به گزارش سازمان خواروبار و کشاورزی (فائو) افزون بر 350 میلیون هکتار از رویشگاههای جنگلی جهان سالانه در اثر آتشسوزی به یغما میرود که این میزان برابر با 8.8 درصد از مجموع اندوختهگاههای جنگلی جهان است. در بزرگی این رقم همان بس که بدانیم: مجموع مساحت جنگلهای 53 کشور جهان از جمله ایران که اصطلاحاً از ایشان با عنوان کشورهای با پوشش کم جنگل (LFCCS) یا Low Forest Cover Countries یاد میشود، حتا به نصف آن رقم هم نمیرسد! بنابراین، اگر روند کنونی برای 12 سال دوام یابد، دیگر جنگلی بر روی کره خاک نخواهد ماند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 11:50  توسط محمد درویش

محیط زیست، حقوق بشر و مهار بیابانزایی!
بنا بر اعلام دبیرخانهی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خوشبختانه تارنمای مهار بیابانزایی توانسته است با جلب نظر شرکت کنندگان در مسابقهی «حقوق بشر در آیینه وبلاگها» و نیز هیأت محترم داوران این مسابقهی بیسابقه، به عنوان وبلاگ برتر در رشته محیط زیست انتخاب شود.
ناگفته پیداست که اگر مهار بیابانزایی این گونه میتواند مورد توجه قرار گیرد، سهمی از این موفقیت را باید مدیون آن گروه از نویسندگان و کوشندگانی بداند که حاضر شدند از وقت گرانبهای خویش درگذرند و بخشی از آن را به روشنگری در حوزه محیط زیست اختصاص دهند. جریانی که میشود هویت تمامنمای آن را در اعضای گرینبلاگ مشاهده کرد؛ اعضایی که پیوسته بر شمارشان افزوده میشود و بدینترتیب وزن محتوای سبز را در وبلاگستان فارسی ارتقاء میدهند.
درود بر آنان و همهی ایرانیانی که عاشقانه طبیعت خویش را دوست میدارند و حرمت مینهند.
و اما بعد:
وقتی از اين حقيقت تلخ آگاه هستيم که زادگاهِ مشترک ما از منظر پايداری زيستمحيطی در رتبهی يکصد و سی و پنجم قرار دارد و پايتخت آن در ميان 215 شهر جهان از نظر امنيت عمومی، يکصد و پنجاهم و از نظر کيفيت زندگی، يکصد و شصت و هفتم است؛ سادهانگارانه خواهد بود، اگر بپنداريم که با توجهی که در دنیای مجازی به مقولهی محیط زیست شده است، میتوان امیدوار بود که این روندهای نگرانکننده به سرعت شیبی معکوس بیابند. چرا که هيچگاه نبايد فراموش کنيم: ما همچنان در سرزمینی زیست میکنیم که ساکنانش تنها 8 دقيقه در سال (به طور متوسط) مطالعه میکنند؛ سرزمینی که هرگز از منظر شاخصهای توسعهی انسانی حتا نتوانسته در شمار 90 کشور نخست جهان هم قرار گیرد! همان سرزمینی که برای هر شش نفر از ساکنانش فقط يک جلد کتاب وجود دارد - به نقل از محمّدحسين ملك احمدي، دبير هيأت اُمناي كتابخانههاي عموميكشور – که این میزان فقط يک پانزدهم نسبت جهانی آن است. بنابراين، به نظر میرسد برای دستيابی به آستانهی تحوّل و توسعهی جامعه در هر حوزهای، نيازمند پرورش نسلی دانا، با صلاحيت، با کفايت و شديداً معتقد و پايبند به مراعات حدود و ثغورِ عادلانه (متعادل) در آن حوزه باشيم؛ نسلی که با تعريف و اجرای دقيق حدود آزاديها و مسئوليتها و کيفر دادنِ (در جای خود نهادن) کسانی که از حدود پا را فراتر بنهند، امنيت پايدارِ فردی و اجتماعی را - به عنوان نخستين شرطِ وجودی يک محيط بارور و پويا - برقرار و محافظت کنند.
سخنان خانم مري رابينسون، كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل متحد در اجلاس ژوهانسبورگ، ميتواند كلام سزاواري در اين جستار باشد: «فكر ميكنم در آيندهی نزديك جامعهی جهاني به اين نتيجه خواهد رسيد كه مهمترين مسايل بشري عبارتند از: توسعهی پايدار، حفاظت از محيطزيست و رعايت حقوق بشر. در واقع اين سه مسأله، اضلاع ضروري يك مثلث هستند كه سرنوشت بشر را رقم ميزنند. بدون هر يك از اين سه، بهبود وضعيت انسانها و جوامع ناممكن خواهد بود. تحقق توسعهی پايدار، مستلزم توجه به حقوق بشر و حفاظت از منابع طبيعي و محيطزيست است. از طرف ديگر، حقوق بشر آنگاه رعايت خواهد شد و محيطزيست آنگاه محافظت ميشود كه توسعهی پايدار در تمامي جهان تحقق پيدا كند.»
آیا کسی هست که هنوز درنیافته باشد که چرا حفظ محیط زیست میتواند با حرمتنهادن به حقوق بشر مرتبط باشد؟
بار دیگر و به سهم خویش از اقدام سزاوارانهی دستاندرکاران این مسابقهی ارزشمند تشکر کرده و این امیدواری را برای خویش محفوظ میدارم که سرانجام بتوانیم روزی را درک کنیم که در آن نه فقط انسان که هر زیستمندی که در جهان فانی حضور دارد، بتواند از حرمت و احترامی درخور و سزاوارانه بهرهمند شود.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش
احتمالاً شما نیز ممکن است مانند من یکی از صدها هزار شهروندی باشید که امروز صبح چنین تابلویی را در سطح برخی از معابر تهران دیدهاید ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 20:15  توسط محمد درویش

