تبليغاتX
مهار بیابان زایی

مهار بیابان زایی

اندیشگان کاستن از شتاب اُفت کارایی سرزمین و مهار جریان ویرانگر بیابان‌زایی در ایران

نگاه انتقادي شاهرخ جباري به مستند «يكي بر سرشاخ بن مي‌بريد»

     دوست و همكار عزيزم، آقاي مهندس شاهرخ جباري از كارشناسان باتجربه‌ي شوراي عالي جنگل، مرتع و خاك سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور، بر طبق قولي كه داده بودند، نقدي مشروح و فني را - در ۴ بخش و يك مقدمه - در مورد يكي از ساخته‌هاي فرهاد ورهرام برايم ارسال داشته‌اند تا در معرض ديد و نظر خوانندگان گرامي «مهار بيابان‌زايي» قرار دهم. ضمن سپاس از ايشان و آرزوي تعامل بيشتر هنرمندان و كارشناسان حوزه‌ي منابع طبيعي و محيط زيست، توجه شما را – بدون هيچ قضاوتي - به نقد شاهرخ جباري جلب مي‌كنم. هرچند نمي‌توان از دقت نظر و اهميتي كه يك كارشناس فني به موضوع يك مستند علمي معطوف داشته است، به راحتي گذشت و از آن تقدير نكرد. به خصوص وقتي درمي‌يابيم كه نظير چنين كاري در حوزه‌ي متبوع بسيار نادر است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 19:42  توسط محمد درویش 

عبدالله مي‌توانست دست‌كم به اندازه‌ي دكتر بسكي مشهور باشد!

عبدالله - عكس از سام خسروي فرد

    سام خسروي فرد در آتش نوشت مجازي‌اش، مخاطب خويش را به قشم مي‌برد، به روستاي كنار سياه … جايي كه در آن پيرمردي طبيعت‌دوست به نام عبدالله زندگي مي‌كند؛ پيرمردي كه عاشقانه از مانگروهاي قشم حراست و حفاظت كرده و اين درختان ارزشمند را چون نزديك‌ترين كسان خود دوست مي‌دارد. باور اين پيرمرد ۹۰ ساله اين است: « هر جا كه درختان حرا باشد، ماهيان نيز حضور بيشتري خواهند داشت، آب پاك‌تر مي‌شود و بركت در آن منطقه بيش از ساير مناطق خواهد بود.» واقعيتي كه همكاران پژوهشگرم در بخش تحقيقات جنگل مؤسسه بر آن مهر تأييد مي‌زنند.
    داستان عبدالله را و زنهار آتش نوشت را بخوانيد و از خود بپرسيد: چرا عبدالله را كسي نمي‌شناسد و در ترويج و تكثير آن كوششي صورت نمي‌گيرد؟

دكتر بسكي

    امروز دكتر بسكي به شيوه‌اي شورآفرين در همايش «چالش‌ها و راهبردهاي زيست‌محيطي كلان شهر تهران» سخن مي‌گفت و از طبيعت رنجور وطن دفاع مي‌كرد … همه او را مي‌شناسند و سزاوارانه حرمتش را پاس مي‌دارند … امّا ...

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 19:1  توسط محمد درویش 

چرا محيط زيست را جدي نمي‌گيريم؟! حتا من و تو!

     از ويكتور هوگو مى‌پرسند: كتاب «بينوايان» شما تا كى خواننده دارد؟ پاسخ مي‌دهد: «تا زمانى كه فقر در جهان هست.»
     بر همين بنياد، انتظار مي‌رود پرداختن به محيط زيست و دفاع از مواهب طبيعي زيست‌بوم نيز، همواره در شمار موضوعاتي قرار بگيرد كه در صف نخست دل‌مشغولي‌هاي اهالي زمين، فارغ از رنگ و مذهب و مليت جاي دارد. تجربه‌ي سه همايش بزرگ محيط زيست در سال‌هاي 1972 استكهلم، 1992 ريودوژانيرو و 2002 كيپ‌تاون و نيز كارناوال بي‌مانند زمين زنده در 7/7/7 نشان مي‌دهد كه اين ادعا يا انتظار گزافي نيست. با اين وجود، به مجرد گام‌نهادن در داخل مرزهاي ايران، ملاحظه مي‌كنيم: تنها موضوعي كه پرداختن به آن نه‌تنها از ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 14:55  توسط محمد درویش 

مانده تا برف زمين آب شود ...

عكس يادگاري! پس از قصابي ماهي‌ها ... چرا؟!!!

