یادش نه به خیر! زمانی نه چندان دور را میگویم که دامداران محلی در برخی از مناطق هیرکانی همچون علی آباد کتول و جنگل ابر، سرخدارها را میبریدند تا مبادا دامهایشان با خوردن برگ این درخت، تلف شوند. آن چنان که اینک این درخت ارزشمند - Taxus baccata - که از آن با عنوان یاقوت رویشگاه هیرکانی یاد می شود، در شمار گونههای در معرض خطر و انحطاط قرار گرفته و ترتیبات حفاظتی خاص برای پاسداری از زیستگاهش اعمال میشود ...
بعد از ماجرای آن قورباغهی اکوادوری، آن پریوش قرمز، آن حشرات مینیاب، آن باکتریهای هرکولسی توانمند، آن خیار دریایی رفتگر، آن کانگروهای دوستداشتنی و ... حالا نوبت به کشف یک مولکول جديد به نام xylomannan رسیده است؛ مولکولی که راز ماندگاری سوسکها را در سرمای کمتر از منفی 70 درجه سلسیوس آشکار کرده است. بنابراین، حالا دیگر نیازی نیست که خیلی نگران دورههای یخبندان در چند ده هزار سال آینده باشیم! ما مسلماً مانند دایناسورها به دلیل یخبندان منقرض نخواهیم شد، هر چند مطمئن نیستم تا آن زمان اصولاً رقابتهای تسلیحاتی و هستهای، آدمی را زنده نگه داشته باشند. اطلاعات بیشتر در باره این کشف جدید را میتوانید در سایت pnas یا سایت technobahn بیابید. همچنین، خبرگزاری ایسنا هم، اختصاراً به این کشف جدید اشارکی کرده است! به هر حال، آنچه که مسلم است، سوسکها در شمار جانداران سخت جانی قرار دارند که میتوانند ژن حیات را چه در شرایط عصر یخبندان و چه حتا انفجارهای اتمی محفوظ نگه دارند. بنابراین – به ویژه - از خانمهای محترم انتظار میرود که نسبت به این سوسکهای نه چندان دلپذیر، صبورانهتر و مهربانانهتر رفتار کنند. همین!
گفته بودم که فقط کافی است تا به بشر مجال دهیم تا سر فرصت بر روی موجودات روی زمین به تحقیق بپردازد، آنگاه درخواهد یافت که هیچ موجودی وجود ندارد که نتوان از او برای افزایش کیفیت زیست در زمین سود نبرد. حالا در ادامه سریال خیار دریایی و پریوش قرمز و باکتری نورافشان و ... نوبت به کانگروها میرسد که تحقیقات جدید دانشمندان استرالیایی بر روی نوعی از آنزیم مترشحهی این حیوان، امیدهای فراوانی را برای درمان سرطان پوست در جهان برانگیخته است. گفتنی آن که آنزیم مربوطه جاندار را قادر میسازد در برابر اشعههای قوی نور خورشید در بیابانهای استرالیا به حیات خویش ادامه دهد. گزارشهای بیشتر را میتوانید در درگاههای مجازی خبرگزاری رویترز، msnbc و Mail Online بخوانید.
پس توسعه سالاران عزیز! لطفاً زیستگاه های طبیعی را نابود نکنید ... حتا اگر برایشان کارکردی در شرایط کنونی نمی شناسید!
مؤخره:
در ادامه می خواهم یادی هم کنم از سوسک های نازنینی که هجمه ی تاریخ - به ویژه از نوع مؤنثش - پشت سرشان است! نیست؟
چندی پیش، یکی از جدیترین خوانندگان مهار بیابانزایی در محل کارم به دیدنم آمد. کوشان مهران (یا همان اشکار خودمان) مطابق معمول با کلی کتاب و سی دی و فلاش و عکس و خبر آمده بود و آنقدر نگارنده را بمباران (از نوع خبری البته) کرد که نفهمیدم به کدامیک از مطالبش بپردازم!
انگار همه جا آسمان همین رنگ است و طبیعت
ستیزان، حتا در ایالتی همچون بریتیش کلمبیا که معروف به بهشت کشور کانادا است، نیز دست از
تخریب برنمیدارند. ایالتی که پیشتر از وجود زیباترین باغ جهان در آن خبر دادم و
افزون بر آن، 6 پارک ملّی مشهور و زیبا را نیز در خود جا داده است ...