کوشان مهران را که یادتان هست؟ وبلاگ ندارد، اما وبلاگنویسها را دوست دارد؛ درس محیط زیست خوانده و هنوز هم میخواند؛ اما با اغلب استادان این رشته مشکل دارد! ایران را به خوبی میشناسد و به خصوص با تنوع زیستیاش بسیار نسبت دارد و نبض زمین را خوب می شناسد! از این گذشته تقریباً تو همه چیز سرکی کشیده و میکشد. با این وجود، هنوز در برابر وسوسهی وبلاگنویسی مقاومت کرده و ترجیح میدهد که همچنان کامنت نویس وبلاگستان سبز باقی بماند.
دیروز تلفنی پیشنهادی را برای نجات ذخیرگاه 13 هکتاری بلوط در استان مرکزی (شازند) مطرح کرد که ضمن سپاس از احساس مسئولیت و عشق پاکش به محیط زیست وطن، بد ندیدم که آن را در مهار بیابانزایی به ثبت رسانم. به خصوص که خوانندگان ثابت این تارنما لابد قصهی سنجابها را در باغ گیاهشناسی ملّی ایران به یاد دارند؟
مهران هم خواسته است تا صدایش به گوش مسئولین منابع طبیعی استان رسیده و برای نجات آن قطعهی 13 هکتاری و امکان زادآوری بهتر بلوطها، تعدادی سنجاب را در منطقه رهاسازی کنند.
امیدوارم که این پیشنهاد عملی شود.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 22:54  توسط محمد درویش
امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش
نزدیک به پنج سال است که از نزدیک با جریان سبزها در دنیای وبلاگستان فارسی آشنا هستم؛ جریانی که گاه میشود آن را به راحتی از دنیای مجازی حذف کرد، بدون آن که بازخوردی را شاهد باشیم و گاه از چنان موج توفنده و ابعاد سترگ و تأثیرگذاری برخوردار میشود که انگار وبلاگستان فارسی بدون محیط زیستنویسها چیزی کم دارد!
راستی چرا این گونه است؟ چرا صاحبان تارنماهای پرمخاطب و تأثیرگذاری چون دیدهبان محیط زیست ایران، برای طبیعت، دور روزگاران، گرگ خاکستری، زیستا، تاریخ و جغرافیا و ... دیگر یا نمینویسند و یا فقط مینویسند که مجبور نباشند پاسخ دهند که چرا نمینویسند؟!
بدتر از همه این که کسی هم سراغ خاموششدهها و خاموشماندهها را نمیگیرد!
این در حالی است که در سالهای اخیر با تحرک خوبی که مهدی اشراقی با گرین بلاگ، یاسر انصاری با سبزپرس، ناصر کرمی با ایرن و سپهر سلیمی با زیستا در محتوای سبزنویسی مجازی بوجود آورده بودند، امیدهای فراوانی آفریده شده بود که موجهای سبز وبلاگستان به تدریج همه جا را فراگیرد. امّا افسوس که تارنمای موج سبز مدتهاست که دارد خاک میخورد. دردناک تر آن که کسی حتا مرگ تمام و کمال زیستا را تسلیت هم نگفت؛ حتا خود سپهر سلیمی عزیز!
بگذریم!

