برای گریز از بحران آب در ایران چه باید کرد و چه نباید کرد؟!

برچسبها: ماهنامه KWC, بحران آب, خشکسالی, بیابان, انرژی خورشیدی

خب دیروز رسماً کارشناسان ناسا، تأیید کردند که سیارهای بسیار شبیه به زمین در کهکشان همسایه راه شیری ما حضور دارد. این سیاره که 600 سال نوری ناقابل از ما فاصله دارد، kepler-22b نامگذاری شده است و اگر همین الآن این نام را در گوگل جستجو کنید، بیش از 125 هزار سایت و وبلاگ را برای شما فهرست میکند که در مورد این کشف جدید صحبت و بحث کردهاند. آنها میگویند: تاکنون سیارهای تا این حد شبیه زمین نیافته بودند، هر چند بزرگی سیاره جدید، تقریباً دو برابر و نیم زمین است، ولی متوسط دمایش حدود 22 درجه سانتی گراد است که البته دمایی مطلوب برای پیدایش و پایداری حیات به شمار میرود.
داشتم فکر میکردم که احتمالاً اگر روی کپلر 22 هم موجوداتی شبیه به ما زندگی کنند، از دیدن ما خوشحال خواهند شد یا خیر؟! اصلن فکر کنید که اگر آنها نخست ما را مییافتند و با سفینههای خود به زمین میآمدند و اتفاقی در همین کهریزک خودمان بر زمین مینشستند! چگونه استقبالی از آنها میکردیم؟
واقعاً ما چقدر سرکاریم؟ وقتی در فاصله فقط 600 سال نوری توانستهایم یک سیاره شبیه به زمین کشف کنیم، در فاصله 16 میلیارد سال نوری چند تا از این سیارهها ممکن است وجود داشته باشد که هنوز کشف نکردهایم؟
دوباره به قصهی آن سه مورچه به روایت جبران خلیل جبران توجه کنید، تا دریابید که ما بیشتر از مورچهها سرکار هستیم یا آنها بیشتر از ما؟!
راس راستی که هنوز چقدر کار مانده تا انجام دهیم و نمیدانم با این وجود چرا مثل سگ و گربه ما هفت میلیارد نفر ترجیح میدهیم به جان هم بپریم؟! دست کم فکر کنیم که ممکن است مهمانانی از فضا دارند ما را رصد یا تماشا میکنند! والله زشت است جلوی مهمان این چارچنگول بازیها! زشت نیست؟

دریاچه ارومیه به عنوان بزرگترین دریاچه داخلی ایران و یکی از 20 دریاچه پهناور جهان با دشوارترین شرایط تمام عمرش دست کم در طول 40 هزار سال گذشته روبرو شده است. این واقعیتی است که نمیتوان و نباید انکار کرد. اما موج پاک شدن دریاچهها از نقشههای جغرافیایی کره زمین در طول چند دهه اخیر هم حقیقتی است انکارناشدنی که نمیتوان آن را به یک کشور یا قاره خاص محدود کرد. از مشهورترین موارد این ناپدید شدن میتوان به خشک شدن دریاچه چاد در آفریقای مرکزی (بین دارفور و نیجر)، دریاچه آرال در آسیای مرکزی، دریاچه جلیله در فلسطین اشغالی و یا دریاچه اونز در کالیفرنیا آمریکا اشاره کرد. در چین حتی وضعیت از این هم بدتر است؛ چرا که تعداد دریاچهها در استان غربی کین هایی که شاخه اصلی رود زرد در آن مشروب میشود، از 4077 عدد در ابتدای دهه 90 میلادی به حدود دوهزار دریاچه کاهش یافته است!