دکتر شاهین سپنتا - دامپزشکی که
بیشتر از بسیاری از متخصصان حوزهی فرهنگ و تاریخ، نشان داده که به این کهن بوم و
بر دیرینه و مقدس عشق میورزد - اخیراً در تارنمای
ارزشمندش از تلاشهای نگرانکننده و تأسفباری خبر داده که به رهبری دکتر هوشنگ
طالع در جریان است؛ تلاشهایی که میکوشد نماد مار را از نشان جهانی دارو و درمان
به پایین کشد! بنمایهی حرف هوشنگ طالع این است که مار اصلاً حیوان خوبی که
نیست، هیچ؛ نماد شیطان هم هست. البته شاهین سپنتا در نهایت ادب و تردامنی خدمت
هوشنگ طالع رسیده است! اما شاید ذکر این نکته هم ضروری باشد که کمتر خزندهای را
بتوان یافت که خدماتی چنین ارزشمند هم به بومسازگان و هم به دانش پزشکی به ویژه در
بخش دارو کرده باشد.
کافی است
بدانیم: در سطح دنيا بيش از 2 هزار و 700 مار شناسايي شده است كه از اين تعداد فقط 50 گونه براي انسان
خطرساز است. هر چند همان 50 گونه هم فواید پرشماری دارند! چرا که سموم حاصل از
مارها بيشتر براي تهيه دارو در صنعت داروسازي استفاده ميشود و براي مداواي
بيماريهايي چون سكتههاي قلبي، مغزي، خونريزيهاي داخلي، دردهاي شكمي، دردهاي وضع
حمل و بارداري مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. در حقیقت با 30 گرم زهر
مار میتوان یک تن دارو و سرم تهیه کرد! به هر حال، کسی با سیمرغ مشکلی
ندارد، مقام علمی دکتر هوشنگ طالع هم کاملاً محترم و قابل تقدیر است. اما نمیدانم
این چه رسمی است که برای بزرگبرشمردن چیزی یا فردی، به جای آن که در مورد نقاط قوت
وی متمرکز شده و او را به عرش برسانیم؛ میکوشیم تا رقیبش را به زانو درآورده،
تحقیر کرده و به فرش بکشانیم.
راستی بچهها! قدر حضور شاهین سپنتا را در وبلاگستان فارسی بدانید.
میدانید؟
گفتنی آن که لاك پشت سبز كه طول لاک آن تا 110 سانتی متر هم می رسد، از جمله پنج گونه لاك پشتی است که در آبهای جنوبی ایران گزارش شده است، در شمار دوزیستانی ردهبندی میشود که از نظر طبقهبندي IUCN در سیاههی گونههاي در معرض خطر انقراض قرار دارد.
باز هم ممنون از محیطبانهای زحمتکش در اداره حفاظت محیط زیست چابهار.
آیا آن چند هزار اصله بلوطی را که در سال 1386 قطع کردید کافی نبود که حالا درصدد اعدام سه هزار درخت بیگناه دیگر هستید؟ درختان کوهرنگ، حافظان بیادعا و کمتوقع منابع آبی زاگرس هستند؛ اندوختهگاه ارزشمندی که بیش از نیمی از آب شرب ایرانیان را تأمین میکند. نکنید این کار را آقایان عزیز ... نکنید ... درود بر دیدهبان عزیز طبیعت بختیاریکه - بی مهابای فرداها - پایش میکند حرکتهای تخریبی طبیعتستیزان وطنی را در سوییس ایران! کاش مانند او در هر استانی چند نفر وبلاگنویس شجاع و خردمند داشتیم ... وبلاگنویسانی که نترسند و یا نلرزند و یا نگران نشده و به خواب نرفته یا نامید نشده و خودکشی نکنند!