     نمي‌دانم چند نفر از مخاطبين «مهار بيابان‌زايي» آنقدر بدشانس بوده‌اند كه روز پنج‌شنبه‌ي گذشته، گذرشان به لينكي داغ در تارنماي پربيننده‌ي بالاترين افتاده و از آن طريق به سايتي روسي (احتمالاً) هدايت شده‌اند كه در آن بيش از 30 تصوير از مراحل وحشيانه‌ي صيد ماهي در كشتي‌هاي بزرگ صيادي در معرض ديد كاربران نگون‌بخت دنياي مجازي قرار گرفته است!
    در اينجا – البته – قصد برخوردي  فرا آرماني با پديده‌ي صيد ماهي را ندارم، بلكه حيرت و افسوسم از اين است كه چگونه ما آدم‌ها مي‌توانيم تا اين درجه افراط‌‌ گر، بي‌ملاحظه و سنگ‌دل بوده و در مهار آزمندي جنون‌آميز خويش ناتوان و عاجز نشان دهيم كه هيچ؛ عكس يادگاري نيز در قتلگاه ماهي‌ها گرفته و چنان به آفرينش درياي خون غره باشيم كه در برابر دوربين، چون فاتحان كليمانجارو لبخند بزنيم؟!
    مي‌خواهم با باوري راسخ بگويم: شكارچيان يا صياداني كه اينگونه فاجعه‌بار و شنيع به كشتار جانداران مي‌پردازند، بسيار بسيار بيشتر از آناني مستعد تشديد بي‌عدالتي و ناامني و رواج خون‌ريزي در جهان هستند تا آن مردماني كه هنوز نجوايشان اين است كه: «سبزه‌اي را بكنم، خواهم مُرد ... هم آناني كه هنوز باورشان اين است كه نبايد آب را گل كرد، شايد در فرودست كفتري مي‌خورد آب ...»
    مايلم دوباره از شاملو مدد بگيرم، او كه در آخرين مقطع از عمر دراز خويش و پس از خواندن شعري كوتاه از يك دختربچه‌ي كودكستاني به نام «Genevieve Gerst» چنان منقلب مي‌شود كه مي‌گويد: «من يقين دارم دست‌هاي اين كودك در هيچ شرايطي به خون آغشته نخواهد شد، چون حرمت و فضيلت زيبايي را درك كرده است.»
     آن دختر آمريكايي در وصف گل مي‌گويد:

اين گل رنگ است
شكفته تا جهان را بيارايد
قانوني هست كه چيدن آن را منع مي‌كند
ورنه ديگر جهان سحر انگيز نخواهد بود
و دوباره سپيد و سياه خواهد شد.

     شاملو در جاي ديگري نيز به صراحت بر پندارينه‌ي سهراب سپهري عزيز – كه زماني منتقد وي بود - مهر تأييد زده و مي‌نويسد: «آن كه خنده و (گل) ياس را مي‌شناسد، چه طور ممكن است به سخافت فرمان بركندن اهالي شهر پي نبرد يا از بر پا كردن كله‌ي منار بر سر راهي كه از آن گذشته شرم نكند؟»
با اين وجود، راست آن است كه شوربختانه هر چه در زمان بيشتر پيش مي‌رويم و در جهان بيشتر مي‌نگريم، بيشتر با جلوه‌هايي نااميد‌كننده و خودخواهانه از زندگي آدم زميني‌ها روبرو مي‌شويم و بيشتر با سهراب هم‌آوا مي‌شويم كه:
     مانده تا برف زمين آب شود ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 6:48  توسط محمد درویش 

در ستايش از «خلوت جنگل»!

    غلامرضا شمس، مصطفي عبدالله پور، مهرداد خزايي، علي شورمج، اسماعيل جعفري و جمعي ديگر از هموطنان طبيعت‌دوست، متخصص و هنرمند ايراني، در شمار گروه سازندگان ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 22:3  توسط محمد درویش  | 

اقدام شايسته‌ي معاون بيل كلينتون!

ال گور

    به گمانم يكي از طرفداران سرسخت طبيعت در بين سياستمداران كنوني جهان، ال گور، معاون سابق رئيس جمهور آمريكاست كه اخيراً برنده‌ي جايزه‌ي قهرمانان زمين نيز شده است. وي به تازه‌گي دست به ابتكار جديدي زده و در حال سازماندهی کنسرتی 24 ساعته در روز هفتم جولای 2007 (7/7/7) برای آگاهی دادن در خصوص گرم شدن هوای زمین و تغيیرات منفی شرایط آب و هوایی است. اميد كه اين روحيه و عشق به طبيعت در بين سياستمداران جهان گسترش يابد، آن هم به صورت عملي و نه شعاري!

    پيوست :
  - يك بناي بسيار ارزشمند تاريخي ديگر در استان فارس كشف شد و به سياهه‌ي تمام نشدني جذابيت‌هاي گردشگري استان افزوده گرديد. آيا باز هم لازم است تا بر سفره‌هاي آب زيرزميني فشار آورده و تراز منفي را از مرز 2 ميليارد متر مكعب هم عبور دهيد، آن هم به بهانه‌ي توليد گندم بيشتر؟!! و آيا سرمايه‌گذاري در اين حوزه سود بيشتر و پايداري افزون‌تري براي فارس‌نشينان به همراه ندارد تا ساخت بيش از 30 سد جديد؟!

