تبليغاتX
مهار بيابان‌زايي

بیاییم همه در سوگ گراندکانیون ایران بگرییم!

    روزنامه همشهری امروز را که ورق بزنی با این تیتر غم‌انگیز روبرو می‌شوی: گراند كانيون ايران در معرض تخريب!
     و بعد از قول کاظم مهین روستا می‌خوانی: تنگ هايقر معروف به گراند كانيون ايران در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فيروزآباد و بعد از روستاي رودبال واقع شده است ... تنگه‌ای که حالا قرار است به بهانه‌ی احداث یک سد مخزنی دیگر کاملاً نابود شده و به زیر آب رود!
     یاد گزارشی افتادم که 8 سال پیش، در 10 آذر 1380 و پس از بازدید از منطقه نوشته و در آن برای نخستین‌بار، چشم‌اندازهای کم‌نظیر دهرود را با گراندکانیون پهلو زده بودم!
شما هم این گزارش را اگر وقت دارید بخوانید، تادریابید که چرا امشب با خواندن خبر همشهری چشمانم دوباره خیس شد و آه از نهادم درآمد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 22:46  توسط محمد درویش 

رقم‌های حیرت‌انگیز کاهش سطح آب زیرزمینی در شهر شال


     امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت می‌کنند (گویا یکی از صاحب‌منصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخش‌های شهرستان بویین‌زهرا محسوب می‌شود. آنها در پی راه‌اندازی و استحصال انرژی‌های نو، به ویژه باد و خورشید در منطقه‌ی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه می‌کردند ...
   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش 

سبزترين مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام!

خدانگه دار تهران؟!

و سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان، هاشمي رفسنجاني و تيم سرد و گرم چشيده‌اش در مجمع تشخيص مصلحت نظام، چراغ سبز لازم براي پايان دوره 220 ساله‌ي پايتختي تهران را صادر كردند.
اقدامي كه به باور نگارنده و بسياري از فعالان حوزه محيط زيست و علاقه‌مندان به پايداري سرزمين، مي‌تواند به حق در شمار مهم‌ترين راهكار پاسداري از اصل 50 قانون اساسي شناخته شده و به عنوان سبزترين اقدام يك حكومت در ايران در طول 3 قرن گذشته ياد شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:59  توسط محمد درویش 

یک میلیون شتر ؛ طاعون جدید استرالیا!

arabian-camel: چه کسی فکر می کرد روزی این سلطان کم ادعای بیابان، بشود بلای جان؟!

آن 12 هزار شتری که در قرن 19 میلادی توسط کاشفان انگلیسی و با سلام و صلوات از عربستان وارد قاره‌ی جدا افتاده از جهان شد تا به مدد آنها انقلابی در رتق و فتق امور مستعمره پهناور بریتانیای کبیر صورت بگیرد؛ حالا به بزرگترین دشمن این کشور بدل شده است ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 23:8  توسط محمد درویش 

اینجا مازوان بند از بخش آرمرده بانه است! آیا کسی صدای مرا می‌شنود؟

باورکردنی نیست؛ ولی حقیقت دارد! اینجا جنگلهای مازوان بند بانه است - مهر 1388

      اینجا کردستان است؛ نگین سبز ایران. اینجا یکی از زیباترین مناطق شناخته شده در جهان است. این را نه فقط من، که بسیاری از هنرمندان و عکاسان و گردشگرانی که گذرشان به این دیار افتاده است، بر زبان آورده‌اند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 1:17  توسط محمد درویش 

نقشه‌ای که ابعاد ویرانی سرزمین در عراق، سوریه و ایران را نشان می‌دهد!

ابعاد گسترش کانون های تولید گرد و خاک واقعاً حیرت انگیز است!

       نقشه‌ای که ملاحظه‌ می‌کنید، پراکنش مکانی چشمه‌های تولید گرد و خاک را در منطقه‌ی بین‌النهرین در سال گذشته نشان می‌دهد؛ همان طور که آشکار است، برخی از این چشمه‌ها در کشورهایی چون ترکیه، عربستان، کویت، اردن و ایران قرار دارد. امّا اغلب این مراکز ناپایدار در عراق و سوریه مستقر هستند. ابعاد فاجعه هنگامی ملموس‌تر می‌شود که پراکنش و وسعت این چشمه‌های تولید گرد و خاک را با نقشه  سال 1368 مقایسه کنیم - در یادداشت قبلی - تا دریابیم که چه فاجعه‌ای در کشور همسایه‌ی غربی ما بعد از پایان جنگ تحمیلی ایشان بر علیه ایران رخ داده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 18:57  توسط محمد درویش 

سابقه وقوع و منشاء توفان‌ها در جنوب غرب ايران - 2

چشمه های تولید گرد و خاک در گذشته

      در ادامه یادداشت قبلی، می‌کوشم تا به مهم‌ترین فرازهای پژوهش نادر جلالی اشاره کنم:
     توفان‌هاي گرد و غبار و ماسهاي همواره مناطق مختلفي از كره زمين و  كشورهاي منطقه و ايران را تحت تاثير قرار داده و مي‌دهند. دست کم از 3 دهه پیش تا امروز، توفان‌هايي در منطقه غرب و جنوبغرب ايران و نیز كشورهاي همسايه آن به وقوع پيوسته است و در مواردي هم، اين توفانها گرد و غبار و ماسه‌هاي مناطق مستعد را به همراه خود جابجا كرده است. ليكن شدت اين توفانها و غلطت مواد حمل شده در آنها به حدي كه در ماه‌هاي گذشته اتفاق افتاده نبوده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 0:9  توسط محمد درویش 

سیمان سفید دشت یا سیمان شهرکرد؛ مسأله این است!

منظره کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت از ارتفاعات تنگ صیاد - تابستان 1385

    چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانه‌ی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقه‌ی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانه‌ای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی می‌پرسیدم که چرا این کارخانه‌ باید در فاصله‌ای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟  امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در باره‌ی این کارخانه چه فکر می‌کنند و آیا توانسته‌اند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟

کارخانه سیمان مورد بحث در 28 مرداد 1388

     تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی هم‌جوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایه‌ای از غبار سیمان‌اندود را از روی خودروهای پارک شده‌ی خویش پاک کنند!
     به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جاده‌ی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها می‌گویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفید‌دشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه
      یاد جمله‌ای از جبران خلیل جبران افتادم که می‌گوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیره‌ی طلا و نقره - و چاه‌های نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
    راستش حرف‌های دیگری هم می‌خواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگین‌ترم!
   امّا شما مجازید که به شیوه‌ی «در باره‌ی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجه‌گیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستی‌تان را از این قصه‌ی کوتاه بکنید!
    و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابان‌زایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:20  توسط محمد درویش 

زنده رود در اینجا همچنان زاینده رود است! باورتان می‌شود؟


زاینده رود زیبا در 70 کیلومتری غرب اصفهان (باغ بهادران) 28 مرداد 1388

      این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان -  از زاینده رود گرفته‌ام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانی‌های هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطره‌ای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیده‌‌اش در جوار پل‌های زیبای خواجو و سی و سه پل دوخته‌اند ...   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش 

یک خبر خوش ؛ اما گمراه کننده در باره مقابله با نفوذ گرد و خاک عربی!

آیا این هدف منطقی است؟!
آیا نهال‌کاری می‌تواند نفوذ گرد و غبار به کشور را مهار کند؟!


     در پیشانی درگاه مجازی سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور یک خبر – ظاهراً – خوشحال کننده می‌درخشد که البته ممکن است گمراه کننده باشد!
     این که قرار است سالی 600 کیلومتر مربع بر وسعت پوشش‌های جنگلی کشور در جنوب و غرب کشور افزوده شود، بی‌شک می‌تواند خبر مسرت‌بخشی باشد؛ امّا این که قرار است به مدد این جنگل‌کاری‌ها – آن گونه که در تارنمای سازمان جنگل‌ها آمده است – نفوذ گرد و غبار به داخل کشور را از سمت غرب و جنوب کاهش دهیم، یا نمی‌دانیم که درست نیست یا درست است که نمی‌دانیم!

آیا نفوذ این ریزگردها را به آسمان وطن می شود با نهال کاری ممانعت کرد؟! (تصویر 7 جولای 2009 را نشان می دهد.)

    در حقیقت، شاید بتوان با درختکاری، اندکی از شدت توفان شن (Sand Storm) را کاست و از سرعت حرکت ذرات درشت‌دانه‌تر در نزدیکی سطح زمین کاست؛ امّا بی شک نخواهیم توانست به مدد هر مانع سبز یا غیر سبز دیگری، از نفوذ ذرات ریز و گرد و غباری جلوگیری کنیم که چندین کیلومتر بالاتر از سطح زمین در حرکت هستند.
    به دیگر سخن، برای مهار ریزگردها (haze) و یا آنچه که اصطلاحاً از آن با عنوان dust storm (توفان‌های گرد و غبار) یاد می‌شود، چاره‌ای نداریم جز آن که به سراغ منشأ برخواستن این ذرات ریز رفته و به اصطلاح، چشمه‌های تولید ریزگردها را پیش از برخواستن از زمین شناسایی و تثبیت کنیم.

نهالکاری نمی تواند مانع حرکت و نفوذ ذرات ریزدانه و غبار به داخل کشور را شود.

    مؤخره:
   به نظر می‌رسد پس از آن که آن معمار زیرک و جوان سوئدی تصمیم گرفت با احداث یک دیوار شش هزارکیلومتری، بیابان‌زایی را در صحرای آفریقا مهار کند، برخی از دوستان هم به هوس افتاده‌اند که با احداث دیواره‌های سبز، در برابر ریزگردهای دو میکرونی عربی قد علم کنند! غافل از این که با احداث دیواره های سبز و نهالکاری در نوار مرزی جنوب و غرب فقط می توان مانع نفوذ خس و خاشک شد؛ آن هم تا حدودی!

                                                           درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 0:22  توسط محمد درویش 

خدمتي كه خس و خاشاك به استاد كردواني كرد!

دكتر كردواني در كنار دكتر بشيري: دو چهره ماندگار وطن

استاد كردواني! يادتان هست فرمان قتل تالاب‌ها را صادر كرديد؟

       صبح امروز به طور اتفاقي شنونده‌ي گفتگوي دكتر پرويز كردواني با بخش صبحگاهي راديو جوان بودم. ايشان در باره مهم‌ترين دلايل توليد گرد و خاك و افزايش غلظت ريزگردها در آسمان ايران سخن مي‌گفت. وي گفت: من هم‌اكنون در دفتر فرماندار سختكوش سمنان هستم و از اين كه وقت ايشان را مي‌گيرم، عذر مي‌خواهم! امّا نگفت كه اين موضوع چرا بايد براي شنوندگان راديو جوان جالب باشد؟!
     بگذريم ...
    استاد اشاره كردند كه اين ريزگردها از شام (منطقه‌اي بين عراق و سوريه كنوني) مي‌آيد و بنابراين من به آقاي عبدي‌نژاد (مديركل دفتر امور بيابان) و خانم جوادي هم گفته‌ام كه با مالچ‌پاشي در كشور نمي‌توانيد از شر اين ريزگردها خلاص شويد. امّا - جالب‌تر آن كه - با مالچ‌پاشي در عراق هم نمي‌توانيد! كردواني افزود كه مهم‌ترين دليل افزايش اراضي خشك و مستعد توليد گرد و خاك در عراق، كم‌آب شدن رودخانه‌هاي دجله و فرات است كه سبب شده ديگر اين رودخانه‌ها طغيان نكنند و چالاب‌هاي اطراف و پايين‌دست خود را مشروب نسازند. در نتيجه اين اراضي هم به چشمه‌هاي توليد گرد و خاك بدل شده‌اند كه البته حرف بسيار درستي است. امّا نكته‌اي كه ايشان – انشاالله به سهو – فراموش كردند كه تذكر دهند، آن بود كه چرا دجله و فرات ديگر طغيان نمي‌كند؟! و چرا حق آبه‌ي اين رودخانه‌ها اينقدر كم شده است؟ آيا جز اين است كه سه كشور تركيه، سوريه و ايران با زدن سدهاي متعدد و انحراف آب، اجازه‌ي خروج آب از كشورهاي متبوع‌شان را به كمينه رسانده‌اند؟ آيا اين معضل ناشي از همان احداث سدهاي بي‌رويه‌اي نيست كه آقاي دكتر فرمان داده بودند بايد بر روي هر دره در كشور ايران هم احداث شود؟ آيا آقاي دكتر فراموش كرده‌اند كه چگونه فرمان قتل تالاب‌ها را صادر كردند؟ حال چگونه است كه يادشان افتاده، مرگ تالاب‌ها مي‌تواند به افزايش كانون‌هاي فرسايش بادي و توليد گرد و خاك و خاشاك بيشتر بيانجامد؟
      البته باز جاي شكرش باقي است كه اين ريزگردهاي عربي و خس و خاشاك‌ هوا توانستند چهره‌ي ماندگار و دوست‌داشتني كشور را از خواب غفلت بيدار كرده و به ايشان يادآوري كنند كه سدسازي را نبايد در هر دره‌اي توصيه كرد و نمي‌توان بي مهاباي فرداها به جنگ طبيعت رفته و فرمان ذبح تالاب‌ها را صادر كرد.

     نكته‌ي ديگر برمي‌گردد به پيشنهاد جديد استاد، مبني بر اين كه به جاي خاك‌پوش‌هاي نفتي (مالچ‌پاشي)، از ريگ براي تثبيت ماسه‌هاي روان بين‌النهرين استفاده شود. ايشان اين را هم گفتند كه يكي از دوستان‌شان يك دستگاه سنگ‌شكن جديد ساخته كه مي‌تواند سنگ‌ها را خرد كند و از ريگ حاصل براي تأمين مواد لازم در اين روش بهره برد!
      راستش به فرض كه همه‌ي اين فرض‌ها درست باشد، هنوز نمي‌دانم كه ريگ پاشي را مي‌خواهند با استفاده از چه ابزاري و در چه زماني و با چه هزينه‌اي انجام دهند؟ و آيا اصولاً ذرات بسيار ريز دوميكروني كه اينك در فضاي 18 استان كشور قدرت‌نمايي مي‌كنند را مي‌شود با ريگ ريخته شده بر سرشان مهار كرد؟!
     واپسين نكته آن كه شگرد خاك‌پوش‌هاي نفتي كمك مي‌كند تا بستر براي تثبيت زيست‌شناختي (بيولوژيك) مهيا شود. اما ريگ‌پاشي قرار است چه كند؟ آيا مي‌خواهيم مسكن باشيم يا در پي درمان دايمي و پايداري واقعي سرزمين هستيم؟

    بيشتر بدانيم:

    - هشدار! آب فرات دوباره نصف شد؛ ترک‌ها مقصر هستند یا سوری‌ها؟

    - راهکارهایی برای برون رفت از کابوس غبارآلودگی آسمان آبی ایران

    - حرف‌ها را زده‌ایم؛ حالا هنگام عمل است!

    - طغیان خس و خاشاک امروز، نتیجه بی‌توجهی به هشدار تاریخی دیروز!

      همدردي!

    - بدين وسيله مراتب همدردي خود را با ديده بان عزيز محيط زيست ايران و ديگر اهالي شريف پونك اعلام مي‌دارم و اميدوارم كه از اين پس جنازه‌ها را در همان جايي قرار دهند كه هميشه قرار مي‌دادند!

                                                                درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:12  توسط محمد درویش 

رخداد سيل قم به فصلنامه معماري و ساختمان هم رسيد!

      در تازه‌ترين شماره فصلنامه تخصصي معماري و ساختمان  كه در مردادماه 1388 منتشر شده است، دسته گل مديريت شهري قم كه منجر به رخداد عجيب‌ترين سيل در تاريخ اين شهر و كشور (و لابد خيلي جاهاي ديگر هم) شد! مورد توجه ويژه قرار گرفته و گزارشي از آن به قلم نگارنده در صفحات 136 تا 138 فصلنامه منتشر شده است.

رخداد سيل قم به روايت محمد درويش 

در اين گزارش مصور كوشيده‌ام تا ضمن شرحي اجمالي از ماجرا به مهم‌ترين خطاهاي مديريتي و راهكارهاي عدم تكرار آن بپردازم.