در همین باره، تحلیلی خواندنی را محمود صالحی و بابک بهمنش در بخش فارسی صدای آلمان انتشار دادهاند که روشنگرانه است.
امید که وبلاگنویسی سبز روزی به جایگاه سزاوارانهی خویش در تولید محتوای فارسی وبلاگستان دست یابد؛ هرچند که نباید فراموش کنیم: هماکنون نیز این جایگاه بسیار رفیعتر از همتای اجرایی و پژوهشی آن در دولت است.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:41  توسط محمد درویش

هومان خاکپور عزیز در واپسین یادداشتش خبرمان داده که به رغم آتش سوزانی که بیش از یک ماه زیستمندان گندمان را آزار داد – و البته اینک به لطف باران پاییزی، کاملاً سرد و خاموش شده است – طبیعت با گشادهرویی مثالزدنیاش آن خشم انسانساز را با گلهای سفید و صورتی پاسخ داده است!
هرچند که ظهور شکوفهها در این فصل، هرگز نمیتواند خبر خوشی برای درخت و سالی پربار در بهار آینده باشد. چرا که نشان از تنشی محیطی داده که سامانهی زیستمندی درخت را متأثر کرده است.
با این وجود، کامنت مرضیه ناظری عزیز و تعبیر عاشقانهی او از واقعیت رخداده، سخت به دلم نشست و دوباره یادم افتاد که در مواجهه با طبیعت و هر آنچه در اوست:
دچار باید شد
و دچار یعنی:
تعبیر عاشقانهی اشکال ...
درست مثل عباث که وقتی زندگی به او نقره میداد، او سیبهای طلایش را سخاوتمندانه بین مردم پخش میکرد تا بشود زندگی ... بشود ضرب زمین در ضربان دل ما ...
بیاییم از طبیعت بیاموزیم و نوشخندمان را ارزانی نیشخند زمانه کنیم.
همین.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:54  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:1  توسط محمد درویش

دیروز که داشتم از اداره به سمت منزل میراندم، این تابلو نقاشی توجهم را جلب کرد؛ آن هم در آن برهوت ازدحام سیمان و تیرآهن و دود و ...
جلوتر که آمدم دیدم اصلاً تابلویی در کار نیست ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 6:25  توسط محمد درویش

