابي كردهاند. آنها همچنين نرخ بيابانزايي در كشور خويش (تركمنستان) را، در يك دورهی 20 ساله (85-1965) محاسبه كرده و اعلام کردند: 56 درصد كشور با درجات شديد و خيلي شديد در معرض بيابانيشدن قرار دارد. دانشمندان تركمن، همچنين اشكال مختلف تخريب سرزمين را در 8 رده به شرح زير معرفي كردهاند:
1- تخريب پوشش گياهي،
2- فرسايش بادي،
3- فرسايش آبي،
4- شورشدن مزارع آبياري شده،
5- شورشدن خاك در اثر پيشروی آب دريا و مصرف مداوم آب رودخانهها در كشاورزي،
6- فشردهشدن خاك و تشكيل سله در آن،
7- پيشروي بيابان در اثر عمليات فني يا تكنوژنتيكي،
8- بيابانزايي به وسيلهی حيوانات.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 21:6  توسط محمد درویش
از جمله تلاشهاي ديگري كه فارغ از بهرهگيري از امكانات ماهوارهاي، به سامان رسيده است، ميتوان به پژوهشهاي فاموري و ديوان در سال 1349 اشاره كرد كه تلاش كردند تا از جنبهی ديگري، يعني با استفاده از معيارهاي خاكشناسي، به بررسي مسأله پرداخته و محدودهی بیابانهاي ايران را تعيين كنند. پنج سال بعد، كارتر و همكاران (1975)، مناطق شور بياباني را از منظر ویژگیهای بومشناختی گياهان در محيطهاي شور و چگونگي استقرار آنها مورد بررسي قرار دادند. حسن احمدي در اين ميان، مطالعات جامعتري به منظور كشف معيارهاي شناخت بيابان و طبقهبندي آن، به انجام رساند و در نخستين مرحله ثابت كرد كه همبستگي معنيداري بين مناطق زيستاقليمي (بيوكليماتيك) و محيط پيكرشناسي سنگي (مرفوپدولوژيك) و ريختار (تيپ) پوشش گياهي وجود دارد. اندكي قبلتر، فريفته (1366)، به بررسي سامانههاي طبقهبندي اقليمي با تأكيد بر مناطق نيمهخشك و خشك ايران پرداخت. در اين تحقيق، پس از معرفي سامانهی طبقهبنديهاي ژنتيكي (براساس تابش و تودههاي هوا)، به مقايسهی اين روشها در مناطق خشك و نيمهخشك با تكيه بر اطلاعات 39 ايستگاه اقليمي كشور پرداخته شده است. البته خليلي (1371) در اين خصوص، كاملترين پژوهش را تا امروز در ايران به انجام رسانده است، كه نتايج آن، توسط جاماب در طرح جامع آب كشور، مورد استفاده و استناد قرار گرفته و مراحل تكميلي آن، كماكان پيگيري ميشود (جاماب، 1370 و خليلي، 1378).
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 17:30  توسط محمد درویش
به دنبال توليد نرمافزارهاي جديد و پيشرفت فنون رايانهاي، نقش اطلاعات ماهوارهاي نيز در مطالعات مربوط به تهيهی نقشهی بيابانزايي و ارزيابي آن، هر روز فزوني گرفت. از جمله، حسین ارزاني در 1376 براي ارزيابي و مديريت مناطق خشك و بياباني، پيشنهاد تلفيق سنجش از دور (RS) و سامانهی اطلاعات جغرافيايي یا ساج (GIS) را مطرح كرد، چرا كه اعتقاد داشت با توجه به حساسيت و شكنندگی قابل توجه بومسازگانهاي بياباني، مديريت اين زيستبومها به ظرافت خاصي نيازمند است، در نتيجه براي اعمال بهترين نوع مديريت، نياز به بررسي، پايش و ارزيابي مكرر و به روز پيراسنجههای تغييرپذير است. بررسیهاي وي كه در استراليا به انجام رسيده است، نشان داد؛ دو ابزار RS و GIS پس از انجام اصلاحاتي، قابليت بكارگيري براي توليد اطلاعات، مديريت اطلاعات و همنهاد آنها را به منظور برنامهريزي مديريت و ارزيابي مكرر فرسايش و پوشش گياهي دارا بوده، ميتوانند در اتخاذ شيوهاي مناسب، براي مديريت مناطق خشك مؤثر و مفيد باشند. Vinogradov (1995) نيز نسبت به استفاده از امكانات رقومي تأكيد كرده و از آنها در روش خود، برای پايشِ جريان بيابانزايي و تعيين مناطقي كه در آينده در معرض خطر بيابانزايي قرار خواهند گرفت، بهره برده است. وي روند بيابانزايي در منطقهی آمودريا (آسيای ميانه) را در طول 30 سال، مورد ارزيابي قرار داده و نتيجه گرفته است: در طول دههی نخست (60-1950)، نرخ بيابانزايي كمتر از 5/0 درصد، در دههی دوّم (70-1960)، يك تا 5/1 درصد و در دههی سوّم (80-1970)، به سه تا چهار درصد در سال رسيده و در مجموع حدود 40 تا 45 درصد از منطقه را شنزارها پوشاندهاند، در حالي كه در سال 1960، كمتر از 5 درصد منطقه به اشغال شنزارها درآمده بود. صادقي و نادي (1376) نيز مطابق روشي كه ارزاني (1376) به توصيف آن پرداخت، عرصهاي به وسعت 144 هزار هكتار از اراضي بياباني استان اصفهان، واقع در شهرستان نائين را، با دقتي قابل قبول (50000: 1) مورد ارزيابي قرار داده و براي هر يك از 38 واحد كاري تفكيك شده، پيشنهاداتي به منظور امكان برنامهريزي مطلوبتر و بهبود كيفيت آنها ارايه دادند. دست آخر آن که مرتضی ابطحي در سال 1378 با بهرهگيري از نگارههاي ماهوارهاي سنجندهی MSS (مربوط به سال 1976) و سنجندهی TM (مربوط به سال 1998)، به بررسي روند بيابانزايي در منطقهی كاشان (به مساحت 722100 هكتار) پرداخت و در نهايت اعلام كرد كه حدود 1/13 درصد اراضي منطقه (بيش از 94 هزار هكتار)، شورتر شدهاند. ابطحي همچنين به اين نتيجه رسيد كه امكان مقايسهی اين دو نوع نگارهی ماهوارهاي با يكديگر دشوار است، چرا كه زمان برداشت، نوع سنجنده و حتا باندهاي برداشت آنها با هم متفاوت بوده و ناهماهنگ است.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 17:8  توسط محمد درویش