     گفتني آن كه فصل‌نامه معماري و ساختمان ، نشريه‌ای است که در طی چهارسال حضور مستمر خود در جمع جامعه‌ي حرفه‌ای معماران همواره کوشيده است، فضايي باز برای درج نوشتار و نظرات معماران و حضور پروژه‌های متنوع آنها به وجود آورد؛ بی آن که  از جناحی خاص جانب داری کند يا در اختيار عده‌ای معين قرار گيرد . براي دست‌اندركاران اين نشريه آرزوي كاميابي‌هاي بيشتر و خوانندگان فراوان‌تر و شمارگان افزون‌تر دارم.

      بيشتر بدانيم:

     - سیل قم: احمقانه‌ترین سیل در جهان!

    - گزارشی از همایش بررسی سیل ۱۱ فروردین قم

    - یک عبرت تلخ دیگر از احمقانه‌ترین سیل جهان!

    - از سیل در پایتخت مذهبی تا فرونشست زمین در پایتخت سیاسی!

    - مهم‌تر از سخنان استاندار در باره ضرورت تغییر مسیر قم‌رود!

                                                                   درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16:25  توسط محمد درویش 

اردستان همچنان در رؤیایی‌ترین سال خود به سر می‌برد!

     مردمان دیار تفتدیده‌ی اردستان، امسال رؤیایی‌ترین سال خود را سپری کرده و در طول 10 ماه گذشته (مهر 87 تا پایان تیر 88) 122 میلی‌متر بیشتر از میانگین 30 ساله از آسمان رحمت گرفته‌اند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 0:32  توسط محمد درویش 

آيا بيابان‌زايي را مي‌شود با احداث ديوار مهار كرد؟!

مسير 6 هزار كيلومتري پيشنهادي لارسن براي احداث ديوار از جيبوتي در شرق آفريقا تا موريتاني در غرب اين قاره - عكس از گوگل ارث

      دو روز پيش همايشي در آكسفورد برگزار شد با عنوان: کنفرانس فن‌آوری، سرگرمی، طراحی (TED) . همايشي كه مي‌توانست مانند صدها همايش ديگري باشد كه اين روزها در اقصي نقاط جهان برگزار شده و مي‌شود. اما به سبب ايراد يك سخنراني، نه تنها نام اين همايش، بلكه موضوع بيابان‌زايي به صدر خبرهاي علمي اغلب محافل و رسانه‌هاي مشهور جهان رسيد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 16:50  توسط محمد درویش 

سهم ایران در تشدید شتاب خطرناک بیابان‌زایی در عراق!

این عکس 8 روز پیش در نواحی جنوب عراق گرفته شده است ... چه چیزی برای آنها مانده است تا از شورش و مرگ بهراسند؟!

     تنش‌های آبی شدید در بین‌النهرین، اینک در هیبت اُفت کم‌سابقه‌ی کارایی سرزمین در کشور همسایه غربی – عراق – خود را نشان داده و می‌رود تا از مرزهای هشدار و بحران هم گذر کند. به گفته‌ی دکتر عبداللطیف جمال رشید، وزیر آب عراق، بیم آن می‌رود که فقدان آب در نواحی مرکزی و جنوبی این کشور به زودی به شورش مردم و جنگ بین قبایل و عشایر منطقه بر سر آب منجر شود ...
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 15:27  توسط محمد درویش 

برای آنها که از بیابان، فقط خار و خاشاک و گرد و غبارش را می‌بینند!

بيابان ها بهترين عرصه براي استحصال انرژي لايزال خورشيدي هستند - عكس از خبرگزاري فرانسه

     همان طور كه پيش‌تر هم بارها اشاره كرده‌ام، هيچ صندوق ارزي، مانند بيابان‌ها نمي‌تواند براي ايرانيان پايدار، فربه و سرشار از رفاه و شوكت باشد. ليكن از آنجا كه اخيراً عده‌اي معلوم‌الحال عربي و غير عربي از نوع ريزگرد و ماسه و ريگ و خار و خاشاك امان آسمان و زمين ايران را بريده‌اند، ممكن است خداي ناكرده اين شبهه بوجود آيد كه بيابان‌ها چيزي جز «دشنام پست آفرينش» نيستند!
     از همين رو، خواندن اين خبر را كه حكايت از راه‌اندازي بزرگ‌ترين و حيرت‌انگيزترين نيروگاه خورشيدي جهان در قلب صحراي آفريقا است، به شدت توصيه مي‌كنم. نيروگاهي كه قرار است كليد اجرايي شدن سرمايه‌گذاري هنگفت 50 ميليارد يورويي اروپايي‌ها در صحراي آفريقا را بزند و نشان دهد كه عزم اتحاديه‌ي اروپا براي كاهش وابستگي به سوخت‌هاي فسيلي تا چه اندازه جدي است.
     فقط اميدوارم كه اين فرصت استثنايي را نيز مانند بقيه فرصت‌ها نسوزانيم و تا تنور داغ است، در انديشه‌ي بالفعل كردن كارمايه‌هاي بالقوه‌ي بيابان‌ها و كويرهاي خويش برآييم و البته ياد بگيريم كه:
    بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم!

                                                                 درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 13:40  توسط محمد درویش 

خاکی که بر سر ماست؛ عقوبت جنگ‌افروزی‌ و نادانی ماست!

چه کسی گفته است این بشر عاقل است؟! میلیاردها دلار خرج می کند تا ابزاری بسازد که هم خودش را نابود سازد و هم خاک بر سرش ببارد!!

      گزارش گابریل گیت هاوس، خبرنگار بی بی سی در بغداد را حتماً بخوانید. گزارشی که اذعان می‌دارد، بشر دوپا علاوه بر راه‌های فراوانی که به طور مستقیم و غیر مستقیم برای تخریب محیط زیست به کار می‌برد، اینک مستقیم‌تر از هر زمان دیگری به طبیعت اعلام جنگ داده و خاک بر سر خودش می‌ریزد.

    توضیح ضروری: در هنگام خواندن این گزارش مواظب پرتاب کلوخ‌های نادانی باشيد!

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:18  توسط محمد درویش 

هشدار! آب فرات دوباره نصف شد؛ ترك‌ها مقصر هستند يا سوري‌ها؟

رودخانه فرات

      روز گذشته، دولت عراق شديداً به كاهش حجم آب ورودي رودخانه فرات به كشورش اعتراض كرد و آن را بر خلاف مصوبه و توافق پيشين بين سه كشور تركيه، سوريه (كه آب فرات نخست از آن دو كشور مي گذرد و سرچشمه مي‌گيرد) و عراق دانست. گزارش‌ها حكايت از آن دارد كه به جاي 570 متر مكعب بر ثانيه كه در ماه گذشته وارد خاك عراق مي‌شد، هم‌اكنون دبي ورودي آب فرات به عراق در ايستگاه حسبيه در مرز سوريه فقط 250 متر مكعب در ثانيه است! اين در حالي است كه طرف ترك تعهد كرده بود تا ماه ژوئيه اين ميزان را به 750 متر مكعب بر ثانيه افزايش دهد!

ملاقات پرسر و صداي فاطمه جوادي و نوري مالكي در بغداد - عكس از رويترز

    به هر حال، به باور نگارنده، دولت ايران نيز بايد وارد ماجرا شده و از عراق حمايت كند. زيرا كاهش حق‌آبه‌ي فرات به معني گسترش خشكي در بين‌النهرين و تالاب هورالعظيم است كه دود آن – بخوان خاك آن - مستقيماً به چشم هموطنان عزيزمان در خوزستان و ايلام و بوشهر و ... مي‌رود.
      بنابراين، اگر نمي‌خواهيم تا سال آينده روزهاي بيشتري را در تهران به دليل هجوم دوباره‌ي خس و خاشاك و گرد و غبار و بقيه متعلقات آن تعطيل كنيم، بهتر است كه از همين حالا قاطعانه‌تر و خردمندانه‌تر عمل نماييم.
     نكته‌ي تأمل‌برانگيز در اين ميان، آن است كه استحصال آب‌هاي مرزي و تغيير مسير رودخانه‌ها در غرب و شرق كشور در شمار اولويت‌هاي وزارت نيرو و برنامه 5 ساله پنجم هم قرار دارد كه به نظر نهايت كم‌لطفي به ملاحظات زيست پايدار است. بنابراين، وزارت نيرو هم بايد پروژه تغيير مسير آب سرشاخه‌هايي را كه به عراق مي‌ريزد (به بهانه تأمين آب آذربايجان غربي) متوقف كند تا بتواند در مذاكرات با طرف افغاني و ترك دست بالا را داشته باشد.
بار ديگر تأكيد مي‌كنم: بحران ريزگردها ثابت كرد كه ديگر دوره‌ي «چارديواري، اختياري» گذشته و براي حفظ پايدار همين چارديواري بايد بكوشيم تا جهاني بيانديشيم و منطقه‌اي عمل كنيم و حقيقتاً نشان دهيم كه ملاحظات محيط زيستي وفادار هستيم.
    يادمان باشد كه خسارت ناشي از خشكي هامون به 600 ميليارد تومان در سال مي‌رسد؛ كاري نكنيم تا به قانون زمين بيشتر از اين بربخورد و با بروز فاجعه‌اي جبران‌ناپذيرتر در غرب و جنوب غرب كشور، ابعاد اين خسارت نيمي از توليد ناخالص ملي‌مان را به هدر دهد.

     در همين باره:
     - پايان نشست سه جانبه بغداد
     - Contractor allegedly supplied tainted water to Iraq base
     - Turkey lets more water out of dams to Iraq – MP
     - ترکيه ميزان انتقال آب فرات به عراق را افزايش مي دهد
     - سوريه خواهان افزايش سهميه آب رود فرات از تركيه شد (به اين مي‌گويند: چراغ سبز براي آغاز جنگ آب)!

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9:59  توسط محمد درویش 

راهکارهایی برای برون رفت از کابوس غبارآلودگی آسمان آبی ایران

آسمان ایران در 16 تیر 1388 - عکس از ناسا

      اخیراً عزمی – ظاهراً - جدی در سطح کلان نهادهای مرتبط با موضوع در وزارتین جهادکشاورزی، کشور، امور خارجه، راه و ترابری و نیز سازمان حفاظت محیط زیست، بازرسی کل کشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتا پاره‌ای از نهادهای امنیتی و انتظامی بوجود آمده تا معضل گرد و غباری که این روزها آسمان 18 استان کشور را متأثر کرده است، شناسایی و مهار شود. از همین رو، تحرکی گسترده و کم‌نظیر در نهادهای علمی و پژوهشکده‌های مرتبط و اغلب دانشگاه‌هایی که در این حوزه صاحب تخصص هستند، بوجود آمده تا آخرین یافته‌ها، تحلیل‌ها و پیشنهادهای کارشناسی خود را برای مقابله‌ی بخردانه با توفان‌های گرد و غبار در کشور ارایه دهند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:38  توسط محمد درویش 

مهم‌ترين چالش‌هاي منابع طبيعي امروز ايران

     دوست و همكار عزيزم، سيّد ابوالفضل ميرقاسمی، مديركل دفتر استعداديابي و بهره‌برداري از اراضي سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور، اخيراً تحليلي را به رشته‌ي تحرير درآورده كه در آن با اشاره به مهم‌ترين چالش‌هاي حوزه‌ِ منابع طبيعي و محيط زيست كشور، پيشنهاد تشكيل وزارت منابع طبيعي را مطرح كرده است. از آنجا كه ايشان يكي از كارشناسان باتجربه و دلسوز اين حوزه به شمار آمده و نيز مدير ملّي پروژه بين‌المللي "تقويت و انسجام سازماني براي مدیریت يكپارچه منابع طبيعي" - GEF/MENARID Program in Iran by UNDP نيز هستند، توجه خوانندگان عزيز مهاربيابان‌زايي را به مرور ديدگاه‌هاي وي جلب مي‌كنم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 12:2  توسط محمد درویش 

حرف‌ها را زده‌ایم؛ حالا هنگام عمل است!

    همیشه در مواجهه با هر چالشی – به ویژه در حوزه محیط زیست - این امید در نگارنده شکل می‌گیرد که شاید از پس این چالش و دشواری، قرار است که توجهی درخورتر به محیط زیست شده و جایگاه ملاحظات محیط زیستی به مرتبه‌ی سزاوارانه‌اش در سبد اولویت‌های راهبردی کشور بازگردد.
    از همین رو، ماجرای طغیان ریزگردها در طول هفته‌ی جاری و قدرت‌نمایی ایشان در آسمان 18 استان کشور، برایم نویدبخش روزهایی طلایی و سبز برای طبیعت وطن است. چرا که تاکنون کمتر با چنین حجمی از خبرهای محیط زیستی و تفاسیر و تحلیل‌های علمی منتج از آن در صدر اخبار رسانه‌های دیداری و شنیداری و صفحات نخست روزنامه‌های پرشمارگان کشور مواجه بوده‌ایم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 2:2  توسط محمد درویش 

طغیان خس و خاشاک امروز ، نتیجه بی‌توجهی به هشدار تاریخی دیروز!

این یادداشت سرمقاله امروز اعتماد ملی بود.

       گرد و غبار پدیده‌ای طبیعی است که تقریباً در تمامی مناطق جهان رخ می‌دهد. امّا هر چه میزان خشکی سرزمینی بیشتر باشد، انتظار داریم که بر شدت و دفعات این رخداد نیز افزوده شود. چنین است که حضور گرد و غبار در ایران زمین، به عنوان کشوری که 89.7 درصد از مساحتش در قلمرو سرزمین‌های خشک (drylands) قرار دارد، امری کاملاً طبیعی به شمار می‌آید؛ واقعیتی که با مرور تاریخ مدون چندهزارساله‌ی تمدن ایرانی می‌توان نشانه‌هایی فراوان در تأیید آن بدست آورد. از همین رو، از دیرباز رهبران سیاسی و مذهبی این کشور به کارگزاران و مردم تحت امر خویش توصیه کرده‌اند: تا آنجا که می‌توانند از برهنگی زمین کاسته و در حفظ پوشش سبز خاک بکوشند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 18:59  توسط محمد درویش 

تصاویری از پیش‌روی گام به گام خس و خاشاک در تهران – 14 تیر 88

ورودی بلوار پژوهش - کیلومتر 7 آزادراه تهران کرج - غبارآلودگی کاملا نمایان است

    سه تصویری را که ملاحظه می‌کنید، آزادراه تهران، کرج - حدفاصل بلوار پژوهش تا وردآورد – را در ساعت 16:40 بعدازظهر یکشنبه، 14 تیر 1388 نشان می‌دهد؛ وضعیتی که البته اینک – به گزارش وحید نوروزی - به مراتب حادتر هم شده است.

آزادراه تهران کرج - 14 تیر 88 - عکس از محمد درویش

    کافی است میزان دید را با یک روز کاملاً سرد و برفی و مه‌آلود تهران – تقریباً در همان مقطع – مقایسه کنید تا متوجه عظمت دست کم گرفتن خطر خس و خاشاک بشوید.
    امید که ریزگردهای عربی را بتوانیم سرانجام در جای خودشان بنشانیم و آسمان آبی و سرزند‌گی را مجدداً به هموطنان عزیز و سبزاندیش‌مان بازگردانیم.

آزادراه تهران - کرج؛ حوالی وردآورد - خس و خاشاک کولاک می کند!

     من یاد گرفته‌ام که زیستن، به هیچ وجه آنقدر که باید شگفت‌انگیز نیست. برای همین همواره می‌کوشم، مادامی که زنده‌ام، سرزنده هم باشم؛ حتا اگر بهای سرزندگی، شناور شدن در افسون خس و خاشاک باشد!

آزادراه تهران کرج در مقطع ایستگاه مترو ایران خودرو - زمستان سخت 86 - با این وجود افق دید بهتر از امروز است!

     ایمان دارم که هیچ چیز در این جهان بی‌حکمت نیست، خس و خاشاک امروز هم نوید باران و طراوت فردا را دارد ... یادمان باشد که اگر خس و خاشاکی نبود، بارانی هم نبود. قطره‌ی باران برای تشکیل و ماندگاری نیاز به همین ذرات به ظاهر اغتشاش‌گر نیواری دارد.
پس از چه دلتنگ شدیم؟
دل خوشی‌ها کم نیست ...
حتا اگر نامش خس و خاشاک باشد ...

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 2:1  توسط محمد درویش 

قدرت نمایی خس و خاشاک در آسمان 18 استان ایران!

خس و خاشاك آسمان تهران و 17 استان ديگر را به تصرف در مي آورد!

