چرا باید در جنبش ساعت زمین شرکت کنیم؟

    ساعت 20:30 امروز، بسیاری از ایرانیان، مطابق رسمی که فقط هفت سال بیشتر از تولدش در دنیا نمی‌گذرد، می‌کوشند تا با خاموش کردن وسایل برقی و روشنایی‌های غیرضروری‌شان، نشان دهند که نه فقط عضوی مسئولیت‌پذیر از جامعه‌ی جهانی هستند؛ بلکه نسبت به روندی که سبب شده تا ایران به یکی از اصلی‌ترین قربانیان روند شتابناک جهان‌گرمایی بدل شود؛ اعتراض کنند. 

ساعت زمین

    نگارنده هرگز فراموش نمی‌کند که وقتی نخستین یادداشتش را در این خصوص، دهم فروردین 1387 منتشر کرد، فکر نمی‌کرد هموطنانش اینگونه پیش‌برنده و گسترده از این پویش جهانی استقبال کنند؛ به نحوی که اینک، نه فقط در اغلب کلان‌شهرهای ایران که در بسیاری از سکونتگاه‌های کوچک هم، ایرانیان از ماکو گرفته تا کاشان و از کاشان تا پارسیان به این رسم سبز می‌پیوندند.
    در این میان، گروهی چالش‌برانگیزانه می‌پرسند: در کشوری که بسیاری از رفتارهای مردم و دولتمردانش با آموزه‌های محیط زیستی فاصله‌ای ژرف دارد؛ در سرزمینی که بحران‌های مرگ‌آوری چون ازدحام زباله‌های سرگردان، ورود شیرابه‌های خطرناک به آب‌های آزاد و سفره‌های زیرزمینی، نرخ فزاینده‌ی فرسایش خاک، شکار بی‌رویه‌ی اندک زیستمندان باقیمانده در وطن، آلودگی هوا، ریزگردها، خشکی تالاب‌ها، نابودی زاگرس و ... نفس‌مان را بند آورده، چگونه می‌خواهیم به چنین حرکت‌های نمایش‌گونه و بی‌اثری دلخوش کنیم؟! آیا با خاموش کردن چند لامپ یا تاریکی نسبی برج میلاد و گنبد سلطانیه و ... ایران از خطر تغییر اقلیم درامان خواهد ماند؟ اصلاً مگر آنهایی که رسانه‌های قوی‌تر، پول بیشتر و مردم آگاه‌تری دارند، توانسته‌اند روند جهان‌گرمایی را مختل کنند که ما بتوانیم؟
    پاسخ به همه‌ی این پرسش‌های پرسوز و گداز، فقط یک جمله است! اینکه قرار نیست ما سرنوشت جهان را تغییر دهیم؛ قرار نیست ما ردپایی ژرف بر گیتی برجای نهیم و قرار نیست ما اهالی زمین را متأثر سازیم! بلکه فقط می‌خواهیم نشان دهیم، در ایران شمار آنهایی که فقط یک لامپ را برای یک ساعت کمتر روشن می‌کنند، در حال افزایش است؛ هم آنهایی که بی شک بیشتر می‌کوشند تا هوای زمین و ساحل و آسمان و حیات وحش و گیاهان این سرزمین را داشته باشند.
    خلاصه اینکه جنبش ساعت زمین را در ساعت 20:30 امشب – هشتم فروردین 1394 – پرشورتر از سال‌های ماضی برگزار خواهیم کرد؛ زیرا:
ما می‌خواهیم پیش از آنکه 
پرها فرو ریزد
پرواز کنیم
و پیش از آنکه به پایان رسیم، آغاز ...

درج نظر


برچسب‌ها: ساعت زمین, تغییر اقلیم, جهان گرمایی
+ نوشته شده در  شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴ساعت 5:32  توسط محمد درویش 

با خشکسالی و بحران آب در ایران چه باید کرد؟

    تنها نکته‌ی مثبت از فراز بدترین و نفس‌گیرترین بحرانی که دامن طبیعت ایران را فراگرفته، شاید همین باشد که اینک در آستانه‌ی سال 1394 هجری شمسی، کمتر ایرانی‌ای را می‌توان سراغ گرفت که متوجه عظمت فاجعه در حوزه محیط زیست کشور نشده باشد. امروز، دیگر هیچ دولتمردی طرفداران و فعالان محیط زیستی را به سخره نگرفته و مطالبات ایشان را ناشی از زندگی سرخوشانه‌ی آنها قلمداد نمی‌کند! به جرأت می‌گویم که شاید هرگز نتوان دوره‌ای از تاریخ دولت مدرن در ایران را سراغ گرفت که مانند دولت یازدهم، اغلب کارگزارانش از رییس جمهور گرفته تا استانداران، یکصدا نگرانی خود را از عدم توجه به ملاحظات محیط زیستی ابراز داشته و خواهان رعایت هنجارهای بوم‌شناختی از سوی مردم و کارمندان سازمان متبوع خویش شوند.

ابعاد بحران آب به نقش رستم هم رحم نکرده است!

    پرسش کلیدی امّا این است که آیا با چنین دستاورد بی‌رقیبی، می‌توان امیدوار بود که در کارزار پیش رو، یعنی مواجهه‌ی هوشمندانه و خردورزانه با بی‌سابقه‌ترین بحران دامن‌گیر طبیعت ایران، پیروزی را در آغوش گرفته و لبخند را به سیمای ایران زمین و جملگی زیستمندانش بازگرداند؟
    پاسخ نگارنده البته به این پرسش دشوار، مثبت است! زیرا محمّد درویش همواره تأکید کرده که هر انسانی که بر روی کره‌ی خاک زندگی می‌کند و خود را یک فعال محیط زیستی می‌داند، محکوم است که ناامید نباشد و بذر نامیدی در جامعه‌ی خویش نگستراند.
    راست‌تر اما آن است که ما کار بسیار دشواری در پیش داریم برای آنکه بتوانیم همچنان زندگی درخور و باکیفیتی را برای نسل فردا و فرداهای وطن مهیا سازیم و در پیشگاه تاریخ، متهم به مخرب‌ترین نسل ایرانی در طول تاریخ 5 هزار ساله‌‌اش نشویم.

    چه باید کرد؟
    این درست است که ایرانیان به جای مصرف 20 درصد از اندوخته‌های آبی خود، بیش از 85 درصد آن را به یغما برده‌اند؛ این درست است که روند اُفت سطح آب زیرزمینی، نشست زمین و خودسوزی سرزمین، هرگز چنین ژرف، پردامنه و گسترده نبوده است. این درست است که هرگز شمار کل و بز و قوچ و میش و آهو و جبیر و شوکار و مرال و گوزن این کشور به کمتر از 110 هزار رأس سقوط نکرده و موجودی وحوش کشور به کمتر از 10 درصد آنچه که در قرن گذشته در فلات ایران می‌خرامید، کاهش نیافته بود. مؤلفه‌ها و نشانزدهایی که جملگی هشدار می‌دهند ما در شرایطی بس بحرانی قرار گرفته که هرنوع لغزشی، می‌تواند توان تاب‌آوری طبیعت ایران را برای همیشه نابود سازد.
    امّا باید بیاد آوریم در شرایطی که کل آب سالانه‌ی مورد نیاز ایرانیان برای شرب، از شش میلیارد متر مکعب بیشتر نمی‌شود، متجاوز از 27 میلیارد متر مکعب آب در اثر ضایعات در بخش کشاورزی نابود می‌شود! چرا که نرخ ضایعات در این بخش، به حدود 30 درصد می‌رسد. از سوی دیگر، با توجه به پایین بودن راندمان آبیاری در بخش کشاورزی، ایرانیان می‌توانند به راحتی با اصلاح شیوه‌های آبیاری و ارتقای نرم‌افزاری این بخش، با نیمی از آبی که هم‌اکنون مصرف می‌شود، همین مقدار تولید غذایی را بدست آورند.
    چشم‌انداز یا دورنمای مثبت دیگری که می‌تواند افق روشنی از زیستن در وطن بیافریند، اراده و حرکت جمعی به سمت رونق کسب و کارهای سبز، چون استحصال انرژی‌های نو، تقویت زیرساخت‌های گردشگری مسئولانه در حوزه‌های تاریخی، فرهنگی، طبیعی، روستایی، عشایری، ورزشی، درمانی و علمی است. افزون بر آن، نباید از مزیت تجاری کشوری که در قلب راه ابریشم قرار گرفته و بیش از 4600 کیلومتر مرز آبی دارد، غفلت کرد.
    باشد که با چنین رویکردی که البته پیش شرط تحقق آن، اولویت دادن به آموزش شهروندان، ارتقای سواد محیط زیستی ایشان و کاهش نگاه‌های امنیتی به تشکل‌های مردم‌نهاد است، بتوان با تقویت سرمایه‌های اجتماعی، ایران عزیز را در عبور از سخت‌ترین دالان تاریخش کامیاب کرد.
    آمین.

درج نظر


برچسب‌ها: بحران آب, خشکسالی, بیداری مردمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 14:44  توسط محمد درویش 

راه برون رفت از بحران گرد و غبار در خوزستان

    یادداشت پیش رو، حاصل یک کار مشترک تحلیلی/مطالعاتی است که با دوست خوبم، حمیدرضا عباسی انجام داده‌ام. این یادداشت که در شمار مقاله‌های "خلاصه سیاستی" در شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی (شمس) منتشر شده است؛ می‌تواند از نظرگاهی دیگر برای مهار بحران فزاینده‌ی طغیان ریزگردها و گرد و غبار در دیار زرخیز خوزستان رخ بنمایاند ...