  - به رغم آن كه دكتر فاضلي در گفتگو با نگارنده صراحتاً از پايان مطالعات باستان‌شناسي در تنگه‌ي بلاغي دفاع مي‌كرد، ايسنا امروز اعلام كرد: كلنگ آغاز كاوش‌ها دوباره در اين محوطه زده شد!

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 11:30  توسط محمد درویش  | 

يكي به من بگويد: در نوشهر چه مي‌گذرد؟!

      در صفحه 12 شماره 4192 (پنجم بهمن‌ماه 85) روزنامه همشهري، يكي از اهالي مجتمع فرهنگيان نوشهر به نام «نفيسه سعادتي»، دردمندانه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 0:46  توسط محمد درویش  | 

زنهاري هوشمندانه از محقق داماد!

     دكتر سيد مصطفى محقق داماد، در شمار آن گروه از روحانيوني طبقه‌بندي مي‌شود كه به دليل انتشار برخي از افكارش در حوزه‌هاي غير مذهبي ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 1:35  توسط محمد درویش  | 

يك پيشنهاد آهنگين زيست محيطي!

      «بنياد جهاني براي نجات طبيعت» یا WWF نام نهادي بين‌المللي است كه در 42 كشور جهان – از پاكستان و تركيه گرفته تا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 12:0  توسط محمد درویش  | 

نه ، حيرت من از عظمت جهان نیست! - 2

 

«اگر تمام طول عمرم فقط كلاغ سياه ديده باشم، دليل ندارد كه كلاغ سفيد وجود نداشته باشد.»
دنياي سوفي

     باباي عزيز فردا، در کامنتدونی پست پيشين برايم نوشته است: « ... شاید روزی علم دريابد که چندین میلیارد موجود زنده‌ي هوشمند همچون زمین ما بر روی تنها یک اتم از مولکول‌های بدنمان سکنی گزیده‌اند... ما کجای چرخ گردون قرار گرفته‌ایم و به کدامین سو می‌رویم ...»
     نكته‌ي زيبايي است ... ما چقدر مي‌دانيم؟ ما كه تازه دريافته‌ايم در فاصله‌ي 16 ميليارد سالي زمين، سياره‌اي وجود دارد كه از منظر اهالي فرضي آن سياره، به يقين چيزي به نام كره‌ي زمين وجود ندارد! چرا كه از عمر زمين، تنها 5/4 ميليارد سال مي‌گذرد!
     آري، ما هيچ نمي‌دانيم و اينگونه غرور و تعصب و كينه‌ورزي و خشم و آز وجودمان را لبريز كرده است! شهروند عزيز هم در همان كامنتدوني، پرسش خوبي را طرح كرده است: «اگر باور کنیم که چقدر ناچیزیم، باز هم برای هیچ می‌جنگیم؟!»
و حقيقت اين است كه آري، مي‌جنگيم!!
 به قول يوستاين گاردر:
    «اگر مغز انسان آن قدر ساده مي‌بود كه ما قادر به دركش باشيم، آن وقت آن قدر احمق مي‌بوديم كه باز هم نمي‌توانستيم بفهميم درون آن چه مي‌گذرد!»

    با هم شناسه های حيرت را پي‌مي‌گيريم ...

   

پيوست

-          تصمیمات عجولانه در خصوص پارک ملی گلستان ؛

-          حمله‌ي پرسش‌برانگيز، حيرت‌آور و تاسف‌بار دكتر كردواني به آبخوانداري در همشهری دیروز!

بعد از تحریر!     

بيش از 150 استاد دانشگاه در نامه‌اي به رئيس‌جمهور، انتقال جاده‌ي داخل پارك ملي گلستان را خواستار شدند. راستي! كسي مي‌داند چرا هيچيك از اساتيد محترم دانشكده‌ي منابع طبيعي كرج در بين امضاكنندگان نيستند؟!!!
- ماجراي پارك ملّي گلستان به تيتر يك روزنامه‌هاي آينده نو ، اعتماد ملي، همبستگي و كارگزاران و همچنين بخش خبري 30/20 شبكه دوم سيما نزديك شد!
گزارش تصويري از تخريب وسيع پارك ملي گلستان ؛
لحظه‌اي سرنوشت‌ساز!

موخره روز چهارشنبه ، 26 مهرماه 1385:
دوست و همكار عزيزم، آقای دكتر حسن روحي‌پور، در مقام عضو كميته‌ي ملّي فرسايش و رسوب كشور، اخيراً سفري به منطقه‌ي سيل‌خيز پارك ملي گلستان داشته و گزارش جامع، مستند و علمي‌اي تهيه كرده‌اند كه خواندن آن را به علاقه‌مندان توصيه مي‌كنم. پيشاپيش از حسن نظر ايشان براي دراختيار نهادن گزارش ارزشمندشان قدرداني مي‌نمايم:

بررسي عوامل مؤثر در بروز سيل وراهكارهاي پيشنهادي براي
 تعديل يا كاهش خسارت آن



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 14:58  توسط محمد درویش  | 

نه ، اشتباه نكنيد! از عظمت جهان نيست كه حيرت مي‌كنم - 1

  

ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس كنيم

                                        سهراب سپهري

      بيش از شش سال پيش، دست‌نوشته‌اي را در روزنامه‌ي همشهري (شماره 2202) به چاپ رساندم با عنوان: «چقدر وزن داريم؟» دست‌نوشته‌اي كه درصدد بود تا به مخاطبين پرشمار آن روز محبوب‌ترين روزنامه‌ي پايتخت يادآوري كند: در كجا ايستاده‌ايم و چرا قدر و منزلت خود را آنگونه كه بايسته و سزاوار است، درك نمي‌كنيم؟!
     امروز ... امّا پس از گذر رويدادهاي بزرگ و كوچك و اغلب تلخي كه در طول اين سال‌ها بر يگانه كره‌ي مسكون و ساكنانش رفته، از نسل‌كشي باورنكردني و شرم‌آور كيگالي گرفته تا كشتار بيش از 600 هزار نفر از شهروندان عراقي و از حمله‌ي انتحاري به برج‌هاي دوقلو در منهتن نيويورك گرفته تا ظهور بيماري‌هاي مرگ‌آفرين جديد (سارس، آنفولانزاي مرغي و ...) همه و همه نشانم مي‌دهند كه نه‌تنها ما بزرگ نشده‌ايم كه گويا با روندي حيرت‌انگيز بر خردنگري‌ها، تعصب‌ها و نابخردي‌هاي جاهلانه‌ي خويش افزوده و مي‌افزاييم و به مرگ این یگانه جایگاه زیست - کره زمین - نزدیک تر می شویم! دريافتي كه حيرت نگارنده و افسوس وي را در غالب نوشتار زير، آفريده است؛ نوشتاري كه به صورت همزمان در شماره‌ي امروز «اعتماد ملّي» نيز به چاپ رسيده است ... 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 9:50  توسط محمد درویش  | 

شناسه‌هايي بر هوشمندي ايرانيان باستان در مواجهه با طبيعت - 1


    در سلسله نوشتارهاي سه‌گانه‌اي كه تقديم خواهد شد، كوشيده‌ام در حد بضاعت اين قلم، خوانندگان عزيز «تارنماي مهار بيابان‌زايي» را با شيوه‌ها و شگردهاي بخردانه و هوشمندانه‌ي پدرانمان در هماغوشي ... و نه هماوردي با طبيعت ارزشمند وطن آشنا سازم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 22:51  توسط محمد درویش  | 

چرا نبايد منابع طبيعي را سد راه توسعه پنداشت؟ - فرجام سخن

 

از آنجا که انتظار می­رود با کاهش کيفيت محيط­زيست، رفاه جامعه نيز دچار خدشه­ای آشکار شود، می­توان به تعريفي دقيق­تر از مفهوم بوم­شناختی توسعه‌ي پايدار رسيد؛ بازنمودی که مطابق آن توسعه‌ي پايدار را می­توان به صورت بيشينه‌ي مقدار مصرفی تعريف کرد که بدون کاهش در سه مؤلفه‌ي ارزش خالص، کيفيت زيست­محيطی و ذخيره‌ي منابع تجديد­پذير قابل حصول باشد. شايد بي‌دليل نباشد كه آمارتيا سن، برنده‌ي نوبلِ اقتصاد سال 1998، به عنوان يكي از منتقدان جدي اقتصاد سنتی كه سال‌ها در بالاترين سطوح تصميم‌گيري بانک جهانی نيز مشاركت داشته، در كتاب بحث‌برانگيزش (توسعه به مثابه آزادي)، اعتراف مي‌كند: «بانك جهاني مي‌توانست بسيار بهتر از آني عمل كند كه كرد[1] وي به وضوح، ملاكِ ‌قرارگرفتن صرفِ كارايي اقتصادي را (كه سال‌ها از سوي بانك‌جهاني ترويج شده بود) ، براي ارزش‌گذاري پايداري جوامع، نفي مي‌كند و ارزش‌هاي ديگري همچون رويكردهاي اخلاقي[2] و زيست‌محيطي را (بر مبنای اقتصاد بوم­شناختی) مطرح مي‌سازد[3] ؛ ديدگاهی که هفت سال پيش از آن نيز در فصل چهلم از دستور 21 کنفرانس ریو، به شکلی ديگر مورد اشاره قرار گرفته و به صراحت تصريح شده بود که نماگرهای متداولی مانند GNP (توليد ناخالص ملّی) به تنهايي نمی­توانند معرف سزاواری برای پايش ميزان پايداری در جوامع محسوب شوند. با الهام از روح چنين نگرشی است که هاردی (1999) شروطی را برای ارزيابی و آگاهی از ميزان پيشرفتِ جوامع در مسير دستيابی به توسعه‌ي پايدار در نظر می­گيرد که پاره­ای از آنها عبارتند از:

·               ارزيابی سامانه­های اجتماعی ، بوم­شناختی و اقتصادی ؛

·          بررسی بازخوردهای منفی و مثبتِ ناشی از فعاليتهای انسانی، به شکلی که هزينه­ها و منافع اين فعاليت‌ها برای بشر و بوم­سازگان­ها (به صورت مادی و معنوی يا پولی و غير پولی) معيّن شود ؛

·               بررسی شرايط بوم­شناختی که زندگی وابسته به آن است.