     به دنبال اعلام حضور چندين ميليون خس و خاشاك در خيابان‌هاي آباد‌بوم‌هاي ايران در هفته‌ي آخر خرداد 88 و سپس آفريدن حماسه‌اي مجدد در همايش آبخيزداري شهري تهران، اينك خبر مي‌رسد كه آسمان 18 استان كشور عنقريب به تصرف كامل خس و خاشاك درآمده و فضا كاملاً غبارآلود شده و مي‌شود. حتا سازمان هواشناسي كشور به شهروندان پايتخت ايران در اعلامي كم‌نظير و قاطعانه هشدار داده كه مبادا از منزل بيرون رويد كه خس و خاشاك ممكن است امانتان را ببرد يا امانتان ندهد و يا اصلاً آدم حسابتان نكند! درست همانگونه كه در خوزستان، بوشهر، ايلام، كردستان، كرمانشاه ، لرستان و ... عمل كرده است.
     در همين راستا و به دليل اهميت موضوع، محمود احمدي نژاد – به عنوان فردي كه بيش از هر ايراني ديگري خطر دست كم گرفتن خس و خاشاك را اين روزها درك كرده است - هيأتي عالي رتبه را به رياست معاون سبزش، راهي سرزمين علي بابا و 40 دزد بغداد كرده تا فاطمه جوادي در آخرين روزهاي تملك بر كرسي سازمان حفاظت محيط زيست، بتواند تعاملي سازنده  با همتاي عراقي خودش برقرار ساخته و با مهار خطر خس و خاشاك بلكه نام نيكي از خود در ذهن رييس دولت نهم باقي گذارد و چه بسا كه دوران صدارتش را تا 4 سال بعد امتداد دهد؛ البته اگر خانم ن.س بگذارد! غافل از اين كه براي مقابله با قدرت‌نمايي گسترده و كم نظير امروز خس و خاشاك نمي‌توان يك روزه تصميم گرفت و با تشكيل اتاق بحران مسأله را تمام شده فرض كرد. فضاي غبارآلود ايران زماني به سوي شفافيت و زلاليت پيش خواهد رفت و آسمان آبي پديدار خواهد شد كه از ريشه‌ها شروع كنيم و همان طور كه نگارنده حدود سه سال است دارد در همين تارنما و جاهاي ديگر فرياد مي‌زند، بايد از هورالعظيمي شروع كرد كه همان بغدادي‌ها خشكش كردند و البته ما نيز با زدن سد كرخه كمكشان كرديم!
    جالب اينجاست كه طرف عراقي هم گفته اول ما بايد بياييم يك چرخي در بيابان‌هاي ايران بزنيم ببينيم وضعيت مالچپاشي و جنگل‌كاري‌هاي تاغ‌تان چگونه است و بعد در باره كمكهاي فني داوطلبانه شما اظهار نظر و قضاوت كنيم؟!

     بگذريم ... (كلاً اين روزها عادت كرده‌ايم - بخوان : عادت‌مان داده‌اند - كه بگذريم!)

    يادمان باشد:
    محيط زيست مي‌تواند گرانيگاهي براي اتحاد و همدلي بين دولت‌ها و ملت‌ها باشد. لطفاً آن را مانند خس و خاشاك دست كم نگيريد!

    در همين باره:
- كانال صدام ؛ عبرتي براي تالاب‌ستيزان سازه‌محور در ايران!

- جنایت امروز صدام حسین در تهران!

- بحران جیوه: یک اثر دیگر نامبارک جنگ در خوزستان!

- چرایی باران گل‌آلود در ایران!

درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 11:52  توسط محمد درویش 

27 خرداد 1388: نحس‌ترین روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی در ایران!


     همیشه نگران سیزدهمین نکوداشت مناسبت‌های ملّی و جهانی بوده‌ام و امسال شاید بیش‌تر از هر زمان دیگری دریافتم که این نگرانی تا چه اندازه می‌تواند واقعی و در عین حال غیر قابل توضیح باشد!
    در سیزدهمین سال برگزاری آیین‌های این مناسبت بین‌المللی در ایران (هر چند امسال پانزدهمین سالگرد روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی بود؛ امّا در ایران، این سیزدهمین سالی است که مناسبت یادشده گرامی داشته می‌شد)، شعار امسال روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی، تأکید بر عزمی فرامنطقه‌ای برای حفظ آب و خاک دارد. در حقیقت، دانشمندان این حوزه بر این باورند که اگر قرار است کیفیت و مطلوبیت حیات برای آدمی در آینده تضمین شود؛ باید بیش از پیش بکوشیم تا به حراست و پاسداری از دو مؤلفه‌ی اصلی تولید غذا، یعنی آب و خاک کمک کنیم.
     و این همان دریافتی است که بیش از سه دهه‌ی پیش به درستی و با افتخار در میثاق‌نامه‌ی ملّی ایرانیان، یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی هم گنجانده شده است. اصل 50 قانون اساسی ما می‌گوید: حفظ حیات اجتماعی رو به رشد جامعه‌ی ایران در گرو حراست از محیط زیست است. این می‌تواند واقعیتی غرورآفرین باشد که نویسندگان قانون اساسی ما در 30 سال پیش بر همان موضوعی تأکید کرده‌اند که اینک نخبگان کنوانسیون مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی در سازمان ملل متحد بر آن پای می‌فشارند و به عنوان شعار تمام مردمِ ساکن در تمام کشورهای تمام قاره‌های جهان برای سال 2009 انتخاب کرده‌اند.

    امّا مردم شریف ایران!
   بیاییم کلاه خود را قاضی کنیم و به عملکرد خود و 9 دولتی که تاکنون بر سرکار آورده‌ایم، دقت کنیم! به راستی چه نمره‌ای را حاضریم به خویش و دولت‌های مورد اشاره اختصاص دهیم؟ چه اندازه در شناخت جریان ویران‌گر بیابان‌زایی و مهار آن موفق عمل کرده‌ایم؟ چرا حتا هنوز نتوانسته‌ایم نقشه‌ای سراسری از میهن تهیه کنیم که نشان‌مان دهد: حساسیت اراضی به بیابان‌زایی در چه وضعیتی است؟ چرا هنوز یک مطالعه‌ی دقیق برای تعیین نرخ بیابان‌زایی در کشور به سامان نرسیده است؟ چرا همچنان سفره‌های زیرزمینی ما در حال کاهش سطح آب بوده و زمین در اغلب نقاط مرکزی و شرقی کشور پیوسته نشست می‌کند؟ واقعاً آیا این خجالت‌آور نیست در کشوری که صاحب یک اصل اختصاصی برای حفظ محیط زیست در قانون اساسی‌اش است، نرخ فرسایش آبی و بادی از مرز 6 برابر میانگین جهانی هم گذر کرده باشد؟ آیا شرم‌آور نیست که بیش از نیمی از آبادبوم‌های آن متروکه شده باشد؟ آیا سزاوار است که نعمت سیل در ایران به نقمت بدل شود و سالانه خسارات هنگفتی را متوجه مردم و مملکت کند؟ واقعاً این درد را باید به که بگوییم که به رغم افزایش دانایی و کاربرد نرم‌افزارهای بیش‌تر و دقیق‌تر و به روز‌تر در حوزه دانش هواشناسی و پیش‌بینی اثر خشکسالی، همچنان عقوبت‌های خشکسالی در این کشور کارمایه‌های فراوانی را به هدر می‌دهد و اینک – به گفته‌ی سازمان ترویج, آموزش و تحقیقات کشاورزی - به مرز 190 هزار میلیارد ریال در سال گذشته رسیده است.
    آری، 13 سال است که جمهوری اسلامی ایران نیز همپای بیش از 170 کشور عضو کنوانسیون جهانی مقابله با بیابان‌زایی، آیین‌های نکوداشت این روز جهانی را در هفدهم ژوئن (27 خرداد) برگزار می‌کند؛ 13 سال است که در این آیین‌های رسمی، عالی‌ترین مقامات کشور شرکت کرده و از عزم دولت متبوع خویش برای مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی سخن می‌گویند؛ امّا حاصل این همایش‌ها و نکوداشت‌ها واقعاً چه بوده است؟ آیا توانستیم تا از شوری اراضی خویش بکاهیم؟ آیا توانستیم تا روند فرونشست سرزمین را متوقف کنیم؟ آیا از تعداد گونه‌های گیاهی و جانوری در معرض انقراض کم کردیم؟ آیا بر کیفیت آب و خاک این بوم و بر مقدس افزودیم؟
    چرا نمی‌آییم و مرد و مردانه نمی‌گوییم که چرا هیچ دستاورد غرورآفرینی در طول همه‌ی این سال‌ها نداشته‌ایم؟ مگر ایران در شمار نخستین کشورهایی نبود که به عضویت پیمان جهانی مقابله با بیابان‌زایی در سال 1375 درآمد؟ مگر ما برنامه اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی را در دولت هشتم نهایی نکردیم؟ پس چرا هنوز حتا یک گزارش از میزان پیشرفت اهداف مندرج در آن برنامه ارایه نشده است؟ اصلاً چرا باید کمیته‌ی اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی در طول 4 سال گذشته فقط 2 بار تشکیل جلسه دهد؟ و چرا شخص وزیر باید هر سال به بهانه‌ای از حضور در مراسم نکوداشت آیین جهانی 27 خرداد سرباز زند؟
ما این درد را باید به کجا ببریم؟

   کلام آخر آن که
   بیابان‌زایی می‌توانست کاری کند که ما قدر داشته‌های طبیعی و انسانی خود را بیشتر بدانیم؛ خطر بیابان‌زایی می‌توانست سبب شود تا ما بیشتر از هر ملتی در جهان به حفظ آب و خاک خویش همت گماریم؛ امّا عملاً نابخردی و سهل‌انگاری حاکم در حوزه‌ی مدیریتی این عرصه سبب شد تا چالش بیابان‌زایی به یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های فراروی ما بدل شده و بسیاری از اندوخته‌های ارزشمند طبیعی‌مان را نیز با شتابی دمادم افزاینده از دست دهیم. رخداد توفان‌های گرد و غبار در حاشیه جنوب و جنوب غربی کشور که در طول 2 سال گذشته به طرز حیرت‌انگیز و نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است و نیز تکرار باران‌های گل‌آلود در پایتخت ایران، همه و همه نشان می‌دهد که غول بیابان‌زایی امروز بیش از هر زمان دیگری چنگ و دندان‌هایش را به ما نشان داده است. آیا سزاوار است که ما همچنان در خواب باشیم و بمانیم؟
    پاسخ این پرسش را ‌کوشیدم تا در 27 خرداد 1388 با مخاطبان عزیزم در دانشگاه آزاد اسلامی نطنز در میان نهم که به همین مناسبت آیینی را به همت ادراه کل منابع طبیعی استان اصفهان در آن شهرستان برپا داشته‌ بودند. همچنین بخشی از این یادداشت در شماره همان روز – 27 خرداد - در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    مؤخره:
   دوستان زیادی نگران حال و روز صاحب این خانه‌ی مجازی شده و پرسیده‌اند، درویش را چه شده است که دیگر نمی‌نویسد؟! خواستم بگویم: حال همه‌ی ما خوب است ... حال همه‌ی آن ایرانیانی که در 22 خرداد 1388 با چه شور و شوقی به پای صندوق‌های رأی رفتند تا به مدنی‌ترین شکل ممکن اعلام کنند که آقای احمدی نژاد را به عنوان دهمین رییس جمهور خود دیگر نمی‌خواهند؛ رییس جمهوری که – به ویژه از منظر ما سبزها -  در دوره‌ی 4 ساله‌ی مدیریت خود و همکارانش، بیشترین جراحت بر پیکر طبیعت وطن وارد آمد و تا آنجا که ممکن بود، طرفداران محیط زیست و منابع طبیعی تحقیر شده و به حاشیه رانده شدند و در نهایت رتبه‌ی پایداری کشور از منظر محیط زیست هم 5 پله سقوط کرد ...
    بله حال همه‌ی ما خوب است
    امّا تو می‌توانی باور نکنی!
    درویش هم آدم است و با دلش زندگی می‌کند و دلش این روزها بدجوری شکسته است.
  

   آقای احمدی نژاد! مگر چه گفتیم که باید با نیشخند و استهزاء، ما را با طرفداران بازنده‌ی یک مسابقه‌ی فوتبال مقایسه کنی و خس و خاشاک‌مان بنامی؟ آیا رفتار مدنی کم نظیر مخالفین پرشمارتان در 22 خرداد 88 را باید با باتوم و گلوله و زندان و ارعاب و تهدید پاسخ داد؟
چرا نباید ما هم بتوانیم در اجتماعی آرام شرکت کرده و اعلام کنیم که به نتایج اعلام شده‌ی این انتخابات اعتراض داریم؟ مگر این حق برای ایرانیان در قانون اساسی محرز اعلام نشده است و مگر شما پاسدار اجرای همین قانون اساسی نیستید؟ چرا می‌پندارید که هر کسی که مخالف شما می‌اندیشد، لاجرم باید در اردوگاه استکبار جهانی قرار گیرد؟

   آقای احمدی نژاد!
  مهار بیابان‌زایی در سرزمینی متوقف خواهد شد که رهبرانش آنقدر شجاعت و عشق به مردم و آب و خاک‌شان داشته باشند که حاضر شوند صندلی قدرت را بدون خون‌ریزی واگذار کنند.

   خواننده‌ی عزیز مهار بیابان‌زایی
   بگذارید همچنان سر در بغل فروبرده و خون گریه کنم ... دوست ندارم وقتی حرف روشنی برای گفتن ندارم، تاریکی و غم را در خانه‌ی مجازی‌ام انتشار دهم. هر چند ایمان دارم که دوره‌ی پایداری تاریکی و غم دیری نخواهد پایید.
   فقط یادتان باشد:
همیشه در سمت جریان آب نروید؛
چرا که این تنها ماهی‌های مرده هستند که همواره با جریان آب حرکت می‌کنند.

   و من امروز رساتر از 22 خرداد 88 فریاد می‌زنم که طرفدار میرحسین موسوی عزیز هستم و به این طرفداری خود می‌بالم.

   در همین باره:
  - سخنان دردمندانه‌ی عبدالحسین طوطیایی عزیز را در تارنمای دیده بان شجاع محیط زیست ایران بخوانید.
  - چه راحت فرصت‌سوزی می‌کنیم!

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 13:19  توسط محمد درویش 

آیا بی تفاوتی سه دولت به برنامه اقدام ملی مقابله با بیابان‌زایی در دولت چهارم پایان خواهد گرفت؟

 از زمان تصویب و پیوستن جمهوری اسلامی ایران به پیمان مقابله با بیابان‌زایی 13 سال می‌گذرد؛ حاصل این 13 سال تدوین و ارایه برنامه‌ی اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی است؛ برنامه‌ای که قرار بوده تحت مدیریت دولت سوّم پس از تصویب قانون، یعنی همین دولت نهم موسوم به مهرورزی جامه‌ی عمل بپوشد و اجرایی شود. اما دریغ از توجه‌ای بایسته و درخور! کافی است بدانیم که در طول 4 سال گذشته کمیته‌ی اقدام ملّی به ریاست وزیر جهاد کشاورزی فقط دوبار تشکیل جلسه داده است! آن هم در باره‌ی موضوعی که بیشترین خطر برای کارمایه‌های طبیعی و ملّی به شمار می‌آید. در همین باره، دوست و همکار عزیزم دکتر سید عطا رضایی یادداشتی را به رشته تحریر درآورده‌اند که توجه خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی را مطالعه‌ی آن – به ویژه بند پایانی‌اش – جلب می‌کنم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 9:58  توسط محمد درویش 

محیط زیست حتا به اندازه برنج باسماتی هم نمی‌ارزد!