هفتهی گذشته شخصاً به تالاب گندمان در قلب پرآبترین استان ایران – چهارمحال و بختیاری - رفتم تا پس از یک ماه از نزدیک میزان خسارتهای واردآمده بر این زیستگاه منحصر به فرد آبی خاکی را در اثر رخداد آتشسوزی دریابم. دودی سپید سرتاسر تالاب را همچنان فراگرفته بود؛ شناسهای که اثبات میکرد: آتش نهفته در جان گندمان هنوز سوزان است و حیات را بی مهابا به سیخ کشیده و میکشد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:40  توسط محمد درویش
سه شنبه هفتهی گذشته در محل تالار اجتماعات دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران حاضر شدم تا از نزدیک در جریان دفاع از دانشنامهی کارشناسی ارشد مهدی مجتهدی باشم. عنوان دانشنامهی مهدی «مشارکت مردمی در مدیریت منطقه حفاظت شده سبزکوه» نام داشت؛ منطقهای که بسیار آن را دوست دارم و تاکنون گزارشهای متعددی از این منطقهی هوشربا در مهار بیابانزایی منتشر کردهام. مهدی را یکی دو سالی است که میشناسم و از نزدیک در جریان پایمردیها و سختکوشیهایش برای انجام این پژوهش میدانی دشوار بودهام. تیم راهبری وی در این تحقیق عبارت بودند از احمدرضا یاوری، فرهاد دبیری و منیژه مقصودی ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 20:59  توسط محمد درویش

آن 12 هزار شتری که در قرن 19 میلادی توسط کاشفان انگلیسی و با سلام و صلوات از عربستان وارد قارهی جدا افتاده از جهان شد تا به مدد آنها انقلابی در رتق و فتق امور مستعمره پهناور بریتانیای کبیر صورت بگیرد؛ حالا به بزرگترین دشمن این کشور بدل شده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 23:8  توسط محمد درویش

لابد
شنيدهايد يا شايد هم ديدهايد كه اخيراً به جاي واژهي مأنوس و غمبار
«گورستان» يا «قبرستان» از واژه دلپذير و مشكوك «آرامستان» استفاده
ميكنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34  توسط محمد درویش

نميدانم تاكنون اين مجال را يافتهايد تا با يك آدم عاشق طبيعت كه در
كسوت محيط باني يا جنگلباني روزگار ميگذراند، از نزديك آشنا و دمخور
شويد؟
ميدانم، ممكن است بسياري از ما "محيط بان" را ديده باشيم؛ اما محيط بان را نديده باشيم!
ديروز، روز آنها بود ... آن انسانهاي سبزانديشي كه ميدانند چرا محيط بان
مينامندشان و از اين ناميدن به خود ميبالند و گرم احساس ميشوند؛ آنقدر
كه سرماي جامعهي سيمانزده و بوقاندود بيرون را تاب ميآورند.
به بهانهي اين روز دو يادداشت در دو روزنامهي صبح پايتخت منتشر كردم:
1- توان محیط بانان نامتناسب با نیاز طبیعت ایران – روزنامه سرمايه
2- به داد محيط زيست و محيط بان هايش برسيد – روزنامه اعتماد
باشد كه هم ما و اينها و هم البته آنها قدر اين عنوان و اين تنپوش مقدس سبزرنگ را بدانيم و بدانيد و بدانند.
در همين باره:
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 13:42  توسط محمد درویش