 

یادداشت شمس

    اهمیت موضوع:

    نتایج یک پژوهش در بخش بیابان مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور نشان داده است که حدود 60 درصد از انباشت‌های بادی ایران در نزدیکی کویرهای پست و شور (دریاچه‌های خشک شور، هامون‌ها، هورها، چالاب‌های کویری) قرار گرفته‌ و با اندک اختلافاتی، از آنها منشاء گرفته‌اند. در واقع می‌توان گفت: چالش ریزگردها در کانون‌های داخلی کشور مرتبط با بحران کمبود اندوخته‌های آبی است؛ بحرانی که با خوشبینی، تنها می‌توان سهم اندکی از آن را متوجه کاهش ریزش‌های آسمانی یا افزایش دما دانست. پژوهش‌های دیرین‌شناسانه‌ پژوهشگران سازمان زمین‌شناسی کشور نیز نشان داده است که اغلب محیط‌های آبی ایران، هرگز در طول دست‌کم 12 هزار سال گذشته با چنین بحران و خشکسالی شدیدی که امروز نفس‌هاشان را به شماره انداخته، روبرو نبوده‌اند. به راستی که کمتر چالاب و کویر شور خشکیده‌ای را بتوان یافت که در کنار خود آثار و علایم توفان‌های گردوغباری و انباشت‌های بادی را نداشته باشد. نگرانی بارش ریزگردهای شور از سطح خشک‌شده‌ی دریاچه ارومیه نیز بواسطه‌ی همین موضوع در ذهن‌ها شکل گرفته است. مثال‌هایی از این دست را در سطح کشور بسیار می‌توان زد. هامون‌های سیستان بزرگترین تولید کننده‌ی ریزگرد در غرب آسیاست. دو ریگ بزرگ کشور یعنی ریگ جن و ریگ بلند از کویرهای شور دشت کویر در هنگام خشکی تغذیه می‌کنند. ریگ بزرگ جازموریان از هامون جازموریان منشاء می‌گیرد و هامون بزرگ مرزی خوزستان یا همان هورالعطیم هم بلای جان خوزستان شده است.
تصاویر ماهواره‌ای مربوط به نیمه دوم بهمن‌ماه 1393 حاکی از آن است که بخش بزرگی از گرد و غبارهای اخیر خوزستان از کانونهای داخلی و هورهای منطقه بخصوص هورالعظیم منشأ گرفته است. غلظت سنگین گرد و غبار در اهواز، رقمی بیش از یک صدم گرم در مترمکعب، که یک رکورد تاریخی را به ثبت رساند، نیز حاکی از نزدیکی منشاء توفان گرد و غباری اخیر است. افزون بر تمامی اینها، پایین بودن ارتفاع جبهه گرد و غبار و مستندات گزارش‌های هواشناسی نیز مؤید این امر است. باید توجه داشت که کانون‌ها و منشاء‌های نزدیک و داخلی، می‌توانند به مراتب توفان‌های گرد و غباری غلیظ تر و خطرناک‌تری را بوجود آورند. این امر ضرورت و اولویت تثبیت کانون‌های مذکور را بیشتر اثبات می‌کند.
    هرگاه سرعت باد از آستانه فرسایش خاک بالاتر رود، ذرات ریز خاک در هوا منتشر می‌شوند و کانون تولید ریزگرد شکل می‌گیرد. هرچند این تنها یکی از روش‌های تولید توفان‌های گرد و غباری است که می‌تواند در هر جایی اتفاق افتد، ولی تجربه نشان داده که بسترهای رسوبی شور دریاچه‌ها و رودخانه‌های خشک نقش به سزایی در تولید ریزگردها دارند. دست‌کم در مورد خوزستان سه کانون بزرگ گرد و غباری با ویژگی‌های متفاوت وجود دارد که اینها سوای منشاءهای خارجی در کشور عراق و اردن، سوریه و عربستان است. مشاهدات حاکی است که کانون‌های مذکور به سبب شرایط خشکی حاکم بر دشت خوزستان در چندساله اخیر فعال‌تر هم شده‌اند.
    نخستین کانون در حدفاصل بین حمیدیه - ماهشهر و اهواز قرار گرفته است که توفان گرد و غباری21 بهمن از روی آن شکل گرفت. این کانون از نوع صفحه‌ای، نسبتا گسترده و وسیع است و شامل بستر دشت‌های رسوبی رودخانه‌های جراحی، مارون و کارون هستند که دارای شوری متغیر بوده که اخیرا فعال شده است. خشک شدن رودخانه‌های مارون، جراحی و کارون در پایاب، موجبات این تشدید را فراهم کرده است. این وضعیت، سبب شده که فرآیند تثبیت آن هم بسیار دشوار باشد. علاوه برآن، کانون‌های کوچک‌تری در حدفاصل بین آبادان و ماهشهر نیز در این توفان مشارکت کردند که تمامی آنها بواسطه باد جنوبی، هوای اهواز و شمال استان را غبارآلود کردند.

    متاسفانه هنوز خوزستانی‌ها از توفان 21 بهمن رهایی نیافته بودند که در 23 بهمن ماه کانون دیگر موجود در منطقه (کانون دوم) یعنی تالاب هورالعظیم به دلیل فعال شدن باد غربی به جنب و جوش درآمد و ریزگردهای حاصل از آن بر روی خوزستان منتقل شد. این روزها تالاب خشک شده هورالعظیم یک کانون بالقوه ریزگرد و خطرناک برای منطقه بشمار می‌آید. این کانون به دلیل نابخردی و مدیریت غلط برنامه‌ریزان آب در سه کشور ترکیه، عراق و ایران فعال شده است. یعنی همان دردی که دهه‌هاست سیستانی‌ها بواسطه خشک شدن هامون‌ها در حال تحمل کردن آن هستند. هر چند بیشتر سطح این کانون در عراق قرار دارد، ولی امکان شناسایی و هدایت آب به مناطق مذکور به دلیل دردست داشتن آب کرخه امکان‌پذیر است تا دست‌کم سطح آن در دوره بادناکی مرطوب نگه داشته شود. گرچه بانک بذر این تالاب‌ها بقدری است که با اندک آبی پوشش‌دار شوند. رفتار آب در هامون‌های سیستان نشان داده است که با مرطوب شدن، پوششی بوجود می‌آید که با اعمال اندک تمهیدات حفاظتی و توان‌افزایی جوامع محلی، نرخ فرسایش بادی منطقه بسیار کاهش می‌یابد.
    سومین کانون گرد و غباری، یک کانون قدیمی فرسایش بادی است که از استان واسط عراق در نزدیکی شهر بدره شروع و تا شرق کرخه در داخل ایران، عرصه‌ای به مساحت 175 هزار هکتار را اشغال کرده است و بیشتر آن در داخل خاک ایران قرار دارد. بخش‌های کوچکی از این کانون، استان ایلام را فرگرفته و خاستگاه بیشتر آن آبرفت‌های تشکیل شده پای سلسله کوه‌های کبیرکوه در نقاط مرزی استان ایلام است که آبخیز آنها از ایران شروع و به داخل عراق ختم می‌شود. متاسفانه وزارت نیرو بدون توجه به این امر، بندها و سدهایی را بر روی این رودخانه‌ها در دست احداث دارد که به طور مسلم تشدید فرسایش بادی را به دنبال خواهد داشت. وجود تپه‌های عظیم ماسه‌زارهای کرخه (ریگ خوزستان) گواه توان بالای این کانون گرد و غباری است. تثبیت این کانون گرد و غباری دارای قدمتی بیش از نیم قرن است و پایگاه تثبیت شن خوزستان، در شمار نخستین پایگاه‌های موفق تثبیت شن در کشور و منطقه محسوب می‌شود.

ریزگرد خوزستان

    راهکار برون رفت از این بحران چیست؟
متأسفانه بیش از یک دهه است که چالش ریزگردها به بحرانی بزرگ در کشور بدل شده است. اما تأسف‌بارتر آن است که قبل از آنکه تصمیم‌های اتخاذ شده برای مهار آن همراه با تدبیر و درایت باشد، به صورت ضربتی و همراه با طرح‌های اجرایی بزرگ و متکی بر آزمون و خطاست. تعدد نظرات کارشناسی بدون اجرای پژوهش‌های پایه و کاربردی موجب سردرگمی مدیران رده بالایی کشور شده است. بزرگترین مشکل تثبیت کانون‌های گرد و غباری فعال براساس آخرین یافته‌های پژوهشی جهانی تغییرات در زمان و مکان و وسعت زیاد در سطح منشاء است. برهمین اساس به سادگی پیشنهادهای ارایه شده اجرایی نیستند. در حال حاضر از یک تحقیق پایه و اساسی برای استقرار پوشش گیاهی مناسب به منظور مهار فرسایش بادی در کشور حمایت نشده و برنامه پایش منشاءها طرح ریزی نشده است. باید دانست که اندازه‌گیری صرف غلظت ریزگرد، پایش نیست. نگاهی به تعداد طرح‌های پژوهشی یا پایان‌نامه‌های دانشجویی حمایت شده در بحث استقرار گیاهان در کانون‌های گرد و غباری به دلیل هزینه‌بر و وقت‌گیر بودن بسیار ناچیز است. پیشنهاد جنگل‌کاری در کانون‌های ریزگرد به دلیل وسعت و با روش‌های کنونی موفقیت‌آمیز نیست و بایستی با آگاهی‌های فراوان از وضعیت بوم‌شناختی (اکولوژیکی) و با مشارکت تشکل‌های مردم‌نهاد و جوامع محلی صورت گیرد. علاوه بر این، برخی از این چشمه‌های جدید تولید گرد و خاک را اصولاً نمی‌توان با استفاده از خاکپوش (مالچ) یا درختکاری تثبیت کرد، چرا که زمین‌های زراعی مردم به شمار می‌روند و مقاومت‌های اجتماعی / حقوقی فراوانی را برمی‌انگیزد. از طرفی، سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور هم با تمامی بضاعت و توانی که دارد، در طول بیش از نیم قرن اخیر، توانسته تنها حدود دو میلیون هکتار از کانون‌های بحرانی فرسایش بادی کشور را تثبیت زیست‌شناختی (بیولوژیک) کند. این در حالی است که الفبای مهار فرسایش بادی، استقرار پوشش گیاهی است و توجه بیش از حد به روش‌های دیگر بجز برای مقیاس‌های کوچک بی نتیجه است. دانش کشور در بحث ریزگردها بخصوص روش‌های تثبیت به دلیل زحمت و هزینه زیاد ناچیز است و متأسفانه یک ایستگاه پژوهشی که روش‌های علمی مذکور را به چالش بکشد، در کشور وجود ندارد. زیرا در حال حاضر حمایت از پژوهش بر ابداع و اختراع تمرکز دارد. غافل از اینکه یک توفان گرد و غباری میلیاردها ریال خسارت به کشور وارد می‌کند.
    با تشدید پدیده ریزگردها در کشور حساسیت‌های زیادی در بین مسئولین بوجود آمده و با فروکش کردن آن مجددا به فراموشی سپرده خواهد شد. به طور مسلم همان‌گونه که چالش گرد و غبار در ایران، یک شبه به بحران بدل نشده، راهکارهای مهار آن نیز صرفاً با چند نشست کارشناسی و روش‌های ابداعی مهندسین مشاور بدست نخواهد آمد. شناخت این پدیده، پایش دقیق کانون‌های تولید ریزگرد، احداث شبکه‌های اندازه‌گیری هدر رفت خاک، پهنه‌بندی، تعیین اولویت‌ها و آزمایش روش‌های تثبیت در تک تک منشاء‌ها با مشارکت تمامی مؤسسات پژوهشی و دانشگاه‌های متخصص کمک شایانی به تصمیم‌گیری‌های کلان خواهد کرد. پرسش اصلی آن است: چند روز یا چند ماه یا :7.,ند سال دیگر باید منتظر باشیم، تا آن دانستگی، به عمل درآمده و با فراهم ساختن بسترهای ذکر شده، محقق شود؟