با لحاظ چنين دريافتی، بايد ديد سازوکارِ اندازه­گيری اين مؤلفه­ها که در نهايت برآوردی از وضعيت توسعه‌ي پايدار در جامعه‌ي مورد مطالعه را امکان­پذير می­سازد، چگونه است؟ اين پرسشی است که پاسخ به آن هيچ­گاه به راحتی طرحش نيست! برای همين است که تئودور پانايوتو در نخستين فصل از کتابی که به هدف معرفی و کاربستِ ابزارهای تحوّل در سال 1999 نگاشته است، با کمترين ترديدی فاش می­سازد: «همه‌ي کشورها ، مشتاق توسعه‌ي پايدارند ، ولی فقط اندکی روش پيگيری و دستيابی به آن را می­دانند و حتا تعداد کمتری برای تحقق آن دست به اقدام مؤثری زده­اند.» 

و در فرجام اين جستار هفت‌گانه ، مي‌خواهم اين را هم اضافه كنم كه ظاهراً در اين ولايت ، رويكرد تصرف در طبيعت هنوز هم چنان دست بالا  را گرفته و در انديشه‌ي پاره‌اي از دولتمردان نقش بسته كه حتا همان اندك اقدام‌هاي مؤثر – به قول پانايوتو – رنگ ‌باخته و فرصت‌ها به دردناك‌ترين شيوه‌ي ممكن سوخته مي‌شود ؛ فرصت‌هايي كه در نگاه نخست ، برق اميد را دل عاشقان طبيعت روشن كرده بود ...

ديدم در آن كوير درختي غريب را

محروم از نوازش يك سنگ رهگذر

تنها نشسته‌اي؛

بي‌برگ و بار، زير نفس‌هاي آفتاب

در التهاب،

در انتظار قطره‌ي باران

در آرزوي آب

 

ابري رسيد، چهره‌ي درخت از شعف شكفت.

دلشاد گشت و گفت:

«اي ابر، اي بشارت باران!

آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟!»

غريد تيره ابر ،

برقي جهيد و چوب درخت كهن

                                                   بسوخت!

 

و من هنوز مي‌پرسم: چرا چنين شد؟!

 

 

 



[1] در همين ارتباط، ژان زيگلر، در شماره‌ي اکتبر سال 2002 مجله‌ي لوموند ديپلماتيک، با طنزي گزنده نشان مي­دهد که به رغم شکستهاي دردناک و فاجعه­آميز، عملکرد نهادهايي نظير بانک جهانی براي جهان سوّم، چگونه رهبران آنها (به ويژه مسئولين بانک جهاني)، هر روز نظريه­هاي توجيه­کننده‌ي جديدي مي­آفرينند تا بتوانند جهت خطابه­هاي اعتراض­آميزِ مخالفين را به نفع خود تغيير داده و در نهايت موفق شوند مسير حرکت اين ارگانها را همواره در چارچوب «توافقهاي واشنگتن» ثابت نگه دارند.

[2] منظور از اخلاق بوم­شناختی (Ecological ethic) آن دسته از اصول اخلاقی مربوط به زمين است که گرايش به ايجاد تعادل ميان نيازهای بشر و ساير شکلهای حيات، با هدف حفظ ظرفيت حامل سامانه دارد.

[3] تقريباً 10 سال قبل از آمارتيا سن، اقتصاد­دانِ ديگری به نام دالی (Daly) هم نظريه‌ي مشهوری را عرضه داشته بود که بر مبنای آن: حل مسايل زيست­محيطی با استمداد از منابع اخلاقی و تربيتی و نه استمداد از منابع محيط­زيست ميسر می­شود (هندی، 1376). به هر حال چنين نگرشهايي سبب شد تا بانک جهانی هم نسبت به جذب اقتصاددانانِ مسلط به مبانی محيط­زيست اقدام کند، به نحوی که شمارِ اين افراد که در استخدام بانک جهانی بودند، در  سال 2002 به 174 نفر رسيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 15:23  توسط محمد درویش  | 

چرا نبايد منابع طبيعي را سد راه توسعه پنداشت؟ - 5

 