این ها را گفتم تا یادآوری کنم: وقتی مصرف آب مردم جهان در طول نیم قرن اخیر سه برابر میشود، در حالی که شمار جمعیت در این مدت سه برابر نشده است؛ باید هم که انتظار چنین واکنشی را از سوی طبیعت داشت؛ زیرا هر سامانه زندهای دارای یک ظرفیت پذیرش با توجه به توانمندیهای بومشناختی (اکولوژیکی) خاص خود است. اتفاقی که هم اکنون در کره زمین در حال وقوع است و هر روز نشانزدهای بیشتری از آن آشکار میشود بر بنیاد آن حقیقتی شکل گرفته که پژوهش های ماتیس واکر ناگل و تیم همراهش در سال 2002 آن را پیش بینی کرده بود. زیرا وی در آن سال و با صراحت اعلام کرد: مجموع تقاضای بشر برای نخستین بار در سال 1980 از ظرفیت بازتولید کره زمین فراتر رفته است (لستر براون در طرح امید - 2008).
متاسفانه آن گونه که شایسته بود، هشدار ناگل را نه در شمال و نه در جنوب هیچ کشوری جدی نگرفت و اینک کار به جایی رسیده است که مردم دنیا تمامی تولید یکساله کره زمین را در ماه سپتامبر مصرف کرده و از آن به بعد، این اندوختههای طبیعی است که به تاراج میرود و دریاچه ها یکی از مهم ترین این اندوخته ها هستند که به دلیل افزایش اراضی کشاورزی و فزونی نیاز آبی در بخش های شرب، خدمات و صنعت، پیوسته و شتابان در معرض نیستی و نابودی قرار گرفته اند.
اما چرا این واقعیتها در مواجه با بحران دریاچه ارومیه، آنگونه که باید مصداق نداشته و اصطلاحاً بین دو طرف دعوا (یعنی مدیران اداره کننده حوضه آبخیز 5 میلیون هکتاری دریاچه ارومیه از یک سو و اغلب متخصصان، فعالان محیط زیست و عامه مردم) دیوار بلندی از بی اعتمادی بوجود آمده است؟
به نظر میرسد ریشه بحران کنونی را که اینک متأسفانه منجر به تنشهای اجتماعی در سطح جامعه شده است را باید در عدم شجاعت لازم در آن بخش از مدیرانی دانست که توانایی اعلام اشتباه و قبول مسئولیت خویش در بروز این بحران را نداشته و به جای چاره جویی برای جبران اشتباهها کوشیدند تا تقصیرها را به گردن آسمان و بی مهری طبیعت و خشکسالی و تغییر اقلیم اندازند. در صورتی که ما نباید فراموش کنیم که در آغاز دهه هفتاد هجری شمسی کم نبودند شمار تصمیم گیرانی که روند افزایش آب دریاچه ارومیه را نگران کننده دیده و حتا طرحهایی برای انتقال آب دریاچه ارومیه از طریق قطورچای به خوی و رودخانه ارس مطرح کردند تا بلکه از پیشروی این غده سرطانی و به زیر آب رفتن اراضی حاشیه دریاچه ممانعت کنند. چنین بود که اغلب مدیران منطقه چشم خویش را بر روی رشد شتابناک اراضی کشاورزی بستند؛ وگرنه چرا باید در حوضهای که منبع جدیدی از آب برایش تعریف نشده و راندمان آبیاری هم در بخش کشاورزیاش تغییری نکرده، اجازه دهیم تا وسعت اراضی زراعی و باغیاش بیش از 360 هزار هکتار افزایش یابد؟ معلوم است که وقتی چنین اتفاقی رخ می دهد، برای تأمین آب مورد نیاز آن باید چاه های بیشتر و سدهای بیشتری احداث گردد و کار به جایی برسد که فقط شمار چاه های غیر مجاز از رقم 8 هزار حلقه پیشی بگیرد و به جز رودخانه باراندوز، بر روی همه رودخانههایی که آوردشان به دریاچه ارومیه ختم میشد، دست کم یک سد احداث شود تا عملاً چیزی به عنوان حق آبه طبیعی دریاچه ارومیه باقی نماند.