موضوع شناسايي و طبقهبندی بیابانها و فرايندهای بيابانزايي، تقريباً از آغاز پيدايش مفهوم بيابانزايي در سال 1921 ميلادی توسط يک دانشمند انگليسی به نام "E. Bovill"، در شمارِ مهمترين گرايههای پويندگان علم در اين حوزه قرار داشته است؛ ليكن پيشينهی نخستين تلاش جدي كه با همين هدف و استفاده از كاربرد فناوري ماهوارهاي در شناخت بیابانها و ترسيم مناطق تحت اثر فرايندهاي بيابانزا، صورت پذيرفت، به سال 1977 بازميگردد. نتيجهی آن تلاش نيز، توليد نقشههاي جهاني با مقياس «25000000 : 1» بود. متعاقب آن، هلدن و استرن از دانشگاه لند در سوئد نيز با استفاده از اين فناوري و مقايسهی آن با نقشهی پوشش گياهي كشور سودان در سال 1981، به اين نتيجه رسيدند كه در طول 18 سال (76-1958) محدودهی بيابان 30 تا 120 كيلومتر به سوي جنوب در استان كوردوفان پيشروي كرده است؛ نتيجهای که پيش از او نيز، لامپري در 1975 آن را تجربه کرده و گزارش داده بود: متوسط پيشروي سالانهی صحرا از سال 1958 تا 1975 در کشور سودان، حدود 5/5 كيلومتر است.