     پندارينه‌ي غالبِ نخبگان محيط‌زيست در جهان امروز آن است که با توجه به رابطه‌ي مستقيمی که بين کيفيت زندگی و وضعيت محيط‌زيست وجود دارد، ميزان تماميت بوم‌شناختیِ نگه‌دارنده و ظرفيت جذب محيط‌زيست طبيعی به منظور تعيين عملکرد نظام اقتصادی کاملاً مشخص است. به سخنی ديگر، هر چه گوناگوني و پايداريِ چهره‌هاي متنوع حيات بيشتر و تضمین‌یافته‌تر باشد، مي‌توان به دورنماي بقای زيست‌بوم‌هاي زميني اميدوارتر بوده و با اطميناني بيشتر و اراده‌ای راسخ‌تر، براي آينده‌اي دوردست‌تر برنامه‌ريزي كرد. بنابراین گزاف نخواهد بود، اگر ادعا شود: درجه‌ي پایداری تمدّن انسانی، متناسب با اهمیتی خواهد بود که در فرهنگ جهانی، نسبت به حراست از کميّت و کيفيت اندوخته‌های طبيعی وجود خواهد داشت؛ بر این بنیاد، انتظار می‌رود، هر چه گرایه‌های زیست‌محیطی و ملاحظات متأثر از آن، به صدرِ اولویت‌های راهبردی و سیاست‌های کلانِ توسعه‌ي جامعه نزدیک‌تر شود، می‌توان به پایداری زیست در آن جامعه هم، امیدوارتر بود؛ آموزه‌ای که متناسب با فربگی میانگین داناییِ هر ملّتی، بر شمارِ افرادی که به صف طویل هواداری از آن ملحق می‌گردند، افزوده‌تر می‌شود.
    و اينجاست كه بايد حيرت و  تأسف عميق خود را از اوج گرفتن تظاهرات طبيعت‌ستيزانه، آن هم در بالاترين سطوح مديريتي جامعه‌ي امروزمان آشكار ساخت؛ آن هم در جامعه‌اي كه به درستي نشان داده از ميانگين هوش بشري، بسيار بيشتر در چنته داشته و دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 13:30  توسط محمد درویش  | 

چرا نبايد منابع طبيعي را سد راه توسعه پنداشت؟ - 2

به رغم کسب توفيقات و تحوّلات مثبت رخ داده در نگرش زيست‌محيطي اغلب مردم و دولتمردان جهان، شوربختانه بايد اعتراف كرد اقتصاد­محوری یا محیط­زیست­محوری، در بسياری از کشورهای جنوب، هنوز چالشی بزرگ در بين سیاست­مداران و برنامه­ریزان محسوب می­شود[1]، چرا که تحقق محوریت محیط­زیست در فرایند سیاستگزاری، علاوه بر سرمایه، دانش و تجربه‌ي کافی، نیاز به ظرفيت­سازی فرهنگی و نيز منابع اطلاعاتی قوی و بهنگام دارد که در شرایط کنونی امکان دسترسی به آنها برای بسیاری از ممالک جنوب که از قضا اغلب آنها در شمار بزرگترین صاحبان منابع طبیعی تجدید­پذیر در سطح جهان محسوب می­شوند، به آسانی ميسر نيست[2]. واقعيتي كه تحركات اخير چندين نماينده مجلس شوراي اسلامي در خراسان و سكوت معني‌دار محافل زيست‌محيطي نزديك به دولت، شاهدي بر حضور قدرتمندانه اين رويكرد در عالي‌ترين سطح مديريت جامعه‌ي امروز ايران دارد.

این در حالی است که امروزه در بيشترِ کشورهای شمال، با تکيه بر نظريه­ای موسوم به: «نظريه وحدت‌طلبانه‌ي ارتباط به مثابه بوم­شناسی[3]»، بحث بر سر دستیابی به نوع پيشرفته­ای از اقتصاد زیست­محیطی، موسوم به اقتصاد بوم­شناختی در جریان است؛ اقتصادی که شايد بتوان پايه­های شکل­گيری و پيدايش آن را تا اواسط سده‌ي هفدهم ميلادی، يعنی زمان آغاز نخستين جدالها و مناقشات کلامی نخبگانی همچون ولتر، روسو[4]، اولباک، اسپينوزا و اِوِلين[5] بر سر نشانزدهای زيان­آورِ فعاليت‌های اقتصادی بر محيط­زيست، به عقب برد ؛ مباحثی که فرزانگانِ ديگری چون رابرت هوک، چارلز داروين، ژان باتيست دولامارک، آلفرد راسل والاس و سرانجام ارنست هينريش هگل بنيانگذار دانش بوم­شناسی در سده­های بعدی آن را دنبال کرده و قوام بخشيدند تا اينکه در اوايل دهه‌ي 1920 آرتور پيگو، اقتصاددان شهير انگليسي، پيشنهاد استفاده از «ماليات سبز» را مطرح كرد؛ مالياتى که از نظريه‌ي «توجّه به آلودگی به مثابه يک هزينه‌ي خارجی[6]» ريشه گرفته و اندازه‌ي آن برابرِ تفاوت ميان منفعت نهايى خصوصى آلوده‌كننده و منفعت نهايى اجتماعى بود. در حقيقت اصلی­ترين توصيه‌ي راهبردی پيگو هنوز هم معتبر است: يك نرخ ماليات زيست‌محيطى مؤثر ، بايد به طور مستقيم بر انتشار وضع شود و نرخ ماليات بايد در هر واحد نشر يكسان باشد. وجود چنين ماليات زيست‌محيطى يكساني، بدين معناست كه صاحبان صنايع آلوده­کننده بايد تا جايى نشر آلودگی را كاهش دهند كه هزينه‌ي نهايى كاهش يك واحد آلودگى اضافه ، با نرخ ماليات برابر باشد.



