تبليغاتX
مهار بیابان زایی
 پرسش‌هاي بدون جواب رييس سازمان هواشناسي كشور!

    همان طور كه پيش‌تر اشاره كردم، علي محمّد نوريان، رييس سازمان هواشناسي كشور، در مراسم آغازين دومّين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست، سخنان مهم و ارزشمندي را در تالار علامه اميني دانشگاه تهران ايراد كرد و در فرازي از آن پرسش‌هايي جدي را به مستمعين خويش ارايه داد و از همه‌ي متخصصان اين حوزه خواست تا به سازمان هواشناسي كشور در يافتن بهترين پاسخ ممكن ياري رسانند:

براي بزرگتر ديدن لطفاً كليك كنيد.

    همان گونه كه ملاحظه مي‌كنيد، دانستن پاسخ برخي از اين پرسش‌ها به ويژه براي برنامه‌ريزان و كلان‌نگران كشور مي‌تواند بسيار حياتي باشد. از جمله اينكه:
۱- ميزان گرمايش مورد انتظار در ايران و جهان چقدر خواهد بود و آستانه‌ي آن كجاست؟
۲- آيا خشكسالي و سيل در اثر پديده‌ي جهان‌گرمايي تشديد خواهند شد؟ و اگر جواب مثبت است، شتاب و شدت آن چگونه خواهد بود؟
۳- آيا رويدادهاي حدي اقليمي افزايش خواهد يافت؟

   و امّا پرسشي كه جناب نوريان از ذكر آن گذشت، هر چند به گمان نگارنده بسيار مهم و تعيين‌كننده است:
۴- اثر تغيير اقليم و جهان گرمايي بر محيط زيست، منابع طبيعي، تنوع زيستي و زير بخش كشاورزي و دام را چگونه مي‌توان در ايران‌زمين به شيوه‌اي دقيق و كمي محاسبه كرد و نمايش داد و چگونه مي‌توان ضريب آسيب‌پذيري كشور را در مواجهه با اين دو فرآيند ويرانگر كاهش داد؟

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در سه شنبه 4 تیر1387 و ساعت 23:17 
 چرا پژوهش‌ها در عرصه منابع طبيعي كارايي ندارند؟

روي جلد كتاب آقاي فورنيس

     در سامانه‌ي مديريت حاكم بر پژوهش، به ويژه در بخش تحقيقات منابع طبيعي كشور، اغلب مشاهده مي‌شود كه ستاده‌ها و بروندادها تناسبي درخور با استعدادها و توان‌هاي علمي سرمايه‌هاي انساني نهادهاي علمي پژوهشي و آموزشي كشور ندارد. به ديگر سخن، «تصميم‌گير»هاي كشور نتوانسته‌اند، آن گونه كه سزاوار مي‌نمود، «تصميم‌ساز»ها و كارآفرينان را به قليان انداخته و استعدادهاي بالقوه‌ي ايشان را بالفعل سازند. رخدادي كه سبب شده، نه‌تنها كارمايه‌ها (انرژي‌ها) به هدر رود، بلكه ضريب رضايتمندي از شغل نيز كاهش يابد ...

برای درج دیدگاه خویش در مورد این پست می توانید به سایت مهار بیابان زایی مراجعه فرمایید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در یکشنبه 9 دی1386 و ساعت 14:25 
 معرفي سياست‌ها و راهبردهاي پژوهش در بيابان – ويرايش پنجم

     سرزمين پهناور ايران، به رغم تنوّع قابل توجه آب و هوايي، توزيع متنوع گستره‌ي شمالي جنوبي و شرقي غربي آن از منظر مختصات جغرافيايي و تفاوت كم‌نظير ارتفاعي، واجد تنگنايي طبيعي نيز هست؛ تنگنايي كه اگر خوب شناخته و مؤلفه‌هاي آن مورد كاوش و واسنجي دقيق قرار گيرند، مي‌تواند به يك «فرصت» براي اعتلاي نام ايراني، ارتقاي كيفيت زيست و افزايش توليد ناخالص ملي بدل شود.
    آن تنگنا، قرارگرفتن 7/89 درصد از قلمرو كشور در محدوده‌ي سرزمين‌هاي خشك است؛ سرزمين‌هايي كه بخشي از رسالت آباداني و پايداري آن در حوزه‌ي پژوهش، بر عهده‌ي بخش تحقيقات بيابان است.
     چنين است كه در تعيين، انتخاب و معرفي مهمترين محورها و راهبردهاي پژوهشي افق چشم‌انداز 20 ساله، بيشينه‌ي تلاش ممكن صورت گرفته تا گامي استوار به سوي تحقق اين آرمان مقدس برداشته شود.
    باشد كه اين كنكاش، راه دستيابي به ساز و كارِ آفرينش راهبردِ فزوني كارايي سرزمين و بهره‌وري پايدار از اندوخته‌هاي طبيعي ايران‌زمين را از منظر تدوين و تبيين اولويت‌های پژوهشی آشكار‌تر و هموار‌تر ساخته و با بازگشايي منظرهاي ديگري براي نگريستن، انديشه‌سازان حوزه‌ي سياست، مديران و كلان‌نگران كشوري را به بازخواني دوباره‌ي پاره‌اي از ملاحظات راهبردي خويش ترغيب كند؛ رخدادي كه در صورت وقوع، بي‌شك اميد به ثمربخشي تحقيقات را در ميان پژوهشگران افزايش خواهد داد و بدين‌ترتيب، پژوهشگرانِ اميدوار، با خلاقيتي بيشتر و تواني افزون‌تر، كارآمدي پايدارِ سازمان متبوع خود را تضمين مي‌كنند.
    اينك ضمن سپاس از همراهي بسياري از صاحبنظران و متخصصين در طول يك سال گذشته، به ويژه همكاران عزيزم در بخش تحقيقات بيابان (مهندس اسماعيل رهبر، دكتر حسن روحي‌پور، دكتر سيد عطا رضايي، دكتر محمد خسروشاهي، دكتر شهرام شفيعي، مهندس حميدرضا عباسي، مهندس سيد جعفر سيداخلاقي، مهندس فرهاد خاكساريان، مهندس عمار رفيعي امام و مهندس طاهره انصافي‌مقدم)، پيشاپيش دست تمامی پژوهشگران و كارشناساني و ديگر علاقه‌منداني را می‌فشارم که با دقت نظر در محتوای مجموعه‌ي حاضر و طرح دیدگاه‌ها و نگره‌های انتقادی و سازنده‌ي خويش، توان زيست‌پالايي اين برنامه را برای ويرايش‌های بعدی ارتقاء مي‌دهند.

الف) وظايف اصلي بخش تحقيقات بيابان
بخش تحقيقات بيابان دو وظيفه‌ي اصلي به شرح زير دارد:
1- پژوهش در زمينه‌ي مديريت منابع و اندوخته‌های طبيعی در زيست‌بوم بيابان؛
2- پژوهش در زمينه‌ي راهكارهاي مهار بيابان‌زايی بر پايه‌ي تعاريف پذيرفته‌شده‌ي موجود، كه زيست‌اقليم‌های خشك، نيمه خشك و خشك نيمه‌مرطوب کشور را در بر می‌گيرد.
بنابراين عرصه‌ي مورد عمل بخش، علاوه بر نواحي كويري و بياباني (زيست‌اقليم فراخشك)، سراسر مناطق  خشك، نيمه‌خشك و نيمه‌مرطوب خشك (مجموعاً 7/89 درصد خاك كشور)، دربرمي‌گيرد.

ب) سياست‌ها و برنامه‌ها
براي تحقق دو وظيفه‌ي خطير يادشده، لازم است تا سياست‌هاي زير را در افقي 20 ساله مد نظر قرار داد:
1- حفظ ذخاير ژنتيكي بوم‌سازگان (اكوسيستم) بيابان و توجه به عوامل برهم‌زننده‌ي پايداري سرزمين در مناطق تحت اثر بيابان‌زايي، به تفكيك مؤلفه‌هاي طبيعي و انساني
2- احترام به شيوه‌هاي كهن و ديرينه‌ي تعامل بيابان‌نشينان با طبيعت و كمك به شناخت بهتر، زنده‌ماني و تكامل آنها؛
3-  توسعه فرهنگ منابع طبيعي و محيط زيست آحاد مردم ساكن در عرصه‌هاي بياباني و متأثر از بيابان‌زايي؛
4- كمك به حركت از «محيط زيستي اقتصادي» به سوي «اقتصادي زيست‌محيطي»؛
5- كاربست فناوري‌هاي روز مؤثر در احياء اصلاح و بهره‌برداري پايدار از مناطق بياباني و تحت‌اثر بيابان‌زايي؛
6-  توسعه كمي و كيفي تحقيقات كاربردي و ارتباطات علمي در حوزه بيابان.

ج) اولويت‌هاي پژوهشي راهبردي

1- پهنه‌بندي و پايش بيابان و ارزيابي بيابان‌زايي در كشور؛
2- شناخت تنوّع زيستي و ارزش‌هاي آن در مناطق كويري و بياباني؛
3- شناخت و معرفي مزيت‌هاي نسبي كوير و بيابان؛
4- بررسي اثرات خشكسالي و تغيير اقليم در روند بيابان‌زايي؛
5- تحقيق در شيوه‌هاي بهره‌برداري پايدار از اندوخته‌هاي آبي و منابع خاك؛
6- اثر فعاليت‌هاي انساني بر بيابان‌زايي و ظرفيت‌سازي اطلاعاتي در اين حوزه.