درج نظر


برچسب‌ها: ریزگرد, خوزستان, فرسایش بادی, گرد و غبار, حمیدرضا عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:17  توسط محمد درویش 

شرط نخست در تحقق آسمان آبی!

    امروز به بهانه‌ی 29 دی ماه، روز هوای پاک؛ یادداشتی را در صفحه 5 روزنامه آرمان منتشر کردم که چون به صورت کامل منتشر نشد، در ادامه شما خواننده‌ی عزیز مهار بیابان‌زایی، می‌توانید آن را مطالعه فرمایید ...

عکس  امروز صفحه نخست روزنامه ایران

    دست کم حدود دو دهه است که می‌گوییم و می‌خوانیم که سهم وسایل متحرک در آلودگی هوای کلان‌شهرها، به ویژه تهران، بین 70 الی هشتاد درصد است. معنای سخن فوق آن است که به رغم همه‌ی تلاش‌هایی که برای بهبود سامانه‌ی سوخت و ساز خودروها به عمل آمده و اینک به کمتر از یورو 4 راضی نیستیم، ظاهراً همچنان نسبت‌ها همانی است که بوده! گواه این مدعا را می‌شود در سخنان اخیر معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران رهگیری کرد که در نیمه‌ی دیماه سال جاری، مجدداً تأکید می‌کند: «هشتاد درصد از منابع آلوده کننده هوای تهران مربوط به منابع متحرک اعم از موتور سیکلت، خودروهای سواری و سنگین است .»
این در حالی است که اینک مدتهاست وجود ذرات کوچک‌تر از 2.5 میکرون، به عنوان پای ثابت آلودگی هوا خود را به اثبات رسانده. درواقع در اغلب روزهایی که تهران در شرایط ناسالم قرار دارد، مهم‌ترین پیراسنجه‌ای که سبب این شرایط می‌شود، همانا غلظت خطرناک این ریزدانه‌ها در فضاهای شهری است.
بنابراین، شاید نخستین شرط برای تحقق آسمان آبی، آن است که مجدداً پژوهشی جامع و کامل در باره‌ی سهم مؤلفه‌های گوناگون موتوری و غیرموتوری انجام گیرد تا بتوان با تبیین دقیق اولویت‌ها با توجه به محدودیت منابع، بهترین کارایی و اثربخشی را بدست آورد.
وجود ده‌ها مرکز علمی/پژوهشی و هزاران دانشجو در مقاطع گوناگون کارشناسی ارشد و دکترا در رشته‌های مرتبط با آلودگی هوا، آشکارا نشان می‌دهد که ابزار لازم برای تحقق گام نخست به شرط وجود اراده‌ای بایسته موجود است.
نگارنده بر این باور است که برای رهایی از شر ریزگردهای کوچک‌تر از دو و نیم میکرون باید، تهران از شرایط تبدیل شدن به یک کارگاه بزرگ ساختمانی خارج شود. مدیریت‌های حاکم بر کلان‌شهر تهران و برخی دیگر از ابرشهرهای ایرانی، باید تراکم‌فروشی را متوقف کرده و اجازه‌ی تخریب هیچ ساختمانی که عمری کمتر از 60 سال را دارد (به جز در مواردی استثنایی)، ندهند. به موازات این اقدام باید هر نوع فعالیت معدنی، به ویژه برداشت شن و ماسه در محدوده‌ی 50 کیلومتری کلان‌شهرها، متوقف شود. هزینه‌ی زندگی در کلان‌شهرها باید به موازات هزینه‌ی زندگی در دیگر سکونتگاه‌های کشور که کاهش می‌یابد، افزایش یابد.
انگیزه‌ی حضور در تهران را باید از ایرانیان بگیریم و این انگیزه زمانی گرفته می‌شود که نظامی عدالت‌محورانه در توزیع امکانات در سراسر خاک وطن اعمال شود. در صورتی که هم‌اکنون از منظر شاخص‌های رفاهی چون وجود پزشکان متخصص، مراکز فرهنگی معتیر، امکانات ورزشی، مدارس و دانشگاه‌های با کیفیت، برخورداری از آزادی‌های فردی و اجتماعی و نظایری از این دست، تهران گوی سبقت را از دیگر همتایان ایرانی‌اش ربوده است. در حالی که این کلان‌شهر غول‌آسا، هم در روی زمین و هم در زیر آن، با مشکلاتی جدی و پیش‌رونده روبروست که پایداری زیستن در تهران را به شدت با مخاطره روبرو ساخته است. اٌفت شتابان سطح ایستابی، نشست زمین و ساختارهای شکننده‌ی تکتونیک و زمین‌شناختی از آن جمله است.

     یادمان باشد:
از زمانی که بختیار بیدقی نتایج پژوهش خود را در دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران منتشر کرد، بیش از 17 سال می‌گذرد. آن زمان او نشان داد که به ازای هر سال دیرکرد در مهار آلودگی هوای تهران، 15.7 میلیارد تومان از کیسه‌ی دولت و ملت می‌رود؛ در حالی که با صرف کمتر از نیمی از آن رقم، در همان زمان می‌شد آلودگی را برای همیشه مهار کرد. اینک این نسبت به طرز وحشتناک‌تری افزایش یافته و سخن از خسارت‌هایی به ارزش 16 میلیارد دلار در سال است. فقط کافی است به هزینه‌های 10 هزار میلیاردتومانی سرطان در سال گذشته توجه کنیم تا اثبات شود که آلودگی هوا تا چه اندازه می‌تواند کارمایه‌های حیاتی را در وطن به مخاطره اندازد. به ویژه اگر بدانیم: آلودگی هوا میتواند ۱۱ برابر آلودگی آب و ۱۶ برابر آلودگی غذا خطرناک باشد، چرا که هر فرد روزانه به ۱۶ کیلوگرم هوا نیاز دارد، در حالی که تنها به یک و نیم کیلوگرم آب و یک کیلوگرم غذا محتاج است.
در این میان شاید بخش امیدوارکننده‌ی ماجرا، تصویب پیشنهاد هشت ماده‌‌ای سازمان حفاظت محیط زیست توسط دولت یازدهم باشد که به موجب آن، نه تنها حلال‌های صنعتی از بنزین تولیدی پتروشیمی‌ها حذف شدند، بلکه تا کمتر از 30 ماه آینده، استانداردسازی سوخت نیروگاه‌ها و پایان کابوس مصرف مازوت هم رقم خواهد خورد، افزون بر آن، الزام دولت به استحصال انرژی‌های نو و جایگزینی دست‌کم 10 درصد از انرژی مصرفی کشور با برق تجدیدپذیر تا سال 1398و واردات تدریجی موتورهای برقی و جایگزینی آن‌ها با موتورسیکلت‌های بنزینی، نصب فیلتر دوده در خودروهای سنگین و دیزلی و افزایش بیمه خودروها همزمان با بالا رفتن سن آنها، از دیگر چشم‌اندازهای امیدبخش تحقق آسمان آبی در تهران و دیگر کلان‌شهرها به شمار می‌رود.

درج نظر


برچسب‌ها: آلودگی هوا, سوخت, خودروهای برقی, آسمان آبی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ دی۱۳۹۳ساعت 20:46  توسط محمد درویش 

بر علیه تباه‌کنندگان ایران، کارزاری براه اندازیم!