با این وجود، نگارنده اعتقاد دارد که سیاسی شدن بحران دریاچه ارومیه اگر به درستی مدیریت شود، میتواند اثرات مثبتی در حوزه بالارفتن اولویتهای محیط زیستی در طرح های توسعه و نزد دولتمردان داشته باشد؛ ما باید بپذیریم که اگر نام ایران در شمار 12 کشوری در جهان قرار دارد که با بیشترین ناپایداری بومشناختی روبرو است؛ اگر ایران در بین 10 کشور نخست تخریب کننده محیط زیست قرار گرفته است و اگر برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای عملاً کار چندانی در وطن صورت نگرفته است، یک دلیل اصلی اش این بوده که توجه به آموزههای محیط زیستی نه در نزد مردم و نه در نزد مسئولین هرگز از اولویتی که سزاوار بوده و به درستی در اصل 50 قانون اساسی بر آن تأکید شده، برخوردار نبوده است.
اما اینک بحران ریزگردها در 20 استان کشور، تشدید جریان فرونشست زمین در فلات مرکزی و نابودی اغلب تالابها و دریاچههای داخلی ایران از ارومیه گرفته تا گاوخونی، آجی گل، بختگان، هامون و پریشان شاید سبب شود تا اینبار محیط زیست به حقی که سزاوار آن است دست یابد؛ حقی که میگوید:
اولویت هر کشوری در چیدمان توسعهاش باید بر مبنای ملاحظات بومشناختی شکل گرفته و هدایت شود.
برخی از بازخوردهای این یادداشت:
- انعکاس در شرق ؛ ایران بوم ؛ پایگاه اطلاع رسانی بنا ؛ دیده بان کوهستان ؛ پرتال جامع و خودکار بست سنتر ؛ آرام کوه ؛ سبزپرس ؛ نقد استاد کامبیز بهرام سلطانی بر این یادداشت ؛ انجمن علمی فصل تازه ؛ داستان زندگی ایده آل ؛ مهر پرس ؛ اطلاعات بین الملل ؛ انجمن علمی و پژوهشی نواندیشان ؛ مهندسی بهداشت، ایمنی و محیط زیست ؛ ویک نیوز ؛ ایبنا نیوز ؛ لمون پرس ؛ بنیاد آینده نگری ایران ؛ نیوزویک ؛ پایگاه خبری رسانه قانون ؛ خبرگزاری مهر ؛ خبرگزاری فارس ؛ حزب الله آن لاین ؛ انجمن کوهنوردان ایران ؛ ایران گلوبال ؛ سایت رسمی عشرت شایق ؛ خانه خبر ؛ هامون نیوز ؛ سایت خبری راه کارگر ؛ آفتاب ؛ فان سرا ؛ محیط بان ؛ نیوسیک ؛ نودهشتیا ؛ پایگاه اطلاع رسانی و خدمات مهندسی برق و آب و ...
گاوخوني هم مرد ... از بس كه فراموشش كرديم. خبر كوتاه و البته به همين تلخي بود؛ خبري كه در آخرين هفته از ارديبهشت 1390 توسط مسعود باقرزاده كريمي، مشاور معاون محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست كشور اعلام شد و ايمان دارم كه ذائقهي بسياري از دوستداران طبيعت ايران با شنيدن اين خبر تلخ شد! نشد؟ به ويژه اگر ادامه گفتگوي اين مقام دولتي را بخوانيم كه آشكارا اعتراف ميكند : هيچ برنامهاي براي نجات گاوخوني و احياي دوبارهي آن در دستور كار نيست!
امّا چرا گاوخوني مهم است؟ يا مهم بود! مگر در ايران بيش از سه ميليون هكتار كفه نمكي در مناطق كاملاً كويري مركزي و شرقي نداريم؟ حالا اگر 50 هزار هكتار ديگر به اين وسعت اضافه شود، مگر چه ميشود؟
حقيقت اين است كه سرزمين ما در كمربند خشك جهان استقرار يافته و حضور كفههاي كويري و پلاياهاي خشكيده و هموار آن، حاصل كنش و واكنشي چند ميليون ساله بين وضعيت اقليمي، ويژگيهاي توپوگرافي و توان بومشناختي (اكولوژيك) ايران زمين است. به ديگر سخن، بهترين آمايش طبيعي همانا حضور چشماندازها و زيستمندان بياباني در چنين اقليمي است كه ميتوانند بيشترين و مناسبترين توازن و همراهي را با شرايط جغرافيايي كشور از خود بروز داده و به اين ترتيب حيات خويش را در طول زمان استمرار بخشند.