     مناظره‌های چهارکاندیدای ریاست جمهوری در ایران، نه‌تنها ایرانیان که بسیاری از ناظران بی طرف جهانی و مردم منطقه را به حیرت و ستایش واداشته است. حیرت از این همه خصومتی که ممکن است بین عالی‌ترین سطوح رهبران جمهوری اسلامی وجود داشته باشد و ستایش به دلیل آن که تصور پخش چنین مناظره‌های عریانی در اغلب کشورهای منطقه بیشتر به رؤیا می‌ماند تا واقعیت.
    در حقیقت پخش این مناظره‌های تلویزیونی بیش از هر چیز نشان می‌دهد که حاکمیت، مردم خود را محرم دانسته و حاضر است دغدغه‌های مدیریتی ‌و فکری‌اش را در معرض قضاوت شهروندانش قرار دهد. نکته‌ی ارزشمندی که در صورت استمرار می‌تواند هم از فاصله و شکاف بین مردم و دولت بکاهد و هم میزان مسئولیت‌پذیری ایرانیان را نسبت به وظایف شهروندی‌شان ارتقاء دهد.
    در این بین، نوع گفتگوها و ماهیت برهنه‌ی اتهام‌های مطرح شده در مناظره میرحسین موسوی و محمود احمدی‌نژاد کاملاً استثنایی و متمایز است و تقریباً هیچ خط قرمزی در این مناظره‌ی جنجالی رعایت نشد؛ مناظره‌ای که بازتاب‌های بین‌المللی و فرامنطقه‌ای آن، حتا سخنان بسیار مهم باراک اوباما در مصر را تحت‌الشعاع خود قرار داد و همچنان بسیاری از خبرگزاری‌ها، تلویزیون‌ها و روزنامه‌ها به تفسیر و تحلیل آن در سراسر جهان ادامه می‌دهند.
    و از همین جاست که افسوس و آه نگارنده دوچندان می‌شود. این که چرا از منظر دید کاندیداهای ریاست جمهوری ایران، محیط زیست حتا به اندازه‌ی برنج باسماتی و پرونده‌ی فلان خانم یا تراکتور یا سیر چینی نباید اهمیت داشته باشد؟!
    واقعاً چرا از چالش محیط زیست و وضعیت نگران‌کننده‌ی آن در ایران هیچ یک از کاندیدا‌ها یاد نمی‌کنند؟ چرا دلشان برای کشاورزی می‌سوزد، اما نمی‌گویند که برای افزایش راندمان آبیاری که بیش از 90 درصد آب قابل استحصال مملکت را در خود می‌بلعد، چه برنامه‌ای دارند؟ چرا نمی‌گویند که فرونشست زمین به کابوس بسیاری از مردم ساکن در دشت‌های ممنوعه کشور بدل شده است؟ چرا هیچ اشاره‌ای به روزهای ممتد غبارآلود مردمان جنوب و جنوب غرب کشور نمی‌شود؟ چرا از شتاب نگران‌کننده‌ی مرگ تالاب‌ها سخنی به میان نمی‌آید؟ چرا وجود نرخ فرسایش آبی و بادی در کشور که به شش برابر میانگین جهانی رسیده، نمی‌تواند موضوعی مهم در جستارهای ریاست جمهوری را به خود اختصاص دهد، چرا سیاست‌های افزایش دهنده‌ی رشد جمعیت مورد نقد جدی قرار نمی‌گیرد؟ و چرا مرگ 8 هزار شهروند در سال به دلیل بحران آلودگی هوا هیچ توجهی را در این سطح برنمی‌انگیزد؟ آن هم در شرایطی که پیچیده‌ترین نکات فنی و کارشناسی، مثل نحوه‌ی اجرایی کردن اصل 44 قانون اساسی می‌تواند دقایق عمده‌ای از وقت مناظره‌های تلویزیونی را بگیرد؛ مباحثی که ورود به آن حتا برای بسیاری از کارشناسان فن هم نفس‌گیر است، چه رسد به مردم عادی!
    به هر حال همچنان امیدوارم که در روزهای باقیمانده شاهد طرح مشکلات و بحران‌های محیط زیستی ایران در این مناظره‌ها بوده و راهکارهای تحقق اصل 50 قانون اساسی را از زبان این داوطلبین بشنویم و بخوانیم. دوست دارم بشنوم که وقتی از رییس دولت نهم سؤال می‌شود که چرا شاخص پایداری سرزمین در ایران (DPI) در طول اجرای برنامه 5 ساله‌ی چهارم، 5 پله دیگر سقوط کرده است، واکنش محمود احمدی‌نژاد چیست؟! و دوست دارم بدانم این داوطلبین خطر جهان‌گرمایی، تغییر اقلیم و بیابان‌زایی را تا چه اندازه جدی گرفته و برای شناخت و مهارش حاضرند هزینه بپردازند.

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 10:20  توسط محمد درویش 

در باره دو شعار مشهور خرداد امسال

شعار امسال روز جهانی محیط زیست

     پیش‌تر  هم گفته‌ام که خرداد، یکی از سبزترین ماه‌های سال از منظر مناسبت‌های محیط زیستی است؛ ماهی که با روز جهانی تنوع زیستی شروع و با روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی به پایان می‌رسد و البته این وسط‌ها هم کلی مناسبت شیرین سبز – چه در مقیاس ملّی و چه جهانی - وجود دارد که سرآمد آن بی شک پنج ژوئن یا روز جهانی محیط زیست است.
    خرداد البته ماه تولد پدر آبخوانداری ایران و یکی از شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک – آهنگ کوثر  – هم هست که حضورش و تلاش خستگی ناپذیرش به بسیاری از جوانان نیک‌اندیش وطن امید بخشیده و می‌بخشد و البته جراحت‌ها و کم‌لطفی‌هایی را هم که تحمّل کرده و می‌کند، کم از روزگار غم‌زده‌ی طبیعت وطن ندارد.
   گفتم روزگار غم‌زده، یاد انتخابات ریاست جمهوری دهم افتادم که همچون چند خرداد پیش از خود، همچنان بی‌تفاوت از کنار این فرصت تاریخی، یعنی به اشتراک نهادن گرایه‌های محیط زیستی در شعارهای انتخاباتی و برنامه‌های ارایه شده‌ی داوطلبین ورود به ساختمان پاستور می‌گذرد!
    حرف البته بسیار است، امّا اغلب آنها تف سربالاست که مستقیم بر سرخودمان فرود می‌آید! پس بهتر است فعلاً آنها را درز گیریم ...
    امّا دو شعاری که قصد داشتم به معرفی‌شان بپردازم، یکی شعار روز جهانی محیط زیست است  که همچنان از من و تو می‌خواهد به کمک یگانه‌ی کره‌ی مسکون شتافته و او را در مواجهه و مقابله با خطر تغییرات آب و هوایی و جهان گرمایی یاری رسانیم.
    شعاری که می‌توانست در برنامه‌های 4 کاندیدای ریاست جمهوری امسال هم نمودی عینی‌تر یافته و به عنوان یکی از محورهای تحرک بخشیدن به تشکل‌های مردم‌نهاد محیط زیستی پررنگ‌تر دیده شود. امّا انگار نه انگار که جهان‌گرمایی و تغییر اقلیم هم می‌تواند برای ایران خطرآفرین باشد! همان ایرانی که ضریب تغییرات حجم آب‌های سطحی آن در دو سال متوالی می‌تواند تا 50 درصد تغییر کرده و بسیاری از لوله‌هایش این چند ساله در زمین سبز کرده‌اند (کنایه از نشست زمین و بیرون ماندن سرلوله‌های چاه‌های عمیق که کشاورزان از آن با عنوان سبزکردن لوله نام می‌برند)!
    دست کم کاندیداها می‌توانستند این پرسش جدی را طرح کنند که چرا هنوز در ایران پژوهشی مستدل برای بررسی نشان‌زدهای جهان‌گرمایی بر وضعیت منابع طبیعی، کشاورزی، تنوع زیستی و اندوخته‌های آبی و تالاب‌های ارزشمند آن صورت نگرفته است؟ آیا باید علاوه بر بختگان و طشک و کم جان و گندمان و ارژن و پریشان و هامون و گاوخونی، دریاچه ارومیه را هم از دست بدهیم تا دریابیم که خطر جدی است؟

شعار روز جهانی مقابله با بیابان زایی در سال 2009

     اما شعار دوم برمی‌گردد به مناسبت روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی که آیین‌های بزرگداشت آن همه ساله در 17 ژوئن برابر با 27 خرداد ماه در بیش از 170 کشور جهان – از جمله ایران - برگزار می‌شود.
     شعار امسال بر این واقعیت تأکید دارد که نجات آینده‌ی  مشترک ما در گرو حفظ آب و خاک است. همان آب و خاکی که ما بی‌رحمانه آن را هدر می‌دهیم و حواس‌مان هم نیست که هر کشور و دولتی هر چیزی را شاید بتواند به ضرب پول وارد کند، جز همان آب و خاک را!
    امیدوارم در روزهای باقیمانده تا 22 خرداد شاهد آن باشیم که کاندیداهای ریاست جمهوری هم افتخار داده و اندکی از وقت خود را به بیان دیدگاه‌هاشان در مورد مواجهه با چالش‌های فرا راه محیط زیست ایران اختصاص دهند و دست کم بگویند بر اساس چه معیار و توانمندی‌هایی می‌خواهند رؤسای آینده‌ی دو نهاد متولّی محیط زیست و منابع طبیعی کشور را تعیین کنند.

                                                                   درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 1:51  توسط محمد درویش 

در باره یک روز جدید: روز سرزمین یا LAND DAY

ششم ژوئن - روز سرزمين

      درست يك روز پس از روز جهاني محيط زيست، يعني: پنجم ژوئن برابر با 15 خرداد، همايشي يك روزه قرار است در شهر بن جمهوري فدرال آلمان برگزار گردد كه در آن به موضوع مهمي پرداخته مي‌شود:  اين همايش كه به پيشنهاد دبيرخانه‌ي كنوانسيون جهاني مقابله با بيابان‌زايي سازمان ملل متحد برگزار خواهد شد، در پي تبادل نظر پيرامون رابطه‌ي جهان گرمايي با بيابان‌زايي، تخريب سرزمين و خشكسالي است.

    اين كه آيا ممكن است افزايش رخداد خشكسالي يا تغيير محسوس شدت آن در اغلب كشورهاي مستقر در سرزمين‌هاي خشك – از جمله ايران - در طول يك دهه‌ي اخير با فرآيند جهان گرمايي (global warming) مرتبط باشد؟ و آيا نبايد از تشديد فرآيندهاي كاهنده‌‌اي چون تخريب سرزمين (land degradation) ناشي از اثرات متقابل جهان گرمايي و تغيير اقليم نگران بود؟

     همين ديروز بود كه يك مقام مسئول در وزارت جهاد كشاورزي داشت در راديو اعلام مي‌كرد: دليل افزايش قيمت ميوه در بهار سال جاري، تغييرات ناگهاني دما و سرماي بي سابقه بهار نسبت به زمستان بوده است كه سبب شده اغلب سردرختي‌ها آسيب ببينند.

     جهان گرمايي همچنان دارد برگ‌هاي بيشتري رو مي‌كند و تا مرز سست كردن ساحل شرقي ايالات متحده آمريكا هم رسيده است! امّا ما همچنان در خواب ناز به سر مي‌بريم و كسي حاضر نيست تا بهاي يك پژوهش ملّي را براي ارزيابي دقيق اثرات جهان‌گرمايي بر وطن بپردازد؟!

    و اصلاً چرا بپردازد؟ وقتي كه دغدغه‌ي من و تو همچنان غم نان و مسكن و اشتغال است؛ و وقتي كه هيچ يك از ما حاضر نيست تا اين شتاب حيرت‌انگيز مصرف و تخريب يگانه بستر حيات را باور كند؛ معلوم است كه ملاحظات محيط زيستي همچنان توسري خور باقي مي‌مانند و هيچ كانديدايي نيز حاضر نمي‌شود تا وقت باارزشش را براي شركت در همايش طرفداران محيط زيست به هدر داده و به سخنان ايشان گوش فرا دهد.

     گاه با خود مي‌انديشم كه چقدر اين جمله‌ي كوتاه مي‌تواند گويا باشد:

     از ماست كه بر ماست.

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 14:45  توسط محمد درویش 

اگر و تنها اگر: بيابان را مي‌شناسي!

بر فراز تپه های مواج مصر - جندق


      يه موقع‌هايي كه روي آخرين يال زرين تپه‌ي ماسه‌اي مصر قدم برمي‌دارم؛ يه وقت‌هايي كه در كنار شورترين رود عالم در جوار گندم بريان شهداد نفس مي‌كشم و يه زمان‌هايي كه از بالاي تپه‌هاي سرخ‌رنگ ميوسن جنوب دامغان به انتهاي ناپيداي دشت كويري مي‌نگرم كه آن سويش، جندق با همه‌ي نجابت و صلابتش ايستاده است ... بله  درست در همون برهوت خاموش و اهورايي كوير بر خود مي‌لرزم ... بر خود مي‌لرزم كه آيا توانستم رسالتم را در برابر آن بيابان‌زاده‌ي بيابان‌گرد ادا كنم؟ آيا توانستم خطي مثبت از حضورم در اين دنياي فاني، باقي نهم  و آيا توانستم ذره‌اي از آلام سرزمين مقدس مادري‌ام را كم كنم؟

    گوش كنيد!
    ساربانگ صحرا مي‌نوازد ... در اين صحرا، نه ترنم شاد جويباري روان است، نه سبزينه‌ي زوهمندي و نه بازي مستانه‌ي رودي ... درعوض؛ تنديس‌هاي ماسه‌اي، همان بردنگ‌هاي زرگون، سپيد و خاكستري مدام جابه جا شده تا تازيانه‌ي ناپيداي باد را برملا سازند ...
   و بايد اينجا در پيشگاه خوانندگان عزيزي كه دوستشان دارم، اعتراف كنم: محمّد درويش از دريافت اين تازيانه‌ها نفس مي‌گيرد و به اوج بال مي‌گشايد ...

    يادداشت زير را همكار عزيزم عهديه كاليراد آفريده است و آن را تقديم كرده به خوانندگان عزیز این کلبه‌ی مجازی ... خوشحالم كه چنين همكاراني دارم.

به نام خدايي که همين نزديکي است

بيابان‌زاده‌اي بيابان گرد
کويرنشيني کپرنشين
او که هميشه آسمانش چراغاني است از نوع بي مصرف، حتي نه کم مصرف
کهکشان را زماني يافت که مادرش در راه شيري لالايي کوير را برايش زمزمه کرد
او، فرزند شن زار است و عاشق شترهايش
مي خواهد بداند مديريت سرزمين‌هاي بياباني از نوع علمي او را به کجا خواهد رساند
او نمي خواهد شب چراغ‌هايش را گم کند
فقط مي خواهد فرهنگ کوير را محترم شمارند
مي خواهد ستارگاني در آسمان پر ستاره‌اش باشند
مي خواهد ثقل دايره‌اي باشد که گردش مي‌کنند
مي‌خواهد زادگاهش را پاس بدارند
مي‌خواهد مديريت سرزمينش پايداري بومش باشد
مي خواهد منابع سرزمينش را پاسدار باشند
مي خواهد همچنان بيابانگرد باشد، آن هم از نوع روستايي
او در آينه تو را ميبيند
تجلي آرمان‌هايش در حريم دانش
او را، بومش را، ديارش را و فرهنگ و هويتش را محترم شمار
و به مديريت سرزمينش مفتخر باش
اگر و تنها اگر
"بيابان را مي‌شناسي"

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 3:46  توسط محمد درویش 

روزگار خشک گربه‌ی ایران!


    بررسی تازه‌ترین نقشه‌های خشکسالی کشور (از مهر 87 تا پایان اردیبهشت 88) - که به همت دکتر مرتضی خداقلی و همکاران سختکوشش در مرکز پایش خشکسالی استان اصفهان تهیه و به روز شده است، نشان می‌دهد که سر مشهور و گربه‌نشان وطن، دوباره در سیطره خشکسالی متوسط (یعنی بین 20 تا 45 درصد کمتر از بارش نرمال) قرار گرفته و به جز ماکو – که اندکی وضعیتی بهتر دارد – در اغلب نقاط سه استان اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، وضعیت امیدوارکننده نیست. رخدادی که به ویژه برای زیستمندان پارک ملی ارومیه نمی‌تواند خبری خوش به شمار آید. در حقیقت، اگر قرار باشد که دریاچه ارومیه دوباره بتواند شادابی خود را بازیافته و کاهش 30 درصدی مساحت و 50 درصدی عمقش را ترمیم کند، باید شرایطی مشابه شمال استان اصفهان (شهرستان اردستان، منطقه بین نظنز و نایین) را تجربه کند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 20:32  توسط محمد درویش  | 

خشکسالی؛ داستان غم‌انگیز رخدادی طبیعی که بلا شد!