درخواست نگاه تخصصی به محیط زیست در قوه قضاییه

نفس طبیعت ایران دارد بند می‌آید، این را هر کودک دبستانی هم دریافته است، با این وجود، از شمار پیشنهادها، تصمیم‌ها، طرح‌ها، لوایح و مصوبات طبیعت‌ستیزانه - آنگونه که انتظار می‌رود – کاسته نمی‌شود! چرا؟ ما کجای راه را اشتباه رفته‌ایم که اینک 151 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی خواهان موافقت عالی‌ترین مقام اجرایی کشور برای صدور حکم اعدام ارزشمندترین رویشگاه جنگلی ایران در ابر شاهرود می‌شوند؟ آیا نباید از آنجایی که همیشه نشسته و به پیرامون خود می‌نگریم، تکان خورده و منظر نوینی برای نگریستن برگزینیم؟ یادداشت پیش رو، شرح این منظر نوین است ...
دردم این است که چرا وعده‌های طبیعت‌ستیزانه در این کشور همچنان رأی‌آور است؟ اینکه چرا به رغم بیش از 27 سال پژوهش، مطالعه و قلم زدن در حوزه‌ی محیط زیست، همچنان باید بیشترین تلاشم آن باشد که ثابت کنم: روز، روشن و شب، تاریک است ...
چندی پیش، 63 نماینده محترم مجلس شورای اسلامی با ارایه‌ی طرحی به هیأت رئیسه، خواستار انحلال سازمان حفاظت محیط زیست و تنزل جایگاهی آن از معاون رییس جمهور به معاون وزیر شدند؛ اقدام شگفت‌آوری که درست در برهه‌ای از تاریخ دولت مدرن در ایران رخ داد که هرگز سابقه نداشته اغلب مردم و مسئولین ارشد نظام اینگونه منسجم و پیش‌برنده، متوجه عواقب عدم توجه به موازین محیط زیستی در چیدمان توسعه شده و مسلسل‌وار هشدار دهند. با این وجود، اخیراً 151 نماینده محترم در صحن بهارستان، حسن روحانی را مورد خطاب قرار داده و خواهان پذیرش حکم اعدام یکی از ارزشمندترین و زیباترین رویشگاه‌های جنگلی ایران در ابر شاهرود به بهانه‌ی گذر یک جاده شدند؛ حقیقت تلخی که نشان می‌دهد: حدود 50 میلیون از واجدین آرا در ایران، نمایندگانی را به بهارستان فرستاده‌اند که در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن، متوجه عقوبت‌های غیر قابل جبران و فاجعه‌بار تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان در سرنوشت نسل امروز و آینده‌ی وطن نیستند! هستند؟
به جرأت می‌گویم که سرزمین ایران در واپسین دهه از قرن چهاردهم هجری شمسی، هرگز شرایطی آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر از دوران کنونی را درک نکرده بود. هرگز در هیچ گزارش مکتوب یا نشان‌زدها و کتیبه‌های باستانی و تاریخی، تأیید نشده که ایرانیان در چند هزار سال گذشته، روزگاری را تجربه کرده‌اند که در آن هم یکی از سرشاخه‌های سفیدرود (معروف به آمازون کوچک) از اردیبهشت‌ماه خشک شده باشد، هم زاینده رود به اصفهان نرسد، هم دبی کارون در اهواز از 250 متر مکعب در ثانیه کمتر شود، هم تالاب گمیشان یک کیلومتر عقب نشیند، هم عمق متوسط تالاب انزلی به کمتر از یک متر کاهش یابد، هم تمامی تالاب‌های شرقی و مرکزی و اغلب تالاب‌ها و دریاچه‌های غربی کشور از هامون و جازموریان گرفته تا گاوخونی و بختگان و مهارلو و طشک و پریشان و کافتر و حتا دریاچه ارومیه به روز سیاه نشینند. هیچگاه در حافظه‌ی تاریخ پنج هزارساله‌ی تمدن ایرانی از مرگ 18 میلیون درخت بلوط در زاگرس سخنی به میان نیامده و هرگز کسی به یاد ندارد که هم کفگیر آبخوان‌ها در دامنه‌های البرز و زاگرس به ته دیگ رسیده باشد و هم در دامنه‌های پرآب سهند و سبلان در آبی‌بیگلو اردبیل! اصلاً مگر می‌شد روزی را تصور کرد که حال تالاب گندمان در جوار چغاخور افسانه‌ای خوب نباشد؟ و مگر می‌شد خودسوزی زمین را در دشت پرآب خان‌میرزا (چهارمحال و بختیاری) باور کرد؟ چه کسی است که ادعا کند رخداد توفان‌های گرد و خاک شبیه به دبی را در پایتخت ایران می‌توانسته حدس بزند؟
دریافت‌ها و مثال‌های پیش‌گفته رساتر از هر استدلال دیگری بر این واقعیت پا می‌کوباند که حال طبیعت کشوری که هر وجب از خاکش را چون جان عزیزترین کسان‌مان دوست داریم و برای حفظ تمامیت ارضی‌اش خون پاک صدها هزارتن از سلحشورترین فرزندانش اهدا شده است، هرگز به این بدی و وخامت که الان درک می‌کند، نبوده است. واقعیتی که آشکارا هشدار می‌دهد اگر به سرعت و با شجاعت نسبت به تغییر رفتار و نگاه‌مان نسبت به پارادایم توسعه در ایران تغییری ژرف را بنیان ننهیم، ممکن است پیش از آنکه بیگانه‌ای گردن‌کش و قلدر خاک ایران را تهدید کند، اسیر دشمنی به نام نادانی و ترس از اعتراف به اشتباه شده و جملگی در چنگال گرداب جهالت غرق شویم.
شفاف‌تر آنکه نگارنده بر این باور است: نباید گناه درغلتیدن به وضعیت کنونی و ورشکستگی بوم‌شناختی (اکولوژیکی) مملکت را یکجا به گردن فرآیندهایی فرامنطقه‌ای چون خشکسالی و تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی انداخت و چشم انتظار ریزش دوباره باران از آسمان ماند و صرفاً دست به دعا برداشت.
همانگونه که در این مملکت دادگاه ویژه مطبوعات وجود دارد تا حواسش به درغلتیدن سهوی یا عمدی نویسندگان از جاده انصاف به سمت خاکریز چپ و راست باشد و همانگونه که حتی برای رهبران مذهبی و داعیه‌داران هدایت مردم به سمت کرامات انسانی و روحانی هم یک دادگاه ویژه وجود دارد؛ باید برای آن گروه از شخصیت‌های حقیقی یا حقوقی که به عمد یا سهو در بروز یک فاجعه‌ی محیط زیستی سهم داشته‌اند، دادگاه جرایم و جنایت‌های محیط زیستی برپا شود. اگر نظام به درستی برای مجرمان درشت‌دانه‌ی اقتصادی، به جرم اخلال در بازار و سامانه‌ی تجاری کشور خواهان مجازات‌هایی سنگین است، به طریق اولی باید برای آن گروه از مدیرانی که تصمیم‌های غیرکارشناسی‌شان سبب‌ساز بروز فاجعه‌هایی بزرگ و غیرقابل جبران در منطقه حفاظت شده دنا (خط لوله انتقال نیرو که منجر به قطع ده‌ها هزار درخت بلوط شد)، پارک ملی دریاچه ارومیه (پل شهید کلانتری و احداث 72 سد)، بروز فرونشست‌ زمین در دشت قهاوند و کبودرآهنگ همدان (جانمایی غلط یک نیروگاه)، خشک شدن پریشان و بختگان به دلیل توسعه بی رویه کشاورزی و حفر چاه‌های غیر مجاز، استقرار صنایع آب‌بر چون صنایع فولاد، آهن، لاستیک‌سازی، سرامیک، سفال و کاشی در استان‌های یزد، اصفهان و کرمان؛ سهل‌انگاری در رعایت استاندارد سوخت و مکانیسم کاربراتور خودروهای ساخت داخل که منجر به تشدید آلودگی هوا در اغلب شهرهای ایران شده است؛ سهل‌انگاری در اجرای دقیق قوانین که منجر به تشدید تغییر کاربری اراضی در نوار شمالی کشور و تخریب بی‌سابقه رویشگاه هیرکانی شده؛ عدم توجه به قوانین سالم‌سازی محیط‌های دریایی و ساحلی که منجر به ورود سالانه صدها میلیون لیتر پساب خطرناک به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر می‌شود و ده‌ها و صدها مورد دیگر از این دست، باید دادگاهی وجود داشته باشد تا به این جرایم با قاطعیت و بدون گذشت رسیدگی کند.
مردم ما حق دارند تا شاهد مجازات آن گروه از تصمیم‌گیرانی باشند که به بهانه‌های مختلف اجازه ندادند تا نهادهای متولی طبیعت در این مملکت صاحب یک یگان هوایی مختص اطفاء حریق شوند و بدین ترتیب سالانه هزاران هکتار از جنگل‌های اندک کشور در آتش سوخت و نابود شده و می‌شود. مردم ما حق دارند تا نسبت به افرادی که خواهان اهدای مجوز به حفرکنندگان غیر مجاز چاه در مجلس شورای اسلامی شده و قانونی به این خطرناکی را از تصویب گذراندند، خواهان اشد مجازات شوند. چگونه است که نمایندگان محترم مجلس خواهان استیضاح یک وزیر به بهانه‌ی ستاره‌دار کردن یا نکردن دانشجو می‌شوند؛ اما هرگز هیچ مقام مسئولی را مورد استیضاح قرار نمی‌دهند که چرا میزان سالانه نشست زمین در تهران باید به 90 برابر شرایط بحرانی، یعنی 36 سانتی‌متر در سال برسد؟ مردم ما باید بدانند که چرا 3 هزار میلیارد تومان از بودجه بیت‌المال باید هزینه ساخت سدی به نام گتوند شود که به دلیل جانمایی غلط و استقرار در جنب یک گنبد عظیم نمکی، سازمان بازرسی کل کشور، خواهان تغییر کاربری و عدم بهره‌برداری از آن شده است و در عین حال هنوز عده‌ای آن را در شمار مفاخر مهندسی کشور می‌نامند! مفاخری که ممکن است کیفیت آب اصلی‌ترین رودخانه کشور (کارون) را برای همیشه نابود کند. این مردم حق دارند که بدانند چرا ارزشمندترین سازه‌ی مرتفع و باستانی کشور در کریت طبس باید قربانی سدی یکصد میلیارد تومانی (به قیمت سال 1384) شود که هرگز آبی را هم در مخزن خودش درک نکرده است. ما باید بدانیم که چرا دشت سرسبز مسیله قم در اثر احداث غلط سد 15 خرداد به یک کانون بحرانی فرسایش بادی بدل شد و حسین‌آباد میش مست به حسین آباد موش مست بدل شده و به جای برخورداری از کاریزهایی آباد و جوشان، تبدیل به چشمه‌های تولید گرد و خاک شد!
نگارنده بر این باور است که با تشکیل چنین دادگاه‌هایی و رویکرد جدی و تخصصی‌تر قوه‌ی محترم قضائیه به حوزه‌ی محیط زیست، دیگر به راحتی و با افتخار گروهی از مدیران یا نمایندگان ارشد حکومتی به خود حق نمی‌دهند تا بخشی از سرمایه‌های ملی و غیرقابل جایگزین در کشور را - در پناه ناآگاهی حوزه‌های انتخابیه – قربانی صندوق‌های رأی کنند. یادمان باشدک آنهایی که حدود دو دهه‌ی پیش در همین صحن بهارستان کوشیدند تا با فشار بر دولت روند ساخت پل شهید کلانتری را بر روی دریاچه ارومیه تسهیل کنند، اینک سخت از کرده‌ی خود پشیمان و شرمسار هستند. اما آیا آن شرمساری می‌تواند اندکی از بار مصیبت حاکم بر زیستمندان ساکن در حوضه‌ی آبخیز دریاچه ارومیه را بکاهد و چشم‌انداز پرمخاطره‌ی آن را در حوزه‌ی سلامتی جبران سازد؟
ضمن قدردانی از حرکت‌های امیدبخش برخی از نمایندگان قوه‌ی قضائیه و دادگستری‌ها در استان‌های اردبیل، لرستان، فارس و ... امیدوارم به سرعت و جامعیت، شاهد تغییر رویکردی اساسی در این حوزه باشیم.
چرا که باور دارم: با برپایی دادگاه بررسی جنایت‌های محیط زیستی، اندکی از شرمساری نسل امروز در پیشگاه فرزندان بیگناهش کاسته خواهد شد و این کمترین کاری است که باید امروز و دقیقاً همین امروز با برپایی یک کارزار بزرگ بر علیه طبیعت‌ستیزان به راه اندازیم.