مطالعاتي مشابه نيز در منطقهی هودنا (Hodna)، واقع در بخش شمال مركزي الجزاير، زير نظر فائو و يونپ در اوايل دههی 1980 به انجام رسيد كه هدف آن، تجزيهی اطلاعات رقومي چندزمانهی ماهوارهی لندست براي يك منطقهی مشخص و تعيين مقادير طبيعي مناسب و مرتبط با فرايندهاي بيابانزايي بود (فائو و يونپ، 1984). تقريباً همزمان با اين مطالعات، رفاهي در سال 1358 نشان داد كه كاربرد مستقل اطلاعات ماهوارهی «Landsat-1»، در اكثر موارد، صرفاً در مطالعات اجمالي مفيد خواهد بود و براي تهيهی نقشههاي دقيقتر، به مطالعات زميني و برداشتهاي ناحيهاي نياز است، چرا كه نقشهی حاصل از اين روش با نقشهی نيمهتفصيلي منطقهی تحت مطالعه، اندكي تفاوت را نشان ميداد. به همين دليل، دو سازمان فائو/يونپ و Kaushalya در پژوهشهاي خويش، ناچار شدند از ابزارهاي ديگري افزون بر نگارههاي ماهوارهاي سود ببرند. در اين ميان، كاشاليا موفق شد با استفاده از نگارههای ماهوارهاي (TM5 FCC) مربوط به 20 آوريل و 31 اكتبر 1986، نقشههاي ترسيمي ارتفاعي (توپوگرافي) موجود با مقياس «50000: 1» ، آمار جمعيت منطقه (حاشيهی شرقي صحراي تار، واقع در غرب ايالت راجستان هند به مساحت 6075 كيلومترمربع) در دو مقطع زماني 1961 و 1981 و سرانجام گزارشهاي اجمالي مربوط به ذخاير آبهاي زيرزميني، چگونگي تخريب را در هر يك از 5 شاخص معرف بيابانزايي به شرح زير نشان دهد:1- از نظر تخريب پوشش گياهي، وي نتيجه گرفت كه 2 درصد از سطح مراتع و 4 درصد از مساحت جنگلها به كلي نابود شدهاند،
2- 2/4 درصد از كل منطقه تحت تأثير هجوم ناهمواریهاي ماسهاي قرار گرفته است،
3- در ظرف 25 سال گذشته، شهر جاژپور حدود 400 درصد رشد داشته است،
4- نوسان سطح سفرهی آب زيرزميني، از 26 تا 162 فوت در سال 1958 به 67 تا 370 فوت در سال 1986 افزايش يافته است،
5- فزوني شمار جمعيت، قابل ملاحظه بوده به نحوي كه نرخ آن، رقم 2/2 درصد را نشان ميدهد و متوسط تراكم جمعيت در هر كيلومترمربع از 102 نفر به 207 نفر افزايش يافته است. همچنين در مناطق شهري، تراكم جمعيت از مرز 6445 نفر در هر كيلومترمربع، پيشي گرفته است.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 7:1  توسط محمد درویش
متعاقب توليد نقشههاي جهاني بيابانزايي در سال 1977 كه به سفارش همايش مبارزه با بيابانزايي سازمان ملل متحد(UNCOD)، در مقياسي كوچك (000/000/25 : 1) تهيه گرديد، پيشنهاد توليد نقشههايي بزرگ مقياستر مطرح شد؛ نقشه هايي كه توانايي نمايش حساسيت اراضي به بيابانزايي را به صورتی دقيق تر و در سطوحی ملّی و منطقه ای دارا باشند. نخستين اقدام در اين راستا، تدوين يك روش موقت براي ارزيابي و تهيهی نقشهی بيابانزايي بود. اقدام بعدي، کشف کاستيها و فزونی های احتمالی روش با اجرای داوطلبانهی آن در پاره ای از کشورهای علاقه مند و مبتلابه بود. به همين منظور، از نخستين سالهاي دههی هشتاد ميلادي تاكنون، چندين كشور با موقعيتهاي اقليمي متفاوت، از شيلي گرفته تا پاكستان اقدام به اجراي روش مزبور كرده و در گزارشهاي نهايي خويش، نقاط قوت و ضعف روش را بازگو كردند. پيشنهاد اجراي روش در سال 1371 به ايران نيز داده شد، ليكن به گمان خلأ اطلاعاتي و نارسايي نرمافزاري، استقبال درخوري از آن به عمل نيامد. تا اينكه بر مبناي يك طرح مشترك دانشگاهي/ پژوهشي در قالب دانشنامهی كارشناسي ارشد كه نتايج آن را در سال 1378 منتشر شد، آشکار شد كه سامانهی اطلاعاتي كشور به طور بالقوه استعداد اجراي روش مزبور را در سطح 3/59 درصد داراست. به دنبال این دانستگی، تاکنون کوششهای متعددی در کشور از سوی نهادهای پژوهشی و دانشگاهی مرتبط برای ایرانیزه کردن یا بومیکردن روش، معرفی معیارها و شاخصهایی گویا، قابل حصول و منطقی و کالیبراسیون آنها صورت گرفته است که دانشگاه تهران، مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور و دانشگاه یزد در این خصوص پیشگام بوده است.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 23:18  توسط محمد درویش

ارزیابی روند بیابانزایی، آرمانی است که دستکم بیش از نیمقرن است فکر بسیاری از اندیشمندان این حوزه را درگیر به خود کرده است. میتوان گفت: کشوری که به نقشههای به روز و دقیق «حساسیت اراضی به بیابانزایی» مسلح باشد، میتواند ادعا کند که گامی استوار و جدی در مسیر آمایشمحوری طرحهای توسعهی خویش برداشته است؛ دستاورد گرانسنگی که در صورت تحقق، دیگر نباید نگران اُفت ناپایداری سرزمین و کاهش توان بومشناختی آن بود.
چنین است که در این مجال میکوشم، توجه خوانندگان عزیز مهار بیابانزایی را به برخی از مهمترین تلاشهای صورت گرفته در این حوزه – در مقیاسی جهانی و ملّی – جلب کنم.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 22:37  توسط محمد درویش
ديروز آخرين روز از نشست مشترك هيأت ايراني و عراقي در بارهي ريشهيابي و مهار مشكل تشديد كانونهاي بحراني فرسايش بادي در كشور عراق بود؛ كانونهايي كه تظاهراتش در غالب ريزگرد تا تهران هم رسيد و خس و خاشاك تهراني را هم غبارآلود كرد! نکرد؟
نكتهي حيرتانگيز ماجرا اين است كه ظاهراً نمايندگان وزارت نيرو به عنوان يكي از پايههاي اصلي براي ريشهكني اين بحران ناديده انگاشته شده و محترمانه حذف شدهاند!