سبلان، یکی از شاهکارهای نظام آفرینش در وطن است؛ سبلان با چکاد 4811 متریاش معروف به سلطان ساوالان و با برفچالها و یخچالهای دایمیاش - که عمری برابر با قدمت سبلان دارند - یکی از جاذبههای فریبندهی طبیعت ایران زمین است. کافی است بدانیم که شمار رستنیهایی که در این کوهستان میزیند از 3 هزار گونه تجاوز میکند. عظمت این رقم هنگامی بیشتر نمایان میشود که یادمان بیاید تمامی گونههای گیاهی شناختهشدهی موجود در تمامی عرصهی پهناور وطن از عدد 7600 تجاوز نمیکند! شاید از همین رو باشد که طبق مصوبهی شماره 223 مورخ 21خرداد81 شورایعالی حفاظت محیط زیست، چکاد پرشکوه سبلان (سلطان ساوالان) از محدودهی ارتفاع 3600 متر از سطح دریاهای آزاد و به وسعت 6879 هکتار به عنوان اثر طبیعی ملی معرفی و ثبت شده است. اما این کوهستان کمنظیر و آتشفشان خاموش، یکی ویژگی کمنظیر دیگر هم دارد؛ و آن وجود انرژی نهفتهی زمینگرمایی و چشمههای متعدد آب گرم است. مزیت ارزشمندی که سبب شده تا کارشناسان سانا در وزارت نیرو از سال 1374 مشغول پژوهش و بررسی و کاوش برای استحصال از این انرژی بیکران باشند تا بلکه نخستین نیروگاه زمینگرمایی کشور و خاورمیانه با قدرت تولیدی 100 مگاوات به بهرهبرداری برسد ...
چند روز پیش دعوتنامهای به دستم رسید که هم مرا حیران کرد و هم خوشحال! دعوتنامه از سوی دبیرخانهی "نخستین همایش ملّی نقش روحانیت در توسعه پایدار" فرستاده شده و از نگارنده دعوت کرده بود تا به عنوان سخنران در این همایش یک روزه شرکت کند ...
به نظر من نباید ناامیدانه در بارهی این تصویر برگرفته از کسوف دست به قضاوت زد! همین که تابلوی زردرنگ سازمان حفاظت محیط زیست کشور هنوز پیداست و میتواند برای کلاغها در زیباترین تالاب کشور، تکیهگاهی مطمئن برای رفع (بخوانید دفع) قضای حاجت باشد، خوب است! خوب نیست؟
حالا اگر تالاب دارد تبدیل میشود به مرداب؛ اگر میلیونها تن رسوب و مواد آلاینده در آن تخلیه میشود؛ اگر کنارگذرش میشود میانگذر و اگر استادیوم ورزشی در مرکزش میخواهند بسازند؛ خب بسازند! سازمان محیط زیست کشور سالهاست که نشان داده در این جور حاتمبخشیها بخیل نیست! هست؟ تازه وقتی هم میخواهد وارد عمل شود، آدم را بیشتر یاد شاه سلطان حسین میاندازد تا آغا محمد خان قاجار! نمیاندازد؟
امروز صبح داشتم با همكار دیرینه و عزيزم – دكتر حسن روحيپور – در بارهي ريزگردها و شيوههاي مقابله با آنها گفتگو ميكردم كه ايشان به نكته جالبي اشاره كردند؛ واقعيتي كه همواره كوشيدهام در جاي جاي اين تارنما به خوانندگان مخاطب خويش انتقال دهم. روحيپور - با اشاره به كتابي كه اخيراً يك دانشمند چيني تبار آلماني به نام پروفسور Yaping Shao توسط انتشارات Springer منتشر كرده است با عنوان: Physics and Modeling of Wind Erosion - متذكر شد كه اگر همين ذرات ريز گرد و غبار يا اصطلاحاً ريزگردها نبودند، فيتوپلانگتونها هرگز نميتوانستند آهن مورد نياز خود را بدست آورند و بدينترتيب مهمترين ركن زنجيرهي غذايي در محيطهاي آبي با تهديدي مرگبار روبرو ميگشت؛ تهديدي كه عقوبت آن تمامي حيات را در همهي جنبههاي آبي و خاكياش متأثر ميساخت!
جنگلزدایی – deforestation - یکی از فرآیندهای نامآشنا در طول یک قرن اخیر بوده که نگرانی بسیاری از علاقهمندان به محیط زیست را برانگیخته است. اما امروز، افزون بر نگرانیهای معمول، خطرات روزافزون جهانگرمایی –Global Warming – نیز سبب شده تا اثرات نامیمون جنگلزدایی بر کیفیت و دوام زیست در کرهی زمین به شدت مورد توجه نخبگان جهانی در اجلاس کپنهاگ قرار گیرد ...