اينك بر بنياد شش اولويت راهبردي ارايه شده، موضوعات كلان، طرح‌هاي جامع و موردي (راهكارها و تاكتيك‌ها) به شرحي كه خواهد آمد، قابل ارايه است:

1- پهنه‌بندي و پايش بيابان و ارزيابي بيابان‌زايي در كشور
1-1- تعيين و معرفي کاراترين معيارها و شاخص‌های بيابان‌زايي و نيز انتخاب حوضه‌های معرف با توجه به ويژگي‌هاي بومي كشور:
1-1-1- پژوهش و معرفي معيارها و شاخص‌هاي ميداني تخريب سرزمين
1-1-2- بررسي و مطالعه معيارها و شاخص‌هاي دورسنجي (RS) در تخريب سرزمين
1-1-3- تكوين روش‌شناسي بهينه براي همنهاد و جمع‌بست شاخص‌هاي ميداني و دورسنجي
2-1- ارايه‌ي سازوکارِ بومی‌کردنِ روش‌های تهيه‌ي نقشه‌ي بيابان‌زايي در ايران:
1-2-1-  بررسي و واسنجي روش‌هاي تهيه‌ي نقشه‌ي بيابان‌زايي، مانند روش‌هاي فائو و يونپ، مدالوس، گلاسود ، لادا  و گلادا .
3-1- پايش مستمر عرصه‌هاي طبيعي به منظور آگاهي از ميزان شتاب پس‌رونده يا پيش‌رونده‌ي علايم حياتي و تغييرات فيزيكوشيميايي در زيست‌اقليم‌هاي گوناگون كشور و دلايل بروز آنها:
1-3-1- پايش شناسه‌هاي بيابان‌زايي، به ويژه در حوزه¬هاي مركزي، جنوبي و شرقي كشور،
2-3-1- تدارك پايگاه‌ها يا ايستگاه‌هاي ثبت دايمي ويژگي‌هاي مربوط به آب، خاك، گياه و اقليم مناطق بياباني،
 3-3-1- شناخت و طبقه‌بندي مناطق آسيب‌پذير و تهيه‌ي نقشه‌ي حساسيت اراضي به بيابان‌زايي،
 4-3-1- بررسي و ارايه‌ي تعاريفي بومي به همراه تعيين قلمرو طبيعي بيابان‌هاي واقعي كشور،
5-3-1- تحقيق پيرامون سامانه‌هاي ديده‌باني و مراقبتي بوم‌سازگان بيابان.

2-  شناخت تنوّع زيستي و ارزش‌هاي آن در مناطق كويري و بياباني
1-2-     بررسي نحوه‌ي استقرار و تعيين آستانه‌ي مقاومت گونه‌هاي گياهي بياباني به عوامل محدود‌كننده (نظير خشكي، شوري و ...)
1-1-2- بوم‌شناسي فردي اندوخته‌هاي گياهي بومي و معرفي گونه‌هاي سازگار با مناطق خشك،
2-1-2- معرفي گونه‌هاي مناسب براي احداث بادشكن در مناطق بياباني،
3-1-2- انتخاب مناسب‌ترين گونه‌ها براي بادشكن سبز حاشيه مزارع و مراكز سكونتگاهي يا اقتصادي،
4-1-2- تعيين حدود مقاومت به شوري و قليائيت گونه‌هاي گياهي بياباني،
5-1-2- معرفي گونه‌هاي بومي سازگار و مقاوم به خشكي براي مقابله با بيابان‌زايي،
6-1-2- تحقيق پيرامون توليد نهال و استقرار گونه‌هاي مقاوم به شرايط دشوار بياباني،
1-6-1-2-  شناخت و معرفي گونه‌هاي گياهي كاهنده‌ي آلودگي منابع آب و خاك در مناطق خشك.
2-2- بررسي استعداد رويشي مناطق بياباني از منظر توليد و پرورش گونه‌هاي با ارزش اقتصادي
1-2-2- تحقيق در زمينه‌ي تعيين نياز آبي گياهان با ارزش مناطق خشك،
3-2- پژوهش در روش‌هاي مديريت حفاظت و بهره‌برداري پايدار از منابع طبيعي بيابان:
1-3-2- تحقيق در زمينه‌ي تعيين بيلان آبي مناطق خشك،

3- شناخت و معرفي مزيت‌هاي نسبي كوير و بيابان
1-3- پژوهش و معرفی متناسب‌ترين و پايدارترين شيوه‌هاي بوم‌گردي بياباني و كويري:
1-1-3-  بررسی ويژگي‌هاي بومي و منحصر به فرد كويرها و بيابان‌هاي ايران (ظرفيت‌سازي براي بهره‌برداري‌هاي بوم‌‌گردي)،
2-1-3- معرفي معيارها و شاخص‌هاي لازم براي انتخاب سايت‌هاي گردشگري
 3-1-3- شناخت و تعيين سايت‌هاي ‌گردشگري در مناطق كويري و بياباني
 1-3-1-3- بررسي ضوابط ارايه برنامه‌هاي تفرج گسترده و متمركز در سايت‌هاي گردشگري
2-3- ارزش‌گذاري خدمات غيرقابل تبادل كويرها و بيابان‌هاي كشور:
1-2-3- شناخت و ارزشگذاري تنوع جانوري
2-2-3- شناخت و ارزشگذاري تنوع گياهي
1-2-2-3- بررسي توانايي گونه‌هاي گياهي بومي و سازگار به زيست‌بوم بياباني كشور از منظر ترسيب كربن، توليد اكسيژن،
2-2-2-3- بررسي نقش استقرار پوشش گياهي در مناطق بياباني بر تعديل اقليم و آشيان‌سازي
3-2-3- شناخت و ارزشگذاري چشم‌انداز‌هاي طبيعي
4-2-3- شناخت و ارزشگذاري كهن‌زادبوم‌ها و سكونتگاه‌هاي انساني حاشيه‌ي كوير و بيابان‌ها
3-3- تحقيق در بهره‌برداري از توان‌هاي موجود در مناطق بياباني (براي بهبود معيشت يا معيشت‌هاي جايگزين اهالي)
1-3-3- بررسي شيوه‌هاي تنوع‌بخشي (تنوع بهره‌برداري) به اقتصاد روستايي مناطق بياباني كشور
4-3- بررسي نحوه‌ي استحصال فرآورده‌هاي چوبي و غير آن از گونه‌هاي گياهي بياباني و توجيه اقتصادي كشت آنها
5-3- ابداع فناوري و تبادل دانش در حوزه‌ي بهره‌برداري پايدار از منابع سرزميني:
6-3- پژوهش، آزمون و معرفي شيوه‌ها و فناوري‌هاي مهار و استفاده از كارمايه‌هاي طبيعي‌ِ جايگزين در زيست‌بوم‌هاي كويري و بياباني (آب، باد، زمين‌گرمايی، نور خورشيد و ...)،
7-3- شناسايی و تلفيقِ دانش‌هاي بومي با فناوري‌هاي روز:
1-7-3- بازشناسي دانش بومي بيابان‌داري (بندسار، بادگير، يخدان، آب‌انبار، كشت‌هاي سنتي و ...)
 2-7-3- کاربستِ نوين‌ترين و کاراترين شگردهای ارزيابی و مديريت زيست‌محيطی به هدف کاهش جريان پس‌رفت در مناطق مستعد بيابان‌زايی،
3-7-3- توليد و معرفی ابزارها يا نرم‌افزارهای مؤثر در مهارِ بيابان‌زايی و آگاهي‌بخشي آسان‌تر و سريع‌تر از تغييرات حادث شده در مناطق كويري و بياباني.

4- بررسي اثرات خشكسالي و تغيير اقليم در روند بيابان‌زايي
1-4- بررسي پديده‌ي جهان‌گرمايي و تغيير اقليم به تفكيك مناطق اصلي اكولوژيك كشور
1-3-4- تعيين تأثير متقابل بيابان‌زايي و تغيير اقليم در هر يك از مرزهاي آب‌شناختي واقعي كشور
2-3-4- پژوهش در مورد اثر تغييرات اقليمي بر منابع آب و خاك و گياه،
3-3-4- تحليل روابط خطي تعداد وقوع دوره‌هاي خشك و مرطوب در كشور،
4-3-4- پيش‌بيني وقوع خشكسالي و اثرات آن بر بيابان‌زايي.
2-4- ابداع، معرفي و ترويج الگوهايي مبتني بر روش مديريت غير‌سازه‌اي براي سازگاري با خشكسالي بر پايه‌ي آموزه‌ي مديريت خطر‌پذيري،
3-4- بررسي استعداد سيل‌خيزي در آبخيز سرزمين‌هاي خشك كشور و راهكارهاي مهارِ بخردانه كارمايه‌ي سيل:
1-1-4-  رونديابي آورد حوضه‌هاي آبخيز اصلي كشور، به ويژه حوضه‌هاي مركزي، جنوبي و شرقي.

 5-  تحقيق در شيوه‌هاي شناسايي و بهره‌برداري پايدار از اندوخته‌هاي آبي و منابع خاك
1-5- کاوش در شيوه‌های افزايش استحصال آب و کارايی مصرف آن، شامل: افزايش بهره‌وري از ريزش‌های آسمانی و  استفاده از آب‌های با کيفيت پايين:
1-1-5- روش‌هاي بهره‌برداري، صرفه‌جويي و حفاظت منابع آب و خاك،
2-1-5- بررسي اثرات آبياري با آب شور در احياء مناطق بياباني،
3-1-5- بررسي و معرفي بهينه‌ترين روش‌هاي جمع‌آوري هرزآب،
2-5-  مطالعه و شناسايي منابع آب و خاك در مناطق بياباني،
3-5- پژوهش در مورد شناسايي و معرفي سازندهاي آلوده‌كننده‌ي آب و خاك،
4-5- بررسي و مقايسه اثربخشي مواد جاذب‌الرطوبه در استقرار گياهان بياباني،
5-5-  بررسي شيوه‌هاي مناسب توليد با توجه به بهبود حاصلخيزي خاك در مناطق بياباني
1-5-5- بررسي و معرفي راهكارهاي استفاده از بيوگاز در حاصلخيزي خاك
6-5- شناخت عوامل و فرآيندهاي مؤثر در پديده‌ي فرسايش آبي و بادي به همراهِ تعيين نقش هر يك از آنها به تفكيكِ زيست‌اقليم‌هاي گوناگون كشور در تشديد فرآيند بيابان‌زايي و خشکسالی:
1-6-5- شناسايي و آناليز بادهاي فرساينده و تعيين اشكال تراكمي فرسايش بادي به تفكيك استان‌هاي كشور
2-6-5- تعيين آستانه‌ي آسيب‌پذيري خاك‌دانه‌ها در مناطق بياباني كشور
3-6-5- معرفي مناسب‌ترين روش‌هاي مهار فرسايش بادي و تثبيت ماسه‌هاي روان
4-6-5- تعيين آستانه فرسايش بادي در مناطق بياباني
5-6-5- معرفي مناسب‌ترين روش‌هاي كنترل فرسايش بادي
6-6-5- تعيين خصوصيات فيزيكي شيميايي و مينرالوژيكي شن‌زارهاي كشور  
7-5- تحقيق در منشاء ماسه‌هاي روان و جستجوي روش‌هاي مؤثر و مقرون به صرفه‌ي تثبيت پايدار آنها.
1-7-5- پژوهش در مورد انواع خاكپوش‌هاي شن‌هاي روان و اثر آنها در استقرار گياه
2-7-5- بررسي بر روي ظرفيت توليدي ماسه‌هاي روان در ايجاد درآمد براي ساكنين مناطق بياباني