با اين وجود، آنچه كه اين سرزمين را در طول هزاران سال گذشته محفوظ و پويا نگه داشته و سبب گرديده تا به رغم چنين تنگناهاي طبيعي نفسگيري، همچنان از همان تعداد گونههاي اندميكي (انحصاري) بهرهمند باشد (حدود 1728 گونه) كه در سراسر قاره سبز (اروپا) وجود دارد، همانا حضور مجموعه محيطهاي تالابي و درياچهاي نظير گاوخوني، اروميه، بختگان، شادگان، هامون، جازموريان، چغاخور، طشك، كمجان، گندمان، باهوكلات، ارژن، پريشان و ... است؛ مجموعههايي كه هر هكتار از وسعت آنها دست كم 10 برابر هر هكتار از غنيترين جنگلهاي كشور ارزش دارد و موجوديت خود را بيش از هرچيز مديون تفاوت ارتفاعي قابل توجه كشور، به ويژه وجود دو رشته كوه البرز و زاگرس ميدانند.
آنچه كه ميخواهم بر آن تأكيد كنم اين است كه اگر ايران عزيز ما محيطهاي كوهستاني و تالابي خود را نداشت، از نظر اقليمي و توانمنديهاي بومشناختي فرق زيادي بين سرزمينهاي عربي جنوب خليج فارس و درياي عمان با شمال آن در فلات ايران نبود. از همين روست كه اگر نميخواهيم اقليم چهار فصل كشور و ريزشهاي آسماني 130 ميليارد مترمكعبي آن خدشهدار شود، بايد عملاً نشان دهيم كه اولويت نخست ما در حوزه پاسداري از توان توليد سرزمين، تضمين كيفيت و استمرار حيات 123 رودخانه مهم كشور و پاياب حاصلخيز آنهاست.
و شايد به جرأت بتوان گفت كه زايندهرود يكي از مهمترين رودخانههاي مركزي ايران محسوب ميشود كه سبب زايش و پويايي تمدن بزرگ اصفهان در قلب ايران را فراهم آورده و ديار زنده رود را به عنوان قطب كار و توليد و هنر تا امروز زنده نگه داشته است.
یادمان باشد که در بارهی پهنهی آبشناختیای صحبت میکنیم که زادگاه بزرگان و فرزانگانی چون شیخ بهایی بوده و فراخی آن بیش از سه برابر استان گیلان است؛ آبخیزی که هر قطرهی آبش برای این که از سراب تا پایاب برسد، باید 405 کیلومتر راه را طی کنید که از این منظر، زایندهرود را باید یازدهمین رودخانهی طویل کشور دانست؛ رودخانهای که با دبی متوسط سالانهی 41 مترمکعب بر ثانیه، پانزدهمین رودخانهی پرآب کشور هم به حساب میآید و از همه مهمتر آن که صدها هزار سال است که از برکت زایندهرود، تالابی به بزرگی پایتخت ایران در پایابش آفریده شده و حیات را تطهیر ميکرده است؛ تالابی بینالمللی و منحصر به فرد که به حق او را: «نگین فیروزهای کویر» مینامند و نسل امروز ايران و اصفهان بايد نشان دهد كه از چنان توانمندي نرمافزاري و مديريتي برخوردار است كه هرگز اجازه نخواهد داد خاطره اين نگين فيروزهاي به تاريخ بپيوندد.