در برگریز پاییز گفتی که بایدش کَند گفتی که بایدش سوخت ناموس خاک و باران این را نخواست امّا: آن هیمههای گیلاس غرق شکوفه امروز! منصور اوجی
چگونه باور کنم این خبررا؟ یعنی یک انسان تا چه اندازه میتواند بیمعرفت و نادان و آزمند باشد؟ باورتان میشود؟ آن پیرمرد عزیز خلخالی را که همین 18 مهرماه از او و کار ارزشمندش نوشته بودم، اینگونه روح و جانش را خراشیدند؟ تا من و تو یادمان باشد که خلخال همواره آوردگاه ناسازههاست! آری ... در نخستین روزهای آذرماه، یک شکارچی عزیز! پیرمرد قصهی ما را از زحمت غذا دادن به روباهی که 4 سال برای اهلیکردنش زحمت کشیده بود، خلاص کرد! آن شکارچی با پدر و مادر و بسیار عزیز! این کار را کرد تا به همهی روباههای ساکن در همهی کشورهای موجود در همهی قارههای جهان ثابت کند: مبادا به آدمزمینیها اعتماد کنید! از سرنوشت خونآلود این روباه سادهلوح خلخالی درس عبرت گرفته و همچنان کدهای ژنتیکیتان را دست نخورده محفوظ دارید؛ کدهایی که در آن این پیام آتشین صدها هزارسال است که با درشتی هر چه تمامتر حک شده است: «در این دنیا هیچ چیز برای ما روباهها، خطرناکتر از معاشرت و نزدیکی با آدمیزاد نیست! هست؟»
گاه دلم میگیرد، گاه نفس کم میآورم، گاه آرزو میکنم که کاش انسان نبودم ... الآن یکی از همان لحظههاست ...
مؤخره: یک آدمی را میشناختم که عاشق روباهها بود ... یعنی فکر میکردم که بود! حالا دریافتم که چرا خودکشی کرد؟ از بس که روباه قصهی ما را در خلخال کشته بودند ... این را نخواست امّا: آن هیمههای گیلاس غرق شکوفه امروز ... همین!
نميدانم تصوير باغ بوچارت در ونكور كانادا را در دلنوشتههايم ديدهايد يا نه؟ باغي كه بيش از يكصد سال پيش بر ويرانههاي يك كارخانه سيمان ساخته شد و اينك به عنوان زيباترين پرديس انسان ساز جهان از آن ياد ميشود.
آنها كه آن باغ رؤيايي را از نزديك ديدهاند، خوب ميدانند كه تصاوير برگرفته از آن باغ هرگز نميتواند بزرگي اعجاببرانگيز ابتكار و عشق انسانهايي را به تصوير درآورد كه در كار ساخت بهشتيترين قطعهي زمين مشاركت داشتهاند. بايد در آن پرديس ناهمتا قدم بزني و با نواي سحرانگيز پرندگان و زمزمهي روحنواز جويها و آبشارهايش همراه شوي تا به درستي درك كني از كدام بهشت با تو سخن ميگويم.
آيا سزاوار است كه ما بهشت مارگون را به كارخانه سيمان مارگون تغيير دهيم و آنها كارخانه سيمان بوچارت را به بهشت بوچارت؟!
ميدانم كه تحمل طولانيتر كردن اين سياههي تلخ را نداريد.
فقط كاش روزي از خانواده بوچارت ياد بگيريم و دوباره بهشت بسازيم و به جهانيان فخر بفروشيم و كبكمان خروس بخواند! نه آن كه حتا از صداي قار قار كلاغها هم محروم شويم!
به خدا مرديم از بس كه جان داديم از شنيدن نابخرديهاي زمانهاي كه در آن زيست ميكنيم!