عاليترين مقام كشور در قلمرو طبيعت ايران، اين روزها حسابي گرد و خاك راه
انداخته و تقريباً همهي حرفها و انتقادها و نالهها و درددلهاي
طرفداران و متخصصين محيط زيست وطن را گاه حتا تندتر و بيپيرايهتر بر
زبان آورده و از وضعيت پايداري طبيعت ايران به شدت ابراز نگراني ميكند.
او ميگويد:
فقط 9 كشور در جهان وجود دارند كه بيشتر از ايران، به تاراج و تخريب كرهي زمين مشغولند!
او اين را هم حتا ميگويد كه با ادامهي روند موجود، ممكن است نسلي از
ايرانيان كه در قرن 22 پا به عرصهي وجود گذارند، هرگز در سرزمين
مادريشان نتوانند ردپايي از سبزينه و درخت بيابند.
و مگر ما چيز ديگري جز اين ميگوييم؟ وقتي ميبينيم كه محمديزاده هم با همان عشق و علاقه از حفظ تالابها سخن ميگويد كه ما!
نكتهي تأملبرانگيزتر آن كه محمديزاده بر خلاف رييس قبلي كه همهي
تقصيرها را به گردن مدير پيشينش ميانداخت، كمتر در اين دام افتاده و
درعوض آشكارا مديريت كلان كشور و عدم توجه سزاوارانه به محيط زيست را در
برنامههاي توسعه به چالش گرفته است.
او اينك در انتخاب برخي از
همكاران خود نيز چنين رويهاي را امتداد داده و اميدهايي را در دل
علاقهمندان و نخبگان محيط زيست روشن كرده است.
حال بايد ديد اين
كلامهاي روشنگرانه و اين انتقادهاي تند از وضعيت ناهنجار امروز، تاكجا
مجال ادامه يافته و آيا مرد اول طبيعت ايران آنقدر ميدان دارد يا به او
ميدان دادهاند! تا بتواند در عمل هم آمالها و آرزوهاي خود را جامهي عمل
بپوشاند؟
يك طرفدار محيط زيست هميشه بايد به تبعيت از مهر و
نيكفرجامي نهفته در دل طبيعت، مثبتانديش باشد؛ از اين رو من هم
اميدوارانه به اين تحولات و سخنان نگاه ميكنم و با پايشي بيشتر و دقيقتر
از قبل به انتظار عينيت يافتن آنها ميمانم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:12  توسط محمد درویش

حجتالله زاهدیپور، یکی از پژوهشگران باسابقه در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استان مرکزی است؛ او اینک مسئولیت بخش منابع طبیعی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اراک را برعهده دارد. هفتهی گذشته در معیت گروهی از همکارانم(کنشلو، علیزاده، میرحاجی و رسول امید) برای ارزیابی طرحهای آن مرکز، مهمان او و همکاران سختکوشش بودیم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 23:24  توسط محمد درویش

امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:32  توسط محمد درویش

مریم دانش، دانشآموز سال اوّل مدرسه راهنمایی عصمت (منطقه 6 آموزش و پرورش) است که امسال برای دوّمین سال پیاپی توانسته است در مسابقهای جهانی شرکت کرده و از بین دو میلیون و چهارصدهزار شرکت کننده متعلق به بیش از یکصد کشور جهان، حایز رتبهی سوّم شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 2:17  توسط محمد درویش