6-  اثر فعاليت‌هاي انساني بر بيابان‌زايي و ظرفيت‌سازي اطلاعاتي در اين حوزه
1-6- شناخت مؤلفه‌های کاهنده يا افزاينده‌ي کارايی سرزمين در حوزه‌ي اقتصاد، اجتماع و فرهنگ به تفکيک حوزه‌هاي جغرافياي انساني:
1-1-6- تحقيق در نقش برنامه‌هاي توسعه و قوانين حقوقی، قضايی و مالی كشور در بيابان‌زايي و بيابان‌زدايي،
2-1-6- پژوهش پيرامون نقش مؤلفه‌هاي توسعه و فقر انساني در كاهش يا افزايش روند بيابان‌زايي،
3-1-6- تحقيق در زمينه‌ي مشاركت مردم و توانمند‌سازي جوامع محلي در مهاربيابان‌زايي،
4-1-6- بررسي پيامدهاي زيست‌محيطي عمليات آبخيزداري و سدسازي در مناطق خشك. 
2-6- واسنجي فعاليت‌هاي گذشته بخش دولتي و غير دولتي و مقايسه آن با عملكرد طرح‌هاي مشاركت‌ مردمي در روند مقابله با بيابان‌زايي
1-2-6- پايش و ارزشيابي طرح‌هاي مقابله با بيابان‌زايي
3-6- تأثير بيابان‌زايي بر مسايل اقتصادي و اجتماعي و پايداري سكونتگاه‌هاي بياباني:
1-3-6- ارزيابي آثار و پيامدهاي سيل و خشكسالي بر مسايل اقتصادي اجتماعي و فرهنگي
2-3-6- بررسي دستيابي به بهترين راهكار مديريت مشاركتي در مهار بيابان‌زايي
3-3-6- بررسي الگوي موفق فرهنگ‌سازي در سرزمين‌هاي خشك
4-3-6- نقش فرصت‌هاي اقتصادي مستقل از توليد بيولوژيك در بهبود معيشت ساكنان حوضه‌ها. 
4-6- نقش كشاورزي در تخريب كمي و كيفي منابع آب و خاك
5-6- بررسي روند شوري‌زايي و شورشدگي ثانويه اراضي.

     خوشحال می‌شوم که در اينجا خواننده‌ی نظرات اصلاحی و ارشادی شما در باره‌ي محتواي اين برنامه‌ي راهبردي باشم.

     سپاس‌واژه

   از بروبچه‌هاي همشهري و به ويژه دكتر ناصر كرمي عزيز كه محتواي يكي از پست‌هاي مهار بيابان‌زايي واجد اهميت تشخيص داده و در نيم‌صفحه‌ي نخست خويش انعكاس دادند، صميمانه قدرداني مي‌كنم. اميد كه همه ما خطر جهان‌گرمايي و عقوبت‌هاي ناميمون تغيير اقليم در زيست‌محيط وطن را درك كنيم. همچنين خوشحالم كه سرانجام بچه‌هاي محيط زيستي دولتي و غير دولتي هم نسبت به ساخت سد سيوند و ملاصدرا و درودزن در بالادست بختگان اعتراض كرده و نشان دادند كه سيوند‌ها فقط كهن‌زادبوم‌هاي ما را نشانه نرفته‌اند.

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 18:37 
 وجه تمايز «شمال» از «جنوب» چيست؟

    آنچه كه امروزه از آن با عنوان وجه تمايز كشورهاي شمال از جنوب يا «توسعه‌يافته» از «در حال توسعه» ياد مي‌شود، نه توان مالي، نه قدرت نظامي، نه دستيابي به خودكفايي در برخي اقلام زراعي، صنعتي، نظامي و نه حتا وجود جلوه‌هاي خيره‌كننده‌ي فناورانه‌ و زرق و برق شهري است، بلكه مهمترين شناسه‌ي كشورهاي توسعه‌يافته را در قدرت آن كشورها براي «توليد محصول بر بنياد علوم نوين» ارزيابي مي‌كنند. به سخني ديگر، آن كشوري را توسعه‌يافته‌تر مي‌نامند كه سهم توليدات نرم‌افزاري، ثانويه و خدماتي آن به مراتب بيشتر از توليد مبتني بر منابع پايه يا خام باشد.
    و چه صريح و شفاف مي‌گويد آن هموطن فرهيخته‌ي آراني، شادروان دكتر حسين عظيمي – كه ياد و نامش زنده باد -  وقتي كه دريافت پيش‌گفته را چنين شرح مي‌دهد: «توليد متكي بر علوم نوين، تنها ويژگي اساسي است كه وجود آن، وجه مشترك همه‌ي كشورهاي توسعه‌يافته و فقدان آن، وجه مشترك تمامي كشورهاي توسعه نيافته است  (مجله‌ي اطلاعات سياسي- اقتصادي، ش 38، ص 44).» 
    مفهوم ساده‌ شده‌ي اين آموزه‌ي نوين جهاني، آن است كه اگر مي‌خواهيم نام عزيز «ايران» را در صف كشورهاي توسعه‌‌يافته قرار داده و عملاً در مسير تحقق آرمان‌هاي بزرگ سند چشم‌انداز 20 ساله حركت كنيم؛ اگر مي‌خواهيم در شمار سرآمدگان كشورهاي منطقه قرار گيريم و اگر مي‌خواهيم الگو‌بخش و الهام‌دهنده‌ي كشورهاي اسلامي – آن گونه كه برنامه‌ريزي كرده و در «چشم‌انداز ايران 1400» مورد تأكيد قرار داده‌ايم – باشيم، بايد محوري‌ترين رويكرد راهبردي خود را در مسير تحقق اين آموزه اختصاص داده و بكوشيم تا كشور را از زيرساخت‌ها و ملزومات لازم براي غناي توليد مبتني بر علوم نوين مجهز سازيم.
    امّا اين زيرساخت‌ها كدام است و راهبردي‌ترين ملاحظات كشور چيست؟ آيا جز اين است كه بايد تا آنجا كه مي‌توانيم در مسير آموزش، پرورش، تكريم، احياء و ارتقاي سرمايه‌ و اندوخته‌ي انساني «ايراني» حركت كنيم؟ آيا جز اين است كه بايد از مهد كودك‌ها و پيش‌دبستاني‌ها شروع كرده و به آفرينش و هدايت نسلي همت گماريم كه از پرسيدن واهمه‌اي نداشته، به «دانستن» عشق ورزيده، از جمود و تقليد كوركورانه گريزان بوده و كلماتي چون «دانش»، «كتاب» و «مطالعه» همانقدر برايش قابل احترام باشد كه «محبت»، «عشق»، «عدالت» و «آزادي» محترم است.
    اگر حقيقتاً مي‌خواهيم فعل «توسعه‌يافتگي» را صرف كنيم، بايد بكوشيم تا سهم اعتبارات پژوهشي از توليد ناخالص ملّي را دو رقمي كرده، قدر مطلق نسبت دانشجو به استاد را افزايش داده، شمار دانش‌آموزاني كه فرصت تحصيل نمي‌يابند يا در نيمه‌ي راه ترك تحصيل مي‌كنند به صفر رسانده و عملاً نشان دهيم كه نه‌تنها عميقاً به توان سرمايه‌ي انساني خويش باور داريم، بلكه به آن احترام نهاده و از هيچ كوششي براي بازپروري شايسته‌اش دريغ نخواهيم ورزيد. امّا آيا سنجه‌هاي موجود در نظام برنامه‌ريزي كشور در شرايط امروز جامعه، چنين راهبردي را تأييد مي‌كند؟ وجود هزاران كلاس كپري، صدها مدرسه‌ي دونوبته و سه نوبته، يك ميليون دانش‌آموزي كه پيش از پايان دوران متوسطه، ترك تحصيل مي‌كنند و سهم نيم درصدي پژوهش از توليد ناخالص ملّي، گواه آن است كه نه مي‌توانيم خود را توسعه‌يافته بناميم و نه حتا مي‌توانيم ادعا كنيم كه در مسير توسعه‌يافتگي و متناسب با ادعاهاي بزرگ سند چشم‌انداز 20 ساله در حال حركت هستيم.

شادروان دكتر حسين عظيمي
    حسين عظيمي را بسيار دوست دارم ... دست خودم نيست ... هنوز هم وقتي ياد آخرين باري مي‌اُفتم كه براي ايراد سخنراني در بين اعضاي مجمع دانش‌آموختگان پرديس كشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران در تالار اجتماعات سازمان حفظ نباتات (29 تيرماه 1381) حاضر شده و به رغم آن كه دوران سخت «شيمي درماني» را مي‌گذراند، حتا حاضر نشد بر روي صندلي بنشيند و به دليل احترام به مخاطبينش، ايستاده سخنان يك ساعته‌ي خود را به پايان برد، دلم به درد مي‌آيد و چشمانم خيس مي‌شود ... و افسوس مي‌خورم كه چرا قدر اين فرزانگان دلسوخته‌ي وطن را آن گونه كه بايد ندانسته و هنوز هم نمي‌دانيم ... (از همين حالا بگويم كه منتظر پست روز 29 تيرماه اين تارنما باشيد! – البته اگر عمري باقي بود و مجالي فراهم ...)     