گزارش امير سررشتهداري عزيز خود گوياي ماجرا هست. اميدوارم كه تا كار از كار نگذشته، آب را وارد معادلهي درمان ريزگردهاي عربي كنيم.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 14:25  توسط محمد درویش
روزنامه همشهری امروز را که ورق بزنی با این تیتر غمانگیز روبرو میشوی: گراند كانيون ايران در معرض تخريب!
و بعد از قول کاظم مهین روستا میخوانی: تنگ هايقر معروف به گراند كانيون ايران در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فيروزآباد و بعد از روستاي رودبال واقع شده است ... تنگهای که حالا قرار است به بهانهی احداث یک سد مخزنی دیگر کاملاً نابود شده و به زیر آب رود!
یاد گزارشی افتادم که 8 سال پیش، در 10 آذر 1380 و پس از بازدید از منطقه نوشته و در آن برای نخستینبار، چشماندازهای کمنظیر دهرود را با گراندکانیون پهلو زده بودم!
شما هم این گزارش را اگر وقت دارید بخوانید، تادریابید که چرا امشب با خواندن خبر همشهری چشمانم دوباره خیس شد و آه از نهادم درآمد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 22:46  توسط محمد درویش
امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش

و سرانجام پس از كش و قوسهاي فراوان، هاشمي رفسنجاني و تيم سرد و گرم
چشيدهاش در مجمع تشخيص مصلحت نظام، چراغ سبز لازم براي پايان دوره 220
سالهي پايتختي تهران را صادر كردند.
اقدامي كه به باور نگارنده و بسياري از فعالان حوزه محيط زيست و
علاقهمندان به پايداري سرزمين، ميتواند به حق در شمار مهمترين راهكار
پاسداري از اصل 50 قانون اساسي شناخته شده و به عنوان سبزترين اقدام يك
حكومت در ايران در طول 3 قرن گذشته ياد شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:59  توسط محمد درویش

آن 12 هزار شتری که در قرن 19 میلادی توسط کاشفان انگلیسی و با سلام و صلوات از عربستان وارد قارهی جدا افتاده از جهان شد تا به مدد آنها انقلابی در رتق و فتق امور مستعمره پهناور بریتانیای کبیر صورت بگیرد؛ حالا به بزرگترین دشمن این کشور بدل شده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 23:8  توسط محمد درویش

اینجا کردستان است؛ نگین سبز ایران. اینجا یکی از زیباترین مناطق شناخته شده در جهان است. این را نه فقط من، که بسیاری از هنرمندان و عکاسان و گردشگرانی که گذرشان به این دیار افتاده است، بر زبان آوردهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 1:17  توسط محمد درویش

نقشهای که ملاحظه میکنید، پراکنش مکانی چشمههای تولید گرد و خاک را در منطقهی بینالنهرین در سال گذشته نشان میدهد؛ همان طور که آشکار است، برخی از این چشمهها در کشورهایی چون ترکیه، عربستان، کویت، اردن و ایران قرار دارد. امّا اغلب این مراکز ناپایدار در عراق و سوریه مستقر هستند. ابعاد فاجعه هنگامی ملموستر میشود که پراکنش و وسعت این چشمههای تولید گرد و خاک را با نقشه سال 1368 مقایسه کنیم - در یادداشت قبلی - تا دریابیم که چه فاجعهای در کشور همسایهی غربی ما بعد از پایان جنگ تحمیلی ایشان بر علیه ایران رخ داده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 18:57  توسط محمد درویش

در ادامه یادداشت قبلی، میکوشم تا به مهمترین فرازهای پژوهش نادر جلالی اشاره کنم:
توفانهاي گرد و غبار و ماسهاي همواره مناطق مختلفي از كره زمين و كشورهاي منطقه و ايران را تحت تاثير قرار داده و ميدهند. دست کم از 3 دهه پیش تا امروز، توفانهايي در منطقه غرب و جنوبغرب ايران و نیز كشورهاي همسايه آن به وقوع پيوسته است و در مواردي هم، اين توفانها گرد و غبار و ماسههاي مناطق مستعد را به همراه خود جابجا كرده است. ليكن شدت اين توفانها و غلطت مواد حمل شده در آنها به حدي كه در ماههاي گذشته اتفاق افتاده نبوده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 0:9  توسط محمد درویش

چهارشنبهی هفتهی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانهی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقهی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانهای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی میپرسیدم که چرا این کارخانه باید در فاصلهای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟ امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در بارهی این کارخانه چه فکر میکنند و آیا توانستهاند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟

تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی همجوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایهای از غبار سیماناندود را از روی خودروهای پارک شدهی خویش پاک کنند!
به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جادهی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها میگویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفیددشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه.»
یاد جملهای از جبران خلیل جبران افتادم که میگوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیرهی طلا و نقره - و چاههای نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
راستش حرفهای دیگری هم میخواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگینترم!
امّا شما مجازید که به شیوهی «در بارهی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجهگیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستیتان را از این قصهی کوتاه بکنید!
و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابانزایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:20  توسط محمد درویش