درج نظر


برچسب‌ها: دادگاه محیط زیست, نمایندگان مجلس, حسن روحانی, خانمیرزا
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۲ آذر۱۳۹۳ساعت 12:21  توسط محمد درویش 

رد پای کارل یونگ در موفقیت معصومه ابتکار!

    تا اینجا و به فاصله‌ی کمتر از هشت ماه از ورود دوباره‌ی معصومه ابتکار به ساختمان پردیسان، یکی از مهم‌ترین طرح‌های او برای درمان درد – ظاهراً تا حالا – بی‌درمان آلودگی هوای تهران و دیگر کلان‌شهرهای ایران، از تأیید 20 وزیر کابینه دولت یازدهم گذشت و اجرایی شد. طرحی که قرار است در بیشینه‌ی زمانی که هرگز نباید از 60 ماه گذر کند، رنگ درخشان و زلال آبی را دوباره به آسمان تهران، اصفهان، مشهد، اهواز، اراک، تبریز، قم، شیراز و ... بازگرداند. و البته نگارنده در یادداشت پیش رو، ضمن شرح و تحلیلی بر ماجرا، بر این باور است که در موفقیت کسب شده، هرگز نباید رد پای کارل یونگ را نادیده گرفت ...


برچسب‌ها: آلودگی هوا, مصوبه دولت, معصومه ابتکار, موتورسیکلت برقی, سواد محیط زیستی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۳ساعت 1:19  توسط محمد درویش 

گام مثبت دولت يازدهم كه با تأخير برداشته شد!


سرمقاله امروز شرق


    تهران به كلافي سردرگرم و درهم تنيده از مشكلات، چالش‌ها و بحران‌هاي محيط زيستي، اجتماعي، فرهنگي، بهداشتي و ... بدل شده است. اين در حالي است كه ميزان سرمايه‌گذاري، انباشت نيروي انساني متخصص و توجه ملّي به بزرگترين كلان‌شهر كشور، هرگز قابل مقايسه با هيچ سكونتگاه كوچك و بزرگ ديگري در ايران نبوده است. بروز پديده‌ي بسيار خطرناك نشست زمين به ميزان 36 سانتي‌متر در سال در جنوب پايتخت، رشد فزاينده‌ي شاخص‌هاي آلاينده‌ي هوا، قتل سالانه‌ي 200 ميليارد دقيقه از عمر شهروندان تهراني به وسيله‌ي قاتلي به نام ترافيك؛ افت كيفيت آب شرب و كابوس جيره‌بندي آن، تنها بخشي از مشكلات فزاينده‌ي اين «غول‌شهر» ايراني است كه از منظر بدهكاري بوم‌شناختي (اكولوژيكي)، ورشكسته‌ترين سكونتگاه كشور هم محسوب مي‌شود ...


برچسب‌ها: قالیباف, آلودگی هوا, مسجد جامعی, کابینه یازدهم, سرمقاله شرق
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱ اسفند۱۳۹۲ساعت 6:8  توسط محمد درویش 

یک خبر شگفت‌انگیز! انتشار دومین شماره از فصل نامه دانش‌نامه در ایران

    مگر می‌شود؟

    این نخستین پرسشی بود که امروز با تورق فصلنامه‌ی شگفت‌انگیز و پرمحتوای 192 صفحه‌ای دانش‌نامه ناخودآگاه با خود تکرار کردم! اینکه در جامعه‌ای که درگیر سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی است و حتی بسیاری از سازمان‌ها و وزارتخانه‌های ثروتمند هم از خیر انتشار فصلنامه‌ها و ماهنامه‌های خود گذشته‌اند، همچنان می‌توان شاهد انتشار مجله‌ای چنین وزین، علمی و جذاب بود که آخرین یافته‌های دانش بشری را در حوزه‌های گوناگون از فیزیک و کیهان‌شناسی و آی تی گرفته تا تکامل و اکولوژی و محیط زیست بر روی دکه‌های روزنامه‌فروشی شهر ارایه کند ...


برچسب‌ها: کاوه فیض اللهی, کیوان فیض اللهی, دانش نامه, محیط زیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۸ دی۱۳۹۲ساعت 0:55  توسط محمد درویش 

یک نامه سبز به حسن روحانی!

    جمعی از دوستداران زیست بوم ایران، نامه‌ای را خطاب به فرد پیروز در انتخابات 24 خرداد 1392 تهیه و تنظیم کرده‌اند. شما هموطن عزیز و طبیعت دوست هم چنانچه خود یا تشکل غیر دولتی محیط زیستی‌تان با مفاد و محتوای این نامه موافقت دارید، لطفاً مراتب را در ذیل همین پست در بخش نظرات درج فرمایید ... 


برچسب‌ها: حسن روحانی, نامه سبز, الگوی بومی ظرفیت سازی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ مرداد۱۳۹۲ساعت 1:35  توسط محمد درویش 

23 اولویت فرد شماره یک طبیعت ایران در کابینه تدبیر و امید

    همان گونه که قول داده بودم، در نوشتار پیش رو کوشیده‌ام تا مهم‌ترین اولویت‌ها یا نقشه راه نخستین فرد طبیعت ایران در کابینه یازدهم را شرح داده و در حد بضاعت خویش معرفی کنم ...



برچسب‌ها: حسن روحانی, مطالبات 23 گانه, محیط زیست, شکار, جمع آوری بذر بلوط
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۶ تیر۱۳۹۲ساعت 20:7  توسط محمد درویش 

مطالباتی که آقای رییس جمهور آینده باید در باره محیط زیست ایران پیگیری کند

    عملکرد بخش دولت در حوزه محیط زیست، قابل دفاع نیست. کسب رتبه 114 از بین حدود 130 کشور مورد بررسی در آخرین رتبه‌بندی معتبر بین‌المللی (مربوط به سال 2012)، خود گویای این واقعیت است ...


برچسب‌ها: آقای رییس جمهور, مطالبات محیط زیستی, اخلاق مداری, منابع آب, نشست زمین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳ خرداد۱۳۹۲ساعت 5:35  توسط محمد درویش 

چرا ثروت‌های طبیعت ایران هنوز ارزشگذاری نشده است؟!

    چندی پیش، با سمیه متقی در دفتر کارم مصاحبه مفصلی در باره‌ی بسیاری از مشکلات زیست بوم ایران انجام دادم که بخش نخست آن در صفحه پنج از شماره 23 اردیبهشت ماه روزنامه فرهیختگان منتشر شد. در بخش دوم این مصاحبه البته انتقادهای تند و تیزی را متوجه مدیریت روزنامه فرهیختگان هم کردم که امیدوارم منتشر شود ...


برچسب‌ها: روزنامه فرهیختگان, ارزشگذاری اقتصادی, EPI, مناطق بحرانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۰ خرداد۱۳۹۲ساعت 1:7  توسط محمد درویش 

لطفاً پرسش‌های تان را در باره تهران مطرح کنید!

    در باغ موزه قصر، جایی که روزگاری زندان نامیده می‌شد و بسیاری از رهبران سیاسی امروز را در دیروزها میزبانی می‌کرد! امروز – 29 اردیبهشت 1392 – یک هم اندیشی متفاوت برگزار می‌شود؛ نشستی با موضوع پرسش از تهران؛ یکی از 20 کلان‌شهر بزرگ جهان ...


برچسب‌ها: تهران, مطالعات کلانشهر, آیدین آغداشلو, باغ موزه قصر, تهمینه میلانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ اردیبهشت۱۳۹۲ساعت 11:37  توسط محمد درویش 

طبیعت ایران در سال 1392، آبستن چه حوادثی است؟

     وقتی به پیش‌بینی‌هایی که برای سال 1391 انجام داده بودم، نگاه می‌کنم ، با شگفتی درمی‌یابم که اغلب پیش‌بینی‌های منفی من درست از آب درآمد؛ اما دریغ از آن که یکی از پیش‌بینی‌های مثبتم برای محیط زیست ایران در سال 91، جامه‌ی حقیقت به تن کند! چرا؟


برچسب‌ها: اسعد تقی زاده, شهادت, جنگ آب, سند ملی محیط زیست, مدارس سبز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ فروردین۱۳۹۲ساعت 13:54  توسط محمد درویش 

لذت هوای پاک و آسمان آبی!