    آنچه که در پی می‌آید خلاصه‌ای از سخنرانی‌ای خواهد بود که قرار است فردا صبح – 30 اردیبهشت ماه 1388 - و در جریان برگزاری «دومین همایش ملی خشکسالی و راهکارهای مدیریت آن» در دیار مردمان نیک‌اندیش زنده‌رود ارایه دهم.
    عنوان سخنرانی من " خشکسالی؛ «چالشی» که می‌توانست «فرصت» باشد نه تهدید!"  خواهد بود و در آن بر این واقعیت غم‌انگیز پای خواهم فشرد که چرا جای رخداد را با بلا عوض کرده و همواره از خشکسالی، این صفت موروثی چندهزارساله سرزمین ایران با عنوان بلای طبیعی یاد کردیم؟

پاورپوینت سخنرانی محمد درویش در روز 30 اردیبهشت

    در تعریفی اجمالی، هنر مدیریت را شاید بتوان به حق «تبدیل چالش به فرصت» دانست. از همین رو، مدیریت به عنوان یک دانش و فن چند بعدی، همواره مورد توجه دولت‌سالاران و نخبگان جهانی بوده و بیشترین سرمایه‌گذاری در هر کشور بر روی تربیت نسلی متمرکز است که قرار است با شناخت تهدیدها و اولویت‌بندی آنها، راهکارهای تبدیل چالش‌ها را به فرصت و مزیت تبیین ساخته و مدیریت کند.
    به باور نگارنده، خشکسالی نیز در شمار چالش‌هایی است که همواره از آغاز بنای نخستین سنگ تمدن 8 هزارساله‌ی ایرانی در سیلک کاشان تا امروز موجودیت سکونت‌گاه‌های انسانی و زیستگاه‌های طبیعی را نشانه رفته و مورد تهدید قرار داده است. امّا هر زمان که معرفت مبتنی بر مدیریت بر سامانه‌ی حکومتی و چرخه‌ی تصمیم‌سازی این مُلک دست بالا را داشته، خشکسالی نیز کمترین تنش را بر پایداری حیات ایرانیان و دیگر زیستمندان این سرزمین وارد آورده است.
    بنابراین اگر امروز از خشکسالی به عنوان یک بلای طبیعی و بحرانی خانمان‌برانداز یاد می‌شود، بیشتر از آن که مقصر چنین وضعیتی را در آسمان‌ها جسته و چشم به رحمت خالقش بدوزیم، باید این پرسش را از خود بازتکرار کنیم که چرا حضور، استمرار و غلبه‌ی خشکسالی در هیچ یک از ممالک 200 گانه‌ی کره‌ زمین، به عنوان شاخصی برای تعیین فقیر یا غنی‌بودن کشورها به شمار نمی‌رود؟ به زبانی ساده‌تر، هستند کشورهای بسیار ثروتمندی که همواره با رخداد خشکسالی در سامانه‌ی اقلیمی خود روبرو بوده‌اند و هستند کشورهای فقیری که اصولاً از تلاطم اقلیمی چندانی برخوردار نبوده و هرگز دچار خشکسالی‌های پرشمار و خسارت‌بار نشده‌اند.

پوستر همایش خشکسالی اصفهان


    واقعیت پیش گفته نشان می‌دهد: آنچه که خطرناک است، خشکسالی نیست؛ بلکه نگاه منفعل و تسلیم‌وار به آن است؛ نگاهی که اغلب صبر می‌کند تا خشکسالی رخ دهد، آنگاه برایش اتاق‌های بحران تشکیل دهد. درصورتی که باید بر مبنای مدیریت خطرپذیری حرکت کرده و بر اساس رویکردهای غیرسازه‌ای بکوشیم تا چیدمان توسعه‌ی کشور، متأثر از خواهش‌های بوم‌شناختی و ملاحظات بنیادین مبتنی بر آمایش سرزمین تعریف شود. در آن صورت می‌توان مطمئن بود که هرگز هیچ تنش آب و هوایی نخواهد توانست همچون بلایی آسمانی زیرساخت‌های توسعه‌ی مملکت را با رکود و جراحتی ژرف مواجه سازد.
    پس اگر در طول چند دهه‌ی اخیر همواره با روند نگران‌کننده و شتابناک افزایش خسارت‌های ناشی از پدیده‌ی موروثی خشکسالی در ایران مواجه بوده‌ایم، چنان که در سال آبی گذشته این رقم از مرز باورنکردنی و شرم‌آور 13 میلیارد دلار هم گذر کرد، نباید از بخت بد خویش بنالیم و تمام تقصیرها را به گردن بی‌مهری آسمان بیاندازیم.

    یادمان باشد:
    باران وقتی می‌بارد، در پی احراز هویت پیاله‌ها نیست؛ بر همه می‌بارد و بدون منت می‌بارد. این ما هستیم که در چیدمان درست پیاله‌ها، در شناخت دقیق فرصت‌ها و مزیت‌های نسبی این بوم و بر مقدس دقیق عمل نکرده و سبب شدیم تا باران تمام شود، در حالی که بسیاری از پیاله‌ها خالی مانده یا نیمه پر است.
    دریافت‌های پیش رو، در شمار مهم‌ترین انگیزش‌های صاحب این قلم است تا در حضور هموطنان عزیز اصفهانی‌ام راهبردها، سیاست‌ها و راهکارهای مواجهه‌ی خردمندانه با این صفت طبیعی ایران‌زمین را مرور کرده و محوری‌‌ترین شان را معرفی کند.
    باشد که بدین‌ترتیب و به مدد حضور سایه‌وار خشکسالی در بالای سر آبادی ایران و ایرانی، ساکنان این مُلک ترغیب شوند تا از مواهب طبیعی سرزمین مقدس مادری‌شان و از خوان نعمت گسترده‌ای که در حوزه‌ی کارمایه‌های فناناپذیر برایشان مهیا شده، بیشترین و کاراترین بهره را برده و با اصلاح متوازن و درخور الگوی مصرف و کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین، ضریب آسیب‌پذیری کشور را نسبت به مخاطرات ناشی از خشکسالی و سیل کاهش دهند.

انشاالله


برای دیدن برنامه همایش به اینجا بروید.

 

                                                             درح نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 13:56  توسط محمد درویش 

بایدها و نبایدهای طرح‌های انتقال آب در ایران

                  

      ایران‌زمین به دلیل متأثرشدن از نوار 35 درجه‌ی شمالی عرض جغرافیایی، در بسیاری از شاخص‌های اقلیمی، وضعیتی به مراتب پایین‌تر از میانگین‌های جهانی کره‌ی زمین دارد. با این وجود، این واقعیت هرگز نمی‌باید به عنوان یک تنگنا یا محدودیت تحمیل‌شده بر ایرانیان به شمار آید؛ بر مردمانی که حق انتخابی برای حضور و زندگی در این پاره از خاک نداشته‌اند! حتا اگر گشتی اندک در ممالک جهان بزنیم، آشکارا درخواهیم یافت: هستند کشورهایی که از منظر اختصاصات آب و هوایی به مراتب وضعیتی شکننده‌تر و آسیب‌پذیرتر از ایران دارند، اما در شمار ممالک ثروتمند و مرفه جهان طبقه‌بندی می‌شوند. برعکس این رخداد هم البته با مثال‌هایی فراوان قابل ره‌گیری است؛ یعنی می‌‌توان به راحتی کشورهای مرطوب‌تری از ایران را یافت که از تولید ناخالص ملّی کمتری نسبت به ما برخوردار بوده و فقیرتر ارزیابی می‌شوند.
    این‌ها را گفتم که وقتی از تنگناهای اقلیمی وطن سخن می‌گوییم، یادمان باشد که این تنگناها می‌توانستند و هنوز هم می‌توانند به مزیتی نسبی و مؤثر برای ارتقای پایداری کشور بدل شوند؛ اگر ما با تنگنایی اصلی‌تر به نام «فقر مدیریتی» روبرو نباشیم و  «کالابرگ دانایی» را سخاوتمندانه توزیع کرده باشیم.

    ایران در یک نگاه:
   نخستين شناسه‌ي قلمرويي که ايران را در خود جای داده (نيمه‌ي جنوبي منطقه‌ي معتدله موسوم به منطقه‌ي پرفشارِ مجاور حاره)، غلبه‌ي خشکی بر رطوبت و گرما بر سرما است؛ بدين معنی که اگر در ناحيه ای از اين قلمرو  با آب و هوايي سرد يا مرطوب مواجه شويم، علّت را نه در عرض بالای جغرافيايي که در ويژگی پيکری و ارتفاع بالای عرصه‌ي مورد بحث يا نزديکی به دريا بايد جستجو کرد. به سخنی ديگر، هر چند عرض جغرافيايي ايران زمين، مؤلفه ای کاهنده در تنوّع اقليمی کشور محسوب می شود؛ امّا ديگر ويژگي‌های طبيعی سرزمين  (نظير شرايط توپوگرافيک و دامنه‌ي بردباری قابل توجّه گونه های گياهی مستقر در آن) سبب شده تا شاهد يکی از متنوّع¬ترين و ناهمتاترين زيست اقليم‌های جهان در ايران باشيم ؛ وجود سرزمين‌هایي با ميانگين بارندگی کمتر از 25 تا بيش از 2380 ميلي‌متر و محدوده‌ي وسيع دمايي آن كه از 35- تا 50+ درجه‌ي سانتي‌گراد در تغيير است، گواهی بر اين مدعا است .

    - اندوخته ها و استعدادهاي آبي:
    متوسط حجم آبي كه به صورت ريزش‌هاي آسماني، همه ساله بر خشكي‌هاي زمين مي‌بارد به 110 هزار ميليارد‌متر مكعب (م م م) مي‌رسد؛ 8/63 درصد از اين مقدار، يعني حدود 70 هزار ميليارد متر مكعب، به صورت تبخير و تعرق مجدداً به نيوار باز مي‌گردد و مابقي، همان ذخاير قابل استحصال يا تجديدشونده‌ي آب شيرينِ جهان را تشكيل مي‌دهند. قاره‌ي آسيا در اين ميان، هرچند كه تنها 7/32 درصد از مساحت خشكيهاي زمين را به خود اختصاص داده، ليكن بيش از 4/37 درصد از ذخاير آب شيرين قابل استحصال جهان را به ميزان 3/14961(م م م) در اختيار دارد و بدين‌ترتيب، از وضعيتي مطلوب‌تر از متوسط جهاني برخوردار است.
    از مقايسه‌ي استعداد آبي ايران با آسيا و جهان، آشكارا پاره‌اي از تنگناهاي طبيعي كشور نمايان مي‌شوند. نخست آنكه سرزمين پهناوري كه نزديک به 3/1 درصد از سطح خشكي‌هاي كره‌ي زمين، در تملّک اوست، هيچگاه از سهمي بيشتر از 37/0 درصدِ كل ريزش‌هاي آسماني خشكي‌هاي جهان بهره مند نبوده است. يعني ميزان قطره‌هاي آبي كه در اين كشور فرود مي‌آيد، حتا به يك‌سوّم استحقاق طبيعي آن به نسبت وسعت سرزمين هم نمي‌رسد.
    از منظر جغرافيايي محل استقرار، ايران در گوشه‌ي جنوب غربی آسيا، در منطقه ای موسوم به خاور نزديك واقع شده که 14 درصد سطح جهان را فرا گرفته، ليکن منابع آبي آن تنها 2 درصد كل منابع آبهاي تجديدشونده‌ي دنيا را شامل می شود. به همين دليل است که از مجموع 21 کشوری که با کمبود جدی آب مواجه هستند، 12 کشور در اين منطقه قرار گرفته اند.

    دوّمين محدوديت به ميزان تبخير و تعرق واقعي مربوط مي‌شود كه از رقم نظير آن در مقياس جهاني، 5/6 درصد بيشتر است. درنتيجه، سبب تشديدِ نابرابري موصوف شده و تفاوت از ميانگين جهاني را، از يك‌سوّم به كمتر از يك‌چهارم تقليل داده است. به بياني ساده‌تر، نه‌تنها هر متر مربع از خاك كشور، نزولات كمتري را دريافت مي‌كند، بلكه از همين مقدار ناچيز نيز، ميزان بيشتري تبخير رخ مي‌دهد. چنين است كه ملاحظه مي‌شود، آب قابل استحصالِ هر هكتار از وسعت 162 ميليون هكتاري خشكي‌هاي كشور با حدود 735 متر مكعب، به يك‌چهارم سهمِ آبي كه به طور متوسط از هر هكتار زمين در جهان (معادل3060 متر مكعب)، قابل بهره‌برداري است، هم نمي‌رسد.
   افزون بر دو تنگناي ياد شده، پراكنش زماني و مكاني منابع آبي نيز از جمله‌ي موانع جدي مديريت و برنامه‌ريزي پايدار در كشور به شمار مي‌روند. به عنوان مثال، استان كرمان با 7/11 درصد از مساحت كشور، فقط 5/4 درصد از ذخاير آب قابل استحصال را به خود اختصاص داده است، درحالي كه خوزستان با 6/3 درصد از مساحت كشور، نزديك به 30 درصد از كل آب قابل استحصال را در اختيار دارد. در افقي گسترده‌تر، آمارها نشان مي‌دهد كه 30 درصد از مساحت كشور، شامل نواحي شمال، غرب و جنوب غربي، حدود 69 درصد از منابع آبي قابل استحصال را به خود اختصاص داده‌اند، آن هم در شرایطی که فقط از 56 درصد از حجم ریزشهای آسماني كشور برخوردارند. از بعد زماني نيز تغييرات حجم منابع آبهاي سطحي و زيرزميني كشور در طول سال‌هاي مختلف، چشمگير بوده است.
    مثلاً در يك بررسي 16 ساله (81-1365)، حجم سالانه‌ي منابع آبهاي سطحي كشور از 9/42 (م م م) در سال آبي 79- 1378 تا 6/164 (م م م) در سال آبي 72-1371 متغير بوده است (تماب، 1382). اين ميزان تغيير  – حدود 122 (م م م)  – نشان از تغيير‌پذيري شديد حجم منابع آب سطحي از سالي به سال ديگر داشته و درنتيجه، بيانگر دشواري برنامه‌ريزي در چنين شرايطي است. در اين ميان، وضعيت حوضه‌هاي آبخيز هامون و سرخس نسبت به چهار حوضه‌ي آبخيز ديگرِ كشور، غير قابل پيش‌بيني‌تر بوده، به طوري كه ضريب تغييرات آن به 1/53 درصد مي‌رسد. از اين نظر، حوضه‌ي مركزي با 74/33 درصد، كمترين تفاوت را با كل كشور (88/33 درصد) از خود نشان مي‌دهد.

    نتیجه‌گیری:
    ضرورت طرح‌های انتقال آب در کشوری که چنین با ناهمسانی آشکار توزیع اندوخته‌های آبی – چه در بعد زمان و چه در بعد مکان - دست به گریبان است، اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. ما یا باید مردم را به نزدیک منابع آب منتقل کنیم و یا برعکس برای حفظ سکونت‌گاه‌های انسانی خویش و ممانعت از خیزش تنش‌های اجتماعی بنیان‌کن، در اندیشه‌ی بازمهندسی مدیریت آب و توزیع متناسب مکانی و زمانی آب در کشور باشیم.
    اما در اینجا نباید یا نبایدهایی هم وجود دارد که معمولاً فراموش شده یا درنظر گرفته نمی‌شود.

نخست آن که
طرح‌های انتقال آب نباید به نحوی طراحی و پیاده شوند که سکونت‌گاه‌های بهره‌مند کنونی از ایشان را در پایین دست با زحمت روبرو سازد؛ نظیر آنچه که هم‌اکنون در پایین دست کارون و بسیاری از مناطق خوزستان مشهود است.

دوم آن که
آبی را که با این قیمت تهیه می‌شود، نباید به مصرف صنایع یا خدمات پرمصرفی رساند که می‌توانند در چیدمانی مناسب‌تر و سرزمین‌هایی سزاوارتر هم مستقر شوند. از این رو، ایجاد کارخانه‌ها و کارگاه‌هایی برای ساخت سفال و لاستیک و نظایر آن که در شمار پرمصرف‌ترین صنایع به حساب می‌آیند در مناطقی نظیر یزد و کرمان و قم (که از موهبت طرح‌های انتقال آب بهره‌مند شده یا خواهند شد)، به هیچ عنوان خردمندانه نیست. همچنین کشاورز یزدی نباید افتخار کند که می‌تواند در جایی که 4 هزار میلی‌متر تبخیر دارد، یونجه بکارد! این اصراف محض است؛ نه افتخار.
امید که در فرصت‌هایی دیگر بیشتر به این موضوع مهم پرداخته شود.

بخش هایی از این مقاله در شماره امروز روزنامه اعتماد منتشر شده است.