امروز وقتی در این نقشه که توسط سازمان ملل متحد - UNFCCC - تهیه شده و آخرین تاریخ بروزرسانی آن به همین تابستان سال جاری میرسد، دقت کردم؛ هم حیرت کردم و هم نگران شدم از این همه پیشرفت نسبت به سال 2002!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 19:16  توسط محمد درویش
نهتنها حرمت هلن را به جای نیاوردند و حریمش را شکستند، بلکه با شبیخون – که چه عرض کنم؟ - با روزی خونی مستمر و پیوسته بیش از 3 هزار اصله درخت بلوط را به جرم دلپذیر بودن ذغال حاصل از آن در کیسههای 50 هزارتومانی! به یغما بردند.
امّا شگفتی اصلی تخریب زیباترین پارههای ناب طبیعت وطن در دیار زیبای چهار محال و بختیاری نیست! بلکه این مصاحبهی مدیرکل محیط زیست استان – داود شیوندی – در شماره امروز روزنامه همشهری است که هم خنده بر لبان مینشاند و هم اشک از گونهها سرازیر میکند!
این عالیترین مقام سبز استان، در حالی که با قاطعیت قطع هرگونه درخت را در منطقهی حفاظت شده هلن تکذیب میکند؛ به یک نکتهی ظریف هم اشاره میکند! این که تا پایان سال 88 همچنان مسئولیت پاسداری از رویشگاههای جنگلی استان – از جمله هلن - برعهدهی اداره کل منابع طبیعی است و نه سازمان محیط زیست. به بیانی سادهتر، جناب مدیرکل ظاهراً در حوزهای که به ایشان ارتباطی ندارد، وارد شده و اعلام میکند که درختی قطع نشده است!
به این میگویند: حمیت فراقسمتی!
مؤخره:
3 هزار درخت که میتوانستند حیاتی باکیفیت برای دست کم 3 هزار هموطن ساکن در هلن و سبزکوه بیافرینند، به دست عدهای سودجو و نابخرد نابود شدند تا آتشی افروختهتر برای منقلنشینان محترم فراهم آورند! اما ما به جای آن که درپی یافتن تبهکارانی باشیم که بلوطها را به مسلخ بردند، نگران صندلی و مقام خود هستیم که مبادا آتش نهفته در آه آن 3 هزار بلوط دامن صندلی قدرتمان را هم بگیرد!
خواستم بگویم: محیط زیست و منابع طبیعی ما برای حفظ موجودیت خود نیاز به مدیرانی دارد که عشقشان به صندلیشان کمتر از عشقشان به طبیعت و مواهب ناب آن باشد.
همین!
درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:5  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 7:47  توسط محمد درویش
سالها پيش شاعر آسماني و دوست داشتني من – سهراب سپهري – گفته بود:
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن و بگو
ماهيها
حوضشان بي آب است ...
امروز كه داشتم به ارزيابي و داوري برنامه راهبردي بهينهسازي الگوهاي
مديريت حوضههاي آبخيز، كار ارزشمند دكتر اسماعيل شريفي و همكارانش در
مركز حفاظت خاك و آبخيزداري ميپرداختم، ناگهان در بخش تصويرسازي از وضع
موجود فرسايش در كشور، با اين تصوير روبرو شدم و دلم گرفت ...

پيش خود گفتم:
حالا
اگر سهراب زنده بود، بايد به جاي «حوض بيآب» از حوض گلآلود استفاده
ميكرد! آن هم در كشوري كه نرخ فرسايش آن در بهترين حالت، شش برابر
ميانگين جهاني است.
بياييم به خود قول دهيم كه من و تو هرگز كاري نكنيم كه به قانون جهان بربخورد و آب را از ايني كه هست، گلآلودتر كند.
بياييم از اين پس ديگر از پايان يافتن زندگي نترسيم؛ از اين بترسيم كه ممكن است هرگز آغاز نشود اين زندگي!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 11:34  توسط محمد درویش

اگر روزي روزگاري گذرتان به جادهي قديم و خاكي كازرون - شيراز افتاد، حتماً سري هم به روستاي متروكهي پير بنكي در جوار كتل دختر (20 كيلومتري خاور كازرون) بزنيد و در آنجا با چشمان خود ببينيد كه يك درخت بنه – Pistacia – چگونه ايستادن و ماندن در اوج را به بينندگانش آموزش ميدهد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:55  توسط محمد درویش

از ديدن اين دو تصوير چه حس و حالي را تجربه ميكنيد؟
درست ميبينيد؛ آنها درختان مصنوعي يا "artificial trees" هستند كه قرار
است در قالب يك برنامهي تحقيقاتي بلندپروازانه اندكي از خطر جهانگرمايي
"Global Warming" را بكاهند. دكتر تيم فاكس كه عهدهدار اين مسئوليت بزرگ
در آكادمي ملّي علوم بريتانيا است، اينك ميكوشد تا به كمك دانش
ژئومهندسي، بخشي از نابخرديها و آزمنديهاي بشر متكبر هزارهي سوّم را
تعديل بخشد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 11:45  توسط محمد درویش