از سوي ديگر گاوخوني در حالي دارد به عنوان يك كانون جديد بحراني فرسايش بادي و چشمه توليد گرد و خاك و نمك در قلپ تپندهي ايران رخ مينمايد كه در برنامه 5 ساله پنجم تصويب شده است كه براي كاهش بحران ريزگردها سالانه 500 هزار هكتار جنگلكاري در كشور انجام شود . پرسش اين است كه آيا سزاوارتر و شايستهتر و خردمندانهتر نيست كه به جاي تحميل چنين هزينههاي گزافي براي ايجاد رويشگاههاي جنگلي غير طبيعي، بكوشيم تا بومسازگانها (اكوسيستمها) غني و طبيعي خود را در زاگرس، البرز شمالي و مناطق ايران و توراني (از جمله همين تالاب را) حفظ و حراست كنيم؟
نگرشهای بخشی هرگز نتوانسته و نمیتواند به پایداری سرزمین کمک کند؛ اگر میخواهیم به درستی دلایل مرگ زایندهرود را بازیابی کرده و با شجاعت به جراحی و درمان بیماری مدیریتی حاکم بر این سامانه همت گماریم، باید نشان دهیم که از شنیدن حرف حق نمیهراسیم. مگر نه این است که همهی ما ایرانی هستیم و باید برای اعتلای نام بلند ایران بکوشیم؟
کلام آخر آن که
سالها پیش اندیشمندی لبنانی گفته بود: «دریغ بر ملتی که دَم برنمیآورد، مگر هنگامی که در تشییع جنازه گام برمیدارد؛ خود را نمیستاید، مگر در میان ویرانههایش؛ و عصیان نمیکند، مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کنده قرار دارد .»
اینک ما باید ثابت کنیم که در شمار آن ملتهایی نیستیم که باید برایشان دریغ ورزید و افسوس خورد. ما باید ثابت کنیم که به آن درجه از بلوغ و توسعه یافتگی رسیدهایم که بتوانیم اولویتهای اصلی و مؤلفههای اساسی مؤید رفاه پایدار خود و فرزندانمان را شناخته، انتخاب کرده و از آنها حمایت کنیم. حرفم این است که اگر من ِنوعی، امروز باید در دفاع از بدیهیاتی فریاد زنم که سالهاست درستی و اصالت آنها به اثبات رسیده است، ریشهاش در کاهلی خود ماست. اگر مجبورم در دفاع از روشنایی روز و تاریکی شب قلم زده و بگویم: «منابع طبیعی را نباید سد راه توسعه پنداشت». یا «سدسازی نباید به قیمت ناپایداری اکولوژیک سرزمین تمام شود.» یا «حفظ تالابها، برای تضمین توان زیستپالایی سرزمین مقدس مادری لازم است.» یا «مرگ هر گونهی گیاهی یا جانوری، یعنی سوختن یک کتاب خطی و یگانه.» یا «در هیچ جای دنیا با افتخار از رقم جادهکشی خود به بهای مرگ جنگلهای طبیعیشان یاد نمیکنند.» یا « اگر زاگرس را از دست دهيم، يعني كارون و دز و كرخه و زايندهرود را از دست دادهايم» يا … دلیلش در نادانی یا سهلانگاری و تنبلی ماست.
هموطن عزیز زنده رودی من!
من و تو باید در اندیشهی افزایش بازده بهرهوری از مزیتهای نسبی سرزمین خود میبودیم؛ امروز باید میکوشیدیم تا راندمان آبیاری در بخش کشاورزی را از 7۰ به 8۰ درصد برسانیم، نه از ۳۰ به ۴۰ درصد! امروز باید در اندیشهی ساخت سلولهای فتوولتاییکی میبودیم که میتوانست به جای تولید یک مگاوات انرژی از ۵ هکتار بیابان در ساعت، دو برابر این مقدار را از یک هکتار بیابان استحصال کند و بدینترتیب، من و تو در سرزمینی زیست میکردیم که نهتنها به مرزهای واقعی خودکفایی رسیده بود، بلکه با افتخار سهم بزرگی از نیاز کارمایه (انرژی) کشور و جهان را تأمین میکرد.
ما باید کلیشهها را بشکنیم و نشان دهیم که میشود از وابستگی معیشتی به سرزمین کاست؛ اما در عین حال مردمی ثروتمند و بانشاط بود که در طبیعتی پایدار و زیبا روزگار میگذرانند و از جریان روحبخش زاینده رود و دم مسیحایی گاوخونی لذت میبرند.