این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان - از زاینده رود گرفتهام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانیهای هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطرهای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیدهاش در جوار پلهای زیبای خواجو و سی و سه پل دوختهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش

آیا نهالکاری میتواند نفوذ گرد و غبار به کشور را مهار کند؟!
در پیشانی درگاه مجازی سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور یک خبر – ظاهراً – خوشحال کننده میدرخشد که البته ممکن است گمراه کننده باشد!
این که قرار است سالی 600 کیلومتر مربع بر وسعت پوششهای جنگلی کشور در جنوب و غرب کشور افزوده شود، بیشک میتواند خبر مسرتبخشی باشد؛ امّا این که قرار است به مدد این جنگلکاریها – آن گونه که در تارنمای سازمان جنگلها آمده است – نفوذ گرد و غبار به داخل کشور را از سمت غرب و جنوب کاهش دهیم، یا نمیدانیم که درست نیست یا درست است که نمیدانیم!

در حقیقت، شاید بتوان با درختکاری، اندکی از شدت توفان شن (Sand Storm) را کاست و از سرعت حرکت ذرات درشتدانهتر در نزدیکی سطح زمین کاست؛ امّا بی شک نخواهیم توانست به مدد هر مانع سبز یا غیر سبز دیگری، از نفوذ ذرات ریز و گرد و غباری جلوگیری کنیم که چندین کیلومتر بالاتر از سطح زمین در حرکت هستند.
به دیگر سخن، برای مهار ریزگردها (haze) و یا آنچه که اصطلاحاً از آن با عنوان dust storm (توفانهای گرد و غبار) یاد میشود، چارهای نداریم جز آن که به سراغ منشأ برخواستن این ذرات ریز رفته و به اصطلاح، چشمههای تولید ریزگردها را پیش از برخواستن از زمین شناسایی و تثبیت کنیم.

مؤخره:
به نظر میرسد پس از آن که آن معمار زیرک و جوان سوئدی تصمیم گرفت با احداث یک دیوار شش هزارکیلومتری، بیابانزایی را در صحرای آفریقا مهار کند، برخی از دوستان هم به هوس افتادهاند که با احداث دیوارههای سبز، در برابر ریزگردهای دو میکرونی عربی قد علم کنند! غافل از این که با احداث دیواره های سبز و نهالکاری در نوار مرزی جنوب و غرب فقط می توان مانع نفوذ خس و خاشک شد؛ آن هم تا حدودی!
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 0:22  توسط محمد درویش