در آستانه چهل و یکمین سال تولد مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور، چندین تصویر از این مجموعهی سبز و کمنظیر را نمایش دادم؛ پردیس پهناوری که چه در سطح ملّی و چه در سطح منطقه هماوردی را در برابر خویش نمیبیند. اینک اما میخواهم شما را به دیدن زیباترین باغ جهان موسوم به butchart دعوت کنم. باغی که در جزیره ونکور کانادا و در فاصلهی 21 کیلومتری از شهر ویکتوریا واقع شده و سال تأسیس آن به 1904 میلادی میرسد. یک باغ کاملاً رؤیایی با حدود 20 هکتار وسعت که حقیقتاً شاهکار معماری سبز میتوان نامیدش. این که اگر انسان بخواهد میتواند بزرگترین و زیباترین شعر را در ستایش طبیعت بیافریند و به باور من، باغ بوچارت – که به افتخار رابرت بوچارت و همسرش جین به این نام موسوم شده است – یکی از گوشنوازترین و سحرانگیزترین و پرجاذبهترین سازههای بشری در ستایش طبیعت است ...
تازهترین گزارش منتشر شده از سوی یک نهاد تحقیقاتی موسوم به دیدهبان سواحل در استرالیا نشان میدهد که سواحل سیدنی، بزرگترین و گردشپذیرترین شهر این کشور هیچگاه تابستانی به این تمیزی را تجربه نکرده است. در حقیقت از بین 29 ساحل مورد بررسی که در تمام روزهای تابستان دارای آبی قابل شنا و سالم بودند، سواحل شمالی سیدنی پاکترین بوده است ...
طفل پاورچين پاورچين ، دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون دلم از غربت سنجاقك پر ...
اين تصوير را كه ميبينيد، يك نفر درست لحظاتي قبل از رفتن برايم فرستاد ... سنجاقكي زيبارو و خوش قد و قامت با چشماني درشت و رنگ قهوهاي مليح كه از نوعي لنز خاكستري هم در پايين دست بهره برده است! نگاه كنيد كه چقدر يك موجود ميتواند زيبا آفريده شود؛ آن هم با آن بالهاي تورتوري نارنجيرنگ كه كمكش كرده تا عنوان سريعترين حشره جهان را با سرعت 56 كيلومتر در ساعت از آن خود كند! و تازه در آن سرعت و به مدد قدرت بينايي اعجاببرانگيزش ميتواند شكار هم بكند! در حقيقت آن اصطلاحي كه ميگويند: فلاني در هوا ميزنه! را نخستين بار براي سنجاقك گفتهاند! نگفتهاند؟ تازه او علاوه بر آن كه در هوا خوب ميزنه، زيرآبيش هم حرف نداره! و از همه جالبتر اين كه تخصص اصليش سوراخ كردنه! پيشتر از توماس شاهان و قاب پنجرهاي سخن گفتم كه او دست و دلبازانه به روي ما گشوده است. حالا با ديدن اين هموطن فومني زيبارو، بيشتر دريافتم كه براي ديدن زيباييها و غرق شدن در خلسهي خيالانگيز چشماندازهاي ديداري پرجاذبه و سحرانگيز زمين، نيازي به اخذ ويزا و تهيه پاسپورت و خرجهاي آنچناني نيست. فقط كافي است منظر ديدمان را تغيير دهيم و دلمان را از غربت سنجاقكهاي ديارمان پر كنيم.
اخیراً پژوهشگران اسکاتلندی در دانشگاه ادینبورگ، دریافتهاند که میتوان به مدد برخی باکتریهای موجود در اندام گروهی از حشرات و گیاهان نورافشان، میدانهای مرگ ناشی از پنهانسازی مین را کشف کرد. کشف بزرگ این دانشمندان، بار دیگر ثابت میکند که بشر امروز حق ندارد به بهانهی آن که فایدهای برای فلان گیاه یا جانور نمیشناسد، آن را علف هرز یا جاندار زیانکار نامیده و نسلش را به انقراض بکشاند. ما باید بپذیریم که هنوز – در بهترین حالت – چیزی در حدود 10 درصد از گونههای گیاهی و جانوری موجود در کره خاک را شناسایی کردهایم؛ واقعیتی که عظمت نادانی بشر را در این حوزه بر دل و جان نخبگان زمین میتاباند.
یادمان باشد که تا چند دهه پیش: ما نمیدانستیم که یک شبپره ساکن در آمریکای لاتین میتواند میلیونها هکتار مراتع استرالیا را از مرگ نجات دهد؛ ما نمیدانستیم که به کمک گیاهی به نام پریوش قرمز میتوان سرطان هاجکین و لوسمی لنفتیک کودکان را درمان کرد؛ ما نمیدانستیم که سرخدار پاسیفیک میتواند به مبتلایان سرطان سینه و تخمدان امیدی تازه دهد؛ ما نمیدانستیم که بزاق زالو میتواند مانع لختهشدن خون در حین عمل جراحی شود؛ و ما نمیدانستیم که مادهای در پوست نوعی قورباغه ساکن در برکههای اکوادر وجود دارد که اثر تسکیندهندهی درد آن دهها برابر مرفین است.