15 اردیبهشت سال 1389، پس از بازدیدی که در معیت یک گروه کارشناسی از دریاچه ارومیه داشتم، نوشتم که به دنبال بارندگی های چند روز اخیر، سطح آب دریاچه ارومیه 27 سانتی متر افزایش یافته است، اما وضعیت همچنان نگران کننده است، زیرا نسبت به زمان مشابه سال 1388، تراز دریاچه 20 سانتی متر هم کاهش نشان می دهد .
حالا بعد از گذشت حدود یکسال، باز در منابع خبری گوناگون و از قول برخی از ارشدترین مدیران مسئول می خوانیم که در اردیبهشت ماه سال 1390، سطح آب دریاچه ارومیه بین 40 تا 70 سانتی متر افزایش یافته است. مثلاً معاون اداره کل محیط زیست استان آذربایجان غربی در چهارم اردیبهشت ماه سال جاری خبر از افزایش 40 سانتی متری سطح آب دریاچه ارومیه می دهد . دو روز بعد از او، ارسلان هاشمی، مدیرعامل شرکت آب منطقه ای آذربایجان شرقی این رقم را 50 سانتی متر عنوان کرد و مهم تر آن که افزایش بارندگی را حاصل شلیک 600 گلوله یدور نقره طی عملیات بارورسازی ابرها در حوضه آبخیز دریاچه ارومیه دانست . کار به جایی رسید که محمد مهدی جوادیان زاده، مدیر مرکز ملی تحقیقات و بارورسازی ابرها در سیزدهم اردیبهشت ماه صراحتاً از نقش 20 درصدی بارورسازی ابرها در افزایش بارندگی های اخیر حوضه آبخیز دریاچه ارومیه خبر داد. حتی در 21 اردیبهشت ماه، این میزان افزایش تا 70 سانتی متر و توسط رییس مرکز تحقیقات آرتمیای کشور پیشی گرفت و ظاهراً خبرهای مبنی بر افزایش سطح تراز دریاچه ارومیه چنان در حال اوج گرفتن بود که این نگرانی را ممکن بود در نزد یک ناظر بی طرف بوجود آورد که نکند موجودیت شهر ارومیه در خطر زیر آب رفتن قرار بگیرد؟! جالب تر این که نزدیک به یک سال قبل نیز، همین رییس مرکز تحقیقات آرتمیای کشور – آقای دکتر یوسفعلی اسدپور - از افزایش 70 سانتی متری سطح آب دریاچه ارومیه خبر داده بود!
آنچه که در این میان و درهیاهوی این خبرهای بارورسازانه ی ابری! ظاهراً فراموش شده بود، طرح این پرسش ساده بود که آیا میزان ریزش های آسمانی رخ داده در بازه ی زمانی مورد نظر، نسبت به مدت مشابه سال قبل و یا میانگین درازمدت آن افزایشی را نشان می دهد که حالا بخواهیم آن افزایش را به بارورسازی ابرها ربط دهیم یا خیر؟ از آن مهم تر، آیا واقعاً سطح آب دریاچه ارومیه نسبت به مدت مشابه سال قبل آن افزایش یافته است؟
راست آن است که شوربختانه باید اعتراف کنیم که پاسخ هر دو پرسش منفی است. کافی است نگاهی به بررسی های بهروز حسنی مهمویی بیاندازیم تا متوجه شویم که نه تنها سطح دریاچه ارومیه در اردیبهشت ماه سال 90 افزایش واقعی نداشته است، بلکه نسبت به اردیبهشت سال 1389، حدود 250 کیلومتر از وسعت دریاچه به دلیل کاهش ارتفاع سطح آب به میزان حدود 31 سانتی متر کمتر هم شده است!
به دیگر سخن، بررسی داده های هواشناسی نشان می دهد که در اغلب سال ها، میزان ریزش های آسمانی در اوایل اردیبهشت ماه افزایش یافته و در اواسط یا اواخر آن به بیشینه خود رسیده و آنگاه دوباره کاهش می یابد.