    چهارشنبه‌ای که گذشت، به این آسانی‌ها برای تهرانی‌ها نخواهد گذشت! زیرامردم ساکن در پایتخت ایران یکی از آبی‌ترین و تمیزترین آسمان‌های زندگی‌شان را در یکی از دودآلودترین شهرهای جهان تجربه کردند. در این باره، دیروز یادداشتی نوشتم که به عنوان سرمقاله در روزنامه شرق منتشر شد. با هم بخوانیم تا دریابیم که پرتقال فروش این داستان کش دار کیست؟ هرچند که همه می‌دانیم! نمی‌دانیم؟


برچسب‌ها: هوای پاک, آسمان آبی, تهران, روزنامه شرق, شاخص آلودگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳ بهمن۱۳۹۱ساعت 10:54  توسط محمد درویش 

کیفیت سوخت؛ متهم ردیف اول است یا دوم؟

    چند روز پیش دکتر یوسف رشیدی، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران برای خاتمه دادن به بحث داغ این روزها، یعنی تعیین سهم کیفیت سوخت خودروها در تشدید آلودگی هوای کلان‌شهرهای ایران گفت : «بنزین‌های تولید داخل، از سوی شرکت کنترل کیفیت هوا، برای بررسی به یک مرکز پژوهشی مستقر در آلمان فرستاده شد. نکته نخستی که در این بررسی‌ها مورد توجه قرار گرفت عدد اکتان بنزین‌های تولیدی بود. این آنالیز نشان داد که عدد اکتان بنزین‌های معمولی و سوپر ساخت داخل به ترتیب ۸۳ و ۹۵ است.» معنی سخن این مقام مسئول آن است که بنزین سوپر ایران، از کمینه استاندارد قابل قبول (یعنی عدد اکتان 95) برخوردار است؛ اما بنزین معمولی که بیش از 98 درصد مصرف داخلی از آن نوع است ، با اکتان استاندارد جهانی، دست کم 12 واحد فاصله دارد. واقعیتی که آشکارا نشان می‌دهد نگرانی از سهم بنزین‌های بی‌کیفیت در تشدید آلودگی هوا، بی مورد نیست. به ویژه اگر بخش دیگری از اطلاع رسانی دکتر رشیدی را دقت کنیم که گفت: در این بررسی میزان ترکیبات آروماتیک موجود در بنزین ( شامل بنزن، تولوئن و زایلین) که همان مواد سرطان‌زای خطرناک محسوب می‌شوند، بین دو تا سه برابر آن چیزی بود که باید در یک سوخت با استاندارد یورو 4 وجود می‌داشت!


برچسب‌ها: هادی حیدرزاده, آلودگی هوا, یوسف رشیدی, علی محمد شاعری, علیرضا ضیغمی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳ بهمن۱۳۹۱ساعت 10:16  توسط محمد درویش 

کهورها و کُنارها که بروند، مرگ به پارسیان سلام خواهد کرد!

 هفته‌ی گذشته برای شرکت و سخنرانی در همایشی با عنوان: «ضرورت‌های حفظ محیط زیست» به دعوت برخی از تشکل‌های مردم‌نهاد، شهرداری و شورای شهر پارسیان، از این منطقه در منتهاالیه باختری استان هرمزگان دیدن کردم. نکته‌ی حایز اهمیت در سفر به پارسیان (که از سال 1385 از گاوبندی به پارسیان تغییر نام داده است)، مشاهده‌ی علاقه‌ی چشمگیر مردم، مسئولین و مقامات مذهبی شهر به حفظ ملاحظات محیط زیستی زیست‌بوم‌شان بود؛ علاقه‌ای که در صورت تداوم و بالندگی بیشتر، می‌تواند این منطقه‌ی راهبردی را از گزند فجایع محیط زیستی که هم‌اکنون گریبان همسایه غربی‌اش (عسلویه) را گرفته، نجات دهد ... 


برچسب‌ها: پارسیان, گاوبندی, نشست زمین, صنایع انرژی بر, عسلویه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۱ساعت 20:13  توسط محمد درویش 

طلوع در پله هفتاد و ششم دوباره آلوده شد!

برنامه طلوع و بحران آلودگی هوا

    فردا در بیست و هشتمین روز از دی ماه 1391 - یک روز مانده به دوازدهمین سالروز اعلام روز ملی هوای پاک - دوباره به سراغ موضوع داغ آلودگی هوا رفته‌ام و در هفتاد و ششمین برنامه محیط زیستی طلوع در شبکه چهارم سیما، از حدود ساعت 8:15 صبح ، خواهم کوشید تا ابعاد گوناگون این مرگ خاموش را واکاوی کنم. مهمان من در این برنامه، وحید نوروزی، مرد رسانه‌ای تیم قالیباف در شهرداری تهران است که اینک در سمت مشاور محیط زیست سازمان حمل و نقل ترافیک شهرداری تهران و مسئول صدور مجوزهای ورود به محدوده طرح ترافیک انجام وظیفه می‌کند ...


برچسب‌ها: وحید نوروزی, هادی حیدرزاده, آلودگی هوا, برنامه طلوع, علی محمد شاعری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۷ دی۱۳۹۱ساعت 22:33  توسط محمد درویش 

وقتی که هوای آتن آدم را یاد هوای تهران می‌اندازد!

وقتی که آتنی ها چوب می سوزانند

    در این روزها که هوای تهران، هوای آدم را ندارد؛ مردم ساکن در پایتخت کشوری که از آن با عنوان دروازه اروپا یاد می‌شود - آتن - هم روزگاری بهتر را تجربه نمی‌کنند ! این البته شاید اندکی از درد و تألم خاطر پایتخت‌نشینان تهرانی کم کند؛ به ویژه وقتی بدانند که در تحمل این مصیبت تنها نیستند و اخوان ثالث راست گفته که آسمان هر کجا شاید همین رنگ است! نیست؟


برچسب‌ها: آلودگی هوا, آتن, تهران, هیزم, افلاطون
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی۱۳۹۱ساعت 22:3  توسط محمد درویش 

آلودگی هوا ؛ غولی که با درایت می‌توان شاخش را شکست!

 بیش از 15 سال پیش، نتایج یک کار پژوهشی در دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران منتشر شد که توسط بختیار بیدقی به انجام رسیده بود . وی نشان داد هزينه‌ی عدم مهار آلودگی هوای تهران سالانه به 15.7 ميليارد تومان میرسد؛ در صورتی که هزينه‌ی مهار آلودگی هوا تنها سالی 6.7 ميليارد تومان است. به دیگر سخن، این پژوهش آشکارا ثابت کرد که هر ریالی که دولت برای مهار آلودگی هوا هزینه کند، دست کم 2.3 ریال از فشار به خزانه حکومت خواهد کاست. با این وجود، 15 سال پس از آن تاریخ، دولت همچنان مجبور است پنج کلان شهر کشور را برای جلوگیری از شرایط اضطرار تعطیل کند و روزانه 800 میلیارد تومان خسارت فقط از منظر توقف کسب و کار و علم‌اندوزی به پنج کلان‌شهر آلوده کشور وارد شود ...


برچسب‌ها: آلودگی هوا, کارخانه سیمان, مازوت, وحید نوروزی, کنفرانس دوحه قطر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ آذر۱۳۹۱ساعت 9:4  توسط محمد درویش 

زیباترین پاییز تهران در زیباترین پردیس ایران!

    امروز دوباره باران بارید و چون همیشه، روسیاهی این روزهای آسمان تهران را با خود شست و برد تا ما همچنان بتوانیم از این زیبایی‌های ناهمتای پادشاه فصل‌ها در آخرین روزهای حضورش در تقویم 1391 بهره برده و در نقاشی‌های بی‌مانند و رنگارنگش شناور شویم ...



برچسب‌ها: باغ گیاه شناسی ملی ایران, پاییز, پادشاه فصل ها, باران, آلودگی هوای تهران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۱ساعت 11:23  توسط محمد درویش 

ویژه برنامه طلوع به بهانه نفس تنگی آسمان در تهران، اراک، اصفهان، کرج، مشهد و تبریز

    تعطیلی دیروز و امروز تهران و برخی دیگر از کلان‌شهرهای ایران از جمله اراک، سبب شد تا فردا صبح در شانزدهمین روز از آذرماه 1391، هفتاد و دومین برنامه محیط زیستی طلوع به صورت ویژه و در یک روز غیر معمول (یعنی پنج شنبه) بکوشد تا به بحران آلودگی هوا در تهران، اصفهان، مشهد، کرج، اراک و تبریز بپردازد. دوستانی که برنامه جنجالی سال گذشته را در این ارتباط دیده‌اند، لابد می‌دانند که هنوز هستند مدیرانی که اصولاً اعتقاد چندانی به این که آلودگی هوا در تهران، یک بحران است، ندارند. به هر حال، امسال با دعوت از دکتر ایرج خسرونیاˈ رییس هیات مدیره جامعه پزشکان متخصص داخلی ، حشمت‌الله بسطامی مدیر روابط عمومی و امور بین الملل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران و امیر فاتح (حسین) وحدتی، رییس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست کشور، می‌کوشم تا به این معضل پرداخته و از دوستان خواهم پرسید: آیا 55 سال زمان زیادی برای دستیابی به راه حلی عملی به منظور خاتمه دادن به بحران آلودگی هوا در تهران و دیگر کلان‌شهرهای ایران نیست؟


برچسب‌ها: آلودگی هوا, تهران, برنامه تلویزیونی طلوع, امیر فاتح وحدتی, حشمت الله بسطامی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۵ آذر۱۳۹۱ساعت 15:14  توسط محمد درویش 

مرگ خانمیرزا؛ رخداد تلخی که می‌تواند زنهاری شیرین بیافریند!

    شاید شمار اندکی از اهالی لردگان در جنوب استان چهارمحال و بختیاری باشند که هنوز خاطره‌ی روزهای طلایی خانمیرزا را در مرکز ارتفاعات سبزکوه و شمس‌آباد به یاد داشته باشند؛ روزهایی که در آن، بلوط‌های سر سبز و پرنشاط زاگرس در سرشاخه‌های رودخانه خروشان و گوارای خرسان، پیش از آن که کارون را بسازد و آبزیان خلیج فارس را دمی تازه بخشد، از برکت چشمه‌هایی جوشان و تالابی زیباتر و بزرگ‌تر از شیمبار، مجنون‌وار به زندگی لبخند می‌زدند و از بازیگوشی‌های تمام نشدنی سنجاب‌ها بر روی شاخ و برگ‌شان و پرواز بی‌پایان حواصیل‌های سفید و خاکستری، لذت و وقار و رضایتمندی را به خون مردم غیور دیار بختیاری می‌دمیدند تا آنها با اطمینان بدانند که این از "بخت" یاری آنها بوده است که بختیاری شده‌اند ...