[1] اسکار کورِر (Oskar Kurer) براين گمان است که بخشی از دلايل تداوم و ايستايي اين چالش ريشه در نوعی کلاينتليسم (Clientalism) سياسي (که از مشخصه­های بارز آن جناح­گرايي، باندبازی و فساد اداری است) بويژه در کشورهای جهان سوّم دارد.

[2] کوششهايي نظير نوشتار حاضر، می­تواند برای اين بستر­سازی و تغيير نگرش خوراک مناسبی تهيه کند.

[3] Unitary theory of communication as ecology"": اين نظريه در پی اثبات يا توضيح مجموعه پيوندهايي است که ميان انسان و ديگر ابعاد زندگی او در حوزه‌ي اقتصاد ، اجتماع ، سياست و فناوری با محيط­زيست وجود دارد و نخستين بار توسط ويلين در سال 1990 مطرح شده است.

[4] ژان ژاک روسو، جامعه­شناس مشهور فرانسوی، سردمدارِ نهضت بازگشت به طبيعت در قرون 17 و 18 ميلادی بود.

[5] J. Evelyn

[6] هزينه­ای که توسط فرد يا افرادی بر گروهی ديگر بدون پرداختن تاوان و خسارت تحميل شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 12:0  توسط محمد درویش  | 

چرا نبايد منابع طبيعي را سد راه توسعه پنداشت؟ - 1

 

      به دنبال سخنان بحث برانگيز رئيس‌جمهور در جمع مردم خراسان رضوي و تبعات تأسف‌بار آن براي مواهب طبيعي ارزشمند وطن - به ویژه رویشگاه ارس منطقه - مي‌كوشم تا دلايل پندار نادرست رئيس جمهور را شرح دهم. به ويژه آنكه متأسفانه اين سخنان نگران كننده از پژواكي درخور در بين محافل زيست‌محيطي كشور برخوردار نشده و حتا فراكسيون محيط زيست مجلس شوراي اسلامي نيز هيچگونه واكنشي نسبت به آن نشان نداده است.
     بر پايه‌ي بند 13 از بيانيه‌ي پايانی اجلاس ژوهانسبورگ، هم اکنون عقوبت نابخردي‌های آدمی چنان وضعيت ناهنجاری را برای يگانه زيست‌بومِ مشترک ما رقم زده که اجماعِ شرکت‌کنندگان در همايش با ترسيم چنين تصويرِ زنهاردهنده‌ای از شرايط امروزِ زمين به توافق می‌رسند:

«تخريب و خسارت محيط‌زيستِ جهانی هنوز ادامه دارد. تداوم روند نابودی تنوّع زيستی، تداوم کاهش ذخاير ماهيان و بيابان‌زايي که بيش از پيش زمينهای حاصلخيز را از بين می‌برد، اثرات نامطلوب تغييرات آب و هوا که کماکان مشهود است، بلايای طبيعی که به طور مکرر و مخرّب‌تر وجود دارند و کشورهای در حال توسعه در برابر آنها آسيب‌پذيرند و تداوم آلودگيهای دريايي، آب و هوا که ميليونها حيات آراسته را مورد تهديد قرار می‌دهد.»

     بر بنياد چنين هشدارها و افزايش شتابانِ آگاهی‌هاي عمومی از فجايع انسان‌ساز است که بسياری از صاحبان انديشه و رأی در سراسر جهان معتقدند: محيط‌زيست می‌رود تا به يکی از بنيادی‌ترين مؤلفه‌های تأثير‌گذار در تبيين سياست‌های کلان جهانی بدل شود؛ مؤلفه‌ای که نه‌تنها هم‌اکنون نيز بسياری از مؤلفه‌های ديگر را تحت‌الشعاع قرار داده است، بلکه می‌توان با جرأت ادعا کرد: «هيچ تحوّل يا انقلاب سياسي، اجتماعي و اقتصادي در سده‌ي اخير نتوانسته است، همپای تحوّلات زيست‌محيطي بر رفتار و بينش انسانها تأثير گذارد».
     جالب آنکه گروهی حتا پا را از اين هم فراتر نهاده و شاخص يک جامعه‌ي فرا صنعتی (Post- industrial) را با طرح يکی از عجيب‌ترين فرضيه‌های زمان ما، يعنی: «محيط زيست عبارت است از برقراري ارتباط» پيگيری می‌کنند (Mowlana، 1994). 


Mowlana, hamid. 1994: Civil society, Information society and Islamic society; In Information society and civil society. ed. 5. splichal, A. Calabrese and C. Sparks. Indiana (USA). purdue university press, 17p.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 11:35  توسط محمد درویش  | 

اگر ولتر، اين روزها را درك كرده بود، چه مي‌گفت؟!