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در دوشنبه 28 خرداد1386 و ساعت 19:57 
 خطر ؛ بيخ گوش ما و درون ماست!

     شايد هنوز گروهي به ياد داشته باشند كه در هنگام ارايه‌ي لايحه‌ي بودجه‌ي سال 1382 (آذرماه 81)، يعني واپسين سال اجراي برنامه‌ي پنج‌ساله‌ي سوّم توسعه‌ي كشور، هنگامي كه مجامع پژوهشي و دانشگاهي دريافتند كه چه اجحاف بزرگي ممكن است به سهم تحقيق از توليد ناخالص ملّي در سال آينده روا داشته شود، در اجماعي كم‌نظير، چهار وزير، يكصد نماينده‌ي مجلس و رؤساي 13 نهاد پژوهشي عمده‌ي ايران، با ارسال نامه‌هايي جداگانه به عالي‌ترين مقام وقت اجرايي كشور (سيد محمّد خاتمي)، نگراني عميق خويش را از كاهش اعتبارات فصل پژوهش در بودجه‌ي پيشنهادي سال 1382 اعلام كردند (همشهري، شماره 2907 مورخ دوّم آذرماه 1381).
    به هر حال، اگر هم از ياد برده‌ايد، به قول اروند: چه بهتر! چرا كه اگر از عاقبت آن نامه اطلاع يابيد و بدانيد كه روند كاهنده‌ي اعتبارات پژوهشي كماكان در طول همه‌ي اين پنج سال تا امروز ادامه يافته است، بيشتر افسوس مي‌خورديد و لب مي‌گزيديد!
    آخر مگر مي‌شود كشوري براي خود سند چشم‌انداز 20 ساله تعريف كند و بخواهد كه در سال 1404 هجري شمسي در شمار سرآمدگان ممالك توسعه‌يافته منطقه و الگوي جهان اسلام باشد و براي نيل به اين آرمان بزرگ، خود را مقيد بداند كه دست‌كم در طول پنج سال نخست اجراي سند، سالي سي و سه صدم درصد به سهم تحقيقات از توليد ناخالص ملّي بيافزايد؛ امّا در نهايت، آنچه كه از وراي همه‌ي اين برنامه‌ها و اهداف بلند‌مدّت و به رغم همه‌ي هشدارها، زنهارها، تأكيدها و خواهش‌ها سر برون مي‌آورد، چيزي نباشد جز كاهش بيشتر اعتبارات پژوهشي از سال 1382 تا امروز! چرا؟!
    به سخنی ديگر، هر چند که اهميت پژوهش چنان است که بخشي از بدنه‌ي سياسي و تصميم‌گيري کشور را نسبت به وضعيت و دورنمای آينده‌ي آن به واکنش وا میدارد؛ رخدادی که تا چندين دهه‌ي پيش پنداشتِ آن هم در اين مقياس به سختی امکان¬پذير بود، ليکن واقعيت آن است که برکامه‌ي همه‌ي حساسيت‌ها، هنوز اراده‌ي غالب در دست کسانی است که سرمايه گذاری در بخش پژوهش را هدر دادنِ اندوخته‌ي ملّی میدانند و نوعي هزينه برمي‌شمرند. بنابراين، در هنگام اتخاذ سياست‌هاي صرفه‌جويانه، يكي از هزينه‌ها كه بايد كم شود، اعتبارات فصل پژوهش خواهد بود! کافی است بدانيم مطابق پيش بينی برنامه‌ي سوّم قرار بود که در سال 1381 سهم تحقيقات از توليد ناخالص داخلی به 87/0 درصد برسد، در حالي که عملاً اين مقدار از 42/0 درصد تجاوز نکرد ( اين مقدار در مقايسه با كشورهاي پيشرفته با شرايط و جمعيت مشابه ايران حدود يك دويست و پنجاهم است - همشهري، ش 2412)؛ روند نگران کننده ای که شوربختانه بايد اعتراف كرد در سال‌هاي بعد نيز ادامه يافت. مثلاً در سال 1382 بنابر لايحه‌ي دولت، تنها 28/0 درصد از توليد ناخالص ملّی براي فصل پژوهش منظور شد، در حالي كه اين رقم در سال 1348 به 4/0 درصد از توليد ناخالص ملّی بالغ مي‌شد! اين در حالي است كه به شهادت اهل فن: «اگر يك درصد توليدات ناخالص كشور به تحقيقات اختصاص داده نشود، آنچه حاصل مي‌شود، چيزي جز اتلاف منابع مالي نخواهد بود.» با اين وجود و به رغم چنين تأكيد و پيشينه‌ي زنهاردهنده و عبرت‌آموزي، آنچه در بودجه‌ي سال 1385 براي تحقيقات درنظر گرفته شد، تنها 64 صدم درصد بود و متأسفانه اين سهم در سال جاري (1386) باز هم كاهش يافته و در خوش‌بينانه‌ترين حالت ممكن، به كمتر از پنج دهم درصد رسيده است؛ در حالي كه مطابق پيش‌بيني برنامه‌ي چهارم، بايد اين رقم به «يك و سي و يك صدم درصد» توليد ناخالص ملّي افزايش مي‌يافت.
    جالب‌تر – يا شايد غم‌انگيز‌تر - آنكه پيش‌تر قرار بوده و در متن قانون برنامه‌ي دوّم نيز مورد تأكيد قرار داشته كه تا سال 1378 مي‌بايست يك و نيم درصد از توليد ناخالص داخلي به تحقيقات اختصاص يابد (حبيبي، 1375)! از آن قابل‌تأمل‌تر اين كه مطابق برنامه‌ي نخست توسعه نيز قرار بوده سهم تحقيقات در سال 1372 (سال پاياني برنامه) به يك درصد  توليد ناخالص داخلي برسد (مكنون، 1375)؛ درحالي كه حتا 14 سال بعد نيز اين رقم به نيمي از آنچه كه در نخستين برنامه‌ي پنج‌ساله هم پيش‌بيني شده بود، نرسيد! چه حقيقتي از اين گوياتر در توصيف فرآيند برنامه‌نويسي (بخوانيد برنامه‌سازي) ملّی كشور؟ بي‌دليل نيست كه افقي را كه نخبگان كشور در سال 1375 براي بخش كشاورزي در پايان برنامه‌ي سوّم ترسيم كرده بودند، فراهم كردن 7 تا 8 ميليارد دلار درآمد بوده است (طلايي، 1375).

     فرازناي كلام آن كه:
    پژوهش‌مداري و پرورش و تربيت پژوهشگراني كارآفرين و خلاق (هشدار دكتر حسين آخاني را كه در روزنامه‌ي هم‌ميهن 16 خردادماه به چاپ رسيد، بسيار جدي بگيريد)، بايد خود نخستين اولويت راهبردي كشور باشد. در غير اين صورت، نتيجه همان خواهد شد كه تاكنون رخ داده و عملاً مشاهده مي‌كنيم كه در اغلب سال‌هاي دهه‌ي گذشته، ايران از نظر روند حركت بهره‌وري بدترين وضعيت را در بين كشورهاي آسيايي داشته است و حتا از سال 1376 تا 1380، متأسفانه بهره‌وري سرمايه نيز در كشور با رشد منفي 1/5 درصدي مواجه شده است (مؤمني، 1381). بي‌دليل نيست كه در نامه‌ي اخير 57 اقتصاددان به رئيس‌جمهور مي‌خوانيم: «در سال‌‏هاي 2005 و 2006 اقتصاد ايران در بين 23 كشور منطقه از نظر رشد اقتصادي به ترتيب مقام نوزدهم و هفدهم را كسب كرده است. تنها كشورهاي يمن، سوريه، قرقيزستان و لبنان از اين نظر پايين‌تر از ايران بوده‌اند.»
    اين پست تلخ را با هشداري تلخ‌تر از رئيس وقت سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور به پايان مي‌برم؛ هشداري كه هر چه جلوتر مي‌رويم، كابوس به حقيقت پيوستن آن، خوابمان را آشفته‌تر مي‌سازد! ايشان مي‌گويند: «ناهنجاری‌های اجتماعی فراوان است، فقر داريم و مشکلاتی هست که مملکت با آن دست به گريبان است و در سال‌های آتی درآمد سرانه‌ي کشور به پائين‌ترين سطح در منطقه خواهد رسيد، خطر بيخ گوش ما و درون ماست (نسيم صبا، مورخ 4/6/1382).»

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در سه شنبه 22 خرداد1386 و ساعت 19:25 
 ناسازه‌اي حيرت‌آور در محيط پژوهشي و علمي كشور!

    آيا ادامه‌‌ي اين شيوه‌هاي بمب‌باران رسانه‌اي براي اعلام پي در پي فتح خاكريزهاي علمي، بي‌اعتمادي بيشتر مردم به درستي دستاوردهاي علمي ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 10:37  
 ويژگي‌هاي نه‌گانه‌‌اي كه يافته‌هاي پژوهشي بايد از آن برخوردار باشند - 6

• پاسخ مشخص و مرتبط به يك پرسش باشند؛
• بر يك نظريه مبتني باشند؛
• درباره واقعيت‌ها باشند؛
• ساده، رسا و قابل انتقال باشند؛
• روشمند باشند؛
• قابل آزمون باشند؛
• موجز و ناظر بر امور مشخص باشند؛
• قابليت عملّیاتي‌شدن داشته باشند؛
• كيفيت زندگي را بهبود بخشند.