استاد كردواني! يادتان هست فرمان قتل تالابها را صادر كرديد؟
صبح امروز به طور اتفاقي شنوندهي گفتگوي دكتر پرويز كردواني با بخش صبحگاهي راديو جوان بودم. ايشان در باره مهمترين دلايل توليد گرد و خاك و افزايش غلظت ريزگردها در آسمان ايران سخن ميگفت. وي گفت: من هماكنون در دفتر فرماندار سختكوش سمنان هستم و از اين كه وقت ايشان را ميگيرم، عذر ميخواهم! امّا نگفت كه اين موضوع چرا بايد براي شنوندگان راديو جوان جالب باشد؟!
بگذريم ...
استاد اشاره كردند كه اين ريزگردها از شام (منطقهاي بين عراق و سوريه كنوني) ميآيد و بنابراين من به آقاي عبدينژاد (مديركل دفتر امور بيابان) و خانم جوادي هم گفتهام كه با مالچپاشي در كشور نميتوانيد از شر اين ريزگردها خلاص شويد. امّا - جالبتر آن كه - با مالچپاشي در عراق هم نميتوانيد! كردواني افزود كه مهمترين دليل افزايش اراضي خشك و مستعد توليد گرد و خاك در عراق، كمآب شدن رودخانههاي دجله و فرات است كه سبب شده ديگر اين رودخانهها طغيان نكنند و چالابهاي اطراف و پاييندست خود را مشروب نسازند. در نتيجه اين اراضي هم به چشمههاي توليد گرد و خاك بدل شدهاند كه البته حرف بسيار درستي است. امّا نكتهاي كه ايشان – انشاالله به سهو – فراموش كردند كه تذكر دهند، آن بود كه چرا دجله و فرات ديگر طغيان نميكند؟! و چرا حق آبهي اين رودخانهها اينقدر كم شده است؟ آيا جز اين است كه سه كشور تركيه، سوريه و ايران با زدن سدهاي متعدد و انحراف آب، اجازهي خروج آب از كشورهاي متبوعشان را به كمينه رساندهاند؟ آيا اين معضل ناشي از همان احداث سدهاي بيرويهاي نيست كه آقاي دكتر فرمان داده بودند بايد بر روي هر دره در كشور ايران هم احداث شود؟ آيا آقاي دكتر فراموش كردهاند كه چگونه فرمان قتل تالابها را صادر كردند؟ حال چگونه است كه يادشان افتاده، مرگ تالابها ميتواند به افزايش كانونهاي فرسايش بادي و توليد گرد و خاك و خاشاك بيشتر بيانجامد؟
البته باز جاي شكرش باقي است كه اين ريزگردهاي عربي و خس و خاشاك هوا توانستند چهرهي ماندگار و دوستداشتني كشور را از خواب غفلت بيدار كرده و به ايشان يادآوري كنند كه سدسازي را نبايد در هر درهاي توصيه كرد و نميتوان بي مهاباي فرداها به جنگ طبيعت رفته و فرمان ذبح تالابها را صادر كرد.
نكتهي ديگر برميگردد به پيشنهاد جديد استاد، مبني بر اين كه به جاي خاكپوشهاي نفتي (مالچپاشي)، از ريگ براي تثبيت ماسههاي روان بينالنهرين استفاده شود. ايشان اين را هم گفتند كه يكي از دوستانشان يك دستگاه سنگشكن جديد ساخته كه ميتواند سنگها را خرد كند و از ريگ حاصل براي تأمين مواد لازم در اين روش بهره برد!
راستش به فرض كه همهي اين فرضها درست باشد، هنوز نميدانم كه ريگ پاشي را ميخواهند با استفاده از چه ابزاري و در چه زماني و با چه هزينهاي انجام دهند؟ و آيا اصولاً ذرات بسيار ريز دوميكروني كه اينك در فضاي 18 استان كشور قدرتنمايي ميكنند را ميشود با ريگ ريخته شده بر سرشان مهار كرد؟!
واپسين نكته آن كه شگرد خاكپوشهاي نفتي كمك ميكند تا بستر براي تثبيت زيستشناختي (بيولوژيك) مهيا شود. اما ريگپاشي قرار است چه كند؟ آيا ميخواهيم مسكن باشيم يا در پي درمان دايمي و پايداري واقعي سرزمين هستيم؟
بيشتر بدانيم:
- هشدار! آب فرات دوباره نصف شد؛ ترکها مقصر هستند یا سوریها؟
- راهکارهایی برای برون رفت از کابوس غبارآلودگی آسمان آبی ایران
- حرفها را زدهایم؛ حالا هنگام عمل است!
- طغیان خس و خاشاک امروز، نتیجه بیتوجهی به هشدار تاریخی دیروز!
همدردي!
- بدين وسيله مراتب همدردي خود را با ديده بان عزيز محيط زيست ايران و ديگر اهالي شريف پونك اعلام ميدارم و اميدوارم كه از اين پس جنازهها را در همان جايي قرار دهند كه هميشه قرار ميدادند!
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:12  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16:25  توسط محمد درویش
مردمان دیار تفتدیدهی اردستان، امسال رؤیاییترین سال خود را سپری کرده و در طول 10 ماه گذشته (مهر 87 تا پایان تیر 88) 122 میلیمتر بیشتر از میانگین 30 ساله از آسمان رحمت گرفتهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 0:32  توسط محمد درویش

دو روز پيش همايشي در آكسفورد برگزار شد با عنوان: کنفرانس فنآوری، سرگرمی، طراحی (TED) . همايشي كه ميتوانست مانند صدها همايش ديگري باشد كه اين روزها در اقصي نقاط جهان برگزار شده و ميشود. اما به سبب ايراد يك سخنراني، نه تنها نام اين همايش، بلكه موضوع بيابانزايي به صدر خبرهاي علمي اغلب محافل و رسانههاي مشهور جهان رسيد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 16:50  توسط محمد درویش

تنشهای آبی شدید در بینالنهرین، اینک در هیبت اُفت کمسابقهی کارایی سرزمین در کشور همسایه غربی – عراق – خود را نشان داده و میرود تا از مرزهای هشدار و بحران هم گذر کند. به گفتهی دکتر عبداللطیف جمال رشید، وزیر آب عراق، بیم آن میرود که فقدان آب در نواحی مرکزی و جنوبی این کشور به زودی به شورش مردم و جنگ بین قبایل و عشایر منطقه بر سر آب منجر شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 15:27  توسط محمد درویش

همان طور كه پيشتر هم بارها اشاره كردهام، هيچ صندوق ارزي، مانند بيابانها نميتواند براي ايرانيان پايدار، فربه و سرشار از رفاه و شوكت باشد. ليكن از آنجا كه اخيراً عدهاي معلومالحال عربي و غير عربي از نوع ريزگرد و ماسه و ريگ و خار و خاشاك امان آسمان و زمين ايران را بريدهاند، ممكن است خداي ناكرده اين شبهه بوجود آيد كه بيابانها چيزي جز «دشنام پست آفرينش» نيستند!
از همين رو، خواندن اين خبر را كه حكايت از راهاندازي بزرگترين و حيرتانگيزترين نيروگاه خورشيدي جهان در قلب صحراي آفريقا است، به شدت توصيه ميكنم. نيروگاهي كه قرار است كليد اجرايي شدن سرمايهگذاري هنگفت 50 ميليارد يورويي اروپاييها در صحراي آفريقا را بزند و نشان دهد كه عزم اتحاديهي اروپا براي كاهش وابستگي به سوختهاي فسيلي تا چه اندازه جدي است.
فقط اميدوارم كه اين فرصت استثنايي را نيز مانند بقيه فرصتها نسوزانيم و تا تنور داغ است، در انديشهي بالفعل كردن كارمايههاي بالقوهي بيابانها و كويرهاي خويش برآييم و البته ياد بگيريم كه:
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 13:40  توسط محمد درویش