این ها را گفتم تا بار دیگر که خواستیم برگهای را به بهانهی توسعه و اشتغالزایی امضاء کرده و مجوز نابودی یک زیستگاه را صار کنیم؛ بار دیگر که خواستیم ابر را به زمین کشیده و خشکش کنیم و بار دیگر که خواستیم از ژرفای دنا یا از بلندای باباموسی یا میانهی تالاب انزلی توسعهای را بازمهندسی کنیم؛ اندکی بیشتر تأمل کرده و به یاد آوریم: شاید داروی نجات فرزند من از عصارهی نهفته در جان زیستمندان همین سرزمین قرار است بدست آید. طبیعت را دوست بداریم و پاسداریاش کنیم، حتا اگر آن را نمیشناسیم! همین.
کوشان مهران را که یادتان هست؟ وبلاگ ندارد، اما وبلاگنویسها را دوست دارد؛ درس محیط زیست خوانده و هنوز هم میخواند؛ اما با اغلب استادان این رشته مشکل دارد! ایران را به خوبی میشناسد و به خصوص با تنوع زیستیاش بسیار نسبت دارد و نبض زمین را خوب می شناسد! از این گذشته تقریباً تو همه چیز سرکی کشیده و میکشد. با این وجود، هنوز در برابر وسوسهی وبلاگنویسی مقاومت کرده و ترجیح میدهد که همچنان کامنت نویس وبلاگستان سبز باقی بماند. دیروز تلفنی پیشنهادی را برای نجات ذخیرگاه 13 هکتاری بلوط در استان مرکزی (شازند) مطرح کرد که ضمن سپاس از احساس مسئولیت و عشق پاکش به محیط زیست وطن، بد ندیدم که آن را در مهار بیابانزایی به ثبت رسانم. به خصوص که خوانندگان ثابت این تارنما لابد قصهی سنجابها را در باغ گیاهشناسی ملّی ایران به یاد دارند؟ مهران هم خواسته است تا صدایش به گوش مسئولین منابع طبیعی استان رسیده و برای نجات آن قطعهی 13 هکتاری و امکان زادآوری بهتر بلوطها، تعدادی سنجاب را در منطقه رهاسازی کنند. امیدوارم که این پیشنهاد عملی شود.
آن 12 هزار شتری که در قرن 19 میلادی توسط کاشفان انگلیسی و با سلام و صلوات از عربستان وارد قارهی جدا افتاده از جهان شد تا به مدد آنها انقلابی در رتق و فتق امور مستعمره پهناور بریتانیای کبیر صورت بگیرد؛ حالا به بزرگترین دشمن این کشور بدل شده است ...
حجتالله زاهدیپور، یکی از پژوهشگران باسابقه در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استان مرکزی است؛ او اینک مسئولیت بخش منابع طبیعی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اراک را برعهده دارد. هفتهی گذشته در معیت گروهی از همکارانم(کنشلو، علیزاده، میرحاجی و رسول امید) برای ارزیابی طرحهای آن مرکز، مهمان او و همکاران سختکوشش بودیم ...
... امّا آخرین تصویر را که به مصطفی خوشنویس عزیز تقدیم کرده است، حقیقتاً کمنظیر و ناب است؛ ارسی که بر منزلگاهی سخت از سنگ آهکی روییده و گویی تندیسی از سبزی و غرور است. کمالالدین این عکس را 2 سال پیش در کوههای علی بلاغ در نزدیکی پارک ملی تندوره (کوههستانهای هزار مسجد بین قوچان و درگز) به ثبت رسانده است ...
اگر روزي روزگاري گذرتان به جادهي قديم و خاكي كازرون - شيراز افتاد، حتماً سري هم به روستاي متروكهي پير بنكي در جوار كتل دختر (20 كيلومتري خاور كازرون) بزنيد و در آنجا با چشمان خود ببينيد كه يك درخت بنه – Pistacia – چگونه ايستادن و ماندن در اوج را به بينندگانش آموزش ميدهد ...