- پاره‌اي از آفت‌هاي نظام برنامه‌نويسي و پژوهشي

اين آفت‌ها كه دستيابي به اولويت‌هايي كارآمد را در حوزه‌هاي گوناگون مديريت كشور با دشواري مواجه ساخته‌اند، عبارتند از:
• عدم تعهد و التزام عيني به رعايت هنجارهاي زيست پايدار در تدوين برنامه‌هاي توسعه؛
• عدم هوشمندي و پويايي سامانه‌ي جذب نخبگان؛
• نبود بسترهاي مناسب فرهنگي، اجتماعي در ظرفيت‌سازي پژوهشي، به‌ويژه در حوزه‌ي محيط زيست؛
• نبود اطلاعات دقيق و بهنگام از وضعيت اندوخته‌هاي طبيعي كشور و درجه‌ي آسيب‌پذيري آنها؛
• وجود انديشه‌هاي سنگواره‌اي و جزميّت‌گرا نسبت به حقيقت توسعه‌ي پايدار؛
• نارسايي و ضعف نظام آموزش ابتدايي، متوسطه و عالي كشور در توليد دانش‌آموختگاني مبتكر، نه مقلّد؛
• فقدان فرهنگ كار و خلاقيت جمعي و زاينده به دليل حاكميت تاريخي تفرد و بي‌اعتمادي افراد نسبت به يكديگر.

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 15:0  
 پنج ويژگي اولويت‌هاي انتخابي بخش تحقيقات بيابان - 5


     از منظر برنامه‌ي ملّی تحقيقات کشور، اولويت‌هاي راهبردي منتخب بايد واجد ويژگي‌هاي زير باشند:

- علل‌ اهميت‌ زمينه‌ي‌ انتخاب‌ شده‌ دركشور؛
- ارتباط زمينه‌ي انتخاب‌ شده‌ با راهبرد‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ي ‌كشور؛
- شاخص‌ها و معيارهاي‌ مهم‌ براي‌ سنجش‌ زمينه‌ي‌ انتخاب‌ شده‌؛
- وضعيت‌ فعلي‌ تحقيقات‌ كشور در زمينه‌ي‌ انتخاب‌ شده‌؛
- اهداف‌ تحقيقات‌ در زمينه‌ي‌ انتخاب‌ شده‌ و دستاوردهاي‌ احتمالي‌ آن.

     بر اين بنياد، هر چه سطح کاربرد نتايج پژوهش گسترده‌تر (محلی، ملّی، منطقه ای، فرامنطقه‌ای، جهانی)؛ دوام اطلاعاتی آن پايدارتر؛ امتداد فراگردِ کاربرد ستاده‌ها طويل‌تر، تعداد نفع‌برانِ آن پرشمارتر؛ ميزان مشارکت بهره‌برداران در فرآيند پژوهش بيشتر؛ ارزش افزوده‌ي نتايج غنی‌تر؛ خصلت ميان‌رشته‌ای، زمانی و تطبيقی آن بارزتر؛ سطوح تحلیل مسأله پيش‌بينی شده‌تر؛ انطباق برنامه‌ای تحقیق شفاف‌تر و سرانجام درجه‌ي کميابی موضوع پژوهش افزون‌تر باشد؛ آن پژوهش از اولويت بيشتری برای اجرا برخوردار خواهد بود.

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 14:42  
 معرفي آرمان‌هاي يازده‌گانه‌ي بخش تحقيقات بيابان - 4


      فرآيند برنامه‌ريزي در حوزه‌ي منابع‌طبيعي كشوري كه صاحب يكي از شكننده‌ترين و در عين حال ناهمتا‌ترين زيست‌بوم‌هاي جهان است، تا چه اندازه مي‌تواند، دشوار و مهم باشد. قرار‌گرفتنِ 7/89 درصد از مساحت ايران در قلمرو سرزمين‌هاي خشك، گواهي است بر اين مدعا؛ به‌ويژه آنكه بدانيم تنها 2/47 درصد از خشكي‌هاي كره‌ي زمين را سرزمين‌هاي خشك اشغال كرده‌اند و فقط 5/7 درصد، سهم مناطق فراخشك يا بيابان‌هاي واقعي است  ,UNEP)1997)؛ درصورتي‌كه نسبت نظير آن در ايران، از مرز 8/34 درصدِ مساحت كشور (خليلي، 1371)، يعني حدود پنج‌برابر ميانگين جهاني نيز، گذر كرده است.
       با لحاظ چنين واقعيتي است كه يازده آرمان زير را براي بخش متبوع خويش درنظر گرفته‌ايم:
 شناخت كامل و جامع توان‌مندي‌ها و مزيت‌هاي نسبي عرصه‌هاي بياباني كشور؛
 تعامل مؤثر با ديگر نهادهاي درون و برون سازماني براي معرفي فرآيند‌هاي كاهنده‌ي كارايي سرزمين در كشور و شيوه‌هاي مهار آن؛
 تقويت نهضت نرم‌افزاري و ترويج پژوهش؛
 ايفاي نقشي درخور در تحقق زيست پايدار كشور؛
 احترام به شيوه‌هاي كهن و ديرينه‌ي تعامل بيابان‌نشينان با طبيعت و كمك به شناخت بهتر، زنده‌ماني و تكامل آنها؛
 تقويت روحيه‌‌ي تحقيق و تفكر‌مداري با تأكيد بر نيروهاي مستعد و جوان؛
 هدايت، حمايت و نظارت مستمر بر مراكز تحقيقات استاني و بخش‌هاي مربوطه؛
 تحكيم پيوند‌هاي سه گانه بين آموزش و اجرا و پژوهش؛
 احياي جايگاه علم و صيانت از كرامت پژوهشگران؛
 تسهيل آموزش، انتقال سزاوار تجربيات و تربيت نيروي متخصص؛
 ارتقاء فرهنگ منابع طبيعي و محيط زيست بهره‌برداران عرصه‌هاي بياباني و متأثر از بيابان‌زايي؛
 كمك به حركت از «محيط زيستي اقتصادي» به سوي «اقتصادي زيست‌محيطي».
     همان طور كه ملاحظه مي‌شود، محوريت يا گرانيگاه آرمان‌هاي يازده‌گانه‌اي كه براي بخش تحقيقات بيابان تعريف كرده‌ايم، بر دو حوزه‌ي كلان استوار است كه عبارتند از:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 12:43  
 رويكرد منتخب در برنامه راهبردي بخش تحقيقات بيابان - 3

 


     با توجه به ويژگي‌ رويكردهاي پنج‌گانه‌اي كه شرح آنها گذشت، به نظر مي‌رسد مطلوب‌ترين و متناسب‌ترين رويكرد منتخب – با توجه به حوزه‌ي پژوهشي مورد نظر -  بايد مبتني بر نگرشي بوم‌سازگاني باشد. چرا كه مطابق تعريف، مديريت منابع طبيعي عبارت است از «فرآيند شناسايي بوم‌سازگان‌ها به منظور اتخاذ تدابير وتمهيدات لازم براي حفاظت، اصلاح، احياء، توسعه و بهره‌برداري از آنها به گونه‌اي كه به اصل استمرار و پايداري منابع در محيط طبيعي آسيبي وارد نشود.»
     نكته‌ي حايز اهميت در مديريت منابع طبيعي، تفكيك كاركردي زيرسامانه‌ها و تدوين نظام مديريت كاركردي براي هر زيرسامانه (جنگل، بيابان، مرتع و محيط‌هاي آبي) با حفظ اصل وحدت ساختاري بوم‌سازگان است. چرا كه در مديريت بوم‌سازگاني، اجزاء نظام مديريت كاركردي نبايد يكديگر را نقض يا خنثي كنند؛ دريافتي كه در مطالعه‌ي حاضر و براي معرفي اولويت‌هاي پژوهشي بخش تحقيقات بيابان هم مد نظر قرار گرفته است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 11:55  
 اولويت‌هاي راهبردي بخش تحقيقات بيابان – چشم‌انداز 1405

 

موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور


      در اوايل سال جاري و بر پايه‌ي حكمي كه عالي‌ترين مقام وزارت جهاد كشاورزي در حوزه‌ي پژوهش، يعني دكتر جعفر خلقاني، معاون وزير و رئيس سازمان تحقيقات و آموزش كشاورزي به نگارنده داد، مسئوليت تدوين و معرفي اولويت‌ها و برنامه‌هاي كلان راهبردي «تحقيقات بيابان» براي يك افق 20 ساله (1405- 1386) را پذيرفتم. اينك در آستانه‌ي گذر از واپسين مراحل تكميل اين برنامه‌ي 20 ساله و ضمن سپاس از همه‌ي صاحبنظران و علاقه‌منداني كه به فراخوان هم‌افزايي در اين حوزه پيوستند و محمّد درويش را ياري كردند – به ويژه اساتيد عزيزم دكتر عليزاده و مهندس اسماعيل رهبر و همكاران ارجمندم در ستاد مؤسسه و مراكز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان‌هاي اصفهان، مركزي، كرمان، سيستان و بلوچستان، خوزستان، خراسان رضوي، سمنان، تهران، گيلان، هرمزگان، فارس، قم، همچنين مديران و كارشناسان با تجربه‌ي دفتر امور بيابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور و در نهايت عزيزان سازمان تحقيقات كشاورزي، آقايان سروري و صابري و گروه همكاران كوشاي ايشان - نخستين بخش از ويرايش مقدماتي اين برنامه را انتشار مي‌دهم، باشد كه كماكان صاحب اين تارنما را از نظرات تكميلي خود آگاه سازيد و اين اقدام بتواند گامي هر چند كوچك، امّا استوار و دقيق به سوي آموزه و آرمان بزرگ ما، يعني: ريشه‌كني جريان ويرانگر و كاهنده‌ي كارايي سرزمين يا همان «مهار بيابان‌زايي» در ايران‌زمين محسوب شود.

   پیوست:

   پتروشیمی کلنگش را بر سر گلستان فرود آورد!
    


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 8:35  
 رضا كُهولي رفت و با دستي پر برگشت!