گزارش گابریل گیت هاوس، خبرنگار بی بی سی در بغداد را حتماً بخوانید. گزارشی که اذعان میدارد، بشر دوپا علاوه بر راههای فراوانی که به طور مستقیم و غیر مستقیم برای تخریب محیط زیست به کار میبرد، اینک مستقیمتر از هر زمان دیگری به طبیعت اعلام جنگ داده و خاک بر سر خودش میریزد.
توضیح ضروری: در هنگام خواندن این گزارش مواظب پرتاب کلوخهای نادانی باشيد!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:18  توسط محمد درویش

روز گذشته، دولت عراق شديداً به كاهش حجم آب ورودي رودخانه فرات به كشورش اعتراض كرد و آن را بر خلاف مصوبه و توافق پيشين بين سه كشور تركيه، سوريه (كه آب فرات نخست از آن دو كشور مي گذرد و سرچشمه ميگيرد) و عراق دانست. گزارشها حكايت از آن دارد كه به جاي 570 متر مكعب بر ثانيه كه در ماه گذشته وارد خاك عراق ميشد، هماكنون دبي ورودي آب فرات به عراق در ايستگاه حسبيه در مرز سوريه فقط 250 متر مكعب در ثانيه است! اين در حالي است كه طرف ترك تعهد كرده بود تا ماه ژوئيه اين ميزان را به 750 متر مكعب بر ثانيه افزايش دهد!

به هر حال، به باور نگارنده، دولت ايران نيز بايد وارد ماجرا شده و از عراق حمايت كند. زيرا كاهش حقآبهي فرات به معني گسترش خشكي در بينالنهرين و تالاب هورالعظيم است كه دود آن – بخوان خاك آن - مستقيماً به چشم هموطنان عزيزمان در خوزستان و ايلام و بوشهر و ... ميرود.
بنابراين، اگر نميخواهيم تا سال آينده روزهاي بيشتري را در تهران به دليل هجوم دوبارهي خس و خاشاك و گرد و غبار و بقيه متعلقات آن تعطيل كنيم، بهتر است كه از همين حالا قاطعانهتر و خردمندانهتر عمل نماييم.
نكتهي تأملبرانگيز در اين ميان، آن است كه استحصال آبهاي مرزي و تغيير مسير رودخانهها در غرب و شرق كشور در شمار اولويتهاي وزارت نيرو و برنامه 5 ساله پنجم هم قرار دارد كه به نظر نهايت كملطفي به ملاحظات زيست پايدار است. بنابراين، وزارت نيرو هم بايد پروژه تغيير مسير آب سرشاخههايي را كه به عراق ميريزد (به بهانه تأمين آب آذربايجان غربي) متوقف كند تا بتواند در مذاكرات با طرف افغاني و ترك دست بالا را داشته باشد.
بار ديگر تأكيد ميكنم: بحران ريزگردها ثابت كرد كه ديگر دورهي «چارديواري، اختياري» گذشته و براي حفظ پايدار همين چارديواري بايد بكوشيم تا جهاني بيانديشيم و منطقهاي عمل كنيم و حقيقتاً نشان دهيم كه ملاحظات محيط زيستي وفادار هستيم.
يادمان باشد كه خسارت ناشي از خشكي هامون به 600 ميليارد تومان در سال ميرسد؛ كاري نكنيم تا به قانون زمين بيشتر از اين بربخورد و با بروز فاجعهاي جبرانناپذيرتر در غرب و جنوب غرب كشور، ابعاد اين خسارت نيمي از توليد ناخالص مليمان را به هدر دهد.
در همين باره:
- پايان نشست سه جانبه بغداد
- Contractor allegedly supplied tainted water to Iraq base
- Turkey lets more water out of dams to Iraq – MP
- ترکيه ميزان انتقال آب فرات به عراق را افزايش مي دهد
- سوريه خواهان افزايش سهميه آب رود فرات از تركيه شد (به اين ميگويند: چراغ سبز براي آغاز جنگ آب)!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9:59  توسط محمد درویش

