امروز مهمان مردم شریف دیار عبید زاکانی و علیاکبر دهخدا – قزوین – بودم تا در حضور عالیترین مقامات صنعتی استان و جمعی از سرمایهگذاران محلی، امکانات و علاقهمندی طرفین را به استحصال انرژیهای نو در استان ارزیابی کنم. خوشبختانه از هر دو طرف چراغ سبز آشکارا چشمک میزد و من امیدوارم استان قزوین بتواند روزی با پیشگامی در این حوزه – به ویژه از منظر انرژی بادی – گامی استوار در مسیر توسعهی پایدار و کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین بردارد؛ رخدادی که سبب شده روند اُفت سطح آبزیرزمینی، به ویژه در دشتهای جنوب شرقی استان به مرزهایی نگرانکننده برسد.
جالب اینجاست که هماکنون بخش صنعت تأمینکنندهی بیش از نیمی از اشتغال استان است؛ در حالی که تنها 2 درصد از آب قابل استحصال قزوین را به خود اختصاص میدهد، در صورتی که بخش کشاورزی حدود 93 درصد از آب قابل استحصال استان را مال خود کرده، آن هم در حالی که کمتر از 25 درصد اشتغال را راهبری میکند.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 22:26  توسط محمد درویش
امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش

خوشحالي هم دارد. چه اگر زايندهرود را از اصفهان كسر كنيم، يعني طراوت و نشاط و بركت را از اين ديار تمدنساز حذف كردهايم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 11:18  توسط محمد درویش

امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:32  توسط محمد درویش
سالها پيش شاعر آسماني و دوست داشتني من – سهراب سپهري – گفته بود:
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن و بگو
ماهيها
حوضشان بي آب است ...
امروز كه داشتم به ارزيابي و داوري برنامه راهبردي بهينهسازي الگوهاي
مديريت حوضههاي آبخيز، كار ارزشمند دكتر اسماعيل شريفي و همكارانش در
مركز حفاظت خاك و آبخيزداري ميپرداختم، ناگهان در بخش تصويرسازي از وضع
موجود فرسايش در كشور، با اين تصوير روبرو شدم و دلم گرفت ...

پيش خود گفتم:
حالا
اگر سهراب زنده بود، بايد به جاي «حوض بيآب» از حوض گلآلود استفاده
ميكرد! آن هم در كشوري كه نرخ فرسايش آن در بهترين حالت، شش برابر
ميانگين جهاني است.
بياييم به خود قول دهيم كه من و تو هرگز كاري نكنيم كه به قانون جهان بربخورد و آب را از ايني كه هست، گلآلودتر كند.
بياييم از اين پس ديگر از پايان يافتن زندگي نترسيم؛ از اين بترسيم كه ممكن است هرگز آغاز نشود اين زندگي!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 11:34  توسط محمد درویش
مطابق بسياري از سالهاي سپري شدهي روزگار ما، باز هم خبر رسيد كه هشت هزارتن گندم ناقابل در اثر عدم رعايت اصول علمي جانمايي و دپو
و نگهداري، در استان اردبيل نابود شد. اين كه ميگويم «ناقابل» براي آن
است كه عاليترين مقامات سياسي و قضايي استان در مواجهه با اين رخداد
ناگوار، تنها به «انتقادي نرم» از مسئولاني پرداختند كه سبب ساز چنين فساد
كمنظيري در راهبرديترين محصول ايران شدند. وگرنه ارزش ريالي آنچه كه در
چند ساعت از دست رفت با تمامي بودجه سالانهي پژوهشي بزرگترين نهاد متولّي
تحقيقات منابع طبيعي كشور برابري ميكند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:46  توسط محمد درویش

این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان - از زاینده رود گرفتهام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانیهای هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطرهای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیدهاش در جوار پلهای زیبای خواجو و سی و سه پل دوختهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش

استاد كردواني! يادتان هست فرمان قتل تالابها را صادر كرديد؟
صبح امروز به طور اتفاقي شنوندهي گفتگوي دكتر پرويز كردواني با بخش صبحگاهي راديو جوان بودم. ايشان در باره مهمترين دلايل توليد گرد و خاك و افزايش غلظت ريزگردها در آسمان ايران سخن ميگفت. وي گفت: من هماكنون در دفتر فرماندار سختكوش سمنان هستم و از اين كه وقت ايشان را ميگيرم، عذر ميخواهم! امّا نگفت كه اين موضوع چرا بايد براي شنوندگان راديو جوان جالب باشد؟!
بگذريم ...
استاد اشاره كردند كه اين ريزگردها از شام (منطقهاي بين عراق و سوريه كنوني) ميآيد و بنابراين من به آقاي عبدينژاد (مديركل دفتر امور بيابان) و خانم جوادي هم گفتهام كه با مالچپاشي در كشور نميتوانيد از شر اين ريزگردها خلاص شويد. امّا - جالبتر آن كه - با مالچپاشي در عراق هم نميتوانيد! كردواني افزود كه مهمترين دليل افزايش اراضي خشك و مستعد توليد گرد و خاك در عراق، كمآب شدن رودخانههاي دجله و فرات است كه سبب شده ديگر اين رودخانهها طغيان نكنند و چالابهاي اطراف و پاييندست خود را مشروب نسازند. در نتيجه اين اراضي هم به چشمههاي توليد گرد و خاك بدل شدهاند كه البته حرف بسيار درستي است. امّا نكتهاي كه ايشان – انشاالله به سهو – فراموش كردند كه تذكر دهند، آن بود كه چرا دجله و فرات ديگر طغيان نميكند؟! و چرا حق آبهي اين رودخانهها اينقدر كم شده است؟ آيا جز اين است كه سه كشور تركيه، سوريه و ايران با زدن سدهاي متعدد و انحراف آب، اجازهي خروج آب از كشورهاي متبوعشان را به كمينه رساندهاند؟ آيا اين معضل ناشي از همان احداث سدهاي بيرويهاي نيست كه آقاي دكتر فرمان داده بودند بايد بر روي هر دره در كشور ايران هم احداث شود؟ آيا آقاي دكتر فراموش كردهاند كه چگونه فرمان قتل تالابها را صادر كردند؟ حال چگونه است كه يادشان افتاده، مرگ تالابها ميتواند به افزايش كانونهاي فرسايش بادي و توليد گرد و خاك و خاشاك بيشتر بيانجامد؟
البته باز جاي شكرش باقي است كه اين ريزگردهاي عربي و خس و خاشاك هوا توانستند چهرهي ماندگار و دوستداشتني كشور را از خواب غفلت بيدار كرده و به ايشان يادآوري كنند كه سدسازي را نبايد در هر درهاي توصيه كرد و نميتوان بي مهاباي فرداها به جنگ طبيعت رفته و فرمان ذبح تالابها را صادر كرد.
نكتهي ديگر برميگردد به پيشنهاد جديد استاد، مبني بر اين كه به جاي خاكپوشهاي نفتي (مالچپاشي)، از ريگ براي تثبيت ماسههاي روان بينالنهرين استفاده شود. ايشان اين را هم گفتند كه يكي از دوستانشان يك دستگاه سنگشكن جديد ساخته كه ميتواند سنگها را خرد كند و از ريگ حاصل براي تأمين مواد لازم در اين روش بهره برد!
راستش به فرض كه همهي اين فرضها درست باشد، هنوز نميدانم كه ريگ پاشي را ميخواهند با استفاده از چه ابزاري و در چه زماني و با چه هزينهاي انجام دهند؟ و آيا اصولاً ذرات بسيار ريز دوميكروني كه اينك در فضاي 18 استان كشور قدرتنمايي ميكنند را ميشود با ريگ ريخته شده بر سرشان مهار كرد؟!
واپسين نكته آن كه شگرد خاكپوشهاي نفتي كمك ميكند تا بستر براي تثبيت زيستشناختي (بيولوژيك) مهيا شود. اما ريگپاشي قرار است چه كند؟ آيا ميخواهيم مسكن باشيم يا در پي درمان دايمي و پايداري واقعي سرزمين هستيم؟
بيشتر بدانيم:
- هشدار! آب فرات دوباره نصف شد؛ ترکها مقصر هستند یا سوریها؟
- راهکارهایی برای برون رفت از کابوس غبارآلودگی آسمان آبی ایران
- حرفها را زدهایم؛ حالا هنگام عمل است!
- طغیان خس و خاشاک امروز، نتیجه بیتوجهی به هشدار تاریخی دیروز!
همدردي!
- بدين وسيله مراتب همدردي خود را با ديده بان عزيز محيط زيست ايران و ديگر اهالي شريف پونك اعلام ميدارم و اميدوارم كه از اين پس جنازهها را در همان جايي قرار دهند كه هميشه قرار ميدادند!
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:12  توسط محمد درویش