   

    در حال رانندگي بودم كه بخش خبري ساعت 30/14 راديو جوان در لابلاي انبوه خبرهاي سياسي و ورزشي و اقتصادي خود – از جمله افشاي نام دو مفسد اقتصادي كه بيش از يك و نيم ميليارد دلار وام از بانك‌هاي كشور گرفته و پس نمي‌دهند! – اعلام كرد كه رضا كهولي، توانسته با اختراع هوا فضاي جديدش در ششمين نمايشگاه انجمن اختراعات انگليس «BIS»، جايزه‌ي نخست را به خود اختصاص دهد.
    آري، جاي نگراني نيست! سرانجام رضا كُهولي مخترع برتر جهان در سال 2005، همان جوان 18 ساله‌ي هشترودي، توانست با ضمانت كتبي رئيس دانشگاه تبريز و مساعدت استاندار آذربايجان شرقي و برخي ديگر از مقامات عالي كشوري و لشكري كه ترجيح دادند، نامشان محفوظ بماند!! از كشور خارج شود و خود را به لندن برساند تا دوّمين اختراع ممتاز خود را به جهانيان ارايه دهد؛ اختراعي كه سبب شد تا ...

 

پيوست:
پيش‌بيني نمايندگان از عاقبت استيضاح وزير جهاد كشاورزي ؛
ساخت و سازهاي بالاي 1800 متر در تهران تخريب مي‌شود ؛

تصميمات عجولانه براي پارك ملي گلستان - حميد رضا عباسي ؛
جلب توجه جهاني به پديده درختان كهنسال در ايران
ديدگاه‌هاي موافق و مخالف درباره عبور جاده از پارك گلستان .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 29 مهر1385 و ساعت 8:3  
 بايدها و نبايدهاي «پژوهش» در ايران!

 

      كمتر روزي است كه از رسانه‌اي در باب بايدها و نبايدهاي حوزه‌ي پژوهش سخني شنيده نشود يا به زيور طبع آراسته نگردد و از زبان يكي از سخندانان و سخن‌سنجانِ ايرانی که به ژرفکاوی و موشکافی، چالش‌های اين حوزه را پژوهيده است، نخوانيم يا نشنويم كه پاي‌فشردن بر حل گره‌هاي موجود در اين بخش، بايد نخستين اولويت كشور باشد؛ مديريت ناهمسازِ پژوهشي، موانع متعدد قانوني، اعتبارات ناچيز، تعداد كم محقق و ناكارآمدي همين تعداد اندك، نبود رابطه‌ي درست بين صنعت و پژوهش يا بين پژوهش و آموزش، عدم وجود پشتوانه‌هاي قانوني براي محققان، مشكلات معيشتي آنان، فقدان سياست جامع علمي پژوهشي، نبود فرهنگ كاربستِ پژوهش در كشور، نبودِ امنيت‌هاي لازم حقوقي و منزلت درخورِ اجتماعي و در يك كلام، نبود سامانه‌اي اصولي و منسجم، در شمار گره‌هاي كوري مي‌نمايند كه نخبگان پرمايه‌ي مملکتی پيوسته در سخنگاه‌های مختلف كشور از آنها ياد مي‌كنند، ليکن پيدا نيست سرانجام چه هنگام و با چه اراده‌اي آن گره‌هاي به ظاهر كور براي هميشه ...

    پیوست:

    یک خبر خوب دیگر! هفت منطقه به مناطق حفاظت شده کشور افزوده شد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 13:35  
 خبري كه بايد صورت‌ها را سرخ و سرها را به زير مي‌انداخت!

      

      در سال 1336 مجله‌ي سخن، پرسشي را با خوانندگان خويش در ميان نهاد، كه براي جامعه‌ي علمي آن زمان سخت غافلگيرانه و براي جامعه‌ي امروز ما، عبرت‌آموز است؛ پرسشي كه مي‌گفت: «آيا ممكن است در وضع فعلي در ايران دانشمندان بزرگي در رشته‌هاي علوم مانند بزرگان قديم به وجود بيايند كه اهميت جهاني داشته باشند؟ و اگر پاسخ منفي است، چرا؟»

     دكتر محسن هشترودي ، رئيس وقت دانشكده‌ي علوم دانشگاه تهران، از جمله‌ي افرادي بود كه درصدد پاسخ برآمد و يكي از مهمترين دلايل پيشامدِ مزبور را چنين توصيف كرد ...

      پيوست:
      بلاياي غير طبيعي و سيل زنجيره‌اي گلستان!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 10:13  
 نقش نظام اطلاع­رسانی در پژوهش
 

     حقيقتي كه آشكار مي‌نمايد و همواره از آن به عنوان يكي از عوامل كاهنده‌ي درجه‌ي موفقيت سياست‌ها و برنامه‌هاي اتخاذ شده در مسير دستيابي به توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي پايدار ياد شده است، نبودن نظامي منسجم براي دست يافتن به آخرين اطلاعات فني و علمي در مقياس ملّی است؛ نقصاني كه نه تنها از كارايي پژوهش‌ها مي‌كاهد كه هدررفت سرمايه و کارِ نيروي انساني را نيز در پي خواهد داشت. امّا نكته‌ي مهمتری كه اغلب مورد غفلت قرار می‌گيرد، تأكيد بر اين حقيقت است كه بهره‌گيري از نوين‌ترين و كاراترين سامانه‌هاي پخش اطلاعات زماني كارساز و مؤثر خواهد بود كه اولاً بين کاردانی واقعی و عرضه‌ي سيل آسای اطلاعات علمی و فنی پراکنده، تفاوت قايل شده باشيم و ثانياً اين سامانه از تغذيه‌ي مطلوبي نيز ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت 7:58  
 مراحل چهارگانه‌ي دانايي!

 

مي‌گويند: امروزه در جهان پيش‌رفته، به دانايي چون يك محصول نگاه مي‌كنند و تجارت محصولات دانايي هر روز از اهميتي بيشتر برخوردار مي‌شود. اما دشواري از آنجا آغاز مي‌شود كه اجماع واحدي از مفهوم دانايي – دست‌كم در بين برخي از برنامه‌ريزان – وجود ندارد. اما به راستي، دانايي چيست؟

بر پايه‌ي تعريفي كه آلن بورتن جونز در سال 2002 ارايه داده است: «دانايي عبارت است از ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در چهارشنبه 5 مهر1385 و ساعت 11:29  
 افزايش اعتبار مقالات ايرانيان در قلمرو محيط زيست و كشاورزي

 

      يكي از معتبرترين نهادهاي ارزيابي‌كننده‌ي يافته‌هاي مكتوب علمي جهان، به نام مؤسسه‌ي اطلاعات علمي - Institute for Scientific Information – يا همان «ISI»، اصطلاحي كه در بين نويسندگان ايراني و اصحاب قلم در حوزه‌ي دانش بيشتر شهرت دارد، اخيراً خبرهاي خوشي را براي دانشي‌مردان و زنان ايراني منتشر كرده است. تازه‌ترين گزارش اين نهاد كه در همين ماه جاري (سپتامبر 2006) منتشر شده است، حكايت از آن دارد كه در طول 10 ساله‌ي گذشته (ژانويه‌ي 1996 تا آگوست 2006)، رتبه‌ي ايران از نظر تعداد ارجاعات به مقالات علوم زمين، بوم‌شناسي و محيط زيست يك پله رشد داشته است؛ رشدي كه در علوم كشاورزي دو پله گزارش شده است. اين موفقيت به ويژه از آنجا اهميت مي‌يابد كه بدانيم – به گزارش خبرنگار پژوهشي ايسنا - در طول 10 ساله‌ي موصوف، رتبه‌ي كل كشور از نظر تعداد ارجاعات نمايه شده، تغييري نكرده و در همان رتبه‌ي 49 ‌باقي مانده است. رخدادي كه نشان مي‌دهد، هموطنان دانشمند ما در حوزه‌هاي ياد شده، توانسته‌اند با كوششي بيشتر نه‌تنها موقعيت دانش تخصصي خويش را در مقياس جهاني بهبود بخشند، بلكه جبران كم‌كاري ديگر همتايان خود را در ديگر حوزه‌هاي علم هم كرده و از سقوط رتبه‌ي ايران جلوگيري كنند!
    ضمن تبريك اين موفقيت غرورآفرين به همه‌ي همكاران پژوهشگرم، مایلم اين را هم اضافه كنم كه اين پيشرفت علمي در حالي از آن بخش تحقيقات كشاورزي و محيط زيست شده كه در طول 10 ساله‌ي موصوف و به شهادت آمارهاي مستند موجود، پيوسته از سهم اعتبارات پژوهشي به نسبت بودجه‌ي كل كشور – به صورت كلي – و سهم اعتبارات پژوهشي بخش كشاورزي و محيط زيست به نسبت كل اعتبارات پژوهشي كشور – به صورتي خاص – كاسته شده است. كافي است بدانيم: در سال 1368، بيش از 56 درصد از اعتبارات پژوهشي كشور، جذب سازمان تحقيقات و آموزش كشاورزي، يعني معتبرترين نهاد متولّي تحقيق در اين حوزه شده است؛ ليكن به رغم افزايش جمعيت، محدود‌بودن منابع، كاهش ضريب امنيت غذايي و آشكار‌شدن كاستي‌هاي فراوان موجود در اين بخش، سهم مزبور در سال 1380 به رقم نازل 29 درصد كاهش يافت. تأسف‌بارتر آنكه حتّا در سال هشتاد و يك و با وجود افزايش 76 درصدي ميانگين اعتبارات پژوهشي كشور، سهم افزايش اعتبارات سازمان مزبور، از 7/16 درصد فراتر نرفت (همشهري، ش 2799، ص 11، مورخ 12/5/81)؛ روندي كه كمابيش در دولت جديد هم ادامه داشته و دارد و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد: فشار و هجمه‌اي كه امروز بر بدنه‌ي پژوهشي اين حوزه – به بهانه‌ي مشتري مدار‌كردن و تجاري‌سازي يافته‌هاي تحقيقاتي – وارد مي‌شود، در هيچ يك از مقاطع حيات دستگاه پژوهش كشور در طول دست‌كم نيم قرن گذشته سابقه نداشته است.
     خواستم بگويم: بايد قدر اين افتخار را بدانيم و به نبوغ ايراني بباليم؛ چرا كه در ميان 165 كشوري كه سرمايه‌گذاري‌هاي دولتي در بخش كشاورزي دارند، رتبه‌ي ايران هيچگاه بهتر از 143 نبوده است (همشهري اقتصادي، ش 2608، ص 11)! و ما توانسته‌ايم با چنين عنايت ناچيزي، صاحب چنين مقام شامخي در دانش جهاني شويم.