                                                       درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 13:21  توسط محمد درویش 

صداي طبيعت به آلودگي رسيد!

برنامه راديويي صداي طبيعت


      صداي طبيعت نام برنامه‌اي است كه ظهر روزهاي دوشنبه هر هفته از راديو فرهنگ پخش مي‌شود. حدود يك سال است با اين برنامه همكاري دارم و كوشيده‌ام تا به زباني ساده مفاهيم و موضوعات موجود در حوزه‌ي محيط‌زيست را با شنوندگان و مخاطبان اين برنامه‌ي راديويي مطرح كنم. از جمله تاكنون به مباحثي چون بيابان‌زايي، بيابان‌هاي طبيعي ايران، گردشگري در طبيعت، كارمايه (انرژي) هاي نو، تالاب‌ها، مناطق حفاظت شده، فرونشست زمين، فروچاله‌هاي همدان، سدسازي، درختان كهنسال و ... پرداخته شده است.
     آخرين موضوعي كه در بهار 1388 مورد توجه قرار گرفته، بحث آلودگي‌هاي متنوع موجود و شيوه‌هاي كاهش اثرات سوء آن است. آلودگي‌هايي نظير آلودگي آب، خاك، نور، صدا، راديو اكتيو، تكنوژنيك، هوا و امواج حاصل از دستگاه‌هاي مخابراتي.
     اميد كه اين مجموعه برنامه‌هاي كوتاه بتواند مؤثر واقع شود. همچنين چنانچه موضوعي را واجد عنايت و طرح موضوع در اين سلسله برنامه‌ها مي‌دانيد، مي‌توانيد به نگارنده خبر دهيد.

                                                                     درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 17:10  توسط محمد درویش 

تصاويري داغ داغ از بهار رنگی کلیر در بلوچستان امروز!

میوه های خوش رنگ و زیبای کلیرکلیر در مومان - عکس ها از آقای مهندس مصطفی فرزاد

        صبح دیروز همكاران عزيزم مصطفي فرزاد و فرهاد خاكساريان از بلوچستان بازگشتند و با خود تصاويري تر و تازه از روزگار شاداب امروز كلير - capparis deciduas  -  در مومان – نزديك چابهار و نيز در باهوكلات آوردند. (همان طور كه پيش تر در بررسي وضعيت خشكسالي كشور گفتم، سیمای جنوب شرق كشور امسال رؤيايي است).

چه می کنه این خورشید داغ مومان!کلیرها یکی از مقاوم ترین و کم نیازترین درختان حافظ آب و خاک در سرزمین های خشک ایران به شمار می روند

     گفتني آن كه - علاوه بر کارکرد حفظ آب و خاک -  مقدار پروتئین، چربی، کربوهیدرات، فیبر خام و فسفر موجود در ميوه‌هاي كلير به ترتیب دارای رتبه‌های دوم، پنجم، دوم، اول و دوم در میان تمام میوه‌ها است.
    قدر رستنی‌های ارزشمند سرزمين خشك ايران را بدانيم.

                                                                                  همين!

    مؤخره:
   روزگار رنگی این روزهای باهوکلات بی‌شباهت به تن‌پوش‌های رنگی و مشهور زنان بلوچی نیست ...

ضیافت رنگها در بلوچستان برگرفته از طبیعت رنگی آن دیار است

درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 1:44  توسط محمد درویش 

درویشی که من می شناسم، کشکولش خالی نیست!


     يادبرگي نرم و روان از حسن روحي‌پور به دستم رسيده كه حالم را دگرگون كرده و مسئوليتم را در برابر مخاطبان اين تارنماي مجازي دوچندان ساخته است.
     روحي‌پور، دانش آموخته‌ي دانشگاه گريفيث استراليا در رشته دكتراي فرسايش و حفاظت خاك  و يكي از همكاران نزديك پروفسور حسين قديري است. افزون بر اين، دوره‌هاي تخصصي فراواني را در مؤسسات بين‌المللي معتبري چون دانشگاه نيو ساوت ولز، مركز علوم و تكنولوژي چين و ... در حوزه‌هاي مرتبط با آب‌شناسي سطحي و شگردهاي زيست‌شناختي (بيولوژيك) مهار بيابان‌زايي گذرانده و خود نيز به عنوان مدرس دانشگاه و پژوهش‌گر منابع طبيعي سابقه‌ي تدريس طولاني در مراكز علمي درون و برون كشوري دارد.
     حسن روحي‌پور هم اكنون با بيش از 35 سال خدمت صادقانه با مرتبه دانشياري در بخش تحقيقات بيابان مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع كشور خدمت مي‌كند و يكي از اعضاي كليدي كميته‌ي ملّي فرسايش و رسوب جمهوري اسلامي ايران نيز هست.
     اين ها را گفتم تا يادآور شوم كه چقدر برايم اهميت و ارزش دارد تا از ديد نزديك‌ترين همكاراني كه حدود دو دهه از زندگيم را در كنارشان به تلمذ پرداخته‌ام، اين گونه به نظر مي‌رسم.
     به حسن روحي‌پور عزيز هم مي‌گويم: نهايت تلاشم را خواهم كرد تا همچنان كشكول ناپيداي من بتواند خالي‌هاي ذهن‌تان را پركند.
     و البته اين اميدواري را براي خويش محفوظ مي‌دارم كه روزي شاهد گشايش خانه‌ي مجازي حسن روحي‌پور عزيز در دنياي سبز وبلاگستان فارسي هم باشيم.
    اينك توجه خوانندگان عزيز مهار بيابان‌زايي را به نامه‌ي پرمهر ايشان كه به مناسبت 4 سالگي وبلاگ مهار بيابان‌زايي نوشته‌اند، جلب مي‌كنم و باز هم از ديگر همرهاني كه همچنان نظرات پرمحبت خود را به سويم روان كرده و مي‌كنند، سپاسگزارم و به تدريج آنها را منتشر خواهم كرد.
    پاس حرمت اين دوستي‌ها و همدلي‌ها، انرژي مثبت و بي‌اماني است كه درويش مي‌گيرد تا كمتر بخوابد و بيشتر براي شما و دل روشن طبيعت وطن بنويسد ...

دكتر حسن روحي پور

     درويش عزيز:
    این حقیر همیشه بیش از آن که بنویسد، می‌اندیشد که چه بنویسد و بعد معلوم می‌شود که چند ساعتی غور و تفکر كرده، ولی سرانجام کلمات فقط در حد یک سیاهه‌ي نیمه صفحه‌ای در برابر ديدگانش رژه می‌روند! بگذریم ...
حال می‌خواهم در باره‌ي درویش و وب لاگش فی‌البداهه به نگارم تا از قید تفکر و تقید رها شوم و درویش بی‌کشکول (من همیشه در محاوره‌ي حضوری و یا تلفنی، ابتدا از درویش می‌پرسم: کشکولت کجاست!؟ یا او را درویش بی کشکول صدا می‌زنم) را آنچنان که دیده‌ام و می‌بینم توصیف کنم.
     داستان کشکول مرا همیشه به یاد کودکی‌ام در شهر بسیار کوچک زادگاهم - بهبهان – می‌اندازد که در واپسین‌های غروب که خورشید در پس کوه‌های بلند شهرمان سر فرو می‌برد و جایش را به تاریکی‌ها می‌سپرد، دراویش با محاسنی بلند که گاهی با ریشی دوشاخه همراه بود با کشکول‌های چوبی خوش‌رنگی نوای یا علی سر می‌دادند و کوچه‌ها را در تمامی شهر در می‌نوردیدند. نواهایشان با کشکول خالی آغاز می‌شد و آخرهای شب که از بازی‌های کودکانه به منزل بر می‌گشتیم، گاهی صدای چند سکه‌ای را که از رهگذاران گرفته بودند، کشکول چوبی‌شان را کوک کرده بود ... اما همیشه خالی بود.
     ولي درویشی که من می شناسم، کشکولش خالی نبود. از همان اوان نیز که شناختمش نیز کشکولش پر بود. پر بود از احساسی که بازتابی از نواهای غم‌انگیز و گاهاٌ دل‌انگیز سرزمینش بود. اول بار که با او آشنا شدم، جوانکی یافتم با قدی میانه لاغر‌اندام، خوش برخورد و موهایی نه چندان کم و یک دوستی پایدار در حوزه‌ي افکار روشنفکرانه. و حال می‌بینمش با سری نسبتاٌ طاس و محاسني تقريباً سفيد و قواره‌ای که تناسبش از اندوهی که بر محیط زیست سرزمینش وارد شده در هم ریخته است … اما همچنان سر زنده، شاد و کشکولی پر از همه چیز از نواهای دل‌انگیز پرندگان سرزمین‌مان گرفته تا نوای رودخانه‌های خاموش و آه سفید شوره‌زارهای کویر این مرز وبوم.
     هر موج کوچگی از دریا و هر اتفاق ساده‌ای در زندگی روزه‌مره، کافی است تا بازتابش را در نوشته‌های درویش لمس کنی و بنیشینی و ساعت‌ها به آن بیاندیشی.
     خواندن نوشته‌ها چقدر آسان است؛ اما هیچ فکر کرده‌اید که برای نوشتن هر سطرش چقدر باید تأمل شود و ‌ساعت‌ها اندیشید؟ تصور کنید در پس چهار سال نوشتن، آن هم در حوزه‌ای که همچون بوم سازگانش حساسیت‌برانگیز است؛ چقدر مي‌تواند دشوار و نفس‌گير باشد ...

      درویش!
    همان گونه که گفتم کشکولت مانند کشکول دراویش کودکی من خالی نیست. شما امروز با کشکول نوشته‌هایت خالی‌های ذهن مرا در بزرگسالی با پیام‌ها و اندیشه‌های پرامید برای سرزمین‌مان پر کرده‌اید. پایدار باشید.

حسن روحی پور

    مؤخره:
   آخرين يادداشت دكتر حسن روحي‌پور را با عنوان: «تاخت و تاز ماسه‌ها در طبيعت» مي‌توانيد در شماره امروز روزنامه همشهري بخوانيد.

                                                           تازه ترين مقاله حسن روحي پور در همشهري

    در همين باره:
دعوتی عام به بهانه‌ی چهارسالگی تارنمای مهار بیابان‌زایی!

- فرازها و فرودهای مهار بیابان‌زایی از دید خوانندگانش

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 13:11  توسط محمد درویش 

فقط 4 لکه‌ی ترسالی باقی مانده است!

وضعیت خشکسالی ایران از ابتدای مهر ماه تانیمه اردیبهشت ماه 1388

آیا خشکسالی در نیمه نخست اردیبهشت ۱۳۸۸ بازگشته است؟


      نتایج حاصل از فراکافت تازه‌ترین آمارهای آب و هوایی کشور – مربوط به اول مهر 1387 تا 15 اردیبهشت 1388 -  که به همت دکتر مرتضی خداقلی عزیز و همکاران سختکوشش در پایگاه استانی مدیریت خشکسالی کشاورزی اصفهان تهیه شده است، نشان می‌دهد که از آن چهره‌ی سبزرنگ ماه گذشته، به جز 4 لکه‌ چیزی باقی نمانده است و این هجوم مجدد رنگ قرمز – خشکسالی خفیف تا شدید – است که دوباره در پهن‌دشت وطن آغازیدن گرفته است.
     جالب آن که همچنان در شمال شرق، شرق و جنوب شرق وضعیت به مراتب بهتر از همتایان غربی کشور – به ویژه مناطق جنوب غربی (استان‌های بوشهر تا خوزستان) است.

در استان اصفهان هم فقط یک لکه سبز باقی مانده و ظاهراً زنده رود باید همچنان خشک بماند ...


     این در حالی است که یکی از اصلی‌ترین اندوخته‌گاه‌های آبی کشور مرهون رویشگاه بوم‌شناختی زاگرس است؛ رویشگاهی که اگر تغذیه‌ی سزاوارانه‌ای نشود، می‌تواند سهم بزرگی از فلات ایران را با تنش‌هایی جدی در حوزه‌ی منابع آب مواجه سازد.
    امید که سال گاو به مدد زاگرس آمده و بغض آسمان در غرب کشور سرانجام بترکد!

   در همین باره:

  - وضعیت خشکسالی ایران و اصفهان از ابتدای مهر ماه تا پایان دی ماه 1387
  - وضعیت خشکسالی ایران و اصفهان از ابتدای مهر ماه تا پایان بهمن ماه 1387
  - وضعیت خشکسالی ایران و اصفهان از ابتدای مهر ماه تا پایان اسفند ماه 1387
  - وضعیت خشکسالی ایران و اصفهان از ابتدای مهر ماه تا پایان نیمه نخست فروردین ۱۳۸۸

  - وضعیت خشکسالی ایران و اصفهان از ابتدای مهر ماه تا پایان فروردین ۱۳۸۸

 

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 1:30  توسط محمد درویش 

واي بر ما اگر هشدارهاي سيد محمد مجابي را جدي نگيريم!

قنديل‌هاي نمك در دامنه‌هاي مارني سياه‌كوه؛ يكي از چشم‌اندازهاي كم‌نظير پارك


     فريادهاي سيد، فريادهاي همه‌ي طرفداران و علاقه‌مندان به محيط زيست وطن – به ويژه پارك ملّي كوير - است، آنها را بخوانيد و اميدوار باشيد و باشيم كه رييس جمهور هم خواهد خواند و مؤثر خواهد افتاد.


آیا شمارش معکوس برای برچیده شدن این تابلو فرارسیده است؟!



درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 17:7  توسط محمد درویش 

جنگل‌ها کم می‌شوند یا زیاد؟ دم خروس را باور کنیم یا ...

    مدتی است که مسئولین سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور با اتکا به اندازه‌گیری‌های دقیق ماهواره‌ای و نیز عکس‌های هوایی، اعلام می‌دارند که برای نخستین بار تخریب منابع جنگلی را به صفر رسانده و شاهد شیبی منفی در حوزه جنگل نیستند. افزون بر آن، آنها پرتکرار اعلام می‌دارند که مساحت رویشگاه‌های جنگلی کشور نسبت به چند دهه‌ی اخیر کاهشی نداشته است و نباید تحت تأثیر برآوردهای کارشناسی – بعضاً - مغرضانه و یا گزارش‌های مستقل دیگر ارگان‌های کشور قرار گرفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 22:59  توسط محمد درویش 

فرازها و فرودهای مهار بیابان‌زایی از دید خوانندگانش


شب‌های بی‌پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان بازگفتم ...

                                                شادروان فریدون مشیری

به بهانه 4 سالگی وبلاگ مهار بیابان زایی

     تقریباً یک ماه از آغاز پنجمین سال فعالیت این تارنما می‌گذرد. به همین بهانه از خوانندگان عزیز و باوفای مهار بیابان‌زایی خواسته بودم تا برایم از نقاط ضعف و قوت این کودک مجازی 4 ساله بنویسند تا نوجوانی و جوانی‌اش را به مدد این تجربیات سازنده بتواند با سلامتی و شادابی گذرانده و به مرز پختگی برسد.
    به باور محمّد درویش، «مهار بیابان‌زایی» تنها هنگامی می‌تواند از حضوری مؤثر در دنیای وبلاگستان فارسی برخوردار باشد که بتواند خود را پیوسته در معرض پایش و ارزیابی مخاطبانش قرار داده و قابلیت صیقل‌پذیری‌اش را بالا ببرد.
    اینک ضمن سپاس از دوستان عزیزی که دعوتم را زمین نیانداخته و اجابت کردند، به انتشار کامل نظرات ایشان می‌پردازم که از طریق ایمیل یا کامنت دریافت کردم. البته از ذکر نام آن گروه از خوانندگان عزیزی که صرفاً تبریک گفته بودند، صرف‌نظر شده است.

    برای دیدن و خواندن نظرات کامل دوستان کافی است تا بر روی عنوان مطلب‌شان کلیک شود.