برچسب‌ها: تالاب خانمیرزا, استان چهارمحال و بختیاری, لردگان, خودسوزی زمین, بختگان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳ آذر۱۳۹۱ساعت 11:55  توسط محمد درویش 

تفاوت بین ساخت دو فرودگاه در نانت و بجنورد!

    در طول چند روز اخیر، موج بزرگی از تظاهرات گروهی از فعالان محیط زیست در فرانسه، سبب ایجاد یک بمب خبری تأمل‌برانگیز در رسانه‌های گروهی جهان شده است. ماجرا از آنجا آغاز شده که دولت فرانسوا اولاند، رییس جمهور سوسیالیست جدید فرانسه که با اتحاد با حزب سبزهای فرانسه و تکیه بر برخی شعارهای محیط زیستی از جمله کاهش تعداد و تعطیلی برخی نیروگاه‌های اتمی فرانسه توانسته بود نظر بسیاری از رأی دهندگان این کشور را برای شکست رقیب راست گرای قدرتمندش – نیکولا سارکوزی - جلب کند؛ تصمیم گرفت تا یکی از طرح‌های جنجالی دولت قبلی، یعنی احداث یک فرودگاه جدید در ۳۰ کیلومتری شمال نانت در غرب فرانسه را به مرحله اجرا درآورد. اقدامی که نه تنها خشم فعالان محیط زیست آن کشور را برانگیخت و منجر به بروز تظاهراتی خشونت آمیز در روزهای شنبه و یکشنبه گذشته شد، بلکه بسیاری از کشاورزان منطقه و روستائیانی که ظاهراً نباید آنچنان با گرایه‌های محیط زیستی همراه باشند را هم به پشتیبانی از سبزها به خیابان‌های نانت کشاند. نکته‌ای که اغلب جای آن در بین اعتراض‌های مشابه فعالان محیط زیست در ایران خالی است و کمتر پیش می‌آید که مردم محلی هم در اعتراض به برخی نمادهای توسعه، مثل احداث جاده و پل و فرودگاه و سد با مدافعان محیط زیست همراهی کنند ...


برچسب‌ها: فرودگاه نانت, فرودگاه بجنورد, کوه باباموسی, فرانسوا اولاند, فعال محیط زیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۶ آذر۱۳۹۱ساعت 15:20  توسط محمد درویش 

آیا می‌شود از یک دریاچه خشک، ماهی صید کرد؟

    عنوانی که بر پیشانی این نوشتار برگزیده‌ام، جمله‌ای است که سه روز پیش، وزیر محیط زیست چین، آقای ژو شنگ سیان Zhou Shengxian خطاب به مدیران بزرگ‌ترین شرکت‌های چینی بر زبان آورد. وی، ضمن ابراز ناخشنودی از روند توسعه کشور متبوعش در طول دو دهه‌ی اخیر، هشدار داد که اگر همچنان بدون توجه به ملاحظات محیط زیستی در صدد رشد اقتصادی به هر قیمتی برآییم، کشور را با یک ورشکستی جبران‌ناپذیر و آینده‌ای خطرناک هم‌آغوش کرده و درست مانند آن فرد نادانی عمل می‌کنیم که نخست فرمان خشک شدن یک دریاچه را می‌دهد و آنگاه به ماهیگیرها می‌گوید: تورها را در آب بیاندازید و هر چقدر می‌خواهید، ماهی صید کنید! نوش جان ...


برچسب‌ها: وزیر محیط زیست چین, تغییر اقلیم, جهان گرمایی, آمریکا, هند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۵ آذر۱۳۹۱ساعت 22:24  توسط محمد درویش 

دو راه ساده برای نجات زمین!

    پرسش یکشنبه گذشته ( 28 آبان 1391) در هفتادمین برنامه محیط زیستی طلوع، در باره مهم‌ترین زباله جهان بود. از بینندگان برنامه پرسیده بودم که به نظر شما از بین ظروف یکبار مصرف، کیسه های پلاستیکی، ته سیگار و قوطی‌های مواد غذایی، کدامیک بیشترین خطر را برای طبیعت به بار می‌آورند؟ از آنجا که موضوع برنامه هم مدیریت ظروف یکبار مصرف در مراسم عزاداری دهه‌ی محرم بود، اغلب بینندگان گزینه‌های یک و دو را به عنوان پاسخ صحیح به 3000044 ارسال کرده بودند. در صورتی که پاسخ صحیح، ته سیگار است! همان ماده‌ی ظاهراً کوچکی که به راحتی در هر جایی آن را رها می‌کنیم یا به زیر پا انداخته و له می‌سازیم و فکر می‌کنیم که کار تمام است! در حالی که ماجرا تازه شروع شده و دست کم پانزده سال هم ادامه خواهد داشت. در حقیقت، وزن ته سیگارهایی که سالانه فقط در آمریکا در محیط رها می شود به حدود 80 میلیون کیلوگرم می‌رسد. برآوردها حکایت از آن دارد که روزانه یک هزار و دویست میلیون سیگاری جهان، چیزی در حدود 2 میلیارد ته سیگار در محیط رها می‌کنند که بنابراین، مقدار سالانه آن به رقم باورنکردنی هفت هزار میلیارد ته سیگار می‌رسد که وزن آنها به حدود 400 میلیون کیلوگرم بالغ می‌شود! زباله‌های بسیار خطرناکی که فقط میزان آرسنیک موجود در آن به بیش از یک تن می‌رسد و می‌توانند به راحتی بیش از هفت میلیارد متر مکعب آب سالم را از آبزیانش برای همیشه پاکسازی کرده و از بین ببرند. این در حالی است که علاوه بر آرسنیک، در فیلتر باقیمانده از سیگارهای دود شده، مواد سمی و فلزات سنگین خطرناک دیگری چون نیکوتین، سرب، مس و کروم هم وجود دارد که در یک بسته متشکل از 12 هزار الیاف پلاستیکی درهم تنیده مانند استات سلولز و تجزیه‌ناپذیر جاسازی شده‌اند. موادی که سالانه سبب مرگ میلیون‌ها بال پرنده و آبزیان ساکن در تالاب‌ها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و دریاهای آزاد می‌شوند؛ چرخه‌ی شومی که البته در زنجیره غذایی در نهایت به انسان هم باز می‌گردد. این در حالی است که در این بررسی، عملاً از بخشی از فرآیند سیگار که همانا انتشار گازهای آلاینده به نیوار است، صرف نظر شده است که خود داستان دیگری دارد. اما فقط بدانید که مقدار 50 الی 60 میلی گرم از نیکوتین، کافی است تا یک انسان بالغ را از پای درآورد و بنابراین، می‌توان تصور کرد که نیکوتین باقیمانده از ته سیگار، خود به چه سم مرگباری در زمین تبدیل شده و در بروز و تشدید چند نوع سرطان مؤثر خواهد بود ...


برچسب‌ها: ته سیگار, زباله, گوشتخواری, گیاهخواری, نیکوتین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۴ آذر۱۳۹۱ساعت 21:17  توسط محمد درویش 

هشدار: تولید بیشتر گوشت، مرگ زمین را شتاب بخشیده است!

    در ماه گذشته میلادی، یعنی اکتبر 2012، سرویس جهانی هشدار محیط زیست – وابسته به UNEP (برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد)- گزارشی منتشر کرد که بازتاب گسترده‌ای، به ویژه در نزد شهروندان کشورهایی چون ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا و برخی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا داشت؛ یعنی همان کشورهایی که با مصرف سرانه 75 الی 120 کیلوگرم گوشت قرمز در سال، در صدر مصرف‌کنندگان گوشت در جهان ایستاده‌اند (در این گزارش، مصرف سرانه گوشت ایرانیان بین 25 الی 50 کیلوگرم در سال درج شده است که از همسایگان شرقی و غربی‌اش بیشتر، اما از ترکمنستان در شمال و عربستان صعودی در جنوب کمتر است) ...



برچسب‌ها: گوشتخواری, گیاهخواری, سازمان ملل متحد, مصرف آب, بیابان زایی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ آبان۱۳۹۱ساعت 22:29  توسط محمد درویش 

برگرهایی که بلوط‌ ها را زغال می‌کنند و آسمان را آلوده!

 

    پژوهشی که اینک می‌خواهم به تحلیل ستاده‌های آن بپردازم، برای خیل عظیم دوستداران همبرگر می‌تواند بسیار غم‌انگیز و باورنکردنی باشد و حتا اثرات بازدارنده آن به مراتب بیشتر از کشف حیرت‌انگیز یکی از هموطنان عزیزم در دیار قم، است! نیست؟

    و امّا ماجرا چیست و چگونه آغاز شد ...


برچسب‌ها: همبرگر, گوشتخواری, گیاهخواری, آلودگی هوا, زغال بلوط
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱ آبان۱۳۹۱ساعت 14:22  توسط محمد درویش 

سیاه‌ ترین کاخ سفید دنیا!