درود بر پژوهشگران و نامداران فرزانه، امّا بي‌ادعاي وطن ... كاش قدرشان را بيشتر بدانيم.

همين!

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در سه شنبه 28 شهریور1385 و ساعت 22:51  
 راهبردهاي كنوني و ظرفيت‌هاي پژوهشي برنامه‌ي اقدام ملّي

 

آموزه‌ي كنوني و راهبردِ اصلي بخش پژوهش در برنامه‌ي اقدام ملّي، بر محور رسالت پايشِ پايدار و ديده‌باني به‌هنگام و هشداردهنده از جريانات كاهنده‌ي كارايي سرزمين در كشور، به منظور صيانت از تنوّع زيستي و تضمين امنيت غذايي شكل گرفته و هدايت مي‌شود؛ آموزه‌اي كه شايد بتوان اصلي‌ترين اركان حصول به آن را در پنج محور و زيرمحورهاي مربوطه خلاصه كرد و بدين‌ترتيب راه را بر شناخت و كاربست ظرفيت‌هاي پژوهشي كشور در مهار بيابان‌زايي در چارچوب برنامه‌ي اقدام ملّي هموار كرد:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 15:45  
 بنياني‌ترين انتظاري كه از پژوهش مي‌رود

 
     از آنجا كه عامل اصلی در بروز و تشديد «بيابان‌زايي»  فشارهاي انساني است، انتظار مي‌رود كه جهت‌گيري پژوهشي برنامه‌ي اقدام ملّي هم به سمت كشف، معرفي و مهارِ مؤلفه‌هاي بيابان‌زايي در حوزه‌هاي گوناگون و چهره‌هاي متفاوت زندگي اجتماعي و نيز شناخت آستانه‌ي آسيب‌پذيري اندوخته‌هاي طبيعي در تمامي گستره‌ي پهناورِ كشور، مبتني بر مديريتي اغلب «غير سازه‌اي»، باشد. براي همين است كه امروز ديگر كسي از وجود 35 ميليون هكتار ناهمواري‌هاي ماسه‌اي و چالاب‌هاي كويري به عنوان مهمترين عامل و نشانه‌ي بيابان‌زايي در كشور ياد نمي‌كند و آن را تهديدي بالقوه كه مي‌بايست به هر ترتيب آن را ريشه‌كن كرد، نمي‌داند. در ايرانِ  افق 1400 قلمرو فعاليت‌هاي مهارِ بيابان‌زايي به 50 ميليون هكتار اراضي بياباني يا حتّا 148 ميليون هكتار (7/89 درصد از مساحت كشور) از سرزمين‌هاي خشك نيز محدود نمي‌شود؛ چرا كه فرايندهای بيابان‌زايي، قيد اقليمي بر‌نمي‌دارد و در هر زيست‌بومي كه استعدادِ سكونتگاهي داشته باشد مجال بروز می يابد.

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 15:26  
 آنكس كه مي‌پندارد: همه‌ي ميوه‌ها با رسيدن توت فرنگي مي‌رسند ... – 5
 

         در جهاني كه هر روز كوچك‌تر و بهم پيوسته‌تر از روز پيش مي‌‌نمايد، بسياري از مسايل از جنبه‌هاي محلي و بخشي فراتر رفته و در ابعادي ملّي يا جهاني با اثراتي چند‌لايه و متقابل قابل طرح شده است. رخدادي كه نشان مي‌دهد خُردنگري تا چه اندازه مي‌تواند فرصت‌ها را سوزانده و امكان همپايي با رشدي متوازن و درخور را كم‌رنگ سازد. پنجمين و واپسين بخش از آفت‌هاي خُردنگري را از اين منظر پي‌ گرفته و با عبارتي مشهور از پاراسلوس به پايان مي‌برم ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 2:50  
 كلام سحرانگيز پاستور و خُردنگري ما! - 3

 

«اگر مايل باشيم باور كنيم كه چنين است، زيرا ما چنين مي‌انديشيم، پيش از اظهارِ آن به خاطر داشته باشيم كه بزرگترين ناهنجاري ذهن آن است كه اجازه دهيم خواسته‌هايمان، راهبرِ باورهايمان باشند.»


     اين يكي از مشهورترين عباراتي است كه از لويي پاستور (1822-1895)، عجوبه‌ي فرزانه‌ي سده‌ي نوزدهم ميلادي به يادگار مانده است ...


        خوانندگانِ عزيز مهار بيابان‌زايي!
       مي‌خواهم تا به سهولت از کلامِ پاستور عبور نکنيد! آن را دست‌كم يکبارِ ديگر بخوانيد و از خود با صدای بلند بپرسيد: آدمی که نه قرن بيستم و نه هزاره‌ي سوّم را ديده و در حقيقت شاهد فتح هيچ‌يک از خاکريزهای دانش و فناوری پسا مدرنی که تاريخ و چهره‌ي جهان را در زمانه‌ي ما به کلی دگرگون کرده، نبوده، در پی انتقال کدامين پيام به آيندگانِ خويش می‌کوشيده است؟! او از کدام ناهنجاری صحبت می‌کند؟

       


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 13 مرداد1385 و ساعت 14:0  
 چگونه بايد از خُردنگري فاصله گرفت؟ - 2
 

ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم؟
زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم؟!

    در ادامه‌ي اين جستار كه چگونه بايد از خُردنگري فاصله گرفت و كارشناساني تصميم‌ساز بارآورد - موضوعي كه به درخواست دوست و همكار عزيزم، محمّد خسروشاهي به رشته‌ي تحرير درآورده‌ام - مي‌خواهم بر عدم فقدان آمايش بهينه‌ي امكانات در كشور به عنوان يكي از مصداق‌هاي بارز حاكميت خردنگري و بخشي‌انديشي در دوران كنوني تأكيد كنم ...

پيوست: 

       مرثيه‌اي براي چهارباغ اصفهان از منظر يك دوست!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 13 مرداد1385 و ساعت 11:54  
 خُردنگري؛ آفتي كه از آن گريزي نيست! - 1
 

     در سال جهاني «بيابان و بيابان‌زايي» قرار داريم؛ بيابان‌زايي سوّمين تهديد جدي حيات در كره‌ي خاك محسوب مي‌شود و در ايران؛ كشوري كه بيش از 7/89 درصد از خاكش در قلمرو سرزمين‌هاي خشك واقع شده (يعني سرزمين‌هايي كه بيشترين استعداد را در بيابان‌زايي از خود نشان داده‌اند)، نمي‌توان و نبايد اين تهديد را ناديده يا كم‌رنگ انگاشت. چرا كه به باوري قاطع مي‌توان ادعا كرد: در قلمرو ايران زمين، بيابان‌زايي مهمترين و نخستين تهديد جدي زيست پايدار نسل امروز و فردا محسوب مي‌شود؛ تهديدي كه براي مهارش نيازمند فاصله گرفتن از خردنگري در عالي‌ترين سطوح مديريت كشور هستيم؛ گرايه‌اي كه در اين نوشتار به برخي از مهمترين مصداق‌هايش اشاره شده است ...

پيوست:
  

       جامعه جنگلباني ايران با اعلام هشدار نسبت به تخريب پارك جنگلي چغاسبز در استان ايلام، از قطع قريب الوقوع بيش از 18 هزار اصله درخت بلوط زاگرس و نابودي 70 هكتار از اراضي جنگلي اين پارك خبر داد. گزارش هومن را بخوانيد.

 تصاویری از زادگاه شهید شاه کوه محلی

حمایت قاطعانه استاد رحیمی بروجردی و شاگردانش از محیط بانان 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 1:8  
 چرا كاركنان، كاري را كه از آنان انتظار مي­رود، انجام نمي­دهند؟
 

در سال‌هاي پاياني دهه‌ي هشتاد ميلادي يكي از مشاوران ارشد مديريت در ايالات متحده به نام فرديناند فورنيس[1]، نتايج پژوهش‌هاي دامنه­دار و گسترده‌ي خويش را در كتابي با عنوان: «چرا كاركنان، كاري را كه از آنان انتظار مي­رود، انجام نمي­دهند؟» منتشر ساخت. وي در طول 15 سال از طريق جمع­آوري نظريات بيش از بيست­ هزارتن از مديران مؤسسات در سراسر آمريكا به اين نتيجه رسيد كه مهمترين دلايل اين رخداد، سه عامل زير است:

1.                        كاركنان دلايل و ضرورت انجام دادن كار را نمي­دانند؛

2.                        كاركنان چگونگي انجام­دادن كار را نمي­دانند؛

3.                       كاركنان نمي­دانند انجام يافتن چه كاري از آنها مورد انتظار است.

او در هر سه مورد هم، اصلي­ترين دليل وضعيت پيش­آمده را ضعف مديريت و ناتواني يا ناآگاهي مدير از علم روز مديريت، معرفي كرده و رهنمودهايي براي مديران عرضه ­داشت[2].