روزنامه اطلاعات از روز گذشته، انتشار
يك مجموعه گزارش و گفتگو
را شروع كرده با عنوان: «ايران؛ زيستگاه بي مانند گياهان و جانوران» كه تا
فردا ادامه دارد. در اين سلسله گزارشها، ضمن گفتگو با برخي فعالان محيط
زيستي، مانند استاد هوشنگ ضيايي، سپيده فيروزپور و نگارنده، كوشيده است
تا مخاطبين خويش را با جلوههاي ناب و كمتر توجه شدهاي از طبيعت وطن آشنا
و آگاه سازد.
به نظر ميرسد، روزنامه اطلاعات به عنوان ديرينهترين
روزنامهي ايران با فعاليت خبرنگار محيط زيستياش - آقاي علي درويشي –
اخيراً ميكوشد تا كمتوجهيها و عقبماندگيهاي تاريخياش را نسبت به
مسايل محيط زيستي جبران كرده و در اين حوزه نيز به توليد اطلاعات و
روشنگري بپردازد.
اميد كه از اين روش و سلوك پسنديده، همهي
رسانههاي نوشتاري كشور الگو گرفته و با جذب و آموزش خبرنگاراني متخصص و
علاقهمند، دستكم يك صفحه از روزنامه خود را به پيگيري و تحليل اخبار
محيط زيستي ايران و جهان – مانند روزنامه همشهري - اختصاص دهند، همان
گونه كه براي ورزش و سينما چنين ميكنند.
+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 12:3  توسط محمد درویش

تکرار فاجعهی پریشان در گندمان! لاکپشتهای سوخته در آتش نابخردی ما
همان گونه که در یادداشت پیشین هم با نگرانی هشدار داده بودم؛ سرانجام نخستین لاشههای سوختهی زیستمندان بیگناه ساکن در تالاب گندمان هم کشف شد و خاطرهی تلخ لاکهای سوختهی پریشان، این بار در گندمان تکرار شد تا پریشانحالی طرفداران محیط زیست کامل شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:18  توسط محمد درویش

طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگرانکننده و نابرابري مياندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعهسالاران طبيعتستيز از سوي ديگر در جريان است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 9:27  توسط محمد درویش
در ادامه
یادداشت پیشین، اینک در بخش دوم می کوشم تا نشان دهم متهم اصلی خشکیدگی زاینده رود و گاوخونی کیست یا چیست؟!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 6:15  توسط محمد درویش

همان گونه که پیشتر قول داده بودم، از ماجرای عبرتآموز قحطی آب در بستر مشهورترین رود مرکزی ایران – زاینده رود – بیشتر خواهم نوشت … اینک میکوشم تا سخنرانی خویش را که در صبح روز پنج شنبه، چهارم شهریورماه ۱۳۸۸ در «همایش بررسی علل بحران زایندهرود» ارایه دادم، منتشر سازم.
مهمترین دریافتی که کوشیدم در این سخنرانی و با مخاطبان دلنگران اصفهانی در میان نهم؛ اشاره بر این واقعیت بود که تداوم خشکی بستر زاینده رود و نابودی تالاب گاوخونی میتواند مهمترین تهدید تمدّن دیرینه و افتخارآمیز اصفهان باشد؛ تمدّنی که دست کم دو هزار سال تاریخ مکتوب دارد و ما امروز باید نشان دهیم که توانمان برای حفظ این تمدن کمتر از پدرانمان نبوده و نیست.به سخنی صریح تر، تلخی امروز دیار زنده رود نتیجه نگاه نابخردانه ما به مواهب طبیعی است و نه قهر طبیعت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 5:58  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:20  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 20:32  توسط محمد درویش

ماجرای کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت را یادتان هست؟ یک هموطن عزیز این تصاویر را در دومین روز از شهریور 1388 از همان کارخانه گرفته است – که البته هیچ ربطی به انفجارات اتمی ندارد! - ظاهراً کارخانهی محترم در طول شب و اوایل صبح که هنوز بیشتر مردم در خواب هستند، فیلترها را به کناری مینهند که دم و دستگاهشان هوایی بخورد و نواحی اطراف هم لابد دود و دمی سیمانی نوش جان کنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:52  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 1:43  توسط محمد درویش