     قريب به سيصد سال پيش، ولتر، انديشمند مشهور فرانسوي در توصيف دلايل ناهنجاري‌هاي تمدّن بشري گفته بود: «آنچه اين جهان را به صورت سيلاب اشك و آه درآورده است ، آز سيري‌ناپذير و غرور رام‌نشدني بشر است.»
امروز كه اين جمله را مي‌خواندم، در اين انديشه بودم: مگر ولتر در زمانه‌ي خويش، شاهد چه فجايع دردناكتري از ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 1:8  توسط محمد درویش  | 

تو کی هستی که می‌خواهی حلال خدا را حرام کنی؟!

 

      دست‌كم 15 سال است كه ديگر هيچ كسي در «پارك ملّي كوير» گورخر آسيايي نديده است و من از هر محيط‌بان پاركي كه پرسيدم: آيا تاكنون به چشم خود يوزپلنگي را در محدوده‌ي پارك ديده است، با پاسخي منفي روبرو شدم. پوشش انبوهي كه ناصر خسرو هم در سفرنامه‌اش اشاره كرده بود، اينك بيشتر به رؤيايي غيرقابل باور شبيه است تا حتا گوشه‌اي از تاريخ طبيعي هزاره‌ي اخير ما ... بر سر آن ذخيره‌هاي منحصر به فرد حيات طبيعي ايران‌زمين چه آمده است؟ چرا فقط شمار قوچ‌ها، ميش‌ها، كل‌ها و بزهاي محدوده‌ي خجير، سرخه‌حصار، ورجين، لار و دارآباد در طول سه دهه‌ي گذشته با كاهشي 96 درصدي مواجه شده و از 15 هزار 600 رآس به 500 رأس كاهش يافته است؟!
     در اين انديشه‌ها بودم كه كامنت تلخ فرزاد فضل پور عزيز، مرا سخت تكان داد؛ او برايم نوشته است:«هیچوقت مصاحبه‌ي محیط‌بانی از پارک ملّی کویر در روزنامه‌ي ایران را فراموش نمی‌کنم که نقل می‌کرد: اوایل انقلاب عده‌ای سودجو از موقعیت سوء استفاده کرده بودند و با اسلحه‌های جنگی، انواع حیوانات را شکار می‌‌کردند. وقتی برای نجات حیوانات پارک به امام جمعه وقت سمنان مراجعه کرده بودند؛ امام جمعه در جواب آنها گفته بود: ساکت باش تو کی هستی که می‌خواهی حلال خدا را حرام کنی؟!»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 17:9  توسط محمد درویش  | 

ما را چه می شود؟!

 

            

 

چندي پيش در خبرها خوانديم كه با فروش 380 هكتار از اراضي جزيره‌ي آشوراده[1]، چوب حراج به مهمترين پناهگاه حيات وحش ايران زده شده است[2]؛ آنهم با حمايت‏هاى مؤثر و گسترده‌ي مسؤولان ‏استان و سازمان‏هاى «حفاظت محيط زيست» و «ميراث فرهنگى و گردشگرى[3]» ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1384ساعت 18:38  توسط محمد درویش  | 

امن­ترين جا براي مردن!

نام سوئيس در جهان امروز مترادف است با امنيت، اعتبار، آرامش، رفاه و ميعادگاه سياستمداران و منزلگاه تشكيل عالي­ترين دادگاه­هاي بين­المللي .... امّا اينك نام اين كشور به يك دليل ديگر هم بر سر زبان­ها افتاده است!

و آن پناه دادن به بيماران صعب­العلاجي است كه خواهان پايان دادن به زندگي خويش هستند و مطابق قوانين اين كشور، هيچ منعي براي اين كار وجود ندارد. از اين رو، اخيراً سيل افرادي از سراسر جهان و به ويژه شهروندان كشورهاي ثروتمند كه خواهان مرگ آرام خود هستند به اين كشور سرازير شده و به يكي ديگر از منابع پرشمار درآمدي مردمان سوئيس تبديل شده است!

 

آيا توضيح ديگري هم لازم است؟!

 

پیوست:

متن خبر چنین است: كميسيوني به نام "كميسيون ملي اخلاق و امور انساني سوييس" از طالبان خودكشي دعوت كرد، براي اجراي آسان تصميم خود به اين كشور سفر كنند.

برای آگاهی بیشتر به تارنمای خبرگزاری جمهوری اسلامی سری بزنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1384ساعت 10:5  توسط محمد درویش  | 

بیابان زایی و رالی در مرنجاب!

کوير مرنجاب از جذابيت­های فراوان گردشگری برخوردار است که از آن جمله بايد به برپايي رالی مرنجاب اشاره کرد. امّا آيا اين شيوة گردشگری (سوزاندن بوته­ها) می­تواند راهکاری پايدار برای افزايش درآمد بيابان­نشينان فراهم آورد؟!

شرمندگان پایکوب رالی در مرنجاب (بازندگان واقعی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1384ساعت 14:43  توسط محمد درویش  |