    هر روز که می‌گذرد، بیشتر مطمئن می‌شوم که یکی از طبیعت‌ستیزترین و جنگ‌محورترین کشورهای دنیا در طول یک قرن اخیر، بی‌شک ایالات متحده آمریکا بوده است؛ همان کشوری که شاید بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا و به مدد غول رسانه‌ای پرقدرت و فراگیری که به خدمت گرفته است، ادعای پاسداری از ملاحظات محیط‌زیستی، صلح طلبی و دموکراسی‌خواهی‌اش گوش فلک را کر کرده است.
    اما به راستی کدام کشور دیگری را در جهان سراغ دارید که در کسری از ثانیه صدها هزار غیرنظامی را در هیروشیما و ناکازاکی به خاک و خون کشد و تمامی اندوخته‌های آبی/خاکی و ژنتیکی این سرزمین را تا مدت‌ها از حیز انتفاع ساقط سازد؟ و چه دولت خون‌آشام دیگری را می‌توانید نام ببرید که به مدت یک دهه (بین سال‌های 1961 الی 1971) با فروریختن مهلک‌ترین سم‌های افیونی، میلیون‌ها زیستمند؛ اعم از انسان، گیاه و جانور را در رویشگاه‌های جنگلی متراکم و بسیار حاصلخیز سه کشور لائوس، کامبوج و ویتنام نابود کند؟ چرا کسی رهبران ساکن در این سیاه‌ترین کاخ سفید دنیا را در صدر کشورهای حامی بیوتروریست در جهان به محاکمه نکشید و چرا سازمان ملل متحد، مهر سکوت بر لب زد؟
    امروز - 23 مرداد 1391 - و مطابق معمول دوشنبه‌ها تلاش کرده‌ام تا در ستون نگاه سبز روزنامه شرق، به این پرسش تلخ، پاسخی روشن دهم:

حقیقت سیاهی که عامل نارنجی فریاد می‌زند!

    بی‌شک یکی از مهیب‌ترین و احمقانه‌ترین جنگ‌هایی که بشریت در طول نیم قرن اخیر تجربه کرده است، جنگ ویتنام بود که سبب مرگ میلیون‌ها انسان، نابودی صدها هزار هکتار از مرغوب‌ترین اراضی کشاورزی، رویشگاه‌های جنگلی، محدوده‌های تالابی و تاراج بی‌برگشت برخی از مهم‌ترین گونه‌های گیاهی و جانوری در آسیای جنوب شرقی، به ویژه کشورهای ویتنام، لائوس و کامبوج شد.
    از پایان این جنگ، حدود 40 سال می‌گذرد؛ اما اینک آشکار شده است که آثار یکی از مهم‌ترین جنایت‌های رخ داده در آن – موسوم به عامل نارنجی  یا Agent Orange - هنوز باقی مانده، آنگونه که دولت ایالات متحده آمریکا، برای نخستین بار پذیرفته است  تا هزینه مهار و جبران این بحران را در محدوده‌ی کوچکی از منطقه بپردازد. امّا به راستی مگر می‌شود یک نسخه‌ی ‌خطی از یک کتاب یگانه را که در آتش جهالت و آزمندی ما سوخته است، دوباره احیاء کرد؟ مگر می‌شود آن 400 هزار قربانی این جنایت را زنده کرد یا  آن 500 هزار نفری که برای همیشه معلول شدند را سالم ساخت یا آلام و درد نزدیک به دومیلیون انسان دیگری که همچنان از عقوبت‌های آن فرمان مرگ‌بار رنج می‌کشند را کاهش داد؟ و مگر می‌شود تاراج گسترده‌ی ژنتیکی، تخریب هزاران هکتار جنگل و نابودی بخش قابل توجهی از تنوع زیستی این منطقه را درمان کرد؟ مگر نمی‌بینیم که هنوز آثار ماده سمی و بسیار خطرناک دیوکسین در شیر مادران ویتنامی، در خون سربازان آن زمان آمریکایی و در منابع آب و خاک منطقه وجود دارد؟

    تأسف‌برانگیزتر و حیرت‌بارتر آن که فرمان این قتل عام گسترده در زمان برخی از رؤسای جمهوری آمریکا صادر شد که از قضا به محبوبیت و شهرت بیشتر خویش در تاریخ آمریکا فخر می‌فروشند؛ رهبرانی چون آیزنهاور و جان اف کندی که شوربختانه، نام برخی از خیابان‌های اصلی پایتخت هم تا پیش از پیروزی انقلاب به نام ننگین‌شان سند خورده بود!
    درصورتی که آنها بی شک در شمار بزرگ‌ترین جنایتکارهای جنگی و عاملان نسل‌کشی بشری هستند؛ ددمنشانی که  دستور دادند تا متجاوز از 75 میلیون و هفتصد هزار لیتر علف‌کش شیمیایی و برگ‌زدا بر روی جنگل‌های ویتنام، شرق لائوس و بخش‌هایی از کامبوج فروریخته شود و این عمل جنایتکارانه را در بین سال‌های 1961 الی 1971 میلادی ادامه دادند. آیا به راستی بین آنها با خون‌ریزانی چون صدام حسین یا پل پت یا قصاب بالکان – راتکو ملادیچ -  فرق چندانی وجود دارد؟

    آری هموطن عزیز من!

    حقیقت تلخ و سیاهی که این رخداد ننگین موسوم به عامل نارنجی فریاد می‌زند، آن است که تنها آن بخش از حقیقت را باید بدانیم، تنها آن تکه‌ای از ددمنشی‌ها را باید به خاطر بسپاریم و تنها آن جنایت‌هایی را باید به عنوان جنایت محیط زیستی محکوم کنیم که گرانیگاه صاحبان قدرت را در جهان امروز نلرزاند و متأسفانه آن چیزی که به عنوان جریان آزاد اطلاع‌رسانی از آن یاد می‌شود، با واقعیتی که باید وجود داشته باشد، فرسنگ‌ها فاصله دارد. به نظرم، نمایندگان رسمی ایران، زمانی که در مجامع بین‌المللی مرتبط با محیط زیست شرکت می‌کنند، باید همواره به یاد جهانیان بیاندازند: آنهایی که بیشتر لاف زده و دم از محیط زیست در جهان امروز می‌زنند، خود کارنامه‌ای سخت ننگین و طبیعت‌ستیزانه دارند.

منابعی برای مطالعه بیشتر: (توضیح آن که برخی از لینک‌های معرفی شده، حاوی تصاویری بسیار دلخراش است)

http://www.commondreams.org/headlines06/0401-07.htm

http://www.dominionpaper.ca/images/1307
 http://de.wikipedia.org/wiki/Agent_Orange

http://oraclesyndicate.twoday.net/stories/compensate-victims-of-us-chemical-warfare-in-vietnam/

http://www.hynekglos.cz/fotogalerie_en.asp?pg=13

http://warlegacies.org/FilmsBooks.htm

http://www.spiegel.de/politik/ausland/agent-orange-opfer-in-vietnam-frau-truongs-endloser-krieg-a-674630.html

http://www.documentingreality.com/forum/f10/agent-orange-26035/

http://en.wikipedia.org/wiki/File:Agent-orange-dead-deformed-babies.jpg

http://knowngallery.com/blog/post/the-effects-of-agent-orange-in-vietnam-kc-ortiz/

http://www.drs.ch/www/de/drs/nachrichten/international/198488.uno-saeubert-vietnams-agent-orange-gebiete.html

http://www.agentorangejustice.org.au/dreams.html

http://www.sodi.de/kampagnen_bildung/

aktionen/unterstuetzung_fuer_agent_orange_opfer_berlin_august_2009/

درج نظر


برچسب‌ها: عامل نارنجی, بیوتروریست, کاخ سفید, جنگ ویتنام, بمب اتم
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۱ساعت 12:43  توسط محمد درویش 

دکتر حسین قدیری و biochar

    سه‌شنبه – 25 بهمن ماه 1390 – یکی از دانشمندان به نام ایران که متجاوز از 26 سال است در قدیمی‌ترین گروه پژوهشی محیط‌زیست استرالیا واقع در دانشگاه گریفیث مشغول به کار است، مهمان ما در مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور بود تا از تازه‌ترین پژوهش‌هایش در مورد بایو چار – biochar سخن گوید؛ ماده‌ای ذغال مانند که از تبدیل مواد آلی و بقایای گیاهی عمدتاً موجود در اراضی کشاورزی بدست می‌آید و خاصیتش این است که دوباره کربن موجود در خودش را به این راحتی‌ها به نیوار پس نداده و بدین ترتیب در کاهش انتشار یکی از مهم‌ترین گازهای گلخانه‌ای جهان مؤثر خواهد بود.

    یک نکته جالب دیگر که دکتر قدیری، استاد سابق دانشگاه جندی شاهپور اهواز (شهید چمران) در این سخنرانی مطرح کرد؛ تغییر رویکرد دولت استرالیا از دهه‌ی 90 میلادی در مورد سیاست‌های بخش کشاورزی‌اش بود؛ سیاست‌هایی که سبب شد تا در طول چند دهه، استرالیا به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کشاورزی در جهان مطرح باشد، اما خسارت‌های سنگین وارد آمده بر منابع آب و خاک این کشور و تشدید فرسایش خاک، اُفت محسوس سفره‌های آب زیرزمینی و کاهش زیگونگی حیات، سبب شد تا یک بازنگری بنیادی در این سیاست‌ها اعمال شود و اینک فقط از آن تولیدی در کشاورزی حمایت می‌شود که به پایداری بوم‌شناختی سرزمین آسیب نرساند و به این ترتیب، استرالیا ترجیح داد نامش از سیاهه‌ی کشورهای صادرکننده محصولات کشاورزی خارج شود.

    در این باره البته روز یکشنبه آینده در برنامه طلوع شبکه چهارم سیما و از حدود ساعت 8:15 صبح به اتفاق استاد حسین قدیری بیشتر گفتگو و بحث خواهیم کرد.

    تا آن زمان می‌توانید با برخی از مهم‌ترین تألیفات این استاد پرافتخار ایرانی در این نشانی بیشتر آشنا شوید؛ مردی که تاکنون ده‌ها خاکشناس ورزیده را به جهان معرفی کرده و آموزش داده و بیش از 130 مقاله ISI منتشر شده در معتبرترین ژورنال‌های بین‌المللی دارد و با این وجود، سخت دوست‌داشتنی و بسیار فروتن است.

درج نظر


برچسب‌ها: دکتر حسین قدیری, بایوچار, biochar, استرالیا, دانشگاه گریفیث
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۰ساعت 2:23  توسط محمد درویش 

مطالب قدیمی‌تر