بنابراین آقایان مسئول بارورسازی ابرها و بقیه مدیرانی که دوست دارند فقط خبرهای خوش با تاریخ مصرف آنی بدهند! بهتر است شلیک گلوله های یدور نقره خود را به فصل تابستان انتقال دهند تا همه باور کنند که این عملیات گران تا چه اندازه به افزایش بارندگی واقعی حوضه کمک کرده است.
تا آن زمان بهتر است از این درس تلخ عبرت گرفته و بیش از این اعتماد مردم را نسبت به ادعاهای آبی خویش کم رنگ و کم رنگ تر نسازیم. زیرا حقیقت عریانی که همچنان چون پتک دارد بر سر زیستمندان حوضه آبخیز دریاچه ارومیه کوبیده می شود، حکایت از جدی شدن خطر سونامی 8 میلیارد تنی کویر ارومیه دارد! ندارد؟
برخی از بازتاب های این یادداشت:
- خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران - ایرن
- انجمن اعضای هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور
- پرشین پت
این یادداشت در سبزپرس هم انتشار یافته است.
درحالی که مدیران استان قم در تدارک ساخت بزرگترین پارک آبی خاورمیانه
در مرکز استان بودند، آن هم در زمانی که ساخت دریاچه مصنوعی چیتگر در
تهران – که از اقلیم و بارندگی بهتری نسبت به قم برخوردار است – مورد انتقاد جدی برخی از فعالان حوزه محیط زیست و منابع طبیعی کشور
قرار گرفته است! حال خبر می رسد که نه تنها آبی برای کاربری های تفریحی در
قم نمانده، بلکه وضعیت آب شرب مردم هم به شدت به مخاطره افتاده و پس از
تعطیلی تصفیه خانه بزرگ شهر و خشک شدن دریاچه سد پانزده خرداد، حال چاره ای نمانده جز آن که اقدام به حفر شش چاه جدید علاوه بر 65 حلقه چاه موجود کنند!
مؤخره:
- روايت ناصر كرمي از 10 اشتباه كميته اضطرار را هم حتمن بخوانيد!
تازه ترين اسنادي كه ديروز از طريق پربينندهترين سايت جهان – ويكي ليكس ؛ Wikileaks – منتشر شده است، يه جورايي براي محمّد درويش و همكارانش خوشايند است! زيرا سايتي كه در هر ثانيه بيش از 3 هزار بازديدكننده دارد، اينك افشا كرده است كه دولت ايالات متحده آمريكا نهايت تلاش و نفوذ خود را به خرج داده است تا برخلاف رويههاي دموكراتيك، همكار گراميام – دكتر مصطفي جعفري – كه هماكنون رييس بخش تحقيقات جنگل در مؤسسه متبوع است، نتواند به رياست يكي از كارگروههاي اصلي IPCC انتخاب شود و به جايش، رقيب آمريكايياش اين سمت را تصاحب كند ...
گمان نبرم هیچ ایرانی را در هیچ نقطه از جهان بتوان سراغ گرفت که اهل
اینترنت باشد و تاکنون در صندوق پست رایانهاش ایمیلی در دفاع از نام خلیج
فارس و هشدار در برابر تحریف این نام باستانی دریافت نکرده باشد.
اغلب هم ما دریافتکنندگان این ایمیلها، مشتاقانه وظیفهی ملّی/ میهنی خود
را انجام داده و فکر میکنیم با پر کردن فلان پتیشن یا شرکت در بهمان
نظرسنجی اینترنتی توانستهایم مشت محکمی به دهان یاوهگویانی که در صدد
دزدی یا تحریف این نام اصیل و کهن هستند، بزنیم و به این ترتیب حرمت
آبیترین دریای وطن را در جنوب ایرانزمین به جا آوریم ...