1- فاطمه ظفرنژاد : تقدیر از مهار بیابان‌زایی برای مقابله با مافیای سدسازی
2- پیام شهابی : کسی هست که همیشه با نوشته‌هایش به یادم می آورد، نباید نا امید شد!
3- مجتبی پاک‌پرور : گفتن از محیط زیست در قالب مهار بیابان‌زایی چیزی شبیه پرداختن به مهارت نجات غریق است ...
4- مرد خاکی : مهار بیابان‌زایی مردم را به مباحث محیط زیستی علاقه‌مند کرده است
5- استاد احمد آل یاسین: انشاالله دیگر محیط زیست‌نوازان نیز به شما تأسی کنند ...
6- استاد هرمز ممیزی: منتظر رتبه نخست هستم!
7- محسن نصیری: وبلاگت مرا امیدوار می‌کند که محیط زیست دیگر آن مظلوم بی پناه سابق نیست ...
8- صفورا زواران حسینی: نکته‌ای که تا به حال نگفته‌ام!
9- اسد افلاکی : کسی که بزرگترین دغدغه‌اش حفظ محیط زیست است ... بی هیچ منم کردنی!
10- کتایون ربیعی: اولین چیزی که آموختم نام نامی بیابان بود!
11- شقایق ن. : مهار بیابان‌زایی ساده می‌نویسد و با مدرک
12- حسام الدین ناصری: امید به گرفتن جشن پنجاهمین سالگرد تولد مهار بیابان‌زایی
13- persieneyes : وبلاگی که همیشه می‌خوانم ...
14- گاهنامه طبیعت ایران: وبلاگی زنده و فعال ...
15- لیلا عباسی : آرزو برای تداوم مهار بیابان‌زایی
16- شاهین سپنتا : پایگاهی پرخواننده و پربار ...
17- محمّد خسروشاهی : شاید موفق‌ترین وبلاگ زیست‌محیطی ایران!
18- فرشید فاریابی: نوزادی که نشان داد بخت بلندی دارد ...
19- مهرگان : کیک تولد 4 سالگی کجاست؟!
20- سمیرا : این تولد، تولدی است برای سرسبزی‌های ایران‌زمین
21- کمال‌الدین ناصری:  مهار بیابان‌زایی وبلاگ بسیاری از محیط زیستی‌هاست ...
22- حميدرضا عباسی-كوير : زبان نوشتاري اين وبلاگ فوق‌العاده است
23-  دکتر محمّد متيني‌زاده:  آرزو می‌کنم تارنمایت تعطیل بشه!
24- احمد رحماني: مهار بیابان‌زایی در نوک پیکان روشنگری!
25- دکتر احسان زندي اصفهان: به اميد جشن چهل سالگي اين تارنما
26- محسن زوارزاده :  من زمینه نوشته‌هایت را زرد زرد می‌بینم
27- آرياسپ: سه روز است که می‌خواهم اين چند خط را بنويسم!
28- شاهرخ جباری : هم چون آرزوی پایداری جنگل‌های میهن ...
29- بديع : اولین بار که وبلاگتان را خواندم، اشکم درآمد ...
30- فریبا والیات: راهی که می‌دانم مشقت بسیار داشت ...
31- امیر سررشته‌داری: در شمار قویترین و جذاب‌ترین نوشتارها ...
32- حسین نوروزی: درویش واقعا چه دارد برای دفاع در نزد قاضی عادل؟

     در مجموع، مهمترین نقاط قوت و ضعف مهاربیابان‌زایی از دید این 3۲ نفر عبارت است از:

   الف) نقاط قوت:
- جذابیت و گیرایی نوشتار
- سادگی و صمیمت متن
- تداوم، گستردگی و تنوع مطالب ارایه شده
- زبان صریح در مواجهه با طبیعت‌ستیزان دولت‌سالار (سدسازی، درختان کهنسال و ...)
- پرهیز از روشنفکرمآبی
- ارایه‌ی سفرنامه‌های جذاب و تصویری
- پاسخگویی به مخاطب
- استفاده‌های به جا از تاریخ ادبیات شعر و سخن پارسی
- مثبت‌اندیشی و انتقال امید به مخاطب
- پشتکار و پیگیری موضوعات ارایه شده تا حصول به نتیجه
- اطلاع‌رسانی مؤثر در حوزه محیط زیست، بیابان و بیابان‌زایی
- تبدیل شدن به یک منبع اطلاعاتی مهم در حوزه محیط زیست
- دادن امید و انگیزه به دیگران برای وبلاگ‌نویسی
- تقویت اتحاد و هم‌افزایی بین طرفداران محیط زیست در ایران
- حمایت از فراخوان‌های سبز و مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی

   ب) نقاط ضعف:
- انسجام نوشته‌ها به دلیل انبوهی آنها گاهی تزلزل یافته است. می‌خواهم بگویم که «کم گوی و گزیده گوی» نه همیشه اما برخی اوقات توصیه به جایی است؛
- در پاسخ به برخی اظهار نظرهای ناموافق گاه عنان از کف رفته است؛
- گاهی هر چند به ندرت کارکرد وبلاگ با محل توزیع جزوات درسی محیط زیست اشتباه شده است.
- عدم توجه کافی به موضوعات مربوط به منابع خاکی کشور
- کم بودن تعداد زیرتیترها در یادداشت‌های طولانی
- اصرار بیش از حد بر فارسی نویسی و استفاده از کلمات نامأنوس و غیرمتداول فارسی.
- فزوني مطالب باعث از بين رفتن برخي از اثرات سازنده مي‌شود.
- رعایت خط قرمزها.

   گفتن ندارد که با خواندن نظرات ارزشمند شما دوستان و دریافت موج انرژی مثبتی که از هموطنان نادیده‌ام، می‌گیرم توانسته‌ام تا به اینجا برسم. گاه یادداشتی از هموطنی ناشناس از آن سوی آب برایم می‌رسد که سخت به هیجانم می‌آورد. پیدا کردن دوستان عزیزی در کانادا، آمریکا، لبنان، سوئد، استرالیا و ... را مدیون همین فضای مجازی پویا و ارزشمند هستم.

در اینجا یکی از نظرات پرمهر هموطنان شریفم را منتشر می‌کنم:

Baa salaam,Man dar Canada  zendegi mikonam
v farsi font nadaaram, b har haal
mikhaastam begam k az site e shoma besyaar khorsand shodam, chon:
1-khatar e khoshksaali kamtar shodeh
2-baa b kaar giri az wagegaan e farsi,besyaar shivaa neveshtid,masalan, BAARESH HAA ye AASEMAANI ra bejaa ye NOZOLAT JAVI k dar akhbaar e Iran migooyand, be kaar bordid, AFARIN, bar shoma, ey kaash sedaa v simaa ye keshvar e maan hamin kaar ra mikard,,,v niz be jaa ye TRADDOD E VASAAEL E NAGHLIEH migoft RAFT O AAMAD KHODRO HA,

Shaad o pirooz baashid,
rooz e khobi daashteh baashid, chonan k man baa khandan e negaaresh e taan daashtam,
Taban,


     باز هم از دوستان و خوانندگان گرامی کلبه‌ی مجازی درویش می‌خواهم تا نگاه انتقادی و پرسش‌گر خویش را از من دریغ ندارند و کمک کنند تا مهاربیابان‌زایی همچنان بتواند به جلو گام بردارد.

نقش هستی‌ساز باید نقش بر جا ماندنی
تا چو جان  خود جهان هم جاودان دارد تو را

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 23:49  توسط محمد درویش 

خطر مدیرانی که برای درمان خشکسالی چشم به آسمان دارند!

دومین همایش ملی اثرات خشکسالی


     در آخرین روزهای ماه جاری همکاران عزیز اصفهانی‌ام در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان  همایشی را تدارک دیده‌اند که گرانیگاه توجه آن «خشکسالی» است؛ همان ویژگی بارز و موروثی ایران زمین. امّا به رغم به دوش کشیدن بیش از 3 هزار سال تجربه در مواجهه با خشکسالی، همچنان خسارت ناشی از این صفت طبیعی در حال افزایشی معنادار و نگران‌کننده در وطن است! چرا؟
    پاسخ به این «چرا» شاید مهمترین دغدغه‌ی برگزار‌کنندگان «دومین همایش ملّی اثرات خشکسالی و راهکارهای مدیریت آن» باشد. همایشی که باید به عینی‌سازی مفاهیم و واقعیت‌های زیر کمک کند:

1.    خشکسالی؛ واقعیت سرزمین‌های خشک است نه بلای آن.
2.    آنچه که خشکسالی را به مصیبت بدل می‌سازد، نبود باران نیست؛ نادانی است.
3.    فقر مدیریتی بیشتر از فقر اقلیمی می‌تواند وخامت خشکسالی را افزایش دهد.
4.    برتری دادن به مدیریت ریسک نسبت به مدیریت بحران؛ مهمترین عامل مهارکننده‌ی خشکسالی است.
5.    آنچه که از خطر خشکسالی می‌کاهد، چیدمان توسعه بر اساس خواهش‌های بوم‌شناختی سرزمین است.
6.    خشکسالی تهدیدی است که می‌تواند به فرصت بدل شود، اگر یادمان باشد که ما در سرزمینی خشک زندگی می‌کنیم.
7.    در جهان امروز وجود یا عدم وجود خشکسالی، دلیلی بر ثروتمندبودن یا فقر کشورها‌ی متأثر از آن به شمار نمی‌رود.
8.    برای غلبه بر خشکسالی باید به پیش‌گیری بها داد نه به درمان؛ باید مدیریت غیرسازه‌ای را اولویت داد نه مدیریت سازه‌ای‌ را.
9.    هر چقدر میزان وابستگی معیشتی به سرزمین کاهش یابد، آسیب‌پذیری آن نسبت به رخداد خشکسالی نیز کمتر خواهد شد.
10.    سرزمینی که در آن خشکسالی موروثی است، باید برای مدیریت هر قطره آب خود برنامه داشته باشد.
11.    کشوری که راندمان آبیاری بخش کشاورزی‌اش کمتر از 35 درصد است، نباید از خشکسالی گله‌مند باشد.
12.    تبدیل خشکسالی به «بحران» نشانه‌ی فقر مدیریتی حاکم بر سرزمین است.
13.    حرکت در مسیر استحصال انرژی‌های نو، نشانه‌ی تبدیل «تهدید» خشکسالی به «فرصت» است.
14.    آنچه که تمدن‌ها را در طول تاریخ به زوال کشانده است، خشکسالی نیست؛ بلکه آزمندی و نادانی مردمانی است که بر آن تمدن‌ها حکومت می‌کردند.
15.    برای حکومت بر طبیعت، باید از قوانین آن پیروی کرد.
16.    هر چه خسارت خشکسالی در کشوری بیشتر باشد، نشان‌دهنده‌ی کم‌رنگ‌بودن آموزه‌های آمایش سرزمین است.
17.    مملکتی که کاربری‌هایش بر بنیاد آمایش سرزمین سامان نیافته باشد، خشکسالی برایش کابوسی جان‌فرساست.
18.    خطر مدیرانی که برای درمان خشکسالی چشم به آسمان دارند؛ بیشتر از خشکسالی است.

    سیاهه‌ی نام نهادهای مشارکت‌کننده در این همایش عبارت است از:
ستاد حوادث غیر مترقبه استانداری اصفهان
سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان
مؤسسه تحقیقات خاک و آب
مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور
پایگاه ملی مدیریت خشکسالی کشاورزی کشور
مؤسسه تحقیقات فنی و مهندسی کشاورزی
اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان اصفهان
دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردستان
سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری اصفهان
پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری

    آرزوی موفقیت برای برگزارکنندگان این همایش ارزشمند دارم.

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 12:22  توسط محمد درویش 

مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده – 2


آقای رییس‌جمهور: لطفاً به اندوخته‌های طبیعی وطن فرصت بازفرآوری و احیاء مجدد دهید


    اگر می‌خواهيم عملکرد اقتصادی جامعه به پايداری برسد، بايد ملاحظات مبتنی بر دانش محیط زیست در فعاليتهای تجاری و صنعتی بيشتر رعايت شود. اينک بهره‌برداری از مواد اوّليه و به دنبال آن تجمع و رها‌شدنِ اين مواد در محيط زيست – در اغلب مناطق شهری و صنعتی کشور - به حجمی رسيده که از حد ظرفيت تحمّل بوم‌شناختی (اکولوژیک) فراتر رفته است.  تهران، اصفهان، مشهد، شیراز و همدان از این منظر نمونه‌هایی عبرت‌آموز هستند که می توان به راحتی ردپای بوم‌شناختی آنها را در شعاعی به مراتب بیشتر از محدوده‌ی فیزیکی استقرارشان دریافت.
    بنابراين برای کاستن از شتاب مصرف مواد اوّليه، بايد مصرفِ ملّی آن به بهانه‌ی توسعه‌ی اقتصادی، قانونمند شده و مهار گردد. چه، اگر می‌خواهيم مواد اوّليه‌ی ما دچار تخريب و پی‌رفت نشده و درجه‌ی ناپایداری سرزمین از این بیشتر اُفت نکند،  بايد به آنها فرصت بازفرآوری و زيست‌پالايي مجدد دهيم.

    داوطلبین ورود به ساختمان پاستور! برای چاره‌جویی این بحران چه تمهیداتی را اندیشیده‌اید؟

    در همین باره:

    - بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

    - بيابان‌زايي كه شاخ و دم ندارد!

    -  تهران همچنان فرو می‌رود در غفلت من و تو!

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 11:7  توسط محمد درویش 

چرايي باران گل‌آلود در ايران!

آيا فقط با مالچ پاشي مي توان مشكل خوزستان را حل كرد؟!


     سالي را كه هموطنان عزيز ما در ديار زرخيز خوزستان و بوشهر گذرانده‌اند، بي‌شك يكي از غبارآلوده‌ترين سال‌هايي است كه تاكنون به ياد دارند. اينك به اين غبارآلودگي بي‌امان، باران گل‌آلود هم افزوده شده است. همان باراني كه در غلظتي خفيف‌تر، تهراني‌ها هم در پنجم فروردين 1388 درك كردند.
     دو عامل كليدي سبب‌ساز وخامت شرايط پيش‌آمده شده است. نخست دوام زماني، گستردگي مكاني و شدت كم‌سابقه‌ي خشكسالي در فلات ايران و سپر عربستان است و دوّم، نابخردي‌هاي مديريتي و افزايش فشارهاي انساني كه بخشي از آن نيز به بيرون از مرزهاي سياسي كشور مربوط مي‌شود.
     گفتگوي نگارنده را در اين باره با سبزپرس مي‌توانيد اينجا بخوانيد.

     در همين باره و از همين نويسنده:

     - سفر به خوزستان ؛ سرزمين نجابت‌هاي برهنه و شن‌هاي رونده

     - آيا مشكل خوزستان را مي‌توان صرفاً با درختكاري حل كرد؟!

     - غبار خوزستان تا آسمان يزد و انارك هم رسيده بود!

     - آيا نرخ فرسايش بادي در ايران طبيعي است؟!

     - چهلمين حمله‌ي توفان‌هاي شن به خاكريز دليران خوزستاني!

     - آهاي توفان! دست نگه‌دار، ما همچنان ايستاده‌ايم …

     - گوستاو را رها كنيد، لوار را بچسبيد!

     - كانال صدام ؛ عبرتي براي تالاب‌ستيزان سازه‌محور در ايران!

     - آقاي دكتر احمدي‌نژاد ؛ ما هوا نداريم ... پول نفت نخواستيم!

 

درج نظر
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 14:20  توسط محمد درویش 

شباهت عجيب و مظلومانه‌ی تالاب و بيابان!

چرا بايد پريشان اينگونه پريشان و سوزان شود؟!

  اين روزها كه خبر مرگ و خشكيدگي و آتش‌سوزي مكرر از محيط‌هاي تالابي كشور – به ويژه پريشان عزيز - شنيده و خوانده مي‌شود، آن هم در سكوت و بي‌تفاوتي عذاب‌آور اغلب مردم و رسانه‌ها و دولت‌سالاران مسئول؛ ياد شباهت عجيب اين محيط‌هاي آبي با طراوت و مفيد با بوم‌سازگان (اكوسيستم) خشك بياباني و كويري كشور مي‌افتم. سرزميني كه سال‌هاست با صفت «دشنام پست آفرينش» نواخته مي‌شود و كمتر كسي است كه به جاي نگاه غالب «پريداري» با نگاه «پري‌پيكري» به اين برهوت آذرافروز بنگرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 9:39  توسط محمد درویش 

مرگ درختان بادام کوهی در پارک ملّی خبر

مرگ خاموش بادام کوهی - وبلاگ رسول خوارزمی


    رسول خوارزمی عزیز، نومیدانه پرسیده است که چرا مسئولین در برابر تجاوز آشکار ناشی از حفاری‌های غیرمجاز شن و ماسه سکوت کرده و پژواکی سزاوارانه از خود در برابر خشکیدگی بادام کوهی در اطراف روستای خبر نشان نمی‌دهند؟
    من امّا می‌گویم برای حفظ محیط زیست باید خود دست به کار شده و به قول معصومه ابتکار (در همایش ۱ اردیبهشت ۸۸): گروه فشار محیط زیستی درست کنیم! مسئولین تنها هنگامی حاضرند در پای محیط زیست، ملاحظات اقتصادی خود را ذبح کنند که پای ملاحظات اجتماعی و سیاسی در میان باشد و این یکی حاصل نخواهد شد مگر گرایه‌های محیط زیستی واقعاً خواهان و مدافع مردمی پیدا کند. 
    به امید آن روز و با آرزوی تکثیر مسئولیت‌پذیری رسول خوارزمی‌ها برای حفظ محیط زیست در یکان یکان ایرانیان.