اخیراً عزمی – ظاهراً - جدی در سطح کلان نهادهای مرتبط با موضوع در وزارتین جهادکشاورزی، کشور، امور خارجه، راه و ترابری و نیز سازمان حفاظت محیط زیست، بازرسی کل کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتا پارهای از نهادهای امنیتی و انتظامی بوجود آمده تا معضل گرد و غباری که این روزها آسمان 18 استان کشور را متأثر کرده است، شناسایی و مهار شود. از همین رو، تحرکی گسترده و کمنظیر در نهادهای علمی و پژوهشکدههای مرتبط و اغلب دانشگاههایی که در این حوزه صاحب تخصص هستند، بوجود آمده تا آخرین یافتهها، تحلیلها و پیشنهادهای کارشناسی خود را برای مقابلهی بخردانه با توفانهای گرد و غبار در کشور ارایه دهند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:38  توسط محمد درویش
دوست و همكار عزيزم، سيّد ابوالفضل ميرقاسمی، مديركل دفتر استعداديابي و بهرهبرداري از اراضي سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور، اخيراً تحليلي را به رشتهي تحرير درآورده كه در آن با اشاره به مهمترين چالشهاي حوزهِ منابع طبيعي و محيط زيست كشور، پيشنهاد تشكيل وزارت منابع طبيعي را مطرح كرده است. از آنجا كه ايشان يكي از كارشناسان باتجربه و دلسوز اين حوزه به شمار آمده و نيز مدير ملّي پروژه بينالمللي "تقويت و انسجام سازماني براي مدیریت يكپارچه منابع طبيعي" - GEF/MENARID Program in Iran by UNDP نيز هستند، توجه خوانندگان عزيز مهاربيابانزايي را به مرور ديدگاههاي وي جلب ميكنم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 12:2  توسط محمد درویش
همیشه در مواجهه با هر چالشی – به ویژه در حوزه محیط زیست - این امید در نگارنده شکل میگیرد که شاید از پس این چالش و دشواری، قرار است که توجهی درخورتر به محیط زیست شده و جایگاه ملاحظات محیط زیستی به مرتبهی سزاوارانهاش در سبد اولویتهای راهبردی کشور بازگردد.
از همین رو، ماجرای طغیان ریزگردها در طول هفتهی جاری و قدرتنمایی ایشان در آسمان 18 استان کشور، برایم نویدبخش روزهایی طلایی و سبز برای طبیعت وطن است. چرا که تاکنون کمتر با چنین حجمی از خبرهای محیط زیستی و تفاسیر و تحلیلهای علمی منتج از آن در صدر اخبار رسانههای دیداری و شنیداری و صفحات نخست روزنامههای پرشمارگان کشور مواجه بودهایم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 2:2  توسط محمد درویش

گرد و غبار پدیدهای طبیعی است که تقریباً در تمامی مناطق جهان رخ میدهد. امّا هر چه میزان خشکی سرزمینی بیشتر باشد، انتظار داریم که بر شدت و دفعات این رخداد نیز افزوده شود. چنین است که حضور گرد و غبار در ایران زمین، به عنوان کشوری که 89.7 درصد از مساحتش در قلمرو سرزمینهای خشک (drylands) قرار دارد، امری کاملاً طبیعی به شمار میآید؛ واقعیتی که با مرور تاریخ مدون چندهزارسالهی تمدن ایرانی میتوان نشانههایی فراوان در تأیید آن بدست آورد. از همین رو، از دیرباز رهبران سیاسی و مذهبی این کشور به کارگزاران و مردم تحت امر خویش توصیه کردهاند: تا آنجا که میتوانند از برهنگی زمین کاسته و در حفظ پوشش سبز خاک بکوشند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 18:59  توسط محمد درویش

سه تصویری را که ملاحظه میکنید، آزادراه تهران، کرج - حدفاصل بلوار پژوهش تا وردآورد – را در ساعت 16:40 بعدازظهر یکشنبه، 14 تیر 1388 نشان میدهد؛ وضعیتی که البته اینک – به گزارش وحید نوروزی - به مراتب حادتر هم شده است.

کافی است میزان دید را با یک روز کاملاً سرد و برفی و مهآلود تهران – تقریباً در همان مقطع – مقایسه کنید تا متوجه عظمت دست کم گرفتن خطر خس و خاشاک بشوید.
امید که ریزگردهای عربی را بتوانیم سرانجام در جای خودشان بنشانیم و آسمان آبی و سرزندگی را مجدداً به هموطنان عزیز و سبزاندیشمان بازگردانیم.

من یاد گرفتهام که زیستن، به هیچ وجه آنقدر که باید شگفتانگیز نیست. برای همین همواره میکوشم، مادامی که زندهام، سرزنده هم باشم؛ حتا اگر بهای سرزندگی، شناور شدن در افسون خس و خاشاک باشد!

ایمان دارم که هیچ چیز در این جهان بیحکمت نیست، خس و خاشاک امروز هم نوید باران و طراوت فردا را دارد ... یادمان باشد که اگر خس و خاشاکی نبود، بارانی هم نبود. قطرهی باران برای تشکیل و ماندگاری نیاز به همین ذرات به ظاهر اغتشاشگر نیواری دارد.
پس از چه دلتنگ شدیم؟
دل خوشیها کم نیست ...
حتا اگر نامش خس و خاشاک باشد ...
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 2:1  توسط محمد درویش