روزنامه اطلاعات از روز گذشته، انتشار يك مجموعه گزارش و گفتگو
را شروع كرده با عنوان: «ايران؛ زيستگاه بي مانند گياهان و جانوران» كه تا
فردا ادامه دارد. در اين سلسله گزارشها، ضمن گفتگو با برخي فعالان محيط
زيستي، مانند استاد هوشنگ ضيايي، سپيده فيروزپور و نگارنده، كوشيده است
تا مخاطبين خويش را با جلوههاي ناب و كمتر توجه شدهاي از طبيعت وطن آشنا
و آگاه سازد.
به نظر ميرسد، روزنامه اطلاعات به عنوان ديرينهترين
روزنامهي ايران با فعاليت خبرنگار محيط زيستياش - آقاي علي درويشي –
اخيراً ميكوشد تا كمتوجهيها و عقبماندگيهاي تاريخياش را نسبت به
مسايل محيط زيستي جبران كرده و در اين حوزه نيز به توليد اطلاعات و
روشنگري بپردازد.
اميد كه از اين روش و سلوك پسنديده، همهي
رسانههاي نوشتاري كشور الگو گرفته و با جذب و آموزش خبرنگاراني متخصص و
علاقهمند، دستكم يك صفحه از روزنامه خود را به پيگيري و تحليل اخبار
محيط زيستي ايران و جهان – مانند روزنامه همشهري - اختصاص دهند، همان
گونه كه براي ورزش و سينما چنين ميكنند.
اين اُرس بيهمتا كه تا امروز بلندترين پايهي شناخته شدهي اُرس در ايران بوده است، 23 متر و 40 سانتيمتر ارتفاع دارد و از دست كم 1500 سال پيش در ده بادرود، شمال غرب فيروزكوه (دوكيلومتري جليزجند) مستقر بوده و به سرزمين خود افتخار و جلال و بركت بخشيده است ...
تکرار فاجعهی پریشان در گندمان! لاکپشتهای سوخته در آتش نابخردی ما
همان گونه که در یادداشت پیشین هم با نگرانی هشدار داده بودم؛ سرانجام نخستین لاشههای سوختهی زیستمندان بیگناه ساکن در تالاب گندمان هم کشف شد و خاطرهی تلخ لاکهای سوختهی پریشان، این بار در گندمان تکرار شد تا پریشانحالی طرفداران محیط زیست کامل شود ...
طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگرانکننده و نابرابري مياندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعهسالاران طبيعتستيز از سوي ديگر در جريان است ...
يادش به خير سال 1359، يك معلم فوق برنامه داشتيم به نام آقاي شريعتي كه ساعت شش صبح با اون عينك تهاستكانياش ميآمد در دبيرستان آيتالله منتظري نجف آباد (پهلوي سابق) تا به مشتاقان فلسفه، درس نگاه كردن به هستي را دهد، آن گونه كه هست و نه آن گونه كه ما دلمان ميخواهد! من نيز كه اصولاً سرم درد ميكرد واسه شنيدن حرفهايي كه تو هيچ دكون قصابي هم پيدا نميشد، شال و كلاه ميكردم و با موتورسيكلت ياماها 80 خود ميگازيدم به سوي دبيرستان آيتالله منتظري در خنكاي صبح و از ميان پرديسان بادام و گوجه سبز (يا به قول نجفآباديهاي عزيز: آلوچه) ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 14:49  توسط محمد درویش
به «مهار بيابانزايي» خوش آمديد؛ تارنمايي كه ميكوشد در گام نخست جايگاه محيط زيست را در سبد اولويتهاي راهبردي كشور، به منزلگاهي درخور ارتقاء بخشد؛ و در گام بعدي ثابت كند كه بخش پهناوري از زيستبوم وطن، همان قلمرو برهنه و سوزان ماسههاي بادي و شورابهاي كويري و كلوتهاي سر به فلك كشيده و نبكاهاي استوار عرصههاي بياباني، ميتواند پايدارترين و غنيترين صندوق ذخيرهي ارزي ايرانيان باشد. به شرط آنكه بكوشيم با نفي «بيابانزدايي»، از بيابانيشدن زيستبومهاي تالابي، جنگلي و مرتعي خويش جلوگيري كنيم.