آنچه که در هفتهی گذشته در صحن بهارستان رخ داد، بیشک رویدادی دلگرمکننده و نویدبخش برای طبیعت ایران و یکان یکان از طرفداران محیط زیست وطن بود. نمایندگان مجلس، در حقیقت در ششمین روز از آذر 1389 بسیار بیشتر از انتظاری که از آنها میرفت، عمل کرده و محتوای سبز و بسیار طبیعتمدارانهای را به مواد محیط زیستی برنامه پنجم توسعه افزودند ...
سعید پرهام
هم رفت؛ او تا این لحظه آخرین شهید محیط زیست ایران است. امّا چه کسی
میتواند تضمین کند که همچنان سعید آخرین شهید باقی میماند؟ یک حقیقت تلخ
این است که هر چه به پیش میرویم از ضرباهنگ جان باختن سلحشوران طبیعت
ایران کاسته نشده است! شده است؟ و از آن تلختر آن که این خونهای ریخته
شده و جراحات وارد شده بر تمامی حدود پنج هزار جنگلبان
و محیط بانی که در طول سه دههی اخیر شهید شده یا آسیب جانی و مالی
دیدهاند؛ هرگز نتوانسته تا از شتاب ناپایداری بومشناختی سرزمین مقدسمان
بکاهد. آیا اینگونه میخواهیم پاسدار خونهای به ناحق ریخته شده در راه
حراست از زیستبوم وطن باشیم ...
هرچند که نتايج ديدهباني، پايش و تحليل آخرين نقشههاي ترسيم شده در پايگاه مديريت خشکسالي کشاورزي استان اصفهان در مرکز تحقيقات کشاورزي و منابع طبيعي نشان از کاهش قابل توجه ريزشهاي آسمانی در اغلب نقاط کشور از ابتداي سال آبی جاري (مهر ماه 1389) تا پايان آبان ماه دارد، اما به هر حال، وضعیت اندکی بهبود یافته است، به ویژه برای مردم گرمسار و تهران و کهنوج و نواحی اطراف آن. به نحوی که در کل کشور، میزان بارش رخ داده نسبت به میانگین درازمدت از حدود 81 درصد کاهش در ماه گذشته به 51 درصد کاهش رسیده است ...
اگر سری به درگاه مجازی American Scientific بزنید، با یک نظرسنجی روبرو میشوید که نتایجش میتواند و باید که برای برنامهریزان و کلاننگران توسعه در ایران مهم باشد. در این نظرسنجی از کاربران پرسیده شده که با توجه به اعلام آژانس بینالمللی انرژی، مبنی بر این که تا سال 2035، نیاز به انرژی در سطح جهان دست کم به میزان یک سوم کنونی افزایش خواهد یافت، کدام یک از انواع زمینههای صنعتی مرتبط با انرژی میتوانند اشتغال بیشتری تولید کرده و جذب کنند ...
در آستانه سفر قریبالوقوع استانی دکتر احمدینژاد و اعضای کابینه دهم به
استان مازندران، نامهای از سوی گروهی از پژوهشگران حوزهی منابع طبیعی
امروز خطاب به رییس جمهور و همکاران منطقهای ایشان در مازندران تهیه و
انتشار یافته است که حاوی نکات بسیار پراهمیتی است که تاکنون کمتر به آنها
پرداخته شده و یا اصلاً پرداخته نشده است.
از آن جمله این که:
- ايستگاه تحقيقات نوشهر از سال 1310 وآربراتوم باغ گياهشناسي آن از
سال 1331 پايهگذاري شده است. بنابراین، قدمت این مجموعه بینظیر را باید 79 سال در نظر گرفت و نه 54 سال.
- در حال حاضر در سراسر باغ پايههايي از بلند مازو، نمدار، توسكا و ممرز وجود دارد كه بيش از 150 تا 200 سال عمر دارند.
- در اين باغ، تنها پايه بلوط چوب پنبه و قديميترين پايههاي دارتالاب
و ژينكو در کشور موجود است. همچنین، 25 گونه كاج، حدود 30 گونه اكاليپتوس و
دهها گونه صنعتي و مهم از سراسر جهان در این پردیس پرشکوه موجود است.
با هم متن کامل این نامه بسیار مهم و روشنگرانه را میخوانیم ...