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 1:16  توسط محمد درویش 

خشکسالی در دقیقه 90 گل خورده از ترسالی را جبران کرد!

    بررسی تازه‌ترین آمارها و نقشه‌های مربوط به میزان ریزش‌های آسمانی کشور تا 31 فروردین 1388 نشان می‌دهد که ظاهراً «ترسالی» برای ایران در سال آبی پیش رو، بیشتر از آن که یک واقعیت باشد، سرابی بیش نبوده و نمی‌تواند آن گونه که در نیمه‌ی نخست فروردین نشان می‌داد، نتیجه‌ی بازی را تا پایان وقت قانونی به نفع خود محفوظ دارد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 22:54  توسط محمد درویش 

یک خبر خوش: عقب‌نشینی کم‌سابقه‌ی خشکسالی در نیمه نخست فروردین 88

     خوشبختانه میزان ریزش‌های آسمانی در طول نیمه‌ی نخست از نخستین ماه 1388 چنان بوده که می‌توان با جرأت گفت: نزولات آسمانی همین 15 روز سبب شده تا سیمای اقلیمی کشور در سال پیش رو متحول شود. در حقیقت با نگاهی به تازه‌ترین نقشه‌ها‌ی اقلیمی تهیه شده که وضعیت سال آبی جدید را از اول مهر 1387 تا 15 فروردین 1388 نشان می‌دهد، آشکار است که دیگر از آن رنگ قرمز نگران کننده (خشکسالی بسیار شدید) تقریباً در هیچ پهنه‌ای از کشور خبری نیست. درواقع، به جز منطقه عمومی شهرستان لار - جنوب استان فارس - که همچنان رنگ قرمز پررنگ در مقیاسی محدود قابل مشاهده است (یعنی میزان بارندگی این منطقه در طی این دوره در مقایسه با میانگین درازمدت 30 ساله کمتر از 60 درصد است)، در دیگر مناطق کشور چنین رنگی را نمی‌توان دید. با این وجود، هنوز میزان ریزش‌های آسمانی در حدود  40 درصد از پهنه‌ی کشور بین 5 تا 60 درصد کمتر از میانگین 30 ساله بوده و همچنان خشکسالی خفیف تا شدید بر آن حکم‌فرماست است. اما در عوض در بقیه کشور شرایط دقیقاً برعکس بوده  و از ترسالی خفیف تا تا ترسالی بسیار زیاد قابل مشاهده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 12:11  توسط محمد درویش 

تهران همچنان فرو می‌رود در غفلت من و تو!

نقشه فرونشست زمین در تهران! - جام جم 18 فروردین 88

    در ششمین روز از خرداد 1376 طی یادداشتی هشدار دادم که «فرونشست زمین به پایتخت نزدیک می‌شود». آن گزارش به همراه 17 تصویر از آن زمان نواحی و دشت‌های جنوب تهران را دوباره مرور کنید. تصاویری را که در بازدیدی که به همراه سید جعفر سید اخلاقی داشتم، به ثبت رسانده بودیم. آن موقع از قول کارشناسان امور آب ورامین – آقایان مهران فلاح و کامیار آریا – نوشتم: روند پرشتاب اُفت سطح آب‌های زیرزمینی در دشت حاصلخیز ورامین چنان بحرانی است که به طور متوسط سالی ۲/۲ متر از عمق سفره‌های آب زیرزمینی منطقه کاسته می‌شود و تعداد قنوات فعال منطقه از ۲۷۷ رشته در دهه ۱۳۴۰ به فقط ۱۲ رشته در سال جاری کاهش یافته است.

کارشناسان امور آب ورامین : مهران فلاح و کامیار آریا


     امروز امّا در بی خبری من و تو و در غفلت متولّیان این حوزه، فرونشست زمین کاملاً به تهران رسیده و هم‌اکنون در سه منطقه 17، 18 و 19 شهردارى تهران و اتوبان آزادگان و جاده قديم ساوه وضعیت از مرز بحران هم گذشته است. به نحوی که به گفته‌ی محمد جواد بلورچى مدير امور زمين‌شناسى مهندسى، مخاطرات و زيست‌محيطى سازمان زمين‌شناسي: مناطق یادشده در معرض بروز بيش از 1.5 متر فرونشست زمين قرار گرفته‌اند. بلورچی این را هم اضافه کرده که فرونشست بزرگى با وسعت 500 کيلومترمربع و با نرخ سالانه‌ی 17سانتي‌متر ، جنوب تهران را که با هيچ رودخانه‌اى تغذيه نمى‌شود، تهديد مى‌کند که با توجه به نقشه محدوده فرونشست در جنوب البرز، دشت‌هاى ورامين، قرچک، مردآباد، مهرشهرکرج و نظرآباد ساوجبلاغ نيز به آن افزوده مى‌شود.
    روزی که متخصصان دوراندیش وطن فریاد می‌زدند که تهران ظرفیتش تکمیل شده و دیگر توان تحمل این ردپای سترگ بوم‌شناختی را بر دامنه‌ی جنوبی البرز ندارد، کسی حرفشان را جدی نگرفت و شهردار وقت با ابتکاری جسورانه گفت: نیازی نیست پایتخت را منتقل کنیم! من آن را دوباره می‌سازم. اما کرباسچی نه‌تنها نتوانست تهران را آن گونه که سزاوار بود، بسازد؛ بلکه خود نیز در جریان این سازندگی دچار تخریب و فرونشستی باور نکردنی و حیرت‌انگیز شد! و امروز افزون بر 36 درصد از صنایع ما باید در کمتر از یک درصد خاک ایران متمرکز شوند. چرا؟ و تلخ‌تر از همه آن که به جای مهار این بحران،  ممنوعیت احداث واحد‌هاي صنعتي در شعاع 120 کيلومتري تهران را هم لغو می‌کنیم!
     وای بر ما ...

 

آثار فرونشست زمین در دشت معین آباد ورامین - خرداد 1386


    لطفاً گفتگوی کامل جناب بلورچی را در جام جم دیروز بخوانید تا دریابید و دریابیم که دیو مهیب بیابان‌زایی چگونه می‌تواند بدون حرکت شن‌های روان و مدفون کردن آبادی‌ها، پایتخت را به تصرف خود درآورد؛ آن هم بدون کمترین مقاومت و در سکوت و بی‌خبری حافظان امنیت پایتخت جمهوری اسلامی ایران!

   یادمان باشد:

   این فقط سرنوشت تهران نیست که چنین در باتلاق نابخردی مدیریت ۵۰ ساله‌ي اخیر کشور گرفتار شده و اینگونه در حال غرق شدن زمین‌ها و خاکستری‌تر شدن آسمانش گرفتار آمده است! آمارها حکایت از آن دارد که چنین وضعی در کبودرآهنگ و قهاوند همدان، در دشت مهريز اصفهان، در اغلب دشت‌هاي فارس، در چناران و در كرمان و يزد و مشهد و ... در حال تكرار شدن است. چند روز پيش در محضر استاد عزيزم، دكتر محمد مهدوي، مؤلف كتاب هيدرولوژي كاربردي بودم. ايشان اشاره داشتند كه در طول 30 سال گذشته، در دشت مشهد 60 متر سطح آب زيرزميني اُفت كرده است و در خود مشهد به دليل وجود فاضلاب و پساب شهري اين افُت 30 متر بوده است! حال تصور كنيد كه اگر پساب و فاضلاب سنتي تهران بزرگ نبود، روند فرونشست زمين در پايتخت به چه ابعاد ويرانگري مي‌رسيد. هر چند نبايد از خاطر برد كه كيفيت اندوخته‌هاي آبي‌مان را نيز به شدت و همپاي كميت آن داريم از دست مي‌دهيم.


     در همین باره و از همین نویسنده:
    - بحران فرونشست زمين در ايران ، ابعادي بين‌المللي مي‌يابد!
    - تصاويري از بزرگترين فروچاله شناخته شده در ايران
    - مهيب‌ترين بلاي ناپيداي آباد‌بوم‌ها

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 3:37  توسط محمد درویش 

آیا خشکسالی در سال آبی پیش رو (88-1387) عقب‌نشینی می‌کند؟!

    نتایج بررسی و تحلیل آخرین نقشه‌های مربوط به میزان ریزش‌های آسمانی کشور از آغاز مهر تا پایان اسفند ماه 1387 نشان می‌دهد که وضعیت بارندگی، نسبت به ماه گذشته و نیز میانگین دراز مدت 30 ساله بهبود یافته و وسعت رنگ قرمز (که نشان‌دهنده‌ی اوج بحران خشکسالی در کشور است)، به مراتب نسبت به ماه پیش از آن کاسته شده است. به نحوی که اینک می‌توان برای اولین بار در سال جاری لکه‌های پربارانی را در تبریز، ارومیه، لردگان، اقلید فارس و بیرجند (علاوه بر زاهدان و باهوکلات و یزد بیارجمند) ملاحظه کرد. همچنین در حالی که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 0:22  توسط محمد درویش 

معرفی راهکارهای اجرایی برای مدیریت بیابان و مهار بیابان‌زایی – 20


     همان طور که در بخش پیشین اشاره شد، در اینجا، مجموعه راهکارهایی ارایه شده‌اند که می‌توانند در طول 20 سال آینده، راهبردهای شش‌گانه‌ی اجرایی را به اهداف خویش نزدیک سازند.

     1-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد نخست:
     اولويت‌بخشي به اقدامات بازدارنده و كنترلي در فرآيند بيابان‌زايي و مديريت بهينه بهره‌برداري
• طرح حفاظت، حمايت و كنترل عرصه‌هاي بياباني
     - کنترل، نظارت و مديريت چراي دام
     - پروژه حفاظت از عرصه هاي بياباني
     - پروژه قرق عرصه هاي بياباني قابل برگشت

• طرح مديريت جنگل‌هاي بياباني
     - پروژه مديريت و نگهداري پارك‌هاي كويري و بياباني
     - پروژه مديريت جنگل‌هاي دست كاشت بياباني
     - پروژه مديريت جنگل‌هاي طبيعي بياباني

•  طرح بهره‌گيری از انرژي‌هاي نو به منظور کاهش تخريب پوشش گياهی

• طرح تثبيت فيزيكوشيميايي كانون‌‌هاي بحراني فرسايش بادي
     - پروژه مالچ‌پاشي با استفاده از خاكپوش‌هاي نفتي‌،رسی و سنگريزه و …
     - احداث بادشكن غيرزنده بر روي تپه‌هاي ماسه‌اي
     - پروژه احداث تله‌ها، موانع و خندق هاي رسوب‌گير در مناطق برداشت و حمل‌ماسه


     2-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد دوّم:
     تقويت پوشش گياهي و بهبود شرايط زيست محيطي در مناطق بياباني

• طرح احياء بيولوژيك عرصه‌هاي بياباني
      پروژه نهال‌كاري‌، بوته‌كاري و قلمه‌كاري
      پروژه بذركاري و بذرپاشي و اقدام به بذرپاشی هوايي در سال‌های ترسالی
       پروژه مراقبت و نگهداري عرصه‌هاي احياء شده
       پروژه توسعه گیاهان چند منظوره (اقتصادی) منطبق با مناطق خشک

• طرح مديريت روان‌آب‌ها در مناطق بياباني
      - پروژه احداث هلالي‌هاي آبگير و گوراب و ...
      - پروژه پخش سيلاب و آبخوانداری
      - پروژه احداث بند و بندسار و هوتك
      - پروژه احداث پيتينگ و فارو

• طرح احداث بادشكن بيولوژيك و غير بيولوژيك در مناطق بياباني
        - پروژه احداث بادشكن بيولوژيك اطراف مزارع و مناطق زيستي، زيربنايي و اقتصادي
        - پروژه ‌احداث بادشكن‌ غيربيولوژيك اطراف‌ مزارع و مناطق زيستي، زيربنايي و اقتصادي

• طرح مديريت و احيا بيولوژيك مناطق مرطوب حاشيه پلايا و سواحل
          - پروژه مديريت و احياء مناطق مرطوب حاشيه پلايا و دريا با گونه هاي هيدروهالوفيت
        - زراعت چوب با استفاده از گونه هاي مقاوم به شوري و خشكي

   3-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد سوّم:
   پهنه بندي، نظارت، پايش و ارزيابي بيابان‌زايي

• طرح كنترل و نظارت بر بهره‌برداري پايدار از عرصه‌هاي بياباني
     - پروژه نظارت و كنترل معيارها و شاخص‌هاي بيابان‌زايي
     - پروژه برآورد جبران خسارت ناشي از بيابان‌زايي در اراضي بياباني

• طرح پايش و ارزيابي برنامه راهبردی بيابان
  استقرار سامانه‌هاي پايش و ارزيابي آسيب‌پذيري اقتصادي اجتماعي و زيست محيطي
  طرح شناخت و استعداديابي مناطق بياباني
  تهيه طرح اجرايي مديريت مناطق بياباني
  تهيه نقشه پتانسيل بيابان‌زايي کشور


     4-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد چهارم:
     استفاده از ظرفيت‌ها و مزيت‌هاي نسبي مناطق بياباني به منظور بهبود معيشت جوامع محلي  متاثر از خشکسالی و تخريب سرزمين

• استفاده از انرژي‌های نو (خورشيد و باد) در مناطق بيابانی
• ايجاد مراكز گردشگری و استفاده از ظرفيت‌های تفرج در زيست‌بوم‌های بيابانی کشور
• توسعه کشت گونه‌های هيدروهالوفيت با بهره‌گيری از منابع آبهای شور و نامتعارف  
• حمايت از ايجاد تعاوني‌ها و تشکل‌های توليدی غير کشاورزی در مناطق خشک
• حمايت از ايجاد فرصت‌های شغلی مولد در فعاليت‌های غير کشاورزی 

    5-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد پنجم:
    آموزش و ارتقاء آگاهي عمومی و جلب مشارکت مردمي و حمايت كليه ذينفعان

• آموزش روش‌های مشارکت مردمی در طرح‌های  مقابله با بيابان‌زايي
• توسعه آموزش جوامع محلی و آموزش‌های تخصصی مورد نياز 
•  طرح مستندسازی و بکارگيری دانش بومی و ارتقاء ظرفيت‌ها و مهارت بهره‌برداران و جوامع محلی مناطق بيابانی

       - پروژه آموزش بهره‌برداران مناطق بياباني
       - پروژه ارايه الگوهاي بهره‌برداري پايدار از مناطق بياباني و ارتقاء معیشت جوامع محلی
       - ايجاد پروژه‌هاي ترويجي – الگويي
        - مستندسازی دانش بومی

    6-2-1-4- راهكارهاي اجرايي راهبرد ششم:
تقويت ساختار سازمانی صف و ستاد و سازمان‌های مردم نهاد در اجراي مأموريت‌ها
• کمک به ايجاد شورای ملی  بيابان به منظور هماهنگی بين دستگاه‌های ذينفع و  نظارت عالی بر امور بيابان
• درگير كردن سازمان‌ها و مراكزعلمي مرتبط با تخريب سرزمين و بيابان‌زايي به منظور اجراي طرح‌های مقابله با بيابان‌زايی
• برقراری سامانه‌هاي کارای تبادل دانش و اطلاعات و از جمله دانش بومی در سطوح ملی منطقه‌ای و بين‌المللی به عنوان ابزاری براي تصميم‌گيری و برنامه‌ريزی
• تلاش در راه هم‌افزايي كنوانسيون‌هاي زيست محيطي در سطح ملي به منظور ارتقاي بهره‌وري اقدامات
• ارتقاء ظرفيت‌سازی اطلاعاتي برای تسهيل در اجرای کنوانسيون مقابله با بيابان‌زايی
• تقويت نقش مناطق در برنامه‌ريزی

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 20:41  توسط محمد درویش 

مطالب قدیمی‌تر