|
پارک ملی گلستان و یک نابخردی آشکار دیگر - فرجام سخن
در پنجمین و واپسین بخش از گزارش پیش رو، برآيندِ سخن را میتوان با طرح يک پرسش ساده آغاز کرد:
شخم در جهت شيب در سرابِ آبخيزِ تنگراه واقع در ارتفاعات دانيال مگر نه اين است که شناسههای فراوانی حکايت از عمقِ جريان پسرفت در منطقه دارند؟ مگر نه اين است که جريانهای کاهندهي کارايي سرزمين، شتابان در حال پيشروی و تصاحب آخرين خاکريزهای زيستِ پايدار در شرق گلستان هستند؟ مگر نمیبينيم که حتا يک مورد شخم در خلاف جهت شيب در کل آبخيز و مناطق مجاور مشاهده نمیشود؟ مگر جز اين است که سيلِ سال گذشته نهتنها، نتوانست حتا اندکی از ساخت و سازهای کنارِ رودخانهای را بکاهد، که در عمل بر وسعت و شتابِ ساخت و سازهای انسانی نيز افزود؟ مگر پيشروی اراضی کشاورزی به درون جنگل را باور نداريم؟ مگر آثارِ چرای بیرويه در همه جا، به ويژه در سراب پديدار نيست؟ مگر حتا در همين سفر، صدای ارههای برقی خاموش شده بود و يا اينکه ديگر خبری از کاميونهای حمل چوب جنگلی نبود؟ مگر نه اينکه ثمرهي طرحهای بهرهبرداری از جنگل (نظيرِ آنچه که در جنگل لوه اتفاق افتاده است)، اغلب در بهترين حالت، به تغيير بافت گونههای جنگلی و همسالشدنِ آنها منجر شده و ميشود؟ رخدادی که اگر از ديدِ پايداری طبيعی و نگرش بومسازگانی (اکوسيستمی) به آن نگريسته شود، انتقاداتی جدی را برمیانگيزد.
آيا اگر طبيعت را متهم شمارهي يک معرفی کرديم، به اندازهي کافی متنبه خواهد شد تا ديگر چنين تظاهراتِ گلآلودی را راه نياندازد؟!
دهانهي يکی از پلهای جادهي بينالمللی گرگان – مشهد در محل جنگل گلستان؛ درست است که پيشبينی سيلابی با دبی بيش از 2000 متر مکعب در ثانيه کار دشواری است، اما به نظر نمیرسد، چنين پلهايی حتا پاسخگوی سيلابی با دبي 20 متر مکعب بر ثانيه هم باشند! سيلی که چندين برابرِ بودجههای هنگفتِ عمرانیِ سالانهي استان را در خود میبلعد، آيا ارزشِ آن را ندارد که به منظورِ مواجههي اصولیتر با آن، چند ميليون ريالِ ناقابل برای خريد و راهاندازی تعدادِ اندکی بارانسنجِ ثبات هزينهاش شود؟ آيا ارزشِ آن را ندارد که به طور جدی در مورد تغيير مسيرِ جادهي جنگل گلستان تصميمگيری شود و مسيرِ آن ديگر از کف بسترِ رودخانه عبور نکند؟ آيا ارزش آن را ندارد تا جريانِ تبديل جنگلها به اراضی کشاورزی و مراتع به ديمزارها، بهويژه در مناطق بالادست، وارونه شود؟ آيا ارزش آن را ندارد که ديگر به هيچ بهانهای و به هيچ مقام يا نهادی مجوز بهرهبرداری از جنگل داده نشود؟ آيا ارزش آن را ندارد که برای ساختن سازهای آبگير، به گونهای عمل نشود که نخستين سال آبگيری، آخرين سالِ آن نيز باشد؟ (سد قزقلعه که در جشن نخستين سال آبگيری، به عزا نشست) آيا ارزش آن را ندارد، برای يکبار هم که شده، از فداکردنِ ملاحظاتِ زيستمحيطی در پای مصلحتسنجيهای اقتصادی، سياسی و اجتماعی خودداری شود و آيا ارزش آن را ندارد که به جای برخوردهاي منفعلانه و از موضعِ مديريتِ بحران، تلاش شود تا با سرمايهگذاری منطقی، زمينه برای انجامِ پژوهشی همهجانبه به منظورِ کشفِ مناسبترين گزينهها و راهکارهای زيستِ پايدار در کنارِ سيل فراهم گردد؟ انشاالّله
|+| نوشته شده توسط محمد درویش در چهارشنبه 19 مهر1385 و ساعت 8:43 |
|