پرسش اصلي اين است، هنگامي كه مشاهده مي‌كنيم در كشوري چون ايالات متحده آمريكا كه قدرت اصلي بازار در دست بخش خصوصي بوده و عملاً بر پايه‌ي آموزه‌هاي مبتني بر اقتصاد آزاد اداره مي‌شود؛ چنين بحراني در مديريت وجود دارد و تا اين حد از مديراني ناكارآمد در عالي‌ترين سطوح بهره برده مي‌شود، تكليف كشورهايي نظير ايران روشن است؛ كشوري كه سالهاست به بهانه‌هاي توهم‌زاي «دشمن در كمين است» و بايد «بين خودي و غير خودي و نخودي!» تفاوت قايل شد و خلاصه آنچه كه در تصاحب پست‌هاي مديريتي حرف نخست را مي‌زد، ثابت شدن «برادري» مدير بود تا «تخصص» وي.

اينكه ما در طول سه دهه‌ي گذشته بيش از 600 ميليارد دلار صادرات داشته‌ايم – يعني در شمار يكي از 20 كشور نخست جهان از اين منظر قرار داريم - امّا كماكان از منظر پايداري سرزمين، بهداشت، توسعه‌ي انساني، ظرفيت بحث و گفتگو، ريسك سرمايه‌گذاري، رانده‌مان كاري و در بين يكصد كشور نخست جهان هم جاي نمي‌گيريم؛ خود گواه آن است كه مديريت حاكم بر سرزمين ارزشمندمان، تا چه اندازه در استفاده از شگردهاي نوين مديريت با لكنت زبان مواجه است.



[1] Ferdinand F. Fourniee

[2] Fourniee, Ferdinand F. 1988: Why Employees Don't Do What They're Supposed To Do and What to Do About ir. USA. Liberty Hall Recss, McGraw-Hill Companies.

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 10:13  
 آيا «خلاقيت» هنوز هم ارزش ديروز را دارد؟!
 

ترديدي وجود ندارد كه در دوره‌ي كنوني كه آن را سزاوارانه «دوره‌ي مديريت برنامه‌ريزي در عصر دانش، فضاي مجازي و دنياي سايبر[1]» لقب داده‌اند، بين توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورها با نيروي انساني متخصص و متعهد رابطه‌اي مستقيم موجود خواهد بود؛ حقيقتي كه در بسياري از كتاب‌ها، مقالات و جستارهاي دانشگاهي مورد تأكيد قرار گرفته و از ابعاد گوناگون مطالعه شده است. در عصر مديريت دانش[2]، مؤلفه‌هايي نظير شناخت مسايل و مشكلات جديد، شناسايي قابليت‌ها و كاستي‌هاي موجود در زمينه‌هاي گوناگون، امكان سياست‌گذاري در امر پژوهش و تعيين اولويت­هاي پژوهشي، امكان برنامه‌ريزي و پايش فعاليت­هاي پژوهشي، شناسايي نيروهاي متخصص و برنامه‌ريزي براي به كارگيري آنان، اعتلاي سطح پژوهشي با افزايش استفاده از نتايج آنها، افزايش بهره‌وري در نظام‌هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي با استفاده از نتايج پژوهش­هاي انجام شده و پيش‌گيري از دوباره‌كاري‌ها، كاهش فاصله‌ي زماني بين توليد و استفاده از اطلاعات و جلوگيري از كهنه شدن آنها، كاهش هزينه و زمان دسترسي به اطلاعات، امكان دسترسي به كليه‌ي گزينه‌هاي موجود در برنامه‌ريزي، تصميم‌گيري و حل مسايل، توازن و تنظيم فعاليت‌ها در فرآيند توسعه‌ي ملي و منطقه‌اي، امكان دسترسي به اطلاعات مرتبط و نامرتبط با برنامه‌هاي توسعه، امكان پيش‌گيري از واردات بي‌رويه و بدون كاربردِ اطلاعات از خارج، صادرات اطلاعات به خارج از كشور و سرانجام توسعه‌ي مرزهاي دانش از اهميتي دوچندان برخوردار بوده و در تضمين امنيت ملّي و ايجاد كشوري مقتدر و مستقل نقشي انكارناشدني برعهده خواهد داشت؛ دورنمايي كه تحقق آن در گرو توليد، گردآوري، سازماندهي، ذخيره و اشاعه‌ي اطلاعات با امكان بازيابي مناسب و درك درست چالش‌هاي مديريتي قرن بيست ‌و يكم است. راست اين است كه در سده‌ي پيش رو، جستارهايي نظير راهبردهاي رقابتي، رهبري، خلاقيت و نوآوري، كار گروهي و فناوري كه تا امروز از اهميتي ترديد‌ناپذير برخوردار بودند، ديگر كارايي چنداني نخواهند داشت و جاي خويش را به گرايه‌هايي مانند: «نهاد مديريت‌شده»، «بهره‌وري كاركنان علمي[3]»، «سازماندهي اطلاعات» و «نحوه‌ي مديريت بر خود» خواهند داد[4].



3 سايبر پيشوندي است براي توصيف يك شخص، يك شي يا يك ايده كه مربوط به دنياي رايانه و اطلاعات باشد. اين واژه از لغت يوناني Kybernetes به معني سكاندار يا راهنما مشتق شده است و نخستين بار با عنوان سايبرنتيك توسط رياضيداني به نام نوربرت وينر به كار برده شد. تاكنون بيش از ده‌ها تركيب متفاوت از اين واژه ساخته شده است؛ دنيا يا فضاي سايبر(Cyberspace)، يكي از آن تركيبهاست كه به مجموعه‌اي از ارتباطات دروني انسانها از طريق رايانه و مسايل مخابراتي بدون در نظر گرفتن جغرافياي فيزيكي اطلاق مي‌شود. اين واژه نخستين بار توسط ويليام گيبسون در داستان علمي تخيلي Neuromoncer به سال 1984 به كار برده شد. يك سامانه‌ي باز و فعال (On Line) نمونه‌اي از فضاي سايبر است كه افراد واقع در آن مي‌توانند از طريق پست الكترونيك (E-mail) با يكديگر ارتباط برقرار كنند. نكتة درخور توجه آن است كه برخلاف فضاي واقعي، در فضاي سايبر نياز به جابجايي‌هاي فيزيكي نيست و كليه‌ي اعمال فقط از طريق فشردن كليدها يا حركت موشواره (ماوس) صورت مي‌گيرد.

[2] Knowledge Management

[3] 9 سال پس از انتشار مصاحبه‌ي دراكر با مجله‌ي تايم، وي در واپسين كتابش چنين مي‌نويسد: «بهره‌وري كارگر علمي، بزرگترين چالش مديريتي قرن بيست و يكم است. افزايش بهره‌وري كارگر علمي در كشورهاي توسعه‌يافته، رمز و ضرورت بقاء آنهاست. كشورهاي توسعه‌يافته، به هيچ طريق ديگري نمي‌توانند به حفظ كيان خود اميدوار باشند، چه رسد به حفظ رهبري و حفظ سطح زندگي‌شان ... و ما امروز در مورد اين مسأله همان قدر مي‌دانيم كه يكصد‌سال پيش در مورد بهره‌وري كارگران يدي مي‌دانستيم.» 

[4] دراكر، پيتر اف. 1999: چالشهاي مديريت در سده‌ي 21 (برگردان محمود طلوع، 1378). تهران. مؤسسه خدمات فرهنگي رسا (چاپ سوم: 1382)، 237 صفحه.

 

|+| نوشته شده توسط محمد درویش در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 16:31  
 رمز ثروتمندشدن كشورها در چيست؟
 

«صورت يك مسأله غالباً اساسي‌تر از حل آن است. حل مسأله ممكن است فقط مستلزم مهارت‌هاي تجربي و يا رياضي باشد، حال آنكه طرح پرسش‌هاي نو، امكانات جديد و بررسي مسايل قديمي از ديدگاهي تازه نيازمند ذهني خلاق و مبين آزمودگي فرد در علوم است.»

آلبرت اينشتين

 

در آغازين روزها از واپسين دهه‌ي قرن بيستم، مجله‌ي پرشمارگان «تایم» گفتگويي متفاوت با پيتر فرديناند دراكر[1]، استاد سالخورده‌ي دانشگاه هاروارد - مردي كه بسياري او را بزرگترين معلم مديريت در قرن بيستم مي‌دانند -  به انجام رساند؛ گفتگويي كه هنوز هم به رغم گذرِ نزديك به 17 سال از انتشارش، آنهم در عصر شتابندگي تاريخ كه فاصله‌ي تحولات در آن بسيار كوتاه شده و حجم داده‌هاي توليد شده­اش هر 12 تا 18 ماه دو برابر مي‌شود[2]، سخت خواندني مي‌نمايد. وي در توصيف كليدي‌ترين شناسه‌ي سده‌ي بيست‌ و يكم ميلادي مي‌گويد: «آشكارترين و مهمترين ويژگي دنياي قرن بيست و يكم كه تغييرات سياسي بسيار پويايي دارد، اين است كه ما در جامعه‌اي "فراتجاري" زندگي خواهيم كرد. در اين دنيا باز هم تجارت و داد و ستد مهمترين چيز و آزمندي و فزون‌خواهي، فراگيرتر از گذشته است. امّا ارزشهاي مورد اعتقاد مردم، ديگر نه ارزش‌هايي تجاري كه ارزش‌هايي حرفه‌اي خواهند بود. بيشترِ مردم ديگر اجزاي تشكيل‌دهنده‌ي جامعه‌ي تجاري به شمار نمي‌آيند، بلكه اجزاي جامعه‌اي ديگر مي‌شوند و آن جامعه‌ي دانش است.»

كيست كه درصدد انكار يا كم‌رنگ‌ساختنِ نقش بنيادي پژوهش در چنين جامعه‌اي باشد؟ اصولاً آيا مي‌توان شهروندانِ جامعه‌ي دانش را بي‌رغبت يا حتّي بي‌تفاوت نسبت به روندِ گسترش مؤلفه‌هاي پژوهش‌مداري در هر يك از اركان برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري زادبوم پنداشت؟ از طرفی، هر چند که هنوز به پايان نخستين دهه از نخستين سده‌ي هزاره‌ي سوّم نيز نرسيده­ايم، امّا به نظر می­رسد هر روز که می­گذرد بيشتر از پيش می­توان به شواهدی معتبرتر