|
كلاغهاي رابطه!
امروز – 20 آذرماه 86 – به منظور بررسي نقشهي استعداد آسيبپذيري بخشي از زيرحوضهي خررود به بيابانزايي (از منظر زوال پوشش گياهي)، با حميدرضا عباسي، سعيد رشوند و علي كريمي راهي مناطق اطراف آبگرم شهرستان آوج (استان قزوين) شدم؛ بازديدي كه افزون بر هدف اصلي آن، دربردارندهي مشاهداتي تلخ و شيرين هم بود كه شايد روايت برخي از آنها براي خوانندگان اين سطور نيز تأملبرانگيز باشد.
اينكه چهرهي زمستاني اين منطقهي سردسير، هيچ نشاني از رنگ و بوي پاييز – كه هنوز در تهران رگههايي از مقاومتش را ميتوان حس كرد - برجاي ننهاده بود.
اينكه دفن غير بهداشتي زباله و پراكنش آن در منطقه، آنچنان چشمگير و فزاينده شده كه هيچ ناظري نميتواند از كنار آن بيتفاوت بگذرد. و البته چيزهايي هم بود در روي زمين كه همچنان ميشد به آنها دل بست ...
مثلاً خندههاي علي نظري از اهالي روستاي قلعه شهدا كه از كنار ما در جوار يكي از آبراهههاي فرعي خررود ميگذشت؛ مشاهدهي پيرمردي از اهالي جوزه كه با خرش به سوي آبادي ميشتافت، آن هم با چه آرامشي ... و البته ديدن صنوبرهاي برهنه در مسير آوج به بويينزهرا كه بيش از هر زمان ديگري، آشيان كلاغها بر روي آنها خودنمايي ميكرد و رنگ زمستاني سپيدارها را هم پرمفهوم ميساخت و آدمي را به ياد «كلاغهاي رابطه» ميانداخت ... جملگي از مناظري بود كه يادمان ميانداخت: همچنان ميشود زيبايي را حس كرد و «به خارها باليد، چون گل دارند!» به قول جبران خليل جبران: «زيبايي نگارهاي نيست كه ببينيدش يا نوايي كه بشنويدش، بلكه نگارهاي است كه ميتوانيدش شنيد، گرچه گوشهاتان بسته باشد.» برای درج دیدگاه خویش در مورد این پست می توانید به سایت مهار بیابان زایی مراجعه فرمایید. |+| نوشته شده توسط محمد درویش در سه شنبه 20 آذر1386 و ساعت 23:44 |
|










